راز پرش / هوش مصنوعی
48.1K subscribers
2.22K photos
1.15K videos
22 files
4.72K links
تیم راز پرش: کسب و کار، هوش مصنوعی، رشد💪
---------------------------------------------------------
🔍ما جستجوگر رازهای پرش هستیم🔎
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/razeparesh_ai
پشتیبانی :
@Razeparesh_s
وبسایت:
https://www.razeparesh.com/
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۵ تا مهارت هوش مصنوعی که اگه یادش بگیری تا چند ماه دیگه برای استخدامت صف می‌کشن😉🧨

کانال تلگرام راز پرش

ربات هوش مصنوعی راز پرش
بالاخره بعد از ۵ ماه قراره یک جشنواره برای ثبت نام دوره کسب درآمد از هوش مصنوعی با تخفیف داشته باشیم😍


تاریخ جشنواره: چهارشنبه ساعت ۱۶(۴ بعدازظهر)
اطلاعات بیشتر رو در کانال قرار میدیم 🔥
امروز داخل یکی از سایت های پروژه یابی این پروژه رو دیدم...
رفتم که با هوش مصنوعی انجامش بدم😁


زیر ۵ دقیقه آماده شد!
این شد نتیجه👇
صدایی پشت دیوار

می‌گن وقتی میری خونه‌ی جدید، چند روز اولش بیشتر با سکوت آشنا می‌شی تا با دیوار و سقف و کفپوش. اما واسه‌ی من اینطوری نبود. من، نورا… توی اولین شب خونه‌ی جدیدم با سکوت روبه‌رو نشدم، با صدا روبه‌رو شدم.

اون شب بارون میومد. از اون بارونایی که قطره‌هاش شبیه میخ می‌کوبه به شیشه. هنوز کارتن‌ها وسط هال پخش بودن و من روی مبل نشسته بودم. داشتم فکر می‌کردم تنهایی توی این خونه چه‌قدر غریب به نظر میاد، که یه صدای عجیب از دیوار سمت راست شنیدم.
نه، صدای تلویزیون نبود. نه صدای دعوا یا قهقهه. یه صدای خیلی خاص… مثل کسی که داره آروم با خودش حرف می‌زنه. صدا بم بود، کمی گرفته. انگار یه نفر داشت بلندبلند خاطره می‌نوشت.
اولش فکر کردم اشتباه می‌کنم. شاید خستگی جابه‌جایی بود. ولی دقیق‌تر گوش دادم. کلمات رو می‌شنیدم، نصفه‌نیمه:
«… نمی‌دونم چرا هنوز منتظرم… شاید احمقانه‌ست، ولی هنوز هر شب اینو می‌نویسم…»
یخ کردم. یکی داشت اون‌طرف دیوار حرف می‌زد و می‌نوشت. با خودش. با کسی که وجود نداشت.
نمی‌دونم چرا… ولی حس کردم نباید گوش کنم. اما همون‌قدر هم نمی‌تونستم گوش ندم. صدا یه جورایی شبیه اعتراف بود. مثل کسی که چیزی توی دلش گیر کرده و نمی‌دونه کجا بگه، واسه همین با دیوار درد دل می‌کنه.
اون شب دو ساعت همون‌طور نشستم و گوش دادم. اون مرد هر چند دقیقه مکث می‌کرد، کاغذ ورق می‌زد، بعد دوباره شروع می‌کرد به نوشتن و با خودش خوندن.
من همزمان می‌ترسیدم و کنجکاو بودم. همون لحظه یه فکر احمقانه اومد توی ذهنم: "اگه این صدا فقط امشب باشه چی؟ اگه فردا شب دیگه چیزی نشنوم؟"
اون شب با یه جور هیجان عجیب خوابیدم.
ولی شب دوم… دوباره صدا اومد. این بار کمی واضح‌تر.
«… کاش یه بار یکی اینو بخونه. کاش یه بار کسی بفهمه…»
اون لحظه چیزی توی دلم لرزید. کاش یکی بفهمه… نمی‌دونستم چرا، اما انگار اون جمله رو مستقیم به من گفته بودن.
از اون شب به بعد، هر شب به صدا گوش می‌دادم. اولش فقط کنجکاوی بود. بعد کم‌کم یه چیز دیگه شد. یه جور وابستگی.
هر شب که هوا تاریک می‌شد و همه‌جا ساکت، من می‌نشستم کنار دیوار، لیوان چایم رو دستم می‌گرفتم و منتظر می‌موندم.
صدا همیشه میومد. بدون اینکه حتی چهره‌شو دیده باشم، حس می‌کردم دارم کم‌کم به یه آدم پشت دیوار، دل می‌بندم.
یک هفته گذشت. من طبق معمول، چراغا رو خاموش کرده بودم و نشسته بودم کنار دیوار. نمی‌دونم چرا خاموشی رو انتخاب کرده بودم. شاید چون می‌خواستم "شنونده‌ی پنهان" باشم.
بازم همون صدا اومد. «می‌گن آدم باید بگذره، باید فراموش کنه… ولی اگه نتونست چی؟ اگه هر روز که از خواب پا می‌شه هنوز یه نفر توی ذهنش راه بره، بخنده، گریه کنه؟…
یهو دلم لرزید. خیلی آشنا بود. نه به خاطر اینکه کسی مثل اون داشتم، بلکه به خاطر اینکه انگار من خودم اون کلمات رو هزار بار توی ذهنم مرور کرده بودم.
اون لحظه یه تصمیم احمقانه گرفتم. با انگشت چند بار زدم به دیوار.
تق‌تق‌تق.
صدا قطع شد. سکوت مطلق.قلبم تند میزد. چند ثانیه گذشت و من لعنت می‌فرستادم به خودم که چرا این کارو کردم. ولی بعد، صدای همون مرد برگشت، کمی مردد، کمی خنده‌دار:
– کسی اونجاست؟

نفسم بند اومد. جواب ندادم.

چند ثانیه سکوت. بعد صدای خنده‌ی کوتاه و خسته‌ای اومد:
– خب… اگه واقعاً کسی اونجاست، لابد امشب شریک جنایتم شدی.
جنایت؟ دلم ریخت. بعد خودش ادامه داد:
– البته نه اون جنایتی که فکر می‌کنی… جنایتِ نگفتن. جنایتِ خفه کردن چیزی که سال‌هاست توی گلو گیر کرده.
اون شب، دیوار بین ما شد یه جور تلفن بی‌سیم قدیمی. اون حرف می‌زد، من با کوبیدن به دیوار جواب می‌دادم.
و باورم نمی‌شد که چطور توی اولین گفت‌وگوی بی‌صدا، تونستم بیشتر از خیلی حرف‌های واقعی با کسی ارتباط بگیرم.
از اون شب به بعد، ما هر شب کنار هم بودیم. نه رو‌در‌رو،فقط یه صدا از پشت دیوار و ضربه‌هایی که جواب می‌داد.
کم‌کم حس کردم این صدای مرد پشت دیوار داره می‌شه بخشی از شب‌هام. یه جور وابستگی بی‌رحمانه بود. بدون دیدن چشم‌هاش، بدون دونستن چهره‌ش، داشتم کشیده می‌شدم سمتش.
تا اینکه یه شب، برعکس همه‌ی شب‌ها، صدا نیومد.
من ساعت‌ها منتظر نشستم، ولی خبری نشد.
اول فکر کردم شاید رفته بیرون.ولی فرداشم خبری نبود. و پس‌فرداش هم.
دلم خالی شد. سه شب گذشت. نتونستم طاقت بیارم. رفتم جلوی درِ واحد کناری. قلبم می‌کوبید. هزار بار تمرین کرده بودم چی بگم. "سلام، من همسایه‌ی جدیدم…"، یا "ببخشید شما شب‌ها…" اما هیچ‌کدوم کافی نبود.
دستم رو بردم سمت زنگ. انگشتم چند سانت مونده بود به دکمه، که یهو در باز شد.
مقابل من یه پسر ایستاده بود. قد بلند، موهای نامرتب، چشم‌های خسته. توی دستش یه دفتر قطور بود که لبه‌هاش از بس ورق خورده بودن، سیاه شده بود.
نگاهش افتاد توی چشم‌هام. چند لحظه سکوت کرد. بعد با یه لبخند نصفه گفت:
– بالاخره اومدی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
+چرا هوش مصنوعی رو یاد نمیگیری؟
_چون وقت ندارم


+ خب مشکلی نیست... ولی آماده باش : داری شغلت ، درآمدت و حتی جایگاهت رو میدی به کسی که وقت گذاشت

کانال تلگرام راز پرش

ربات هوش مصنوعی راز پرش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#رضایت خانم مریم رفیعی از بروجن از دوره " کسب درآمد از هوش مصنوعی" 😍

مدرس بین المللی و مشاور انرژی چیدمان داخلی، بازسازی و ساخت محیط

📍توضیحات + سرفصل های دوره :
>>>جشنواره مهارت قرن<<<
🧨اطلاعات تکمیلی درمورد دوره🧨


سرفصل ها+توضیحات+ رضایت ها:

<<<کلاس کسب درآمد از هوش مصنوعی >>>

هر سوالی داشتید درمورد از پشتیبانی بپرسید:
@razeparesh_s
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیم نداری؟ وقت نداری؟ به همین خاطر از راه اندازی کسب و کار پشیمون میشی؟

میدونی جای این صندلیا برای کیه؟
_ابزار های هوش مصنوعی

در ادامه بهت یه تیم قوی معرفی می‌کنم که ۲۴ ساعته و بدون خستگی برات کار می‌کنن...
اولین عضو تیم: تولید کننده متن

ایشون میتونه براتون محتوا نویسی، تبلیغ نویسی، سناریو های پست، استوری، استراتژی های فروش، ایده پردازی، نوشتن مقاله و کتاب، خلاصه نویسی و... رو براتون انجام بده🔥😍

یه جورایی بهترین عضو تیمه😁
عضو دوم: تولید کننده تصویر🖼

توانایی های ایشونم خیلی زیاده، مثلا میتونید باهاش بنر، تصاویر گرافیکی ، اینفلوئنسر مجازی، تصاویر تبلیغاتی، کاور و... بسازید💯
عضو بعدی: تولیدکننده صدا🎙

این یکی باید تو همه تیم ها باشه چون میتونه برات پادکست، افکت های صوتی، صدا برای پست هات و ... بسازه. کارش حرف نداره🔥😃
عضو چهارم: تولید کننده ویدئو🎬

این ابزار برات تیزر تبلیغاتی، متحرک کردن کارکتر، تبدیل متن به ویدئو ، عکس به ویدئو و... رو می‌سازه.


چه درآمدهایی که با این هوش مصنوعی بدست نومده😎
و آخرین عضو: تولید کننده موزیک🎵

تو این عصر که کمتر کسی هست که اهل اهنگ گوش دادن نباشه، این ابزار با دو خط متن خفن ترین آهنگارو می‌سازه😁
اینم از تکمیل شده تیم😉

دیگه تو این عصر بهونه اینکه تیم ندارم قابل قبول نیست...

به جرات میگم اگه اعضای تیمت رو با هوش مصنوعی تشکیل بدی ممکنه حتی بازدهی بیشتری هم داشته باشی!

📍لیست اسم ابزار هارو آماده کردیم اگر خواستی میتونی از پشتیبانی بگیری:
@razeparesh_s
تیزر تبلیغاتی بعدیمون با هوش مصنوعی که شخصیت هاش تام و جری هستن داره آماده میشه😍😎

امروز بعد ازظهر تکمیل شده‌ش در کانال قرار میگیره


کانال تلگرام راز پرش

ربات هوش مصنوعی راز پرش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#رضایت آقای محمد میرزایی از جم از دوره " کسب درآمد از هوش مصنوعی" 💯

توضیحات + سرفصل های دوره :
>>>جشنواره مهارت قرن<<<
آماده ای برای فردا؟😍