دیده‌بان روز
97 subscribers
55 photos
21 videos
16 links
زاویه‌ای بی‌پرده با سیاست، رسانه و مردم
🎙 نوشته‌های شخصی و تحلیلی فرهاد روزبان (مدیر مسئول سولدوز ۲۴ و آذربایجان‌میز)
Download Telegram
ملت ایران، با خون شهیدان، هزینه استقلال خود را داده است. این سرمایه نباید با یک لبخند و یک امضا روی کاغذ هدر برود. مذاکره اگر به قیمت از دست رفتن استقلال باشد، دیگر مذاکره نیست؛ توهم است.

🇮🇷 @roozban
2
ظهور؛ مطالبه‌ جهانی بشریت
✍️ فرهاد روزبان



در طول قرن‌ها، اعتقاد به ظهور منجی و برپایی عدالت نهایی، مفهومی عمیقاً دینی و معنوی تلقی می‌شد. در فرهنگ شیعی، این انتظار همواره به‌عنوان امیدی زنده در دل مؤمنان جریان داشته است؛ امیدی که نه به معنای نشستن و سکوت، بلکه به معنای برخاستن، آماده‌سازی و اصلاح فردی و اجتماعی بوده است. اما امروز، شرایط جهانی به‌گونه‌ای پیش رفته که دیگر نمی‌توان ظهور را صرفاً یک مقوله اعتقادی درون‌دینی دانست. جهان معاصر، با همه پیچیدگی‌ها و تناقض‌هایش، خود به نقطه‌ای رسیده که انتظار یک منجی را به‌عنوان یک مطالبه عمومی بشریت بازتولید کرده است.

نظم جهانی کنونی، که پس از جنگ‌های جهانی و به‌ویژه با سیطره نظام سرمایه‌داری و امپریالیسم غربی شکل گرفت، اکنون از درون در حال پوسیدن است. سازمان‌های بین‌المللی که قرار بود نماد عدالت و امنیت جمعی باشند، به ابزار دست قدرت‌های بزرگ بدل شده‌اند. هر روز می‌بینیم که شورای امنیت نه حافظ امنیت، که حافظ منافع چند دولت مستکبر است. در چنین شرایطی، فجایع انسانی – از نسل‌کشی در غزه تا جنگ‌های آفریقا و آسیا – نه تنها متوقف نمی‌شود، بلکه با سکوت و همراهی همین نهادهای جهانی ادامه می‌یابد. همین واقعیت عریان، ذهن هر انسان آزاده‌ای را متوجه این حقیقت می‌کند که این نظم موجود، مشروعیت اخلاقی و انسانی ندارد و باید فروبپاشد.

اینجا همان نقطه‌ای است که مفهوم «انتظار» از حصار مذهبی خود خارج می‌شود و به زبان‌های مختلف در گفتمان جهانی بیان می‌گردد. ما شیعیان می‌گوییم «اللهم عجل لولیک الفرج»، اما در غرب، اندیشمندان سکولار هم از "پایان تاریخ نظم موجود"، "مرگ لیبرالیسم" و "نیاز به یک رنسانس جهانی" سخن می‌گویند. در حقیقت، همه به یک چیز واحد اشاره دارند: این جهان به شکل فعلی ادامه‌پذیر نیست.

اما تفاوت بزرگ در اینجاست: غربی‌ها این نیاز را در قالب نظریه‌های انتزاعی و مفاهیم فلسفی مطرح می‌کنند، در حالی که ما آن را به‌عنوان یک حقیقت عینی و شخصیتی زنده باور داریم. اینجاست که اعتقاد به وجود امام عصر(عج) برتری خود را نشان می‌دهد. ما به منجی‌ای ایمان داریم که هست، می‌بیند، می‌شنود و روزی با وعده الهی ظهور خواهد کرد. این ایمان، از یک‌سو به ما امید می‌دهد و از سوی دیگر وظیفه‌ای بر دوشمان می‌گذارد: تا روز ظهور باید در برابر ظلم ایستاد و برای گسترش عدالت، معرفت و مقاومت آماده بود.

در عصر حاضر، جنایات رژیم صهیونیستی نمونه‌ای روشن از به بن‌بست رسیدن نظم جهانی است. وقتی میلیون‌ها کودک و زن در غزه قربانی می‌شوند و قدرت‌های جهانی به‌جای جلوگیری، به حمایت از جلادان می‌پردازند، مردم جهان بیش از پیش نیاز به منجی را حس می‌کنند. این همان لحظه‌ای است که انتظار از یک باور اعتقادی، به یک مطالبه جهانی بدل می‌شود؛ مطالبه‌ای که اگرچه ریشه در فطرت انسانی دارد، اما در فرهنگ شیعی، ریشه‌ای عمیق‌تر و معنایی واقعی‌تر یافته است.

بنابراین باید گفت: امروز انتظار دیگر «انتظار شیعیان» نیست، بلکه «انتظار بشریت» است. همه انسان‌ها، خواه آگاه باشند یا ناآگاه، در درون خود فریاد می‌زنند که این نظم ظالمانه باید درهم شکسته شود. و روزی خواهد رسید که وعده الهی محقق گردد: «و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین».

انتظار امروز، یک دعوت به خواب نیست، بلکه بیدارباشی است برای تمام ملت‌ها. ما در آستانه عصری قرار داریم که ظهور نه‌فقط خواست مؤمنان، بلکه مطالبه جهانی بشریت است.

🇮🇷 @roozban
3
ازدواج پیامبر؛ نسخه‌ای برای خانواده‌های گرفتار تجمل‌گرایی امروز

✍️ فرهاد روزبان


در تاریخ بشر، ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س) یک نقطه عطف است؛ نه صرفاً به‌خاطر قداست شخصیت‌ها، بلکه به‌خاطر اینکه این پیوند، همه معیارهای جاهلی زمانه را به چالش کشید. جامعه‌ای که زن را یا کالای خریدوفروش می‌دید یا ابزار لذت، ناگهان با بانویی مواجه شد که هم کارآفرین بود، هم مدیریت ثروتش را داشت و هم شریک عاطفی و معنوی یک رسالت الهی بود.

حالا سؤال این است: ما که امروز خود را مسلمان می‌دانیم، چرا از آن الگو فاصله گرفته‌ایم؟ چرا در انتخاب همسر، اول به ماشین و خانه و ژن خوب و شغل پردرآمد نگاه می‌کنیم و بعد تازه می‌پرسیم که «آیا اخلاق دارد یا نه؟» این وارونگی معیارهاست. پیامبر خدا وقتی دست به انتخاب همسر زد، به دنبال صداقت و پاکی رفت، نه تجمل و نسب.

جالب است که همان معیارهای ساده و الهی، امروز هم حرف آخر را می‌زنند. روان‌شناسان خانواده می‌گویند دوام یک زندگی به «احساس امنیت روانی»، «اعتماد متقابل» و «وفاداری» وابسته است. مگر این‌ها همان چیزهایی نیست که در خانه خدیجه (س) جاری بود؟ در سخت‌ترین لحظات وحی و فشار قریش، پیامبر نه به ثروت، نه به مقام، بلکه به آرامش همسرش تکیه کرد.

جامعه امروز ما گرفتار یک بیماری مدرن است: تجمل‌گرایی در ازدواج. مهریه‌های سنگین، جشن‌های میلیاردی، توقعات فراتر از توان، همه اینها به جای آنکه زندگی بسازند، به طلاق و فرسایش خانواده منتهی می‌شوند. اگر معیار پیامبر را دوباره درک کنیم، می‌فهمیم که ساده‌زیستی در انتخاب، به معنای بی‌اهمیت بودن شأن زن یا مرد نیست؛ به معنای بازگشت به اصل است، به همان چیزی که ضامن ماندگاری زندگی است.

باید اعتراف کنیم که ما معیارها را وارونه کرده‌ایم. به ظاهر می‌گوییم «الگو پیامبر (ص) است» ولی در عمل، معیارهای‌مان بیشتر شبیه ستاره‌های مجازی و فرهنگ مصرف‌گراست تا سنت محمدی. اگر بخواهیم خانواده ایرانی از طوفان طلاق و بحران‌های اجتماعی نجات یابد، باید یک بازنگری جدی در معیارهای ازدواج داشته باشیم: اخلاق را جایگزین ژست، ایمان را جایگزین ویلا و خودرو، و وفاداری را جایگزین حساب بانکی کنیم.

ازدواج پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (س) به ما می‌گوید: بزرگ‌ترین سرمایه یک زندگی، آرامشی است که از صداقت و محبت می‌آید، نه از لوستر لوکس و مبل آنچنانی و ماشین خارجی.

🇮🇷 @roozban
😐21
جنگ، مدرسه و آینده
فرهاد روزبان


۳۱ شهریور در تقویم ما تنها یک تاریخ خشک و خالی نیست. روزی است که دو اتفاق بزرگ به شکل نمادین در یک روز کنار هم نشستند: آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و آغاز سال تحصیلی. از یک سو، آژیر جنگی که خبر از تهاجم و ویرانی می‌داد، و از سوی دیگر، زنگ مدرسه‌ای که نوید دانش و آینده را می‌نواخت. پرسش اینجاست: آیا این دو رویداد فقط یک تقارن تصادفی بودند یا حامل پیامی عمیق‌تر برای امروز ما؟

اگر با دقت نگاه کنیم، جنگ و مدرسه دوگانه‌ای نیستند که یکدیگر را نفی کنند؛ بلکه دو بال یک پروازند. کشور برای بقا و پیشرفت، هم به قدرت نظامی نیاز دارد و هم به قدرت علمی. امنیت و توسعه دو حلقه جدا نیستند. همان‌طور که در همان سال‌ها نوجوانانی که باید پشت نیمکت می‌نشستند، به جبهه رفتند و خونشان تضمین‌کننده امنیت نسل‌های بعد شد، امروز نیز همان نسل جدید باید در میدان علم بجنگد تا آینده‌ای داشته باشیم که از امنیت پایدار برخوردار باشد.

جنگ تحمیلی نشان داد که ملتی بی‌علم، دیر یا زود قربانی خواهد شد. حتی ابزار دفاع و نظامی‌گری نیز از دل علم می‌جوشد. موشک، رادار، پهپاد، و حتی یک جیره ساده غذایی برای رزمنده، همه محصول پژوهش و فناوری است. در سال‌های جنگ، وقتی کشور در تحریم کامل قرار گرفت، همین جوانان دانشگاهی و صنعتی بودند که قطعات یدکی ساختند، اسلحه بازسازی کردند و به جبهه رساندند. پس علم و جنگ، قلم و سلاح، دو سوی یک معادله‌اند.

اکنون باید پرسید: اگر نسل دیروز، جنگ سخت را تجربه کرد، سهم نسل امروز چیست؟ آیا امروز مدرسه فقط جای حفظیات و مدرک‌سازی است یا سنگری برای تربیت نیرویی که بتواند از هویت، استقلال و آینده کشور دفاع کند؟ دشمن امروز در لباس توپ و تانک نمی‌آید؛ در هیبت رسانه، اقتصاد و فناوری حمله می‌کند. جنگ امروز، جنگ نرم و هوشمند است. اگر دانش‌آموز ما صرفاً مصرف‌کننده‌ی علم بماند، دیر یا زود همان اتفاقی می‌افتد که در جنگ تحمیلی افتاد: غافلگیری.

این‌جاست که نقش معلم و دانشگاه برجسته می‌شود. همان‌طور که معلم سال ۵۹ در کلاس درس، مقاومت و ایستادگی را به نسلش یاد داد، امروز باید جرئت تفکر، پرسشگری، نوآوری و فناوری را بیاموزاند. اگر مدرسه به کارگاه تولید انسان‌های بی‌انگیزه و منفعل تبدیل شود، نه تنها آینده علمی که امنیت ملی نیز آسیب خواهد دید.

درسی که از تقارن جنگ و مدرسه می‌گیریم این است: امنیت بدون علم، توهم است و علم بدون امنیت، بی‌ثمر. کشوری که نتواند در مرزهایش امنیت برقرار کند، حتی بهترین دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌هایش نیز روی آب بنا می‌شوند. و برعکس، کشوری که همه سرمایه‌اش را صرف نظامی‌گری کند و از علم غفلت نماید، دیر یا زود در میدان رقابت جهانی عقب خواهد افتاد و شکست خواهد خورد.

اکنون باید به صراحت بپرسیم: آیا مدارس ما به اندازه‌ کافی برای تربیت نسلی آماده‌اند که بتواند جنگ آینده را اداره کند؟ جنگی که نه لزوماً با آژیر و توپخانه، بلکه با تحریم، فشار اقتصادی، رسانه‌های جهانی و فناوری‌های نوین خواهد بود. اگر پاسخ منفی است، باید صادقانه اعتراف کنیم که زنگ مدرسه امروز، بی‌صداتر از زنگ جنگ دیروز نیست.

۳۱ شهریور یادآور این است که «نسل بی‌مسئولیت» در این سرزمین جایی ندارد. نسل‌ها یا باید در میدان خون، یا در میدان علم، امتحان پس بدهند. و خوشا نسلی که بتواند با دانش، جنگ را پیش از آغاز پایان دهد. امروز دانش‌آموز ایرانی اگر در عرصه هوش مصنوعی، نانوتکنولوژی، پزشکی نوین، انرژی یا حتی علوم انسانی دستاورد نداشته باشد، فردا باید هزینه‌ شکست را در میدان سیاست و اقتصاد بپردازد.

ماجرای همزمانی آغاز جنگ و آغاز مدرسه به ما می‌گوید: تاریخ، همواره همزمان دو دفتر برایمان باز می‌کند. یکی دفتر خون و دیگری دفتر قلم. انتخاب با ماست که کدام را چگونه پر کنیم. اگر دفتر قلم را با علم، نوآوری و آگاهی پر نکنیم، دیر یا زود ناچاریم دوباره دفتر خون را با جان‌های عزیز پر کنیم.

پس ۳۱ شهریور را فقط یادمان جنگ تحمیلی ندانیم. این روز باید نماد یک پیوند باشد: پیوند امنیت و علم. معلم و سردار در حقیقت دو چهره از یک حقیقت‌اند. قلم و سلاح، دو ترجمان یک مسئولیت. و آینده ایران، تنها زمانی تضمین می‌شود که این دو، در کنار هم باشند.


🇮🇷 @roozban
3
ایستادگی ایران و بن‌بست مذاکره با آمریکا
✍️ فرهاد روزبان


سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که دشمنان سال‌هاست تلاش می‌کنند آن را پنهان کنند؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران در نقطه‌ای ایستاده که دیگر تهدید و تحریم، کارایی سابق را ندارد.

رهبر انقلاب با صراحت اعلام کردند که مذاکره با آمریکا نه‌تنها سودی ندارد، بلکه به ضرر ملت ایران تمام خواهد شد. این موضع، برآمده از تجربه تلخ برجام است؛ همان توافقی که قرار بود همه تحریم‌ها را لغو کند اما نتیجه‌اش جز فشار بیشتر و گستاخی دشمن نبود. آمریکایی‌ها نشان دادند که حتی امضای رئیس‌جمهورشان هم ارزش و اعتبار ندارد.

آنچه رهبر انقلاب در باب غنی‌سازی هسته‌ای گفتند، در واقع مرز عقلانیت و شجاعت است. ایران نه دنبال بمب هسته‌ای است و نه به آن نیازی دارد، اما حق پیشرفت علمی و فنی خود را واگذار نخواهد کرد. این همان نقطه‌ای است که غرب از آن می‌ترسد؛ چون می‌داند جمهوری اسلامی به الگویی برای ملت‌های منطقه تبدیل شده است.

مقام معظم رهبری بارها گفته است: «تاریخ ثابت کرده هر جا مقاومت کردیم، پیروز شدیم و هر جا ساده‌لوحانه لبخند زدیم، ضربه خوردیم.» امروز هم همین است. دشمن دنبال آن است که با لبخندهای دیپلماتیک، ایران را از مسیر اقتدار باز دارد، اما ملت ایران بارها نشان داده که در برابر تهاجم، اتحادش بیشتر می‌شود.

فتوای رهبر انقلاب علیه سلاح هسته‌ای در کنار تأکید بر ادامه غنی‌سازی، معادله‌ای است که آمریکا و صهیونیست‌ها توان حلش را ندارند. آنان از یک‌سو نمی‌توانند ایران را متهم به بمب‌سازی کنند و از سوی دیگر نمی‌توانند مانع پیشرفت فنی آن شوند. این همان بن‌بستی است که غرب گرفتار آن شده است.

امروز دشمنان می‌دانند که جمهوری اسلامی ایران با ایستادگی، استقلال و اتکا به ظرفیت داخلی، نه تنها فرو نمی‌پاشد بلکه هر روز مقتدرتر می‌شود. به همین دلیل است که رهبر انقلاب هشدار دادند: مذاکره در شرایط فشار یعنی تحمیل شکست، و ملت ایران اهل تسلیم نیست.

در یک کلام، پیام این سخنان روشن است: «ایران آماده تعامل عزتمندانه است، نه سازش ذلیلانه.» و این همان چیزی است که باید سرمشق دولت‌ها و نسل‌های آینده باشد.


🇮🇷 @roozban
❤‍🔥2
پرده‌دری اطلاعاتی علیه تل‌آویو
✍️ فرهاد روزبان


وقتی وزارت اطلاعات ایران اعلام کرد که اسنادی از دل سایت‌های هسته‌ای و مراکز حساس رژیم صهیونیستی به دست آورده، اولین پرسش این بود که این اتفاق چه معنایی دارد. در جنگ امروز، نبرد فقط در مرزها و میدان‌ها نیست؛ نبرد اصلی در پستوها و اتاق‌های تاریکی است که کسی نمی‌بیند. اگر این ادعاها درست باشد، یعنی ایران توانسته است در لایه‌های امنیتی دشمن نفوذ کند و پرده از رازهایی بردارد که اسرائیل سال‌ها با آن‌ها قدرت‌نمایی می‌کرد.

رژیم صهیونیستی همیشه به «ابهام هسته‌ای» تکیه داشته است. نه می‌گوید سلاح دارد و نه منکرش می‌شود. همین ابهام، ابزار بازدارندگی‌اش بوده است. حالا اگر اسنادی بیرون بیاید که نشان دهد واقعیت چیز دیگری است، این ابهام فرو می‌ریزد. یا باید بپذیرند که ایران راست می‌گوید، یا با انکار، خودشان را در برابر پرسش‌های جهانی بی‌پاسخ بگذارند. در هر دو حالت، رژیمی که خودش را شکست‌ناپذیر نشان می‌داد، تضعیف می‌شود.

برای ایران، چنین موفقیتی معنای بزرگی دارد. نخست اینکه در داخل کشور، مردم خواهند گفت دستگاه‌های اطلاعاتی ما خواب نیستند. در دوره‌ای که فشار اقتصادی و تحریم‌ها زیاد است، این پیام قدرت و عزت برای جامعه آرامش‌بخش است. دوم اینکه در عرصه بین‌المللی، ایران می‌تواند با اسناد در دست، دست بالا را در مذاکرات و منازعات داشته باشد. یعنی اگر روزی غرب بخواهد دوباره ایران را به پای میز مذاکره بکشد، بداند طرف مقابل فقط مدافع نیست، بلکه تهاجمی هم عمل می‌کند.

برای اسرائیل اما ماجرا یک کابوس است. چون به معنای لو رفتن چهره واقعی‌اش است. اگر جزئیات برنامه‌ها و نام دانشمندان و مراکز حساس فاش شود، اسرائیل ناچار می‌شود همه چیز را بازسازی کند. این یعنی هزینه هنگفت، نگرانی داخلی و تردید مردم نسبت به امنیت کشورشان. همین که مردم بفهمند حتی در قلب تأسیسات سری، نفوذ امکان‌پذیر بوده، پایه‌های اعتماد عمومی فرو می‌ریزد.

غربی‌ها هم در تنگنا قرار می‌گیرند. چون اگر اسناد حاوی همکاری شرکت‌ها و دولت‌های اروپایی یا آمریکایی با اسرائیل باشد، آن وقت باید آنها هم پاسخگو باشند. برای ایران، چنین اسنادی حکم برگ برنده دارد. می‌تواند فشار را از خود کم کند و توپ را در زمین طرف مقابل بیندازد.

این افشاگری حتی اگر بخش اندکی از واقعیت باشد، باز هم ارزشمند است. زیرا نشان می‌دهد که ایران فقط در موضع دفاعی نیست. نشان می‌دهد که توانسته دشمن را در جایی بزند که بیشترین حساسیت را دارد. درست مثل این است که کسی در میدان نبرد، نه به سرباز، بلکه به فرمانده دشمن ضربه بزند.

تاریخ اسلام پر است از همین نمونه‌ها که جبهه حق با کمترین امکانات، قلب جبهه باطل را نشانه گرفته است. امروز هم ایران در همین مسیر است. دشمن فکر می‌کرد با دیوارهای آهنین و سیستم‌های امنیتی الکترونیکی می‌تواند خود را پوشیده نگه دارد. اما این ماجرا نشان می‌دهد هیچ دیواری بلندتر از اراده و ایمان یک ملت نیست.

شاید اسرائیل بخواهد این اخبار را انکار کند. اما انکار، راه‌حل نیست. هر چه بیشتر سکوت کند، این پرسش در ذهن‌ها جدی‌تر می‌شود: چرا از یک کشور تحریم‌شده ضربه خورد؟ و اگر ایران توانسته به این عمق نفوذ کند، چه چیزهای دیگری را در دست دارد که هنوز منتشر نکرده است؟

در دنیای امروز، جنگ فقط جنگ اسلحه نیست. جنگ جنگِ اطلاعات و روایت است. ایران با این کار، روایت را تغییر داده است. از این پس اسرائیل نه به‌عنوان قدرت بلامنازع، بلکه به‌عنوان رژیمی که آسیب‌پذیر است دیده می‌شود. و همین کافی است که معادلات منطقه را جابجا کند.

این افشاگری، چه همه‌اش درست باشد و چه بخشی از آن، یک پیام روشن دارد: جمهوری اسلامی می‌خواهد بگوید که در برابر فشار، فقط مقاومت نمی‌کند، بلکه ابتکار عمل را هم در دست دارد. این همان چیزی است که سال‌ها امامین انقلاب بر آن تأکید کرده‌اند؛ که مقاومت نه انفعال، بلکه کنشگری فعال است. دشمن اگر به فکر حمله است، باید بداند که ایران نه‌تنها در مرزهایش، که در قلب محرمانه‌ترین مراکز او هم حاضر است.

و اینجاست که باید گفت: در نبردهای سرنوشت‌ساز، پیروز کسی است که شبانه به قلب دشمن نفوذ کند و صبح، حقیقت را برملا سازد.


🇮🇷 @roozban
1
بازدارندگی مقاومت و بن‌بست محاسبات صهیونیسم

✍️ فرهاد روزبان


موضوع احتمال وقوع جنگ دوم منطقه‌ای میان رژیم صهیونیستی و محور مقاومت، امروز دیگر فقط یک سناریوی فرضی نظامی نیست؛ بلکه به تعبیر دقیق‌تر، میدان آزمایش برای سنجش عیار تمدنی و محاسبات استراتژیک قدرت‌هاست. ماجرا محدود به موشک و بمب و خاکریز نیست، بلکه جدالی است میان عقلانیت مادی غرب با عقلانیت وحیانی امت اسلامی.

دکتر فؤاد ایزدی تحلیل‌گر شناخته شده منطقه‌ای در مقاله‌ای که بتازگی آن را نگاشته به نکته‌ای اشاره کرده است که کمتر به آن پرداخته می‌شود: دشمن همواره به دنبال «بهانه» برای آغاز جنگ است. اسرائیل و آمریکا از خون انسان‌ها و از اصول انسانی عبور می‌کنند، زیرا برای آنان «انسان» ابزار است و قربانی کردن هزاران نفر، اگر در خدمت پروژه سیاسی باشد، نه تنها قبیح نیست بلکه توجیه‌پذیر است. همین‌جاست که تفاوت دو منطق آشکار می‌شود: منطق الهی که کرامت انسان را اصل می‌داند و منطق صهیونیستی-لیبرالی که مرگ انسان‌ها را متغیر محاسباتی می‌بیند.

این نگاه، ما را به اصل مسئله می‌رساند. چرا رژیم صهیونیستی به رغم تبلیغات فراوان، هنوز نتوانسته تصمیم نهایی برای حمله مستقیم به ایران بگیرد؟ پاسخ روشن است؛ چون محاسبات عقلانی خودشان نشان می‌دهد که هزینه‌های این ماجراجویی از فوایدش بیشتر است. اسرائیل اگر مطمئن بود که می‌تواند با یک حمله برق‌آسا کار ایران را تمام کند، یک روز هم درنگ نمی‌کرد. اما تجربه جنگ‌های گذشته – از جنگ ۳۳ روزه تا طوفان الاقصی – به آنان فهمانده که پاسخ محور مقاومت نه‌تنها سخت، بلکه غیرقابل پیش‌بینی و غیرقابل مهار است.

اینجاست که نقش «بازدارندگی» نمایان می‌شود. بازدارندگی فقط موشک و پهپاد نیست؛ بازدارندگی یک منظومه است. موشک‌های نقطه‌زن ایران، توان مقاومت حزب‌الله، عمق راهبردی انصارالله و گروه‌های مقاومت در عراق و سوریه، همه اجزای این منظومه‌اند. دشمن می‌داند که یک حرکت اشتباه می‌تواند هزاران کشته روی دستش بگذارد، ارتش داوطلبش را متلاشی کند و مشروعیت داخلی‌اش را نابود سازد. این همان چیزی است که در متن تحلیل نیز به آن اشاره شده بود: اگر دشمن برآورد کند که تلفات به هزاران سرباز آمریکایی می‌رسد، عملاً خود را در بن‌بست می‌بیند.

اما نکته ظریف‌تر اینجاست که مذاکره همواره بخشی از ابزار دشمن برای مدیریت زمان و غافلگیری بوده است. در برجام دیدیم که طرف غربی چگونه از مذاکرات برای جمع‌آوری اطلاعات و تثبیت موقعیت خود استفاده کرد، در حالی که از پایبندی به تعهدات سرباز زد. این خطای بزرگ دستگاه سیاست خارجی ما بود که گمان کرد دشمن می‌تواند با تعهد حقوقی مهار شود. در حالی که منطق دشمن تنها با زور تغییر می‌کند. استاد مطهری می‌گفت «اگر در مقابل متجاوز بایستی، او عقب می‌رود؛ اگر عقب بروی، جلو می‌آید». این گزاره در ژئوپلیتیک امروز صدق می‌کند.

از این منظر، هرگونه اعتماد به وعده‌های آمریکا یا اروپا، بازتولید همان خطای برجام است. دشمن تنها زبان قدرت را می‌فهمد. بنابراین شرط اصلی امنیت ایران و امت اسلامی، «آمادگی دائمی» است. نه فقط آمادگی نظامی، بلکه آمادگی فکری، رسانه‌ای، اقتصادی و اجتماعی. اگر ملت‌ها از درون مقاوم باشند، دشمن جرأت تعرض ندارد.

نباید فراموش کنیم که «جنگ اصلی جنگ روایت‌هاست». امروز رسانه‌ها همسنگرهای اول میدان‌اند. دشمن تلاش می‌کند با برجسته‌سازی ترس و بزرگ‌نمایی قدرت خود، روحیه ملت‌ها را تضعیف کند. اما تجربه نشان داده است که هرجا مقاومت ایستاده، افکار عمومی جهانی هم به نفعش تغییر کرده است. جنگ غزه نمونه اخیر آن بود که قلب‌های میلیون‌ها انسان در غرب هم با مظلومان فلسطین همراه شد.

در پایان لازم روی این نکته تأکید شود که احتمال وقوع جنگ دوم – چه در سطح محدود و چه گسترده – واقعیتی است که نباید از آن غفلت کرد. اما نکته کلیدی این است که دشمن در محاسباتش به این نتیجه رسیده که هزینه جنگ بسیار سنگین است. این یعنی بازدارندگی مؤثر شکل گرفته است. وظیفه ماست که این بازدارندگی را حفظ و تقویت کنیم و هرگز به دام بازی‌های فریبکارانه مذاکرات یک‌طرفه نیفتیم.

🔹 در یک جمله: «راهبرد مقاومت این است که به دشمن بفهماند هر تجاوزی با پاسخی قاطع، فراتر از محاسبات او، مواجه خواهد شد؛ این همان عقلانیت حقیقی است که ریشه در ایمان دارد.»

🇮🇷 @roozban
👏3
چرا مقاومت شکست نمی‌خورد؟

✍️ فرهاد روزبان

امروز وقتی رسانه‌های دنیا از جنگ دو‌ساله‌ غزه سخن می‌گویند، اغلب هنوز از زاویه‌ «جغرافیای جنگ» نگاه می‌کنند؛ اما واقعیت این است که ما با یک جنگ جغرافیایی روبه‌رو نیستیم، با جنگ اراده‌ها طرفیم. آنچه شکست خورد، تانک‌های مرکاوا نبود، بلکه فلسفه‌ برتری غرب بر شرق بود.

نتانیاهو با حمایت تمام‌قد آمریکا و اروپا، وعده داد که در عرض چند هفته «حماس را از نقشه پاک می‌کند». دو سال بعد، نه‌تنها حماس باقی ماند، بلکه رژیمی که ادعای شکست‌ناپذیری داشت، برای آتش‌بس التماس کرد. این یعنی فروپاشی اسطوره‌ عقلانیت سکولار غربی در برابر عقلانیت ایمانی مقاومت.

غرب، قرن‌هاست که با معیار مادی‌گرایانه‌ خود، قدرت را در پول و فناوری می‌سنجد. اما مقاومت، قدرت را در ایمان و شهادت تعریف می‌کند. در نگاه لیبرالی، سرباز مزد می‌گیرد تا بجنگد؛ در منطق مقاومت، مؤمن می‌جنگد تا بمیرد، و همین تفاوت، موازنه‌ قدرت را از بنیاد برهم زده است.

نتانیاهو و مشاورانش می‌خواستند مردم غزه را «تسلیم» کنند. اشتباه محاسباتی‌شان این بود که فکر کردند می‌شود ملتی را که مرگ را در راه خدا شیرین می‌داند، با بمب ترساند.
این همان خطایی است که فرعون‌ها، نرون‌ها و صهیونیست‌ها در طول تاریخ تکرار کرده‌اند؛ و نتیجه همواره یکی بوده است: نابودی صاحبان زر و زور در برابر صاحبان ایمان و بصیرت.

آیا رژیمی که برای زنده بیرون آوردن چند اسیر خود، مجبور می‌شود دو هزار اسیر فلسطینی را آزاد کند، می‌تواند نام خود را پیروز بگذارد؟
آیا ارتشی که دو سال تمام زیر سایه‌ آسمان غزه بمباران می‌کند و بازهم از «مقاومت» می‌ترسد، پیروز است یا مغلوب؟

واقعیت این است که اسرائیل در غزه نه فقط در میدان جنگ، بلکه در میدان معنا شکست خورد. جهان فهمید که قدرت موشک، بدون قدرت منطق، به درد هیچ ملتی نمی‌خورد. و اینجا بود که فلسفه‌ی مقاومت اسلامی، دوباره زنده شد: اگر نتوانی انسان را بترسانی، نمی‌توانی او را شکست دهی.

در این نبرد، پیروزی یعنی «باقی ماندن»؛ و غزه باقی ماند. یعنی رژیم صهیونیستی با همه‌ی بمب‌ها و دلارها نتوانست ۳۶۵ کیلومتر خاک محاصره‌شده را تسلیم کند.
غرب خیال می‌کرد می‌تواند مقاومت را دفن کند، غافل از آن‌که مقاومت، خودش از خاک برمی‌خیزد.

امروز دیگر سخن از پیروزی یا شکست نظامی نیست. سخن از بازگشت کرامت انسان در برابر ماشین سلطه است. مقاومت یعنی «نه» گفتن به جهانی که ارزش انسان را با شاخص بورس تل‌آویو می‌سنجد.

🔹و حالا سؤال اصلی این است: کدام طرف پیروز شد؟ آنکه با حمایت صد کشور، یک وجب زمین را نتوانست بگیرد؟ یا آنکه با ایمان، همان وجب خاک را به سنگری برای همه‌ آزادگان جهان تبدیل کرد؟

🔹جهان دارد از نو تقسیم می‌شود: میان آنان که مقاومت را می‌فهمند و آنان که از ترسِ مقاومت، خود را به نادانی می‌زنند.
غزه فقط یک شهر نیست؛ غزه استعاره‌ای است از وجدان بیدار بشر.

پس اگر امروز از پیروزی مقاومت سخن می‌گوییم، منظورمان فقط نابودی اسطوره‌ی امنیت اسرائیل نیست؛ بلکه آغاز عصر جدیدی است که در آن ملت‌ها، نه با دلار و نه با موشک، بلکه با ایمان و آگاهی می‌جنگند.


🇮🇷 @roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2
🔹 روز حساب نزدیک است
فرهاد روزبان


این روزها دوباره صدای ترامپ و نتانیاهو از آن سوی دنیا بلند شده است؛ دو چهره‌ای که هر بار در تریبونی ظاهر می‌شوند، نام ایران را با ترس و خشم بر زبان می‌آورند. یکی تهدید می‌کند، دیگری با افتخار از ترور سردار سلیمانی سخن می‌گوید و از آمریکا به خاطر آن تشکر می‌کند. اما واقعیت آن است که پشت این تهدیدها، یک عقده‌ عمیق پنهان شده؛ عقده‌ای که از ناتوانی در فهم ملت ایران سرچشمه می‌گیرد.

ترامپ از همان روزی که ایران حاضر نشد با او عکس یادگاری مذاکره بگیرد، درگیر یک شکست شخصی شد. او خیال می‌کند چون چند کشور عربی بی‌هویت از او تبعیت می‌کنند، پس ایران هم مثل آن‌هاست. نمی‌فهمد که ملت ایران در دوران جنگ تحمیلی، در ضعیف‌ترین وضعیت اقتصادی و سیاسی، در برابر شرق و غرب ایستاد و تسلیم نشد؛ حالا که باتجربه‌تر و مقتدرتر از هر زمان است، چگونه ممکن است زانو بزند؟

هر بار که نتانیاهو از شهید سلیمانی نام می‌برد، در واقع از سایه‌ سنگینی سخن می‌گوید که هنوز بر سر آن‌هاست. آن‌ها با ترور سردار خیال کردند «مقاومت» را شکستند، اما در حقیقت او را به اسطوره‌ای جهانی تبدیل کردند. سلیمانی نماد عقلانیت دفاعی ایران بود؛ او می‌دانست امنیت، شرط اول توسعه است نه مانع آن. شما نمی‌توانید در اتاقی که هر لحظه ممکن است بمب بیفتد، کارخانه بسازید، دانشگاه توسعه دهید یا رفاه ایجاد کنید. توسعه بدون اقتدار نظامی، خانه‌ای است روی شن؛ با اولین موج دشمن فرو می‌ریزد.

برخی در داخل ساده‌دلانه می‌پرسند چرا ایران باید همچنان بر قدرت نظامی پافشاری کند و به اقتصاد نپردازد؟ پاسخ روشن است: اگر امنیت فرو بریزد، اقتصاد هم فرو می‌ریزد. ملت بی‌سلاح، ملت بی‌سرنوشت است. ایران اگر امروز در معادلات جهانی طرف حساب است، نه به خاطر ذخایر ارزی، بلکه به خاطر بازدارندگی و عمق استراتژیک خود است.

ترامپ و نتانیاهو گمان می‌کنند ایران ضعیف شده است، اما آنچه نمی‌فهمند این است که خون شهیدان، موتور اراده ملت ایران است. ایران در حالی که در محاصره تحریم، ترور، و جنگ نیابتی بوده، نه‌تنها عقب ننشسته بلکه جبهه‌ای فکری و تاریخی ساخته که از لبنان تا یمن امتداد دارد. امروز هر بمبی که بر سر مردم غزه می‌افتد، ستون دیگری از افسانه‌ی «قدرت مطلق آمریکا» را فرو می‌ریزد و مشروعیت اسرائیل را می‌سوزاند.

اوضاع منطقه بدون شک پیچیده و پرالتهاب است، اما نه به نفع آن‌ها. آمریکا و اسرائیل امروز با واقعیتی روبه‌رو شده‌اند که با موشک و رسانه نمی‌توانند پنهانش کنند: منطق مقاومت در حال تبدیل‌شدن به منطق مسلط خاورمیانه است.

سران عربی شاید هنوز پشت آمریکا پنهان شوند، اما تاریخ نشان داده که هیچ قدرتی تا ابد دوام ندارد. آمریکا رو به افول است و دیر یا زود، پرده‌ها کنار می‌رود. آن روز، حقیقت خاورمیانه آشکار می‌شود: پیروزی ملت‌ها، سقوط اشغالگران، و تحقق وعده‌های صادق.

و آنگاه، دیگر کسی برای سخنرانی‌های ترامپ و نتانیاهو کف نخواهد زد؛ چون روز حساب رسیده است.


🇮🇷 @roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
پرستاران را می‌بینیم؟!
✍️ فرهاد روزبان

ما پرستار را چقدر می‌شناسیم؟ آیا واقعاً می‌دانیم چه می‌کند، یا فقط هر سال در روز پرستار، یک تبریک می‌گوییم و عبور می‌کنیم؟ بسیاری از ما فقط روپوش سفید را می‌بینیم، اما خستگی پشت آن روپوش را نه… صدایی را که به بیمار آرامش می‌دهد می‌شنویم، اما بغضی را که همان صدا پنهان می‌کند، نه.

پرستاری یعنی حضور کنار یک انسان نیازمند کمک. یعنی ایستادن در جایی که ترس، بیش از هر جایی واقعی است؛ در کنار کسی که نمی‌داند فردایش چگونه خواهد بود. پرستاری فقط «مهارت» نیست؛ «همراهی» است. دارو دادن بخشی از کار پرستار است، اما آرام کردن دل مضطرب بیمار، چیزی است که هیچ دستگاهی جایگزینش نمی‌شود.

به همین دلیل است که روز پرستار را با ولادت حضرت زینب(س) گره زده‌اند؛ چون آن بانوی مکرمه فقط پرستار جسم‌های زخمی و خسته بازماندگان کربلا نبود، بلکه پرستار روحِ شکسته انسان‌ها بود؛ در عین حال که کنار مجروحان ایستاد، کنار حقیقت هم ایستاد. این همان روحی است که در پرستاری امروز باید دیده شود: ترکیب مراقبت و مسئولیت انسانی.

با این حال، جامعه اغلب این صنف مقدس «تقدیر» می‌کند، اما درکش نمی‌کند.
پرستار را تحسین می‌کنیم، اما خیلی کم از خودمان می‌پرسیم: این همه فشار کاری، شیفت‌های شبانه، کمبود نیروی کمکی و فرسایش روحی را چه کسی می‌بیند؟

وقتی بیمار بستری می‌شود، اولین تکیه‌گاه او پرستار است؛ اولین سؤال، اولین نگرانی، اولین نگاهِ کمک‌خواهانه. پرستار اولین کسی است که می‌آید و معمولاً آخرین کسی که می‌رود. او شاهد سخت‌ترین لحظه‌های انسان است؛ لحظه‌هایی که حتی نزدیک‌ترین آدم‌ها توان دیدنش را ندارند.

پرستار، قهرمانی نیست که روی سن برود، تشویق بشود و عکس یادگاری بگیرد؛ قهرمانی است که لحظه قهرمانی‌اش دیده نمی‌شود.
و شاید مهم‌ترین بخش ماجرا همین است: پرستار از «تشکر» خوشحال می‌شود، اما از «فهمیده شدن» دلگرم و پر انگیزه می‌شود.

روز پرستار، اگر فقط به تبریک خلاصه شود، چیزی تغییر نمی‌کند. اما اگر به فرصتی برای فهمیدن تبدیل شود، هم جایگاه پرستار احترام واقعی پیدا می‌کند و هم جامعه یاد می‌گیرد که پشت هر ماسک و هر لبخند، یک انسان خسته اما شریف ایستاده است.

پرستار را باید «دید»، نه اینکه فقط «تبریک» بگوییم.
باید فهمید که چرا هنوز ادامه می‌دهد، چرا با وجود سختی‌ها، خستگی‌ها، برخوردها و محدودیت‌ها، باز هم برمی‌گردد سر همان خط مقدمِ انسانیت.

سلام بر پرستاری که فقط در تقویم خلاصه نشده بلکه در نفس کشیدن یک بیمار است؛ در آرام شدن یک مادر نگران است؛ در لبخند کودکی که تازه از ترس گریه‌اش قطع شده است.

پرستار، تکرارِ صبر است؛ تکرارِ امید است؛
و تکرارِ انسانیت در زمانه‌ای که انسانیت گاهی فراموش می‌شود.


🔎@roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4
هالووین؛ استعمار روایتی در برابر یلدای حقیقت
✍️ فرهاد روزبان

در روزگاری که ذهن نسل جوان، چونان قابی خالی، آماج تصاویر فریبندهٔ جشن‌های بیگانه شده، یلدای ما (چیلله گئجسی) در سکوتی سنگین، به انتظار یک روایت تازه نشسته است.

امروز، هالووین با لباس‌های عجیب و ترس‌های مصنوعی‌اش، در خیابان‌های مجازی ما جولان می‌دهد، و این استعمار روایتی، آرام و بی‌صدا، فرهنگ اصیل ما را به حاشیه می‌راند. اما آیا می‌توان شبی که حقیقت بلندترین شب سال را به ما یادآوری می‌کند، با خیالات باطل مقایسه کرد؟

هالووین، زادهٔ آیین‌های کهن غربی، به‌واسطهٔ تبلیغات گسترده، در ذهن جوانان ما جا خوش کرده است، چرا که آن‌ها با انبوه فیلم‌ها و داستان‌ها، این روایت را جذاب یافته‌اند. در مقابل، یلدای ما، با آن سفره‌های پر از انار و حافظ و دده کاتیب، به‌جای تبلیغ و ترویج، با محدودیت و ممانعت روبرو شده است.

اگر به نسل امروز، فرصت داده می‌شد که یلدا را نه فقط یک شب، بلکه یک روایت مستمر از اصالت و گرمای خانواده ببینند، آیا باز هم به هالووین دل می‌سپردند؟ یلدا، جشن نور و امید، نیازی به ماسک و ترس ندارد؛ آنچه نیاز دارد، همت ماست تا این میراث را زنده نگه داریم.

چرا به‌جای تقلید از آیین‌هایی که با روح ما بیگانه‌اند، به زنده کردن ارزش‌های خودمان نپردازیم؟ چرا دولت و رسانه‌ها، به‌جای نادیده گرفتن یلدا و نوروز، آن‌ها را به‌عنوان سرمایه‌های ملی و معنوی معرفی نمی‌کنند؟

هالووین شاید یک شب با نقاب‌های ترسناک باشد، اما یلدا، یک عمر با لبخند و عشق است. ما نیاز داریم روایت یلدا را بازنویسی کنیم، آن را به زبان نسل جدید بگوییم، و به آن‌ها نشان دهیم که این جشن، ریشه در حقیقتی دارد که هر سال، با بلندتر شدن روزها، امید را به ما هدیه می‌دهد.

پس بیایید این استعمار روایتی را کنار بزنیم و یلدای خود را با افتخار جشن بگیریم، زیرا که حقیقت همیشه از خیالات برتر است.

🔎@roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌2
🔹 کتاب، سازنده‌ٔ ذهن‌ها
✍️ فرهاد روزبان

اگر امروز حال و آینده‌ات دست دیگران است، یک دلیل بیشتر ندارد: تو خودت برای ساختن ذهنت کاری نکرده‌ای.
این جمله تلخ است، اما همان تلخی‌ای که اگر نشنوی، تمام عمرت در سطح می‌مانی.
در جهانی که ذهن انسان‌ها میدان جنگ روایت‌ها، فریب‌ها، شبکه‌های اجتماعی و خوراک فکری سمی شده، کتاب تنها محل «پناه و پرورش» است. اگر کتاب نمی‌خوانی، یعنی فرمان مغزت را سپرده‌ای به دست دیگران؛ از مدرسه تا رسانه، از هوش مصنوعی تا سلبریتی‌های بی‌ریشه. و هیچ چیز خطرناک‌تر از ذهنی نیست که صاحبش آن را نساخته.

کتاب فقط یک منبع «اطلاع‌رسانی» نیست؛ «شخصیت‌سازی» می‌کند. آدمی که کتاب می‌خواند، به تدریج یاد می‌گیرد چطور فکر کند، چطور نقد کند، چطور از زیر پوست اخبار و تحلیل‌ها، حقیقت را بیرون بکشد.
بدون کتاب، ذهن تو مثل جمع‌کنندهٔ تکه‌پاره‌هاست؛ از هرجا یک تکه. فکرهایت وصله‌پینه‌ای می‌شود و حرف‌هایت تکرار جملات دیگران. اما کتاب، ستون‌فقرات فکری می‌سازد؛ یعنی انسجام، عمق، تمرکز، و قدرت.

خیلی‌ها گمان می‌کنند هوش از کتاب می‌آید؛ نه. هوش از اول هست اما کتاب «ساختن فکر» را یاد می‌دهد. آموزش می‌دهد که چطور از فکر خام، نظریه بسازیم؛ از سؤال ساده، تحلیل دربیاوریم؛ از تجربهٔ سطحی، بصیرت‌سازی کنیم. این همان چیزی است که آدم‌های کتاب‌نخوان درک نمی‌کنند: کتاب فقط ذهن را پر نمی‌کند بلکه آن را مهندسی می‌کند.

جامعهٔ بی‌کتاب، جامعه‌ای است که زود عصبانی می‌شود، زود می‌ترسد، زود قضاوت می‌کند، زود باور می‌کند و زود فراموش می‌کند. برای همین است که هر موج اجتماعی با یک کپشن سطحی بالا می‌رود و با یک شایعه فرو می‌ریزد. ذهنِ تربیت‌نشده را هر کسی می‌تواند به‌سمت خودش بکشد؛ یک ویدئو کافی‌ست.
اما ذهنِ کتاب‌خوان، مثل درختی‌ست که ریشه دارد. باد می‌آید، تکان می‌خورد، اما کنده نمی‌شود. چون عمق دارد. چون تمرین کرده. چون ساخته شده.

کتاب‌خوانی، یک عمل لوکس و بی‌اثر نیست؛ یک ضرورت فردی است.

در زمانه‌ای که آدم‌ها برای فالوور اشتیاق دارند اما برای فکرکردن نه، کتاب خواندن یعنی مقاومت کردن.
مقاومت در برابر سطحی‌شدن، در برابر تکراری‌شدن و در برابر مصرفی‌شدن.

کتاب به آدم قدرت «ورق زدن» نمی‌دهد، قدرت «تشخیص» می‌دهد.
اگر کتاب بخوانیم، نه تنها می‌توانیم در بحث‌ها برده شویم بلکه با تحلیلگری در زندگی، منفعل نمی‌شویم و قدرت تصمیم‌سازی پیدا می‌کنیم.
آن براحتی تسلیم رسانه‌ها نمی‌شویم و قدرت انتخابگری پیدا می‌کنیم.

وقتی نوجوانی کتاب می‌خواند، اعتمادبه‌نفسش واقعی می‌شود؛ توانایی گفتگویش قوی و ریشه‌دار می‌شود؛ و وقتی بزرگسالی کتاب می‌خواند، از مصرف‌کنندهٔ محتوا به تولیدکنندهٔ معنا تبدیل می‌شود.

این یعنی کتاب، فقط «دانش‌ساز» نیست؛ «توانمندی» هم می‌سازد.

آخر یادداشت را همین‌جا تمام می‌کنم؛ اما با یک جملهٔ تکان‌دهنده:
آدم‌هایی که کتاب نمی‌خوانند، خودشان را به دست جهان و جریان می‌سپارند؛
اما آدم‌هایی که کتاب می‌خوانند، جهان و جریان را با دست خودشان می‌سازند.


🔎@roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
6
🔹 شهادت حضرت فاطمه (س) و رسوایی بزرگ تاریخی

✍️فرهاد روزبان

هیچ‌کس حق ندارد بگوید «نمی‌دانستیم». آن‌ها می‌دانستند پشت آن درِ نیم‌سوخته چه کسی ایستاده؛ می‌دانستند ضربه به پهلوی کدام بانو، یعنی ضربه به ستون دین. همین دانستن است که فاجعه را از یک حادثه معمولی، به یک انحراف تمدنی تاریخی تبدیل می‌کند.

در تحلیل شهادت حضرت فاطمه(س)، هرکس فقط بُعد عاطفی ماجرا را ببیند، نیمی از حقیقت را عمداً یا سهواً حذف کرده است. این واقعه در نقطه تلاقی «معنویت»، «حقیقت»، «قدرت» و «سیاست» رخ داد. پیامبر اکرم(ص) سال‌ها پیش از این فاجعه، جایگاه فاطمه(س) را نه به‌عنوان یک دختر، بلکه به‌عنوان «معیار حق» معرفی کرده بود. وقتی می‌گفت: «فاطمة بضعة منی» یا «من آذاها فقد آذانی»، داشت نقشه راه آینده را رسم می‌کرد؛ یعنی اگر روزی به این بانو ظلم شد، بدانید ظلم به کجاست.

اما پس از رحلت پیامبر، همان کسانی که این جملات را با گوش خود شنیده بودند، در بزنگاه قدرت، دانسته و آگاهانه مقابل نور و حقیقت ایستادند. خانه‌ای که پیامبر در برابرش قیام می‌کرد، خانه‌ای شد که تهدید شد، محاصره شد، آتش زدند و نهایتاً حریمش را شکستند. این حادثه از سر اشتباه یا بی‌خبری نبود، بلکه نتیجه «انتخاب آگاهانه» بود؛ انتخاب میان مشروعیت الهی و تثبیت قدرت سیاسی و آن‌ها که به خانه فاطمه حمله کردند قدرت را انتخاب کرده بودند.

از همین‌جاست که عزاداری برای دختر پیامبر صرفاً یک عمل معنوی نیست؛ یک حرکت سیاسی-اجتماعی است برای جلوگیری از تکرار همان انحراف.

چرا فاطمیه مهم است؟
از بُعد معنوی یعنی پاسداری از خط نبوت و ولایت. فاطمه(س) حلقه اتصال نبوت به ولایت است. حقیقت وجودی او، معیاری الهی برای شناخت مسیر حق است. اگر فاطمه فراموش شود، راه حق در مه غلیظ تاریخ گم می‌شود بنابراین گریه بر فاطمه، گریه بر گسسته‌شدن این حلقه نور است.

از بُعد سیاسی هم افشای انحرافیست که با آگاهی رخ داد. شهادت فاطمه(س)، سندی تاریخی است بر اینکه انحراف امت ناگهان و از جهل عمومی شروع نشد، بلکه از تصمیم‌های کاملاً حساب‌شده سیاسی آغاز شد. عزاداری فاطمیه یعنی اعتراض دائمی به هر ساختاری که برای تثبیت قدرت، حقیقت را قربانی کند.

از نظر بُعد اجتماعی این حادثه یعنی هشدار برای امروز و فردا. جامعه‌ای که نسبت به ظلم بر «معیار حق» بی‌حس شود، نسبت به ظلم بر مردم هم بی‌حس می‌شود. فاطمیه یعنی زنده نگه‌داشتن حساسیت اجتماعی نسبت به عدالت. جامعه‌ای که برای فاطمه عزاداری می‌کند، به زبان عمل می‌گوید: «ما ظلم را نمی‌پذیریم حتی اگر لباس قانون بر تن داشته باشد.»

امیرالمؤمنین(ع) درباره حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌گوید: «نِعمَ العَونُ علی طاعة الله». این توصیف، صرفاً برای تعریف از همسرش نیست؛ توصیفی درباره ستون معرفتی جامعه است. و شکستن این ستون، جامعه را از مدار حق خارج کرد و مسیر امت اسلام از همان‌جا دو پاره شد: یک سوی آن، نور و حقیقت اهل بیت پیامبر(ص) و سوی دیگر، قدرت‌طلبی بی‌پایه زیر سقف سقیفه.

پس فاطمیه تنها مراسمی برای گریه کردن و سبک شدن نیست؛ یک بیانیه تاریخی است. یادآوری لحظه‌ای که حقیقت زیر پای سیاست قربانی شد.

و تاریخ هنوز با صدای رسا فریاد می‌زند:
جامعه‌ای که نور را فراموش و منار را گم کند، دوباره در تاریکی گم خواهد شد.

🔎@roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3
🔹بسیج؛ قدرت مردم‌ساز
✍️ فرهاد روزبان


سخنرانی امروز رهبر انقلاب درباره بسیج، بازخوانی یک «نظریه حکمرانی» بود که در برابر مدل غربی دولت‌سالار، مدل «انسان‌سالارِ مسئولیت‌پذیر» را قرار می‌دهد. رهبری وقتی از بسیج سخن می‌گویند، از یک سازمان نظامی کوچک حرف نمی‌زنند؛ از یک معماری تمدنی حرف می‌زنند که در آن، مردم صرفاً رأی‌دهنده و تماشاگر نیستند، بلکه بازیگران میدان امنیت، عدالت، تولید و معنویت‌اند. این همان تفاوت ایران کهن با نسخه‌های کپیِ غربی است که حتی مفهوم «مردم» را هم مصادره کرده‌اند، اما مردم را در حد مصرف‌کننده و تماشاگر سیاست نگه می‌دارند.

بسیج در نگاه رهبری پاسخی است به بحران مدرنیته: فروپاشی اخلاقی، فروپاشی خانواده، فروپاشی مسئولیت جمعی و تبدیل شدن جامعه به انبوه افراد بی‌تعهد. بسیج ضدّ این روند است. نیرویی است که «مسئولیت اخلاقی» و «تعهد اجتماعی» را دوباره احیا می‌کند؛ نه با دستور و بودجه، بلکه با ایمان، غیرت و فهم تکلیف. این الگو، هم‌سنگر نظریه‌های جدید «جامعه‌سازی مشارکتی» است که امروز حتی اندیشمندان غربی، مثل پوتنام و اشتاینر، از آن دفاع می‌کنند اما دول غربی توان اجرای آن را ندارند؛ چون زیربنای اخلاقی آن تهی شده است.

رهبری در بخش مهمی از سخنرانی، به جنگ ۱۲روزه اشاره کردند. این‌جا باید تبیین عمیق‌تری ارائه داد: چرا این جنگ برای تحلیل‌گران مهم است؟ چون معیار پیروزی در جنگ‌های قرن بیست‌ویکم «فتح زمین» نیست؛ «ناتوان‌سازی دشمن در اجرای طرح» است؛ همان چیزی که در دکترین جدید جنگ ترکیبی تعریف شده است. آمریکا و رژیم صهیونیستی با همه قدرت، نتوانستند طرحشان را اجرا کنند، پس شکست خوردند. این منطق است، احساس نیست و رهبری دقیقاً همین را می‌فهمانند که پیروزی، محصول «مردم سازمان‌دهی‌شده» است، همان چیزی که دشمن فاقد آن است.

غرب امروز بزرگ‌ترین ارتش‌ها را دارد، اما کوچک‌ترین انسجام اجتماعی را ندارد. جامعه‌ای که خانواده‌اش فروپاشیده، سیاستش میلیتیاریستی است، مردمش افسرده‌اند و اعتماد اجتماعی‌اش نابود شده؛ چنین جامعه‌ای نمی‌تواند در جنگِ طولانی مقاومت کند. ایران نقطه مقابل آن است: جامعه‌ای که در اوج فشار، مردمی دارد که می‌توانند بسیج شوند؛ نه با زور، بلکه با ایمان و غیرت اجتماعی. این همان چیزی است که رهبری آن را «ثروت ملی» خواندند. ثروتی که نه تحریم می‌شود، نه کودتا آن را از بین می‌برد، نه رسانه‌های دشمن می‌توانند شبکه آن را تکه‌تکه کنند.

رهبری همچنین بر «صرفه‌جویی» و «تقویت ارتباط با خدا» تأکید کردند. برخی سطحی‌ها اینها را شعار می‌بینند، اما باید گفت این دو توصیه بخشی از دکترین مقاومت تمدنی است. تمدنی که خودش را با مصرف‌گرایی، اسراف، زیاده‌خواهی و سبک زندگی غربی نابود نکرده باشد، می‌تواند فشار اقتصادی را تاب بیاورد. غرب با اقتصاد مصرف‌محور مردمش را برده بازار کرده؛ ایران با فرهنگ بسیج، مردم را بازیگر مقاومت کرده ‌است.

نکته مهم دیگر سخنان رهبری، تأکید بر «حمایت از دولت» و «انسجام ملی» بود. این تأکید، سیاسی نیست؛ تمدنی است. اگر شبکه مردم‌پایه بسیج با دولت هماهنگ باشد، ساختار حکمرانی از پایین و بالا به هم متصل می‌شود؛ این همان چیزی است که اندیشمندان علوم سیاسی به آن می‌گویند «عمق استراتژیک داخلی». غرب این را ندارد، چون دولت و مردمش دو پیکره جدا هستند.

بسیج در نگاه رهبری نه یک نهاد که « یک تفکر» است؛ تفکری که اگر در اقتصاد وارد شود، اقتصاد مقاومتی می‌سازد؛ اگر وارد فرهنگ شود، خانواده و هویت می‌سازد؛ اگر وارد امنیت شود، بازدارندگی می‌سازد؛ و اگر وارد معنویت شود، جامعه‌ای ایستاده می‌سازد که با بحران‌ها فرو نمی‌پاشد.

سخن آخر اینکه سخنرانی امروز مقام معظم رهبری، دعوت به بازگشت به «تفکر بسیجی» نبود بلکه دعوت به بازسازی تمدنی بود و اینجا کار ما آغاز می‌شود برای تبدیل این سخنان به تحلیل، به گفتمان، و به قدرت رسانه‌ای.

🔎@roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3
🔹 ایستاده در محاصره
✍️ فرهاد روزبان

امام هادی را معمولاً در سالروز شهادتش به یاد می‌آوریم؛ با یک جمله تسلیت و تکرار چند صفت تکراری یادش را گرامی می‌داریم. اما این نوع یادکرد، بیشتر شبیه خلاص شدن از یک تکلیف است تا فهمیدن حقیقت امام.

اگر بخواهیم امام هادی را بفهمیم، باید بدانیم او فقط «امام مظلوم» نبود، بلکه باید ایشان را انسانِ آگاه در دل یک نظم سرکوبگر ببینیم.

امام هادی در سامرا زندگی کرد؛ شهری که برای او خانه نبود، مثل یک قفس بود. حکومت عباسی او را نیاورده بود تا تکریم کند، آورده بود تا همیشه جلو چشمانش باشد، کنترل کند و در نهایت خنثی‌اش کند. جایی که امام هادی زندگی کرد نه میدان جنگ بود و نه منبر برایش آزاد. سامراء دوران امنیتیِ و خفقان ایمان بود؛ جایی که حتی نفس کشیدن هم باید حساب‌شده می‌بود.

اما امام چه کرد؟ عقب ننشست. او بلد بود در سکوت حرف بزند. بلد بود بدون لشکر و حشم، شبکه‌سازی کند. می‌دانست چطور بدون رسانه، پیام‌های مهم و مفاهیم مورد نیاز شیعیان را منتقل کند و بدون حضور علنی، جریان فکری اسلام ناب محمدی(ص) را زنده نگه دارد. این، ساده نیست؛ این هنر می‌خواهد. هنری که از عقل، صبر و شجاعت هم‌زمان ساخته می‌شود.

در زمانه‌ای که قدرت حاکم، همه‌چیز را با زور حل می‌کرد، امام هادی نشان داد که همیشه «زورِ بیشتر» پیروز نیست؛ گاهی «معنای عمیق‌تر» برنده است. عباسی‌ها از شمشیر نمی‌ترسیدند؛ از نفوذ بی‌صدای امام در هراس بودند. از امامی می‌ترسیدند که مردم به او اعتماد داشتند، نه به حکومت. و همین ترس، در نهایت به شهادت امام بزرگوار انجامید.

شهادت امام هادی، نشانه ضعف و بن‌بست حکومت بود. وقتی یک نظام سیاسی، حتی از یک انسان آرام و اخلاقی هم می‌ترسد، یعنی مشروعیتش ته کشیده است.

امام هادی برای عصر امروز ما فقط یک نام تاریخی نیست. او یک الگوست؛ الگویی برای انسان‌هایی که در فشار، تحقیر، سانسور یا بی‌عدالتی زندگی می‌کنند و نمی‌خواهند شبیه محیط‌شان شوند. او یاد داد می‌شود محاصره شد، اما تسلیم نشد؛ می‌شود تنها بود، اما بی‌اثر نبود؛ و می‌شود انسان ماند، حتی وقتی شرایط، انسانیت را هزینه‌دار کرده است.

اگر امروز از امام هادی یاد می‌کنیم، بهتر است از خودمان بپرسیم: در زمانه خودمان، ایستاده‌ایم یا فقط زنده‌ایم؟ برای ظهور چه کردیم؟

✈️ @roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2
🔹 ۹ دی؛ پایان خط فتنه
✍️ فرهاد روزبان

یوم‌الله نهم دی ۸۸ را اگر صرفاً یک «تجمع خیابانی» در نظر بگیریم، هم به تاریخ جفا کرده‌ایم و هم به فهم سیاست در ایران. ۹ دی، یک واکنش احساسیِ کوتاه‌مدت نبود، بلکه یک بازتعریف عقلانی از نسبت مردم با نظام بود؛ همان‌طور که آیت‌الله سید علی خامنه‌ای بارها تأکید کرده‌اند: در بزنگاه‌ها، این مردم‌اند که با بصیرت، مسیر را از غبار فتنه جدا می‌کنند.

فتنه، همیشه با پرچم دشمن نمی‌آید؛ گاهی با شعارهای آشنا، چهره‌های سابقه‌دار و ادبیات ظاهراً اصلاح‌طلبانه می‌آید. مسئله‌ اصلی در ۸۸، صرفاً اختلاف سیاسی نبود؛ خطا در تشخیص دشمن و بازی در زمین او بود. ۹ دی، روزی بود که بدنه‌ اجتماعیِ آرام، اما عمیق انقلاب، گفت: «اختلاف داریم، اما مرز داریم.» این همان خط قرمزی است که رهبری از آن با تعبیر مرزبندی با دشمن یاد می‌کنند.

۹ دی نشان داد که مردم ایران، توده‌ای هیجانی و بی‌تحلیل نیستند. آن‌ها وقتی وارد میدان می‌شوند که اصل نظام، استقلال کشور و حرمت رأی مردم را در خطر ببینند. این حضور، نه از سر دستور بود و نه با اتوبوس و سازمان‌دهی اداری؛ بلکه از متن جامعه جوشید، چون احساس شد که بازی، دیگر بازی سیاسیِ درون‌خانوادگی نیست.

درس ۹ دی برای امروز ما روشن است:
اول اینکه نشان داد بصیرت جایگزین هیجان‌زدگی است. دوم اینکه نقد درون‌نظام با تخریب و براندازی فرق دارد و آخر اینکه، مردم را دست‌کم نگیرید؛ آن‌ها دیر می‌آیند، اما وقتی آمدند، تکلیف را روشن می‌کنند.

فیلم ۹ دی، نه علیه نقد بود و نه علیه اصلاحات؛ بلکه علیه بی‌مرزی، بی‌ریشگی و علیه بازی با امنیت ملی بود.

این روز، یک حقیقت ساده اما پرمعنا را به ما نشان داد و آن این بود که در جمهوری اسلامی، آخرین داور، همیشه مردم‌اند؛ مردمی که اگر لازم باشد، تاریخ را دوباره می‌نویسند و تصحیح می‌کنند.


🎤 @roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏3🤨1
🔴 دهه فجر ۱۴۰۴؛ آزمون صداقت با مردم
فرهاد روزبان


دهه فجر امسال شبیه سال‌های قبل نیست؛ به‌خاطر شرایطی که کشور از آن عبور کرده است. این دهه فجر بعد از یک آزمون اجتماعی سخت از راه رسیده؛ آزمونی که هم دشمن را عیان‌تر کرد و هم ضعف‌ها و کاستی‌های داخلی را بی‌پرده‌تر از همیشه به رخ کشید. از همین‌جاست که دهه فجر ۱۴۰۴، دیگر فقط «یادبود پیروزی» نیست؛ میزان‌ صداقت نظام با مردم است.

در منطق انقلاب اسلامی، آن‌گونه که بارها از سوی امام خامنه‌ای تبیین شده، انقلاب یک «حادثه تاریخی بسته‌شده» نیست؛ یک جریان زنده و مستمر است. به تعبیر ایشان، انقلاب وقتی زنده می‌ماند که بتواند هم با دشمن بجنگد و هم با خطای درون خود صادقانه مواجه شود. دهه فجر امسال دقیقاً در همین نقطه ایستاده است.

انقلاب ۵۷ علیه چه چیزی شکل گرفت؟
علیه تحقیر مردم، وابستگی سیاسی، شکاف طبقاتی، و نشنیدن صدای جامعه. این‌ها همان مؤلفه‌هایی است که رهبر انقلاب بارها هشدار داده‌اند اگر بازتولید شود، خطر ارتجاع در محتوا، حتی با حفظ ظاهر انقلاب را به‌دنبال دارد. بنابراین پاسداشت دهه فجر، صرفاً تکرار شعارهای گذشته نیست؛ پاسداری از همان معیارهاست.

اغتشاشات دی‌ماه ۱۴۰۴ یک واقعیت چندلایه بود. از یک‌سو، دشمن خارجی با سرمایه‌گذاری رسانه‌ای، عملیات روانی و هدایت خشونت، تلاش کرد نارضایتی‌ها را به پروژه بی‌ثبات‌سازی تبدیل کند؛ تحلیلی که کاملاً با هشدارهای مکرر رهبری درباره «جنگ ترکیبی» و «نفوذ در ادراک عمومی» هم‌خوان است. اما از سوی دیگر، این حوادث یک پیام داخلی هم داشت: بخش‌هایی از جامعه احساس شنیده‌شدن نمی‌کنند. نادیده گرفتن این پیام، خلاف همان عقلانیت انقلابی است که رهبر انقلاب بر آن تأکید دارند.

در نگاه رهبری، اعتراضِ مدنی، حق مردم است اما اغتشاشِ خشونت‌بار، بازی در زمین دشمن.

دهه فجر امسال باید این مرز را شفاف و صریح با منطق، انصاف و گفتگو بازتعریف کند.

ویژگی متفاوت دهه فجر امسال، برجسته‌شدن نقش «نسل جدید» است. نسلی که انقلاب را ندیده، اما میراث‌دار آن است. رهبر انقلاب سال‌هاست بر گفتگو با جوانان، تبیین عقلانی، و پرهیز از روایت‌های کلیشه‌ای تأکید می‌کنند. اگر دهه فجر نتواند با این نسل به زبان امروز حرف بزند، به یک آیین تکراری فروکاسته می‌شود؛ و این دقیقاً خلاف روح انقلاب است.

دهه فجر امسال باید نشان دهد انقلاب اسلامی از نقد نمی‌ترسد، از اصلاح فرار نمی‌کند و مشکلات را انکار نمی‌کند. اقتدار واقعی، آن‌گونه که رهبر انقلاب بارها گفته‌اند، در پنهان‌کاری نیست؛ در صداقت، عدالت‌خواهی و بازسازی اعتماد عمومی است. انقلابی که بتواند ضعف‌هایش را ببیند، هنوز زنده است.

در جمع‌بندی می‌توان گفت:
دهه فجر امسال، نه صحنه تطهیر مطلق است و نه میدان سیاه‌نمایی بلکه فرصت بازگشت به اصول انقلاب با فهم امروز است.

اگر این دهه فجر به تریبون عقلانیت، عدالت‌خواهی و گفتگوی صادقانه تبدیل شود، دقیقاً در امتداد همان مسیری است که مقام معظم رهبری ترسیم کرده‌اند: انقلاب اسلامی؛ استوار در برابر دشمن، مسئول در برابر مردم.

🔹 @roozban
👍2
سربازان گمنام؛ ستون‌های پنهان امنیت ملی
✍️ فرهاد روزبان

امنیت، نعمتی است که وقتی برقرار است، کمتر به چشم می‌آید و وقتی آسیب می‌بیند، همه چیز را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. در چنین میدانی، نقش کسانی که بی‌نام و نشان، اما با مسئولیتی سنگین از کیان کشور و آرامش مردم صیانت می‌کنند، نقشی اساسی و تعیین‌کننده است. سربازان گمنام امام‌زمان (عج) از همین جنس‌اند؛ حضوری خاموش دارند و اثری ماندگار.

کار اطلاعاتی، برخلاف بسیاری از عرصه‌ها، در دیده‌نشدن معنا پیدا می‌کند. موفقیت آن، نه در حادثه‌ای است که رخ می‌دهد، بلکه در خطری است که هرگز مجال بروز پیدا نمی‌کند. این ویژگی، کار این مجموعه را دشوارتر و در عین حال، ارزشمندتر می‌سازد. زیرا نتیجه تلاش آنان، پیش از آنکه به خبر تبدیل شود، به امنیت تبدیل می‌شود.

امروز تهدیدها تغییر شکل داده‌اند. دشمنی که زمانی با لشکرکشی و سلاح گرم می‌آمد، اکنون با نفوذ، جنگ‌شناختی، اخلال اقتصادی و عملیات روانی وارد میدان می‌شود. امروز هدف اساسی دشمن تضعیف اعتماد عمومی، ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت، و ناامن‌سازی ذهن‌ها پیش از ناامن‌سازی خیابان‌هاست. در چنین شرایطی، هوشیاری اطلاعاتی یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت ملی است.

با این حال، باید به یک نکته اساسی هم توجه داشت که امنیت پایدار، تنها با ابزارهای اطلاعاتی و انتظامی تأمین نمی‌شود. امنیت واقعی، محصول پیوند عقلانی میان اقتدار و عدالت است. هرجا کارآمدی کاهش یابد، هرجا فاصله میان مسئولان و مردم زیاد شود، همان جا دشمن فرصت پیدا می‌کند؛ بنابراین، نقش دستگاه‌های اطلاعاتی، هرگز جایگزین مسئولیت مدیران در حل مسائل معیشتی، اقتصادی و اجتماعی نیست، بلکه مکمل آن است.

سربازان گمنام، حافظ امنیت‌اند، نه مسئول گفتگو با مردم. آنان مأمور خاموش‌کردن آتش فتنه‌اند، بدون آنکه بخواهند صورت‌مسئله را پاک کنند. از همین رو، هرگونه تلاش برای قراردادن امنیت در برابر مطالبه‌گری مردمی، خطایی راهبردی است. نقد منصفانه، اعتراض عقلانی و پیگیری مطالبات قانونی، هرگز تهدید امنیتی نیست، بلکه ضامن آن است.

نکته مهم دیگر، بُعد انسانی این مأموریت است. سرباز گمنام، پیش از آنکه یک عنوان باشد، یک انسان است؛ با خانواده، با فشارهای روحی، با مسئولیتی که نه امکان توضیح دارد و نه مجال دفاع از خود. او در سکوت کار می‌کند، بدون آنکه انتظار تشویق یا دیده‌شدن داشته باشد. این اخلاص، سرمایه‌ای است که نباید نادیده گرفته شود.

هفته سربازان گمنام، صرفاً فرصتی کلیشه‌ای برای تقدیر از این ستون تأمین امنیت نیست؛ فرصتی برای فهم عمیق‌تر مفهوم امنیت است. امنیتی که با شعار حفظ نمی‌شود، با کار شبانه‌روزی، تدبیر، صداقت و اعتمادسازی حفظ می‌شود. اگر این حقیقت به‌درستی درک شود، هم نقش نیروهای اطلاعاتی روشن‌تر خواهد شد و هم مسئولیت دیگر بخش‌های حاکمیت.

به طور خلاصه امنیت، حاصل‌جمع تلاش خاموش سربازان گمنام و کارآمدی مسئولان در خدمت به مردم است. هرکدام بدون دیگری، ناقص و ناپایدار خواهد بود. پاسداشت واقعی سربازان گمنام، در تقویت همین پیوند عقلانی میان امنیت، عدالت و رضایت عمومی معنا پیدا می‌کند.

🔹 @roozban
2
مسئله فقط توافق نیست
فرهاد روزبان



دوباره بحث توافق با آمریکا داغ شده است. عده‌ای از روی شوق و عده‌ای از روی نگرانی درباره متن‌های منتشرشده حرف می‌زنند. اما به نظر می‌رسد پرسش اصلی هنوز درست مطرح نشده. مسئله این نیست که توافق خوب است یا بد؛ مسئله این است که آیا توافق می‌تواند امنیت، استقلال و منافع ملی ایران را تضمین کند یا خیر؟

در سیاست بین‌الملل، کشورها با لبخند یکدیگر را قضاوت نمی‌کنند بلکه با «محاسبه قدرت» قضاوت می‌کنند. هیچ قدرتی در جهان به خاطر یک امضا از منافع خود دست نمی‌کشد. اگر روزی احساس کند هزینه اقدام علیه طرف مقابل کمتر از منفعت آن است، وارد عمل خواهد شد؛ خواه توافقی وجود داشته باشد یا نه.

از همین رو، سؤال مهم این نیست که آمریکا چه چیزی را روی کاغذ می‌نویسد؛ سؤال این است که چه عاملی آمریکا را از نقض آن بازمی‌دارد؟

ملت ایران هنوز تجربه برجام را فراموش نکرده. توافقی که سال‌ها درباره آن سخن گفته شد و در نهایت با تغییر دولت در آمریکا، بخش مهمی از تعهدات طرف مقابل زیر پا گذاشته شد. این تجربه یک درس بزرگ برای همه جریان‌های سیاسی کشور دارد؛ در روابط بین‌الملل، اعتماد جایگزین تضمین نمی‌شود و هیچ امضایی جایگزین قدرت نیست.

اگر امروز نیز قرار باشد توافقی شکل بگیرد، باید پرسید تضمین آن چیست؟ اگر فردا رئیس‌جمهور دیگری در آمریکا روی کار آمد و همه تعهدات را کنار گذاشت، چه خواهد شد؟ اگر تحریم‌ها بازگشتند، چه مکانیزم عملی برای جبران خسارت وجود دارد؟ اگر وعده‌های اقتصادی عملی نشد، چه اهرمی در اختیار ایران باقی خواهد ماند؟

نگرانی مهم‌تر آنجاست که برخی تصور می‌کنند صرف توافق، خطر درگیری را برای همیشه از بین می‌برد. تاریخ چنین چیزی را تأیید نمی‌کند. امنیت کشورها نه از متن توافق‌ها، بلکه از «قدرت بازدارندگی» آنان ناشی می‌شود. دشمن زمانی از حمله منصرف می‌شود که بداند هزینه آن سنگین‌تر از دستاوردش خواهد بود.

در این میان، مسئله رهبری و ساختار نظام نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر دشمن به این جمع‌بندی برسد که با حذف یک شخصیت (شهادت دوباره رهبری) می‌تواند ارکان کشور را دچار فروپاشی کند، طبیعتاً وسوسه اقدام پیدا خواهد کرد. اما اگر انسجام ملی و توان دفاعی کشور به گونه‌ای باشد که هزینه‌های دشمن را بالاتر ببرد، محاسبات دشمن تغییر خواهد کرد.

امام خمینی بارها نسبت به اعتماد به آمریکا هشدار دادند و رهبر شهید انقلاب نیز در طول سال‌های گذشته بر همین تجربه تاریخی تأکید کرده‌اند. معنای این سخن آن نیست که هیچ مذاکره‌ای نباید انجام شود؛ معنایش آن است که مذاکره نباید جایگزین هوشیاری شود و نباید قدرت ملی را به توافق گره زد.

امروز هم از نظر همه مردم ایران هر توافقی که قدرت ایران را حفظ کند، توان اقتصادی کشور را افزایش دهد، اهرم‌های بازدارندگی را تضعیف نکند و تضمین‌های واقعی و عملی داشته باشد، قابل بررسی است. اما توافقی که بر خوش‌بینی به طرف مقابل بنا شود، بیش از آنکه راه‌حل باشد، می‌تواند آغاز یک مسئله جدید باشد.

در نهایت، امنیت ایران نه با امضای واشنگتن تضمین می‌شود و نه با خوشبینی‌های هیجانی. امنیت ایران محصول قدرت، وحدت، هوشیاری و تکیه بر ظرفیت‌های ملی است؛ همان حقیقتی که بارها در تجربه انقلاب اسلامی به اثبات رسیده است.


🛜 @roozban
3