ری رآ🍃
297 subscribers
177 photos
124 videos
59 links
دفترچه ی خاطره هام..:)
Download Telegram
عطر یک مایع خطرناک است. توی شیشه های فانتزی خوش رنگ فقط یک کار میکند، گولت میزند.
عطر ها حتی از سیانور و مرگ موش و آب و آهک خطرناک ترند.
کافیست یک بار توی یک خاطره مشترک آنرا به گردنت پاشیده باشی.
و روز دیگری جایی که اصلا توان یادآوری خاطراتت را نداری دوباره چند قطره اش زیر بینی ات بپیچد ، تو را درست پرتاب میکند وسط آن خاطره مشترک لعنتی.
من تازگی ها وقتی کسی را توی عطر فروشی میبینم که در به در دنبال عطر با ماندگاری بالاتر است باورم نمیشود. میدانی، ما آدمها اصولا درد کشیدن را دوست داریم. یک ساعت شکنجه برایمان بس نیست، ما میخواهیم یک مدت طولانی آوار شویم توی گذشته مان. توی روزی که آن عطر را زده بودیم و وجودمان از هجوم آن همه خوشبختی داشت میترکید. شاید اصلا عطر، حاصل انتقام بی رحمانه یک شخص از معشوقه بی وفایش بوده است.
#ناشناس
@rey_raaaa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پل چوبی ...:)

عشق ینی حالت خوب باشه.
همین حالا رفیق..حالت خوبه!؟
@rey_raaaa
لانگ دیستنس مثل دو طرفِ یه پیراهنه وقتی دکمه هاش بازه
همون قدر یه رنگ و یه شکل، جور، ولی دووور

#ناشناس
@rey_raaaa
آدما اونی نیستن که وانمود میکنن..
با هیچ جمله ای اندازه ی این مخالف نبودمو نیستم..
گاهی آدما همونین که نشون میدن..
ولی اونی نیستن که ما اصرار داریم ببینیمشون..
اینجاس که ضربه می خوریم..
نه از اونا!
از خودمون..
فقط!
#ری_را
@rey_raaaa
همه پرسند آیا کوه کندی سرد و بی حالی...
نمی دانند #من مردانه از یک #کوه #دل کندم...
#ناشناس
@rey_raaaa
hushang ebtehaj - valehala
<unknown>
رفت و این آشیانه خالی ماند...🕊
@rey_raaaa
ری رآ🍃
@rey_raaaa
داشتم فکر میکردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه ی دنیا اینقدر تفاوت باشد..! ما در مدرسه هایمان هیچوقت کلاس رقص و باله نداشته ایم..! هیچوقت کارگاه نجاری نداشته ایم..!
ما هیچوقت کلاسی با تمامی آلات موسیقی نداشته ایم..! ما هیچوقت در سلف مدرسه نچرخیده ایم تا در ظرفهایمان خوراکی های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخنديم و شاد باشیم و از پسر خوش قیافه ی تازه وارد یا درمورد دختر مشهور و باهوش مدرسه صحبت کنیم.. ما هیچوقت پارتی آخر سال نداشته ایم..! ما هیچوقت روز آخر مدرسه کلاه هایمان را به هوا نینداخته ایم..! ما همیشه بازخواست شده ایم؛
برای ناخن هایمان؛
برای موهایمان؛
برای.. ما هرگز نفهمیدیم تمیز بودن صورت چه منافاتی با شخصیت آدم دارد..!؟ ما پدرمان در آمد بس که موهایمان را ازته تراشیدیم
ما هرگز نفهمیدیم جنس مخالف شاخ و دم ندارد و مثل ما آدم است و میتوان با او بدون فکرها و نیت های شوم دوست شد و به او اعتماد کرد.

راستش جنس مخالف هم هرگز این را نفهمید..! ما شیرین ترین روزهای نوجوانی مان با کابوس کنکور هدر رفت..! بهترین روزهای جوانیمان با سربازی..! ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمیشوی..!
ما قربانی خواسته هایی شدیم که پدر و مادرمان هرگز به آن نرسیدند..! هیچکس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر میخواهد تا مهندس....!
هیچکس نفهمید شب ها با رویای ساز یا بوم نقاشی به خواب میرویم..!
هیچکس به ما نگفـت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست..!
و هیچوقت نفهمیدیم انسان بودن؛ ربطی به «با کدام پا وارد دستشویی شدن» ندارد..!
و.. هیچکس به ما یاد نداد عاشق شدن را..! این روزها سرزمینمان تشنه ی فهم است..!

#نیلوفر_نیک_بنیاد
@rey_raaaa
.🌸



میدونید چرا سرطان هیچ وقت علاج قطعی نداشته؟
چون از سلول های بیمار و طغیانگر خود بدن ایجاد میشه، نه از ویروس های خارجی.
همیشه زخم هایی که از دشمن میخوری قابل ترمیمه
ولی وای از روزی که از خودی بخوری

#ناشناس

🌙 @rey_raaaa
Agar Mandeh Boodi
Omid
مانده بودی اگر نازنینم،
زندگی رنگ و بوی دگر داشت...
@rey_raaaa
فیلسوفی یک‌بار پرسیده بود عجیب نیست که آدم میدونه قراره بمیره و باز میتونه بخنده؟ بنظر میاد فراموشی بزرگترین تقلب خدا در آفرینشه، عیب‌هایی که نادیده‌گرفته نمیشن باید از یاد برن، اینجوری میتونی شعر بگی، برقصی، و کلی کتاب و جمله‌های الهام‌بخش بنویسی درباره معجزه‌ی طلوع خورشید و صدای آب، میتونی روی ته‌دیگت آب خورشت بریزی بدون اینکه فکر کنی چقدر اوضاعت ناپایداره، میشه ظهر جمعه موسیقی گوش بدی و ناخونات‌رو بگیری و حتی یکی از گندهایی هم که زدی در نظرت نباشه، اگر از من بپرسی میگم غصه همون کم‌شدن دوز فراموشیه، و غم چیزی جز برگشتن موقت حافظه‌ نیست، و حالا بگو تکلیف من چیه دکتر؟ منی که «حافظه‌م ازم بیزاره»

#ناشناس
@rey_raaaa
همین:)
pm30music.com
pm30music.com
با این حال که دارم میرم محاله بازی برگرده🌙
@rey_raaaa
بگم هنوز گاهی منتظرش میشم
خنده ت میگیره ؟:)
@rey_raaaa
@aevien

_ نه كه دوسش داشته باشم ديگه ...نه!
فقط يه شبايى مثل امشب كه بارون ميباره و تو بالكن وايسادم به چراغ روشن اتاقِ سابقش نگاه ميكنم نميتونم بگم ازش متنفرم!

+منم يه شبايى نميتونم بگم ازش متنفرم!

_ناخودآگاه منتظر پيامشم...میفهمی نه؟

+پارسال دقيقا همين موقع ها بود!
تازه از بيمارستان مرخص شده بودم...ميدونست حالم بده اما نفهميد انگارى چقدرش رو كه بهونه رفتن گرفت!
بهش گفتم عادت ندارم سربار زندگى كسى باشم بگى برو ميرم!
منتظر بودم بگه ديوونه شدى؟!
ولى گفت پس برو...!
هنوز منتظرم پيام بده بگه ديوونه شدى؟
ميفهمى نه؟!
#محیا_زند

@aevien 🌱
یه روز یکی بهم گفت هیچوقت بعد از ساعت 2 شب تصمیم نگیر، فقط بخواب...
پرسیدم چرا؟
گفت که به نظر من یه هورمونی بعد ساعت 2 تو بدنت ترشح میشه که باعث میشه یه تصمیمی بگیری یا یه کاری بکنی که هیچوقت ساعت 7 صبح نمیکنی، بهت جیگر میده تا دیوونه بازی دربیاری، کاری که میکنه اینه که بهت جرعت اینو میده که به یه نفر بگی چقدر دوستش داری یا چقدر دلت براش تنگ شده.
با خودم گفتم پس من هر شب قبل از ساعت 2 میخوابم که هیچوقت درگیر این هورمون نشم...
سالها از اون روز گذشت، ساعت 1:45 شب بود، توی تختم بودم و داشتم بهش فکر میکردم.
دیوونه وار عاشقش بودم و میدونستم که حسم متقابل نیست.
برای بقای دوستیم 1 سال پیش خودم این راز رو نگه داشتم...
همینطور که داشتم فک میکردم و آهنگ گوش میدادم دیدم ساعت شده 2:15 شب...
داشتم فک میکردم چجوری 30 دقیقه اینقدر سریع گذشت که یهو دیدم بهم تکست داد.
گوشیمو برداشتم دیدم میگه که "حالم خوب نیست"
گفتم چرا؟ چی شده؟
گفت "دلم شکسته" و شروع کرد تعریف کردن که چجوری یه پسری رو دوست داشته و چجوری اون پسره دلشو شکسته.
همون  بود که حس کردم اون هورمون تو بدنم جاری شده...
تو جوابش یه متن بلند بالا نوشتم...
چیزایی نوشتم که الان نگا میکنم، باورم نمیشه اینا رو من نوشتم.
نوشتم که چقدر دوستش دارم و تو جوابم گفت
"خودت میدونی که، من عاشق یه نفر دیگم"
اینو که گفت به خودم اومدم...
یاد اون بنده خدا افتادم که گفت بعد ساعت 2 هیچ تصمیمی نگیر.
گریه کردم...
براش نوشتم ببخشید، خیلی وقت بود توی دلم بود، بالاخره یه روزی باید میفهمیدی.
ازش خواهش کردم که دوستیشو ازم نگیره.
هیچی نگفت...
یه هفته گذشت و هر دوتامون جوری رفتار کردیم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده...
ولی بعده به هفته،
کم کم احساس کردم که دیگه داره کمتر باهام صحبت میکنه،
یه هفته دیگه گذشت...
دیگه حتی سلام هم نمیکرد.
فقط یه نگاه میکرد بهم و منم توی چشاش غرق میشدم.
هر از گاهی هم بهش نگا میکردم، همینطور که میخندید بهم نگا میکرده
الان هم به جای رسیده که حتی جواب تکست هم نمیده...
از یه طرف خیلی ناراحت بودم که از دستش دادم.
از طرف خیلی خوشحال بودم که بالاخره حرف دلمو زدم.یه چیزی هم یاد گرفتم...
بعد از ساعت 2 شب... هورمونی توی بدنت ترشح نمیشه بلکه قلبت شروع میکنه به صحبت کردن...
از اون موقع هروقت میخوام تصمیمی رو از ته قلبم بگیرم...ساعت 2 شب اینکار رو میکنم...
. #روزبه_معين
@rey_raaaa