🖌🌱🖌🌱🖌🌱🖌🌱🖌
#پنـــــــــــــــدامشـــــــــــب ✍💌
بـــــــه جــــــایِ تماشــــــایِ پنجــــــره زندگــــــــیِ دیگـــــــران
از کتــــــــابِ عمـــــــرت لــــــــذت ببـــــــر
داشتــــــههــــــایـــــــت را جلــــــویِ چشمـــــــانــــــت قــــــاب بگیــــــر
و بــــــرایِ نداشتـــــههــــایــــت تـــلاش کــــــن
حســـــــرتِ بـــاغچــــــــه دیگـــــــران را نخــــــــور
در عـــــــوض ......
بــــاغبــــــانِ دنیــــــــایِ خــــــودت بـــــــاش √
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 🌤
╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣👇
╰┈➤@NAZE_ESHGH💌🕊
#پنـــــــــــــــدامشـــــــــــب ✍💌
بـــــــه جــــــایِ تماشــــــایِ پنجــــــره زندگــــــــیِ دیگـــــــران
از کتــــــــابِ عمـــــــرت لــــــــذت ببـــــــر
داشتــــــههــــــایـــــــت را جلــــــویِ چشمـــــــانــــــت قــــــاب بگیــــــر
و بــــــرایِ نداشتـــــههــــایــــت تـــلاش کــــــن
حســـــــرتِ بـــاغچــــــــه دیگـــــــران را نخــــــــور
در عـــــــوض ......
بــــاغبــــــانِ دنیــــــــایِ خــــــودت بـــــــاش √
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 🌤
╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣👇
╰┈➤@NAZE_ESHGH💌🕊
جلویدرمینشست.
بهاحترامهرکسکهواردمجلس #روضه میشدمیایستاد.
جوانیکهمعلولذهنیحرکتیبودبا
کفشپارهولباسکهنهواردمجلسشد.
جلویپایاوهممثلدیگرانبلندشد
سلامکردوخوشآمدگفت.
بعدهمبااحتراماورابغلکردبوسید
ویکگوشهنشاند.🙃🌹!
#سردارشهیدحاجقاسمسلیمانی
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
بهاحترامهرکسکهواردمجلس #روضه میشدمیایستاد.
جوانیکهمعلولذهنیحرکتیبودبا
کفشپارهولباسکهنهواردمجلسشد.
جلویپایاوهممثلدیگرانبلندشد
سلامکردوخوشآمدگفت.
بعدهمبااحتراماورابغلکردبوسید
ویکگوشهنشاند.🙃🌹!
#سردارشهیدحاجقاسمسلیمانی
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
خـداوند مےفرماید :
هرچه دیدے هیچے مگو !
من هم هرچه دیدم هیچے نمیگم
یعنے تو در مصائب صبور باش
و چیزے نگو،
منم در خطاهایت چیزے نمیگم !
هرچه درد را آشکارتر کنے
دوا دیرتر پیدا میشود
اگر با ادب بودے و چیزے نگفتے
راه را نشانت میدهد
باید زبانت را کنترل کنے ولو اینکه
به تو سخت بگذرد ؛ چون با بیانش مشکلاتت رو چند برابر میکنے !
🌱صـــــبور باش راه باز می شود
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
هرچه دیدے هیچے مگو !
من هم هرچه دیدم هیچے نمیگم
یعنے تو در مصائب صبور باش
و چیزے نگو،
منم در خطاهایت چیزے نمیگم !
هرچه درد را آشکارتر کنے
دوا دیرتر پیدا میشود
اگر با ادب بودے و چیزے نگفتے
راه را نشانت میدهد
باید زبانت را کنترل کنے ولو اینکه
به تو سخت بگذرد ؛ چون با بیانش مشکلاتت رو چند برابر میکنے !
🌱صـــــبور باش راه باز می شود
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
قیامت، تنها دادگاهی است که ...
هر کس، علیه خودش حکم می کند
اقْرَأ كِتَابَكَ كَفَىٔ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبٍا
بخوان پرونده ی اعمالت را ....
همین بس که امروز، خودت حسابرس خودت باشی!
📚سوره اسراء آیه ۱۴
┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
🌸الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم🌸
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
هر کس، علیه خودش حکم می کند
اقْرَأ كِتَابَكَ كَفَىٔ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبٍا
بخوان پرونده ی اعمالت را ....
همین بس که امروز، خودت حسابرس خودت باشی!
📚سوره اسراء آیه ۱۴
┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
🌸الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم🌸
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
#دلانه...🕊💌
میگفت ..
وقتهایی که
قفسهیِ سینت از
حجمِ کلمات و غم ؛
درد گرفت ..
و حرفـــــی بـــــرایِ
گفتن نداشتی ؛ بگو :
یٰا مَنْ یَعْلَمُ ضَمیرَ الصّٰامِتینَ
ای کســـــی کـــه
از حـــــالِ دلِ مـــــنِ
ساکـــــت، خبـــــر داری.. :)!
#دلانه ،، #الله
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 🌤
🆔@naze_eshgh
─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇🧡𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─
میگفت ..
وقتهایی که
قفسهیِ سینت از
حجمِ کلمات و غم ؛
درد گرفت ..
و حرفـــــی بـــــرایِ
گفتن نداشتی ؛ بگو :
یٰا مَنْ یَعْلَمُ ضَمیرَ الصّٰامِتینَ
ای کســـــی کـــه
از حـــــالِ دلِ مـــــنِ
ساکـــــت، خبـــــر داری.. :)!
#دلانه ،، #الله
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 🌤
🆔@naze_eshgh
─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇🧡𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─
🌱یه دعایی قشنگی توی سوره اسرا هست که میگه :
«رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا»
یعنی خدایا منو توی (هرکاری و شغلی یا هرچیزی ) به درستی وارد کن و به درستی بیرون بیار! و همیشه از سمت خودت یه نیروی کمکی برای من بفرست!
خیلی قشنگه 🤍
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
«رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا»
یعنی خدایا منو توی (هرکاری و شغلی یا هرچیزی ) به درستی وارد کن و به درستی بیرون بیار! و همیشه از سمت خودت یه نیروی کمکی برای من بفرست!
خیلی قشنگه 🤍
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
#شکرگزاری 🤲🌸
✍فلورانس اسکاول شین:
#شکرگزاری کلید فراوانی و برکت
الهی است. وقتی تشکر میکنیم،
بیشتر جذب می کنیم...
هر صبح و هر شب بخاطر آنچه
دارید و آنچه هستید شکرگزاری کنید
تا نعمتهای بیشتری برای شکرگزاری
دریافت کنید.
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 🌤
🆔@naze_eshgh
─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇🧡𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─
✍فلورانس اسکاول شین:
#شکرگزاری کلید فراوانی و برکت
الهی است. وقتی تشکر میکنیم،
بیشتر جذب می کنیم...
هر صبح و هر شب بخاطر آنچه
دارید و آنچه هستید شکرگزاری کنید
تا نعمتهای بیشتری برای شکرگزاری
دریافت کنید.
#الّلهُـمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 🌤
🆔@naze_eshgh
─┅࿇࿐ྀུ༅𖠇🧡𖠇࿐ྀུ༅࿇┅─
به خدا که بسپاری، حل می شود. خودم دیده ام؛ وقتی که از همه بریده بودم؛ بی هیچ چشم داشتی هوایم را داشت، در سکوت و آرامش، کار خودش را می کرد و نتیجه را نشانم می داد که یعنی ببین! تو تنها نیستی...
اوست از پدر پناه دهنده تر و از مادر، مهربان تر... اوست از هرکسی تواناتر.
من کارم را به خدا سپرده ام و او هرگز بنده اش را ناامید نمی کند.
«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ » ؟!
چرا.. کافی ست، به خدا که خدا همه جوره برای بنده اش کافی ست...
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
اوست از پدر پناه دهنده تر و از مادر، مهربان تر... اوست از هرکسی تواناتر.
من کارم را به خدا سپرده ام و او هرگز بنده اش را ناامید نمی کند.
«أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ » ؟!
چرا.. کافی ست، به خدا که خدا همه جوره برای بنده اش کافی ست...
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
این قشنگ بود گفتم شما هم ببینید:)
"خیلی از مشکلات هیچ وقت از بین نمیرن، فقط تو یاد میگیری چطور باهاشون زندگی کنی و رشد کنی" 🌱
🗣 نیره نوری
@twtenghelabi
"خیلی از مشکلات هیچ وقت از بین نمیرن، فقط تو یاد میگیری چطور باهاشون زندگی کنی و رشد کنی" 🌱
🗣 نیره نوری
@twtenghelabi
گنجشک با خدا قهر بود!
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ...
گنجشک هیچ نگفت ... و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟
لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟؟؟
و سنگینی بغضی راه کلامش را بست...
سکوتی در عرش طنین انداخت.
فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود.
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود...
خدا گفت: وچه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ...
گنجشک هیچ نگفت ... و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟
لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟؟؟
و سنگینی بغضی راه کلامش را بست...
سکوتی در عرش طنین انداخت.
فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود.
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود...
خدا گفت: وچه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
میدونید #غیبت چکارمیکنه؟
توبیای #روزه بگیری؛
#نماز بخونی؛
انفاقبکنی؛
صفاولنمازهمیشهباشی..
بعدیکیبیادهمهایناروراحتببره
چقدرراحت...'/:💔
#تلنگر
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
توبیای #روزه بگیری؛
#نماز بخونی؛
انفاقبکنی؛
صفاولنمازهمیشهباشی..
بعدیکیبیادهمهایناروراحتببره
چقدرراحت...'/:💔
#تلنگر
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
﷽
🥛بطری وقتی پر است و میخواهید خالےاش کنید آن را خم میکنید.
هر چہ خم شود خالیتر میشود ،اگر کاملا رو بہ زمین بگیری سریع تر خالی میشود.
🧡دل آدم هم همین طور است، گاهے وقتها پر میشود از غم، از غصہ، آن هم بہ خاطر حرفهای دیگران؛ طعنہهای دیگران..
🔸قــرآن میگوید:
هرگاه دلت پر شد از غم و غصہها ؛ خم شو و بہ خاڪ بیفت.
سجده کن؛
📿ذکر خدا را بگو ..
این موجب میشود تو خالی شوی تخلیہ شوی سبک شوی؛
🔖این نسخہای است کہ خداوند برای پیامبر پیچیده !
✍ #مرحوم_شیخ_رجبعلی_خیاط(ره)
✾★⭐️ ★✾
❧ @aksnaab 👌
🥛بطری وقتی پر است و میخواهید خالےاش کنید آن را خم میکنید.
هر چہ خم شود خالیتر میشود ،اگر کاملا رو بہ زمین بگیری سریع تر خالی میشود.
🧡دل آدم هم همین طور است، گاهے وقتها پر میشود از غم، از غصہ، آن هم بہ خاطر حرفهای دیگران؛ طعنہهای دیگران..
🔸قــرآن میگوید:
هرگاه دلت پر شد از غم و غصہها ؛ خم شو و بہ خاڪ بیفت.
سجده کن؛
📿ذکر خدا را بگو ..
این موجب میشود تو خالی شوی تخلیہ شوی سبک شوی؛
🔖این نسخہای است کہ خداوند برای پیامبر پیچیده !
✍ #مرحوم_شیخ_رجبعلی_خیاط(ره)
✾★⭐️ ★✾
❧ @aksnaab 👌
Forwarded from ℳσɦaოოaの
🍃حضرت موعود
میشود التماس کنم جمعههایی را که بنا نیست بیایی، از خاطرم ببری؟! جوری که نفهمم جمعۀ نیامدنت کی آمد و کی رفت؟ بارها به این اندیشیده و با تو در میانش گذاشتهام: اگر برترین اعمال انتظار فرج است و برترین آنها سختترینشان، پس انتظار فرج سختترین عمل است. درست میگویم؟
چه قدر سخت است شنبه تا جمعه لحظهها را بشماری و جمعهها را ناامید از آمدنت به شنبه متصل کنی و این جمعهها پشت هم بیایند و بروند و خبری از تو نیاید.
فکر میکنم گاهی در میان این سختترین عملها، دلم نیاز به نفس گرفتن دارد. پس آقا! از یادم ببر جمعهها را تا دلم کمی نفس بگیرد برای انتظارهای بیشتر. اگر نه، دستی بکش روی دلم تا تاب بیاورد جمعههای نیامدنت را.
شبت بخیر حضرت موعود!
#شب_بخیر
#بهانه_بودن
#محسن_عباسی_ولدی
@abbasivaladi
میشود التماس کنم جمعههایی را که بنا نیست بیایی، از خاطرم ببری؟! جوری که نفهمم جمعۀ نیامدنت کی آمد و کی رفت؟ بارها به این اندیشیده و با تو در میانش گذاشتهام: اگر برترین اعمال انتظار فرج است و برترین آنها سختترینشان، پس انتظار فرج سختترین عمل است. درست میگویم؟
چه قدر سخت است شنبه تا جمعه لحظهها را بشماری و جمعهها را ناامید از آمدنت به شنبه متصل کنی و این جمعهها پشت هم بیایند و بروند و خبری از تو نیاید.
فکر میکنم گاهی در میان این سختترین عملها، دلم نیاز به نفس گرفتن دارد. پس آقا! از یادم ببر جمعهها را تا دلم کمی نفس بگیرد برای انتظارهای بیشتر. اگر نه، دستی بکش روی دلم تا تاب بیاورد جمعههای نیامدنت را.
شبت بخیر حضرت موعود!
#شب_بخیر
#بهانه_بودن
#محسن_عباسی_ولدی
@abbasivaladi
از کاسبی پرسیدند:
چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند!!
چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟
گفت: آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند!!
چگونه فرشته روزیش مرا گم میکند
•┈┈••••✾•🍃🌸🍃•✾•••┈┈•
『• @kolebar_khoda •』
🕊 گنجشک با خدا قهر بود!
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت:
«میآید؛ من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.»
و سرانجام گنجشک روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
👼 فرشتگان چشم به لبهایش دوختند..
گنجشک هیچ نگفت.. و خدا لب به سخن گشود:
«با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.»
گنجشک گفت:
🏚«لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بیکسیام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بیموقع چه بود؟ چه میخواستی؟
لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟»
😔 و سنگینی بغضی راه کلامش را بست..
سکوتی در عرش طنین انداخت.
فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
✨خدا گفت:
«ماری در راه لانهات بود.
باد را گفتم تا لانهات را واژگون کند.
آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.»
🕊 گنجشک خیره در خدائیِ خدا مانده بود...
و خدا گفت:
«و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام برخاستی!»
💧اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت..
😭هایهای گریههایش ملکوت خدا را پر کرد...
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت:
«میآید؛ من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.»
و سرانجام گنجشک روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
👼 فرشتگان چشم به لبهایش دوختند..
گنجشک هیچ نگفت.. و خدا لب به سخن گشود:
«با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.»
گنجشک گفت:
🏚«لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بیکسیام.
تو همان را هم از من گرفتی.
این طوفان بیموقع چه بود؟ چه میخواستی؟
لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟»
😔 و سنگینی بغضی راه کلامش را بست..
سکوتی در عرش طنین انداخت.
فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
✨خدا گفت:
«ماری در راه لانهات بود.
باد را گفتم تا لانهات را واژگون کند.
آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.»
🕊 گنجشک خیره در خدائیِ خدا مانده بود...
و خدا گفت:
«و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام برخاستی!»
💧اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.
ناگاه چیزی درونش فرو ریخت..
😭هایهای گریههایش ملکوت خدا را پر کرد...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حســـــــــــــــین_آرام_جانم🚩🕌
🍥ڪتاب حافظم راباز،واڪردم چہ فالےشد
✨الا یا ایهاالساقے ادرڪاساً #شب_یلدا
🍥تمام آرزوهایم گره خورده بہ#شش_گوشه
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»🌤
╰➤🆔 @kel1d 💌🕊
🍥ڪتاب حافظم راباز،واڪردم چہ فالےشد
✨الا یا ایهاالساقے ادرڪاساً #شب_یلدا
🍥تمام آرزوهایم گره خورده بہ#شش_گوشه
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»🌤
╰➤🆔 @kel1d 💌🕊
دانشجو بود…دنبال عشق و حال! خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود! تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی….
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…
قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن...
از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…
«وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…
من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن… امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن! درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن!
یه لحظه تو دلم گفتم:”حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره! تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!"
خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم.
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: "حمید حمید، حاج آقا باشماست."
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر
آهسته در گوشم گفتن: یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…(:
📙ب مثل بهجت.
از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم…
قرار شد با مرحوم آیت الله بهجت(ره)هم دیدار داشته باشن...
از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه…
«وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت…بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن…
من چندبار خواستم سلام بگم…منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن… امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن! درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن!
یه لحظه تو دلم گفتم:”حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه…تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره! تو که خودت میدونی چقدر گند زدی…!"
خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم…تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم.
اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: "حمید حمید، حاج آقا باشماست."
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر
آهسته در گوشم گفتن: یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی…(:
📙ب مثل بهجت.