#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#تنهاترین_عاشق_عاشقترین_تنها
🔸 برشی از کتاب :
_ای رسول خدا! شرمگینم. آیا مرا به چیزی وصیت میفرمایید؟
_به تو سفارش میکنم به پرهیزگاری و ترس از خدا، زیرا که پرهیزگاری سرلوحه تمام کارهای تو خواهد بود.
_بیشتر بفرمایید!
_تلاوت قرآن کریم را از یاد مبر و بسیار ذکر خداوند کن، زیرا که در آسمان به تو کمک میکند و در روی زمین برای تو نور و روشنایی خواهد بود.
_ای پیامبر خدا، بیشتر بفرمایید.
_بر تو باد به جهاد. زیرا که ریاضت و رهبانیت امت من جهاد است!
_فراوانتر بفرمایید!
_خاموشی و سکوت را اختیار کن مگر در کارهای خیر، که وسیلهای خواهد بود برای طرد شیطان از خود و کمک و مددی خواهد بود در امر دین و مذهب تو.
_عذر خواهم! باز هم فزونتر بفرمایید.
_هان! که بسیار نخندی، زیرا که دل را میمیراند و روشنی چهره را از بین میبرد.
_من مشتاقم، بر آگاهیام بیفزایید.
_در مال و مکنت دنیا به زیر دست خود نگاه کن و هرگز به بالاتر از خود نگاه مکن، زیرا شایستهتر اینکه نعمت و برکت خدا را کوچک نشماری.
_و دیگر چه؟
_صلهرحم و خویشان را فراموش مکن اگر چه آنها از تو بریدند بیچارگان را دوست بدار و با آنان زیاد همنشینی کن.
_و دیگر!
_حق را بگو، گرچه برای تو تلخ باشد و به ضررت تمام شود.
_باز هم بفرمایید.
_در راه خدا از سرزنش کسی باک نداشته باش.
_اگر بخواهم که افزونتر بفرمایید، زیادهخواهی است؟
_ای اباذر! باید که آنچه از عیبهای خویش میدانی تو را از عیبهای مردم بازدارد و آنچه را که نکردهاند بر آنان نسبت مده. در عیب آدمی همین بس که عیبی را که در مردم میبیند در خود نبیند و بر آنان نسبت دهد.
آنگاه حضرتش دست بر سینهام نهاد و در چشمهایم صاف نگریست و لختی سکوت فرمود و آن وقت آرام و شمرده، کلمه به کلمه مرا آموخت:
_ای ابوذر! هیچ عقلی مانند تدبیر و هیچ پرهیزگاری و تقوایی چون خویشتنداری و هیچ شرفی چون خوی نیک و اخلاق پسندیده نیست.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#تنهاترین_عاشق_عاشقترین_تنها
🔸 برشی از کتاب :
_ای رسول خدا! شرمگینم. آیا مرا به چیزی وصیت میفرمایید؟
_به تو سفارش میکنم به پرهیزگاری و ترس از خدا، زیرا که پرهیزگاری سرلوحه تمام کارهای تو خواهد بود.
_بیشتر بفرمایید!
_تلاوت قرآن کریم را از یاد مبر و بسیار ذکر خداوند کن، زیرا که در آسمان به تو کمک میکند و در روی زمین برای تو نور و روشنایی خواهد بود.
_ای پیامبر خدا، بیشتر بفرمایید.
_بر تو باد به جهاد. زیرا که ریاضت و رهبانیت امت من جهاد است!
_فراوانتر بفرمایید!
_خاموشی و سکوت را اختیار کن مگر در کارهای خیر، که وسیلهای خواهد بود برای طرد شیطان از خود و کمک و مددی خواهد بود در امر دین و مذهب تو.
_عذر خواهم! باز هم فزونتر بفرمایید.
_هان! که بسیار نخندی، زیرا که دل را میمیراند و روشنی چهره را از بین میبرد.
_من مشتاقم، بر آگاهیام بیفزایید.
_در مال و مکنت دنیا به زیر دست خود نگاه کن و هرگز به بالاتر از خود نگاه مکن، زیرا شایستهتر اینکه نعمت و برکت خدا را کوچک نشماری.
_و دیگر چه؟
_صلهرحم و خویشان را فراموش مکن اگر چه آنها از تو بریدند بیچارگان را دوست بدار و با آنان زیاد همنشینی کن.
_و دیگر!
_حق را بگو، گرچه برای تو تلخ باشد و به ضررت تمام شود.
_باز هم بفرمایید.
_در راه خدا از سرزنش کسی باک نداشته باش.
_اگر بخواهم که افزونتر بفرمایید، زیادهخواهی است؟
_ای اباذر! باید که آنچه از عیبهای خویش میدانی تو را از عیبهای مردم بازدارد و آنچه را که نکردهاند بر آنان نسبت مده. در عیب آدمی همین بس که عیبی را که در مردم میبیند در خود نبیند و بر آنان نسبت دهد.
آنگاه حضرتش دست بر سینهام نهاد و در چشمهایم صاف نگریست و لختی سکوت فرمود و آن وقت آرام و شمرده، کلمه به کلمه مرا آموخت:
_ای ابوذر! هیچ عقلی مانند تدبیر و هیچ پرهیزگاری و تقوایی چون خویشتنداری و هیچ شرفی چون خوی نیک و اخلاق پسندیده نیست.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
sapp.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…
📚💰 عیدی ریش بوک 😍
«البته با تاخیر😅»
🔹شما میتونین با استفاده از این لینک
۱۵ هزار تومن تخفیف از ریش بوک بگیرید و باهاش برا دوران قرنطینه کتاب تهیه کنید
🛒قیمت های کتاب هاشون عالیه
و خیلیاشون ارسال رایگان هم داره
#کروناکتاب
👈🏻 امتحان کنید 👇🏻
bit.ly/3dPDvJm
«البته با تاخیر😅»
🔹شما میتونین با استفاده از این لینک
۱۵ هزار تومن تخفیف از ریش بوک بگیرید و باهاش برا دوران قرنطینه کتاب تهیه کنید
🛒قیمت های کتاب هاشون عالیه
و خیلیاشون ارسال رایگان هم داره
#کروناکتاب
👈🏻 امتحان کنید 👇🏻
bit.ly/3dPDvJm
Basalam
هدیه 📚 ریش بوک به شما
📚 ریش بوک از آذر 98 عضو بازار آنلاین باسلام شده، جایی که 39544 نفر از سراسر ایران 380773 محصول خود را برای فروش گذاشته اند.
Forwarded from Deleted Account
🎉 ربات ریش بوک رسما رونمایی شد 😍
🔹از این به بعد میتونین آگهی هاتونو داخل ربات ریش بوک بارگزاری کنید 👇🏻👇🏻
🆔 @RishBookBot
🔹از این به بعد میتونین آگهی هاتونو داخل ربات ریش بوک بارگزاری کنید 👇🏻👇🏻
🆔 @RishBookBot
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#جاناتان_مرغ_دریایی
🔸 درباره کتاب:
جاناتان مرغ دریایی یک رمان کوتاه، پرمغز، سرشار از امید و مناسب برای همهی افراد است.
داستان جاناتان الهامبخش همهی آدمهایی است که به نحوی متفاوت هستند و جامعه به همین دلیل متفاوت بودن حاضر نیست آنها را بپذیرد. الهامبخش آدمهای طرد شدهای که به دنبال هدفی رفتهاند که همگان قادر به درک آن نیستند. الهامبخش آدمهایی که به مسئلهی زندگی فکر میکنند و میخواهند معنایی برای آن پیدا کنند. الهامبخش آدمهایی که از انگشتنما شدن ترسی ندارند و به هر طریقی هدف والای خود را دنبال میکنند.
در این رمان با مرغ دریاییای روبهرو هستیم که حاضر نیست تحقیر دیگران را بپذیرد و عصیانگر میشود. به مخالفت میپردازد و از کاری که کرده است پشیمان نمیشود.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#جاناتان_مرغ_دریایی
🔸 درباره کتاب:
جاناتان مرغ دریایی یک رمان کوتاه، پرمغز، سرشار از امید و مناسب برای همهی افراد است.
داستان جاناتان الهامبخش همهی آدمهایی است که به نحوی متفاوت هستند و جامعه به همین دلیل متفاوت بودن حاضر نیست آنها را بپذیرد. الهامبخش آدمهای طرد شدهای که به دنبال هدفی رفتهاند که همگان قادر به درک آن نیستند. الهامبخش آدمهایی که به مسئلهی زندگی فکر میکنند و میخواهند معنایی برای آن پیدا کنند. الهامبخش آدمهایی که از انگشتنما شدن ترسی ندارند و به هر طریقی هدف والای خود را دنبال میکنند.
در این رمان با مرغ دریاییای روبهرو هستیم که حاضر نیست تحقیر دیگران را بپذیرد و عصیانگر میشود. به مخالفت میپردازد و از کاری که کرده است پشیمان نمیشود.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
sapp.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#جاناتان_مرغ_دریایی
🔸 برشی از کتاب:
جاناتان مرغ دریایی روزهای بعد را در انزوا سپری کرد، ولی پروازکنان تا دوردست و فراسوی صخرههای بلند میرفت. از تنهایی غصه نمیخورد، فقط از این بابت اندوهگین بود که سایر مرغان دریایی حاضر نیستند به شکوه پرواز، که در انتظارشان است، باور بیاورند؛ حاضر نیستند چشمانشان را باز کنند و ببینند.
▪▪▪
باکم نیست که یک مشت پر و استخوان بیشتر نباشم، مادر. فقط میخواهم بدانم در هوا چه کاری ازم برمیاد و چه کاری ازم ساخته نیست، همین و بس. جز این خواستهای ندارم.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#جاناتان_مرغ_دریایی
🔸 برشی از کتاب:
جاناتان مرغ دریایی روزهای بعد را در انزوا سپری کرد، ولی پروازکنان تا دوردست و فراسوی صخرههای بلند میرفت. از تنهایی غصه نمیخورد، فقط از این بابت اندوهگین بود که سایر مرغان دریایی حاضر نیستند به شکوه پرواز، که در انتظارشان است، باور بیاورند؛ حاضر نیستند چشمانشان را باز کنند و ببینند.
▪▪▪
باکم نیست که یک مشت پر و استخوان بیشتر نباشم، مادر. فقط میخواهم بدانم در هوا چه کاری ازم برمیاد و چه کاری ازم ساخته نیست، همین و بس. جز این خواستهای ندارم.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
sapp.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
سلام👋
از این به بعد روزای زوج ساعت ۲۱ یک قسمت از داستان #تنها_میان_داعش رو براتون تو کانال قرار میدیم. امیدواریم خوشتون بیاد و ازش استفاده کنید.
🔹 داستان #تنها_میان_داعش برگرفته از حوادث حقیقی خرداد تا شهریور سال ۱۳۹۳ در شهر آمرلی عراق بود که با خوشه چینی از خاطرات مردم مقاوم و رزمندگان دلاور این شهر، به ویژه فرماندهی بینظیر سپهبد شهید قاسم سلیمانی در قالب داستانی عاشقانه روایت شد.
🌹 پیشکش به روح مطهر همه شهدای مدافع حرم، شهدای شهر آمرلی و شهید عزیزمان حاج قاسم سلیمانی
🔹 آمرلی به زبان ترکمن یعنی امیری علی؛ امیر من علی است!
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
از این به بعد روزای زوج ساعت ۲۱ یک قسمت از داستان #تنها_میان_داعش رو براتون تو کانال قرار میدیم. امیدواریم خوشتون بیاد و ازش استفاده کنید.
🔹 داستان #تنها_میان_داعش برگرفته از حوادث حقیقی خرداد تا شهریور سال ۱۳۹۳ در شهر آمرلی عراق بود که با خوشه چینی از خاطرات مردم مقاوم و رزمندگان دلاور این شهر، به ویژه فرماندهی بینظیر سپهبد شهید قاسم سلیمانی در قالب داستانی عاشقانه روایت شد.
🌹 پیشکش به روح مطهر همه شهدای مدافع حرم، شهدای شهر آمرلی و شهید عزیزمان حاج قاسم سلیمانی
🔹 آمرلی به زبان ترکمن یعنی امیری علی؛ امیر من علی است!
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
sapp.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…
📚 #تنها_میان_داعش
📌 #قسمت_اول
🔹 وسعت سرسبز باغ در گرمای دلچسب غروب، تماشاخانهای بود که هر چشمی را نوازش میداد. خورشید پس از یک روز آتشبازی در این روزهای گرم آخر #بهار، رخساره در بستر آسمان کشیده و خستگی یک روز بلند بهاری را خمیازه میکشید.
🔹دست خودم نبود که این روزها در قاب این صحنه سِحرانگیز، تنها صورت زیبای او را میدیدم! حتی بادی که از میان برگ سبز درختان و شاخه های نخل ها رد میشد، عطر #عشق او را در هوا رها میکرد و همین عطر، هر غروب دلتنگم میکرد!
🔹 دلتنگ لحن گرمش، نگاه عاشقش، صدای مهربان و خنده های شیرینش! چقدر این لحظات تنگ غروب سخت میگذشت تا شب شود و او برگردد و انگار همین باد، نغمه دلتنگیام را به گوشش رسانده بود که زنگ موبایلم به صدا درآمد.
🔹همانطور که روی حصیر کف ایوان نشسته بودم، دست دراز کردم و گوشی را از گوشه حصیر برداشتم. بعد از یک دنیا عاشقی، دیگر میدانستم اوست که خانه قلبم را دقّالباب میکند و بیآنکه شماره را ببینم، دلبرانه پاسخ دادم :«بله؟»
🔹 با نگاهم همچنان در پهنه سبز و زیبای باغ میچرخیدم و در برابر چشمانم، چشمانش را تجسم میکردم تا پاسخم را بدهد که صدایی خشن، خماری عشق را از سرم پراند :«الو...»
🔹هر آنچه در خانه خیالم ساخته بودم، شکست. نگاهم به نقطهای خیره ماند، خودم را جمع کردم و این بار با صدایی محکم پرسیدم :«بله؟»
🔹 تا فرصتی که بخواهد پاسخ بدهد، به سرعت گوشی را از کنار صورتم پایین آورده و شماره را چک کردم، ناشناس بود. دوباره گوشی را کنار گوشم بردم و شنیدم با همان صدای زمخت و لحن خشن تکرار میکند :«الو... الو...»
🔹از حالت تهاجمی صدایش، کمی ترسیدم و خواستم پاسخی بدهم که خودش با عصبانیت پرسید :«منو میشناسی؟؟؟»
🔹 ذهنم را متمرکز کردم، اما واقعاً صدایش برایم آشنا نبود که مردّد پاسخ دادم :«نه!» و او بلافاصه و با صدایی بلندتر پرسید :«مگه تو نرجس نیستی؟؟؟»
🔹از اینکه اسمم را میدانست، حدس زدم از آشنایان است اما چرا انقدر عصبانی بود که دوباره با حالتی معصومانه پاسخ دادم :«بله، من نرجسم، اما شما رو نمی شناسم!» که صدایش از آسمان خراش خشونت به زیر آمد و با خندهای نمکین نجوا کرد :«ولی من که تو رو خیلی خوب میشناسم عزیزم!» و دوباره همان خندههای شیرینش گوشم را پُر کرد.
🔹 دوباره مثل روزهای اول مَحرم شدنمان دلم لرزید که او در لرزاندن دل من بهشدت مهارت داشت.
🔹چشمانم را نمیدید، اما از همین پشت تلفن برایش پشت چشم نازک کردم و با لحنی غرق ناز پاسخ دادم :«از همون اول که گوشی زنگ خورد، فهمیدم تویی!» با شیطنت به میان حرفم آمد و گفت :«اما بعد گول خوردی!» و فرصت نداد از رکب #عاشقانهای که خورده بودم دفاع کنم و دوباره با خنده سر به سرم گذاشت :«من همیشه تو رو گول میزنم! همون روز اولم گولت زدم که عاشقم شدی!» و همین حال و هوای عاشقیمان در گرمای #عراق، مثل شربت بود؛ شیرین و خنک!
🔹 خبر داد سر کوچه رسیده و تا لحظاتی دیگر به خانه می آید که با دستپاچگی گوشی را قطع کردم تا برای دیدارش مهیا شوم.
🔹از همان روی ایوان وارد اتاق شدم و او دستبردار نبود که دوباره پیامگیر گوشی به صدا درآمد. در لحظات نزدیک مغرب نور چندانی به داخل نمی تابید و در همان تاریکی، قفل گوشی را باز کردم که دیدم باز هم شماره غریبه است.
🔹 دیگر فریب شیطنتش را نمیخوردم که با خندهای که صورتم را پُر کرده بود پیامش را باز کردم و دیدم نوشته است :«من هنوز دوستت دارم، فقط کافیه بهم بگی تو هم دوستم داری! اونوقت اگه عمو و پسرعموت تو آسمونا هم قایمت کنن، میام و با خودم میبرمت! ـ عَدنان ـ »
🔹برای لحظاتی احساس کردم در خلائی در حال خفگی هستم که حالا من شوهر داشتم و نمیدانستم عدنان از جانم چه می خواهد؟...
✍🏻نویسنده : #فاطمه_ولی_نژاد
🛑 روزهای زوج ساعت ۲۱ این داستان رو در #ریش_بوک دنبال کنید ...
#ادامه_دارد
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
📌 #قسمت_اول
🔹 وسعت سرسبز باغ در گرمای دلچسب غروب، تماشاخانهای بود که هر چشمی را نوازش میداد. خورشید پس از یک روز آتشبازی در این روزهای گرم آخر #بهار، رخساره در بستر آسمان کشیده و خستگی یک روز بلند بهاری را خمیازه میکشید.
🔹دست خودم نبود که این روزها در قاب این صحنه سِحرانگیز، تنها صورت زیبای او را میدیدم! حتی بادی که از میان برگ سبز درختان و شاخه های نخل ها رد میشد، عطر #عشق او را در هوا رها میکرد و همین عطر، هر غروب دلتنگم میکرد!
🔹 دلتنگ لحن گرمش، نگاه عاشقش، صدای مهربان و خنده های شیرینش! چقدر این لحظات تنگ غروب سخت میگذشت تا شب شود و او برگردد و انگار همین باد، نغمه دلتنگیام را به گوشش رسانده بود که زنگ موبایلم به صدا درآمد.
🔹همانطور که روی حصیر کف ایوان نشسته بودم، دست دراز کردم و گوشی را از گوشه حصیر برداشتم. بعد از یک دنیا عاشقی، دیگر میدانستم اوست که خانه قلبم را دقّالباب میکند و بیآنکه شماره را ببینم، دلبرانه پاسخ دادم :«بله؟»
🔹 با نگاهم همچنان در پهنه سبز و زیبای باغ میچرخیدم و در برابر چشمانم، چشمانش را تجسم میکردم تا پاسخم را بدهد که صدایی خشن، خماری عشق را از سرم پراند :«الو...»
🔹هر آنچه در خانه خیالم ساخته بودم، شکست. نگاهم به نقطهای خیره ماند، خودم را جمع کردم و این بار با صدایی محکم پرسیدم :«بله؟»
🔹 تا فرصتی که بخواهد پاسخ بدهد، به سرعت گوشی را از کنار صورتم پایین آورده و شماره را چک کردم، ناشناس بود. دوباره گوشی را کنار گوشم بردم و شنیدم با همان صدای زمخت و لحن خشن تکرار میکند :«الو... الو...»
🔹از حالت تهاجمی صدایش، کمی ترسیدم و خواستم پاسخی بدهم که خودش با عصبانیت پرسید :«منو میشناسی؟؟؟»
🔹 ذهنم را متمرکز کردم، اما واقعاً صدایش برایم آشنا نبود که مردّد پاسخ دادم :«نه!» و او بلافاصه و با صدایی بلندتر پرسید :«مگه تو نرجس نیستی؟؟؟»
🔹از اینکه اسمم را میدانست، حدس زدم از آشنایان است اما چرا انقدر عصبانی بود که دوباره با حالتی معصومانه پاسخ دادم :«بله، من نرجسم، اما شما رو نمی شناسم!» که صدایش از آسمان خراش خشونت به زیر آمد و با خندهای نمکین نجوا کرد :«ولی من که تو رو خیلی خوب میشناسم عزیزم!» و دوباره همان خندههای شیرینش گوشم را پُر کرد.
🔹 دوباره مثل روزهای اول مَحرم شدنمان دلم لرزید که او در لرزاندن دل من بهشدت مهارت داشت.
🔹چشمانم را نمیدید، اما از همین پشت تلفن برایش پشت چشم نازک کردم و با لحنی غرق ناز پاسخ دادم :«از همون اول که گوشی زنگ خورد، فهمیدم تویی!» با شیطنت به میان حرفم آمد و گفت :«اما بعد گول خوردی!» و فرصت نداد از رکب #عاشقانهای که خورده بودم دفاع کنم و دوباره با خنده سر به سرم گذاشت :«من همیشه تو رو گول میزنم! همون روز اولم گولت زدم که عاشقم شدی!» و همین حال و هوای عاشقیمان در گرمای #عراق، مثل شربت بود؛ شیرین و خنک!
🔹 خبر داد سر کوچه رسیده و تا لحظاتی دیگر به خانه می آید که با دستپاچگی گوشی را قطع کردم تا برای دیدارش مهیا شوم.
🔹از همان روی ایوان وارد اتاق شدم و او دستبردار نبود که دوباره پیامگیر گوشی به صدا درآمد. در لحظات نزدیک مغرب نور چندانی به داخل نمی تابید و در همان تاریکی، قفل گوشی را باز کردم که دیدم باز هم شماره غریبه است.
🔹 دیگر فریب شیطنتش را نمیخوردم که با خندهای که صورتم را پُر کرده بود پیامش را باز کردم و دیدم نوشته است :«من هنوز دوستت دارم، فقط کافیه بهم بگی تو هم دوستم داری! اونوقت اگه عمو و پسرعموت تو آسمونا هم قایمت کنن، میام و با خودم میبرمت! ـ عَدنان ـ »
🔹برای لحظاتی احساس کردم در خلائی در حال خفگی هستم که حالا من شوهر داشتم و نمیدانستم عدنان از جانم چه می خواهد؟...
✍🏻نویسنده : #فاطمه_ولی_نژاد
🛑 روزهای زوج ساعت ۲۱ این داستان رو در #ریش_بوک دنبال کنید ...
#ادامه_دارد
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
sapp.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…