دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
36 subscribers
255 photos
60 videos
36 files
137 links
معکوس کلمه محبوبم،
وگرنه دیدگاهم معمولی است،
البته نه کاملا.

من: @eterfanity
Download Telegram
دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
# جایی برای خواننده نیست احتمال می‌دهم با خواندن این داستان کوتاه که کمتر از ۱۵۰۰ کلمه دارد، حس کرده‌اید که چیزی درست نیست. (البته اگر خوانده باشید.) و امروز که بخشی از کتاب داستان نویسی نوین از دیمون نایت را می‌خواندم، فهمیدم که آن چیز چیست. فکر کنم علت…
# درباب شروع داستان

آقای نایت در کتاب داستان نویسی نوین یک چیز جالب گفتند:

هر جور که شروع می‌کنید مهم این است که فراموش نکنید خواننده باید بداند با چه نوع داستانی مواجه است.

اینطور که تا اینجای کتاب خواندم، ایشان به خواننده بسیار اهمیت می‌دهند.

و من؛ چنین وجود چنین شخصی را حتی در نظر هم نمی‌گرفتم. بد شد نه؟

---

عرفان قاری‌ پور
👍1
انگار مدارهای مغز گرم می‌شوند.

بر نوشتن و نوشتن برای نوشتن و نوشتن هرجوره و در هر حالت و هر زمان، و هرچقدر شلوغ و خسته کننده باشد آن روز، باید تاکید شود.
👍1
▪️ چرا کوبریک از «بلید رانر» متنفر بود؟


در زمان ساخت بلید رانر، ریدلی اسکات از کوبریک درخواست کمک کرد و این باعث شد کوبریک برای دیدن نتیجه‌ی نهایی فیلم کنجکاو بشه. کوبریک اصلا از فیلم خوش‌اش نیومد چون به نظرش اینکه اون آدم‌ها واقعی هستن یا ربات هستن اهمیتی نداشت، در حالی‌که نصف بیش‌ترِ زمان فیلم صرف این شده بود که بفهمیم شخصیت زن رباته یا انسانه.

کوبریک مدام تکرار می‌کرد: «خب اگر نمی‌تونین فرق‌شون رو تشخیص بدین، این موضوع چه اهمیتی داره؟ هیچ چیزی در فیلم نیست که حتی برای لحظه‌ای نشون بده چرا این مسئله باید مهم باشه». اون می‌گفت: «به نظرم مضحکه که زندگی همه فدای فهمیدن این می‌شه که آیا آدم‌ها واقعی هستن یا نه؛ این موضوعیه که به‌شدت جلوی پیشرفت ما رو می‌گیره». به نظر کوبریک اون‌چه ما به واسطه‌ی هوش‌مون خلق می‌کنیم با اون چیزی که به وسیله‌ی مقاربت و تولید‌مثل خلق می‌کنیم تفاوتی نداره.


The one and only reason Stanley Kubrick loathed ‘Blade Runner’

@zibaishenasi
👍2
یکی از حسن های نویسنده بودن این است که می‌توانید هر کتابی را که بخواهید بخوانید، بدون اینکه احساس گناه بکنید.

- دیمون نایت، داستان‌نویسی نوین
3👍1
# نامتعادل است

به خودم نیاز می‌بینم بگویم؛

میان نوشتن و خواندن و خواندن و نوشتن چه رابطه‌ای برقرار گردد بهتر است؟ بنویسم بیشتر و کمتر بخوانم یا که بخوانم و بخوانم و در نوشتن خساست کنم؟

نقل به مضمون که بیشتر بنویس. و تا توانستی هم بخوان. رابطه؟ مگر قانونی دارد؟ با چماق ایستاده‌اند بالای سرت و نسبت و متر و میزان آن را میگویند تنظیم کنی؟

از این خبرها نیست. هر طور راحتی اصلا. بنویس. بخوان. ولی هم بنویس. هم بخوان. به بهانه یکی، دیگری را کنار نگذار.


---

عرفان قاری‌ پور
👍3
دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
Pixies – Where Is My Mind?
Ooooo Stop!

و سپس سکوتی می‌شود برقرار و افکار برای مدتی خفه خون می‌گیرند.

# کنترل مغز وراج


کلاس ادبیات به سمت لحظه‌ای پیش می‌رفت که همگی برمیخاستیم با ذکر خسته نباشید می‌گریختیم. اما قبلش به رسم هرجلسه استاد پرسید آخرین کتابی خواندید چه بود؟ من که سکوتم را نشکستم، ولی چند نفری بودند که گفتند پادکست گوش دادند.

یکی از آنها پادکستی گوش داده بود به نام کنترل مغز وراج. پادکست درباره کتابی با همین عنوان. بعد تعریف کرد؛ که پیشنهادهایی ارائه شده و غیره و غیره و من راستش گوش ندادم.

چون داشتم میگفتم به بغلی، که آره واقعا می‌شود مغز وراج را خفه کرد. البته برای لحظاتی. یک الی چند دقیقه. مثل چند ثانیه نخست آهنگ، به خود نهیب می‌زنی: Stop!

و بعد همه چیز متوقف می‌شود.

در کل، کنترل کردن نشخوارفکری؟ فعععک نکنم. آخر حس می‌کنم تمام این راه‌حل‌ها جواب می‌دهند و مفید واقع می‌شوند تا زمانی که نشخوارفکری واقعی شروع شود. آن موقع است در مواجه با سیل توقف‌ناپذیر افکار چرت، حتی ذره‌ای امکان ندارد «کنترل» کردن را در نظر بگیری. آن موقع، فقط نفس بکش، بگذار بگذرد.

البته که، این حرف‌ها را به خودم می‌گویم.
👍2👌1
# اینک ایده؛ نمی‌داند که می‌خواند ذهن

داستان این‌گونه باشد؛ روایت‌هایی سوم شخصِ محدود و معمولی، که در هر یک شخصیتی در محور اتفاقات باشد و افکار آن عیان برای خواننده.

اما بعد مشخص شود این‌ها، چیزهایی هستند که شخصیت اصلی بدون اینکه بداند درون ذهن دیگران درحال تماشا بوده، بدون اینکه بداند. بدون اینکه از داشتن چنین توانایی آگاهی داشته باشد و هرآنچه می‌بیند را دیوانه شدن خود بداند.

ایده خامی است که به نظرم پتانسیل هم دارد.

---

عرفان قاری‌ پور
👍1
# شخصیت پردازی چیست؟


امروز دریافتم که در میان یادداشت‌هایم هیچی در این باره نیست.

پس بگو چرا، حس می‌کردم هیچ نمی‌دانم درباره آن.

البته؛ چرا دروغ. مثل آن است که خوانده باشم درسی را و موقع امتحان درحالی که به برگه و سوال خیره‌ام، بدانم که درس را خوانده‌ام، بدانم سوال درباره چیست، بدانم جوابش چه چیزهایی می‌تواند باشد اما نتوانم در قالب کلمات و جملات درست آن را بیان کنم.

گرچه؛ دانستن تعریف درست و مناسب آن چه سودی می‌تواند برساند؟ اصل آن است که بتوان شخصیت در داستان زنده باشد.

---

عرفان قاری‌ پور
🔥1
جمله‌یی که سال‌هاست مانده با من.
🔥1
Forwarded from صدای مترجم
“این حق ماست که آثار جهانی را به زبان خود بخوانیم”

سه دهه پیش کامران فانی با لیستی از ۴۰۰ عنوان کتاب فرهنگ‌ساز، از عهد باستان تا قرن حاضر، به دعوت وزارت ارشاد برنامه‌ای تهیه می‌کند تا “نظام” به انتشار این آثار جهانی راضی شود. می‌گوید؛ در ظاهر موافق بودند، اما بازی‌اش دادند...

این خصوصیت حاکمیت در جامعه‌ی بسته است، که افق نگاه‌ها را کور و سقف آرزوها را کوتاه کند. همان‌که خودش در جایی گفته بود و بابتش هم توبیخ شد: «پیش از انقلاب، دولت ایدئولوژیک نبود اما روشنفکران بودند. امروز برعکس دولت ایدئولوژیک شده، ولی روشنفکران ایدئولوژی‌زدایی کرده‌اند»

جناب فانی سفرتان بخیر، متشکریم از همت‌تان. (۲۵ فروردین ۱۳۲۳ - ۲۲ آذر ۱۴۰۴)

🔗https://x.com/Adorno_Persian/status/2000121364569903411?s=20
Pluribus ep8

کارول:
- عاشق قطارهام.
- صدای سوت قطارها یه حس خاصی به آدم میده، می‌دونی چی‌میگم؟
- صداش... تنهاترین صدای دنیاست.
🔥2
شب یلدا مبارک *ایموجی انار
🔥2
از سر گرفتن نوشتن، یعنی بیشتر نوشتن. یعنی اثر مثبت و سرانجام بیشتر و بیشتر وقف کردن خود به این امر.

البته چه بگویم در اینجا؟‌ در داستان حداقل کمی مشخص است. اینجا، بسیار مبهم.

برایم عجیب است قبلا چطور راحت می‌نوشتم و می‌گذاشتم نوشته در اینجا. شایدم راحت نبوده. یادم هم نیست.

الان چه کنم؟

یکم با انگیزه‌تر و هدفمندتر؟ به راستی چه چه می‌توانم بگویم، جز چرت و پرت.
👍1
چه آب کم عمقی بود!

با چنین حالتی کل روز خواستار قهوه بودم. بی‌حال و خواب‌آلود و خسته، ناگهان یادم افتاد آبی که از غرق شدن در آن می‌نالم تا زیر زانویم هم نمی‌رسد. پس عصر که رسید، ایستادم، رفتم، گرفتم، گذاشتم*، نوشیدم.

و چنین بود حال بحث کردن یافتم.


عرفان قاری‌پور

---
*پودر قهوه گرفتم و با دستگاه خانگی درست کردم.
🔥1