نوشته‌های روزبه
180 subscribers
740 photos
17 videos
18 files
297 links
Download Telegram
Audio
.
💔2
نوشته‌های روزبه
.
اگر سخته دانلود کنید:
💔2
🗣 Ali Azimi
🎵 Farda Soraghe Man Bia (feat. Mohsen Namjoo)
#AliAzimi #MohsenNamjoo

آدم بدون غم
نمیشه راه بی پیچ و خم
نمیشه آرزوی کم، نداریم آرزو که کم
نمیشه خستم از کلامه قصار و راویانی
که قصد می کنند در شفای حال من
تاریکم، فردا سراغ من بیا
یک روز زیبا سراغ من بیا

(محسن نامجو)
امروز از هم گسستم
اگه بال و پر شکستمُ
به پرتگاه غم، رسیده گامهای من
چو غرق خاطراتمو
غریق بی نجاتمو
بی خواب و زابرا همو
طوفان حال من

تاریکم، فردا سراغ من بیا
یک روز زیبا سراغ من بیا
با لشگر غم میجنگم
با لشگر غم میجنگم

دست میزنم پا میزنم
دل رو به دریا میزنم
گاهی به پس، گاهی به پیش
گاهی هم درجا میزنم

آدم بدون غم
نمیشه راه بی پیچ و خم
نمیشه آرزوی کم
نداریم آرزوی کم

تاریکم، فردا سراغ من بیا
با روی زیبا سراغ من بیا
تاریکم …
با لشگر غم میجنگم
با لشگر غم میجنگم
با لشگر غم میجنگم
با لشگر غم میجنگم

🆔 @melobot
💔4
دفعه های پیش از رو این که اینترنت قطع میشد می‌فهمیدیم واقعا جنگه. این دفعه یه حالت نامشخصی داره چون نت از قبل قطع بود.
😢7👍4
(من توی جنگ هم شروع کردم یه چیزایی نوشتن و الان به تشویق یکی از دوست های عزیزم تصمیم گرفتم منتشرشون کنم کم‌کم)

۱. مقدمه
خب باز برگردیم به این روش نوشتن در نوت گوشی. سری قبلی خیلی بهم کمک کرد و امیدوارم این دفعه هم همینطور باشه.
بعضی چیزها تو زندگی هست که اذیت کننده نیست در حالت عادی، ولی بدون ارتباط و دوست ها و اینترنت اذیت کننده میشه. با نوشتن اینطوری می‌تونم از کنارشون راحت تر بگذرم. اگه این متن به دستتون میرسه و می‌خونید متشکرم.
❤11
۲. لحاف ملا
نمی‌دونم ماجرای «دعوا سر لحاف ملا بود» رو شنیدید یا نه. یه ضرب‌المثله که وقتی به کار می‌ره که یه نفری که ربطی به ماجرا اصلی نداشته بیخودی ورود می‌کنه و یه ضرری می‌کنه این وسط.

ماجرایی که براش نقل میکنن اینه که یه شب داشته آماده می‌شده بخوابه، و میبینه از کوچه صدای دعوا میاد، فضولیش میگیره ببینه چی شده و در همون حال که لحاف دورش بوده می‌ره تو کوچه ببینه چه خبره. می‌ره و میبینه یه دزدی رو در حین ارتکاب به دزدی گرفتن، در همون لحظه دزده میاد فرار کنه و در حین فرار لحاف ملا رو هم می‌دزده که دست خالی نرفته باشه. ملا که ناراحت و مالباخته میشه برمیگرده خونه. زنش میگه چی شد و چه خبر بود؟ ملا میگه هیچی دعوا سر لحاف ملا بود.

سربسته بگم، واقعا امروز تو خونه دعوا سر لحاف من بود.

(امروز برمیگرده به زمان نگارش مطلب)
👍6
۳. پیش میاد؟

صبح تا شب چیزها خیلی تغییر می‌کنن، ولی آماده بودم براش. اما نمی‌دونم که در واقع آماده بودم یا اصلا خودم پیش آوردمش.
وقتی پیش میاد میبینی که پیش‌بینی میکردیش، اما نمیدونی، شاید هم پیش آوردیش.
صبح چیزی رو که به عنوان احتمال کم مطرح کردم، شب به شدت برام پیش اومد. و نمی‌دونم عمدی بود پیش آوردنش یا واقعا ناخودآگاهم میدونستم قرار هست پیش بیاد یا همیشه پیش نیومد و من حساس شدم. زندگی جالبه.

(به self fulfilling prophecy اشاره داره)
❤4
۴. سایت پادکست
دوستم بهم پیام داد و گفت روزبه سایت پادکستی که باز بشه داری؟
کاش که داشتم ولی هیچ کدوم از سایت ها کار نمی‌کنه. نمی‌دونم محتوای صوتی و خلاصه کتاب چطوری به کسی آسیب میزنه که سایت پادکست نباید کار کنه، مدتهاست که پادکست گوش نکردم، از حدود دی. چون بعد دی هم تقریبا حوصله هیچی نبود. این زمان بدون اینترنتی شاید فرصت خوبی بود برای یادگیری، ولی محتواهام به ویدیوهای تلسی و کتاب فیزیکی و سریال محدوده.
❤3
۵. گوشی
یه سال و نیم پیش با برنامه‌ریزی خیلی کم گوشی خریدم. امسال نسخه جدید همون گوشی که قیمت دلاریش همون بود رو میخواستم، ولی باید دو سه برابر کنار می‌گذاشتم تا بتونم بخرمش و چند ماه پس انداز.
روی سنوات و حقوق اسفند حساب کرده بودم. اما خبر اومد که از سنوات خبری نیست و حتی حقوق رو هم کامل ندادن بهم.
یادمه زمانی که دبیرستانی بودم با پول تو جیبی و فروش لوازم قبلیم می‌تونستم پرچمدار بخرم. کامپیوتر گیمینگ خریدم، گوشی خریدم، تبلت خریدم، ولی الان برای فقط گوشی باید اینطوری برنامه‌ریزی کنم و حتی موفق نشم.
پول‌توجیبی با برکت تر از حقوق.
👍4😢1
۶. ما مردمان ساده
ما مردمان پیچیده‌ای نیستیم، ما اهل تشدید مشکلات هستیم. زمانی که زمزمه جنگ می‌شود می‌رویم آب معدنی بطری می‌خریم انگار قرار است آتش جنگ را خاموش کند، زمانی که جنگ می‌شود میرویم بنزین می‌زنیم، وقتی منبع نفتی را می‌زنند هم نمی‌فهمیم باید دقیقا چیکار کنیم و احتیاطا بنزین را می‌زنیم.
و اما بانک. زمانی که باید حقوق بگیریم بانک ها یهو بسته می‌شوند. یکی می‌گوید هک شده یکی می‌گوید به دلیل حمایت از هزینه های جنگ! و ما نمی‌دونیم در نبود بانک باید چیکار کنیم دقیقا. صف بنزین نیست که هجوم ببریم. من بین کارت های دیگرم که کار می‌کرد چند تا انتقال وجه بیخودی دادم تا سهم خودم رو در تشدید مشکلات انجام بدم و «مدیریت نقدینگی» انجام بدم.
❤2
۷. انفجار من
بعد از ایده موفق برق من که بهمون می‌گفت چه زمانی برق قطع میشه، به این فکر کردم که کاش می‌تونستیم زمانی که بمب یا موشک به سرمون میخوره رو هم بدونیم، اونطوری می‌تونستیم تنظیم کنیم که در زمان مناسب در جای مناسب باشیم و الکی برای زنده موندن تقلا نکنیم.
توی کتاب روانشناسی اگزیستانسیال، یالوم می‌گفت ۴۰+ درصد افرادی که از مرگ برمی‌گردن نگاهشون به زندگی عوض میشه و درصد خیلی زیادیه. فکر کنم ما همه مردم ایران هم همینطور.
❤6
۹. جنگ، چمدون، مهاجرت
این جنگ که ما فرار کردیم اومدیم شمال، برام یه وجهی از مهاجرت داره. حداقل تصور خودم از مهاجرت.
با یه چمدون یا نهایتا دو تا و یه کوله پشتی برو یه جای دیگه زندگی کن. دور از دوستات، کارت، باشگاهت. بعضی چیزها رو میتونی بهشون آنلاین سر بزنی، آدما، کار، باشگاه در حد برنامه گرفتن ولی همین. وصل نیستی دیگه.
و این برام چطوریه؟ احتمالا اکثر آدما مشکلشون با بستن چمدون خواهد بود ولی من مدت هاست که وسایلم رو کم نگه داشتن تا توی چمدون جا بشه. به جز دوست هام به چیز دیگری دلبستگی ندارم که با خودم ببرم.
یه زمانی کامپیوترم بود ولی الان روزها میگذره و نمی‌بینمش و بهش فکر نمی‌کنم. زمانی که بود عالی بود و زمانی که نیست هم اذیتم نمی‌کنه، شاید نمونه‌ی یک دوست خوب.
❤7
۱۰. حسرت

شب بخیر گفتم، چشمام رو بستم و با اپ موسیقی بی کیفیتی که مشخصه کپی اسپاتیفایه آهنگ های Adele رو گوش می‌دم. نوتیفیکیشن اخبار جنگ بالای گوشیمه، اینجا و اونجا رو زدن، دوست هام صداهای ترسناک شنیدن، خوابشون و زندگیشون مختل شده.
به این فکر می‌کنم که چقدر برای مردن آماده‌ام؟ اگر همین الان همه چیز تموم بشه چه حسرتی دارم؟ به تجربه‌هایی که داشتم فکر می‌کنم، به خاطرات زیبا، به پیتزاهای خوشمزه، لازانیای پولدبیف، اون کله پاچه روز قبل از ماه رمضون که تنها رفتم، تهران‌بین، اپال، باشگاه، دیت های اخیرم، خانواده‌م، دوستام.
به جز این که قبل از جنگ قبلی که «ر» تهران بود و قرارمون رو کنسل کردم و دیگه نشد ببینمش، حسرت دیگری به ذهنم نمی‌رسه.

(حسرت های شما چیه؟)
❤4💔2
۱۵. زمان بگذره، خوش بگذره
ما چرا سریال میبینیم؟ برای این که چیزی یاد بگیریم؟ تجربه زیسته آدمهای دیگه؟ خب شاید ولی اکثرا اینطوری به نظر نمیاد. این که فکرمون رو درگیر کنه هم خوبه ولی ویژگی همه سریال ها نیست و اکثرمون فکرمون به قدر کافی درگیر هست، مگه نه؟
به این فکر می‌کنم که می‌خوایم خوش بگذره، بدون صرف هزینه، پیش‌نیاز خاصی مثل بودن کس دیگه یا بودن در جای خاصی میشه سریال دید، حتی بدون آمادگی ذهنی، حتی با اینترانت داخلی ایران، بدون ریسک از دست دادن بقیه‌اش. تفریح خوبی برای ایران به نظر میاد. اما آدمهای کشورهای دیگه هم اینقدر از تفریحات بهتر دورن که رو صنعت سرگرمی اینقدر سرمایه‌گذاری میشه؟
به این فکر میکنم که این سریال رو چرا شروع کردم اصلا؟ به پیشنهاد دوست جدیدم. پس سریال شاید ابزار برقراری ارتباط و محتوای مکالمه هم فراهم کنه، شاید ابزار شناخت آدما هم باشه، من اگر بدونم نظرت در مورد قسمت ۶ فصل ۳ سریال فلان چیه، شناخت بهتری دارم ازت. این که بتونم با شناختی که ازت دارم یه سریال بهت پیشنهاد بدم که خوشت بیاد برا من اوج شناخته.
❤4
۱۶. بالای ۳۰ سال
این سریالی که می‌بینم باعث شده به سن خودم و سن بالای ۳۰ سال بیشتر فکر کنم. قبلش هم جک های اینستاگرامی زیاد دیده بودم در این مورد. به راستی چه چیزی متفاوته؟
❤3
۱۹. آهنگ crooner
این گروه موسیقی که عضو شدم آهنگ‌هایی داره که نشنیدم ولی مورد علاقمه، شاید اگه اسپاتیفای وصل بود هرگز به این گروه نمی‌رسیدم و توش دوست پیدا نمی‌کردم. این سبک آهنگی که فهمیدم علاقه دارم رو بهش میگن crooner. اینطوریه که خواننده می‌دونه میکروفونش خوبه و نیاز نیست داد بزنه تا صداش شنیده بشه، بلکه می‌تونه آروم و مسلط و دقیق بخونه. شاید ما هم باید به میکروفونمون اعتماد کنیم.
اولین آهنگی که تو این سبک شنیدم Dean Martin بود و به Frank Sinatra هم رسیدم. توی آهنگ هاشون علاوه بر پاپ انگار یه جز خفیفی هم داره.
یاد کنسرت جزی که با بچه‌ها رفتیم میفتم. پیام میدم بهشون، حالشون خوبه تقریبا (کی حالش خوبه توی جنگ). یادداشت میکنم که یادم باشه باز هم کنسرت جز بریم، اگه وجود داشته باشه. دلم میخواست این آهنگ ها رو توی اسپاتیفای گوش کنم. اسم خواننده ها و آهنگ هایی که دوست داشتم رو یادداشت میکنم که توی اسپاتیفای وارد کنم. انگار باور دارم که یه روزی شرایط خوب میشه و اون موقع می‌تونم با دونستن اسم این دو تا خواننده و چهار تا آهنگ بیشتر لذت ببرم. کمی غم‌انگیزه و بیشتر امیدبخش.
💘3❤2
۲۱. برقراری ارتباط
این روزها به خاطر نبودن اینترنت خیلی دردها داریم و دردهای مشترکیه. از جمله اینها میتونم به نداشتن منبع درست آهنگ اشاره کنم! همین رو تبدیل کردم به ابزاری برای دوست شدن با آدما و راستش چند تا ارتباط جدید ساختم و چند تا رو هم تحکیم کردم. به نظرم این‌ها اتفاقات خوبی نیست که برای ما می‌افته، ولی می‌تونه فرصت های خوبی باشه.
❤4
۲۲. تا یه جایی
به نظرم تا یه جایی سختگیری جواب میده، بعدش باعث گسترش روش های دورزدن میشه.
همون طور که بی محلی و بی توجهی تا یه جایی باعث تشنه تر شدن طرف مقابل میشه، بعدش باعث میشه بره سراغ نفر بعدی.
❤3
۲۳. درس از ۱۴۰۵
پارسال نوشتم توی توییتر که ۱۴۰۴ برام دو تا درس داشت. یکی این که قرار نیست کسی یا چیزی که زمانی خوب بوده، خوب هم بمونه. یکی هم این که به موقع رها کردن چیزها مهمه و نباید بیشتر از حد کش داد.
داشتم فکر میکردم امسال چی بنویسم. موقعی که داشتیم ورزش میکردیم یه چیزی به ذهنم رسید که عالی بود. مثل برق منم گرفت و متاسفانه به همون سرعت هم رها شد. ولی خب باز هم سعی میکنم که بنویسم.

۱- سختی بکشیم؟
کند پیش رفتن اشکالی نداره، ولی درجا زدن اشکال داره.
سختی مسیر گاهی به خاطر کیفیت مقصده، رقابت برای برنده شدن، جمع کردن پول برای خریدن، ایستادن توی صف برای فلان. ولی همیشه نه.
گاهی یه نشونه است که نباید جلو رفت، ارزش نداره، ردفلگه. شرکتی که تو روند استخدامیش سوال های عجیب میپرسه، شاید کشوری که تو روند ویزاش بازیت میده، شاید دیتی که ...

۲- تا هست لذت ببر
امسال بعد از مدتها دوبار به فلسفه رواقی علاقه‌مند شدم و درس‌های زیادی داشت که هنوز ذره‌ایش رو هم یاد نگرفتم ولی یکی دو تا چیز باهام مونده. مهم ترینش اینه که تا هست ازش لذت ببر. فردا ممکنه نباشه.
قبل از کرونا به مربی ورزش خیلی خوب داشتیم می‌گفت قدر بدونید می‌آیید باشگاه، یه سری نمیتونن بیان. بعد که کرونا شد کلاس آنلاین تو گوگل میت برگزار می‌کرد برامون و می‌گفت قدر بدونید اینترنت داریم میتونیم کلاس برگزار کنیم. من اینطوری بودم که الان بدترین شرایط ممکنه، چیو قدر بدونیم. دیروز دیدم ویدیو توی آپارات گذاشته. ویدیوش رو ندیدم ولی مطمینم که گفته قدر بدونید تا همین رو هم میتونید دانلود کنید و ببینید. زندگی هم همینه.
💔7❤1👍1
۲۴. تبریک عید
امسال برخلاف اکثر سال های قبل، سنت تبریک عید رو ساده برگزار کردم. سلام فلانی، به یادت بودم و سال نوت پیشاپیش مبارک. تعدادی که تبریک گفتم هم بسیار کم بود. شاید در حد انگشتان دو دست. به نظرم تمرکز روی همین آدم‌ها که قراره برای ما بمونن مهم تره، شاید هم نمونن البته.
آرزوی خاصی هم نکردم راستش، چون که مگه به آرزوی ماست؟
❤9