وقتی این صحنه رو تو اینستا دیدم درک نمیکردم چقدر خفنه، ولی الان میگم حقیقتا لایق این آهنگه.
👍1
الان که این پیام رو میفرستم خیلی از کسایی که تو این چنل بودن آنلاین نیستن؛ امیدوارم بعدا اونا هم ببیننش ولی فعالیتی که تو این مدت میخوام شروع کنم بیشتر واسه خودمه.
چیزی شبیه یک پیام به خود آیندم.
شرح حالی از زندگی الانم برای زمانی که دارم یه زندگی کاملا متفاوت رو تجربه میکنم.
نمیخوام تلاش هایی که الان میکنم و سختی هایی که میکشم هرچند کوچیک، بعدا فراموش بشن.
میخوام تک تکشون رو ثبت کنم، خب حداقل تا جایی که میتونم.
چیزی شبیه یک پیام به خود آیندم.
شرح حالی از زندگی الانم برای زمانی که دارم یه زندگی کاملا متفاوت رو تجربه میکنم.
نمیخوام تلاش هایی که الان میکنم و سختی هایی که میکشم هرچند کوچیک، بعدا فراموش بشن.
میخوام تک تکشون رو ثبت کنم، خب حداقل تا جایی که میتونم.
❤2
هنوز نمیدونم قراره مثل ژورنال اتفاقات روزم رو به ترتیب بنویسم یا هر چیز دیگه ولی فعلا به همین تعریف کردن سادهی روزم بسنده میکنم
خب امروز
امروز صبح که ساعت 7 و 8 با بابام رفتم باغ.
صبحانه خوردم، یه طرف از فنس باغچهی توت فرنگیم رو درست کردم و با گربه بازی کردم.
توت فرنگی چیدم، چایی و کاپ کیکی که خودم با توت فرنگی های خودم درست کرده بودم رو خوردم؛ خب بیشترش رو گربه خورد در حقیقت.
گل چیدم و توی رنگ زدن به بابام کمک کردم؛ به سبزی ها آب دادم و یه اسکچ هم کشیدم که برخلاف انتظارم خوب شده بود.
در کل به نظرم صبح مفیدی بود.
امروز صبح که ساعت 7 و 8 با بابام رفتم باغ.
صبحانه خوردم، یه طرف از فنس باغچهی توت فرنگیم رو درست کردم و با گربه بازی کردم.
توت فرنگی چیدم، چایی و کاپ کیکی که خودم با توت فرنگی های خودم درست کرده بودم رو خوردم؛ خب بیشترش رو گربه خورد در حقیقت.
گل چیدم و توی رنگ زدن به بابام کمک کردم؛ به سبزی ها آب دادم و یه اسکچ هم کشیدم که برخلاف انتظارم خوب شده بود.
در کل به نظرم صبح مفیدی بود.
❤1
و خب سعی کردم از همهی این فرایند مثل یه ولاگ روزانه فیلم بگیرم که تا ادیتش نکنم نمیدونم نتیجه چطور شده ولی خب مهم هم نیست چون بیشتر تمرین بود.
اگه نت یاری کنه یکم از عکس و فیلم ها رو میذارم.
اگه نت یاری کنه یکم از عکس و فیلم ها رو میذارم.
❤1
راجع به بقیهی روزم هم باید بگم که، با پارسا کلاس انگلیسی داشتم(میدونم میدونم من خودم شت هم از انگلیسی بارم نیست ولی خب ظاهرا بیشتر از کلاس زبانش میتونم کمکش کنم.)
بعد هم که تلاش کردم واسه شام دامپلینگ درست کنم و خب نتیجه قابل قبول بود.
ساعت های هدر رفتهی زیادی داشت امروز و اعصاب خوردی هم داشت ولی توی زندگیم به اندازهی کافی به این مسایل توجه کردم؛ الان ترجیح میدم بیشتر از همون چند لحظه روی این چیزا تمرکز نکنم.
بعد هم که تلاش کردم واسه شام دامپلینگ درست کنم و خب نتیجه قابل قبول بود.
ساعت های هدر رفتهی زیادی داشت امروز و اعصاب خوردی هم داشت ولی توی زندگیم به اندازهی کافی به این مسایل توجه کردم؛ الان ترجیح میدم بیشتر از همون چند لحظه روی این چیزا تمرکز نکنم.
❤2