✍️🏻 رسول اسدزاده
3.04K subscribers
693 photos
152 videos
2 files
554 links
نوشتن ممدّ حیات است.
کپی از محتوای این صفحه با ذکر منبع آزاد است.
Download Telegram
.


در گزارش قتل شیدا دختر ۱۵ ساله مازندرانی، نوشته شده قاتل پسری ۲۰ ساله است که پس از شنیدن جواب رد خواستگاری و آگاهی از اینکه نفر سوّمی هم در زندگی شیدا وجود دارد او را کارد آجین کرده است. در ادامه گزارش می‌خوانیم آنها سه سال در رابطه بوده‌اند...

کات...

نگاه کنید به عددها، دختر دوازده ساله و پسر هفده ساله وارد رابطه شده‌اند و نهایت ماجراجویی بچگانه‌شان شده خون بازی با چاقو روی گردن و عمق سینه دختری که هنوز پستان‌هایش هم نارس است... پیدا کردن مقصّر در این ماجرا دشوار است. سیستم آموزشی فَشَل، فرهنگ جهانی‌، نبود نهادهای اجتماعی کارآمد، اینترنت، خانواده‌ها و بزرگترهایی که خودشان هم درگیر گرفتاری‌های متنوع هستند، ژن‌های معیوبی که در وجود پسرک قاتل و دخترکی که برای بزرگ شدن عجله دارد... دلیل چنین وقایعی ترکیبی از این‌هاست ولی من نقش خانواده را از بقیه پررنگ تر می‌بینیم. رها شدگی نسلِ Z به امان خدا و باور غلطی که این نسل باهوش است یا عدم کنترل و محدود کردن آنها به این بهانه که تجارب آزار دهنده ما در نوجوانی را تجربه نکنند، چنین نتایجی هم به بار می‌آورد...

من هر روز در مسیر پیاده‌روی‌ام در میدان‌های هفت حوض، بچه‌های تازه بالغ و حتی نابالغ زیادی می‌بینم که نشئه از دود ماری‌جوانا، لش و بی‌حال ولو شده‌اند روی چمن یا دارند داخل ماشین و روی موتور در هم می‌لولند. قصد موعظه ندارم ولی فکر می‌کنم عادی شدنِ گل کشی در ملا عام و گرفتن دوست دختر و پسر در سنین خیلی پایین عاقبت خوبی ندارد. والدین باید مسئولیت خودشان در تقویت منطق کودکان و کشیدن ترمز آنها در مسابقه رسیدن به بزرگسالی را انجام دهند. نمی‌شود که فقط واکسن گارداسیل به بچه زد و او را به حال خودش رها کرد... بچه نیاز به مراقبت دارد، بچه را نمی‌شود با گوشی و تبلت و سپردن به مهد و پانسیون از سر باز کرد. ربطی هم ندارد خانواده ساکن شمال تهران باشد یا روستایی در مازندران... درست است که همه رابطه‌های در سنین پایین مانند شاهرخ و سمیه در سه دهه پیش و همین شیدای ۱۵ ساله به قتل ختم نمی‌شوند ولی آثاری که در روان و شخصیت کودک به جا می‌گذارند ممکن است از قتل هم بدتر باشد... لطفا بچه‌هایتان را گردن بگیرید...

#رسول_اسدزاده‌
https://www.instagram.com/p/DNXi_5tCEES/?igsh=Mmd5NnFxeDVid243
👍13234👌5😭3
.

تماشاچیِ یک تئاترِ غمگین، او که بدون آتش زدنِ خویش یا برخورد با قطار مُرده است...

تصاویر اقدام به خودکشی ناموفق یک‌ شهروند در متروی تهران، عاقله مردی سپید مو را نشان می‌دهد که با رنجنامه‌ای در دست پریده وسط محوطه ریلی ایستگاه هفت تیر، یک ظرف آتش زنه روی خودش و کت و شلوار خاکستری‌اش خالی می‌کند و فریاد می‌زند که می‌خواهم خودم را بکشم. دیگر خسته شده‌ام... چند ثانیه نشده مردم حاضر خیلی زود برای نجات دست به کار می‌شوند، برای منصرف کردن او از خویش مرگی، یکی با او حرف می‌زند یکی می‌پرد او را می‌گیرد و چند نفری انگار که غریق گرفته باشند او را از عمق ایستگاه به سکّو می‌کشانند. اما در این صحنه یکی هست که خودش داستانی داخلِ داستان است...

مرد جوان سیاه پوشی که در سکوی مقابل نشسته، به طور اتفاقی درست روبروی کسی است که قصد خودکشی دارد. او در تمام مدت روی صندلیِ صورتیِ سرد و سفتِ ایستگاه مترو نشسته و تکان نمی‌خورَد. حتی تماشای این صحنه او را نیم خیز هم نمی‌کند، تقلّا و هیاهویی که در چند متری او و مقابل چشم‌هایش جریان دارد انگار که صحنه تئاتر است... احساسی که من از دیدن او دارم از تماشای مرد میانسالی که حرف از کشتن خویش می‌زد هم هولناک‌تر است‌. گویی در درون او بی آنکه خودش را آتش بزند، بدون اینکه از بلندی پرت شود یا چیزی قورت داده باشد، چیزهایی مُرده‌اند... انگار که او گورستان متحرّک معنا و امید و همه چیزهایی است که قرار بود زندگی با آنها زیبا باشد. انگار که کالبد او پر است از آثارِ اضمحلال، عشق‌های ورشکسته، رابطه‌های موقت و بی‌هدف، والدین خسته، کابوس‌های روزانه‌، اقتصادِ هار، حاکمانِ بی‌تفاوت، ابرهای سترون، آرزوهای کال... آثارِ بودن در این زمان و مکان...

چندی پیش مصاحبه‌ای تماشا می‌کردم که شخص محترمی می‌گفت : بزرگترین خسرانی که انسان ایرانی در این سالها دچارش شده، مرگِ معنای زندگی و امید است. او راست می‌گوید، جوان سیاه پوشِ نشسته، برای من تجسّم‌ سخنان آن مصاحبه شونده است. احتمالا او از نسلی‌ است که بدنش زیست بیولوژیک دارد ولی قلب و مغزش گورستان است. شمایل انسانی که امید و انگیزه‌اش سالهاست که مُرده‌اند...

#رسول_اسدزاده‌

https://www.instagram.com/p/DNfel7TCy_X/?igsh=cDc0aW82eWF5cHFp
😭66👍29💔1913😨3🤔1🙏1
50😍3👍1
.

سخن نخست :

فردوسی به جز یک‌ نویسنده و شاعر برای ایران و ایرانی یک جایگاه دیگر هم دارد‌. در کشوری که خاکش و فرهنگش به توبره کشیده شده، کشوری که زیستن به سبک پیش از هجوم تازیان در آن به جرم بدل شده و باشندگان آن برای زنده ماندن مجبور به انکار چیستی و کیستی خود هستند، ناگهان یک‌ شاعر در خراسان قلم را به خدمت می‌گیرد برای نجات... فردوسی برای ایران یک بادبان است یک سکّان در برابر تندبادهای تاریخ... شاهنامه او نه فقط یک منظومه اساطیری که کشتی نجات برای ایرانیان شکست خورده از جنگ و افسرده از تحقیر و تحکّم اجانب بر خاک خویش است. گزافه نیست اگر بگوییم او سرچشمه و آغازگرِ یکی از بزرگترین مقا‌ومت‌های مدنی در تاریخ ایران است. شاهنامه او چنان ستبر و بزرگ و اثرگذار است که نقل قول مشهور مصریان را سبب شد. نقل قولی که مفهوم آن چنین است : زبان مصری‌ها برای همیشه به عربی نغییر یافت چون ‌کسی مانند فردوسی نداشتند... گواه دیگری بر جایگاه او در تاریخ ایران بیت مشهور خودش است که درباره شاهنامه گفته است : بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی... پس جایگاه فردوسی در تاریخ کشورمان آن چنان مستحکم و ایمن است که هیچ هجو و حرف خُنکی توانایی رساندن گزند به او را ندارد...

سخن دوم :

یک بار رضا عطاران در جشنواره فجر گفت برای خنداندن مردم شلوارم را هم در می‌آورم... البته در آوردن شلوار اگر مناسبِ یک کمدی موقعیت باشد و یا به یک‌ سناریو کمک کند اساسا اشکالی ندارد ولی اگر فقط درآوردن شلوار باشد که از دست هر کسی برمی‌آید. مانند رها کردن باد معده در جمع است، درست است ممکن است باعث خنده حاضران شود ولی طنزی در آن وجود ندارد... کاری که اخیرا زینب موسوی درباره شاهنامه کرده به گمان من چیزی شبیه به همین شلوار درآوردن یا دفع باد در جمع است... او کارش را چند سال پیش خوب شروع کرد ولی دو چیز سبب شد من شخصا محتوای او را دنبال نکنم. یکی اصرار و تکرار دریافت پول از مخاطب در همه پست‌ها و دیگری استفاده زیاد و وسواس‌گونه او از واژه‌های پورنوگرافیک در محتواهایی است که تولید می‌کرد و می‌کند و به نظر من سخنان اخیر او درباره شاهنامه هم در برگیرنده همین اشکال است... یک استندآپ کمدینِ نه چندان جدی که محتوای تولیدی‌اش بوی لباس زیر مردانه می‌دهد...

پی‌نوشت : البته که فردوسی نیازی به دفاع امثال من ندارد ولی چون او برای هر آنکس که پارسی سخن می‌گوید و می‌نویسد همچون پدر است، نمی‌شد که سکوت کرد...

#فردوسی

#زینب_موسوی

#رسول_اسدزاده
https://www.instagram.com/p/DNyJHQyRH6s/?igsh=bGxydW40Y3c1YnJ2
👍14444👌8💔4🙏3🤬1
Population and Profiles
Dr Iman Fani
مطالعات میان‌رشته‌ای
معمای پروفایلها و سرنوشت پروژه‌های جاودانگی

لینک ویدیوی انگلیسی در کانال ورد ولکان:
https://youtu.be/ycDap2PNpxM?si=4HTOm9-I0xR9SK-b
@dr_iman_fani
8👍7🙏1
نبرد با شب درون
ایمان فانی
افسردگی پس از جشن‌ها و تعطیلات
و ارتباط آن با بحران میانسالی

نبرد با شبِ درون
@dr_iman_fani
👍12🙏84🤝1
Forwarded from اندیشه مخالف من (Critical school)
✒️
🔲 موسیقی ایرانی از پویایی تا ایستایی 

مصطفا آل‌احمد

سرآغاز

موسیقی در ایران تاریخی دیرینه و متنوع دارد. موسیقی نواحی و فکلور، موسیقی محلی و آیینی و گوشه‌های ملودیک، نمونه‌هایی هستند که حکایت از تاریخ پرفرازونشیب موسیقی ایرانی دارد. در ایرانِ کهن از دوره‌ی ساسانی تا قرون میانه، موسیقی ایران بر پایه‌ی ساختار "مقامی" بوده که هر "مقام" یک "حالت عاطفی" به شمار می‌رفته است، مانند شادی یا اندوه، شبیه به همان گام‌های مینور و ماژور در موسیقی غربی و قطعات موسیقی در قالب این مقام‌ها اجرا می‌شده است. موسیقی ایرانی با نظریه‌های علمی و فلسفی بر پایه‌ی ریاضیات در رساله  «الموسیقی الکبیر» فارابی یا دیدگاه‌های ابن‌سینا در «شفا»  و صفی‌الدین ارموی در نظام «مقام» تئوریزه شده بود، اما از اواخر دوره‌ی تیموری و به‌ ویژه در عصر صفویه تا قاجار، این نظام گسترده و عقلانی جای خود را به ساختاری کوچک‌تر و درون‌گراتر به نام «دستگاه» داد. این گذار صرفاً یک دگرگونی طبیعی در هنر موسیقی نبود، بلکه نتیجه‌ی فشارهای اجتماعی، سیاسی و محدودیت‌های دینی و فقهی نسبت به موسیقی بود.

با ورود اسلام به ایران، موسیقی در موقعیت مبهمی قرار گرفت. بسیاری از فقهای اسلامی آن را «حرام» یا دست‌کم «مکروه» می‌دانستند، در نتیجه موسیقی از آیین‌های اجتماعی و گستره‌ی عمومی و دولتی کنار گذاشته شد.
در این شرایط موسیقی بیشتر به محافل خصوصی، دربارها، بزم‌ها و مجالس خانگی کشیده شد. از قرن هشتم هجری به بعد آرام آرام نگارش رساله‌های موسیقی نیز تقریباً متوقف شد. با تسلط نگاه دینی، موسیقی بیشتر در خانقاه‌ها و نزد صوفیان راه یافت و به‌ عنوان ابزاری برای ذکر، وجد و خلسه به کار گرفته شد. سرانجام در دوران قاجار با الهام از تلاش‌های گذشتگان، موسیقی مقامی به طور کامل در محافل رسمی جای خود را به موسیقی دستگاهی و ساختار ردیف داد.

۱. موسیقی ردیف و آغاز محدودیت ملودی:

از متون دوره‌ی اسلامی و نوشته‌های فارابی (قرن چهارم هجری) و صفی‌الدین ارموی (قرن هفتم هجری)، چنین پیداست که نظام موسیقی ایران (عرب-ترک) بر پایه‌ی مقام و شامل ۱۲ مقام و ۶ آواز فرعی بوده است. اما از اواخر دوره صفویه، موسیقی که توسط برخی روحانیون اسلامی با محدودیت‌هایی روبرو شد، بیشتر به انزوا رفته و به سمت درون‌گرایی و خجالتی بودن رفت. تدوین نظام موسیقی ردیف، محصول این درون‌گرایی و محدودیت‌هاست که در قرن ۱۳ هجری (نیمه دوم ۱۹ میلادی) حدود ۱۲۵۰ تا ۱۲۸۰ هجری شمسی و در دوره قاجار به طور کامل تدوین می‌شود. موسیقی دستگاهی به ۷ دستگاه و ۵ آواز تقلیل پیدا می‌کند و از همین جاست که دامنه‌ی ملودیک موسیقی ایرانی نیز محدود می‌شود. در این دوران موسیقی‌دانانی چون میرزا عبدالله فراهانی (نوازنده‌ی تار و سه‌تار) و برادرش آقا حسینقلی، گوشه‌ها و ملودی‌های رایج زمان خود را گردآوری و به‌صورت «ردیف» تنظیم کردند. ردیف به مثابه یک آرشیو ملودی تکراری با محدودیت‌های ۷ دستگاه است.

۲. انتقال شفاهی و اصل تقلید:

موسیقی مقامی در رساله‌های علمی (مثل فارابی و صفی‌الدین ارموی) تجزیه و تحلیل می‌شد و جنبه‌‌های نظری آن مورد ارزیابی قرار می‌گرفت، اما راه آموزش موسیقی دستگاه و ردیف تنها از طریق شفاهی و روش استاد–شاگردی یا به اصطلاح سینه به سینه میسر است و از این رو تقلید‌ در آن نقشی بنیادین دارد. هنرآموز موسیقی به ویژه در روش سنتی ردیف هرگز بدون راهنمایی استاد نمی‌تواند از طریق گوش دادن یا نت‌خوانی به اصول ردیف آگاهی کامل پیدا کند. ردیف، بعدها توسط شاگردان میرزا عبدالله فراهانی و آقا حسینقلی، مانند علی‌اکبر شهنازی، نورعلی برومند، داریوش صفوت و دیگران حفظ و به صورت شفاهی منتقل شده است. این انتقال شفاهی باعث شد، دستگاه برای فضای درباری و سنت شفاهی ایران مناسب‌تر باشد. در نتیجه بخش نظری و علمی آن روز به روز کمرنگ‌تر شد.

۳. انزوا و درون‌گرایی عرفانی

موسیقی دستگاهی بر پایه‌ی ردیف بیشتر در محافل خصوصی و درباری به حالات عاطفی و درونی فرد پرداخت و از این رو گوشه‌گیر شد و به انزوا رفت و بنابر این از فرم‌های بزرگ و جمعی مانند ارکسترال، اپرا، سمفونی که در موسیقی غرب می‌شناسیم، دوری گزید. در چنین وضعیتی زمینه گرایش این موسیقی به عرفان و تصوف فراهم آمد و آبشخور آن اشعار عرفانی شد. در عین حال تصوف و عرفان اسلامی نیز متقابلا نقشی کلیدی در روند شکل‌گیری موسیقی دستگاه داشت. موسیقی حالا به ابزاری برای خلسه، ذکر، و درون‌گرایی تبدیل می‌شد، در حالی که موسیقی مقام برون‌گرا و بخشی از نظام حکمرانی و جشن‌ها و آیین‌ها بود.
نظریه‌ی فقهی و عرفانی که برپایه ایمان و عالم لاهوت است، نظام «عقلانی» مقام‌ها را زائد و غیرضروری می‌دید. در عوض، نوعی موسیقی‌ که کوتاه، تکراری و خلسه‌آور باشد، بیشتر پسندیده بود، یعنی همان چیزی که در دستگاه و ردیف متبلور شد.

صفحه ۱
https://t.me/myopponentthought
22👎1
Forwarded from اندیشه مخالف من (Critical school)
ادامه

🔲 موسیقی ایرانی از پویایی تا ایستایی

مصطفا آل‌احمد‌

۴. انفعال و تخدیر و پیامدهای فرهنگی

موسیقی دستگاهی بر پایه‌ی ردیف به دلیل ساختار تکراری، ریتم کند و حال‌وهوای درون‌گرایانه‌اش، واجد نوعی ویژگی تخدیری است. این ویژگی‌ها از گستره‌های دیگر نیز انتخاب‌های خود را کرده است و به عنوان نمونه اشعاری به این موسیقی پیوند می‌خورند که تغزل فردی بر حماسه و روایت اجتماعی چیره می‌شود. به عنوان مثال شاهنامه‌ی حماسی فردوسی کنار رفته و اشعار عرفانی حافظ و مولوی یکه تازی می‌کنند. در عرفان تأکید بر تجربه‌ی فردی به‌ جای کنش اجتماعی است و این جا نیز انتخاب موسیقی ردیف انزوای فردی است. در موسیقی ردیف رواج انفعال، تسلیم و درون‌گرایی جای خود را به موسیقی مقام می‌دهد که شور، هیجان و حرکت جمعی محور آن است.
ژان دورینگ در کتاب سنت و تحول در موسیقی ایران شرح می‌دهد که در دوران فتحعلی‌شاه و محمد شاه قاجار موسیقی مطربی در دو گروه رقاص که حدودا ۵۰ عضو داشته در حرم‌سراها برای شبهای عیش و نوش آماده خدمت بودند. موسیقی مطربی، موسیقی ایرانی را به سطحی نازل تشویق می‌کرد. این گروه‌ها عنوان "عمله طرب" نام داشتند. بعضی از همین مطرب‌ها همچون اسماعیل خان استاد موسیقی سنتی شدند.
دورینگ می‌گوید: "علاوه بر مطرب‌ها باید از روضه‌خوان‌ها، خوانندگان مذهبی، مداحان و به ویژه خوانندگان تعزیه نام برد که در مدارس سلطنتی تعلیم می‌دیدند."
آن گونه که دورینگ شرح می‌دهد از سال‌های ۱۳۲۰ به بعد حتی ریزه‌کاری‌های ردیف که اجرای آن در توان افراد توانمند و با تجربه بود نیز حذف شده و تنها وجه آسان موسیقی دستگاه حفظ می‌شود. به این ترتیب موسیقی دستگاه که از دربار شروع شد به عرصه‌ی عمومی رفت و در اختیار مطرب‌ها قرار گرفت.
در این میان بسیاری از نوازنده‌ها و آهنگسازان، جذب "انجمن اخوت" می‌شوند. از آن جمله درویش‌خان و رکن‌الدین خان که از نخستین نوازندگانی بودند که برنامه خود را با آغاز به کار انجمن اخوت در آن جا اجرا کردند.

۵. انجمن اخوت، فراماسونری و موسیقی ردیف

انجمن اخوت را باید یکی از پایگاه‌های فراماسونری در ایران دانست که با رویکردی به عرفان و تصوف تلاش می‌کرد نقشه‌ای برای مدیریت فرهنگی و هنری کشور نیز ترسیم کند. محور کار انجمن نه تنها فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، بلکه ترویج آیین‌های معنوی و محفل‌نشینی و هنر عرفانی بود. این انجمن یک محفل سیاسی، اجتماعی با دیدگاه‌های فراماسونری بود که سعی داشت محتوا و اصول فراماسونری را در پوشش اصطلاحات عرفانی و تعالیم صوفیانه و با شعار حمایت از جنبش مشروطه و آزادی‌خواهان در جامعه منتشر سازد و در صدد جذب طبقه‌ی نوپای روشنفکری در ایران و صاحبان قدرت و وابستگان به سلطنت بود. پایه‌گذار این انجمن علی ظهیرالدوله وزیر و داماد ناصرالدين‌شاه جانشین صفی‌ علیشاه از اقطاب صوفیه بود. ظهیرالدوله در اروپا به مجمع فراماسونری وارد شده بود و در بازگشت به ایران با اجازۀ مظفرالدین شاه، انجمن اخوت را به سبک لژهای فراماسونری فرانسه ایجاد کرد. انجمن اخوت در واقع زیرمجموعه‌ی گراند لژ فرانسه بود. انجمن اخوت در سال ۱۳۱۷ هجری قمری با عضویت ۱۱۰ نفر، توسط ظهیر‌الدوله به صورت رسمی و علنی افتتاح شد. ظهیرالدوله همچنین یک هیئت ۱۱ نفره‌ با عنوان «هیئت مشاور انجمن» که از رجال فعال و سرشناس تاریخ فراماسونری ایران بودند، انتخاب کرد تا اقدامات انجمن اخوت با نظارت آن‌ها انجام شود.
انجمن اخوت، موسیقی دستگاهی را نه صرفاً «هنر»، بلکه نوعی راه سلوک و عرفان معرفی می‌کرد. این رویکرد باعث شد تا موسیقی دستگاه و ردیف به‌صورت یک «شریعت هنری» تثبیت شود و حتا به لحاظ دینی قابل قبول و مشروعیت بیابد. در حالی که موسیقی مقامی یادگار یک نظام علمی و گسترده بود، انجمن اخوت با تأکید بر بداهه، ذکر و صوفی‌گری، کاملاً دستگاه و ردیف را در بستر عرفانی، اجتماعی خود تقویت کرد. موسیقی ردیف با ریتم‌های کشدار، تکرار گوشه‌ها و فضای خلسه‌آور، کاملاً با اهداف انجمن هماهنگ بود. این موسیقی به جای برانگیختن شور اجتماعی یا تولید فرم‌های بزرگ (مثل اپرا یا سمفونی در غرب)، بیشتر به تسکین، آرامش و نوعی انفعال فردی دامن می‌زد. موسیقی دستگاهی در انجمن اخوت به یک ابزار آرام‌سازی جمعی بدل شد که بیشتر میل به تسلیم و تأمل فردی داشت تا حرکت اجتماعی و اعتراضی.
انجمن اخوت هر سال به مناسبت میلاد پیامبر اسلام و امام اول شیعیان به‌ ویژه در عید غدیر، جشن‌هایی برپا می‌کرد. در فروردین هر سال نیز جشنی به نام «جشن گل» در شمیران ترتیب می‌یافت و سرود مخصوصی که توسط «علی‌اکبر شیدا» و ظهیرالدوله ساخته شده بود، خوانده می‌شد.
بسیاری از درباریان و اشراف‌زادگان پس از گذراندن مدت زمانی از عمر خود در این انجمن و تربیت و آموزش بر اساس اصول فراماسونری به مناصب کشوری و لشکری مهمی منصوب می‌شدند.

صفحه ۲

https://t.me/myopponentthought
20👎1
Forwarded from اندیشه مخالف من (Critical school)
ادامه

🔲 موسیقی ایرانی از پویایی تا ایستایی

مصطفا آل‌احمد‌

نتیجه‌گیری:

تا اینجا نتیجه می‌گیریم که پس از اسلام موسیقی ایرانی که در ساختار مقامی شکلی علمی و نظریه داشت به موسیقی ردیف که شکلی سنتی و غیرقابل توضیح مکتوب داشت تقلیل پیدا کرد. موسیقی ردیف در عرصه‌های اجتماعی کمرنگ و به انزوا رفت. سرانجام هم یک انجمن فراماسونری از آن حمایت کرد و به آن مقامی فاخر و بزرگ بخشید و روی آن بسیار سرمایه‌گذاری کرد.

#اندیشه_مخالف_من

https://t.me/myopponentthought
28👎1
.

پورنوگرافیِ خنده

چرا سینمای کمدی ایران آزار دهنده شده است؟‌

هجو، کمدیِ سطحی و فیلم‌هایی که عمر آنها در ذهن مخاطب ممکن است تا درب خروجی سالن سینما باشد در اکثر کشورهای جهان وجود دارد. اما به موازات آن، یک سینمای کمدی دیگر هم هست که نگاهی نقادانه، هنری و عمیق به حال و روز انسان و مسائل او می‌اندازد. برای مثال فیلم اجاره‌نشین‌ها ساخته زنده‌یاد داریوش مهرجویی نمونه‌ای خوب برای چنین سینمایی در کشور خودمان است. مهرجویی موقعیت‌هایی در آن فیلم خلق کرده که پس از چهار دهه برای بیننده امروزی هم جالب، خنده‌دار و البته به یاد ماندنی و تامل برانگیز است.

آزاردهنده بودن محصولات کمدی در سالهای اخیر دلایل متعددی دارد که به نظر من یکی از آنها غیبت فیلم‌های نقادانه و وفورِ آثاری است که ابتذال و فقر خلاقیت در فیلم‌نامه و داستان آنها بیداد می‌کند... از سوی دیگر میزان فروش این فیلم‌ها هم سوال برانگیز است. معمولا یکی‌ دو مورد از این آثار فروش گیشه‌ای معقول و منطقی دارند ولی بیشترشان از نظر تعداد بلیط فروخته شده به نسبت جمعیت سینما رو به وضوح شکست خورده محسوب می‌شوند اما خط تولید آنها متوقف نمی‌شود... به نظر می‌رسد اینگونه فیلم‌ها اهدافی فراتر از فروش بلیط در سینما یا پلتفرم‌های آنلاین را نیز دنبال می‌کنند. اهدافی مانند تغییر اجباری ذائقه مخاطبِ سینمای کمدی که هیچ انتخابی به جز این آثار ندارد...

علاوه بر دلایل فوق، در برخی از این تولیدات گویا کارگردان و نویسنده مجوّز ورود به مسائلی را دارند که حرف زدن از آنها در ژانرهای دیگر سینما به راحتی ممکن نیست و احتمال دارد باعث توقیف فیلم و حتی تبعات مضاعف برای فیلمساز شود. پرداختن به مسائل سیاسی، نمایش رقص، موسیقی و شوخی‌های مستقیمِ جنسی در این فیلم‌ها آزاد است. در واقع هر آنچه که در ادبیات رسمی و قضایی کشور فسق و فجور نامیده می‌شود در این آثار قابل مشاهده است. گویی پرداختن به آنها صرفا با یک زاویه دید مضحک مجاز است.

در کنار به گروگان گرفتن شعورِ مخاطبی که به سینمای کمدی علاقه دارد ولی حق انتخاب او محدود به سری دوزی‌های مبتذل شده، آزادی عمل سازندگان این آثار برای پرداختن به هر موضوعی که دلشان می‌خواهد، باعث شده این نوع از سینما برای بخش قابل توجهی از مردم حتی کسانی که آن را تماشا هم نمی‌کنند آزار دهنده شود... به همین دلیل به آنها لقب پورنوگرافیِ خنده داده‌ام. یعنی خنداندن با دم دستی‌ترین و بنجل‌ترین داستان‌ها، پررنگ بودنِ شوخی‌های جنسی و تکرار مجدد آنها در یک‌ پروژه دیگر، کاری که پورنوگرافی هم همان را انجام می‌دهد...

#رسول_اسدزاده
https://www.instagram.com/p/DPjdL7gguyB/?igsh=amNwczRzazQ0anlt
👍7614👌5😭2
.‌

⚠️ هشدار لو رفتن داستان...

در زمانه‌ای که معیارهایی مانند قد و سایز سینه و رنگ چشم و شکل بینی در کنار توانایی‌ مالی به شکلی بی‌رحمانه و بدون تعارف برای ازدواج یا ورود به یک‌ رابطه جدّی مطرح می‌شوند جایگاه ویژگی‌های نامشهود افراد مانند توانایی همدردی، فهم و درک مشترک از غم، وفاداری و امثال این‌ها کجاست؟ در دورانی که انسان درگیر شبکه‌های اجتماعی و استانداردهایی است که توسط فضای آنلاین (‌ مجازی ) به چشم و گوش و ادراک آدمی‌ پمپاژ می‌شوند و زیبایی و جوانی زنان با ثروت و ظاهر مردان معامله می‌شود، آیا عشق معنای قدیمی و کلاسیک خودش را دارد؟ فیلم Materialists ( مادّی گراها )‌ به دنبال یافتن پاسخ‌ به چنین سوالاتی است...

داکوتا جانسون در نقش زنی در آستانه چهل سالگی است و در شرکتی کار می‌کند که مانند برنامه‌های آنلاین دوست یابی، برای متقاضیان زوج مناسب ( بالقوه ) معرفی می‌کند. در این فیلم انسان‌های تنها که توانایی یافتن شریک مناسب را ندارند به مثابه کالاهایی هستند که باید به مشتری مناسب فروخته شوند. فیلم یک کمدی تلخ و گزنده درباره اوضاع و احوال انسان امروزی است. انسانی که برای یافتن ( یار ) سایز، عقاید سیاسی، قد، سلیقه لباس پوشیدن و مانند اینها را به شرکت دوست یابی سفارش می‌دهد و شرکت مذکور مانند یک‌ بازاریاب و دلّال به دنبال یافتن انسانی با ویژگی‌های سفارش داده شده است... در چنین فضایی است که سر و کلّه عشق پیدا می‌شود. داستان فیلم از نیمه دوم شبیهِ یک قصّه عشقیِ کلیشه‌ای است ولی خوب از آب درآمده و نشان می‌دهد اتفاقا انسان مدرنِ عصر بیت کوین و آنلاین سکس و روابط یک شبه، تشنه کلیشه‌هایی است که در سالیان و دهه‌های اخیر برای فرار از آنها تلاش کرده است. کلیشه‌هایی مانند وفاداری، قدرت همدردی، درک متقابل و گذشت... کلیشه‌هایی که آپارتمان‌های میلیون دلاری، سفرهای لاکچری، غذا خوردن در رستوران‌های گران و دریافت هدایای دست نیافتنی آنها را تامین نمی‌کند...

فیلم Materialists یک داستان ساده و خطّی و به شدت تاثیر گذار و آشناست.‌ تلاش انسان ( چه زن و چه مرد ) برای فرار از خود واقعی و رسیدن به معیارهای زیبایی شناسانه‌ی جهان مدرن را نقد می‌کند و به بیننده یادآوری می‌کند که هیچ چیزی در این جهان و در یگانه فرصت زیستن ارزشمندتر از عاشق شدن به معنی واقعی نیست، حتی اگر با مشقّت همراه باشد...

#materialists
#dakotajohnson

#معرفی_فیلم
#رسول‌_اسدزاده
https://www.instagram.com/reel/DPo7UlqAr0d/?igsh=MXB6YmN5ZjZjemxxcg==
39👍20🙏1