داستان نوشتن را دوست میدارم؛ چرا که راهی برای سخن گفتن به دور از قضاوتهای الکی به من میدهد.
در داستانها، من بودن، سخنانم را بیارزش نمیکند.
لازم نیست برای هر حرفم مدرکی داشته باشم، میتوانم پزشک باشم یا دانشمند، فضانورد باشم یا فیلسوف و هراسی از سخن گفتن نداشته باشم.
میتوانم هرچه میخواهم بگویم بی آنکه حرفم با شخصیتم سنجیده شود.
جالب است که ارزش کلمات، تا چه اندازه به کسی که آنها را بر زبان میآورد بستگی دارند.
انکار نمیکنم زمانی که فردی تصمیم میگیرد راجع به خواص آن گیاه بنفش در حیاط برایتان سخنرانی کند، بهتر است حواستان به دکتر یا فضانورد بودنش باشد.
اما درستی یا ارزش هر سخنی را نمیشود با شخصیت کسی که آن را بر زبان میآورد سنجید؛ برای بعضی حرفها فقط کمی احساس و اندکی درک کافی است.
آری، داستان نوشتن را دوست میدارم؛ چرا که مکانی برای بودنِ چیزی یا کسی جز خودم به من میدهد.
نوشتهای از: یه بنده خدایی
#writing
در داستانها، من بودن، سخنانم را بیارزش نمیکند.
لازم نیست برای هر حرفم مدرکی داشته باشم، میتوانم پزشک باشم یا دانشمند، فضانورد باشم یا فیلسوف و هراسی از سخن گفتن نداشته باشم.
میتوانم هرچه میخواهم بگویم بی آنکه حرفم با شخصیتم سنجیده شود.
جالب است که ارزش کلمات، تا چه اندازه به کسی که آنها را بر زبان میآورد بستگی دارند.
انکار نمیکنم زمانی که فردی تصمیم میگیرد راجع به خواص آن گیاه بنفش در حیاط برایتان سخنرانی کند، بهتر است حواستان به دکتر یا فضانورد بودنش باشد.
اما درستی یا ارزش هر سخنی را نمیشود با شخصیت کسی که آن را بر زبان میآورد سنجید؛ برای بعضی حرفها فقط کمی احساس و اندکی درک کافی است.
آری، داستان نوشتن را دوست میدارم؛ چرا که مکانی برای بودنِ چیزی یا کسی جز خودم به من میدهد.
نوشتهای از: یه بنده خدایی
#writing
❤1👏1
حتی اختلالهای روانیم هم دارن بهم ثابت میکنن من واسه تنها زندگی کردن ساخته شدم.
آخه صدابیزاری تا چه حد؟!!
انگار یکی با سوزن نشسته بالای سرم و مغزم رو انگولک میکنه😭😭
آخه صدابیزاری تا چه حد؟!!
انگار یکی با سوزن نشسته بالای سرم و مغزم رو انگولک میکنه😭😭
😭1🫡1
نمیفهمم، واقعا نمیفهمم چرا محاصره شده با سایکوپثها باید محاصره شده با احمق ها ترجمه بشه؟
مترجم اینگلیسیش چرا اون رو surrounded by idiots ترجمه کرده آخه؟؟؟
نمیشد مثلا روانی ترجمش کرد؟ یا حتی دیوانه بیشتر بهش میخورد تا احمق.
مترجم اینگلیسیش چرا اون رو surrounded by idiots ترجمه کرده آخه؟؟؟
نمیشد مثلا روانی ترجمش کرد؟ یا حتی دیوانه بیشتر بهش میخورد تا احمق.
😭1
وقتی این صحنه رو تو اینستا دیدم درک نمیکردم چقدر خفنه، ولی الان میگم حقیقتا لایق این آهنگه.
👍1
الان که این پیام رو میفرستم خیلی از کسایی که تو این چنل بودن آنلاین نیستن؛ امیدوارم بعدا اونا هم ببیننش ولی فعالیتی که تو این مدت میخوام شروع کنم بیشتر واسه خودمه.
چیزی شبیه یک پیام به خود آیندم.
شرح حالی از زندگی الانم برای زمانی که دارم یه زندگی کاملا متفاوت رو تجربه میکنم.
نمیخوام تلاش هایی که الان میکنم و سختی هایی که میکشم هرچند کوچیک، بعدا فراموش بشن.
میخوام تک تکشون رو ثبت کنم، خب حداقل تا جایی که میتونم.
چیزی شبیه یک پیام به خود آیندم.
شرح حالی از زندگی الانم برای زمانی که دارم یه زندگی کاملا متفاوت رو تجربه میکنم.
نمیخوام تلاش هایی که الان میکنم و سختی هایی که میکشم هرچند کوچیک، بعدا فراموش بشن.
میخوام تک تکشون رو ثبت کنم، خب حداقل تا جایی که میتونم.
❤2
هنوز نمیدونم قراره مثل ژورنال اتفاقات روزم رو به ترتیب بنویسم یا هر چیز دیگه ولی فعلا به همین تعریف کردن سادهی روزم بسنده میکنم
خب امروز
امروز صبح که ساعت 7 و 8 با بابام رفتم باغ.
صبحانه خوردم، یه طرف از فنس باغچهی توت فرنگیم رو درست کردم و با گربه بازی کردم.
توت فرنگی چیدم، چایی و کاپ کیکی که خودم با توت فرنگی های خودم درست کرده بودم رو خوردم؛ خب بیشترش رو گربه خورد در حقیقت.
گل چیدم و توی رنگ زدن به بابام کمک کردم؛ به سبزی ها آب دادم و یه اسکچ هم کشیدم که برخلاف انتظارم خوب شده بود.
در کل به نظرم صبح مفیدی بود.
امروز صبح که ساعت 7 و 8 با بابام رفتم باغ.
صبحانه خوردم، یه طرف از فنس باغچهی توت فرنگیم رو درست کردم و با گربه بازی کردم.
توت فرنگی چیدم، چایی و کاپ کیکی که خودم با توت فرنگی های خودم درست کرده بودم رو خوردم؛ خب بیشترش رو گربه خورد در حقیقت.
گل چیدم و توی رنگ زدن به بابام کمک کردم؛ به سبزی ها آب دادم و یه اسکچ هم کشیدم که برخلاف انتظارم خوب شده بود.
در کل به نظرم صبح مفیدی بود.
❤1
و خب سعی کردم از همهی این فرایند مثل یه ولاگ روزانه فیلم بگیرم که تا ادیتش نکنم نمیدونم نتیجه چطور شده ولی خب مهم هم نیست چون بیشتر تمرین بود.
اگه نت یاری کنه یکم از عکس و فیلم ها رو میذارم.
اگه نت یاری کنه یکم از عکس و فیلم ها رو میذارم.
❤1
راجع به بقیهی روزم هم باید بگم که، با پارسا کلاس انگلیسی داشتم(میدونم میدونم من خودم شت هم از انگلیسی بارم نیست ولی خب ظاهرا بیشتر از کلاس زبانش میتونم کمکش کنم.)
بعد هم که تلاش کردم واسه شام دامپلینگ درست کنم و خب نتیجه قابل قبول بود.
ساعت های هدر رفتهی زیادی داشت امروز و اعصاب خوردی هم داشت ولی توی زندگیم به اندازهی کافی به این مسایل توجه کردم؛ الان ترجیح میدم بیشتر از همون چند لحظه روی این چیزا تمرکز نکنم.
بعد هم که تلاش کردم واسه شام دامپلینگ درست کنم و خب نتیجه قابل قبول بود.
ساعت های هدر رفتهی زیادی داشت امروز و اعصاب خوردی هم داشت ولی توی زندگیم به اندازهی کافی به این مسایل توجه کردم؛ الان ترجیح میدم بیشتر از همون چند لحظه روی این چیزا تمرکز نکنم.
❤2