دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
36 subscribers
255 photos
60 videos
36 files
137 links
معکوس کلمه محبوبم،
وگرنه دیدگاهم معمولی است،
البته نه کاملا.

من: @eterfanity
Download Telegram
Mikey 17

فیلمی بود خوب، در یکم بیشتر از دو ساعت داستان جالب میکی بارنز را نشان داد، کسی که داوطلب شده بود یک فدایی باشد، بمیرد و بعد با چاپگر انسانی او را دوباره بسازند.

از لحاظ شباهت به فیلم don't look up نزدیک بود، حداقل چندتایی از شخصیت‌ها انگار در هردو فیلم یک جورایی یکسان بودند.

در کل فیلم علمی تخیلی خوبی بود که در وظیفه‌اش برای سرگرم کردن مخاطب را به انجام می‌رساند و زیاد درگیر بخش‌های فلسفی ایده‌ای که فیلم حول آن ساخته شده نمی‌شود.

---

عرفان قاری‌ پور
2👍1
جفت پا پریده‌ام میان دوجین همخوانی‌. در این پاییز، پیش به سوی کتاب‌ها.
👍1
Heretic 2024

فیلم تا نیم ساعت آخر واقعا خوب بود، بیشتر دیالوگ محور و فضاسازی خوب که موجب دلهره و هیجان می‌شد.

اما ناگهان داستان ژانر خودش را عوض کرد، شخصیت مرد تبدیل به یک مرد دیوانه شد، یک روانی و آن دخترها هم حالا نه یک سوژه آزمایش بلکه طعمه یک قاتل شده بودند.

این چنین کل آن دیالوگ‌ها و رفتارهای حساب شده شخصیت مرد برچسب دیوانگی خورد، ناامیدکننده بود راستش.

پایان‌بندی هم جا دارد به آن خرده گرفته شود. (آخر مگر فیلم جنایی و کارگاهی با حضور پوآرو است که آن صحنه به اصطلاح پرده برداری از راز در گنجانده بودند) اما با توجه به روندی که در نیم ساعت پایانی فیلم به خودش گرفته بود، می‌شود گفت که پایان‌بندی بدی هم نبود.

درکل فیلم جالبی بود، حداقل بخاطر دو-سوم ایتدایی‌اش.

---

شخصیت مرد در میانه فیلم، با اشاره به مونوپولی گفت: همه شروع‌اش کردند ولی کمتر کسی تمام‌اش کرده است و بعد انجیل را گذاشت روی میز و ادامه داد که این شما را یاد چیزی نمیندازد. این تکه واقعا قشنگ بود.

---

این دیالوگ هم قشنگ بود:
+ خواهر پی، اون تنها دین حقیقی چیه؟
- (پس اشاره به تمام کارهای شخصیت مرد خواهر پی گفت) تو میخوایی باور کنم که تنها دین حقیقی، کنترل کردن‌ـه.
+ دقیقا درسته، دین فقط یک سیستم کنترل کردن‌ـه.

---

عرفان قاری‌ پور
👍1
چی بگم.
👍3
خنده سرخ
خنده سرخ
# گرم کردن

یک ویدیو بودکه دیدم؛ برای گرم کردن قبل از اینکه شروع کنید به طراحی یک برگه سفید بردارید و در آن دایره‌ها و خطوط و اشکال و حجم های مختلف بکشید. مچ دستتان را گرم کنید و بعد به سراغ کشیدن طرح‌تان، نقاشی‌تان، بروید.

از خودم پرسیدم؛ ندارد نویسنده از این گرم کردن‌ها؟

داشت؛ آزادنویسی! اما نه اینکه فقط بنویسی و بنویسی و بنویسی. که یک جمله بنویسی، همان را به چندین شکل مختلف دوباره بنویسی و معنایش حفظ شود. و باز هم بنویسی. سپس بروی سراغ نوشتن.


---

عرفان قاری‌ پور
👍1
چگونه کتاب بخوانیم/ ص۱۶۷

لفظ‌گرایی عبارت است از عادت ناپسند استعمال واژه‌ها بدون توجه به افکاری که باید القا کنند و بدون داشتن آگاهی از تجاربی که آن واژه‌ها باید نشان دهند.

لفظ‌گرایی، بازی با کلمات است.
👍1
نانقل‌قول از خنده سرخ

در خیابان به سمت آسمانی که جنگ زیر آن جریان داشت، نگاهی انداختم.
🔥1
don't forget 3.oct.11

> Fullmetal Alchemist
🔥1
دیدگاه معکوس | عرفان قاری پور
نانقل‌قول از خنده سرخ در خیابان به سمت آسمانی که جنگ زیر آن جریان داشت، نگاهی انداختم.
الگوی جمله

داشتم به این جمله از لبخند سرخ فکر می‌کردم. بعد الگویش را دیدم، پس تقلید کردم و داستانکی زاده شد.

در اتاق ارزان مسافرخانه به سمت فریادهایی که از پنجره به داخل می‌دوید، نگاهی انداخت. مردم فرار می‌کردند، بچه‌ای شیرخوار از دست مادرش در آغوش آسفالت افتاد و مردی تلاش کرد پایش را فرود نیاورد اما دست بچه زیر پوتین کوهنوردی پنهان شد، بعد نگاهش را برگرداند به بخاری خاموش اتاق و شنید که میان فریادها جیغ بچه می‌پیچد.

تعریفی ندارد، اما بد نشده. یا شده؟
👍1
بازخورد مثبت.

یعنی A موجب تولید بیشتر B می‌شود که به نوبه خود منجر به تولید بیشتر A می‌شود.

یعنی برای بهتر نوشتن باید بیشتر نوشت که موجب تولید بیشتر کلمات می‌شود و به نوبه خود زایش هرچه بیشتر کلمات از ذهن ، موجب عادت کردن ذهن به استفاده از کلمات و شکل دادن به جملات برای تعریف کردن یک داستان، توصیف یک صحنه و غیره می‌شود.

پی‌نوشت: اجازه هست بگویم سلام؟
👍1
# صرفا؛ درست نیست.

در توییتر دیدم که نوشته بود؛ مهارت نویسندگی صرفاً به زیاد خواندن کتاب و رمان ربط دارد.

لازم دانستم یادآوری کنم به خودم، که به آن توییت پاسخ دادم؛ ربط دارد. اصلا زیاد خواندن تاثیر بسیاری دارد. انکار نمی‌شود کرد. ولی «صرفا» واژه درستی نیست در اینجا.

نویسندگی، مهارت است. پس مثل هر مهارتی با تمرین و تکرار بهتر می‌شود. با نوشتن، در نوشتن می‌شود بهتر شد.



همین. خلاصه‌ای از چیزهایی که شنیدم و خواندم و درمورد نویسندگی.
👍2
ولاد دراکولا؛ افسانه‌ای از واقعیت خونین

ولاد سوم، که بیشتر با نام ولاد دراکولا شناخته می‌شود، در سال ۱۴۳۱ در تراسیلوانیا، بخشی از مجارستان امروزی، متولد شد. او فرزند ولاد دوم دراکول و همسرش بولسنا بود و از همان کودکی در محیطی سیاسی و پر از نزاع بزرگ شد.
📄 در تلگراف بخوانید

📖| #History@PurpTopia
بخشی از جلد اول رمان جنگ پیرمرد

الن گفت: «اين که باید قضیه رو برامون راحت‌تر بکنه. اگر با عنکبوت همدردی نداشته باشی, از کشتنش هم ناراحت نمی‌شی؛ حتا یه عنکبوت بزرگ و باهوش. شاید به‌خصوص یه عنکبوت بزرگ و باهوش.»

گفتم: «شاید همینه که ناراحتم می‌کنه. هیچ ترسی از عواقب نداریم. من همین الان یه چیز زنده و متفکر رو برداشتم و کوبیدم به ساختمون! اصلا ناراحتم نکرد. همین نکته که ناراحت نشدم من رو ناراحت می‌کنه الن. حتماً باید این کارهای ما عواقبی داشته باشه. باید حداقل بفهمیم چه وحشت‌افکنی‌ای می‌کنیم؛ حالا چه دلایل‌مون خوب باشه چه بد. من اصلاً وحشتی از کارهام ندارم. از همین می‌ترسم. از معنای این کارهام می‌ترسم. مثل یه هیولای جهنمی این شهر رو له کردم. دارم کم‌کم به این فکرمی‌کنم نکنه واقعاً هم هیولا باشم. از چیزی که به‌ش تبدیل شدم می‌ترسم. من هیولام. تو هیولایی. همه‌مون یه مشت هیولای وحشي حرومزاده‌ايم و اصلا نمی‌فهمیم این کارهامون غیرانسانیه.»
👍1
دوستان این منم. یعنی من در چنین شرایطی هستم. یعنی بودم. درواقع هستم.
😭1