After Midnight
106 subscribers
716 photos
5 videos
4 files
30 links
گاه به تاریکیِ نیمه‌شب و گاه به درخشانیِ آسمان شب.
لینک ناشناس👇
https://t.me/talktoorinbot
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥1
وقتی این صحنه رو تو اینستا دیدم درک نمیکردم چقدر خفنه، ولی الان میگم حقیقتا لایق این آهنگه.
👍1
بچممممم😭😭😭😭
وای سر این فیلم زیادی دارم احساساتی میشم😭😭
😭1
الان که این پیام رو می‌فرستم خیلی از کسایی که تو این چنل بودن آنلاین نیستن؛ امیدوارم بعدا اونا هم ببیننش ولی فعالیتی که تو این مدت می‌خوام شروع کنم بیشتر واسه خودمه.
چیزی شبیه یک پیام به خود آیندم.
شرح حالی از زندگی الانم برای زمانی که دارم یه زندگی کاملا متفاوت رو تجربه می‌کنم.
نمیخوام تلاش هایی که الان می‌کنم و سختی هایی که می‌کشم هرچند کوچیک، بعدا فراموش بشن.
می‌خوام تک تکشون رو ثبت کنم، خب حداقل تا جایی که می‌تونم.
❤2
هنوز نمیدونم قراره مثل ژورنال اتفاقات روزم رو به ترتیب بنویسم یا هر چیز دیگه ولی فعلا به همین تعریف کردن ساده‌ی روزم بسنده می‌کنم
خب امروز
امروز صبح که ساعت 7 و 8 با بابام رفتم باغ.
صبحانه خوردم، یه طرف از فنس باغچه‌ی توت فرنگیم رو درست کردم و با گربه بازی کردم.
توت فرنگی چیدم، چایی و کاپ کیکی که خودم با توت فرنگی های خودم درست کرده بودم رو خوردم؛ خب بیشترش رو گربه خورد در حقیقت.
گل چیدم و توی رنگ زدن به بابام کمک کردم؛ به سبزی ها آب دادم و یه اسکچ هم کشیدم که برخلاف انتظارم خوب شده بود.
در کل به نظرم صبح مفیدی بود.
❤1
و خب سعی کردم از همه‌ی این فرایند مثل یه ولاگ روزانه فیلم بگیرم که تا ادیتش نکنم نمیدونم نتیجه چطور شده ولی خب مهم هم نیست چون بیشتر تمرین بود.
اگه نت یاری کنه یکم از عکس و فیلم ها رو می‌ذارم.
❤1
راجع به بقیه‌ی روزم هم باید بگم که، با پارسا کلاس انگلیسی داشتم(می‌دونم می‌دونم من خودم شت هم از انگلیسی بارم نیست ولی خب ظاهرا بیشتر از کلاس زبانش می‌تونم کمکش کنم.)
بعد هم که تلاش کردم واسه شام دامپلینگ درست کنم و خب نتیجه قابل قبول بود.
ساعت های هدر رفته‌ی زیادی داشت امروز و اعصاب خوردی هم داشت ولی توی زندگیم به اندازه‌ی کافی به این مسایل توجه کردم؛ الان ترجیح میدم بیشتر از همون چند لحظه روی این چیزا تمرکز نکنم.
❤2
اون گوجه فرنگی رو قرار بود نهار بخورم😑
#photography
❤2
عه ری اکشن گرفتم
🥰2
خب بریم واسه امروز.
👌1
امروز اتفاقات زیادی نیوفتاد ولی کلا روز پر کاری بود؛ از ساعت 1 تا 5 باشگاه بودم واسه آزمون خان( مثل کمربند کاراته میمونه ولی توی موی تای)
از صبح کاملا معلوم بود حالم اصلا خوب نیست و همون درد های همیشگی دست و پا هم کم نبود.
در کل تا نوبتم رسید استرس زیادی رو همراه با حالت تهوع و درد تجربه کردم و خب انتظار داشتم برینم تو آزمون.
ولی ظاهرا امتیازم بد نبود؛ شاید حتی بشه گفت خوب بود.
👏2
یه نکته‌ی قابل توجه راجع به آزمون این بود که زمان می‌گرفتن( فکر کنم 20 ثانیه بود) واسه این که ببینن چندتا درازنشست و شنا می‌تونیم بریم.
و من اونجا به شدت حالم بد شده بود.
بین همه‌ی اونایی که من دیدم شاید من کمترین تعداد رو رفتم(12 تا) ولی قضیه اینه که از همشون درست تر رفتم؛ درصد خیلی زیادی روی زانو می‌رفتن و باز هم کامل نمیرفتن پایین.
اون چند درصدی هم که عادی می‌رفتن باز درست نمیرفتن و گاها نصف تعداد رو واسشون حساب می‌کردن.
در نهایت ارشد باشگاه هم که رفت، از همه بیشتر رفت 20 تا بود فکر کنم ولی اونم حتی یکیشون رو هم به درستی من نمیرفت.
حالا هدف از گفتن این تلاش برای خفن نشون دادن خودم نیست مخصوصا به نسبت اونا؛ بیشتر راجع به مقایسه با خودم بود.
آخرین باری که حساب کرده بودم به زور می‌تونستم 5 تا شنا برم و بیشترین تعدادی هم که تا الان رفتم 8 تا بوده که مال پارسال بود.
ولی امروز جدا از این که آخرش حالم خیلی بد بود, اون 12 تا به نظرم خیلی آسون میومد.
👏2