هدفگیری مستقیم رسانه ملی، پیام واضحی دارد:
جنگ روایتها جدیتر از همیشه است.
#صداوسیما
#رژیم_صهیونیستی
#جنگ_رسانهای
🇮🇷 @roozban
جنگ روایتها جدیتر از همیشه است.
#صداوسیما
#رژیم_صهیونیستی
#جنگ_رسانهای
🇮🇷 @roozban
👍3
✅ وقتی از روایت میترسند، به صدا حمله میکنند
✍️ فرهاد روزبان
📍صهیونیستها، به صداوسیما حمله نکردند؛ به «صدای ملت» حمله کردند.
در جنگ نرم، وقتی دستت از منطق خالی شد، موشک میفرستی.
اما یادشان رفته که رسانه در جمهوری اسلامی، فقط یک ساختمان نیست، یک مکتب است؛
صداییست که از گلوی تاریخ، از حلقوم حقیقت، از حنجرهی مردم بلند شده.
موشک اگر از روایت قویتر بود، کربلا در عاشورا تمام میشد.
اینها به صداوسیما حمله کردند، چون از تصویر ملت ما در آینه رسانه ترسیدهاند.
🔻در این جنگ، رسانه اگر مجاهد باشد، بُردش از موشک بیشتر است.
و اگر مزدور باشد، ضربهاش از بمب سنگینتر.
✅ @sulduz24
✍️ فرهاد روزبان
📍صهیونیستها، به صداوسیما حمله نکردند؛ به «صدای ملت» حمله کردند.
در جنگ نرم، وقتی دستت از منطق خالی شد، موشک میفرستی.
اما یادشان رفته که رسانه در جمهوری اسلامی، فقط یک ساختمان نیست، یک مکتب است؛
صداییست که از گلوی تاریخ، از حلقوم حقیقت، از حنجرهی مردم بلند شده.
موشک اگر از روایت قویتر بود، کربلا در عاشورا تمام میشد.
اینها به صداوسیما حمله کردند، چون از تصویر ملت ما در آینه رسانه ترسیدهاند.
🔻در این جنگ، رسانه اگر مجاهد باشد، بُردش از موشک بیشتر است.
و اگر مزدور باشد، ضربهاش از بمب سنگینتر.
✅ @sulduz24
👌7
🎙 «گزینش» مسخ نکنید!
✍ فرهاد روزبان
در روزگاری که نقشه نفوذ با طراحی دقیق و بودجه بیپایان از سوی اتاقهای فکر غرب و عوامل داخلیشان دنبال میشود، ناگهان یک خط عملیات روانی دیگر کلید میخورد: «حمله به گزینش!»
رسانههای غربزده با ظاهری دلسوزانه فریاد میزنند که گزینش، عامل حذف شایستگان است و نتیجهاش این شده که نهادها پر از نفوذیها شدهاند! اما سؤال اینجاست: آیا گزینش عامل نفوذ شد یا تعطیلی گزینشِ واقعی؟
نفوذ زمانی مجال بروز یافت که گزینش، از سنجش باور و بینش به چند پرسشنامهی خنثی و چکلیستِ اداری تنزل یافت.
آنجا که بهجای راستیآزمایی فکری، به چند سؤال کلیشهای قناعت کردند.
آنجا که مسئول تحقیق درباره داوطلب، نه فهمی از واژهی «لیبرال» داشت، نه تصوری از «سکولاریسم» و نه تجربهای از «التقاط».
فردی را میخواستند ارزیابی کنند که شاید سالهاست محفل فکری او، در خدمت پروژه دشمن است؛ آن وقت با دو تماس با دوستانِ معرفیشده از سوی خودش، مهر تأیید میگرفت!
نتیجه چه شد؟
عضو هیئت علمی دانشگاه شد کسی که نه تنها با مبانی انقلاب نسبتی ندارد، بلکه گاه مواضع و گفتارش، پژواک مستقیم صدای بیبیسی و صدای آمریکا است.
نفوذ در دانشگاه یعنی نفوذ در اندیشهساز جامعه! یعنی فتح قرارگاه تولید فکر و تربیت نسل آینده!
نفوذ اگر در دانشگاهها باشد، یعنی دروازه نفوذ به کل جامعه گشوده شده است.
بله، گزینش مشکل دارد؛ اما نه از جنس مخالفت با آن، بلکه از جنس تحریف آن.
آنچه باید اصلاح شود، نه «اصل گزینش»، بلکه «فرایند و کیفیت گزینش» است.
وگرنه دشمن با پرچم شایستهسالاری وارد میشود، اما افسر جنگ نرم میسازد، علیه انقلاب!
✋ پس مراقب باشیم؛ مبادا دلواپسان نفوذ، خودشان مأموریت نفوذ را اجرا کنند!
🇮🇷 @roozban
✍ فرهاد روزبان
در روزگاری که نقشه نفوذ با طراحی دقیق و بودجه بیپایان از سوی اتاقهای فکر غرب و عوامل داخلیشان دنبال میشود، ناگهان یک خط عملیات روانی دیگر کلید میخورد: «حمله به گزینش!»
رسانههای غربزده با ظاهری دلسوزانه فریاد میزنند که گزینش، عامل حذف شایستگان است و نتیجهاش این شده که نهادها پر از نفوذیها شدهاند! اما سؤال اینجاست: آیا گزینش عامل نفوذ شد یا تعطیلی گزینشِ واقعی؟
نفوذ زمانی مجال بروز یافت که گزینش، از سنجش باور و بینش به چند پرسشنامهی خنثی و چکلیستِ اداری تنزل یافت.
آنجا که بهجای راستیآزمایی فکری، به چند سؤال کلیشهای قناعت کردند.
آنجا که مسئول تحقیق درباره داوطلب، نه فهمی از واژهی «لیبرال» داشت، نه تصوری از «سکولاریسم» و نه تجربهای از «التقاط».
فردی را میخواستند ارزیابی کنند که شاید سالهاست محفل فکری او، در خدمت پروژه دشمن است؛ آن وقت با دو تماس با دوستانِ معرفیشده از سوی خودش، مهر تأیید میگرفت!
نتیجه چه شد؟
عضو هیئت علمی دانشگاه شد کسی که نه تنها با مبانی انقلاب نسبتی ندارد، بلکه گاه مواضع و گفتارش، پژواک مستقیم صدای بیبیسی و صدای آمریکا است.
نفوذ در دانشگاه یعنی نفوذ در اندیشهساز جامعه! یعنی فتح قرارگاه تولید فکر و تربیت نسل آینده!
نفوذ اگر در دانشگاهها باشد، یعنی دروازه نفوذ به کل جامعه گشوده شده است.
بله، گزینش مشکل دارد؛ اما نه از جنس مخالفت با آن، بلکه از جنس تحریف آن.
آنچه باید اصلاح شود، نه «اصل گزینش»، بلکه «فرایند و کیفیت گزینش» است.
وگرنه دشمن با پرچم شایستهسالاری وارد میشود، اما افسر جنگ نرم میسازد، علیه انقلاب!
✋ پس مراقب باشیم؛ مبادا دلواپسان نفوذ، خودشان مأموریت نفوذ را اجرا کنند!
🇮🇷 @roozban
❤4
✅ کربلا؛ نتیجه شکستن عهد غدیر بود
✍️ فرهاد روزبان
ماجرای عاشورا، حادثهای نبود که ناگهانی و بیریشه اتفاق افتاده باشد. کربلا، آتشی نبود که یکباره شعله بکشد. آنچه در ظهر دهم محرم سال ۶۱ هجری رخ داد، نه فقط به خاطر یزید، نه صرفاً به خاطر مردم کوفه، بلکه بهخاطر خیانتی بود که سالها قبل، در گرمای سوزان غدیر خم رخ داد.
در غدیر، پیامبر اکرم(ص) به صراحت و با فرمان الهی فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». اما آیا ماجرا به همین ختم شد؟ خیر.
همانجا، عدهای گفتند: بس است! این دیگر زیادی است! کار دین به سیاست چه ربطی دارد؟ همین که دوستش داشته باشیم کافی است! و همان لحظه، بذر سقیفه در ذهن برخیها کاشته شد.
غدیر را به یک عید تشریفاتی تقلیل دادند؛ غدیر را به جای «پیمان»، تبدیل به «تعطیلات» کردند؛ و نتیجه آن شد که تنها نیم قرن بعد، فرزندان همان امت، سر فرزند غدیر را بر نیزه کردند.
چرا؟ چون عهد غدیر را شکستند، چون ولایت را سبک شمردند، چون دین را از سیاست جدا کردند. یادشان رفت ولایت یعنی زندگی، یعنی سیاست، یعنی عدالت، یعنی دین در متن حکومت.
از غدیر تا عاشورا، مردم آنقدر دچار تحریف دینی شدند که وقتی حسین بن علی(ع) گفت: «الا ترون الحق لا یُعمل به والباطل لا یُتناهی عنه» (آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد؟) صدای خنده و هلهله شنید.
کربلا نتیجه "فراموشی غدیر" بود؛ نتیجه همان سکوتها، همان محافظهکاریها، همان بهانههای وحدت، همان «ما کاری به سیاست نداریم»ها.
اما امروز ما در همان نقطه تاریخی ایستادهایم. ما باز در سقیفهایم! دوباره جامعه اسلامی گرفتار همان وسوسههاست؛ دوباره تحریف ولایت، دوباره جدایی دین از سیاست، دوباره غدیر را به محبت و تعارف و شیرینی و جشن تقلیل دادهاند!
اینجاست که باید گفت: راه بازگشت به غدیر، از شناخت کربلا میگذرد.
اگر میخواهیم دوباره به غدیر بازگردیم، یعنی به ولایت مطلقه حق، به حکومت عدل، به تمدن اسلامی حقیقی، باید اول به کربلا بازگردیم و بفهمیم چه شد که کار به اینجا رسید.
بدون شناخت کربلا، غدیر فقط یک خاطره است.
بدون خون حسین، پرچم علی برافراشته نمیشود.
بدون فهم غربت عاشورا، طلوع خورشید ظهور محقق نخواهد شد.
امروز، همه ما در امتحان غدیر و کربلا هستیم.
یا در سپاه غافلانی هستیم که گفتند: «غدیر یعنی محبت قلبی، به سیاستش چه کار داریم»
یا در سپاه حسینیانی که فریاد میزنند: «هیهات منا الذله؛ ولایت حق، خط قرمز ماست.»
اگر غدیر را درست فهمیده بودیم، کربلا تکرار نمیشد.
اگر امروز، کربلا را درست بشناسیم، فردای نزدیک، غدیر ظهور را خواهیم دید.
راه غدیر، از کربلا میگذرد.
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
ماجرای عاشورا، حادثهای نبود که ناگهانی و بیریشه اتفاق افتاده باشد. کربلا، آتشی نبود که یکباره شعله بکشد. آنچه در ظهر دهم محرم سال ۶۱ هجری رخ داد، نه فقط به خاطر یزید، نه صرفاً به خاطر مردم کوفه، بلکه بهخاطر خیانتی بود که سالها قبل، در گرمای سوزان غدیر خم رخ داد.
در غدیر، پیامبر اکرم(ص) به صراحت و با فرمان الهی فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». اما آیا ماجرا به همین ختم شد؟ خیر.
همانجا، عدهای گفتند: بس است! این دیگر زیادی است! کار دین به سیاست چه ربطی دارد؟ همین که دوستش داشته باشیم کافی است! و همان لحظه، بذر سقیفه در ذهن برخیها کاشته شد.
غدیر را به یک عید تشریفاتی تقلیل دادند؛ غدیر را به جای «پیمان»، تبدیل به «تعطیلات» کردند؛ و نتیجه آن شد که تنها نیم قرن بعد، فرزندان همان امت، سر فرزند غدیر را بر نیزه کردند.
چرا؟ چون عهد غدیر را شکستند، چون ولایت را سبک شمردند، چون دین را از سیاست جدا کردند. یادشان رفت ولایت یعنی زندگی، یعنی سیاست، یعنی عدالت، یعنی دین در متن حکومت.
از غدیر تا عاشورا، مردم آنقدر دچار تحریف دینی شدند که وقتی حسین بن علی(ع) گفت: «الا ترون الحق لا یُعمل به والباطل لا یُتناهی عنه» (آیا نمیبینید که به حق عمل نمیشود و از باطل جلوگیری نمیگردد؟) صدای خنده و هلهله شنید.
کربلا نتیجه "فراموشی غدیر" بود؛ نتیجه همان سکوتها، همان محافظهکاریها، همان بهانههای وحدت، همان «ما کاری به سیاست نداریم»ها.
اما امروز ما در همان نقطه تاریخی ایستادهایم. ما باز در سقیفهایم! دوباره جامعه اسلامی گرفتار همان وسوسههاست؛ دوباره تحریف ولایت، دوباره جدایی دین از سیاست، دوباره غدیر را به محبت و تعارف و شیرینی و جشن تقلیل دادهاند!
اینجاست که باید گفت: راه بازگشت به غدیر، از شناخت کربلا میگذرد.
اگر میخواهیم دوباره به غدیر بازگردیم، یعنی به ولایت مطلقه حق، به حکومت عدل، به تمدن اسلامی حقیقی، باید اول به کربلا بازگردیم و بفهمیم چه شد که کار به اینجا رسید.
بدون شناخت کربلا، غدیر فقط یک خاطره است.
بدون خون حسین، پرچم علی برافراشته نمیشود.
بدون فهم غربت عاشورا، طلوع خورشید ظهور محقق نخواهد شد.
امروز، همه ما در امتحان غدیر و کربلا هستیم.
یا در سپاه غافلانی هستیم که گفتند: «غدیر یعنی محبت قلبی، به سیاستش چه کار داریم»
یا در سپاه حسینیانی که فریاد میزنند: «هیهات منا الذله؛ ولایت حق، خط قرمز ماست.»
اگر غدیر را درست فهمیده بودیم، کربلا تکرار نمیشد.
اگر امروز، کربلا را درست بشناسیم، فردای نزدیک، غدیر ظهور را خواهیم دید.
راه غدیر، از کربلا میگذرد.
🇮🇷 @roozban
❤6
✅ نقده؛ شهر فرصتهای خسته!
✍ فرهاد روزبان
امروز نقده، فقط یک شهر نیست؛ یک پرونده قطور باز است از ناکارآمدیها، باندبازیها و حلقههای مرموز قدرت که سالهاست روی زخمهای این مردم نمک میپاشند. نقده، شهری است که اگر صدای مظلومش را گوش کنی، میشنوی که چگونه سیاستبازیهای پشت پرده، آن را از قطار پیشرفت پیاده کردهاند.
فرماندار جدید نقده، اگر فقط آمده باشد که «ردای ریاست» بپوشد و پشت میز لم بدهد، از هماکنون بگویم که او هم بهزودی مهره سوخته خواهد شد؛ مثل دهها مدیری که آمدند، فریاد زدند، اما زیر فشار همان شبکههای تار عنکبوتی، له شدند.
اما اگر میخواهد بماند، باید بداند «اولین و فوریترین وظیفهاش»، جراحی عمیق ساختار پوسیده شهر است.
🔸 باید بیپرده بگوید: «چه کسانی پشت پرده بازیها و رکود شهر هستند؟»
🔸 باید همه مردم را به وسط میدان بکشد و بگوید: «تا این باندها نشکنند، هیچ خیری به شما نمیرسد».
🔸 باید بداند که امروز در نقده، مدیریت خنثی مساوی با خیانت است؛ یا باید مثل یک آتش به اختیار واقعی، جبهه فساد را شخم بزند، یا هم او به بخشی از این فساد تبدیل میشود.
همه میدانند که مردم نقده، از تبعیض و رانت و دخالتهای پنهانی برخی نهادها و اشخاص، بهستوه آمدهاند. کسی به پروژههای ناتمام و مشکلات معیشتی توجه ندارد، چون باور کردهاند که عدهای «شاهکلیدهای پشت پرده» را در دست دارند.
امروز زمان تقابل است، نه تعارف. فرماندار باید اعلام کند: یا شهر را از این قفل لعنتی آزاد میکنم، یا استعفا میدهم.
حرف آخر این است: نقده، یک فرماندار نمیخواهد؛ یک فرمانده جنگ اقتصادی و ضدفساد میخواهد.
مردم هم منتظرند ببینند، فرماندار جدید سرباز این جنگ است یا تماشاچی این میدان؟
🇮🇷 @roozban
✍ فرهاد روزبان
امروز نقده، فقط یک شهر نیست؛ یک پرونده قطور باز است از ناکارآمدیها، باندبازیها و حلقههای مرموز قدرت که سالهاست روی زخمهای این مردم نمک میپاشند. نقده، شهری است که اگر صدای مظلومش را گوش کنی، میشنوی که چگونه سیاستبازیهای پشت پرده، آن را از قطار پیشرفت پیاده کردهاند.
فرماندار جدید نقده، اگر فقط آمده باشد که «ردای ریاست» بپوشد و پشت میز لم بدهد، از هماکنون بگویم که او هم بهزودی مهره سوخته خواهد شد؛ مثل دهها مدیری که آمدند، فریاد زدند، اما زیر فشار همان شبکههای تار عنکبوتی، له شدند.
اما اگر میخواهد بماند، باید بداند «اولین و فوریترین وظیفهاش»، جراحی عمیق ساختار پوسیده شهر است.
🔸 باید بیپرده بگوید: «چه کسانی پشت پرده بازیها و رکود شهر هستند؟»
🔸 باید همه مردم را به وسط میدان بکشد و بگوید: «تا این باندها نشکنند، هیچ خیری به شما نمیرسد».
🔸 باید بداند که امروز در نقده، مدیریت خنثی مساوی با خیانت است؛ یا باید مثل یک آتش به اختیار واقعی، جبهه فساد را شخم بزند، یا هم او به بخشی از این فساد تبدیل میشود.
همه میدانند که مردم نقده، از تبعیض و رانت و دخالتهای پنهانی برخی نهادها و اشخاص، بهستوه آمدهاند. کسی به پروژههای ناتمام و مشکلات معیشتی توجه ندارد، چون باور کردهاند که عدهای «شاهکلیدهای پشت پرده» را در دست دارند.
امروز زمان تقابل است، نه تعارف. فرماندار باید اعلام کند: یا شهر را از این قفل لعنتی آزاد میکنم، یا استعفا میدهم.
حرف آخر این است: نقده، یک فرماندار نمیخواهد؛ یک فرمانده جنگ اقتصادی و ضدفساد میخواهد.
مردم هم منتظرند ببینند، فرماندار جدید سرباز این جنگ است یا تماشاچی این میدان؟
🇮🇷 @roozban
👏7❤1
✅ فرماندار بومی؛ فرصتی برای گرهگشایی از درون
✍ فرهاد روزبان
گاهی راه نجات یک شهر نه در بیرون از آن، که در دل همان کوچه پسکوچههاییست که سالهاست صدای خسته مردم در آن پیچیده. گاهی توسعه، نه بودجه میخواهد، نه دستور از بالا؛ فقط کافیست کسی بیاید که مردم را بشناسد، بفهمد و جرئت کند.
انتصاب «امیرعباس جعفری» بهعنوان فرماندار نقده، اگر به چشم فرصت نگریسته شود ـ نه فقط یک جابهجایی اداری ـ میتواند آغاز یک گرهگشایی تاریخی باشد. جعفری از دل همین مردم برخاسته؛ سالها در متن بحرانهای استان، مدیر بوده، نه ویتریننشین. حالا اگر همین تجربه با شناخت بومی ترکیب شود، معجزه نمیشود، اما شاید طلسم شکسته شود.
شهرهایی مثل نقده، بیشتر از آنکه گرفتار کمبود منابع باشند، درگیر بیاعتمادی، تبعیض، و باندهایی هستند که سالهاست اجازه نمیدهند توسعه، رنگ مردمی به خود بگیرد. فرماندار بومی، اگر اهل تقوا و تدبیر باشد که هست میتواند همان حلقه مفقودهای باشد که مردم سالها دنبالش میگشتند؛ کسی که هم حرف مردم را بفهمد، هم زبان دیوانسالاری را.
اما بومی بودن بهتنهایی فضیلت نیست؛ اگر قرار باشد بومیگرایی به سهمخواهی قبیلهای ختم شود، همان بهتر که نباشد. اصل، همان چیزیست که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «عدل، اساس حکمرانی است». فرماندار جدید میتواند با قدرت صداقت و صراحت، پل اعتماد را دوباره بسازد؛ پلی که سالهاست زیر پای مردم نقده ترک برداشته.
فرمانداران پیشین نیز، گرچه غیربومی بود، اما در مقاطعی با مردم همراه شد، و زحماتش فراموششدنی نیست. اما حالا نوبت آزمونی جدید است؛ آزمونی که در آن، تنها شاخص قضاوت، کارنامه عملی است.
نقده امروز، دیگر جایی برای وعدههای بیعمل ندارد. مردمش باهوشتر از آناند که به لبخند و شعار دل خوش کنند. آنان یک چیز میخواهند: مدیریت پاسخگو، عدالتمحور و مردمباور. اگر اینها محقق شود، همراهی مردم در همه عرصهها بینظیر خواهد بود بویژه در پای صندوق های رأی و انشاءالله که افقهای روشنی پیش روی شهرستان نقده باشد.
🇮🇷 @roozban
✍ فرهاد روزبان
گاهی راه نجات یک شهر نه در بیرون از آن، که در دل همان کوچه پسکوچههاییست که سالهاست صدای خسته مردم در آن پیچیده. گاهی توسعه، نه بودجه میخواهد، نه دستور از بالا؛ فقط کافیست کسی بیاید که مردم را بشناسد، بفهمد و جرئت کند.
انتصاب «امیرعباس جعفری» بهعنوان فرماندار نقده، اگر به چشم فرصت نگریسته شود ـ نه فقط یک جابهجایی اداری ـ میتواند آغاز یک گرهگشایی تاریخی باشد. جعفری از دل همین مردم برخاسته؛ سالها در متن بحرانهای استان، مدیر بوده، نه ویتریننشین. حالا اگر همین تجربه با شناخت بومی ترکیب شود، معجزه نمیشود، اما شاید طلسم شکسته شود.
شهرهایی مثل نقده، بیشتر از آنکه گرفتار کمبود منابع باشند، درگیر بیاعتمادی، تبعیض، و باندهایی هستند که سالهاست اجازه نمیدهند توسعه، رنگ مردمی به خود بگیرد. فرماندار بومی، اگر اهل تقوا و تدبیر باشد که هست میتواند همان حلقه مفقودهای باشد که مردم سالها دنبالش میگشتند؛ کسی که هم حرف مردم را بفهمد، هم زبان دیوانسالاری را.
اما بومی بودن بهتنهایی فضیلت نیست؛ اگر قرار باشد بومیگرایی به سهمخواهی قبیلهای ختم شود، همان بهتر که نباشد. اصل، همان چیزیست که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «عدل، اساس حکمرانی است». فرماندار جدید میتواند با قدرت صداقت و صراحت، پل اعتماد را دوباره بسازد؛ پلی که سالهاست زیر پای مردم نقده ترک برداشته.
فرمانداران پیشین نیز، گرچه غیربومی بود، اما در مقاطعی با مردم همراه شد، و زحماتش فراموششدنی نیست. اما حالا نوبت آزمونی جدید است؛ آزمونی که در آن، تنها شاخص قضاوت، کارنامه عملی است.
نقده امروز، دیگر جایی برای وعدههای بیعمل ندارد. مردمش باهوشتر از آناند که به لبخند و شعار دل خوش کنند. آنان یک چیز میخواهند: مدیریت پاسخگو، عدالتمحور و مردمباور. اگر اینها محقق شود، همراهی مردم در همه عرصهها بینظیر خواهد بود بویژه در پای صندوق های رأی و انشاءالله که افقهای روشنی پیش روی شهرستان نقده باشد.
🇮🇷 @roozban
👏4❤1
✅ دولت را از پا نیندازید، اصلاحش کنید
✍️ فرهاد روزبان
این روزها، مردم زیر آفتاب داغ، بیبرق ماندهاند، آب ندارند، اینترنت هم نیست. صدای کولرها خاموش شده، ولی صدای شایعه استعفای رئیسجمهور توی فضای مجازی غوغا میکند.
چه کسانی پشت این شایعهاند؟ آیا همانهایی که در انتخابات شکست خوردند؟ بعید است. جلیلی و قالیباف اگرچه رقیباند، اما اهل تسویهحساب در میانه بحران نیستند. پس این پروژه از کجا کلید خورده؟
باید گفت این کار، کارِ یک جریان مرموز است. جریانی که نه دغدغه دین دارد، نه دلسوزی برای مردم. تنها هنرش این است که با شایعه، ترس میسازد؛ با ترس، تردید میکارد؛ و با تردید، مشروعیت را میزند. اینها بلدند چطور ذهن مردم را شلوغ کنند، درست وقتی که نیاز داریم متحد و بیدار باشیم.
بیایید صادق باشیم؛ بله، دولت ضعف دارد. در تأمین برق، آب، حتی اینترنت نمره خوبی نگرفته. اما راهِ چاره، استعفا نیست. مگر در این شرایط نیمهجنگی، رفتن یک دولت، راهحل است؟ تجربه داریم؛ میدانیم که خالی شدن صندلی قدرت، همیشه به نفع مردم تمام نمیشود.
تضعیف دولت، یعنی فرصت دادن به ناآرامی، به دخالت بیگانگان، به بیاعتمادی مردم. مگر دشمن بیکار است؟ همین حالا، پشت مرزها و از دل پلتفرمها، دارند نقشه میکشند که «ایران خسته است، ایران تنهاست، ایران بیسر است».
نه! این ملت، اگر هزار درد هم داشته باشد، هنوز ستون دارد. هنوز عقل جمعی دارد. هنوز فرق بین نقد و تخریب را میفهمد.
اصلاحطلبی یعنی مطالبهگری، نه ضربهزنی.
انقلابیگری یعنی پافشاری بر عدالت، نه بازی در زمین دشمن.
مردم، باید دولتشان را نقد کنند، اما نگذارند زمین بخورد.
دولت اگر زمین بخورد، همه با هم زمین میخوریم.
پس این بار، بهجای تکرار شایعه، صدای راهحل باشیم. بهجای دلسردی، امیدواری بسازیم و بهجای «استعفا، استعفا» گفتن که حرف دل دشمن است باید اصلاحات را مطالبه کنیم و هوشمندانه از دولت دفاع کنیم نه بیقید و شرط.
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
این روزها، مردم زیر آفتاب داغ، بیبرق ماندهاند، آب ندارند، اینترنت هم نیست. صدای کولرها خاموش شده، ولی صدای شایعه استعفای رئیسجمهور توی فضای مجازی غوغا میکند.
چه کسانی پشت این شایعهاند؟ آیا همانهایی که در انتخابات شکست خوردند؟ بعید است. جلیلی و قالیباف اگرچه رقیباند، اما اهل تسویهحساب در میانه بحران نیستند. پس این پروژه از کجا کلید خورده؟
باید گفت این کار، کارِ یک جریان مرموز است. جریانی که نه دغدغه دین دارد، نه دلسوزی برای مردم. تنها هنرش این است که با شایعه، ترس میسازد؛ با ترس، تردید میکارد؛ و با تردید، مشروعیت را میزند. اینها بلدند چطور ذهن مردم را شلوغ کنند، درست وقتی که نیاز داریم متحد و بیدار باشیم.
بیایید صادق باشیم؛ بله، دولت ضعف دارد. در تأمین برق، آب، حتی اینترنت نمره خوبی نگرفته. اما راهِ چاره، استعفا نیست. مگر در این شرایط نیمهجنگی، رفتن یک دولت، راهحل است؟ تجربه داریم؛ میدانیم که خالی شدن صندلی قدرت، همیشه به نفع مردم تمام نمیشود.
تضعیف دولت، یعنی فرصت دادن به ناآرامی، به دخالت بیگانگان، به بیاعتمادی مردم. مگر دشمن بیکار است؟ همین حالا، پشت مرزها و از دل پلتفرمها، دارند نقشه میکشند که «ایران خسته است، ایران تنهاست، ایران بیسر است».
نه! این ملت، اگر هزار درد هم داشته باشد، هنوز ستون دارد. هنوز عقل جمعی دارد. هنوز فرق بین نقد و تخریب را میفهمد.
اصلاحطلبی یعنی مطالبهگری، نه ضربهزنی.
انقلابیگری یعنی پافشاری بر عدالت، نه بازی در زمین دشمن.
مردم، باید دولتشان را نقد کنند، اما نگذارند زمین بخورد.
دولت اگر زمین بخورد، همه با هم زمین میخوریم.
پس این بار، بهجای تکرار شایعه، صدای راهحل باشیم. بهجای دلسردی، امیدواری بسازیم و بهجای «استعفا، استعفا» گفتن که حرف دل دشمن است باید اصلاحات را مطالبه کنیم و هوشمندانه از دولت دفاع کنیم نه بیقید و شرط.
🇮🇷 @roozban
👏4❤1
✅ حقیقتِ آزادی یا آزادیِ دروغ؟
✍ فرهاد روزبان
در عصر رسانهای که همه با گوشیهای هوشمند، خود را پیامبر حقیقت میدانند، بحث درباره «آزادی بیان» به معمایی پیچیده تبدیل شده. هرکسی گوشی دارد، گمان میکند عقل کل است و موظف به افشاگری! حال آنکه بسیاری از این افشاگریها، نه کشف حقیقت، که بازتولید دروغ، القای توهم و عملیات روانی دشمن است.
حال دولت لایحهای داده برای «مقابله با انتشار محتوای خلاف واقع». عدهای هول شدند! رسانهها فریاد زدند: این همان «صیانت» است، فقط اسمش عوض شده!
اما سؤال اینجاست: کجای دنیا اجازه میدهند دروغ و تحریف بدون عاقبت، ذهن مردم را آلوده کند؟ در کدام تمدنِ عاقل، ابزار نشر عمومی را بدون ضابطه در اختیار هر ناکسی قرار میدهند؟ مگر فحاشی به نام آزادی قابل دفاع است؟
رسانهداری بدون دانش و حکمت؟
رسانه، شمشیر دو دم است. اگر حکمت و دانش رسانه را در دست نداشته باشی، دهانت ابزار شیطان میشود. گفتگو خوب است، نقد واجب است، اما فریب و جعل، نه آزادی بلکه خیانت است.
در غرب، همین رسانهها که امروز مایه تفاخر برخی غربزدههاست، با یک کلمه درباره هولوکاست تعطیل میشوند. پس آزادی غربی، آزادی حقیقت نیست؛ آزادی مصلحتساز است. آنوقت ما در جمهوری اسلامی باید میدان باز بگذاریم برای توطئههای روانی و تفرقهافکنانه؟
البته باید مراقب بود که قانون، ابزار حذف منتقد نشود. باید ضمانت بدهند که نقد مشروع، مصون بماند. چون قدرت اگر بیپاسخگویی باشد، به استبداد میغلتد. اما این دغدغه، نباید بهانهای شود برای دفاع از هرزهگوییهای مجازی و هتاکیهای رسانهای.
ما باید دو چیز را با هم حفظ کنیم: امنیت ذهنی مردم و آزادی اندیشه اهل حکمت. اینکه دروغ را با نقد اشتباه بگیریم، خودش بزرگترین دروغ است!
وظیفه ما چیست؟
مسئله، فقط یک لایحه نیست؛ مسئله، جنگ روایتهاست. دشمن از هر دهانی که بتواند، دروغ میدمد. ما باید از حقیقت دفاع کنیم، ولو آنکه با زبان قانون باشد.
اما این قانون، باید روشن، شفاف، قابل دفاع و قابل اعتراض باشد. نباید ابزار انتقام یا سانسور سلیقهای شود. مبارزه با دروغ، اگر خودش دروغ باشد، فاجعه است.
یا باید بیقانونی را تحمل کنیم و دروغ را به نام آزادی تقدیس کنیم؛ یا باید با قانونِ درست و روشن، مرز بین «حقیقت» و «دروغ» را مشخص کنیم.
قانون اگر حکیمانه باشد، میشود ابزار نجات؛ اگر ابزاری شود، میشود ابزار انتقام. انتخاب با ماست.
🇮🇷 @roozban
✍ فرهاد روزبان
در عصر رسانهای که همه با گوشیهای هوشمند، خود را پیامبر حقیقت میدانند، بحث درباره «آزادی بیان» به معمایی پیچیده تبدیل شده. هرکسی گوشی دارد، گمان میکند عقل کل است و موظف به افشاگری! حال آنکه بسیاری از این افشاگریها، نه کشف حقیقت، که بازتولید دروغ، القای توهم و عملیات روانی دشمن است.
حال دولت لایحهای داده برای «مقابله با انتشار محتوای خلاف واقع». عدهای هول شدند! رسانهها فریاد زدند: این همان «صیانت» است، فقط اسمش عوض شده!
اما سؤال اینجاست: کجای دنیا اجازه میدهند دروغ و تحریف بدون عاقبت، ذهن مردم را آلوده کند؟ در کدام تمدنِ عاقل، ابزار نشر عمومی را بدون ضابطه در اختیار هر ناکسی قرار میدهند؟ مگر فحاشی به نام آزادی قابل دفاع است؟
رسانهداری بدون دانش و حکمت؟
رسانه، شمشیر دو دم است. اگر حکمت و دانش رسانه را در دست نداشته باشی، دهانت ابزار شیطان میشود. گفتگو خوب است، نقد واجب است، اما فریب و جعل، نه آزادی بلکه خیانت است.
در غرب، همین رسانهها که امروز مایه تفاخر برخی غربزدههاست، با یک کلمه درباره هولوکاست تعطیل میشوند. پس آزادی غربی، آزادی حقیقت نیست؛ آزادی مصلحتساز است. آنوقت ما در جمهوری اسلامی باید میدان باز بگذاریم برای توطئههای روانی و تفرقهافکنانه؟
البته باید مراقب بود که قانون، ابزار حذف منتقد نشود. باید ضمانت بدهند که نقد مشروع، مصون بماند. چون قدرت اگر بیپاسخگویی باشد، به استبداد میغلتد. اما این دغدغه، نباید بهانهای شود برای دفاع از هرزهگوییهای مجازی و هتاکیهای رسانهای.
ما باید دو چیز را با هم حفظ کنیم: امنیت ذهنی مردم و آزادی اندیشه اهل حکمت. اینکه دروغ را با نقد اشتباه بگیریم، خودش بزرگترین دروغ است!
وظیفه ما چیست؟
مسئله، فقط یک لایحه نیست؛ مسئله، جنگ روایتهاست. دشمن از هر دهانی که بتواند، دروغ میدمد. ما باید از حقیقت دفاع کنیم، ولو آنکه با زبان قانون باشد.
اما این قانون، باید روشن، شفاف، قابل دفاع و قابل اعتراض باشد. نباید ابزار انتقام یا سانسور سلیقهای شود. مبارزه با دروغ، اگر خودش دروغ باشد، فاجعه است.
یا باید بیقانونی را تحمل کنیم و دروغ را به نام آزادی تقدیس کنیم؛ یا باید با قانونِ درست و روشن، مرز بین «حقیقت» و «دروغ» را مشخص کنیم.
قانون اگر حکیمانه باشد، میشود ابزار نجات؛ اگر ابزاری شود، میشود ابزار انتقام. انتخاب با ماست.
🇮🇷 @roozban
👏3🤨2
✅ خبرنگار، خط مقدم نبرد روایتهاست
✍ فرهاد روزبان
خبرنگار، فقط «نویسنده خبر» نیست؛ سرباز جنگ روایتهاست.
در جهانی که هر صدایی میخواهد صدای بقیه را خفه کند، خبرنگار کسی است که اگر چه بلندگو دستش نیست اما وجدانش بیدار است. او کارمند هیچ حزب و نهادی نیست؛ چون اگر شد، دیگر خبرنگار نیست، «روابط عمومی» است!
مقام معظم رهبری فرمودهاند: بدون خبرنگار، لحظهها ماندگار نمیشوند.
اما مسئله فقط «ماندگار کردن لحظهها» نیست، مسئله این است: کدام لحظه؟ از چه زاویهای؟ با چه نگاهی؟
امروز، دشمن با موشک نمیجنگد، با محتوا میجنگد. با کلمه. با تصویر. و کسی که در این جنگ، بیطرف است، خودش بخشی از جبهه دشمن است.
خبرنگار در این میدان باید سه چیز داشته باشد:
۱. شجاعت بیان حقیقت
۲. دقت در روایت بیتحریف
۳. تعهد به مردم، نه مقامات
خبرنگار تراز انقلاب، نه مجیزگوست، نه سیاهنمای کور. او نقد میکند، اما برای اصلاح؛ اطلاعرسانی میکند برای آگاهیبخشی؛ و درد میکشد و داد نمیزند، چون حق گفتن را بالاتر از حس دیدهشدن میداند.
ما امروز نه کمبود خبرنگار داریم، نه کمبود دوربین.
ما کمبود آدمهایی داریم که با تقوا، با جرأت، و با دقت، حقیقت را فریاد بزنند. بدون ترس از تهمت، بدون طمع به پست و بدون رودربایستی با قدرت.
و اگر خبرنگاری روزی نتواند بپرسد، ننویسد، نترسد، آن روز ما نه رسانه داریم، نه جمهوریت؛ فقط در حال نمایش دادن هستیم!
پس با صدای رسا باید گفت که:
🔹خبرنگار، مجرم نیست؛ حافظ امنیت روانی جامعه است.
🔹خبرنگار، مزاحم خدمترسانی نیست اما مزاحمِ فساد است.
🔹خبرنگار، دشمن نیست بلکه دشمنِ دشمن است.
به شرط آنکه...قلمش، زبان مردم باشد، نه نردبانی برای قدرت.
🇮🇷 @roozban
✍ فرهاد روزبان
خبرنگار، فقط «نویسنده خبر» نیست؛ سرباز جنگ روایتهاست.
در جهانی که هر صدایی میخواهد صدای بقیه را خفه کند، خبرنگار کسی است که اگر چه بلندگو دستش نیست اما وجدانش بیدار است. او کارمند هیچ حزب و نهادی نیست؛ چون اگر شد، دیگر خبرنگار نیست، «روابط عمومی» است!
مقام معظم رهبری فرمودهاند: بدون خبرنگار، لحظهها ماندگار نمیشوند.
اما مسئله فقط «ماندگار کردن لحظهها» نیست، مسئله این است: کدام لحظه؟ از چه زاویهای؟ با چه نگاهی؟
امروز، دشمن با موشک نمیجنگد، با محتوا میجنگد. با کلمه. با تصویر. و کسی که در این جنگ، بیطرف است، خودش بخشی از جبهه دشمن است.
خبرنگار در این میدان باید سه چیز داشته باشد:
۱. شجاعت بیان حقیقت
۲. دقت در روایت بیتحریف
۳. تعهد به مردم، نه مقامات
خبرنگار تراز انقلاب، نه مجیزگوست، نه سیاهنمای کور. او نقد میکند، اما برای اصلاح؛ اطلاعرسانی میکند برای آگاهیبخشی؛ و درد میکشد و داد نمیزند، چون حق گفتن را بالاتر از حس دیدهشدن میداند.
ما امروز نه کمبود خبرنگار داریم، نه کمبود دوربین.
ما کمبود آدمهایی داریم که با تقوا، با جرأت، و با دقت، حقیقت را فریاد بزنند. بدون ترس از تهمت، بدون طمع به پست و بدون رودربایستی با قدرت.
و اگر خبرنگاری روزی نتواند بپرسد، ننویسد، نترسد، آن روز ما نه رسانه داریم، نه جمهوریت؛ فقط در حال نمایش دادن هستیم!
پس با صدای رسا باید گفت که:
🔹خبرنگار، مجرم نیست؛ حافظ امنیت روانی جامعه است.
🔹خبرنگار، مزاحم خدمترسانی نیست اما مزاحمِ فساد است.
🔹خبرنگار، دشمن نیست بلکه دشمنِ دشمن است.
به شرط آنکه...قلمش، زبان مردم باشد، نه نردبانی برای قدرت.
🇮🇷 @roozban
❤5
✅ اسلام رحمت و جهاد در محک غزه
✍️ فرهاد روزبان
وقتی از سیره پیامبر اسلام (ص) سخن میگوییم، بسیاری فقط بر بُعد رحمت او تأکید میکنند؛ همان آیه معروف که «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین». درست است؛ پیامبر سراپا رحمت بود، اما این رحمت در برابر مظلوم معنا میشد، نه در برابر ظالم. پیامبر همان کسی است که در فتح مکه دشمن دیرینهاش را بخشید، اما همان کسی است که در برابر پیمانشکنان و متجاوزان تا آخرین لحظه ایستاد. رحمت نبوی یعنی دست نوازش بر سر یتیم و شمشیر قاطع بر گردن متجاوز. این معادله دوگانه است که جهان امروز و بهویژه مسئله فلسطین را معنا میکند.
امروز غزه، آزمایشگاه بزرگ جهان اسلام است. کودکانی که زیر آوار میمانند، مادرانی که چشم به آسمان دوختهاند، و مردانی که با دست خالی مقابل ارتش تا دندان مسلح ایستادهاند، همه مصداق همان «مستضعفین»ی هستند که قرآن وعده وراثت زمین را به آنان داده است. در این میدان، سؤال این است: چه کسی در جایگاه پیامبر میایستد و چه کسی در جایگاه ابوسفیان و ابوجهل زمان؟
جمهوری اسلامی ایران، از آغاز تا امروز، موضعی اتخاذ کرده که در این میدان تاریخ، شباهتی جدی به رفتار پیامبر دارد. پیامبر در مدینه وقتی یهود بنینضیر و بنیقریظه پیمانشکنی کردند و به دشمن راه دادند، قاطعانه در برابرشان ایستاد. امروز نیز اسرائیل همان نقشی را بازی میکند: اشغالگر، پیمانشکن، و متجاوز. و موضع جمهوری اسلامی در برابر این رژیم، همان موضعی است که پیامبر در برابر پیمانشکنان مدینه اتخاذ کرد: نه سازش، نه سکوت، بلکه مقاومت.
در جهان اسلام متأسفانه بسیاری از دولتها، به جای اقتدا به پیامبر، به سیاستهای معاویه اقتدا کردهاند. ظاهر اسلام را حفظ کردهاند اما در عمل، در برابر طاغوت زمان سر خم کردهاند. کشورهای ثروتمند اسلامی میلیاردها دلار نفت و گاز میفروشند اما سهمشان از غزه تنها چند بیانیه بیخاصیت است. این در حالی است که جمهوری اسلامی با همه مشکلات داخلی، بارها اعلام کرده که «غزه خط مقدم اسلام است». این همان درسی است که پیامبر در جنگ احد و بدر به مسلمانان داد: اگر سنگر اول سقوط کند، سنگر دوم نخواهد ماند.
از زاویه دیگر، رحمت پیامبر تنها برای مسلمانان نبود؛ او حتی غیرمسلمانان تحت قرارداد مدینه را در دایره حمایت خود قرار داد. امروز هم دفاع از فلسطین تنها مسئلهای اسلامی نیست، بلکه انسانی است. هر وجدان بیداری میفهمد که کودککشی و بمباران بیمارستانها جنایت است. جمهوری اسلامی درست بر همین اساس، تلاش کرده مسئله فلسطین را از حصار دینی بیرون بکشد و آن را به وجدان جهانی عرضه کند. روز قدس نمونه بارز این راهبرد است؛ یک روز جهانی، نه فقط اسلامی. این نگاه، همان نگاه جهانی پیامبر است که فرمود: «الناس کلهم عیال الله».
البته، نقدها هم هست. پیامبر در مدینه علاوه بر مقاومت بیرونی، درون جامعه خود نیز به عدالت و مساوات اهتمام داشت. امروز جمهوری اسلامی در این بخش هنوز فاصلههایی دارد و منتقدان حق دارند بپرسند که چرا عدالت اقتصادی و سیاسی به آن اندازه که باید، محقق نشده است. اما در میدان فلسطین، نمیتوان انکار کرد که موضع ایران، همان موضع قاطع پیامبر در برابر ظالم است.
غرب امروز، اسلام رحمت و جهاد را نمیفهمد. میخواهد از پیامبر چهرهای بسازد که فقط مهر میورزد اما نمیجنگد. در حالیکه قرآن او را «اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم» معرفی میکند. جمهوری اسلامی در مسئله فلسطین دقیقاً همین خط را دنبال کرده است: اشداء علی الکفار، رحماء للمستضعفین.
غزه امروز، مدینه دیروز است. اسرائیل امروز همان یهودیان قلعه خیبر است، و ملت فلسطین همان انصار و مهاجران. در این معادله، جمهوری اسلامی کوشیده همانطور که پیامبر پیمان «مؤاخات» میان مهاجر و انصار بست، پیوندی میان ملتهای مسلمان ایجاد کند. این پیوند هنوز کامل نیست، اما بذری است که در خاک تاریخ کاشته شده و دیر یا زود ثمر خواهد داد.
در یک کلام، اگر پیامبر امروز در میان ما بود، بیتردید در صف اول مقاومت غزه میایستاد. و اگر تاریخ را صادقانه بنویسند، خواهند نوشت: در عصر غیبت پیامبر (ص)، پرچم او در دفاع از فلسطین بیش از همه در دستان جمهوری اسلامی ایران باقی ماند.
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
وقتی از سیره پیامبر اسلام (ص) سخن میگوییم، بسیاری فقط بر بُعد رحمت او تأکید میکنند؛ همان آیه معروف که «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین». درست است؛ پیامبر سراپا رحمت بود، اما این رحمت در برابر مظلوم معنا میشد، نه در برابر ظالم. پیامبر همان کسی است که در فتح مکه دشمن دیرینهاش را بخشید، اما همان کسی است که در برابر پیمانشکنان و متجاوزان تا آخرین لحظه ایستاد. رحمت نبوی یعنی دست نوازش بر سر یتیم و شمشیر قاطع بر گردن متجاوز. این معادله دوگانه است که جهان امروز و بهویژه مسئله فلسطین را معنا میکند.
امروز غزه، آزمایشگاه بزرگ جهان اسلام است. کودکانی که زیر آوار میمانند، مادرانی که چشم به آسمان دوختهاند، و مردانی که با دست خالی مقابل ارتش تا دندان مسلح ایستادهاند، همه مصداق همان «مستضعفین»ی هستند که قرآن وعده وراثت زمین را به آنان داده است. در این میدان، سؤال این است: چه کسی در جایگاه پیامبر میایستد و چه کسی در جایگاه ابوسفیان و ابوجهل زمان؟
جمهوری اسلامی ایران، از آغاز تا امروز، موضعی اتخاذ کرده که در این میدان تاریخ، شباهتی جدی به رفتار پیامبر دارد. پیامبر در مدینه وقتی یهود بنینضیر و بنیقریظه پیمانشکنی کردند و به دشمن راه دادند، قاطعانه در برابرشان ایستاد. امروز نیز اسرائیل همان نقشی را بازی میکند: اشغالگر، پیمانشکن، و متجاوز. و موضع جمهوری اسلامی در برابر این رژیم، همان موضعی است که پیامبر در برابر پیمانشکنان مدینه اتخاذ کرد: نه سازش، نه سکوت، بلکه مقاومت.
در جهان اسلام متأسفانه بسیاری از دولتها، به جای اقتدا به پیامبر، به سیاستهای معاویه اقتدا کردهاند. ظاهر اسلام را حفظ کردهاند اما در عمل، در برابر طاغوت زمان سر خم کردهاند. کشورهای ثروتمند اسلامی میلیاردها دلار نفت و گاز میفروشند اما سهمشان از غزه تنها چند بیانیه بیخاصیت است. این در حالی است که جمهوری اسلامی با همه مشکلات داخلی، بارها اعلام کرده که «غزه خط مقدم اسلام است». این همان درسی است که پیامبر در جنگ احد و بدر به مسلمانان داد: اگر سنگر اول سقوط کند، سنگر دوم نخواهد ماند.
از زاویه دیگر، رحمت پیامبر تنها برای مسلمانان نبود؛ او حتی غیرمسلمانان تحت قرارداد مدینه را در دایره حمایت خود قرار داد. امروز هم دفاع از فلسطین تنها مسئلهای اسلامی نیست، بلکه انسانی است. هر وجدان بیداری میفهمد که کودککشی و بمباران بیمارستانها جنایت است. جمهوری اسلامی درست بر همین اساس، تلاش کرده مسئله فلسطین را از حصار دینی بیرون بکشد و آن را به وجدان جهانی عرضه کند. روز قدس نمونه بارز این راهبرد است؛ یک روز جهانی، نه فقط اسلامی. این نگاه، همان نگاه جهانی پیامبر است که فرمود: «الناس کلهم عیال الله».
البته، نقدها هم هست. پیامبر در مدینه علاوه بر مقاومت بیرونی، درون جامعه خود نیز به عدالت و مساوات اهتمام داشت. امروز جمهوری اسلامی در این بخش هنوز فاصلههایی دارد و منتقدان حق دارند بپرسند که چرا عدالت اقتصادی و سیاسی به آن اندازه که باید، محقق نشده است. اما در میدان فلسطین، نمیتوان انکار کرد که موضع ایران، همان موضع قاطع پیامبر در برابر ظالم است.
غرب امروز، اسلام رحمت و جهاد را نمیفهمد. میخواهد از پیامبر چهرهای بسازد که فقط مهر میورزد اما نمیجنگد. در حالیکه قرآن او را «اشدّاء علی الکفار رحماء بینهم» معرفی میکند. جمهوری اسلامی در مسئله فلسطین دقیقاً همین خط را دنبال کرده است: اشداء علی الکفار، رحماء للمستضعفین.
غزه امروز، مدینه دیروز است. اسرائیل امروز همان یهودیان قلعه خیبر است، و ملت فلسطین همان انصار و مهاجران. در این معادله، جمهوری اسلامی کوشیده همانطور که پیامبر پیمان «مؤاخات» میان مهاجر و انصار بست، پیوندی میان ملتهای مسلمان ایجاد کند. این پیوند هنوز کامل نیست، اما بذری است که در خاک تاریخ کاشته شده و دیر یا زود ثمر خواهد داد.
در یک کلام، اگر پیامبر امروز در میان ما بود، بیتردید در صف اول مقاومت غزه میایستاد. و اگر تاریخ را صادقانه بنویسند، خواهند نوشت: در عصر غیبت پیامبر (ص)، پرچم او در دفاع از فلسطین بیش از همه در دستان جمهوری اسلامی ایران باقی ماند.
🇮🇷 @roozban
👍3🤨1
✅ مذاکره؛ تجربه یا توهم؟
✍ فرهاد روزبان
از اول انقلاب تا امروز، ما یک آزمون دائمی و تکراری با آمریکا داشتهایم: آیا میشود با آنها مذاکره کرد و به نتیجهای پایدار رسید؟ این پرسش، هر چند بارها در عمل جواب داده شده، باز هم در ذهن برخی تکرار میشود. گویا عدهای هر بار با فراموشی تاریخی دچار میشوند، یا خود را به غفلت میزنند. رهبر انقلاب روز یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴ بار دیگر این خط قرمز را یادآوری کردند: «کسانی که میگویند چرا با آمریکا مذاکره مستقیم نمیکنید و مشکلات را حل نمیکنید، ظاهربین هستند.» این سخن، ریشه در تجربههای پرهزینه تاریخ معاصر ایران و جهان دارد.
سؤال اینجاست: مگر ما یک بار با آمریکا مذاکره نکردیم؟ مگر برجام حاصل سالها نشست و مذاکره مستقیم و غیرمستقیم نبود؟ مگر تمام جزئیات فنی و سیاسی روی کاغذ نیامد؟ پس چرا آن توافق بزرگ، که آنهمه تبلیغ شد، در کمتر از سه سال با یک امضای رئیسجمهور آمریکا پاره شد و رفت توی زبالهدان تاریخ؟ آیا این همان «حل مشکلات با مذاکره» نبود؟ پس چرا امروز دوباره عدهای نسخه شکستخورده را میخواهند دوباره تجویز کنند؟
🔺مذاکره یا بازی با زمان؟
آمریکا در هیچ نقطه دنیا اهل معامله برد–برد نبوده است. نگاه کنید به کره شمالی؛ هر بار وعده لغو تحریم دادند، هر بار هم بعد از گرفتن امتیاز، فشارها را بیشتر کردند. به لیبی نگاه کنید؛ قذافی برنامه هستهایاش را جمع کرد، سلاحهای استراتژیک را تحویل داد، در عوض چه شد؟ نه تنها تحریمها کامل برداشته نشد، بلکه کشورش با بمباران ناتو سقوط کرد و خودش به وضعی فجیع کشته شد. این تجربه برای چه کسانی باید درس باشد؟
حتی کوبا را ببینید. بعد از نیم قرن فشار، اوباما با هیاهو وارد ماجرا شد و پرچم آمریکا دوباره در هاوانا برافراشته شد. رسانهها گفتند «یخها آب شد». اما با تغییر دولت در آمریکا، همه چیز دوباره یخ زد. پس مسئله شخص رئیسجمهور نیست، بلکه ریشه در ساختار قدرت آمریکاست. آمریکا هیچ وقت تعهد پایدار به چیزی که استقلال ملتها را تقویت کند، نخواهد داشت.
🔺آمریکا چه میخواهد؟
امروز دشمنی آمریکا با ایران بر سر هستهای، موشکی یا حقوق بشر نیست؛ اینها بهانه است. اصل ماجرا همان است که رهبر انقلاب فرمودند: آمریکا میخواهد ایران «گوشبهفرمان» باشد. یعنی چه؟ یعنی همان بلایی که بر سر برخی کشورهای منطقه آورد: حاکمان مطیع، سیاست خارجی تابع، اقتصاد وابسته، فرهنگ مصرفی. آنها ایران را میخواهند اما بدون استقلالش؛ با منابعش اما بدون مقاومتش.
حالا اگر ما به چنین خواستهای تن بدهیم، آیا دیگر چیزی از انقلاب باقی میماند؟ آیا ایرانِ مستقل، همان ایرانِ اسلامی که خون هزاران شهید برایش ریخته شده، باقی خواهد ماند؟ یا ما هم تبدیل میشویم به یکی دیگر از کشورهای «وابسته اما آرام» در منطقه، که شب با امنیتِ آمریکایی میخوابند و صبح با تحقیرِ آمریکایی بیدار میشوند؟
🔺سادهلوحی یا خیانت؟
اینجا باید مرزی روشن بکشیم. عدهای ممکن است از روی سادهلوحی بگویند: «مگر نمیشود با مذاکره بخشی از تحریمها را برداشت؟» این حرف، اگر از زبان یک دانشجوی تازهکار شنیده شود، میشود با صبر و حوصله جواب داد. اما وقتی سیاستمدارانی با تجربه، باز هم همین نسخه را میپیچند، ماجرا دیگر سادهلوحی نیست؛ بوی خیانت میدهد. چون تجربه جلوی چشم است: مذاکره کوتاهمدت میتواند بخشی از فشار را کم کند، اما هرگز پایدار نیست.
پس چرا باز هم اصرار دارند؟ آیا دنبال حل مشکل مردماند یا دنبال باز کردن گرههای شخصی و جناحی خود؟ آیا میخواهند تاریخ انقلاب را به مسیری ببرند که در نهایت چیزی از استقلال باقی نماند؟
🔺راهحل واقعی کجاست؟
راهحل در این نیست که بارها به در بسته آمریکا بکوبیم. راهحل درون خود ماست: اقتصاد مقاومتی، کاهش وابستگی به دلار، توسعه روابط منطقهای، و مهمتر از همه اتحاد ملی. دشمن وقتی میبیند داخل کشور اختلاف و دعواست، جسور میشود و فشار را بیشتر میکند. اما اگر مردم، مسئولان و نخبگان یک صدا باشند، فشار خارجی اثر کمتری خواهد داشت.
رهبر انقلاب بارها گفتهاند: «ما اهل تعامل با دنیا هستیم، اما اهل معامله بر سر اصول نیستیم.» تعامل با شرق و غرب، با هر کشوری که به استقلال ما احترام بگذارد، امکانپذیر است. اما خط قرمز، تسلیم در برابر آمریکا و تبدیل ایران به یک کشور گوشبهفرمان است.
مذاکره با آمریکا نه برای اولین بار مطرح میشود و نه آخرین بار. اما هر بار باید یک پرسش را جلوی چشم بگذاریم: آیا این مذاکره استقلال ما را حفظ میکند یا میبلعد؟ اگر پاسخ اولی است، بسمالله. اگر دومی است، پس همان بهتر که نرویم. تاریخ نشان داده است که آمریکا اهل توافق پایدار نیست، مگر وقتی که طرف مقابل را کاملاً در مشت خود داشته باشد.
✍ فرهاد روزبان
از اول انقلاب تا امروز، ما یک آزمون دائمی و تکراری با آمریکا داشتهایم: آیا میشود با آنها مذاکره کرد و به نتیجهای پایدار رسید؟ این پرسش، هر چند بارها در عمل جواب داده شده، باز هم در ذهن برخی تکرار میشود. گویا عدهای هر بار با فراموشی تاریخی دچار میشوند، یا خود را به غفلت میزنند. رهبر انقلاب روز یکشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۴ بار دیگر این خط قرمز را یادآوری کردند: «کسانی که میگویند چرا با آمریکا مذاکره مستقیم نمیکنید و مشکلات را حل نمیکنید، ظاهربین هستند.» این سخن، ریشه در تجربههای پرهزینه تاریخ معاصر ایران و جهان دارد.
سؤال اینجاست: مگر ما یک بار با آمریکا مذاکره نکردیم؟ مگر برجام حاصل سالها نشست و مذاکره مستقیم و غیرمستقیم نبود؟ مگر تمام جزئیات فنی و سیاسی روی کاغذ نیامد؟ پس چرا آن توافق بزرگ، که آنهمه تبلیغ شد، در کمتر از سه سال با یک امضای رئیسجمهور آمریکا پاره شد و رفت توی زبالهدان تاریخ؟ آیا این همان «حل مشکلات با مذاکره» نبود؟ پس چرا امروز دوباره عدهای نسخه شکستخورده را میخواهند دوباره تجویز کنند؟
🔺مذاکره یا بازی با زمان؟
آمریکا در هیچ نقطه دنیا اهل معامله برد–برد نبوده است. نگاه کنید به کره شمالی؛ هر بار وعده لغو تحریم دادند، هر بار هم بعد از گرفتن امتیاز، فشارها را بیشتر کردند. به لیبی نگاه کنید؛ قذافی برنامه هستهایاش را جمع کرد، سلاحهای استراتژیک را تحویل داد، در عوض چه شد؟ نه تنها تحریمها کامل برداشته نشد، بلکه کشورش با بمباران ناتو سقوط کرد و خودش به وضعی فجیع کشته شد. این تجربه برای چه کسانی باید درس باشد؟
حتی کوبا را ببینید. بعد از نیم قرن فشار، اوباما با هیاهو وارد ماجرا شد و پرچم آمریکا دوباره در هاوانا برافراشته شد. رسانهها گفتند «یخها آب شد». اما با تغییر دولت در آمریکا، همه چیز دوباره یخ زد. پس مسئله شخص رئیسجمهور نیست، بلکه ریشه در ساختار قدرت آمریکاست. آمریکا هیچ وقت تعهد پایدار به چیزی که استقلال ملتها را تقویت کند، نخواهد داشت.
🔺آمریکا چه میخواهد؟
امروز دشمنی آمریکا با ایران بر سر هستهای، موشکی یا حقوق بشر نیست؛ اینها بهانه است. اصل ماجرا همان است که رهبر انقلاب فرمودند: آمریکا میخواهد ایران «گوشبهفرمان» باشد. یعنی چه؟ یعنی همان بلایی که بر سر برخی کشورهای منطقه آورد: حاکمان مطیع، سیاست خارجی تابع، اقتصاد وابسته، فرهنگ مصرفی. آنها ایران را میخواهند اما بدون استقلالش؛ با منابعش اما بدون مقاومتش.
حالا اگر ما به چنین خواستهای تن بدهیم، آیا دیگر چیزی از انقلاب باقی میماند؟ آیا ایرانِ مستقل، همان ایرانِ اسلامی که خون هزاران شهید برایش ریخته شده، باقی خواهد ماند؟ یا ما هم تبدیل میشویم به یکی دیگر از کشورهای «وابسته اما آرام» در منطقه، که شب با امنیتِ آمریکایی میخوابند و صبح با تحقیرِ آمریکایی بیدار میشوند؟
🔺سادهلوحی یا خیانت؟
اینجا باید مرزی روشن بکشیم. عدهای ممکن است از روی سادهلوحی بگویند: «مگر نمیشود با مذاکره بخشی از تحریمها را برداشت؟» این حرف، اگر از زبان یک دانشجوی تازهکار شنیده شود، میشود با صبر و حوصله جواب داد. اما وقتی سیاستمدارانی با تجربه، باز هم همین نسخه را میپیچند، ماجرا دیگر سادهلوحی نیست؛ بوی خیانت میدهد. چون تجربه جلوی چشم است: مذاکره کوتاهمدت میتواند بخشی از فشار را کم کند، اما هرگز پایدار نیست.
پس چرا باز هم اصرار دارند؟ آیا دنبال حل مشکل مردماند یا دنبال باز کردن گرههای شخصی و جناحی خود؟ آیا میخواهند تاریخ انقلاب را به مسیری ببرند که در نهایت چیزی از استقلال باقی نماند؟
🔺راهحل واقعی کجاست؟
راهحل در این نیست که بارها به در بسته آمریکا بکوبیم. راهحل درون خود ماست: اقتصاد مقاومتی، کاهش وابستگی به دلار، توسعه روابط منطقهای، و مهمتر از همه اتحاد ملی. دشمن وقتی میبیند داخل کشور اختلاف و دعواست، جسور میشود و فشار را بیشتر میکند. اما اگر مردم، مسئولان و نخبگان یک صدا باشند، فشار خارجی اثر کمتری خواهد داشت.
رهبر انقلاب بارها گفتهاند: «ما اهل تعامل با دنیا هستیم، اما اهل معامله بر سر اصول نیستیم.» تعامل با شرق و غرب، با هر کشوری که به استقلال ما احترام بگذارد، امکانپذیر است. اما خط قرمز، تسلیم در برابر آمریکا و تبدیل ایران به یک کشور گوشبهفرمان است.
مذاکره با آمریکا نه برای اولین بار مطرح میشود و نه آخرین بار. اما هر بار باید یک پرسش را جلوی چشم بگذاریم: آیا این مذاکره استقلال ما را حفظ میکند یا میبلعد؟ اگر پاسخ اولی است، بسمالله. اگر دومی است، پس همان بهتر که نرویم. تاریخ نشان داده است که آمریکا اهل توافق پایدار نیست، مگر وقتی که طرف مقابل را کاملاً در مشت خود داشته باشد.
❤2
ملت ایران، با خون شهیدان، هزینه استقلال خود را داده است. این سرمایه نباید با یک لبخند و یک امضا روی کاغذ هدر برود. مذاکره اگر به قیمت از دست رفتن استقلال باشد، دیگر مذاکره نیست؛ توهم است.
🇮🇷 @roozban
🇮🇷 @roozban
❤2
✅ ظهور؛ مطالبه جهانی بشریت
✍️ فرهاد روزبان
در طول قرنها، اعتقاد به ظهور منجی و برپایی عدالت نهایی، مفهومی عمیقاً دینی و معنوی تلقی میشد. در فرهنگ شیعی، این انتظار همواره بهعنوان امیدی زنده در دل مؤمنان جریان داشته است؛ امیدی که نه به معنای نشستن و سکوت، بلکه به معنای برخاستن، آمادهسازی و اصلاح فردی و اجتماعی بوده است. اما امروز، شرایط جهانی بهگونهای پیش رفته که دیگر نمیتوان ظهور را صرفاً یک مقوله اعتقادی دروندینی دانست. جهان معاصر، با همه پیچیدگیها و تناقضهایش، خود به نقطهای رسیده که انتظار یک منجی را بهعنوان یک مطالبه عمومی بشریت بازتولید کرده است.
نظم جهانی کنونی، که پس از جنگهای جهانی و بهویژه با سیطره نظام سرمایهداری و امپریالیسم غربی شکل گرفت، اکنون از درون در حال پوسیدن است. سازمانهای بینالمللی که قرار بود نماد عدالت و امنیت جمعی باشند، به ابزار دست قدرتهای بزرگ بدل شدهاند. هر روز میبینیم که شورای امنیت نه حافظ امنیت، که حافظ منافع چند دولت مستکبر است. در چنین شرایطی، فجایع انسانی – از نسلکشی در غزه تا جنگهای آفریقا و آسیا – نه تنها متوقف نمیشود، بلکه با سکوت و همراهی همین نهادهای جهانی ادامه مییابد. همین واقعیت عریان، ذهن هر انسان آزادهای را متوجه این حقیقت میکند که این نظم موجود، مشروعیت اخلاقی و انسانی ندارد و باید فروبپاشد.
اینجا همان نقطهای است که مفهوم «انتظار» از حصار مذهبی خود خارج میشود و به زبانهای مختلف در گفتمان جهانی بیان میگردد. ما شیعیان میگوییم «اللهم عجل لولیک الفرج»، اما در غرب، اندیشمندان سکولار هم از "پایان تاریخ نظم موجود"، "مرگ لیبرالیسم" و "نیاز به یک رنسانس جهانی" سخن میگویند. در حقیقت، همه به یک چیز واحد اشاره دارند: این جهان به شکل فعلی ادامهپذیر نیست.
اما تفاوت بزرگ در اینجاست: غربیها این نیاز را در قالب نظریههای انتزاعی و مفاهیم فلسفی مطرح میکنند، در حالی که ما آن را بهعنوان یک حقیقت عینی و شخصیتی زنده باور داریم. اینجاست که اعتقاد به وجود امام عصر(عج) برتری خود را نشان میدهد. ما به منجیای ایمان داریم که هست، میبیند، میشنود و روزی با وعده الهی ظهور خواهد کرد. این ایمان، از یکسو به ما امید میدهد و از سوی دیگر وظیفهای بر دوشمان میگذارد: تا روز ظهور باید در برابر ظلم ایستاد و برای گسترش عدالت، معرفت و مقاومت آماده بود.
در عصر حاضر، جنایات رژیم صهیونیستی نمونهای روشن از به بنبست رسیدن نظم جهانی است. وقتی میلیونها کودک و زن در غزه قربانی میشوند و قدرتهای جهانی بهجای جلوگیری، به حمایت از جلادان میپردازند، مردم جهان بیش از پیش نیاز به منجی را حس میکنند. این همان لحظهای است که انتظار از یک باور اعتقادی، به یک مطالبه جهانی بدل میشود؛ مطالبهای که اگرچه ریشه در فطرت انسانی دارد، اما در فرهنگ شیعی، ریشهای عمیقتر و معنایی واقعیتر یافته است.
بنابراین باید گفت: امروز انتظار دیگر «انتظار شیعیان» نیست، بلکه «انتظار بشریت» است. همه انسانها، خواه آگاه باشند یا ناآگاه، در درون خود فریاد میزنند که این نظم ظالمانه باید درهم شکسته شود. و روزی خواهد رسید که وعده الهی محقق گردد: «و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین».
انتظار امروز، یک دعوت به خواب نیست، بلکه بیدارباشی است برای تمام ملتها. ما در آستانه عصری قرار داریم که ظهور نهفقط خواست مؤمنان، بلکه مطالبه جهانی بشریت است.
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
در طول قرنها، اعتقاد به ظهور منجی و برپایی عدالت نهایی، مفهومی عمیقاً دینی و معنوی تلقی میشد. در فرهنگ شیعی، این انتظار همواره بهعنوان امیدی زنده در دل مؤمنان جریان داشته است؛ امیدی که نه به معنای نشستن و سکوت، بلکه به معنای برخاستن، آمادهسازی و اصلاح فردی و اجتماعی بوده است. اما امروز، شرایط جهانی بهگونهای پیش رفته که دیگر نمیتوان ظهور را صرفاً یک مقوله اعتقادی دروندینی دانست. جهان معاصر، با همه پیچیدگیها و تناقضهایش، خود به نقطهای رسیده که انتظار یک منجی را بهعنوان یک مطالبه عمومی بشریت بازتولید کرده است.
نظم جهانی کنونی، که پس از جنگهای جهانی و بهویژه با سیطره نظام سرمایهداری و امپریالیسم غربی شکل گرفت، اکنون از درون در حال پوسیدن است. سازمانهای بینالمللی که قرار بود نماد عدالت و امنیت جمعی باشند، به ابزار دست قدرتهای بزرگ بدل شدهاند. هر روز میبینیم که شورای امنیت نه حافظ امنیت، که حافظ منافع چند دولت مستکبر است. در چنین شرایطی، فجایع انسانی – از نسلکشی در غزه تا جنگهای آفریقا و آسیا – نه تنها متوقف نمیشود، بلکه با سکوت و همراهی همین نهادهای جهانی ادامه مییابد. همین واقعیت عریان، ذهن هر انسان آزادهای را متوجه این حقیقت میکند که این نظم موجود، مشروعیت اخلاقی و انسانی ندارد و باید فروبپاشد.
اینجا همان نقطهای است که مفهوم «انتظار» از حصار مذهبی خود خارج میشود و به زبانهای مختلف در گفتمان جهانی بیان میگردد. ما شیعیان میگوییم «اللهم عجل لولیک الفرج»، اما در غرب، اندیشمندان سکولار هم از "پایان تاریخ نظم موجود"، "مرگ لیبرالیسم" و "نیاز به یک رنسانس جهانی" سخن میگویند. در حقیقت، همه به یک چیز واحد اشاره دارند: این جهان به شکل فعلی ادامهپذیر نیست.
اما تفاوت بزرگ در اینجاست: غربیها این نیاز را در قالب نظریههای انتزاعی و مفاهیم فلسفی مطرح میکنند، در حالی که ما آن را بهعنوان یک حقیقت عینی و شخصیتی زنده باور داریم. اینجاست که اعتقاد به وجود امام عصر(عج) برتری خود را نشان میدهد. ما به منجیای ایمان داریم که هست، میبیند، میشنود و روزی با وعده الهی ظهور خواهد کرد. این ایمان، از یکسو به ما امید میدهد و از سوی دیگر وظیفهای بر دوشمان میگذارد: تا روز ظهور باید در برابر ظلم ایستاد و برای گسترش عدالت، معرفت و مقاومت آماده بود.
در عصر حاضر، جنایات رژیم صهیونیستی نمونهای روشن از به بنبست رسیدن نظم جهانی است. وقتی میلیونها کودک و زن در غزه قربانی میشوند و قدرتهای جهانی بهجای جلوگیری، به حمایت از جلادان میپردازند، مردم جهان بیش از پیش نیاز به منجی را حس میکنند. این همان لحظهای است که انتظار از یک باور اعتقادی، به یک مطالبه جهانی بدل میشود؛ مطالبهای که اگرچه ریشه در فطرت انسانی دارد، اما در فرهنگ شیعی، ریشهای عمیقتر و معنایی واقعیتر یافته است.
بنابراین باید گفت: امروز انتظار دیگر «انتظار شیعیان» نیست، بلکه «انتظار بشریت» است. همه انسانها، خواه آگاه باشند یا ناآگاه، در درون خود فریاد میزنند که این نظم ظالمانه باید درهم شکسته شود. و روزی خواهد رسید که وعده الهی محقق گردد: «و نرید أن نمنّ علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین».
انتظار امروز، یک دعوت به خواب نیست، بلکه بیدارباشی است برای تمام ملتها. ما در آستانه عصری قرار داریم که ظهور نهفقط خواست مؤمنان، بلکه مطالبه جهانی بشریت است.
🇮🇷 @roozban
❤3
✅ ازدواج پیامبر؛ نسخهای برای خانوادههای گرفتار تجملگرایی امروز
✍️ فرهاد روزبان
در تاریخ بشر، ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س) یک نقطه عطف است؛ نه صرفاً بهخاطر قداست شخصیتها، بلکه بهخاطر اینکه این پیوند، همه معیارهای جاهلی زمانه را به چالش کشید. جامعهای که زن را یا کالای خریدوفروش میدید یا ابزار لذت، ناگهان با بانویی مواجه شد که هم کارآفرین بود، هم مدیریت ثروتش را داشت و هم شریک عاطفی و معنوی یک رسالت الهی بود.
حالا سؤال این است: ما که امروز خود را مسلمان میدانیم، چرا از آن الگو فاصله گرفتهایم؟ چرا در انتخاب همسر، اول به ماشین و خانه و ژن خوب و شغل پردرآمد نگاه میکنیم و بعد تازه میپرسیم که «آیا اخلاق دارد یا نه؟» این وارونگی معیارهاست. پیامبر خدا وقتی دست به انتخاب همسر زد، به دنبال صداقت و پاکی رفت، نه تجمل و نسب.
جالب است که همان معیارهای ساده و الهی، امروز هم حرف آخر را میزنند. روانشناسان خانواده میگویند دوام یک زندگی به «احساس امنیت روانی»، «اعتماد متقابل» و «وفاداری» وابسته است. مگر اینها همان چیزهایی نیست که در خانه خدیجه (س) جاری بود؟ در سختترین لحظات وحی و فشار قریش، پیامبر نه به ثروت، نه به مقام، بلکه به آرامش همسرش تکیه کرد.
جامعه امروز ما گرفتار یک بیماری مدرن است: تجملگرایی در ازدواج. مهریههای سنگین، جشنهای میلیاردی، توقعات فراتر از توان، همه اینها به جای آنکه زندگی بسازند، به طلاق و فرسایش خانواده منتهی میشوند. اگر معیار پیامبر را دوباره درک کنیم، میفهمیم که سادهزیستی در انتخاب، به معنای بیاهمیت بودن شأن زن یا مرد نیست؛ به معنای بازگشت به اصل است، به همان چیزی که ضامن ماندگاری زندگی است.
باید اعتراف کنیم که ما معیارها را وارونه کردهایم. به ظاهر میگوییم «الگو پیامبر (ص) است» ولی در عمل، معیارهایمان بیشتر شبیه ستارههای مجازی و فرهنگ مصرفگراست تا سنت محمدی. اگر بخواهیم خانواده ایرانی از طوفان طلاق و بحرانهای اجتماعی نجات یابد، باید یک بازنگری جدی در معیارهای ازدواج داشته باشیم: اخلاق را جایگزین ژست، ایمان را جایگزین ویلا و خودرو، و وفاداری را جایگزین حساب بانکی کنیم.
ازدواج پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (س) به ما میگوید: بزرگترین سرمایه یک زندگی، آرامشی است که از صداقت و محبت میآید، نه از لوستر لوکس و مبل آنچنانی و ماشین خارجی.
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
در تاریخ بشر، ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س) یک نقطه عطف است؛ نه صرفاً بهخاطر قداست شخصیتها، بلکه بهخاطر اینکه این پیوند، همه معیارهای جاهلی زمانه را به چالش کشید. جامعهای که زن را یا کالای خریدوفروش میدید یا ابزار لذت، ناگهان با بانویی مواجه شد که هم کارآفرین بود، هم مدیریت ثروتش را داشت و هم شریک عاطفی و معنوی یک رسالت الهی بود.
حالا سؤال این است: ما که امروز خود را مسلمان میدانیم، چرا از آن الگو فاصله گرفتهایم؟ چرا در انتخاب همسر، اول به ماشین و خانه و ژن خوب و شغل پردرآمد نگاه میکنیم و بعد تازه میپرسیم که «آیا اخلاق دارد یا نه؟» این وارونگی معیارهاست. پیامبر خدا وقتی دست به انتخاب همسر زد، به دنبال صداقت و پاکی رفت، نه تجمل و نسب.
جالب است که همان معیارهای ساده و الهی، امروز هم حرف آخر را میزنند. روانشناسان خانواده میگویند دوام یک زندگی به «احساس امنیت روانی»، «اعتماد متقابل» و «وفاداری» وابسته است. مگر اینها همان چیزهایی نیست که در خانه خدیجه (س) جاری بود؟ در سختترین لحظات وحی و فشار قریش، پیامبر نه به ثروت، نه به مقام، بلکه به آرامش همسرش تکیه کرد.
جامعه امروز ما گرفتار یک بیماری مدرن است: تجملگرایی در ازدواج. مهریههای سنگین، جشنهای میلیاردی، توقعات فراتر از توان، همه اینها به جای آنکه زندگی بسازند، به طلاق و فرسایش خانواده منتهی میشوند. اگر معیار پیامبر را دوباره درک کنیم، میفهمیم که سادهزیستی در انتخاب، به معنای بیاهمیت بودن شأن زن یا مرد نیست؛ به معنای بازگشت به اصل است، به همان چیزی که ضامن ماندگاری زندگی است.
باید اعتراف کنیم که ما معیارها را وارونه کردهایم. به ظاهر میگوییم «الگو پیامبر (ص) است» ولی در عمل، معیارهایمان بیشتر شبیه ستارههای مجازی و فرهنگ مصرفگراست تا سنت محمدی. اگر بخواهیم خانواده ایرانی از طوفان طلاق و بحرانهای اجتماعی نجات یابد، باید یک بازنگری جدی در معیارهای ازدواج داشته باشیم: اخلاق را جایگزین ژست، ایمان را جایگزین ویلا و خودرو، و وفاداری را جایگزین حساب بانکی کنیم.
ازدواج پیامبر (ص) و حضرت خدیجه (س) به ما میگوید: بزرگترین سرمایه یک زندگی، آرامشی است که از صداقت و محبت میآید، نه از لوستر لوکس و مبل آنچنانی و ماشین خارجی.
🇮🇷 @roozban
😐2❤1
✅ جنگ، مدرسه و آینده
✍ فرهاد روزبان
۳۱ شهریور در تقویم ما تنها یک تاریخ خشک و خالی نیست. روزی است که دو اتفاق بزرگ به شکل نمادین در یک روز کنار هم نشستند: آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و آغاز سال تحصیلی. از یک سو، آژیر جنگی که خبر از تهاجم و ویرانی میداد، و از سوی دیگر، زنگ مدرسهای که نوید دانش و آینده را مینواخت. پرسش اینجاست: آیا این دو رویداد فقط یک تقارن تصادفی بودند یا حامل پیامی عمیقتر برای امروز ما؟
اگر با دقت نگاه کنیم، جنگ و مدرسه دوگانهای نیستند که یکدیگر را نفی کنند؛ بلکه دو بال یک پروازند. کشور برای بقا و پیشرفت، هم به قدرت نظامی نیاز دارد و هم به قدرت علمی. امنیت و توسعه دو حلقه جدا نیستند. همانطور که در همان سالها نوجوانانی که باید پشت نیمکت مینشستند، به جبهه رفتند و خونشان تضمینکننده امنیت نسلهای بعد شد، امروز نیز همان نسل جدید باید در میدان علم بجنگد تا آیندهای داشته باشیم که از امنیت پایدار برخوردار باشد.
جنگ تحمیلی نشان داد که ملتی بیعلم، دیر یا زود قربانی خواهد شد. حتی ابزار دفاع و نظامیگری نیز از دل علم میجوشد. موشک، رادار، پهپاد، و حتی یک جیره ساده غذایی برای رزمنده، همه محصول پژوهش و فناوری است. در سالهای جنگ، وقتی کشور در تحریم کامل قرار گرفت، همین جوانان دانشگاهی و صنعتی بودند که قطعات یدکی ساختند، اسلحه بازسازی کردند و به جبهه رساندند. پس علم و جنگ، قلم و سلاح، دو سوی یک معادلهاند.
اکنون باید پرسید: اگر نسل دیروز، جنگ سخت را تجربه کرد، سهم نسل امروز چیست؟ آیا امروز مدرسه فقط جای حفظیات و مدرکسازی است یا سنگری برای تربیت نیرویی که بتواند از هویت، استقلال و آینده کشور دفاع کند؟ دشمن امروز در لباس توپ و تانک نمیآید؛ در هیبت رسانه، اقتصاد و فناوری حمله میکند. جنگ امروز، جنگ نرم و هوشمند است. اگر دانشآموز ما صرفاً مصرفکنندهی علم بماند، دیر یا زود همان اتفاقی میافتد که در جنگ تحمیلی افتاد: غافلگیری.
اینجاست که نقش معلم و دانشگاه برجسته میشود. همانطور که معلم سال ۵۹ در کلاس درس، مقاومت و ایستادگی را به نسلش یاد داد، امروز باید جرئت تفکر، پرسشگری، نوآوری و فناوری را بیاموزاند. اگر مدرسه به کارگاه تولید انسانهای بیانگیزه و منفعل تبدیل شود، نه تنها آینده علمی که امنیت ملی نیز آسیب خواهد دید.
درسی که از تقارن جنگ و مدرسه میگیریم این است: امنیت بدون علم، توهم است و علم بدون امنیت، بیثمر. کشوری که نتواند در مرزهایش امنیت برقرار کند، حتی بهترین دانشگاهها و پژوهشگاههایش نیز روی آب بنا میشوند. و برعکس، کشوری که همه سرمایهاش را صرف نظامیگری کند و از علم غفلت نماید، دیر یا زود در میدان رقابت جهانی عقب خواهد افتاد و شکست خواهد خورد.
اکنون باید به صراحت بپرسیم: آیا مدارس ما به اندازه کافی برای تربیت نسلی آمادهاند که بتواند جنگ آینده را اداره کند؟ جنگی که نه لزوماً با آژیر و توپخانه، بلکه با تحریم، فشار اقتصادی، رسانههای جهانی و فناوریهای نوین خواهد بود. اگر پاسخ منفی است، باید صادقانه اعتراف کنیم که زنگ مدرسه امروز، بیصداتر از زنگ جنگ دیروز نیست.
۳۱ شهریور یادآور این است که «نسل بیمسئولیت» در این سرزمین جایی ندارد. نسلها یا باید در میدان خون، یا در میدان علم، امتحان پس بدهند. و خوشا نسلی که بتواند با دانش، جنگ را پیش از آغاز پایان دهد. امروز دانشآموز ایرانی اگر در عرصه هوش مصنوعی، نانوتکنولوژی، پزشکی نوین، انرژی یا حتی علوم انسانی دستاورد نداشته باشد، فردا باید هزینه شکست را در میدان سیاست و اقتصاد بپردازد.
ماجرای همزمانی آغاز جنگ و آغاز مدرسه به ما میگوید: تاریخ، همواره همزمان دو دفتر برایمان باز میکند. یکی دفتر خون و دیگری دفتر قلم. انتخاب با ماست که کدام را چگونه پر کنیم. اگر دفتر قلم را با علم، نوآوری و آگاهی پر نکنیم، دیر یا زود ناچاریم دوباره دفتر خون را با جانهای عزیز پر کنیم.
پس ۳۱ شهریور را فقط یادمان جنگ تحمیلی ندانیم. این روز باید نماد یک پیوند باشد: پیوند امنیت و علم. معلم و سردار در حقیقت دو چهره از یک حقیقتاند. قلم و سلاح، دو ترجمان یک مسئولیت. و آینده ایران، تنها زمانی تضمین میشود که این دو، در کنار هم باشند.
🇮🇷 @roozban
✍ فرهاد روزبان
۳۱ شهریور در تقویم ما تنها یک تاریخ خشک و خالی نیست. روزی است که دو اتفاق بزرگ به شکل نمادین در یک روز کنار هم نشستند: آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و آغاز سال تحصیلی. از یک سو، آژیر جنگی که خبر از تهاجم و ویرانی میداد، و از سوی دیگر، زنگ مدرسهای که نوید دانش و آینده را مینواخت. پرسش اینجاست: آیا این دو رویداد فقط یک تقارن تصادفی بودند یا حامل پیامی عمیقتر برای امروز ما؟
اگر با دقت نگاه کنیم، جنگ و مدرسه دوگانهای نیستند که یکدیگر را نفی کنند؛ بلکه دو بال یک پروازند. کشور برای بقا و پیشرفت، هم به قدرت نظامی نیاز دارد و هم به قدرت علمی. امنیت و توسعه دو حلقه جدا نیستند. همانطور که در همان سالها نوجوانانی که باید پشت نیمکت مینشستند، به جبهه رفتند و خونشان تضمینکننده امنیت نسلهای بعد شد، امروز نیز همان نسل جدید باید در میدان علم بجنگد تا آیندهای داشته باشیم که از امنیت پایدار برخوردار باشد.
جنگ تحمیلی نشان داد که ملتی بیعلم، دیر یا زود قربانی خواهد شد. حتی ابزار دفاع و نظامیگری نیز از دل علم میجوشد. موشک، رادار، پهپاد، و حتی یک جیره ساده غذایی برای رزمنده، همه محصول پژوهش و فناوری است. در سالهای جنگ، وقتی کشور در تحریم کامل قرار گرفت، همین جوانان دانشگاهی و صنعتی بودند که قطعات یدکی ساختند، اسلحه بازسازی کردند و به جبهه رساندند. پس علم و جنگ، قلم و سلاح، دو سوی یک معادلهاند.
اکنون باید پرسید: اگر نسل دیروز، جنگ سخت را تجربه کرد، سهم نسل امروز چیست؟ آیا امروز مدرسه فقط جای حفظیات و مدرکسازی است یا سنگری برای تربیت نیرویی که بتواند از هویت، استقلال و آینده کشور دفاع کند؟ دشمن امروز در لباس توپ و تانک نمیآید؛ در هیبت رسانه، اقتصاد و فناوری حمله میکند. جنگ امروز، جنگ نرم و هوشمند است. اگر دانشآموز ما صرفاً مصرفکنندهی علم بماند، دیر یا زود همان اتفاقی میافتد که در جنگ تحمیلی افتاد: غافلگیری.
اینجاست که نقش معلم و دانشگاه برجسته میشود. همانطور که معلم سال ۵۹ در کلاس درس، مقاومت و ایستادگی را به نسلش یاد داد، امروز باید جرئت تفکر، پرسشگری، نوآوری و فناوری را بیاموزاند. اگر مدرسه به کارگاه تولید انسانهای بیانگیزه و منفعل تبدیل شود، نه تنها آینده علمی که امنیت ملی نیز آسیب خواهد دید.
درسی که از تقارن جنگ و مدرسه میگیریم این است: امنیت بدون علم، توهم است و علم بدون امنیت، بیثمر. کشوری که نتواند در مرزهایش امنیت برقرار کند، حتی بهترین دانشگاهها و پژوهشگاههایش نیز روی آب بنا میشوند. و برعکس، کشوری که همه سرمایهاش را صرف نظامیگری کند و از علم غفلت نماید، دیر یا زود در میدان رقابت جهانی عقب خواهد افتاد و شکست خواهد خورد.
اکنون باید به صراحت بپرسیم: آیا مدارس ما به اندازه کافی برای تربیت نسلی آمادهاند که بتواند جنگ آینده را اداره کند؟ جنگی که نه لزوماً با آژیر و توپخانه، بلکه با تحریم، فشار اقتصادی، رسانههای جهانی و فناوریهای نوین خواهد بود. اگر پاسخ منفی است، باید صادقانه اعتراف کنیم که زنگ مدرسه امروز، بیصداتر از زنگ جنگ دیروز نیست.
۳۱ شهریور یادآور این است که «نسل بیمسئولیت» در این سرزمین جایی ندارد. نسلها یا باید در میدان خون، یا در میدان علم، امتحان پس بدهند. و خوشا نسلی که بتواند با دانش، جنگ را پیش از آغاز پایان دهد. امروز دانشآموز ایرانی اگر در عرصه هوش مصنوعی، نانوتکنولوژی، پزشکی نوین، انرژی یا حتی علوم انسانی دستاورد نداشته باشد، فردا باید هزینه شکست را در میدان سیاست و اقتصاد بپردازد.
ماجرای همزمانی آغاز جنگ و آغاز مدرسه به ما میگوید: تاریخ، همواره همزمان دو دفتر برایمان باز میکند. یکی دفتر خون و دیگری دفتر قلم. انتخاب با ماست که کدام را چگونه پر کنیم. اگر دفتر قلم را با علم، نوآوری و آگاهی پر نکنیم، دیر یا زود ناچاریم دوباره دفتر خون را با جانهای عزیز پر کنیم.
پس ۳۱ شهریور را فقط یادمان جنگ تحمیلی ندانیم. این روز باید نماد یک پیوند باشد: پیوند امنیت و علم. معلم و سردار در حقیقت دو چهره از یک حقیقتاند. قلم و سلاح، دو ترجمان یک مسئولیت. و آینده ایران، تنها زمانی تضمین میشود که این دو، در کنار هم باشند.
🇮🇷 @roozban
❤3
✅ ایستادگی ایران و بنبست مذاکره با آمریکا
✍️ فرهاد روزبان
سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که دشمنان سالهاست تلاش میکنند آن را پنهان کنند؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران در نقطهای ایستاده که دیگر تهدید و تحریم، کارایی سابق را ندارد.
رهبر انقلاب با صراحت اعلام کردند که مذاکره با آمریکا نهتنها سودی ندارد، بلکه به ضرر ملت ایران تمام خواهد شد. این موضع، برآمده از تجربه تلخ برجام است؛ همان توافقی که قرار بود همه تحریمها را لغو کند اما نتیجهاش جز فشار بیشتر و گستاخی دشمن نبود. آمریکاییها نشان دادند که حتی امضای رئیسجمهورشان هم ارزش و اعتبار ندارد.
آنچه رهبر انقلاب در باب غنیسازی هستهای گفتند، در واقع مرز عقلانیت و شجاعت است. ایران نه دنبال بمب هستهای است و نه به آن نیازی دارد، اما حق پیشرفت علمی و فنی خود را واگذار نخواهد کرد. این همان نقطهای است که غرب از آن میترسد؛ چون میداند جمهوری اسلامی به الگویی برای ملتهای منطقه تبدیل شده است.
مقام معظم رهبری بارها گفته است: «تاریخ ثابت کرده هر جا مقاومت کردیم، پیروز شدیم و هر جا سادهلوحانه لبخند زدیم، ضربه خوردیم.» امروز هم همین است. دشمن دنبال آن است که با لبخندهای دیپلماتیک، ایران را از مسیر اقتدار باز دارد، اما ملت ایران بارها نشان داده که در برابر تهاجم، اتحادش بیشتر میشود.
فتوای رهبر انقلاب علیه سلاح هستهای در کنار تأکید بر ادامه غنیسازی، معادلهای است که آمریکا و صهیونیستها توان حلش را ندارند. آنان از یکسو نمیتوانند ایران را متهم به بمبسازی کنند و از سوی دیگر نمیتوانند مانع پیشرفت فنی آن شوند. این همان بنبستی است که غرب گرفتار آن شده است.
امروز دشمنان میدانند که جمهوری اسلامی ایران با ایستادگی، استقلال و اتکا به ظرفیت داخلی، نه تنها فرو نمیپاشد بلکه هر روز مقتدرتر میشود. به همین دلیل است که رهبر انقلاب هشدار دادند: مذاکره در شرایط فشار یعنی تحمیل شکست، و ملت ایران اهل تسلیم نیست.
در یک کلام، پیام این سخنان روشن است: «ایران آماده تعامل عزتمندانه است، نه سازش ذلیلانه.» و این همان چیزی است که باید سرمشق دولتها و نسلهای آینده باشد.
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
سخنان اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی بار دیگر پرده از واقعیتی برداشت که دشمنان سالهاست تلاش میکنند آن را پنهان کنند؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران در نقطهای ایستاده که دیگر تهدید و تحریم، کارایی سابق را ندارد.
رهبر انقلاب با صراحت اعلام کردند که مذاکره با آمریکا نهتنها سودی ندارد، بلکه به ضرر ملت ایران تمام خواهد شد. این موضع، برآمده از تجربه تلخ برجام است؛ همان توافقی که قرار بود همه تحریمها را لغو کند اما نتیجهاش جز فشار بیشتر و گستاخی دشمن نبود. آمریکاییها نشان دادند که حتی امضای رئیسجمهورشان هم ارزش و اعتبار ندارد.
آنچه رهبر انقلاب در باب غنیسازی هستهای گفتند، در واقع مرز عقلانیت و شجاعت است. ایران نه دنبال بمب هستهای است و نه به آن نیازی دارد، اما حق پیشرفت علمی و فنی خود را واگذار نخواهد کرد. این همان نقطهای است که غرب از آن میترسد؛ چون میداند جمهوری اسلامی به الگویی برای ملتهای منطقه تبدیل شده است.
مقام معظم رهبری بارها گفته است: «تاریخ ثابت کرده هر جا مقاومت کردیم، پیروز شدیم و هر جا سادهلوحانه لبخند زدیم، ضربه خوردیم.» امروز هم همین است. دشمن دنبال آن است که با لبخندهای دیپلماتیک، ایران را از مسیر اقتدار باز دارد، اما ملت ایران بارها نشان داده که در برابر تهاجم، اتحادش بیشتر میشود.
فتوای رهبر انقلاب علیه سلاح هستهای در کنار تأکید بر ادامه غنیسازی، معادلهای است که آمریکا و صهیونیستها توان حلش را ندارند. آنان از یکسو نمیتوانند ایران را متهم به بمبسازی کنند و از سوی دیگر نمیتوانند مانع پیشرفت فنی آن شوند. این همان بنبستی است که غرب گرفتار آن شده است.
امروز دشمنان میدانند که جمهوری اسلامی ایران با ایستادگی، استقلال و اتکا به ظرفیت داخلی، نه تنها فرو نمیپاشد بلکه هر روز مقتدرتر میشود. به همین دلیل است که رهبر انقلاب هشدار دادند: مذاکره در شرایط فشار یعنی تحمیل شکست، و ملت ایران اهل تسلیم نیست.
در یک کلام، پیام این سخنان روشن است: «ایران آماده تعامل عزتمندانه است، نه سازش ذلیلانه.» و این همان چیزی است که باید سرمشق دولتها و نسلهای آینده باشد.
🇮🇷 @roozban
❤🔥2
✅ پردهدری اطلاعاتی علیه تلآویو
✍️ فرهاد روزبان
وقتی وزارت اطلاعات ایران اعلام کرد که اسنادی از دل سایتهای هستهای و مراکز حساس رژیم صهیونیستی به دست آورده، اولین پرسش این بود که این اتفاق چه معنایی دارد. در جنگ امروز، نبرد فقط در مرزها و میدانها نیست؛ نبرد اصلی در پستوها و اتاقهای تاریکی است که کسی نمیبیند. اگر این ادعاها درست باشد، یعنی ایران توانسته است در لایههای امنیتی دشمن نفوذ کند و پرده از رازهایی بردارد که اسرائیل سالها با آنها قدرتنمایی میکرد.
رژیم صهیونیستی همیشه به «ابهام هستهای» تکیه داشته است. نه میگوید سلاح دارد و نه منکرش میشود. همین ابهام، ابزار بازدارندگیاش بوده است. حالا اگر اسنادی بیرون بیاید که نشان دهد واقعیت چیز دیگری است، این ابهام فرو میریزد. یا باید بپذیرند که ایران راست میگوید، یا با انکار، خودشان را در برابر پرسشهای جهانی بیپاسخ بگذارند. در هر دو حالت، رژیمی که خودش را شکستناپذیر نشان میداد، تضعیف میشود.
برای ایران، چنین موفقیتی معنای بزرگی دارد. نخست اینکه در داخل کشور، مردم خواهند گفت دستگاههای اطلاعاتی ما خواب نیستند. در دورهای که فشار اقتصادی و تحریمها زیاد است، این پیام قدرت و عزت برای جامعه آرامشبخش است. دوم اینکه در عرصه بینالمللی، ایران میتواند با اسناد در دست، دست بالا را در مذاکرات و منازعات داشته باشد. یعنی اگر روزی غرب بخواهد دوباره ایران را به پای میز مذاکره بکشد، بداند طرف مقابل فقط مدافع نیست، بلکه تهاجمی هم عمل میکند.
برای اسرائیل اما ماجرا یک کابوس است. چون به معنای لو رفتن چهره واقعیاش است. اگر جزئیات برنامهها و نام دانشمندان و مراکز حساس فاش شود، اسرائیل ناچار میشود همه چیز را بازسازی کند. این یعنی هزینه هنگفت، نگرانی داخلی و تردید مردم نسبت به امنیت کشورشان. همین که مردم بفهمند حتی در قلب تأسیسات سری، نفوذ امکانپذیر بوده، پایههای اعتماد عمومی فرو میریزد.
غربیها هم در تنگنا قرار میگیرند. چون اگر اسناد حاوی همکاری شرکتها و دولتهای اروپایی یا آمریکایی با اسرائیل باشد، آن وقت باید آنها هم پاسخگو باشند. برای ایران، چنین اسنادی حکم برگ برنده دارد. میتواند فشار را از خود کم کند و توپ را در زمین طرف مقابل بیندازد.
این افشاگری حتی اگر بخش اندکی از واقعیت باشد، باز هم ارزشمند است. زیرا نشان میدهد که ایران فقط در موضع دفاعی نیست. نشان میدهد که توانسته دشمن را در جایی بزند که بیشترین حساسیت را دارد. درست مثل این است که کسی در میدان نبرد، نه به سرباز، بلکه به فرمانده دشمن ضربه بزند.
تاریخ اسلام پر است از همین نمونهها که جبهه حق با کمترین امکانات، قلب جبهه باطل را نشانه گرفته است. امروز هم ایران در همین مسیر است. دشمن فکر میکرد با دیوارهای آهنین و سیستمهای امنیتی الکترونیکی میتواند خود را پوشیده نگه دارد. اما این ماجرا نشان میدهد هیچ دیواری بلندتر از اراده و ایمان یک ملت نیست.
شاید اسرائیل بخواهد این اخبار را انکار کند. اما انکار، راهحل نیست. هر چه بیشتر سکوت کند، این پرسش در ذهنها جدیتر میشود: چرا از یک کشور تحریمشده ضربه خورد؟ و اگر ایران توانسته به این عمق نفوذ کند، چه چیزهای دیگری را در دست دارد که هنوز منتشر نکرده است؟
در دنیای امروز، جنگ فقط جنگ اسلحه نیست. جنگ جنگِ اطلاعات و روایت است. ایران با این کار، روایت را تغییر داده است. از این پس اسرائیل نه بهعنوان قدرت بلامنازع، بلکه بهعنوان رژیمی که آسیبپذیر است دیده میشود. و همین کافی است که معادلات منطقه را جابجا کند.
این افشاگری، چه همهاش درست باشد و چه بخشی از آن، یک پیام روشن دارد: جمهوری اسلامی میخواهد بگوید که در برابر فشار، فقط مقاومت نمیکند، بلکه ابتکار عمل را هم در دست دارد. این همان چیزی است که سالها امامین انقلاب بر آن تأکید کردهاند؛ که مقاومت نه انفعال، بلکه کنشگری فعال است. دشمن اگر به فکر حمله است، باید بداند که ایران نهتنها در مرزهایش، که در قلب محرمانهترین مراکز او هم حاضر است.
و اینجاست که باید گفت: در نبردهای سرنوشتساز، پیروز کسی است که شبانه به قلب دشمن نفوذ کند و صبح، حقیقت را برملا سازد.
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
وقتی وزارت اطلاعات ایران اعلام کرد که اسنادی از دل سایتهای هستهای و مراکز حساس رژیم صهیونیستی به دست آورده، اولین پرسش این بود که این اتفاق چه معنایی دارد. در جنگ امروز، نبرد فقط در مرزها و میدانها نیست؛ نبرد اصلی در پستوها و اتاقهای تاریکی است که کسی نمیبیند. اگر این ادعاها درست باشد، یعنی ایران توانسته است در لایههای امنیتی دشمن نفوذ کند و پرده از رازهایی بردارد که اسرائیل سالها با آنها قدرتنمایی میکرد.
رژیم صهیونیستی همیشه به «ابهام هستهای» تکیه داشته است. نه میگوید سلاح دارد و نه منکرش میشود. همین ابهام، ابزار بازدارندگیاش بوده است. حالا اگر اسنادی بیرون بیاید که نشان دهد واقعیت چیز دیگری است، این ابهام فرو میریزد. یا باید بپذیرند که ایران راست میگوید، یا با انکار، خودشان را در برابر پرسشهای جهانی بیپاسخ بگذارند. در هر دو حالت، رژیمی که خودش را شکستناپذیر نشان میداد، تضعیف میشود.
برای ایران، چنین موفقیتی معنای بزرگی دارد. نخست اینکه در داخل کشور، مردم خواهند گفت دستگاههای اطلاعاتی ما خواب نیستند. در دورهای که فشار اقتصادی و تحریمها زیاد است، این پیام قدرت و عزت برای جامعه آرامشبخش است. دوم اینکه در عرصه بینالمللی، ایران میتواند با اسناد در دست، دست بالا را در مذاکرات و منازعات داشته باشد. یعنی اگر روزی غرب بخواهد دوباره ایران را به پای میز مذاکره بکشد، بداند طرف مقابل فقط مدافع نیست، بلکه تهاجمی هم عمل میکند.
برای اسرائیل اما ماجرا یک کابوس است. چون به معنای لو رفتن چهره واقعیاش است. اگر جزئیات برنامهها و نام دانشمندان و مراکز حساس فاش شود، اسرائیل ناچار میشود همه چیز را بازسازی کند. این یعنی هزینه هنگفت، نگرانی داخلی و تردید مردم نسبت به امنیت کشورشان. همین که مردم بفهمند حتی در قلب تأسیسات سری، نفوذ امکانپذیر بوده، پایههای اعتماد عمومی فرو میریزد.
غربیها هم در تنگنا قرار میگیرند. چون اگر اسناد حاوی همکاری شرکتها و دولتهای اروپایی یا آمریکایی با اسرائیل باشد، آن وقت باید آنها هم پاسخگو باشند. برای ایران، چنین اسنادی حکم برگ برنده دارد. میتواند فشار را از خود کم کند و توپ را در زمین طرف مقابل بیندازد.
این افشاگری حتی اگر بخش اندکی از واقعیت باشد، باز هم ارزشمند است. زیرا نشان میدهد که ایران فقط در موضع دفاعی نیست. نشان میدهد که توانسته دشمن را در جایی بزند که بیشترین حساسیت را دارد. درست مثل این است که کسی در میدان نبرد، نه به سرباز، بلکه به فرمانده دشمن ضربه بزند.
تاریخ اسلام پر است از همین نمونهها که جبهه حق با کمترین امکانات، قلب جبهه باطل را نشانه گرفته است. امروز هم ایران در همین مسیر است. دشمن فکر میکرد با دیوارهای آهنین و سیستمهای امنیتی الکترونیکی میتواند خود را پوشیده نگه دارد. اما این ماجرا نشان میدهد هیچ دیواری بلندتر از اراده و ایمان یک ملت نیست.
شاید اسرائیل بخواهد این اخبار را انکار کند. اما انکار، راهحل نیست. هر چه بیشتر سکوت کند، این پرسش در ذهنها جدیتر میشود: چرا از یک کشور تحریمشده ضربه خورد؟ و اگر ایران توانسته به این عمق نفوذ کند، چه چیزهای دیگری را در دست دارد که هنوز منتشر نکرده است؟
در دنیای امروز، جنگ فقط جنگ اسلحه نیست. جنگ جنگِ اطلاعات و روایت است. ایران با این کار، روایت را تغییر داده است. از این پس اسرائیل نه بهعنوان قدرت بلامنازع، بلکه بهعنوان رژیمی که آسیبپذیر است دیده میشود. و همین کافی است که معادلات منطقه را جابجا کند.
این افشاگری، چه همهاش درست باشد و چه بخشی از آن، یک پیام روشن دارد: جمهوری اسلامی میخواهد بگوید که در برابر فشار، فقط مقاومت نمیکند، بلکه ابتکار عمل را هم در دست دارد. این همان چیزی است که سالها امامین انقلاب بر آن تأکید کردهاند؛ که مقاومت نه انفعال، بلکه کنشگری فعال است. دشمن اگر به فکر حمله است، باید بداند که ایران نهتنها در مرزهایش، که در قلب محرمانهترین مراکز او هم حاضر است.
و اینجاست که باید گفت: در نبردهای سرنوشتساز، پیروز کسی است که شبانه به قلب دشمن نفوذ کند و صبح، حقیقت را برملا سازد.
🇮🇷 @roozban
❤1
✅ بازدارندگی مقاومت و بنبست محاسبات صهیونیسم
✍️ فرهاد روزبان
موضوع احتمال وقوع جنگ دوم منطقهای میان رژیم صهیونیستی و محور مقاومت، امروز دیگر فقط یک سناریوی فرضی نظامی نیست؛ بلکه به تعبیر دقیقتر، میدان آزمایش برای سنجش عیار تمدنی و محاسبات استراتژیک قدرتهاست. ماجرا محدود به موشک و بمب و خاکریز نیست، بلکه جدالی است میان عقلانیت مادی غرب با عقلانیت وحیانی امت اسلامی.
دکتر فؤاد ایزدی تحلیلگر شناخته شده منطقهای در مقالهای که بتازگی آن را نگاشته به نکتهای اشاره کرده است که کمتر به آن پرداخته میشود: دشمن همواره به دنبال «بهانه» برای آغاز جنگ است. اسرائیل و آمریکا از خون انسانها و از اصول انسانی عبور میکنند، زیرا برای آنان «انسان» ابزار است و قربانی کردن هزاران نفر، اگر در خدمت پروژه سیاسی باشد، نه تنها قبیح نیست بلکه توجیهپذیر است. همینجاست که تفاوت دو منطق آشکار میشود: منطق الهی که کرامت انسان را اصل میداند و منطق صهیونیستی-لیبرالی که مرگ انسانها را متغیر محاسباتی میبیند.
این نگاه، ما را به اصل مسئله میرساند. چرا رژیم صهیونیستی به رغم تبلیغات فراوان، هنوز نتوانسته تصمیم نهایی برای حمله مستقیم به ایران بگیرد؟ پاسخ روشن است؛ چون محاسبات عقلانی خودشان نشان میدهد که هزینههای این ماجراجویی از فوایدش بیشتر است. اسرائیل اگر مطمئن بود که میتواند با یک حمله برقآسا کار ایران را تمام کند، یک روز هم درنگ نمیکرد. اما تجربه جنگهای گذشته – از جنگ ۳۳ روزه تا طوفان الاقصی – به آنان فهمانده که پاسخ محور مقاومت نهتنها سخت، بلکه غیرقابل پیشبینی و غیرقابل مهار است.
اینجاست که نقش «بازدارندگی» نمایان میشود. بازدارندگی فقط موشک و پهپاد نیست؛ بازدارندگی یک منظومه است. موشکهای نقطهزن ایران، توان مقاومت حزبالله، عمق راهبردی انصارالله و گروههای مقاومت در عراق و سوریه، همه اجزای این منظومهاند. دشمن میداند که یک حرکت اشتباه میتواند هزاران کشته روی دستش بگذارد، ارتش داوطلبش را متلاشی کند و مشروعیت داخلیاش را نابود سازد. این همان چیزی است که در متن تحلیل نیز به آن اشاره شده بود: اگر دشمن برآورد کند که تلفات به هزاران سرباز آمریکایی میرسد، عملاً خود را در بنبست میبیند.
اما نکته ظریفتر اینجاست که مذاکره همواره بخشی از ابزار دشمن برای مدیریت زمان و غافلگیری بوده است. در برجام دیدیم که طرف غربی چگونه از مذاکرات برای جمعآوری اطلاعات و تثبیت موقعیت خود استفاده کرد، در حالی که از پایبندی به تعهدات سرباز زد. این خطای بزرگ دستگاه سیاست خارجی ما بود که گمان کرد دشمن میتواند با تعهد حقوقی مهار شود. در حالی که منطق دشمن تنها با زور تغییر میکند. استاد مطهری میگفت «اگر در مقابل متجاوز بایستی، او عقب میرود؛ اگر عقب بروی، جلو میآید». این گزاره در ژئوپلیتیک امروز صدق میکند.
از این منظر، هرگونه اعتماد به وعدههای آمریکا یا اروپا، بازتولید همان خطای برجام است. دشمن تنها زبان قدرت را میفهمد. بنابراین شرط اصلی امنیت ایران و امت اسلامی، «آمادگی دائمی» است. نه فقط آمادگی نظامی، بلکه آمادگی فکری، رسانهای، اقتصادی و اجتماعی. اگر ملتها از درون مقاوم باشند، دشمن جرأت تعرض ندارد.
نباید فراموش کنیم که «جنگ اصلی جنگ روایتهاست». امروز رسانهها همسنگرهای اول میداناند. دشمن تلاش میکند با برجستهسازی ترس و بزرگنمایی قدرت خود، روحیه ملتها را تضعیف کند. اما تجربه نشان داده است که هرجا مقاومت ایستاده، افکار عمومی جهانی هم به نفعش تغییر کرده است. جنگ غزه نمونه اخیر آن بود که قلبهای میلیونها انسان در غرب هم با مظلومان فلسطین همراه شد.
در پایان لازم روی این نکته تأکید شود که احتمال وقوع جنگ دوم – چه در سطح محدود و چه گسترده – واقعیتی است که نباید از آن غفلت کرد. اما نکته کلیدی این است که دشمن در محاسباتش به این نتیجه رسیده که هزینه جنگ بسیار سنگین است. این یعنی بازدارندگی مؤثر شکل گرفته است. وظیفه ماست که این بازدارندگی را حفظ و تقویت کنیم و هرگز به دام بازیهای فریبکارانه مذاکرات یکطرفه نیفتیم.
🔹 در یک جمله: «راهبرد مقاومت این است که به دشمن بفهماند هر تجاوزی با پاسخی قاطع، فراتر از محاسبات او، مواجه خواهد شد؛ این همان عقلانیت حقیقی است که ریشه در ایمان دارد.»
🇮🇷 @roozban
✍️ فرهاد روزبان
موضوع احتمال وقوع جنگ دوم منطقهای میان رژیم صهیونیستی و محور مقاومت، امروز دیگر فقط یک سناریوی فرضی نظامی نیست؛ بلکه به تعبیر دقیقتر، میدان آزمایش برای سنجش عیار تمدنی و محاسبات استراتژیک قدرتهاست. ماجرا محدود به موشک و بمب و خاکریز نیست، بلکه جدالی است میان عقلانیت مادی غرب با عقلانیت وحیانی امت اسلامی.
دکتر فؤاد ایزدی تحلیلگر شناخته شده منطقهای در مقالهای که بتازگی آن را نگاشته به نکتهای اشاره کرده است که کمتر به آن پرداخته میشود: دشمن همواره به دنبال «بهانه» برای آغاز جنگ است. اسرائیل و آمریکا از خون انسانها و از اصول انسانی عبور میکنند، زیرا برای آنان «انسان» ابزار است و قربانی کردن هزاران نفر، اگر در خدمت پروژه سیاسی باشد، نه تنها قبیح نیست بلکه توجیهپذیر است. همینجاست که تفاوت دو منطق آشکار میشود: منطق الهی که کرامت انسان را اصل میداند و منطق صهیونیستی-لیبرالی که مرگ انسانها را متغیر محاسباتی میبیند.
این نگاه، ما را به اصل مسئله میرساند. چرا رژیم صهیونیستی به رغم تبلیغات فراوان، هنوز نتوانسته تصمیم نهایی برای حمله مستقیم به ایران بگیرد؟ پاسخ روشن است؛ چون محاسبات عقلانی خودشان نشان میدهد که هزینههای این ماجراجویی از فوایدش بیشتر است. اسرائیل اگر مطمئن بود که میتواند با یک حمله برقآسا کار ایران را تمام کند، یک روز هم درنگ نمیکرد. اما تجربه جنگهای گذشته – از جنگ ۳۳ روزه تا طوفان الاقصی – به آنان فهمانده که پاسخ محور مقاومت نهتنها سخت، بلکه غیرقابل پیشبینی و غیرقابل مهار است.
اینجاست که نقش «بازدارندگی» نمایان میشود. بازدارندگی فقط موشک و پهپاد نیست؛ بازدارندگی یک منظومه است. موشکهای نقطهزن ایران، توان مقاومت حزبالله، عمق راهبردی انصارالله و گروههای مقاومت در عراق و سوریه، همه اجزای این منظومهاند. دشمن میداند که یک حرکت اشتباه میتواند هزاران کشته روی دستش بگذارد، ارتش داوطلبش را متلاشی کند و مشروعیت داخلیاش را نابود سازد. این همان چیزی است که در متن تحلیل نیز به آن اشاره شده بود: اگر دشمن برآورد کند که تلفات به هزاران سرباز آمریکایی میرسد، عملاً خود را در بنبست میبیند.
اما نکته ظریفتر اینجاست که مذاکره همواره بخشی از ابزار دشمن برای مدیریت زمان و غافلگیری بوده است. در برجام دیدیم که طرف غربی چگونه از مذاکرات برای جمعآوری اطلاعات و تثبیت موقعیت خود استفاده کرد، در حالی که از پایبندی به تعهدات سرباز زد. این خطای بزرگ دستگاه سیاست خارجی ما بود که گمان کرد دشمن میتواند با تعهد حقوقی مهار شود. در حالی که منطق دشمن تنها با زور تغییر میکند. استاد مطهری میگفت «اگر در مقابل متجاوز بایستی، او عقب میرود؛ اگر عقب بروی، جلو میآید». این گزاره در ژئوپلیتیک امروز صدق میکند.
از این منظر، هرگونه اعتماد به وعدههای آمریکا یا اروپا، بازتولید همان خطای برجام است. دشمن تنها زبان قدرت را میفهمد. بنابراین شرط اصلی امنیت ایران و امت اسلامی، «آمادگی دائمی» است. نه فقط آمادگی نظامی، بلکه آمادگی فکری، رسانهای، اقتصادی و اجتماعی. اگر ملتها از درون مقاوم باشند، دشمن جرأت تعرض ندارد.
نباید فراموش کنیم که «جنگ اصلی جنگ روایتهاست». امروز رسانهها همسنگرهای اول میداناند. دشمن تلاش میکند با برجستهسازی ترس و بزرگنمایی قدرت خود، روحیه ملتها را تضعیف کند. اما تجربه نشان داده است که هرجا مقاومت ایستاده، افکار عمومی جهانی هم به نفعش تغییر کرده است. جنگ غزه نمونه اخیر آن بود که قلبهای میلیونها انسان در غرب هم با مظلومان فلسطین همراه شد.
در پایان لازم روی این نکته تأکید شود که احتمال وقوع جنگ دوم – چه در سطح محدود و چه گسترده – واقعیتی است که نباید از آن غفلت کرد. اما نکته کلیدی این است که دشمن در محاسباتش به این نتیجه رسیده که هزینه جنگ بسیار سنگین است. این یعنی بازدارندگی مؤثر شکل گرفته است. وظیفه ماست که این بازدارندگی را حفظ و تقویت کنیم و هرگز به دام بازیهای فریبکارانه مذاکرات یکطرفه نیفتیم.
🔹 در یک جمله: «راهبرد مقاومت این است که به دشمن بفهماند هر تجاوزی با پاسخی قاطع، فراتر از محاسبات او، مواجه خواهد شد؛ این همان عقلانیت حقیقی است که ریشه در ایمان دارد.»
🇮🇷 @roozban
👏3
✅ چرا مقاومت شکست نمیخورد؟
✍️ فرهاد روزبان
امروز وقتی رسانههای دنیا از جنگ دوساله غزه سخن میگویند، اغلب هنوز از زاویه «جغرافیای جنگ» نگاه میکنند؛ اما واقعیت این است که ما با یک جنگ جغرافیایی روبهرو نیستیم، با جنگ ارادهها طرفیم. آنچه شکست خورد، تانکهای مرکاوا نبود، بلکه فلسفه برتری غرب بر شرق بود.
نتانیاهو با حمایت تمامقد آمریکا و اروپا، وعده داد که در عرض چند هفته «حماس را از نقشه پاک میکند». دو سال بعد، نهتنها حماس باقی ماند، بلکه رژیمی که ادعای شکستناپذیری داشت، برای آتشبس التماس کرد. این یعنی فروپاشی اسطوره عقلانیت سکولار غربی در برابر عقلانیت ایمانی مقاومت.
غرب، قرنهاست که با معیار مادیگرایانه خود، قدرت را در پول و فناوری میسنجد. اما مقاومت، قدرت را در ایمان و شهادت تعریف میکند. در نگاه لیبرالی، سرباز مزد میگیرد تا بجنگد؛ در منطق مقاومت، مؤمن میجنگد تا بمیرد، و همین تفاوت، موازنه قدرت را از بنیاد برهم زده است.
نتانیاهو و مشاورانش میخواستند مردم غزه را «تسلیم» کنند. اشتباه محاسباتیشان این بود که فکر کردند میشود ملتی را که مرگ را در راه خدا شیرین میداند، با بمب ترساند.
این همان خطایی است که فرعونها، نرونها و صهیونیستها در طول تاریخ تکرار کردهاند؛ و نتیجه همواره یکی بوده است: نابودی صاحبان زر و زور در برابر صاحبان ایمان و بصیرت.
آیا رژیمی که برای زنده بیرون آوردن چند اسیر خود، مجبور میشود دو هزار اسیر فلسطینی را آزاد کند، میتواند نام خود را پیروز بگذارد؟
آیا ارتشی که دو سال تمام زیر سایه آسمان غزه بمباران میکند و بازهم از «مقاومت» میترسد، پیروز است یا مغلوب؟
واقعیت این است که اسرائیل در غزه نه فقط در میدان جنگ، بلکه در میدان معنا شکست خورد. جهان فهمید که قدرت موشک، بدون قدرت منطق، به درد هیچ ملتی نمیخورد. و اینجا بود که فلسفهی مقاومت اسلامی، دوباره زنده شد: اگر نتوانی انسان را بترسانی، نمیتوانی او را شکست دهی.
در این نبرد، پیروزی یعنی «باقی ماندن»؛ و غزه باقی ماند. یعنی رژیم صهیونیستی با همهی بمبها و دلارها نتوانست ۳۶۵ کیلومتر خاک محاصرهشده را تسلیم کند.
غرب خیال میکرد میتواند مقاومت را دفن کند، غافل از آنکه مقاومت، خودش از خاک برمیخیزد.
امروز دیگر سخن از پیروزی یا شکست نظامی نیست. سخن از بازگشت کرامت انسان در برابر ماشین سلطه است. مقاومت یعنی «نه» گفتن به جهانی که ارزش انسان را با شاخص بورس تلآویو میسنجد.
🔹 و حالا سؤال اصلی این است: کدام طرف پیروز شد؟ آنکه با حمایت صد کشور، یک وجب زمین را نتوانست بگیرد؟ یا آنکه با ایمان، همان وجب خاک را به سنگری برای همه آزادگان جهان تبدیل کرد؟
🔹 جهان دارد از نو تقسیم میشود: میان آنان که مقاومت را میفهمند و آنان که از ترسِ مقاومت، خود را به نادانی میزنند.
غزه فقط یک شهر نیست؛ غزه استعارهای است از وجدان بیدار بشر.
پس اگر امروز از پیروزی مقاومت سخن میگوییم، منظورمان فقط نابودی اسطورهی امنیت اسرائیل نیست؛ بلکه آغاز عصر جدیدی است که در آن ملتها، نه با دلار و نه با موشک، بلکه با ایمان و آگاهی میجنگند.
🇮🇷 @roozban
امروز وقتی رسانههای دنیا از جنگ دوساله غزه سخن میگویند، اغلب هنوز از زاویه «جغرافیای جنگ» نگاه میکنند؛ اما واقعیت این است که ما با یک جنگ جغرافیایی روبهرو نیستیم، با جنگ ارادهها طرفیم. آنچه شکست خورد، تانکهای مرکاوا نبود، بلکه فلسفه برتری غرب بر شرق بود.
نتانیاهو با حمایت تمامقد آمریکا و اروپا، وعده داد که در عرض چند هفته «حماس را از نقشه پاک میکند». دو سال بعد، نهتنها حماس باقی ماند، بلکه رژیمی که ادعای شکستناپذیری داشت، برای آتشبس التماس کرد. این یعنی فروپاشی اسطوره عقلانیت سکولار غربی در برابر عقلانیت ایمانی مقاومت.
غرب، قرنهاست که با معیار مادیگرایانه خود، قدرت را در پول و فناوری میسنجد. اما مقاومت، قدرت را در ایمان و شهادت تعریف میکند. در نگاه لیبرالی، سرباز مزد میگیرد تا بجنگد؛ در منطق مقاومت، مؤمن میجنگد تا بمیرد، و همین تفاوت، موازنه قدرت را از بنیاد برهم زده است.
نتانیاهو و مشاورانش میخواستند مردم غزه را «تسلیم» کنند. اشتباه محاسباتیشان این بود که فکر کردند میشود ملتی را که مرگ را در راه خدا شیرین میداند، با بمب ترساند.
این همان خطایی است که فرعونها، نرونها و صهیونیستها در طول تاریخ تکرار کردهاند؛ و نتیجه همواره یکی بوده است: نابودی صاحبان زر و زور در برابر صاحبان ایمان و بصیرت.
آیا رژیمی که برای زنده بیرون آوردن چند اسیر خود، مجبور میشود دو هزار اسیر فلسطینی را آزاد کند، میتواند نام خود را پیروز بگذارد؟
آیا ارتشی که دو سال تمام زیر سایه آسمان غزه بمباران میکند و بازهم از «مقاومت» میترسد، پیروز است یا مغلوب؟
واقعیت این است که اسرائیل در غزه نه فقط در میدان جنگ، بلکه در میدان معنا شکست خورد. جهان فهمید که قدرت موشک، بدون قدرت منطق، به درد هیچ ملتی نمیخورد. و اینجا بود که فلسفهی مقاومت اسلامی، دوباره زنده شد: اگر نتوانی انسان را بترسانی، نمیتوانی او را شکست دهی.
در این نبرد، پیروزی یعنی «باقی ماندن»؛ و غزه باقی ماند. یعنی رژیم صهیونیستی با همهی بمبها و دلارها نتوانست ۳۶۵ کیلومتر خاک محاصرهشده را تسلیم کند.
غرب خیال میکرد میتواند مقاومت را دفن کند، غافل از آنکه مقاومت، خودش از خاک برمیخیزد.
امروز دیگر سخن از پیروزی یا شکست نظامی نیست. سخن از بازگشت کرامت انسان در برابر ماشین سلطه است. مقاومت یعنی «نه» گفتن به جهانی که ارزش انسان را با شاخص بورس تلآویو میسنجد.
غزه فقط یک شهر نیست؛ غزه استعارهای است از وجدان بیدار بشر.
پس اگر امروز از پیروزی مقاومت سخن میگوییم، منظورمان فقط نابودی اسطورهی امنیت اسرائیل نیست؛ بلکه آغاز عصر جدیدی است که در آن ملتها، نه با دلار و نه با موشک، بلکه با ایمان و آگاهی میجنگند.
🇮🇷 @roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
✍ فرهاد روزبان
این روزها دوباره صدای ترامپ و نتانیاهو از آن سوی دنیا بلند شده است؛ دو چهرهای که هر بار در تریبونی ظاهر میشوند، نام ایران را با ترس و خشم بر زبان میآورند. یکی تهدید میکند، دیگری با افتخار از ترور سردار سلیمانی سخن میگوید و از آمریکا به خاطر آن تشکر میکند. اما واقعیت آن است که پشت این تهدیدها، یک عقده عمیق پنهان شده؛ عقدهای که از ناتوانی در فهم ملت ایران سرچشمه میگیرد.
ترامپ از همان روزی که ایران حاضر نشد با او عکس یادگاری مذاکره بگیرد، درگیر یک شکست شخصی شد. او خیال میکند چون چند کشور عربی بیهویت از او تبعیت میکنند، پس ایران هم مثل آنهاست. نمیفهمد که ملت ایران در دوران جنگ تحمیلی، در ضعیفترین وضعیت اقتصادی و سیاسی، در برابر شرق و غرب ایستاد و تسلیم نشد؛ حالا که باتجربهتر و مقتدرتر از هر زمان است، چگونه ممکن است زانو بزند؟
هر بار که نتانیاهو از شهید سلیمانی نام میبرد، در واقع از سایه سنگینی سخن میگوید که هنوز بر سر آنهاست. آنها با ترور سردار خیال کردند «مقاومت» را شکستند، اما در حقیقت او را به اسطورهای جهانی تبدیل کردند. سلیمانی نماد عقلانیت دفاعی ایران بود؛ او میدانست امنیت، شرط اول توسعه است نه مانع آن. شما نمیتوانید در اتاقی که هر لحظه ممکن است بمب بیفتد، کارخانه بسازید، دانشگاه توسعه دهید یا رفاه ایجاد کنید. توسعه بدون اقتدار نظامی، خانهای است روی شن؛ با اولین موج دشمن فرو میریزد.
برخی در داخل سادهدلانه میپرسند چرا ایران باید همچنان بر قدرت نظامی پافشاری کند و به اقتصاد نپردازد؟ پاسخ روشن است: اگر امنیت فرو بریزد، اقتصاد هم فرو میریزد. ملت بیسلاح، ملت بیسرنوشت است. ایران اگر امروز در معادلات جهانی طرف حساب است، نه به خاطر ذخایر ارزی، بلکه به خاطر بازدارندگی و عمق استراتژیک خود است.
ترامپ و نتانیاهو گمان میکنند ایران ضعیف شده است، اما آنچه نمیفهمند این است که خون شهیدان، موتور اراده ملت ایران است. ایران در حالی که در محاصره تحریم، ترور، و جنگ نیابتی بوده، نهتنها عقب ننشسته بلکه جبههای فکری و تاریخی ساخته که از لبنان تا یمن امتداد دارد. امروز هر بمبی که بر سر مردم غزه میافتد، ستون دیگری از افسانهی «قدرت مطلق آمریکا» را فرو میریزد و مشروعیت اسرائیل را میسوزاند.
اوضاع منطقه بدون شک پیچیده و پرالتهاب است، اما نه به نفع آنها. آمریکا و اسرائیل امروز با واقعیتی روبهرو شدهاند که با موشک و رسانه نمیتوانند پنهانش کنند: منطق مقاومت در حال تبدیلشدن به منطق مسلط خاورمیانه است.
سران عربی شاید هنوز پشت آمریکا پنهان شوند، اما تاریخ نشان داده که هیچ قدرتی تا ابد دوام ندارد. آمریکا رو به افول است و دیر یا زود، پردهها کنار میرود. آن روز، حقیقت خاورمیانه آشکار میشود: پیروزی ملتها، سقوط اشغالگران، و تحقق وعدههای صادق.
و آنگاه، دیگر کسی برای سخنرانیهای ترامپ و نتانیاهو کف نخواهد زد؛ چون روز حساب رسیده است.
🇮🇷 @roozban
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
ما پرستار را چقدر میشناسیم؟ آیا واقعاً میدانیم چه میکند، یا فقط هر سال در روز پرستار، یک تبریک میگوییم و عبور میکنیم؟ بسیاری از ما فقط روپوش سفید را میبینیم، اما خستگی پشت آن روپوش را نه… صدایی را که به بیمار آرامش میدهد میشنویم، اما بغضی را که همان صدا پنهان میکند، نه.
پرستاری یعنی حضور کنار یک انسان نیازمند کمک. یعنی ایستادن در جایی که ترس، بیش از هر جایی واقعی است؛ در کنار کسی که نمیداند فردایش چگونه خواهد بود. پرستاری فقط «مهارت» نیست؛ «همراهی» است. دارو دادن بخشی از کار پرستار است، اما آرام کردن دل مضطرب بیمار، چیزی است که هیچ دستگاهی جایگزینش نمیشود.
به همین دلیل است که روز پرستار را با ولادت حضرت زینب(س) گره زدهاند؛ چون آن بانوی مکرمه فقط پرستار جسمهای زخمی و خسته بازماندگان کربلا نبود، بلکه پرستار روحِ شکسته انسانها بود؛ در عین حال که کنار مجروحان ایستاد، کنار حقیقت هم ایستاد. این همان روحی است که در پرستاری امروز باید دیده شود: ترکیب مراقبت و مسئولیت انسانی.
با این حال، جامعه اغلب این صنف مقدس «تقدیر» میکند، اما درکش نمیکند.
پرستار را تحسین میکنیم، اما خیلی کم از خودمان میپرسیم: این همه فشار کاری، شیفتهای شبانه، کمبود نیروی کمکی و فرسایش روحی را چه کسی میبیند؟
وقتی بیمار بستری میشود، اولین تکیهگاه او پرستار است؛ اولین سؤال، اولین نگرانی، اولین نگاهِ کمکخواهانه. پرستار اولین کسی است که میآید و معمولاً آخرین کسی که میرود. او شاهد سختترین لحظههای انسان است؛ لحظههایی که حتی نزدیکترین آدمها توان دیدنش را ندارند.
پرستار، قهرمانی نیست که روی سن برود، تشویق بشود و عکس یادگاری بگیرد؛ قهرمانی است که لحظه قهرمانیاش دیده نمیشود.
و شاید مهمترین بخش ماجرا همین است: پرستار از «تشکر» خوشحال میشود، اما از «فهمیده شدن» دلگرم و پر انگیزه میشود.
روز پرستار، اگر فقط به تبریک خلاصه شود، چیزی تغییر نمیکند. اما اگر به فرصتی برای فهمیدن تبدیل شود، هم جایگاه پرستار احترام واقعی پیدا میکند و هم جامعه یاد میگیرد که پشت هر ماسک و هر لبخند، یک انسان خسته اما شریف ایستاده است.
پرستار را باید «دید»، نه اینکه فقط «تبریک» بگوییم.
باید فهمید که چرا هنوز ادامه میدهد، چرا با وجود سختیها، خستگیها، برخوردها و محدودیتها، باز هم برمیگردد سر همان خط مقدمِ انسانیت.
سلام بر پرستاری که فقط در تقویم خلاصه نشده بلکه در نفس کشیدن یک بیمار است؛ در آرام شدن یک مادر نگران است؛ در لبخند کودکی که تازه از ترس گریهاش قطع شده است.
پرستار، تکرارِ صبر است؛ تکرارِ امید است؛
و تکرارِ انسانیت در زمانهای که انسانیت گاهی فراموش میشود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4