ℛℴ𝓈ℯ 𝓃ℴ𝓉ℯ𝓈
115 subscribers
360 photos
56 videos
56 links
name a place that I could breathe on this map, world...


@rosenotes_bot
Download Telegram
Nari Nari
Alireza Roozegar
ناری ناری ناری💃🏻


#music
@rose_notes7
🤣1💋1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
عصرِم بحیرِ شد😭
😭21💋1
تولدت مبارک خوشحالی من🩷
2🔥1💘1
Forwarded from 𝑫𝒊𝒆 𝑭𝒆𝒅𝒆𝒓 𝒅𝒆𝒔 𝑽𝒐𝒈𝒆𝒍𝒔🪽 (𝑨𝒊𝒛𝒉𝒂🌙)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
4
یلدا مبارک❤️
5
Channel photo removed
Channel photo updated
فقط خواستم پز اینو بدم که شما دوستی ندارید که براتون صیغه‌های عربی رو بنویسه تا یادبگیرید ولی من دارم😔
💋3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تولدت مبارک عزیز قلب من❤️
3
:)))
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیک!
همهمه، شلوغی، سروصدا.
آژیر آمبولانس، صدای بی‌سیم پلیس.
صدای کوبیدن.
بوی خون!
بی‌حس و حرکت لبه‌ی کاناپه‌ی گوشه‌ی پذیرایی نشسته بود و به جنبش کند شده خیر بود. مثل دقایق قبل گریه نمی‌کرد و فریادی نمی‌کشید. فقط آروم و بی‌سروصدا نظاره‌گر نابودی و سقوطش بود. دست‌بند فلزی دور مچ‌هاش سنگینی می‌کرد و کمرش رو خم کرده بود.
کارشناسان پلیس عکس می‌گرفتند، همسایه‌ها و رهگذرهای جمع‌شده، پچ‌پچ‌می‌کردند و ماموران در رفت و آمد بودند. آژیرهای لعنتی ماشین پلیس و آمبولانس یک لحظه هم ساکت نمیشدن و بی‌سیم‌ها مدام صدا تولید می‌کردن. یه نفر توی سرش خودش رو به در و دیوار می‌کوبید و بوی خون عصبیش می‌کرد.
بوی...خون؟!
سراسیمه از جا بلند شد و به سمت جسدی که حالا روی برانکارد و توی کاور بود، حمله‌ور شد.
-پاشو! مگه با تو نیستم؟؟؟ پاشو...خواهش می‌کنم...
به کاور چنگ می‌زد و ماموران پلیس رو با تمام قدرت پس می‌زد. آبشار چشم‌هاش دوباره جاری شده بود و فریادهاش گوش‌خراش‌تر. ناگهان به سمت کارآگاه پا تند کرد و به خاطر فشاری که مامورها به شونه‌هاش وارد می‌کردن، روی زانوهاش فرود اومد.
-من نبودم! قسم میخورم! من نبودم. آخه...آخه چرا باید بکشمش؟
-اینو تو باید بهمون بگی.
اشک‌هاش شدت گرفتن و سرش رو پایین انداخت. اجازه داد مامورها به زور تن سنگینش رو روی زانوهای سستش بکشن و راه ببرن. اون، کارهای انجام نشده‌ی زیادی داشت. باید روی مهارت بازیگریش بيشتر کار می‌کرد!




...؟!
نوشته شده در ۱۴۰۴٫۷٫۹
#note
#Rose_notes
@rose_notes7
🔥31
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1
نویسنده‌ی عزیزترینم یه روانی مریضه...یه روانی مریضسهسخسخسخسخسخسخسخسهطهط
𝐃𝐚𝐢𝐥𝐲 𝐌𝐚𝐫𝐲(𝟏𝟗𝟗𝟓)
بدن دست دوم بهم انداختن
بدن من که از دست دو گذشته...دست شش هفتمش هست قشنگ..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ℛℴ𝓈ℯ 𝓃ℴ𝓉ℯ𝓈
خنده‌هاش خوش‌آوا نبودن ولی با صدای بلند میخندید. مدل موهاش بهش نمیومد ولی تأکید داشت که هردفعه همونجوری کوتاه‌شون کنه. لباس‌هاش هیچوقت به هم نمیومدن، بیشتر انگار یه بی‌خانمان بود که از روی دیوار مهربانی لباس‌هاش رو انتخاب کرده بود. پر سر و صدا بود، بلند بلند…
نمی‌فهمم چرا هیچکس حتی سعی نمیکنه درکم کنه؟ من حتی باید درمورد کسی که عاشقش شدم هم جواب پس بدم؟ اگه بگم نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاد، کسی حرفم رو باور میکنه؟ من واقعا نمیدونم چیشد...نمیدونم چیشد که یهو به خودم اومدم و دیدم عاشق شدم!
از نظر بقیه اون به من نمیومد، از من پایین‌تر بود، در حد من نبود و...‌ . اما چرا 'بقیه' فقط نظردهی رو به عهده‌ی خودم نمیذارن؟ اون برای من بهترین بود، صدها پله از من بالاتر بود؛ درواقع این من بودم که هیچ‌جوره به اون نمیومدم. اون شجاع، جسور و واقعی بود، چیزی که از من فرسنگ‌ها فاصله داشت...




و همچنان از ناگفته‌ها.
نوشته شده در ۱۴۰۴٫۶٫۱۷
#note
#multipart
#Rose_notes
@rose_notes7
🔥3