#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#شب_صورتی
🔸 درباره کتاب :
شب صورتی تازه ترین اثر مظفر سالاری ، نویسنده کتابهای پرفروش «رویای نیمه شب»، «دعبل و زلفا» و «قصه های من و ننه آغا»
مدیریت عشق مسئله کتاب شب صورتی است. نویسنده در داستان کتاب به مدیریت عشق یک نوجوان میپردازد. نوجوانی که عاشق میشود و پیرمردی به کمک او میآید.
فضای کتاب در جغرافیای شهر یزد میگذرد.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#شب_صورتی
🔸 درباره کتاب :
شب صورتی تازه ترین اثر مظفر سالاری ، نویسنده کتابهای پرفروش «رویای نیمه شب»، «دعبل و زلفا» و «قصه های من و ننه آغا»
مدیریت عشق مسئله کتاب شب صورتی است. نویسنده در داستان کتاب به مدیریت عشق یک نوجوان میپردازد. نوجوانی که عاشق میشود و پیرمردی به کمک او میآید.
فضای کتاب در جغرافیای شهر یزد میگذرد.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#شب_صورتی
🔸 برشی از کتاب :
خودش را روی صندلی انداخت. قلبش شروع کرده بود به نقاره زدن. دست روی سینه گذاشت. شاید آمده بودند نمایشگاه را ببینند. از جا پرید. دست پاچه شده بود. نمی دانست توی آشپزخانه قایم شود یا اتاق خواب. به خودش گفت: «برای چی باید مثل دزدها قایم بشم؟ کار بدی که نکرده م. با این کارهای بچگونه، خودمو رسوا می کنم.»
خبری نشد. با احتیاط به پنجره نزدیک شد. صدای خنده شنید. از گوشۀ پرده به حیاط نگاه کرد. باورش نمی شد! پس از دو هفتۀ سخت، بالأخره داشت او را می دید. نگین و خواهرش هر کدام، خوشه ای انگور را زیر شیر حوض شستند و رفتند روی تاب نشستند. می گفتند و می خندیدند و آرام تاب می خوردند. نگین شبیه رامین می خندید. یک دستش را دور شانۀ ریحانه انداخت و با دست دیگر، خوشۀ انگور را بالای سر او گرفت تا قطره های آب، روی سر و صورتش بریزد. یک چشم نگین به پنجره های بالای ایوان بود تا کسی او را در آن حال نبیند. ریحانه خواست تلافی کند که نگین پایین خوشه اش را گاز زد. باز خندیدند. سینا بی صدا می خندید، گرچه به نظرش عادلانه نبود که خودش آن قدر به او فکر کند و او این قدر بی خیال و شاد باشد! در خیالش هم نمی گنجید بتواند پس از آن شب صورتی، او را مخفیانه و آن همه نزدیک، تماشا کند. هم از دزدانه دید زدن، بدش می آمد، هم آرزویش این بود که تا ابد، پشت آن پنجره بایستد و تماشایش کند.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#شب_صورتی
🔸 برشی از کتاب :
خودش را روی صندلی انداخت. قلبش شروع کرده بود به نقاره زدن. دست روی سینه گذاشت. شاید آمده بودند نمایشگاه را ببینند. از جا پرید. دست پاچه شده بود. نمی دانست توی آشپزخانه قایم شود یا اتاق خواب. به خودش گفت: «برای چی باید مثل دزدها قایم بشم؟ کار بدی که نکرده م. با این کارهای بچگونه، خودمو رسوا می کنم.»
خبری نشد. با احتیاط به پنجره نزدیک شد. صدای خنده شنید. از گوشۀ پرده به حیاط نگاه کرد. باورش نمی شد! پس از دو هفتۀ سخت، بالأخره داشت او را می دید. نگین و خواهرش هر کدام، خوشه ای انگور را زیر شیر حوض شستند و رفتند روی تاب نشستند. می گفتند و می خندیدند و آرام تاب می خوردند. نگین شبیه رامین می خندید. یک دستش را دور شانۀ ریحانه انداخت و با دست دیگر، خوشۀ انگور را بالای سر او گرفت تا قطره های آب، روی سر و صورتش بریزد. یک چشم نگین به پنجره های بالای ایوان بود تا کسی او را در آن حال نبیند. ریحانه خواست تلافی کند که نگین پایین خوشه اش را گاز زد. باز خندیدند. سینا بی صدا می خندید، گرچه به نظرش عادلانه نبود که خودش آن قدر به او فکر کند و او این قدر بی خیال و شاد باشد! در خیالش هم نمی گنجید بتواند پس از آن شب صورتی، او را مخفیانه و آن همه نزدیک، تماشا کند. هم از دزدانه دید زدن، بدش می آمد، هم آرزویش این بود که تا ابد، پشت آن پنجره بایستد و تماشایش کند.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#اشنایی_با_علوم_و_معارف_دفاع_مقدس
قیمت روی جلد : 19000
قیمت فروش : 12000
ایدی فروشنده: @smiladbluman4
کد : 58222
🆔 @Rishbook
قیمت روی جلد : 19000
قیمت فروش : 12000
ایدی فروشنده: @smiladbluman4
کد : 58222
🆔 @Rishbook
#اصول_حسابداری_2
قیمت روی جلد : 45000
قیمت فروش : 35000
ایدی فروشنده : @Muhammadfadaei
کد : 58226
🆔 @Rishbook
قیمت روی جلد : 45000
قیمت فروش : 35000
ایدی فروشنده : @Muhammadfadaei
کد : 58226
🆔 @Rishbook
#کتاب_درخواستی
#مبانی_شیمی_تجزیه1
#جلد_اول
#اسکوگ
--------
#شیمی_آلی1
#ولهارد
ایدی درخواست کننده : @Camel5067
کد : 58230
🆔 @Rishbook
#مبانی_شیمی_تجزیه1
#جلد_اول
#اسکوگ
--------
#شیمی_آلی1
#ولهارد
ایدی درخواست کننده : @Camel5067
کد : 58230
🆔 @Rishbook
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#وقت_معلوم
🔸 درباره کتاب:
شخصیت اصلی داستان «وقت معلوم»، مردی روحانی به نام فؤاد فریمان است که مشغول به تحصیل در سطوح عالی حوزه علمیه است.
در ابتدای «وقت معلوم»، او در زندانی با دیوارهای سفید و چراغ همیشه روشنِ سفید به هوش می آید. تنها راه ارتباطی با بیرون از اتاق، دریچه پایین در است که برای دادن غذا و گاهی دارو استفاده می شود. فواد حتی نمی داند چرا او را زندانی کرده اند. در ادامه این داستان پر پیچ و خم و به بهانه روایت زندگی این روحانی، ماجراهای مختلفی از تاریخ ایران پیش و پس از انقلاب روایت می شود.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#وقت_معلوم
🔸 درباره کتاب:
شخصیت اصلی داستان «وقت معلوم»، مردی روحانی به نام فؤاد فریمان است که مشغول به تحصیل در سطوح عالی حوزه علمیه است.
در ابتدای «وقت معلوم»، او در زندانی با دیوارهای سفید و چراغ همیشه روشنِ سفید به هوش می آید. تنها راه ارتباطی با بیرون از اتاق، دریچه پایین در است که برای دادن غذا و گاهی دارو استفاده می شود. فواد حتی نمی داند چرا او را زندانی کرده اند. در ادامه این داستان پر پیچ و خم و به بهانه روایت زندگی این روحانی، ماجراهای مختلفی از تاریخ ایران پیش و پس از انقلاب روایت می شود.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
sapp.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…
#معرفی_کتاب
#غیر_درسی
#وقت_معلوم
🔸 برشی از کتاب:
ماریه که متوجه نگاه مصعب به خود شد، از جمعیت فاصله گرفت و با شتاب رفت. مصعب نا به خود، از یاران جدا شد و به دنبال آن چشمان فتان رفت. همه او را میدیدند اما او به دنبال صاحب چشمانی بود که بر سر پیچ سر برگرداند و او را خیره نگریست. مصعب با عجله خودش را به همان پیچ رساند اما از دختر خبری نبود. هر چه جلوتر میرفت باز هم خبری نبود. انگار دختر نیست شدهبود و به آسمان یا زمین رفتهبود. مصعب گیج میان کوچه ایستاد.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
#غیر_درسی
#وقت_معلوم
🔸 برشی از کتاب:
ماریه که متوجه نگاه مصعب به خود شد، از جمعیت فاصله گرفت و با شتاب رفت. مصعب نا به خود، از یاران جدا شد و به دنبال آن چشمان فتان رفت. همه او را میدیدند اما او به دنبال صاحب چشمانی بود که بر سر پیچ سر برگرداند و او را خیره نگریست. مصعب با عجله خودش را به همان پیچ رساند اما از دختر خبری نبود. هر چه جلوتر میرفت باز هم خبری نبود. انگار دختر نیست شدهبود و به آسمان یا زمین رفتهبود. مصعب گیج میان کوچه ایستاد.
🔸 با همکاری :
گروه کتابخوان دانشکده برق
کانال سروش گروه :
Sapp.ir/ketabkhan_bargh
🆔 @Rishbook
sapp.ir
ویترین سروش پلاس
دنیایی متنوع و رنگارنگ از کانالها و باتها در سروشپلاس وجود دارد. اما چطور باید از بین اینهمه کانال و بات، آنهایی که مورد نظرمان هستند را پیدا کنیم؟ ویترین، راه حل این مساله است و منتخبی از بهترین کانالها و باتهای کاربردی را به شما معرفی میکند. معرفی…