چگونه کتاب بخوانیم/ ص۱۶۷
لفظگرایی عبارت است از عادت ناپسند استعمال واژهها بدون توجه به افکاری که باید القا کنند و بدون داشتن آگاهی از تجاربی که آن واژهها باید نشان دهند.
لفظگرایی، بازی با کلمات است.
لفظگرایی عبارت است از عادت ناپسند استعمال واژهها بدون توجه به افکاری که باید القا کنند و بدون داشتن آگاهی از تجاربی که آن واژهها باید نشان دهند.
لفظگرایی، بازی با کلمات است.
👍1
نانقلقول از خنده سرخ
در خیابان به سمت آسمانی که جنگ زیر آن جریان داشت، نگاهی انداختم.
🔥1
دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
نانقلقول از خنده سرخ در خیابان به سمت آسمانی که جنگ زیر آن جریان داشت، نگاهی انداختم.
الگوی جمله
داشتم به این جمله از لبخند سرخ فکر میکردم. بعد الگویش را دیدم، پس تقلید کردم و داستانکی زاده شد.
در اتاق ارزان مسافرخانه به سمت فریادهایی که از پنجره به داخل میدوید، نگاهی انداخت. مردم فرار میکردند، بچهای شیرخوار از دست مادرش در آغوش آسفالت افتاد و مردی تلاش کرد پایش را فرود نیاورد اما دست بچه زیر پوتین کوهنوردی پنهان شد، بعد نگاهش را برگرداند به بخاری خاموش اتاق و شنید که میان فریادها جیغ بچه میپیچد.
تعریفی ندارد، اما بد نشده. یا شده؟
داشتم به این جمله از لبخند سرخ فکر میکردم. بعد الگویش را دیدم، پس تقلید کردم و داستانکی زاده شد.
در اتاق ارزان مسافرخانه به سمت فریادهایی که از پنجره به داخل میدوید، نگاهی انداخت. مردم فرار میکردند، بچهای شیرخوار از دست مادرش در آغوش آسفالت افتاد و مردی تلاش کرد پایش را فرود نیاورد اما دست بچه زیر پوتین کوهنوردی پنهان شد، بعد نگاهش را برگرداند به بخاری خاموش اتاق و شنید که میان فریادها جیغ بچه میپیچد.
تعریفی ندارد، اما بد نشده. یا شده؟
👍1
بازخورد مثبت.
یعنی A موجب تولید بیشتر B میشود که به نوبه خود منجر به تولید بیشتر A میشود.
یعنی برای بهتر نوشتن باید بیشتر نوشت که موجب تولید بیشتر کلمات میشود و به نوبه خود زایش هرچه بیشتر کلمات از ذهن ، موجب عادت کردن ذهن به استفاده از کلمات و شکل دادن به جملات برای تعریف کردن یک داستان، توصیف یک صحنه و غیره میشود.
پینوشت: اجازه هست بگویم سلام؟
یعنی A موجب تولید بیشتر B میشود که به نوبه خود منجر به تولید بیشتر A میشود.
یعنی برای بهتر نوشتن باید بیشتر نوشت که موجب تولید بیشتر کلمات میشود و به نوبه خود زایش هرچه بیشتر کلمات از ذهن ، موجب عادت کردن ذهن به استفاده از کلمات و شکل دادن به جملات برای تعریف کردن یک داستان، توصیف یک صحنه و غیره میشود.
پینوشت: اجازه هست بگویم سلام؟
👍1
# صرفا؛ درست نیست.
در توییتر دیدم که نوشته بود؛ مهارت نویسندگی صرفاً به زیاد خواندن کتاب و رمان ربط دارد.
لازم دانستم یادآوری کنم به خودم، که به آن توییت پاسخ دادم؛ ربط دارد. اصلا زیاد خواندن تاثیر بسیاری دارد. انکار نمیشود کرد. ولی «صرفا» واژه درستی نیست در اینجا.
نویسندگی، مهارت است. پس مثل هر مهارتی با تمرین و تکرار بهتر میشود. با نوشتن، در نوشتن میشود بهتر شد.
همین. خلاصهای از چیزهایی که شنیدم و خواندم و درمورد نویسندگی.
در توییتر دیدم که نوشته بود؛ مهارت نویسندگی صرفاً به زیاد خواندن کتاب و رمان ربط دارد.
لازم دانستم یادآوری کنم به خودم، که به آن توییت پاسخ دادم؛ ربط دارد. اصلا زیاد خواندن تاثیر بسیاری دارد. انکار نمیشود کرد. ولی «صرفا» واژه درستی نیست در اینجا.
نویسندگی، مهارت است. پس مثل هر مهارتی با تمرین و تکرار بهتر میشود. با نوشتن، در نوشتن میشود بهتر شد.
همین. خلاصهای از چیزهایی که شنیدم و خواندم و درمورد نویسندگی.
👍2
Forwarded from 𝗣𝘂𝗿𝗽𝗧𝗼𝗽𝗶𝗮 ᯓ تفکر انتقادی
ولاد دراکولا؛ افسانهای از واقعیت خونین
📖| #History@PurpTopia
ولاد سوم، که بیشتر با نام ولاد دراکولا شناخته میشود، در سال ۱۴۳۱ در تراسیلوانیا، بخشی از مجارستان امروزی، متولد شد. او فرزند ولاد دوم دراکول و همسرش بولسنا بود و از همان کودکی در محیطی سیاسی و پر از نزاع بزرگ شد.📄 در تلگراف بخوانید
📖| #History@PurpTopia
بخشی از جلد اول رمان جنگ پیرمرد
الن گفت: «اين که باید قضیه رو برامون راحتتر بکنه. اگر با عنکبوت همدردی نداشته باشی, از کشتنش هم ناراحت نمیشی؛ حتا یه عنکبوت بزرگ و باهوش. شاید بهخصوص یه عنکبوت بزرگ و باهوش.»
گفتم: «شاید همینه که ناراحتم میکنه. هیچ ترسی از عواقب نداریم. من همین الان یه چیز زنده و متفکر رو برداشتم و کوبیدم به ساختمون! اصلا ناراحتم نکرد. همین نکته که ناراحت نشدم من رو ناراحت میکنه الن. حتماً باید این کارهای ما عواقبی داشته باشه. باید حداقل بفهمیم چه وحشتافکنیای میکنیم؛ حالا چه دلایلمون خوب باشه چه بد. من اصلاً وحشتی از کارهام ندارم. از همین میترسم. از معنای این کارهام میترسم. مثل یه هیولای جهنمی این شهر رو له کردم. دارم کمکم به این فکرمیکنم نکنه واقعاً هم هیولا باشم. از چیزی که بهش تبدیل شدم میترسم. من هیولام. تو هیولایی. همهمون یه مشت هیولای وحشي حرومزادهايم و اصلا نمیفهمیم این کارهامون غیرانسانیه.»
الن گفت: «اين که باید قضیه رو برامون راحتتر بکنه. اگر با عنکبوت همدردی نداشته باشی, از کشتنش هم ناراحت نمیشی؛ حتا یه عنکبوت بزرگ و باهوش. شاید بهخصوص یه عنکبوت بزرگ و باهوش.»
گفتم: «شاید همینه که ناراحتم میکنه. هیچ ترسی از عواقب نداریم. من همین الان یه چیز زنده و متفکر رو برداشتم و کوبیدم به ساختمون! اصلا ناراحتم نکرد. همین نکته که ناراحت نشدم من رو ناراحت میکنه الن. حتماً باید این کارهای ما عواقبی داشته باشه. باید حداقل بفهمیم چه وحشتافکنیای میکنیم؛ حالا چه دلایلمون خوب باشه چه بد. من اصلاً وحشتی از کارهام ندارم. از همین میترسم. از معنای این کارهام میترسم. مثل یه هیولای جهنمی این شهر رو له کردم. دارم کمکم به این فکرمیکنم نکنه واقعاً هم هیولا باشم. از چیزی که بهش تبدیل شدم میترسم. من هیولام. تو هیولایی. همهمون یه مشت هیولای وحشي حرومزادهايم و اصلا نمیفهمیم این کارهامون غیرانسانیه.»
👍1
# توصیفی از محیط کلاس
صبح کلاس ادبیات فارسی داشتیم و مابین صحبتها استاد گفت: اگر از شما بخواهم این کلاس را توصیف کنید، ۷۵درصد چیزهای مشابهی را خواهید گفت و بعد ادامه داد موضوع اصلی را، که درمورد جزئیات بیان شده در تاریخ بیهقی بود.
اما من از آن لحظه که گفته بود «اگر بخواهم کلاس را توصیف کنید...» ذهنم از کلاس جدا شده و لحظهای که با ۲۰ دقیقه تاخیر وارد کلاس شدم را بازنمایی میکرد؛ در به رنگ طوسی، به بچههای کلاس نگاه نکردم و نگاهم چرخید سمت استاد، سلام، بنشستن و سلام به دوستان و استاد که گفت دیر که آمدی و چاق سلامتی هم میکنی و همینها از اول.
با چند تفاوت، هربار این بازنمایی بیشتر حالت نثر میگرفت و در آخر تبدیل به یک متن توصیفی شد که با حرکت چشمهایم و جزئیاتی که بیشتر به چشم میآمدند، آمیخته شده بود.
و در انتها، کلاس ادامه یافت.
---
عرفان قاری پور
صبح کلاس ادبیات فارسی داشتیم و مابین صحبتها استاد گفت: اگر از شما بخواهم این کلاس را توصیف کنید، ۷۵درصد چیزهای مشابهی را خواهید گفت و بعد ادامه داد موضوع اصلی را، که درمورد جزئیات بیان شده در تاریخ بیهقی بود.
اما من از آن لحظه که گفته بود «اگر بخواهم کلاس را توصیف کنید...» ذهنم از کلاس جدا شده و لحظهای که با ۲۰ دقیقه تاخیر وارد کلاس شدم را بازنمایی میکرد؛ در به رنگ طوسی، به بچههای کلاس نگاه نکردم و نگاهم چرخید سمت استاد، سلام، بنشستن و سلام به دوستان و استاد که گفت دیر که آمدی و چاق سلامتی هم میکنی و همینها از اول.
با چند تفاوت، هربار این بازنمایی بیشتر حالت نثر میگرفت و در آخر تبدیل به یک متن توصیفی شد که با حرکت چشمهایم و جزئیاتی که بیشتر به چشم میآمدند، آمیخته شده بود.
و در انتها، کلاس ادامه یافت.
---
عرفان قاری پور
👍1
Forwarded from Art of Lies