۷. انفجار من
بعد از ایده موفق برق من که بهمون میگفت چه زمانی برق قطع میشه، به این فکر کردم که کاش میتونستیم زمانی که بمب یا موشک به سرمون میخوره رو هم بدونیم، اونطوری میتونستیم تنظیم کنیم که در زمان مناسب در جای مناسب باشیم و الکی برای زنده موندن تقلا نکنیم.
توی کتاب روانشناسی اگزیستانسیال، یالوم میگفت ۴۰+ درصد افرادی که از مرگ برمیگردن نگاهشون به زندگی عوض میشه و درصد خیلی زیادیه. فکر کنم ما همه مردم ایران هم همینطور.
بعد از ایده موفق برق من که بهمون میگفت چه زمانی برق قطع میشه، به این فکر کردم که کاش میتونستیم زمانی که بمب یا موشک به سرمون میخوره رو هم بدونیم، اونطوری میتونستیم تنظیم کنیم که در زمان مناسب در جای مناسب باشیم و الکی برای زنده موندن تقلا نکنیم.
توی کتاب روانشناسی اگزیستانسیال، یالوم میگفت ۴۰+ درصد افرادی که از مرگ برمیگردن نگاهشون به زندگی عوض میشه و درصد خیلی زیادیه. فکر کنم ما همه مردم ایران هم همینطور.
❤6
۹. جنگ، چمدون، مهاجرت
این جنگ که ما فرار کردیم اومدیم شمال، برام یه وجهی از مهاجرت داره. حداقل تصور خودم از مهاجرت.
با یه چمدون یا نهایتا دو تا و یه کوله پشتی برو یه جای دیگه زندگی کن. دور از دوستات، کارت، باشگاهت. بعضی چیزها رو میتونی بهشون آنلاین سر بزنی، آدما، کار، باشگاه در حد برنامه گرفتن ولی همین. وصل نیستی دیگه.
و این برام چطوریه؟ احتمالا اکثر آدما مشکلشون با بستن چمدون خواهد بود ولی من مدت هاست که وسایلم رو کم نگه داشتن تا توی چمدون جا بشه. به جز دوست هام به چیز دیگری دلبستگی ندارم که با خودم ببرم.
یه زمانی کامپیوترم بود ولی الان روزها میگذره و نمیبینمش و بهش فکر نمیکنم. زمانی که بود عالی بود و زمانی که نیست هم اذیتم نمیکنه، شاید نمونهی یک دوست خوب.
این جنگ که ما فرار کردیم اومدیم شمال، برام یه وجهی از مهاجرت داره. حداقل تصور خودم از مهاجرت.
با یه چمدون یا نهایتا دو تا و یه کوله پشتی برو یه جای دیگه زندگی کن. دور از دوستات، کارت، باشگاهت. بعضی چیزها رو میتونی بهشون آنلاین سر بزنی، آدما، کار، باشگاه در حد برنامه گرفتن ولی همین. وصل نیستی دیگه.
و این برام چطوریه؟ احتمالا اکثر آدما مشکلشون با بستن چمدون خواهد بود ولی من مدت هاست که وسایلم رو کم نگه داشتن تا توی چمدون جا بشه. به جز دوست هام به چیز دیگری دلبستگی ندارم که با خودم ببرم.
یه زمانی کامپیوترم بود ولی الان روزها میگذره و نمیبینمش و بهش فکر نمیکنم. زمانی که بود عالی بود و زمانی که نیست هم اذیتم نمیکنه، شاید نمونهی یک دوست خوب.
❤7
۱۰. حسرت
شب بخیر گفتم، چشمام رو بستم و با اپ موسیقی بی کیفیتی که مشخصه کپی اسپاتیفایه آهنگ های Adele رو گوش میدم. نوتیفیکیشن اخبار جنگ بالای گوشیمه، اینجا و اونجا رو زدن، دوست هام صداهای ترسناک شنیدن، خوابشون و زندگیشون مختل شده.
به این فکر میکنم که چقدر برای مردن آمادهام؟ اگر همین الان همه چیز تموم بشه چه حسرتی دارم؟ به تجربههایی که داشتم فکر میکنم، به خاطرات زیبا، به پیتزاهای خوشمزه، لازانیای پولدبیف، اون کله پاچه روز قبل از ماه رمضون که تنها رفتم، تهرانبین، اپال، باشگاه، دیت های اخیرم، خانوادهم، دوستام.
به جز این که قبل از جنگ قبلی که «ر» تهران بود و قرارمون رو کنسل کردم و دیگه نشد ببینمش، حسرت دیگری به ذهنم نمیرسه.
(حسرت های شما چیه؟)
شب بخیر گفتم، چشمام رو بستم و با اپ موسیقی بی کیفیتی که مشخصه کپی اسپاتیفایه آهنگ های Adele رو گوش میدم. نوتیفیکیشن اخبار جنگ بالای گوشیمه، اینجا و اونجا رو زدن، دوست هام صداهای ترسناک شنیدن، خوابشون و زندگیشون مختل شده.
به این فکر میکنم که چقدر برای مردن آمادهام؟ اگر همین الان همه چیز تموم بشه چه حسرتی دارم؟ به تجربههایی که داشتم فکر میکنم، به خاطرات زیبا، به پیتزاهای خوشمزه، لازانیای پولدبیف، اون کله پاچه روز قبل از ماه رمضون که تنها رفتم، تهرانبین، اپال، باشگاه، دیت های اخیرم، خانوادهم، دوستام.
به جز این که قبل از جنگ قبلی که «ر» تهران بود و قرارمون رو کنسل کردم و دیگه نشد ببینمش، حسرت دیگری به ذهنم نمیرسه.
(حسرت های شما چیه؟)
❤4💔2
۱۵. زمان بگذره، خوش بگذره
ما چرا سریال میبینیم؟ برای این که چیزی یاد بگیریم؟ تجربه زیسته آدمهای دیگه؟ خب شاید ولی اکثرا اینطوری به نظر نمیاد. این که فکرمون رو درگیر کنه هم خوبه ولی ویژگی همه سریال ها نیست و اکثرمون فکرمون به قدر کافی درگیر هست، مگه نه؟
به این فکر میکنم که میخوایم خوش بگذره، بدون صرف هزینه، پیشنیاز خاصی مثل بودن کس دیگه یا بودن در جای خاصی میشه سریال دید، حتی بدون آمادگی ذهنی، حتی با اینترانت داخلی ایران، بدون ریسک از دست دادن بقیهاش. تفریح خوبی برای ایران به نظر میاد. اما آدمهای کشورهای دیگه هم اینقدر از تفریحات بهتر دورن که رو صنعت سرگرمی اینقدر سرمایهگذاری میشه؟
به این فکر میکنم که این سریال رو چرا شروع کردم اصلا؟ به پیشنهاد دوست جدیدم. پس سریال شاید ابزار برقراری ارتباط و محتوای مکالمه هم فراهم کنه، شاید ابزار شناخت آدما هم باشه، من اگر بدونم نظرت در مورد قسمت ۶ فصل ۳ سریال فلان چیه، شناخت بهتری دارم ازت. این که بتونم با شناختی که ازت دارم یه سریال بهت پیشنهاد بدم که خوشت بیاد برا من اوج شناخته.
ما چرا سریال میبینیم؟ برای این که چیزی یاد بگیریم؟ تجربه زیسته آدمهای دیگه؟ خب شاید ولی اکثرا اینطوری به نظر نمیاد. این که فکرمون رو درگیر کنه هم خوبه ولی ویژگی همه سریال ها نیست و اکثرمون فکرمون به قدر کافی درگیر هست، مگه نه؟
به این فکر میکنم که میخوایم خوش بگذره، بدون صرف هزینه، پیشنیاز خاصی مثل بودن کس دیگه یا بودن در جای خاصی میشه سریال دید، حتی بدون آمادگی ذهنی، حتی با اینترانت داخلی ایران، بدون ریسک از دست دادن بقیهاش. تفریح خوبی برای ایران به نظر میاد. اما آدمهای کشورهای دیگه هم اینقدر از تفریحات بهتر دورن که رو صنعت سرگرمی اینقدر سرمایهگذاری میشه؟
به این فکر میکنم که این سریال رو چرا شروع کردم اصلا؟ به پیشنهاد دوست جدیدم. پس سریال شاید ابزار برقراری ارتباط و محتوای مکالمه هم فراهم کنه، شاید ابزار شناخت آدما هم باشه، من اگر بدونم نظرت در مورد قسمت ۶ فصل ۳ سریال فلان چیه، شناخت بهتری دارم ازت. این که بتونم با شناختی که ازت دارم یه سریال بهت پیشنهاد بدم که خوشت بیاد برا من اوج شناخته.
❤4
۱۶. بالای ۳۰ سال
این سریالی که میبینم باعث شده به سن خودم و سن بالای ۳۰ سال بیشتر فکر کنم. قبلش هم جک های اینستاگرامی زیاد دیده بودم در این مورد. به راستی چه چیزی متفاوته؟
این سریالی که میبینم باعث شده به سن خودم و سن بالای ۳۰ سال بیشتر فکر کنم. قبلش هم جک های اینستاگرامی زیاد دیده بودم در این مورد. به راستی چه چیزی متفاوته؟
❤3
۱۹. آهنگ crooner
این گروه موسیقی که عضو شدم آهنگهایی داره که نشنیدم ولی مورد علاقمه، شاید اگه اسپاتیفای وصل بود هرگز به این گروه نمیرسیدم و توش دوست پیدا نمیکردم. این سبک آهنگی که فهمیدم علاقه دارم رو بهش میگن crooner. اینطوریه که خواننده میدونه میکروفونش خوبه و نیاز نیست داد بزنه تا صداش شنیده بشه، بلکه میتونه آروم و مسلط و دقیق بخونه. شاید ما هم باید به میکروفونمون اعتماد کنیم.
اولین آهنگی که تو این سبک شنیدم Dean Martin بود و به Frank Sinatra هم رسیدم. توی آهنگ هاشون علاوه بر پاپ انگار یه جز خفیفی هم داره.
یاد کنسرت جزی که با بچهها رفتیم میفتم. پیام میدم بهشون، حالشون خوبه تقریبا (کی حالش خوبه توی جنگ). یادداشت میکنم که یادم باشه باز هم کنسرت جز بریم، اگه وجود داشته باشه. دلم میخواست این آهنگ ها رو توی اسپاتیفای گوش کنم. اسم خواننده ها و آهنگ هایی که دوست داشتم رو یادداشت میکنم که توی اسپاتیفای وارد کنم. انگار باور دارم که یه روزی شرایط خوب میشه و اون موقع میتونم با دونستن اسم این دو تا خواننده و چهار تا آهنگ بیشتر لذت ببرم. کمی غمانگیزه و بیشتر امیدبخش.
این گروه موسیقی که عضو شدم آهنگهایی داره که نشنیدم ولی مورد علاقمه، شاید اگه اسپاتیفای وصل بود هرگز به این گروه نمیرسیدم و توش دوست پیدا نمیکردم. این سبک آهنگی که فهمیدم علاقه دارم رو بهش میگن crooner. اینطوریه که خواننده میدونه میکروفونش خوبه و نیاز نیست داد بزنه تا صداش شنیده بشه، بلکه میتونه آروم و مسلط و دقیق بخونه. شاید ما هم باید به میکروفونمون اعتماد کنیم.
اولین آهنگی که تو این سبک شنیدم Dean Martin بود و به Frank Sinatra هم رسیدم. توی آهنگ هاشون علاوه بر پاپ انگار یه جز خفیفی هم داره.
یاد کنسرت جزی که با بچهها رفتیم میفتم. پیام میدم بهشون، حالشون خوبه تقریبا (کی حالش خوبه توی جنگ). یادداشت میکنم که یادم باشه باز هم کنسرت جز بریم، اگه وجود داشته باشه. دلم میخواست این آهنگ ها رو توی اسپاتیفای گوش کنم. اسم خواننده ها و آهنگ هایی که دوست داشتم رو یادداشت میکنم که توی اسپاتیفای وارد کنم. انگار باور دارم که یه روزی شرایط خوب میشه و اون موقع میتونم با دونستن اسم این دو تا خواننده و چهار تا آهنگ بیشتر لذت ببرم. کمی غمانگیزه و بیشتر امیدبخش.
💘3❤2
۲۱. برقراری ارتباط
این روزها به خاطر نبودن اینترنت خیلی دردها داریم و دردهای مشترکیه. از جمله اینها میتونم به نداشتن منبع درست آهنگ اشاره کنم! همین رو تبدیل کردم به ابزاری برای دوست شدن با آدما و راستش چند تا ارتباط جدید ساختم و چند تا رو هم تحکیم کردم. به نظرم اینها اتفاقات خوبی نیست که برای ما میافته، ولی میتونه فرصت های خوبی باشه.
این روزها به خاطر نبودن اینترنت خیلی دردها داریم و دردهای مشترکیه. از جمله اینها میتونم به نداشتن منبع درست آهنگ اشاره کنم! همین رو تبدیل کردم به ابزاری برای دوست شدن با آدما و راستش چند تا ارتباط جدید ساختم و چند تا رو هم تحکیم کردم. به نظرم اینها اتفاقات خوبی نیست که برای ما میافته، ولی میتونه فرصت های خوبی باشه.
❤4
۲۲. تا یه جایی
به نظرم تا یه جایی سختگیری جواب میده، بعدش باعث گسترش روش های دورزدن میشه.
همون طور که بی محلی و بی توجهی تا یه جایی باعث تشنه تر شدن طرف مقابل میشه، بعدش باعث میشه بره سراغ نفر بعدی.
به نظرم تا یه جایی سختگیری جواب میده، بعدش باعث گسترش روش های دورزدن میشه.
همون طور که بی محلی و بی توجهی تا یه جایی باعث تشنه تر شدن طرف مقابل میشه، بعدش باعث میشه بره سراغ نفر بعدی.
❤3
۲۳. درس از ۱۴۰۵
پارسال نوشتم توی توییتر که ۱۴۰۴ برام دو تا درس داشت. یکی این که قرار نیست کسی یا چیزی که زمانی خوب بوده، خوب هم بمونه. یکی هم این که به موقع رها کردن چیزها مهمه و نباید بیشتر از حد کش داد.
داشتم فکر میکردم امسال چی بنویسم. موقعی که داشتیم ورزش میکردیم یه چیزی به ذهنم رسید که عالی بود. مثل برق منم گرفت و متاسفانه به همون سرعت هم رها شد. ولی خب باز هم سعی میکنم که بنویسم.
۱- سختی بکشیم؟
کند پیش رفتن اشکالی نداره، ولی درجا زدن اشکال داره.
سختی مسیر گاهی به خاطر کیفیت مقصده، رقابت برای برنده شدن، جمع کردن پول برای خریدن، ایستادن توی صف برای فلان. ولی همیشه نه.
گاهی یه نشونه است که نباید جلو رفت، ارزش نداره، ردفلگه. شرکتی که تو روند استخدامیش سوال های عجیب میپرسه، شاید کشوری که تو روند ویزاش بازیت میده، شاید دیتی که ...
۲- تا هست لذت ببر
امسال بعد از مدتها دوبار به فلسفه رواقی علاقهمند شدم و درسهای زیادی داشت که هنوز ذرهایش رو هم یاد نگرفتم ولی یکی دو تا چیز باهام مونده. مهم ترینش اینه که تا هست ازش لذت ببر. فردا ممکنه نباشه.
قبل از کرونا به مربی ورزش خیلی خوب داشتیم میگفت قدر بدونید میآیید باشگاه، یه سری نمیتونن بیان. بعد که کرونا شد کلاس آنلاین تو گوگل میت برگزار میکرد برامون و میگفت قدر بدونید اینترنت داریم میتونیم کلاس برگزار کنیم. من اینطوری بودم که الان بدترین شرایط ممکنه، چیو قدر بدونیم. دیروز دیدم ویدیو توی آپارات گذاشته. ویدیوش رو ندیدم ولی مطمینم که گفته قدر بدونید تا همین رو هم میتونید دانلود کنید و ببینید. زندگی هم همینه.
پارسال نوشتم توی توییتر که ۱۴۰۴ برام دو تا درس داشت. یکی این که قرار نیست کسی یا چیزی که زمانی خوب بوده، خوب هم بمونه. یکی هم این که به موقع رها کردن چیزها مهمه و نباید بیشتر از حد کش داد.
داشتم فکر میکردم امسال چی بنویسم. موقعی که داشتیم ورزش میکردیم یه چیزی به ذهنم رسید که عالی بود. مثل برق منم گرفت و متاسفانه به همون سرعت هم رها شد. ولی خب باز هم سعی میکنم که بنویسم.
۱- سختی بکشیم؟
کند پیش رفتن اشکالی نداره، ولی درجا زدن اشکال داره.
سختی مسیر گاهی به خاطر کیفیت مقصده، رقابت برای برنده شدن، جمع کردن پول برای خریدن، ایستادن توی صف برای فلان. ولی همیشه نه.
گاهی یه نشونه است که نباید جلو رفت، ارزش نداره، ردفلگه. شرکتی که تو روند استخدامیش سوال های عجیب میپرسه، شاید کشوری که تو روند ویزاش بازیت میده، شاید دیتی که ...
۲- تا هست لذت ببر
امسال بعد از مدتها دوبار به فلسفه رواقی علاقهمند شدم و درسهای زیادی داشت که هنوز ذرهایش رو هم یاد نگرفتم ولی یکی دو تا چیز باهام مونده. مهم ترینش اینه که تا هست ازش لذت ببر. فردا ممکنه نباشه.
قبل از کرونا به مربی ورزش خیلی خوب داشتیم میگفت قدر بدونید میآیید باشگاه، یه سری نمیتونن بیان. بعد که کرونا شد کلاس آنلاین تو گوگل میت برگزار میکرد برامون و میگفت قدر بدونید اینترنت داریم میتونیم کلاس برگزار کنیم. من اینطوری بودم که الان بدترین شرایط ممکنه، چیو قدر بدونیم. دیروز دیدم ویدیو توی آپارات گذاشته. ویدیوش رو ندیدم ولی مطمینم که گفته قدر بدونید تا همین رو هم میتونید دانلود کنید و ببینید. زندگی هم همینه.
💔7❤1👍1
۲۴. تبریک عید
امسال برخلاف اکثر سال های قبل، سنت تبریک عید رو ساده برگزار کردم. سلام فلانی، به یادت بودم و سال نوت پیشاپیش مبارک. تعدادی که تبریک گفتم هم بسیار کم بود. شاید در حد انگشتان دو دست. به نظرم تمرکز روی همین آدمها که قراره برای ما بمونن مهم تره، شاید هم نمونن البته.
آرزوی خاصی هم نکردم راستش، چون که مگه به آرزوی ماست؟
امسال برخلاف اکثر سال های قبل، سنت تبریک عید رو ساده برگزار کردم. سلام فلانی، به یادت بودم و سال نوت پیشاپیش مبارک. تعدادی که تبریک گفتم هم بسیار کم بود. شاید در حد انگشتان دو دست. به نظرم تمرکز روی همین آدمها که قراره برای ما بمونن مهم تره، شاید هم نمونن البته.
آرزوی خاصی هم نکردم راستش، چون که مگه به آرزوی ماست؟
❤9
۲۵. راکوتان
آخرین یکشنبه قبل جنگ بود که مرخصی گرفتم، یکی از دوست های عزیزمو دیدم و رفتم دکتر پوست که برای بار هزارم برام این داروی لعنتی رو بنویسه. حرفهاش محکم و واضح بود، هیچ راهی به جز خوردن این دارو نداری و عوارضش رو هم باید تحمل کنی. گفتم قبلا خوردم و عوارضش اذیتم کرد و گفت اهمیت نمیدم.
الان یک ماه شده و عوارضش حسابی من رو بغل کرده.
(الان بهترم بچه ها، نگران نشین!)
آخرین یکشنبه قبل جنگ بود که مرخصی گرفتم، یکی از دوست های عزیزمو دیدم و رفتم دکتر پوست که برای بار هزارم برام این داروی لعنتی رو بنویسه. حرفهاش محکم و واضح بود، هیچ راهی به جز خوردن این دارو نداری و عوارضش رو هم باید تحمل کنی. گفتم قبلا خوردم و عوارضش اذیتم کرد و گفت اهمیت نمیدم.
الان یک ماه شده و عوارضش حسابی من رو بغل کرده.
(الان بهترم بچه ها، نگران نشین!)
🤣3
۲۸. برنده جنگ
بعد از ۲۸ روز از شروع جنگ هر دو طرف فکر میکنند برنده جنگ هستند، شاید چون جنگ ها اصلا برنده ای ندارند.
بعد از ۲۸ روز از شروع جنگ هر دو طرف فکر میکنند برنده جنگ هستند، شاید چون جنگ ها اصلا برنده ای ندارند.
👍10
۲۹. هرچه زودتر قبول کنیم
۳۲ روز از جنگ گذشته و فکر میکنم دیگه باید قبول کنم وضعیت اینطوریه. هرچی زودتر بپذیرم راحتتره. اشتراک اسپاتیفایم رو کنسل کردم و چنل های مورد نیازم رو توی بله ساختم و سعی کردم با رابط کاربری احمقانهش دوست بشم. چون که واقعیت جدیدمون این شکلیه.
یاد کرونا میافتم. و یاد ویزا که امشب ۲۳ ماه شد و هیچوقت نیومد.
۳۲ روز از جنگ گذشته و فکر میکنم دیگه باید قبول کنم وضعیت اینطوریه. هرچی زودتر بپذیرم راحتتره. اشتراک اسپاتیفایم رو کنسل کردم و چنل های مورد نیازم رو توی بله ساختم و سعی کردم با رابط کاربری احمقانهش دوست بشم. چون که واقعیت جدیدمون این شکلیه.
یاد کرونا میافتم. و یاد ویزا که امشب ۲۳ ماه شد و هیچوقت نیومد.
😢9
۳۰. دوباره سوار اسب
توی این سریال که میدیدم یکی به اون یکی گفت که وقتی از اسب افتادی، هرچی دیرتر دوباره اسب سواری رو شروع کنی احتمال این که کلا دیگه اسب سواری نکنی بیشتره. منظورش اینه که اگه خیلی فاصله بیفته ممکنه هیچوقت دوباره انجام نشه. مثل چی؟ مثل اینترنت که بعد از ۳۲ روز قطع بودن حالا از همیشه به «کلا قطع بودن» نزدیک تره.
توی این سریال که میدیدم یکی به اون یکی گفت که وقتی از اسب افتادی، هرچی دیرتر دوباره اسب سواری رو شروع کنی احتمال این که کلا دیگه اسب سواری نکنی بیشتره. منظورش اینه که اگه خیلی فاصله بیفته ممکنه هیچوقت دوباره انجام نشه. مثل چی؟ مثل اینترنت که بعد از ۳۲ روز قطع بودن حالا از همیشه به «کلا قطع بودن» نزدیک تره.
👍4
۳۲. فضا
فضا داشتن خیلی مهمه، به همین ترتیب فضا دادن هم خیلی مهمه. وقتی کسی میخواد فضای خودشو داشته باشه اگه بتونیم بهش فضا بدیم کار بیخ پیدا میکنه.
امروز تصمیم گرفتم که قرار نیست به این زودی تموم بشه ماجرا، کسی هم قرار نیست به من فضایی که میخوام رو بده، پس رفتم و برای خودم فضا پیدا کردم. راضیم.
فضا داشتن خیلی مهمه، به همین ترتیب فضا دادن هم خیلی مهمه. وقتی کسی میخواد فضای خودشو داشته باشه اگه بتونیم بهش فضا بدیم کار بیخ پیدا میکنه.
امروز تصمیم گرفتم که قرار نیست به این زودی تموم بشه ماجرا، کسی هم قرار نیست به من فضایی که میخوام رو بده، پس رفتم و برای خودم فضا پیدا کردم. راضیم.
👍5
۳۶. تاب آوری
این روزها همه حرف از تاب آوری میزنن، خیلی هم خوب. این رو تاب میآریم، همون طور که قبلی ها رو هم تاب آوردیم. ولی به چه قیمتی؟ آیا زندگی ما فقط همین تاب آوردن هاست؟ پس کی عشق رو تجربه کنیم؟ کی با کسایی گه دوستشون داریم مسافرت های خوب بریم؟ کی تو باشگاه منتظر خبر بمب و موشک و کشتار و اعتصاب و ... نباشیم؟
این روزها همه حرف از تاب آوری میزنن، خیلی هم خوب. این رو تاب میآریم، همون طور که قبلی ها رو هم تاب آوردیم. ولی به چه قیمتی؟ آیا زندگی ما فقط همین تاب آوردن هاست؟ پس کی عشق رو تجربه کنیم؟ کی با کسایی گه دوستشون داریم مسافرت های خوب بریم؟ کی تو باشگاه منتظر خبر بمب و موشک و کشتار و اعتصاب و ... نباشیم؟
👍3💔1
۳۸. پشتیبانی
من معمولا تماس های زیادی دریافت نمیکنم چون دوست ندارم دریافت کنم. اما معمولا گوشیم روی زنگ هست به خاطر شرایط کاری و انکالی و مخصوصا اگر انکال باشم شمارههای ناشناس رو جواب میدم. یه شب از شب های انکالی، یه شماره ناشناس زنگ زد و من هم با استرس برداشتم. خانم پشت خط شروع کرد احوال پرسی و سعی کردم بهش بفهمونم که احوال پرسیش برام اهمیتی نداره و باید بره سر اصل مطلب تا استرسم کم بشه. بلاخره گفت که از پشتیبانی تلسی تماس میگیره و من جزو کاربرای خوبشون بودم این مدت. نمیدونم چقدر داده داشت و با چه ترتیبی شروع کرده بود زنگ زدن ولی به نظر خودم جزو بهترین مشتری هاشون بودم. بخش بزرگی از محتوایی که میدیدم کورس های تلسی بود و به چند نفر هم معرفی کردم کورس ها رو. در ادامه ازم بازخورد گرفت که تجربه م چطوری بوده و دقیق یادداشت کرد و توضیح داد و آخرش هم گفت هدف اصلیش از زنگ زدن این بوده که یه دوره مدیریت مالی بهم هدیه بده. به نظرم خیلی نیاز داشتم بهش. علاقهم به تلسی بیشتر هم شد.
من معمولا تماس های زیادی دریافت نمیکنم چون دوست ندارم دریافت کنم. اما معمولا گوشیم روی زنگ هست به خاطر شرایط کاری و انکالی و مخصوصا اگر انکال باشم شمارههای ناشناس رو جواب میدم. یه شب از شب های انکالی، یه شماره ناشناس زنگ زد و من هم با استرس برداشتم. خانم پشت خط شروع کرد احوال پرسی و سعی کردم بهش بفهمونم که احوال پرسیش برام اهمیتی نداره و باید بره سر اصل مطلب تا استرسم کم بشه. بلاخره گفت که از پشتیبانی تلسی تماس میگیره و من جزو کاربرای خوبشون بودم این مدت. نمیدونم چقدر داده داشت و با چه ترتیبی شروع کرده بود زنگ زدن ولی به نظر خودم جزو بهترین مشتری هاشون بودم. بخش بزرگی از محتوایی که میدیدم کورس های تلسی بود و به چند نفر هم معرفی کردم کورس ها رو. در ادامه ازم بازخورد گرفت که تجربه م چطوری بوده و دقیق یادداشت کرد و توضیح داد و آخرش هم گفت هدف اصلیش از زنگ زدن این بوده که یه دوره مدیریت مالی بهم هدیه بده. به نظرم خیلی نیاز داشتم بهش. علاقهم به تلسی بیشتر هم شد.
۳۹. همخوانی کتاب
امروز یه جلسه همخوانی کتاب دعوت شدم که دیروز دعوت شده بودم. وقتی به برگزار کننده پیام دادم یه جوری گرم رفتار کرد که انگار میشناسیم هم رو مدت هاست. وقتی رسیدم گفت منتظرم بودن. حس «شامل بودن» بودن قشنگی داشت. کاش من هم بتونم به آدما این حس رو بدم. کتاب جالبی بود از نویسنده جالبی. آدم سادهایه ولی نه اونقدر ساده. توصیفهای خیلی جالبی داره، انگار تو همون صحنه که همه میبینیم جزئیات بیشتری میبینه. (غزاله علیزاده)
وقتی که اومدم بیرون خیلی با خودم حساب کردم که سود برگزار کردن این مراسم براش چی بود و هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید. شاید همین دلیل، باعث میشه که این، کار فرهنگی باشه نه فعالیت اقتصادی. این مدت فقط با عینک اقتصاد همه چیز رو دیدم، شاید این تلنگر خوبی بود که همه چیز هم اینطوری نیست.
امروز یه جلسه همخوانی کتاب دعوت شدم که دیروز دعوت شده بودم. وقتی به برگزار کننده پیام دادم یه جوری گرم رفتار کرد که انگار میشناسیم هم رو مدت هاست. وقتی رسیدم گفت منتظرم بودن. حس «شامل بودن» بودن قشنگی داشت. کاش من هم بتونم به آدما این حس رو بدم. کتاب جالبی بود از نویسنده جالبی. آدم سادهایه ولی نه اونقدر ساده. توصیفهای خیلی جالبی داره، انگار تو همون صحنه که همه میبینیم جزئیات بیشتری میبینه. (غزاله علیزاده)
وقتی که اومدم بیرون خیلی با خودم حساب کردم که سود برگزار کردن این مراسم براش چی بود و هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید. شاید همین دلیل، باعث میشه که این، کار فرهنگی باشه نه فعالیت اقتصادی. این مدت فقط با عینک اقتصاد همه چیز رو دیدم، شاید این تلنگر خوبی بود که همه چیز هم اینطوری نیست.
❤5
۴۰. منشی
گفته میشه که غزاله علیزاده برای نوشتن کتاب هاش، خودش دست به قلم نمیشده، بلکه میخوابیده و چشم هاشو میبسته و میگفته تا منشیهاش بنویسن. این مدل توی نوشتهها هم مشهوده. با کمک موتور صوت به متن Google Gboard گاهی تجربه دلپذیری داشتم از نوشتن بدون تایپ کردن. متاسفانه با این وضعیت اینترنت در دسترسم نیست ولی هنوز جای خالیش حس میسه.
گفته میشه که غزاله علیزاده برای نوشتن کتاب هاش، خودش دست به قلم نمیشده، بلکه میخوابیده و چشم هاشو میبسته و میگفته تا منشیهاش بنویسن. این مدل توی نوشتهها هم مشهوده. با کمک موتور صوت به متن Google Gboard گاهی تجربه دلپذیری داشتم از نوشتن بدون تایپ کردن. متاسفانه با این وضعیت اینترنت در دسترسم نیست ولی هنوز جای خالیش حس میسه.
❤6
۴۱. مرگ خودخواسته
یکی از دلایل معروف شدن خانم نویسنده، مرگ خودخواسته در حدود ۵۰ سالگیه. صحنهای که شاعرانه توصیف میشه. سکوت سنگین، جنگل و غم.
یکی میپرسه کسی که به مرگ خودخواسته مرده، مگه آثارش ارزش خوندن داره؟ به نظرم اتفاقا بله.
یکی از دلایل معروف شدن خانم نویسنده، مرگ خودخواسته در حدود ۵۰ سالگیه. صحنهای که شاعرانه توصیف میشه. سکوت سنگین، جنگل و غم.
یکی میپرسه کسی که به مرگ خودخواسته مرده، مگه آثارش ارزش خوندن داره؟ به نظرم اتفاقا بله.
👍4