دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
نانقلقول از خنده سرخ در خیابان به سمت آسمانی که جنگ زیر آن جریان داشت، نگاهی انداختم.
الگوی جمله
داشتم به این جمله از لبخند سرخ فکر میکردم. بعد الگویش را دیدم، پس تقلید کردم و داستانکی زاده شد.
در اتاق ارزان مسافرخانه به سمت فریادهایی که از پنجره به داخل میدوید، نگاهی انداخت. مردم فرار میکردند، بچهای شیرخوار از دست مادرش در آغوش آسفالت افتاد و مردی تلاش کرد پایش را فرود نیاورد اما دست بچه زیر پوتین کوهنوردی پنهان شد، بعد نگاهش را برگرداند به بخاری خاموش اتاق و شنید که میان فریادها جیغ بچه میپیچد.
تعریفی ندارد، اما بد نشده. یا شده؟
داشتم به این جمله از لبخند سرخ فکر میکردم. بعد الگویش را دیدم، پس تقلید کردم و داستانکی زاده شد.
در اتاق ارزان مسافرخانه به سمت فریادهایی که از پنجره به داخل میدوید، نگاهی انداخت. مردم فرار میکردند، بچهای شیرخوار از دست مادرش در آغوش آسفالت افتاد و مردی تلاش کرد پایش را فرود نیاورد اما دست بچه زیر پوتین کوهنوردی پنهان شد، بعد نگاهش را برگرداند به بخاری خاموش اتاق و شنید که میان فریادها جیغ بچه میپیچد.
تعریفی ندارد، اما بد نشده. یا شده؟
👍1
بازخورد مثبت.
یعنی A موجب تولید بیشتر B میشود که به نوبه خود منجر به تولید بیشتر A میشود.
یعنی برای بهتر نوشتن باید بیشتر نوشت که موجب تولید بیشتر کلمات میشود و به نوبه خود زایش هرچه بیشتر کلمات از ذهن ، موجب عادت کردن ذهن به استفاده از کلمات و شکل دادن به جملات برای تعریف کردن یک داستان، توصیف یک صحنه و غیره میشود.
پینوشت: اجازه هست بگویم سلام؟
یعنی A موجب تولید بیشتر B میشود که به نوبه خود منجر به تولید بیشتر A میشود.
یعنی برای بهتر نوشتن باید بیشتر نوشت که موجب تولید بیشتر کلمات میشود و به نوبه خود زایش هرچه بیشتر کلمات از ذهن ، موجب عادت کردن ذهن به استفاده از کلمات و شکل دادن به جملات برای تعریف کردن یک داستان، توصیف یک صحنه و غیره میشود.
پینوشت: اجازه هست بگویم سلام؟
👍1
# صرفا؛ درست نیست.
در توییتر دیدم که نوشته بود؛ مهارت نویسندگی صرفاً به زیاد خواندن کتاب و رمان ربط دارد.
لازم دانستم یادآوری کنم به خودم، که به آن توییت پاسخ دادم؛ ربط دارد. اصلا زیاد خواندن تاثیر بسیاری دارد. انکار نمیشود کرد. ولی «صرفا» واژه درستی نیست در اینجا.
نویسندگی، مهارت است. پس مثل هر مهارتی با تمرین و تکرار بهتر میشود. با نوشتن، در نوشتن میشود بهتر شد.
همین. خلاصهای از چیزهایی که شنیدم و خواندم و درمورد نویسندگی.
در توییتر دیدم که نوشته بود؛ مهارت نویسندگی صرفاً به زیاد خواندن کتاب و رمان ربط دارد.
لازم دانستم یادآوری کنم به خودم، که به آن توییت پاسخ دادم؛ ربط دارد. اصلا زیاد خواندن تاثیر بسیاری دارد. انکار نمیشود کرد. ولی «صرفا» واژه درستی نیست در اینجا.
نویسندگی، مهارت است. پس مثل هر مهارتی با تمرین و تکرار بهتر میشود. با نوشتن، در نوشتن میشود بهتر شد.
همین. خلاصهای از چیزهایی که شنیدم و خواندم و درمورد نویسندگی.
👍2
Forwarded from 𝗣𝘂𝗿𝗽𝗧𝗼𝗽𝗶𝗮 ᯓ تفکر انتقادی
ولاد دراکولا؛ افسانهای از واقعیت خونین
📖| #History@PurpTopia
ولاد سوم، که بیشتر با نام ولاد دراکولا شناخته میشود، در سال ۱۴۳۱ در تراسیلوانیا، بخشی از مجارستان امروزی، متولد شد. او فرزند ولاد دوم دراکول و همسرش بولسنا بود و از همان کودکی در محیطی سیاسی و پر از نزاع بزرگ شد.📄 در تلگراف بخوانید
📖| #History@PurpTopia
بخشی از جلد اول رمان جنگ پیرمرد
الن گفت: «اين که باید قضیه رو برامون راحتتر بکنه. اگر با عنکبوت همدردی نداشته باشی, از کشتنش هم ناراحت نمیشی؛ حتا یه عنکبوت بزرگ و باهوش. شاید بهخصوص یه عنکبوت بزرگ و باهوش.»
گفتم: «شاید همینه که ناراحتم میکنه. هیچ ترسی از عواقب نداریم. من همین الان یه چیز زنده و متفکر رو برداشتم و کوبیدم به ساختمون! اصلا ناراحتم نکرد. همین نکته که ناراحت نشدم من رو ناراحت میکنه الن. حتماً باید این کارهای ما عواقبی داشته باشه. باید حداقل بفهمیم چه وحشتافکنیای میکنیم؛ حالا چه دلایلمون خوب باشه چه بد. من اصلاً وحشتی از کارهام ندارم. از همین میترسم. از معنای این کارهام میترسم. مثل یه هیولای جهنمی این شهر رو له کردم. دارم کمکم به این فکرمیکنم نکنه واقعاً هم هیولا باشم. از چیزی که بهش تبدیل شدم میترسم. من هیولام. تو هیولایی. همهمون یه مشت هیولای وحشي حرومزادهايم و اصلا نمیفهمیم این کارهامون غیرانسانیه.»
الن گفت: «اين که باید قضیه رو برامون راحتتر بکنه. اگر با عنکبوت همدردی نداشته باشی, از کشتنش هم ناراحت نمیشی؛ حتا یه عنکبوت بزرگ و باهوش. شاید بهخصوص یه عنکبوت بزرگ و باهوش.»
گفتم: «شاید همینه که ناراحتم میکنه. هیچ ترسی از عواقب نداریم. من همین الان یه چیز زنده و متفکر رو برداشتم و کوبیدم به ساختمون! اصلا ناراحتم نکرد. همین نکته که ناراحت نشدم من رو ناراحت میکنه الن. حتماً باید این کارهای ما عواقبی داشته باشه. باید حداقل بفهمیم چه وحشتافکنیای میکنیم؛ حالا چه دلایلمون خوب باشه چه بد. من اصلاً وحشتی از کارهام ندارم. از همین میترسم. از معنای این کارهام میترسم. مثل یه هیولای جهنمی این شهر رو له کردم. دارم کمکم به این فکرمیکنم نکنه واقعاً هم هیولا باشم. از چیزی که بهش تبدیل شدم میترسم. من هیولام. تو هیولایی. همهمون یه مشت هیولای وحشي حرومزادهايم و اصلا نمیفهمیم این کارهامون غیرانسانیه.»
👍1
# توصیفی از محیط کلاس
صبح کلاس ادبیات فارسی داشتیم و مابین صحبتها استاد گفت: اگر از شما بخواهم این کلاس را توصیف کنید، ۷۵درصد چیزهای مشابهی را خواهید گفت و بعد ادامه داد موضوع اصلی را، که درمورد جزئیات بیان شده در تاریخ بیهقی بود.
اما من از آن لحظه که گفته بود «اگر بخواهم کلاس را توصیف کنید...» ذهنم از کلاس جدا شده و لحظهای که با ۲۰ دقیقه تاخیر وارد کلاس شدم را بازنمایی میکرد؛ در به رنگ طوسی، به بچههای کلاس نگاه نکردم و نگاهم چرخید سمت استاد، سلام، بنشستن و سلام به دوستان و استاد که گفت دیر که آمدی و چاق سلامتی هم میکنی و همینها از اول.
با چند تفاوت، هربار این بازنمایی بیشتر حالت نثر میگرفت و در آخر تبدیل به یک متن توصیفی شد که با حرکت چشمهایم و جزئیاتی که بیشتر به چشم میآمدند، آمیخته شده بود.
و در انتها، کلاس ادامه یافت.
---
عرفان قاری پور
صبح کلاس ادبیات فارسی داشتیم و مابین صحبتها استاد گفت: اگر از شما بخواهم این کلاس را توصیف کنید، ۷۵درصد چیزهای مشابهی را خواهید گفت و بعد ادامه داد موضوع اصلی را، که درمورد جزئیات بیان شده در تاریخ بیهقی بود.
اما من از آن لحظه که گفته بود «اگر بخواهم کلاس را توصیف کنید...» ذهنم از کلاس جدا شده و لحظهای که با ۲۰ دقیقه تاخیر وارد کلاس شدم را بازنمایی میکرد؛ در به رنگ طوسی، به بچههای کلاس نگاه نکردم و نگاهم چرخید سمت استاد، سلام، بنشستن و سلام به دوستان و استاد که گفت دیر که آمدی و چاق سلامتی هم میکنی و همینها از اول.
با چند تفاوت، هربار این بازنمایی بیشتر حالت نثر میگرفت و در آخر تبدیل به یک متن توصیفی شد که با حرکت چشمهایم و جزئیاتی که بیشتر به چشم میآمدند، آمیخته شده بود.
و در انتها، کلاس ادامه یافت.
---
عرفان قاری پور
👍1
Forwarded from Art of Lies
# مروری بر کتاب چگونه کمالگرا نباشیم
قرار نیست با خواندن این کتاب به شما ثابت شود که کمالگرا هستید.
چون نویسنده خرید یک کتاب درمورد کمالگرایی را نشان دهنده مبتلا بودن فرد به آن دانسته و فرض میکند که خواننده اش ایدههایی در مورد چیستی آن دارد. به این صورت بجای بحث درمورد چیستی آن یا که چه چیز نبودن آن، میپردازد به جواب پرسشی که در عنوان آن مطرح شده است. «چگونه کمالگرا نباشیم؟»
جواب این را هم در همان ابتدا میدهد؛ «معمولگرا باشیم.» چون:
> معمولگرایان به جای آن که منتظر نتایجی در حد کمال باشند. در انتظار پیشروی (پیشرفت) و تداوم آن تا حد کمال
سپس ایده معمولگرایی را در چهار بخش ابتدایی توضیح میدهد و در ادامه میپردازد به اینکه به چه طریق میتوان معمولگرا شد. آن هم به واسطه ۵ موضوع. موضوعهایی که با باز شدن کلاف کمالگرایی آنها را میتوان یافت؛ یعنی انتظارات غیرواقعی داشتن از خود، نشخوار ذهنی، نیاز به تایید شدن توسط دیگران و تردید در انجام کارها.
برای هرمورد توضیح مختصری آورده شده و بعد راهکارهایی عملی پیشنهاد میشود. راهکارهایی که بر مبنای تغییر طر فکر هستند و فوری اثر نمیکنند و برای دیدن اثرگذاری آنها نیاز است که هرروز و حداقل یک دقیقه به آنها فکر شود. این چیزی است که گفته شد.
اما وجود اینهمه راهکار بدون چهارچوب مشخصی که خوانندهای کمالگرا را به انجام دادن آنها سوق دهد چه فایدهای دارد؟ این همه راهکار! فکرش را بکنید. کدام یک موثرتر است؟ کدام بهترین؟ برای شروع کدام یکی را انتخاب کنم؟ و حتی بعد از انتخاب یکی از آنها، این فکر که چطور میشود آن راهکار را به شکل بهتری انجام داد، به نوعی فلج کننده است.
باید خوشحال بود که آقای گایز در انتهای کتاب علاوه بر خلاصهای از راهکارها، توضیح میدهد که چطور از این راهکار استفاده کنیم و نتیجه هم بگیریم.
همچنین چهارچوبی به نام «خرده عادتهای پروژه محور» را معرفی میکند که بر اساس خرده عادتها از کتاب قبلی ایشان است، با این تفاوت که در اینجا بجای انجام یک فعالیت به عنوان خرده عادت، بر ارتقا مهارتهای مرتبطی کوشیده میشود که هماهنگ و همراستا با یکدیگر پیش میروند. که درمورد راهکارهایی منجر به معمولگرایی میشوند، یعنی لازم نیست در چند راهی انتخاب بین آنها گیر کنیم. فقط هربار یکی از آنها بسته به موقعیت انجام دهیم. صد البته توضیحات آقای گایز در این مورد کاملتر است.
پس آنهایی که با کمالگرایی زاویه دارند، خواندن کتاب را در نظر بگیرید که از نظر من ارزش وقتی که صرف خواندن آن میشود را دارد. و نکته کوچک هم بهتان بگویم، بخوانید، بعدا هم میشود از کتاب یادداشت برداری کرد. به بهانه خوب خواندن کتاب، خواندن کتاب را به تعویق نیندازید.
---
عرفان قاریپور
قرار نیست با خواندن این کتاب به شما ثابت شود که کمالگرا هستید.
چون نویسنده خرید یک کتاب درمورد کمالگرایی را نشان دهنده مبتلا بودن فرد به آن دانسته و فرض میکند که خواننده اش ایدههایی در مورد چیستی آن دارد. به این صورت بجای بحث درمورد چیستی آن یا که چه چیز نبودن آن، میپردازد به جواب پرسشی که در عنوان آن مطرح شده است. «چگونه کمالگرا نباشیم؟»
جواب این را هم در همان ابتدا میدهد؛ «معمولگرا باشیم.» چون:
> معمولگرایان به جای آن که منتظر نتایجی در حد کمال باشند. در انتظار پیشروی (پیشرفت) و تداوم آن تا حد کمال
سپس ایده معمولگرایی را در چهار بخش ابتدایی توضیح میدهد و در ادامه میپردازد به اینکه به چه طریق میتوان معمولگرا شد. آن هم به واسطه ۵ موضوع. موضوعهایی که با باز شدن کلاف کمالگرایی آنها را میتوان یافت؛ یعنی انتظارات غیرواقعی داشتن از خود، نشخوار ذهنی، نیاز به تایید شدن توسط دیگران و تردید در انجام کارها.
برای هرمورد توضیح مختصری آورده شده و بعد راهکارهایی عملی پیشنهاد میشود. راهکارهایی که بر مبنای تغییر طر فکر هستند و فوری اثر نمیکنند و برای دیدن اثرگذاری آنها نیاز است که هرروز و حداقل یک دقیقه به آنها فکر شود. این چیزی است که گفته شد.
اما وجود اینهمه راهکار بدون چهارچوب مشخصی که خوانندهای کمالگرا را به انجام دادن آنها سوق دهد چه فایدهای دارد؟ این همه راهکار! فکرش را بکنید. کدام یک موثرتر است؟ کدام بهترین؟ برای شروع کدام یکی را انتخاب کنم؟ و حتی بعد از انتخاب یکی از آنها، این فکر که چطور میشود آن راهکار را به شکل بهتری انجام داد، به نوعی فلج کننده است.
باید خوشحال بود که آقای گایز در انتهای کتاب علاوه بر خلاصهای از راهکارها، توضیح میدهد که چطور از این راهکار استفاده کنیم و نتیجه هم بگیریم.
همچنین چهارچوبی به نام «خرده عادتهای پروژه محور» را معرفی میکند که بر اساس خرده عادتها از کتاب قبلی ایشان است، با این تفاوت که در اینجا بجای انجام یک فعالیت به عنوان خرده عادت، بر ارتقا مهارتهای مرتبطی کوشیده میشود که هماهنگ و همراستا با یکدیگر پیش میروند. که درمورد راهکارهایی منجر به معمولگرایی میشوند، یعنی لازم نیست در چند راهی انتخاب بین آنها گیر کنیم. فقط هربار یکی از آنها بسته به موقعیت انجام دهیم. صد البته توضیحات آقای گایز در این مورد کاملتر است.
پس آنهایی که با کمالگرایی زاویه دارند، خواندن کتاب را در نظر بگیرید که از نظر من ارزش وقتی که صرف خواندن آن میشود را دارد. و نکته کوچک هم بهتان بگویم، بخوانید، بعدا هم میشود از کتاب یادداشت برداری کرد. به بهانه خوب خواندن کتاب، خواندن کتاب را به تعویق نیندازید.
---
عرفان قاریپور
👍2
دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
The One Who Is - 202510.PDF
# جایی برای خواننده نیست
احتمال میدهم با خواندن این داستان کوتاه که کمتر از ۱۵۰۰ کلمه دارد، حس کردهاید که چیزی درست نیست. (البته اگر خوانده باشید.)
و امروز که بخشی از کتاب داستان نویسی نوین از دیمون نایت را میخواندم، فهمیدم که آن چیز چیست. فکر کنم علت ایرادهایی که یکی از دوستان از داستان میگرفتند، هم همین بود.
در کتاب آمده؛ همانطور که در فیلم برای صحنهها، دوربین خیالی موردی ضروری است، برای داستان هم خواننده نامرئی ضروری است.
همچنین در ادامه اشاره میشود؛ تا زمانی که فضایی برای حضور خواننده در داستان لحاظ نشود، خواننده به سرعت متوجه میشود که امکان وارد شدن به داستان را ندارد.
حالا ایراد داستان کجاست؟
آنجا که من هیچ فضایی برای حضور خواننده در نظر نگرفتهام. کل داستان، تمام و کمال تصاویر ذهنی من از دریچه دوربینی خیالی بود. بدون هیچ توضیحات اضافهای که امکان ورود شخص دیگری غیر از خودم را به داستان میداد.
پس درس امروز این شد که، یک خواننده نامرئی را همیشه تصویر کن که قرار مخاطب اصلی داستان باشد.
---
عرفان قاری پور
احتمال میدهم با خواندن این داستان کوتاه که کمتر از ۱۵۰۰ کلمه دارد، حس کردهاید که چیزی درست نیست. (البته اگر خوانده باشید.)
و امروز که بخشی از کتاب داستان نویسی نوین از دیمون نایت را میخواندم، فهمیدم که آن چیز چیست. فکر کنم علت ایرادهایی که یکی از دوستان از داستان میگرفتند، هم همین بود.
در کتاب آمده؛ همانطور که در فیلم برای صحنهها، دوربین خیالی موردی ضروری است، برای داستان هم خواننده نامرئی ضروری است.
همچنین در ادامه اشاره میشود؛ تا زمانی که فضایی برای حضور خواننده در داستان لحاظ نشود، خواننده به سرعت متوجه میشود که امکان وارد شدن به داستان را ندارد.
حالا ایراد داستان کجاست؟
آنجا که من هیچ فضایی برای حضور خواننده در نظر نگرفتهام. کل داستان، تمام و کمال تصاویر ذهنی من از دریچه دوربینی خیالی بود. بدون هیچ توضیحات اضافهای که امکان ورود شخص دیگری غیر از خودم را به داستان میداد.
پس درس امروز این شد که، یک خواننده نامرئی را همیشه تصویر کن که قرار مخاطب اصلی داستان باشد.
---
عرفان قاری پور
👍2
دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
# جایی برای خواننده نیست احتمال میدهم با خواندن این داستان کوتاه که کمتر از ۱۵۰۰ کلمه دارد، حس کردهاید که چیزی درست نیست. (البته اگر خوانده باشید.) و امروز که بخشی از کتاب داستان نویسی نوین از دیمون نایت را میخواندم، فهمیدم که آن چیز چیست. فکر کنم علت…
# درباب شروع داستان
آقای نایت در کتاب داستان نویسی نوین یک چیز جالب گفتند:
هر جور که شروع میکنید مهم این است که فراموش نکنید خواننده باید بداند با چه نوع داستانی مواجه است.
اینطور که تا اینجای کتاب خواندم، ایشان به خواننده بسیار اهمیت میدهند.
و من؛ چنین وجود چنین شخصی را حتی در نظر هم نمیگرفتم. بد شد نه؟
---
عرفان قاری پور
آقای نایت در کتاب داستان نویسی نوین یک چیز جالب گفتند:
هر جور که شروع میکنید مهم این است که فراموش نکنید خواننده باید بداند با چه نوع داستانی مواجه است.
اینطور که تا اینجای کتاب خواندم، ایشان به خواننده بسیار اهمیت میدهند.
و من؛ چنین وجود چنین شخصی را حتی در نظر هم نمیگرفتم. بد شد نه؟
---
عرفان قاری پور
👍1