ℛℴ𝓈ℯ 𝓃ℴ𝓉ℯ𝓈
این روزها به معنای خوشحالی فکر میکنم، به روزهایی که شادی رو احساس کردم. به لبخند فکر میکنم، به معنای پشتش. به روزهایی که با خودم میگفتم «این حس عجیب و غریب یعنی امروز شادی اومده سراغم!» فکر میکنم، به لبخندهایی که زدم، به اینکه چرا اونها رو آشکار کردم. معمولاً…
این رو جدی جدی از دل دفترچه خاطرات درهم برهمم بیرون کشیدم. از اینجا گذاشتنش مطمئن نیستم فقط کاری که دلم میخواد رو انجام میدم...(بعداً پشیمون میشم☺️🫱🏻🫲🏻)
❤2
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوشتر از اینت ندانم.
وگر -هر لحظه- رنگی تازه گیری،
به غیر از «زهر شیرینت» نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینه سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از تست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از تست.
به آسانی، مرا از من ربودی
درون کورهٔ غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند:-«دل از عشق برگیر!
که:نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است، اما! نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تبآلود،
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم که در هنگامهی درد؛
غمی شیرین دلم را مینوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد؛
مرا مهر تو در دل جاودانی است.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
ترا دارم که:مرگم زندگانی است.
✍🏼فریدون مشیری
#Poetry
@rose_notes7
که نامی خوشتر از اینت ندانم.
وگر -هر لحظه- رنگی تازه گیری،
به غیر از «زهر شیرینت» نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینه سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از تست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از تست.
به آسانی، مرا از من ربودی
درون کورهٔ غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند:-«دل از عشق برگیر!
که:نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است، اما! نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تبآلود،
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم که در هنگامهی درد؛
غمی شیرین دلم را مینوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد؛
مرا مهر تو در دل جاودانی است.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
ترا دارم که:مرگم زندگانی است.
✍🏼فریدون مشیری
#Poetry
@rose_notes7
❤3
Spring Day
BTS
❤🔥1
میتونم حس کنم که بینیم از شدت سرما قرمز شده. از پنجرهی قطار به زمینی که لباس سفید رنگی به تن کرده خیره میشم. برف همچنان در حال بارشه.
کلاهم رو صاف میکنم و به مامان نگاه میکنم؛ بعد از اون نیم نگاهی به آنیتا میندازم. هندزفری رو به سمتم میگیره و من به سرعت و با اشتیاق اون رو داخل گوشم میزارم. به آرومی سرم رو روی شونهاش میزارم و به "spring day" گوش میسپارم.
برف میباره و موسیقی اوج میگیره. ناگهان به این فکر میوفتم که چقدر دوست دارم گریه کنم...اما چرا؟
خودمم نمیدونم، فکر میکنم فقط احساساتم فوران کردن. شاید به خاطر منظرهی یخزده و موسیقی درحال پخش باشه. "spring day" بدجوری به دلم میشینه و احساساتیم میکنه.
میدونید...این آهنگ پر از احساسه، پر از درده، پر از زندگیه. عجیبه که همزمان هم غم رو به وجودم تزریق میکنه و هم لبخند به لبم میاره. هروقت بهش گوش میسپارم سرمایی جانسوز رو حس میکنم اما ناگهان گرمای آغوشی نامرئی منو در برمیگیره.
حالا میتونم دونه برفهایی که کلاه و کاپشنم رو در آغوش گرفتن رو لمس کنم و برخلاف جهت بارش برف راه برم. مقابل شیرینیفروشی توقف میکنیم و یکی یکی داخل میشیم، میخوایم برای میزبانمون شکلات بخریم. در طول مدت خرید از مغازه به بیرون خیره میشم. حالا که فکر میکنم میبینم من بارش برف رو هم دوست دارم، البته نه به اندازهی بارون. وقتی بیرون میایم برف شدیدتر از قبل میباره، توانایی بالا گرفتن سرم و نگاه کردن به مقابلم رو از دست میدم، فقط دنبال مامان راه میوفتم تا به مقصد برسیم.
کمکم به خونهی مدنظرمون نزدیک میشم اما ناگهان موسیقی به پایان میرسه، گرما جای سرما رو میگیره، تابستون جای زمستون رو، پیژامه و تیشرتم جای کاپشن و لباسهای گرمم رو و اتاقم جای خیابون برفی. به تبلتم چنگ میندازم و دوباره "spring day" رو پخش میکنم اما اون خاطره دیگه برنمیگرده!
🤷🏻
۱۴۰۳٫۶٫۱۸
#note
#Rose_notes
@rose_notes7
کلاهم رو صاف میکنم و به مامان نگاه میکنم؛ بعد از اون نیم نگاهی به آنیتا میندازم. هندزفری رو به سمتم میگیره و من به سرعت و با اشتیاق اون رو داخل گوشم میزارم. به آرومی سرم رو روی شونهاش میزارم و به "spring day" گوش میسپارم.
برف میباره و موسیقی اوج میگیره. ناگهان به این فکر میوفتم که چقدر دوست دارم گریه کنم...اما چرا؟
خودمم نمیدونم، فکر میکنم فقط احساساتم فوران کردن. شاید به خاطر منظرهی یخزده و موسیقی درحال پخش باشه. "spring day" بدجوری به دلم میشینه و احساساتیم میکنه.
میدونید...این آهنگ پر از احساسه، پر از درده، پر از زندگیه. عجیبه که همزمان هم غم رو به وجودم تزریق میکنه و هم لبخند به لبم میاره. هروقت بهش گوش میسپارم سرمایی جانسوز رو حس میکنم اما ناگهان گرمای آغوشی نامرئی منو در برمیگیره.
حالا میتونم دونه برفهایی که کلاه و کاپشنم رو در آغوش گرفتن رو لمس کنم و برخلاف جهت بارش برف راه برم. مقابل شیرینیفروشی توقف میکنیم و یکی یکی داخل میشیم، میخوایم برای میزبانمون شکلات بخریم. در طول مدت خرید از مغازه به بیرون خیره میشم. حالا که فکر میکنم میبینم من بارش برف رو هم دوست دارم، البته نه به اندازهی بارون. وقتی بیرون میایم برف شدیدتر از قبل میباره، توانایی بالا گرفتن سرم و نگاه کردن به مقابلم رو از دست میدم، فقط دنبال مامان راه میوفتم تا به مقصد برسیم.
کمکم به خونهی مدنظرمون نزدیک میشم اما ناگهان موسیقی به پایان میرسه، گرما جای سرما رو میگیره، تابستون جای زمستون رو، پیژامه و تیشرتم جای کاپشن و لباسهای گرمم رو و اتاقم جای خیابون برفی. به تبلتم چنگ میندازم و دوباره "spring day" رو پخش میکنم اما اون خاطره دیگه برنمیگرده!
🤷🏻
۱۴۰۳٫۶٫۱۸
#note
#Rose_notes
@rose_notes7
❤🔥4
Forwarded from °ꔷ 𝒀𝒐𝒐𝒏𝒈𝒊 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 ⁷ꔷ° [CLOSED]
یونگی سال ۲۰۲۰ بلاخره بهمون گفت که عادت ناخن جویدنش رو ترک کرده.چ و ناخناش دیگه سالمن😭 توی بعضی از لایواش هم به آرمیا اطمینان میداد که دیگه نگران نباشن.
اگه شماهم این عادت رو دارید، بیاین بخاطر یونگی ترکش کنین، باشه؟💜
⊱ @Yoongi_worlld ⊰
اگه شماهم این عادت رو دارید، بیاین بخاطر یونگی ترکش کنین، باشه؟
⊱ @Yoongi_worlld ⊰
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
°ꔷ 𝒀𝒐𝒐𝒏𝒈𝒊 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 ⁷ꔷ° [CLOSED]
Video
شاید یک روزی من هم اومدم و ریپلایش زدم و گفتم:«حالا خیلی چیزها تغییر کرده و دیگه از شر ناخن جویدنهام راحت شدم!»
🤝4
یه کتابخونه نیازی به پنجره نداره اندرو! ما اینجا کتابا رو داریم که مثل پنجرههای ما به دنیاهایی هستن که حتی توی رویاهامون اونا رو ممکن نمیبینیم.
📖فرار از کتابخانهی آقای لمونچلو
#book
@rose_notes7
📖فرار از کتابخانهی آقای لمونچلو
#book
@rose_notes7
❤4
گمان میکنم برای یک رماننویس، هیچ عارضهای خطرناکتر از این نیست که تمرکزش از هم گسیخته بشود.
📖نون نوشتن
#book
@rose_notes7
📖نون نوشتن
#book
@rose_notes7
🍓3👍2