ریش بوک📚
1.96K subscribers
1.69K photos
8 videos
455 files
182 links
کتاب‌فروشی‌آنلاین‌ دانشگاه‌صنعتی‌شاهرود

📚خرید و فروش کتاب‌های نو و مستعمل
با کمک شما دانشجویان

#راحت_بفروشید😎
#ارزان_بخرید😉

🌐 ثبت آگهی : @Rishbookadmin
Download Telegram
#آشنایی_با_مهندسی_شیمی
قیمت فروش : 10000

ایدی فروشنده : @aseman7691

کد : 58301

🆔 @Rishbook
#جزوه_هماهنگ
#ریاضی1
قیمت فروش : 10000

ایدی فروشنده : @aseman7691

کد : 58302

🆔 @Rishbook
#آزمایشگاه_شیمی_عمومی
#امین
قیمت فروش : 5000

ایدی فروشنده : @aseman7691

کد : 58303

🆔 @Rishbook
#جزوه_ادبیات
#نوید_فیروزی
قیمت فروش : 10000

ایدی فروشنده : @aseman7691

کد : 58304

🆔 @Rishbook
#شیمی_عمومی
#مورتیمر
قیمت روی جلد : 19000
قیمت فروش : 14000

ایدی فروشنده : @B_M_E_991978

کد : 58306

🆔 @Rishbook
#تاریخ_تحلیلی
#نصیری
قیمت روی جلد : 9000
قیمت فروش : 4000

ایدی فروشنده : @B_M_E_991978

کد : 58307

🆔 @Rishbook
#فیزیولوژی
قیمت روی جلد : 11000
قیمت فروش : 5000

ایدی فروشنده : @B_M_E_991978

کد : 58308

🆔 @Rishbook
#فیزیولوژی_پزشکی
#گایتون
قیمت روی جلد : 12000
قیمت فروش : 7000

ایدی فروشنده : @B_M_E_991978

کد : 58309

🆔 @Rishbook
#ریاضیات_عمومی
#ایساک_مارون
قیمت روی جلد : 6000
قیمت فروش : 3000

ایدی فروشنده : @B_M_E_991978

کد : 58310

🆔 @Rishbook
#select_readings +CD
قیمت فروش : 8000

ایدی فروشنده : @B_M_E_991978

کد : 58311

🆔 @Rishbook
#اندیشه_اسلامی_1
#ویراست_دوم
قیمت روی جلد : 6000
قیمت فروش : 3000

ایدی فروشنده : @R_98_s

کد : 58312

🆔 @Rishbook
#ریاضیات_پایه
#مسعود_نیکوکار
قیمت روی جلد : 22000
قیمت فروش : 18000

ایدی فروشنده: @R_98_s

کد : 58314

🆔 @Rishbook
#حسابداری_صنعتی1
#جمشید_اسکندری
قیمت روی جلد : 15000
قیمت فروش : 10000

ایدی فروشنده : @M_lalezadeh92

کد : 58316

🆔 @Rishbook
#حل_مسئله_حسابداری_صنعتی1
#جمشید_اسکندری
قیمت روی جلد : 10000
قیمت فروش : 5000

ایدی فروشنده : @M_lalezadeh92

کد : 58317

🆔 @Rishbook
#مدیریت_بازاریابی
#علیرضا_مروج
قیمت فروش : 65000

ایدی فروشنده : @M_lalezadeh92

کد : 58318

🆔 @Rishbook
#کتاب_درخواستی
#دروس_دهم_یازدهم_دوازدهم
#رشته_تجربی
(نظام جدید)

ایدی درخواست کننده : @jesuisf

کد : 58320

🆔 @Rishbook
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#کآشوب

🔸 درباره کتاب:

کآشوب حجم عجیبی از اتفاقات بسیار خوب را در خودش رقم زده است. افراد گوناگون با نگاه ها و حس و حال های مختلف یک واقعه را تعریف کرده اند اما وقتی وارد روایت ها می شوی، حس می کنی هر روایت به دنیایی غیر از روایت دیگر تعلق دارد. این پراکندگی را جز در یک چیز، یعنی پایبندی به روایت واقعی، در بقیه ی موارد می توان دید؛ از سبک روایت و اینکه مثلاً راوی چندم شخص است تا مضمون روایت ها و اینکه هر نفر به کدام بخش از این رویدادِ واحد اما پر جزئیات پرداخته . اصلاً وقتی کآشوب را می خوانی ناگهان یکه می خوری که وه! در این حادثه ی تکراریِ دم دستی که همه هم دیده ایم، چقدر اتفاق ندیده و زاویه ی نرفته هست.

شخصیت های روایت ها بسیار متنوع اند: از منبری و روضه خوان و هیأت دار و گریه کن و خادم و خادمه ی هیأت گرفته تا عاشوراپژوه و حتی عاشوراپرهیز و حتی دختر بچه ی شش ساله ی مردِ روضه خوان.

روایت ها لهجه دارند. از کوره های پایین و آپارتمان های بالای تهران تا خاوه و قم و اصفهان و سبزوار و خوزستان و حتی تا روضه های خانگی کانادا! هر یک تصویر کوچکی از روضه ی شهر خودشان هستند.

کآشوب را همان اندازه که می توان مجموعه روایتی دید که باید خواند و از نگارگری راویانش و تصویرهای جذابی که به چمشت می دهند، لذت برد، می توان حتی یک پژوهش اجتماعی شمرد و با نگاهی دیگر در پی چیزی غیر از احساس خوشِ خواندن روایت هایی نرم بود. کآشوب را حتی می توان الگویی درست برای یک کار جمعی دید و در پی راز هایش برآمد و تقلیدش کرد.

🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh

🆔 @Rishbook
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#کآشوب

🔸 برشی از کتاب:

بخشی از روایت «کتیبۀ سفید برای واترلو»

خانه‌ی واترلو شب‌های روضه شبیه کاروان‌سرا بود.
از شهرهای اطراف می‌آمدند و ما نمی‌گذاشتیم شب برگردند.
دوستان قدیمی‌مان از همیلتون آن‌ همه راه می‌آمدند که عزاداری کنند.
از لندن، شهر کناری‌مان، از گوئلف، از تورنتو هم معمولاً مهمان داشتیم.
سخنران‌ها هم بودند.
سه‌ چهار شب آخر هم اتاق‌ها پر بود، هم طبقه‌ی پایین.
از این در و آن در لحاف و ملافه و پتو و بالش جمع می‌کردیم برای مهمان‌ها که هیچ‌وقت نفهمیدم با آن‌ همه سروصدا و رفت و آمد شب‌ را چطور صبح می‌کردند.
مخصوصاً شب عاشورا که کسی نمی‌خوابید.
وحیده و زهرا و شیما با همسرهایشان عملاً تا دم اذان صبح داشتند جمع‌وجور می‌کردند و برنامه‌های فردا را راست و ریست می‌کردند. به زور باید می‌فرستادم‌شان خانه که دو ساعت بخوابند.
نه‌ونیم صبح مراسم شروع می‌شد.
شیما و وحیده بعد از نماز صبح خودشان را می‌رساندند.
می‌دانستند من همان ‌موقع‌ها یک‌طوری که خیلی سروصدا نشود، ظرف‌های گوشت‌ سرخ ‌شده و لپه‌ی تفت‌ داده و رب مزه‌دار شده را از ایوان که حکم فریزر طبیعی داشت، می‌آوردم و دیگ‌ها را می‌گذاشتم روی اجاق‌ها و زیرشان را روشن می‌کردم.
زهرا از تورنتو که راه می‌افتاد، زنگ می‌زد می‌گفت «مسئولیت من رو به کس دیگه‌ای ندی‌ها، دارم می‌رسم.»
مسئولیتش سوراخ کردن لیموعمانی‌ها بود.
شیما و زهرا و وحیده تا می‌رسیدند کتری‌ها را روشن می‌کردند و یک ‌بار دیگر آن چند ‌دسته زیارت‌‌ عاشورای پرینت‌شده را مرتب می‌کردند و مهرها را می‌شمردند برای خانم‌ها و آقایان.
ساعت نه نشده، آقای فخارزاده سخنران ظهر عاشورا از پله‌ها پایین می‌آمد.
صبح‌ اول صبحی چشم‌های سرخ گروه تدارکات، معلوم نبود از حزن مجلس است یا خستگی و بی‌خوابی ده شب گذشته.
هرچه بود، حال خوشی می‌داد به مراسم ظهر عاشورا.

🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh

🆔 @Rishbook