۲۳. درس از ۱۴۰۵
پارسال نوشتم توی توییتر که ۱۴۰۴ برام دو تا درس داشت. یکی این که قرار نیست کسی یا چیزی که زمانی خوب بوده، خوب هم بمونه. یکی هم این که به موقع رها کردن چیزها مهمه و نباید بیشتر از حد کش داد.
داشتم فکر میکردم امسال چی بنویسم. موقعی که داشتیم ورزش میکردیم یه چیزی به ذهنم رسید که عالی بود. مثل برق منم گرفت و متاسفانه به همون سرعت هم رها شد. ولی خب باز هم سعی میکنم که بنویسم.
۱- سختی بکشیم؟
کند پیش رفتن اشکالی نداره، ولی درجا زدن اشکال داره.
سختی مسیر گاهی به خاطر کیفیت مقصده، رقابت برای برنده شدن، جمع کردن پول برای خریدن، ایستادن توی صف برای فلان. ولی همیشه نه.
گاهی یه نشونه است که نباید جلو رفت، ارزش نداره، ردفلگه. شرکتی که تو روند استخدامیش سوال های عجیب میپرسه، شاید کشوری که تو روند ویزاش بازیت میده، شاید دیتی که ...
۲- تا هست لذت ببر
امسال بعد از مدتها دوبار به فلسفه رواقی علاقهمند شدم و درسهای زیادی داشت که هنوز ذرهایش رو هم یاد نگرفتم ولی یکی دو تا چیز باهام مونده. مهم ترینش اینه که تا هست ازش لذت ببر. فردا ممکنه نباشه.
قبل از کرونا به مربی ورزش خیلی خوب داشتیم میگفت قدر بدونید میآیید باشگاه، یه سری نمیتونن بیان. بعد که کرونا شد کلاس آنلاین تو گوگل میت برگزار میکرد برامون و میگفت قدر بدونید اینترنت داریم میتونیم کلاس برگزار کنیم. من اینطوری بودم که الان بدترین شرایط ممکنه، چیو قدر بدونیم. دیروز دیدم ویدیو توی آپارات گذاشته. ویدیوش رو ندیدم ولی مطمینم که گفته قدر بدونید تا همین رو هم میتونید دانلود کنید و ببینید. زندگی هم همینه.
پارسال نوشتم توی توییتر که ۱۴۰۴ برام دو تا درس داشت. یکی این که قرار نیست کسی یا چیزی که زمانی خوب بوده، خوب هم بمونه. یکی هم این که به موقع رها کردن چیزها مهمه و نباید بیشتر از حد کش داد.
داشتم فکر میکردم امسال چی بنویسم. موقعی که داشتیم ورزش میکردیم یه چیزی به ذهنم رسید که عالی بود. مثل برق منم گرفت و متاسفانه به همون سرعت هم رها شد. ولی خب باز هم سعی میکنم که بنویسم.
۱- سختی بکشیم؟
کند پیش رفتن اشکالی نداره، ولی درجا زدن اشکال داره.
سختی مسیر گاهی به خاطر کیفیت مقصده، رقابت برای برنده شدن، جمع کردن پول برای خریدن، ایستادن توی صف برای فلان. ولی همیشه نه.
گاهی یه نشونه است که نباید جلو رفت، ارزش نداره، ردفلگه. شرکتی که تو روند استخدامیش سوال های عجیب میپرسه، شاید کشوری که تو روند ویزاش بازیت میده، شاید دیتی که ...
۲- تا هست لذت ببر
امسال بعد از مدتها دوبار به فلسفه رواقی علاقهمند شدم و درسهای زیادی داشت که هنوز ذرهایش رو هم یاد نگرفتم ولی یکی دو تا چیز باهام مونده. مهم ترینش اینه که تا هست ازش لذت ببر. فردا ممکنه نباشه.
قبل از کرونا به مربی ورزش خیلی خوب داشتیم میگفت قدر بدونید میآیید باشگاه، یه سری نمیتونن بیان. بعد که کرونا شد کلاس آنلاین تو گوگل میت برگزار میکرد برامون و میگفت قدر بدونید اینترنت داریم میتونیم کلاس برگزار کنیم. من اینطوری بودم که الان بدترین شرایط ممکنه، چیو قدر بدونیم. دیروز دیدم ویدیو توی آپارات گذاشته. ویدیوش رو ندیدم ولی مطمینم که گفته قدر بدونید تا همین رو هم میتونید دانلود کنید و ببینید. زندگی هم همینه.
💔7❤1👍1
۲۴. تبریک عید
امسال برخلاف اکثر سال های قبل، سنت تبریک عید رو ساده برگزار کردم. سلام فلانی، به یادت بودم و سال نوت پیشاپیش مبارک. تعدادی که تبریک گفتم هم بسیار کم بود. شاید در حد انگشتان دو دست. به نظرم تمرکز روی همین آدمها که قراره برای ما بمونن مهم تره، شاید هم نمونن البته.
آرزوی خاصی هم نکردم راستش، چون که مگه به آرزوی ماست؟
امسال برخلاف اکثر سال های قبل، سنت تبریک عید رو ساده برگزار کردم. سلام فلانی، به یادت بودم و سال نوت پیشاپیش مبارک. تعدادی که تبریک گفتم هم بسیار کم بود. شاید در حد انگشتان دو دست. به نظرم تمرکز روی همین آدمها که قراره برای ما بمونن مهم تره، شاید هم نمونن البته.
آرزوی خاصی هم نکردم راستش، چون که مگه به آرزوی ماست؟
❤9
۲۵. راکوتان
آخرین یکشنبه قبل جنگ بود که مرخصی گرفتم، یکی از دوست های عزیزمو دیدم و رفتم دکتر پوست که برای بار هزارم برام این داروی لعنتی رو بنویسه. حرفهاش محکم و واضح بود، هیچ راهی به جز خوردن این دارو نداری و عوارضش رو هم باید تحمل کنی. گفتم قبلا خوردم و عوارضش اذیتم کرد و گفت اهمیت نمیدم.
الان یک ماه شده و عوارضش حسابی من رو بغل کرده.
(الان بهترم بچه ها، نگران نشین!)
آخرین یکشنبه قبل جنگ بود که مرخصی گرفتم، یکی از دوست های عزیزمو دیدم و رفتم دکتر پوست که برای بار هزارم برام این داروی لعنتی رو بنویسه. حرفهاش محکم و واضح بود، هیچ راهی به جز خوردن این دارو نداری و عوارضش رو هم باید تحمل کنی. گفتم قبلا خوردم و عوارضش اذیتم کرد و گفت اهمیت نمیدم.
الان یک ماه شده و عوارضش حسابی من رو بغل کرده.
(الان بهترم بچه ها، نگران نشین!)
🤣3
۲۸. برنده جنگ
بعد از ۲۸ روز از شروع جنگ هر دو طرف فکر میکنند برنده جنگ هستند، شاید چون جنگ ها اصلا برنده ای ندارند.
بعد از ۲۸ روز از شروع جنگ هر دو طرف فکر میکنند برنده جنگ هستند، شاید چون جنگ ها اصلا برنده ای ندارند.
👍10
۲۹. هرچه زودتر قبول کنیم
۳۲ روز از جنگ گذشته و فکر میکنم دیگه باید قبول کنم وضعیت اینطوریه. هرچی زودتر بپذیرم راحتتره. اشتراک اسپاتیفایم رو کنسل کردم و چنل های مورد نیازم رو توی بله ساختم و سعی کردم با رابط کاربری احمقانهش دوست بشم. چون که واقعیت جدیدمون این شکلیه.
یاد کرونا میافتم. و یاد ویزا که امشب ۲۳ ماه شد و هیچوقت نیومد.
۳۲ روز از جنگ گذشته و فکر میکنم دیگه باید قبول کنم وضعیت اینطوریه. هرچی زودتر بپذیرم راحتتره. اشتراک اسپاتیفایم رو کنسل کردم و چنل های مورد نیازم رو توی بله ساختم و سعی کردم با رابط کاربری احمقانهش دوست بشم. چون که واقعیت جدیدمون این شکلیه.
یاد کرونا میافتم. و یاد ویزا که امشب ۲۳ ماه شد و هیچوقت نیومد.
😢9
۳۰. دوباره سوار اسب
توی این سریال که میدیدم یکی به اون یکی گفت که وقتی از اسب افتادی، هرچی دیرتر دوباره اسب سواری رو شروع کنی احتمال این که کلا دیگه اسب سواری نکنی بیشتره. منظورش اینه که اگه خیلی فاصله بیفته ممکنه هیچوقت دوباره انجام نشه. مثل چی؟ مثل اینترنت که بعد از ۳۲ روز قطع بودن حالا از همیشه به «کلا قطع بودن» نزدیک تره.
توی این سریال که میدیدم یکی به اون یکی گفت که وقتی از اسب افتادی، هرچی دیرتر دوباره اسب سواری رو شروع کنی احتمال این که کلا دیگه اسب سواری نکنی بیشتره. منظورش اینه که اگه خیلی فاصله بیفته ممکنه هیچوقت دوباره انجام نشه. مثل چی؟ مثل اینترنت که بعد از ۳۲ روز قطع بودن حالا از همیشه به «کلا قطع بودن» نزدیک تره.
👍4
۳۲. فضا
فضا داشتن خیلی مهمه، به همین ترتیب فضا دادن هم خیلی مهمه. وقتی کسی میخواد فضای خودشو داشته باشه اگه بتونیم بهش فضا بدیم کار بیخ پیدا میکنه.
امروز تصمیم گرفتم که قرار نیست به این زودی تموم بشه ماجرا، کسی هم قرار نیست به من فضایی که میخوام رو بده، پس رفتم و برای خودم فضا پیدا کردم. راضیم.
فضا داشتن خیلی مهمه، به همین ترتیب فضا دادن هم خیلی مهمه. وقتی کسی میخواد فضای خودشو داشته باشه اگه بتونیم بهش فضا بدیم کار بیخ پیدا میکنه.
امروز تصمیم گرفتم که قرار نیست به این زودی تموم بشه ماجرا، کسی هم قرار نیست به من فضایی که میخوام رو بده، پس رفتم و برای خودم فضا پیدا کردم. راضیم.
👍5
۳۶. تاب آوری
این روزها همه حرف از تاب آوری میزنن، خیلی هم خوب. این رو تاب میآریم، همون طور که قبلی ها رو هم تاب آوردیم. ولی به چه قیمتی؟ آیا زندگی ما فقط همین تاب آوردن هاست؟ پس کی عشق رو تجربه کنیم؟ کی با کسایی گه دوستشون داریم مسافرت های خوب بریم؟ کی تو باشگاه منتظر خبر بمب و موشک و کشتار و اعتصاب و ... نباشیم؟
این روزها همه حرف از تاب آوری میزنن، خیلی هم خوب. این رو تاب میآریم، همون طور که قبلی ها رو هم تاب آوردیم. ولی به چه قیمتی؟ آیا زندگی ما فقط همین تاب آوردن هاست؟ پس کی عشق رو تجربه کنیم؟ کی با کسایی گه دوستشون داریم مسافرت های خوب بریم؟ کی تو باشگاه منتظر خبر بمب و موشک و کشتار و اعتصاب و ... نباشیم؟
👍3💔1
۳۸. پشتیبانی
من معمولا تماس های زیادی دریافت نمیکنم چون دوست ندارم دریافت کنم. اما معمولا گوشیم روی زنگ هست به خاطر شرایط کاری و انکالی و مخصوصا اگر انکال باشم شمارههای ناشناس رو جواب میدم. یه شب از شب های انکالی، یه شماره ناشناس زنگ زد و من هم با استرس برداشتم. خانم پشت خط شروع کرد احوال پرسی و سعی کردم بهش بفهمونم که احوال پرسیش برام اهمیتی نداره و باید بره سر اصل مطلب تا استرسم کم بشه. بلاخره گفت که از پشتیبانی تلسی تماس میگیره و من جزو کاربرای خوبشون بودم این مدت. نمیدونم چقدر داده داشت و با چه ترتیبی شروع کرده بود زنگ زدن ولی به نظر خودم جزو بهترین مشتری هاشون بودم. بخش بزرگی از محتوایی که میدیدم کورس های تلسی بود و به چند نفر هم معرفی کردم کورس ها رو. در ادامه ازم بازخورد گرفت که تجربه م چطوری بوده و دقیق یادداشت کرد و توضیح داد و آخرش هم گفت هدف اصلیش از زنگ زدن این بوده که یه دوره مدیریت مالی بهم هدیه بده. به نظرم خیلی نیاز داشتم بهش. علاقهم به تلسی بیشتر هم شد.
من معمولا تماس های زیادی دریافت نمیکنم چون دوست ندارم دریافت کنم. اما معمولا گوشیم روی زنگ هست به خاطر شرایط کاری و انکالی و مخصوصا اگر انکال باشم شمارههای ناشناس رو جواب میدم. یه شب از شب های انکالی، یه شماره ناشناس زنگ زد و من هم با استرس برداشتم. خانم پشت خط شروع کرد احوال پرسی و سعی کردم بهش بفهمونم که احوال پرسیش برام اهمیتی نداره و باید بره سر اصل مطلب تا استرسم کم بشه. بلاخره گفت که از پشتیبانی تلسی تماس میگیره و من جزو کاربرای خوبشون بودم این مدت. نمیدونم چقدر داده داشت و با چه ترتیبی شروع کرده بود زنگ زدن ولی به نظر خودم جزو بهترین مشتری هاشون بودم. بخش بزرگی از محتوایی که میدیدم کورس های تلسی بود و به چند نفر هم معرفی کردم کورس ها رو. در ادامه ازم بازخورد گرفت که تجربه م چطوری بوده و دقیق یادداشت کرد و توضیح داد و آخرش هم گفت هدف اصلیش از زنگ زدن این بوده که یه دوره مدیریت مالی بهم هدیه بده. به نظرم خیلی نیاز داشتم بهش. علاقهم به تلسی بیشتر هم شد.
۳۹. همخوانی کتاب
امروز یه جلسه همخوانی کتاب دعوت شدم که دیروز دعوت شده بودم. وقتی به برگزار کننده پیام دادم یه جوری گرم رفتار کرد که انگار میشناسیم هم رو مدت هاست. وقتی رسیدم گفت منتظرم بودن. حس «شامل بودن» بودن قشنگی داشت. کاش من هم بتونم به آدما این حس رو بدم. کتاب جالبی بود از نویسنده جالبی. آدم سادهایه ولی نه اونقدر ساده. توصیفهای خیلی جالبی داره، انگار تو همون صحنه که همه میبینیم جزئیات بیشتری میبینه. (غزاله علیزاده)
وقتی که اومدم بیرون خیلی با خودم حساب کردم که سود برگزار کردن این مراسم براش چی بود و هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید. شاید همین دلیل، باعث میشه که این، کار فرهنگی باشه نه فعالیت اقتصادی. این مدت فقط با عینک اقتصاد همه چیز رو دیدم، شاید این تلنگر خوبی بود که همه چیز هم اینطوری نیست.
امروز یه جلسه همخوانی کتاب دعوت شدم که دیروز دعوت شده بودم. وقتی به برگزار کننده پیام دادم یه جوری گرم رفتار کرد که انگار میشناسیم هم رو مدت هاست. وقتی رسیدم گفت منتظرم بودن. حس «شامل بودن» بودن قشنگی داشت. کاش من هم بتونم به آدما این حس رو بدم. کتاب جالبی بود از نویسنده جالبی. آدم سادهایه ولی نه اونقدر ساده. توصیفهای خیلی جالبی داره، انگار تو همون صحنه که همه میبینیم جزئیات بیشتری میبینه. (غزاله علیزاده)
وقتی که اومدم بیرون خیلی با خودم حساب کردم که سود برگزار کردن این مراسم براش چی بود و هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید. شاید همین دلیل، باعث میشه که این، کار فرهنگی باشه نه فعالیت اقتصادی. این مدت فقط با عینک اقتصاد همه چیز رو دیدم، شاید این تلنگر خوبی بود که همه چیز هم اینطوری نیست.
❤5
۴۰. منشی
گفته میشه که غزاله علیزاده برای نوشتن کتاب هاش، خودش دست به قلم نمیشده، بلکه میخوابیده و چشم هاشو میبسته و میگفته تا منشیهاش بنویسن. این مدل توی نوشتهها هم مشهوده. با کمک موتور صوت به متن Google Gboard گاهی تجربه دلپذیری داشتم از نوشتن بدون تایپ کردن. متاسفانه با این وضعیت اینترنت در دسترسم نیست ولی هنوز جای خالیش حس میسه.
گفته میشه که غزاله علیزاده برای نوشتن کتاب هاش، خودش دست به قلم نمیشده، بلکه میخوابیده و چشم هاشو میبسته و میگفته تا منشیهاش بنویسن. این مدل توی نوشتهها هم مشهوده. با کمک موتور صوت به متن Google Gboard گاهی تجربه دلپذیری داشتم از نوشتن بدون تایپ کردن. متاسفانه با این وضعیت اینترنت در دسترسم نیست ولی هنوز جای خالیش حس میسه.
❤6
۴۱. مرگ خودخواسته
یکی از دلایل معروف شدن خانم نویسنده، مرگ خودخواسته در حدود ۵۰ سالگیه. صحنهای که شاعرانه توصیف میشه. سکوت سنگین، جنگل و غم.
یکی میپرسه کسی که به مرگ خودخواسته مرده، مگه آثارش ارزش خوندن داره؟ به نظرم اتفاقا بله.
یکی از دلایل معروف شدن خانم نویسنده، مرگ خودخواسته در حدود ۵۰ سالگیه. صحنهای که شاعرانه توصیف میشه. سکوت سنگین، جنگل و غم.
یکی میپرسه کسی که به مرگ خودخواسته مرده، مگه آثارش ارزش خوندن داره؟ به نظرم اتفاقا بله.
👍4
عادت ساختن
یکی از آخرین چیزایی که تراپیست قبلیم بهم گفت، معرفی یه ویدیو در مورد ساختن عادت بود. نزدیک ۴ ساعت محتوا بود البته و در حوصله و اینترنت شما نمیگنجه، اما چیزی که من ازش برداشت کردم و خلاصه تجربیاتم رو بخوام بگم اینطوریه:
آسون باشه: هرچی عادت جدید رو برای خودمون آسون تر کنیم نتیجه بهتری میگیریم. اگر میخوایم آب بخوریم، اگه قمقمه بگذاریم دم دستمون راحت تره تا اینکه هر ساعت فکر کنیم که برم آب بخورم یا نه.
دیفالت باشه: اگه میخوایم باشگاه بریم، این که هرروز تصمیم بگیریم بریم یا تریم خیلی سخته. کلا تصمیم گرفتن مداوم دشمن عادت ساختنه، پس اگه دیفالت بکنیم (روزهای هفته و ساعتش فیکس باشه مثلا، فقط بین برم یا نرم هستش)
برم یا نرم: این که برم باشگاه یا نرم، مسواک بکنم یا تنبلی بکنم. این میتونه تصمیم سختی باشه و باعث بشه عادت ساخته نشه. بسته به چیزی که قراره روتین بکنیم که دو تا کار رو میکنم. یکی این که تحت هر شرایطی باید انجام بشه. هیچ راه دومی نداره. اگرچه به نظر سختگیرانه میاد ولی باز ذهنی تصمیم گیری رو انجام میده.
برای چیزهایی که این جواب نمیده، میشه بودجهی تقلب در نظر گرفت (مثل روز تقلب در رژیم های غذایی) و مثلا در هفته یک روز رو میشه نرفت. یا اگر دفعه قبل نرفتی این دفعه حتما باید بری. یا اگر نمیری باید یه کار جبرانی انجام بدی. (باشگاه با ورزش در خانه جبران بشه)
توی تقویم باشه: این برای من خیلی جواب داده. برای کاربر که قراره انجام بشه زمانش رو توی تقویم علامت میزنم. در این حالت وقتی به اون تایم برسم میدونم که باید این کارو انجام بدم و زمانش رو انگار از قبل اختصاص دادم. همچنین برای کارهای کوتاه تر (خوردن قرص مثلا) ساعت زنگدار یا ریمایندر میتونه کمک کنه.
قدم به قدم باشه: این که در یک حرکت بخوایم همه مشکلات زندگی رو برطرف کنیم غیرواقعیه (از شنبه معروف) ولی میتونیم قدم به قدم عادت ها رو بسازیم. اگه سه بار در روز میخوای مسواک بزنی، از روزی یک بار شروع کن ولی اون رو حتما و جدی انجام بده. بعد که عادت ساخته شد بکن دو بار. برای من تقریبا یک ماه طول میکشه این مرحله ولی نکته اینه که این تنها راهه. راه سریع تری وجود نداره.
به نتیجه فکر نکن: این که برای تصمیم این که کاری رو انجام بدم یا ندم هر دفعه به نتیجه (اهرم لذت) فکر کنیم یا به این فکر کنیم که اگه نکنم چی میشه (اهرم رنج) بهتره که تمام فکر و منابع رو همون اول که تصمیم میگیریم کاری رو انجام بدیم به کار بگیریم و اگه تصمیم گرفتیم که انجام بدیم دیگه به خوبی و بدی هاش فکر نکنیم. من تصمیم گرفتم این کارو بکنم پس میکنم.
یکی از آخرین چیزایی که تراپیست قبلیم بهم گفت، معرفی یه ویدیو در مورد ساختن عادت بود. نزدیک ۴ ساعت محتوا بود البته و در حوصله و اینترنت شما نمیگنجه، اما چیزی که من ازش برداشت کردم و خلاصه تجربیاتم رو بخوام بگم اینطوریه:
آسون باشه: هرچی عادت جدید رو برای خودمون آسون تر کنیم نتیجه بهتری میگیریم. اگر میخوایم آب بخوریم، اگه قمقمه بگذاریم دم دستمون راحت تره تا اینکه هر ساعت فکر کنیم که برم آب بخورم یا نه.
دیفالت باشه: اگه میخوایم باشگاه بریم، این که هرروز تصمیم بگیریم بریم یا تریم خیلی سخته. کلا تصمیم گرفتن مداوم دشمن عادت ساختنه، پس اگه دیفالت بکنیم (روزهای هفته و ساعتش فیکس باشه مثلا، فقط بین برم یا نرم هستش)
برم یا نرم: این که برم باشگاه یا نرم، مسواک بکنم یا تنبلی بکنم. این میتونه تصمیم سختی باشه و باعث بشه عادت ساخته نشه. بسته به چیزی که قراره روتین بکنیم که دو تا کار رو میکنم. یکی این که تحت هر شرایطی باید انجام بشه. هیچ راه دومی نداره. اگرچه به نظر سختگیرانه میاد ولی باز ذهنی تصمیم گیری رو انجام میده.
برای چیزهایی که این جواب نمیده، میشه بودجهی تقلب در نظر گرفت (مثل روز تقلب در رژیم های غذایی) و مثلا در هفته یک روز رو میشه نرفت. یا اگر دفعه قبل نرفتی این دفعه حتما باید بری. یا اگر نمیری باید یه کار جبرانی انجام بدی. (باشگاه با ورزش در خانه جبران بشه)
توی تقویم باشه: این برای من خیلی جواب داده. برای کاربر که قراره انجام بشه زمانش رو توی تقویم علامت میزنم. در این حالت وقتی به اون تایم برسم میدونم که باید این کارو انجام بدم و زمانش رو انگار از قبل اختصاص دادم. همچنین برای کارهای کوتاه تر (خوردن قرص مثلا) ساعت زنگدار یا ریمایندر میتونه کمک کنه.
قدم به قدم باشه: این که در یک حرکت بخوایم همه مشکلات زندگی رو برطرف کنیم غیرواقعیه (از شنبه معروف) ولی میتونیم قدم به قدم عادت ها رو بسازیم. اگه سه بار در روز میخوای مسواک بزنی، از روزی یک بار شروع کن ولی اون رو حتما و جدی انجام بده. بعد که عادت ساخته شد بکن دو بار. برای من تقریبا یک ماه طول میکشه این مرحله ولی نکته اینه که این تنها راهه. راه سریع تری وجود نداره.
به نتیجه فکر نکن: این که برای تصمیم این که کاری رو انجام بدم یا ندم هر دفعه به نتیجه (اهرم لذت) فکر کنیم یا به این فکر کنیم که اگه نکنم چی میشه (اهرم رنج) بهتره که تمام فکر و منابع رو همون اول که تصمیم میگیریم کاری رو انجام بدیم به کار بگیریم و اگه تصمیم گرفتیم که انجام بدیم دیگه به خوبی و بدی هاش فکر نکنیم. من تصمیم گرفتم این کارو بکنم پس میکنم.
👍1
(از این جا به بعد متن ها رو مثل روال سابق در لحظه مینویسم و نوت های قبلیم تموم شدن، برای همین شماره ندارن)
❤4
معلم
اخیرا دقت کردم که چند تا از دوست های نزدیکم یا کسایی که میتونم به شکل احساسی درکشون کنم، مامان باباشون معلمن (مثل خودم). دارم فکر میکنم شاید شغل در سبک تربیتی و سبک تربیتی در توانایی های عاطفی بی تاثیر نباشد.
اخیرا دقت کردم که چند تا از دوست های نزدیکم یا کسایی که میتونم به شکل احساسی درکشون کنم، مامان باباشون معلمن (مثل خودم). دارم فکر میکنم شاید شغل در سبک تربیتی و سبک تربیتی در توانایی های عاطفی بی تاثیر نباشد.
👍5❤3
Forwarded from Nolan Writes
آمار تاریخی دربارهی ابرتورمها و جنگها:
۱. مجارستان در سال ۱۹۴۶
- حداکثر تورم ماهیانه: 4.19 × 10¹⁶% (کوادریلیون)
- سرعت دو برابر شدن قیمتها: هر ۱۵ ساعت
(جنگ و پرداخت غرامت)
۲. زیمبابوه در سال ۲۰۰۸
- حداکثر تورم ماهیانه: 7.96 × 10¹⁰%
- سرعت دو برابر شدن قیمتها: هر ۲۵ ساعت
(اصلاحات اقتصادی ناموفق، تحریم و خروج سرمایه)
۳. یوگسلاوی در سال ۱۹۹۴
- حداکثر تورم ماهیانه: 3.13 × 10⁸%
- سرعت دوبرابر شدن قیمتها: هر ۳۴ ساعت
(جنگ داخلی و تحریم)
۴. آلمان (وایمار) ۱۹۲۳
- حداکثر تورم ماهیانه: 29,500%
- سرعت دوبرابر شدن قیمتها: هر ۳.۷ روز
(جنگ و پرداخت غرامت)
۵. یونان ۱۹۴۴
- حداکثر تورم ماهیانه: 13,800%
- سرعت دو برابر شدن قیمتها: هر ۴.۳ روز
(جنگ و اشغال شدن و هزینههای جنگ)
۶. چین ۱۹۴۹
- حداکثر تورم ماهیانه: 5,000% (تخمینی)
- سرعت دوبرابر شدن قیمتها: هر ۵.۳ روز
(جنگ داخلی و چاپ پول بیرویه توسط دولت ناسیونالیست، همونی که رفت تایوان)
برای قیاس: تورم معروف و شدید ونزوئلا در ۲۰۱۶، حداکثر تورم ماهیانهاش حدود ۱۵۰ درصد در ماه بوده و هر ۱۸ روز قیمتها دوبرابر میشده.
۱. مجارستان در سال ۱۹۴۶
- حداکثر تورم ماهیانه: 4.19 × 10¹⁶% (کوادریلیون)
- سرعت دو برابر شدن قیمتها: هر ۱۵ ساعت
(جنگ و پرداخت غرامت)
۲. زیمبابوه در سال ۲۰۰۸
- حداکثر تورم ماهیانه: 7.96 × 10¹⁰%
- سرعت دو برابر شدن قیمتها: هر ۲۵ ساعت
(اصلاحات اقتصادی ناموفق، تحریم و خروج سرمایه)
۳. یوگسلاوی در سال ۱۹۹۴
- حداکثر تورم ماهیانه: 3.13 × 10⁸%
- سرعت دوبرابر شدن قیمتها: هر ۳۴ ساعت
(جنگ داخلی و تحریم)
۴. آلمان (وایمار) ۱۹۲۳
- حداکثر تورم ماهیانه: 29,500%
- سرعت دوبرابر شدن قیمتها: هر ۳.۷ روز
(جنگ و پرداخت غرامت)
۵. یونان ۱۹۴۴
- حداکثر تورم ماهیانه: 13,800%
- سرعت دو برابر شدن قیمتها: هر ۴.۳ روز
(جنگ و اشغال شدن و هزینههای جنگ)
۶. چین ۱۹۴۹
- حداکثر تورم ماهیانه: 5,000% (تخمینی)
- سرعت دوبرابر شدن قیمتها: هر ۵.۳ روز
(جنگ داخلی و چاپ پول بیرویه توسط دولت ناسیونالیست، همونی که رفت تایوان)
برای قیاس: تورم معروف و شدید ونزوئلا در ۲۰۱۶، حداکثر تورم ماهیانهاش حدود ۱۵۰ درصد در ماه بوده و هر ۱۸ روز قیمتها دوبرابر میشده.
👍1
Forwarded from فیلم ارزش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاه "ارزش"، پیش بینی وضع این روز های ایران..
👏1😱1
نوشتههای روزبه
مهاجرت دوست، غمش تکرار میشه ولی تکراری نمیشه.
یکم گشتم دنبال آهنگ مناسب این مهاجرت، ولی پیدا نکردم هنوز.
😭2
بچه ها جون این چنل دو ساله شد همین روزا.
به امید این که در روزهای بهتری باشیم همه.
به امید این که در روزهای بهتری باشیم همه.
❤11😭1