خب امروز
امروز صبح که ساعت 7 و 8 با بابام رفتم باغ.
صبحانه خوردم، یه طرف از فنس باغچهی توت فرنگیم رو درست کردم و با گربه بازی کردم.
توت فرنگی چیدم، چایی و کاپ کیکی که خودم با توت فرنگی های خودم درست کرده بودم رو خوردم؛ خب بیشترش رو گربه خورد در حقیقت.
گل چیدم و توی رنگ زدن به بابام کمک کردم؛ به سبزی ها آب دادم و یه اسکچ هم کشیدم که برخلاف انتظارم خوب شده بود.
در کل به نظرم صبح مفیدی بود.
امروز صبح که ساعت 7 و 8 با بابام رفتم باغ.
صبحانه خوردم، یه طرف از فنس باغچهی توت فرنگیم رو درست کردم و با گربه بازی کردم.
توت فرنگی چیدم، چایی و کاپ کیکی که خودم با توت فرنگی های خودم درست کرده بودم رو خوردم؛ خب بیشترش رو گربه خورد در حقیقت.
گل چیدم و توی رنگ زدن به بابام کمک کردم؛ به سبزی ها آب دادم و یه اسکچ هم کشیدم که برخلاف انتظارم خوب شده بود.
در کل به نظرم صبح مفیدی بود.
❤1
و خب سعی کردم از همهی این فرایند مثل یه ولاگ روزانه فیلم بگیرم که تا ادیتش نکنم نمیدونم نتیجه چطور شده ولی خب مهم هم نیست چون بیشتر تمرین بود.
اگه نت یاری کنه یکم از عکس و فیلم ها رو میذارم.
اگه نت یاری کنه یکم از عکس و فیلم ها رو میذارم.
❤1
راجع به بقیهی روزم هم باید بگم که، با پارسا کلاس انگلیسی داشتم(میدونم میدونم من خودم شت هم از انگلیسی بارم نیست ولی خب ظاهرا بیشتر از کلاس زبانش میتونم کمکش کنم.)
بعد هم که تلاش کردم واسه شام دامپلینگ درست کنم و خب نتیجه قابل قبول بود.
ساعت های هدر رفتهی زیادی داشت امروز و اعصاب خوردی هم داشت ولی توی زندگیم به اندازهی کافی به این مسایل توجه کردم؛ الان ترجیح میدم بیشتر از همون چند لحظه روی این چیزا تمرکز نکنم.
بعد هم که تلاش کردم واسه شام دامپلینگ درست کنم و خب نتیجه قابل قبول بود.
ساعت های هدر رفتهی زیادی داشت امروز و اعصاب خوردی هم داشت ولی توی زندگیم به اندازهی کافی به این مسایل توجه کردم؛ الان ترجیح میدم بیشتر از همون چند لحظه روی این چیزا تمرکز نکنم.
❤2
امروز اتفاقات زیادی نیوفتاد ولی کلا روز پر کاری بود؛ از ساعت 1 تا 5 باشگاه بودم واسه آزمون خان( مثل کمربند کاراته میمونه ولی توی موی تای)
از صبح کاملا معلوم بود حالم اصلا خوب نیست و همون درد های همیشگی دست و پا هم کم نبود.
در کل تا نوبتم رسید استرس زیادی رو همراه با حالت تهوع و درد تجربه کردم و خب انتظار داشتم برینم تو آزمون.
ولی ظاهرا امتیازم بد نبود؛ شاید حتی بشه گفت خوب بود.
از صبح کاملا معلوم بود حالم اصلا خوب نیست و همون درد های همیشگی دست و پا هم کم نبود.
در کل تا نوبتم رسید استرس زیادی رو همراه با حالت تهوع و درد تجربه کردم و خب انتظار داشتم برینم تو آزمون.
ولی ظاهرا امتیازم بد نبود؛ شاید حتی بشه گفت خوب بود.
👏2
یه نکتهی قابل توجه راجع به آزمون این بود که زمان میگرفتن( فکر کنم 20 ثانیه بود) واسه این که ببینن چندتا درازنشست و شنا میتونیم بریم.
و من اونجا به شدت حالم بد شده بود.
بین همهی اونایی که من دیدم شاید من کمترین تعداد رو رفتم(12 تا) ولی قضیه اینه که از همشون درست تر رفتم؛ درصد خیلی زیادی روی زانو میرفتن و باز هم کامل نمیرفتن پایین.
اون چند درصدی هم که عادی میرفتن باز درست نمیرفتن و گاها نصف تعداد رو واسشون حساب میکردن.
در نهایت ارشد باشگاه هم که رفت، از همه بیشتر رفت 20 تا بود فکر کنم ولی اونم حتی یکیشون رو هم به درستی من نمیرفت.
حالا هدف از گفتن این تلاش برای خفن نشون دادن خودم نیست مخصوصا به نسبت اونا؛ بیشتر راجع به مقایسه با خودم بود.
آخرین باری که حساب کرده بودم به زور میتونستم 5 تا شنا برم و بیشترین تعدادی هم که تا الان رفتم 8 تا بوده که مال پارسال بود.
ولی امروز جدا از این که آخرش حالم خیلی بد بود, اون 12 تا به نظرم خیلی آسون میومد.
و من اونجا به شدت حالم بد شده بود.
بین همهی اونایی که من دیدم شاید من کمترین تعداد رو رفتم(12 تا) ولی قضیه اینه که از همشون درست تر رفتم؛ درصد خیلی زیادی روی زانو میرفتن و باز هم کامل نمیرفتن پایین.
اون چند درصدی هم که عادی میرفتن باز درست نمیرفتن و گاها نصف تعداد رو واسشون حساب میکردن.
در نهایت ارشد باشگاه هم که رفت، از همه بیشتر رفت 20 تا بود فکر کنم ولی اونم حتی یکیشون رو هم به درستی من نمیرفت.
حالا هدف از گفتن این تلاش برای خفن نشون دادن خودم نیست مخصوصا به نسبت اونا؛ بیشتر راجع به مقایسه با خودم بود.
آخرین باری که حساب کرده بودم به زور میتونستم 5 تا شنا برم و بیشترین تعدادی هم که تا الان رفتم 8 تا بوده که مال پارسال بود.
ولی امروز جدا از این که آخرش حالم خیلی بد بود, اون 12 تا به نظرم خیلی آسون میومد.
👏2
چیزی که امروز بهش رسیدم این بود که شاید کم کم وقتشه راجع به محدودیت و توانایی هام دوباره فکر کنم.
👍2
بعد از باشگاه هم که برگشتم یه دوش گرفتم و بعد با مادرم رفتیم دکتر و نزدیک 9 برگشتیم و توی این مدت طولانی معطل شدن توی مطب تونستم کتابی که چند ماه پیش شروع به خوندنش کردم ولی ولش کرده بودم رو تموم کنم.
🔥4
در رابطه با دیروز و امروز.
هیچی واسه گفتن ندارم راجع به دیروز.
امروز هم که خب، نت برگشت، عید بود، مهمونی و کلی سر و صدای بچه.
همین امروز رو دووم بیارم یه موفقیت به حسابش بیارم.
هیچی واسه گفتن ندارم راجع به دیروز.
امروز هم که خب، نت برگشت، عید بود، مهمونی و کلی سر و صدای بچه.
همین امروز رو دووم بیارم یه موفقیت به حسابش بیارم.
🔥2