روان‌ گفت
1.25K subscribers
75 photos
32 videos
41 files
56 links
«سکوت روان، همیشه بی‌معنا نیست»
‏سهیل بهزادی
ارشد روانشناسی بالینی
روانپویشی فشرده و کوتاه مدت
ISTDP


@Soheilbehzady :ارتباط با من
Download Telegram
💢افسردگی بالینی یا اختلال افسردگی اساسی یک بیماری روانی است که می‌تواند با علائم متنوعی همراه باشد.

🔻افراد مبتلا ممکن است تحریک‌پذیری، ناامیدی و خشمگین شدن ناگهانی را تجربه کنند. گفتار کند و حرکت دشوار از دیگر نشانه‌های این بیماری است.

▪️ خوابیدن بیش از حد یا بی‌خوابی، انرژی پایین و خستگی، و کاهش میل جنسی نیز می‌تواند بخشی از تجربه افراد باشد.

▫️افکار مرتبط با مرگ و خودکشی، تفکر مبهم و تفکر مداوم (افکار منفی) از جمله علائم روانی این اختلال است.

▪️مشکل در تمرکز، تصمیم‌گیری و به یاد آوردن، همراه با گریه زیاد، احساس غم و ناامیدی، بی‌ارزشی و احساس گناه، و سرزنش خود نیز دیده می‌شود.

▫️تغییرات در اشتها و وزن، ناتوانی در تجربه لذت، و از دست دادن علاقه به فعالیت‌های روزمره مانند کار، مدرسه، سرگرمی‌ها و اوقات فراغت از دیگر نشانه‌ها است.

📍آمار نشان می‌دهد که ۱۷ درصد از بزرگسالان تجربه افسردگی دارند و این بیماری در زنان شایع‌تر است.

@ravangoft
👍2
نوزاد، تنها فرد در خانواده است که گذشته‌ای ندارد، والدین اما خیلی زود گذشته خود را به او می‌بخشند.


💢رنه اشپیتز با این جمله به یکی از مفاهیم کلیدی اشاره می‌کند: انتقال گذشته والدین به فرزند.

در این زمینه، می‌توان موارد زیر را بررسی کرد:

▫️والدین، به صورت ناخودآگاه یا خودآگاه، تجربیات، ترس‌ها، آرزوها و حتی آسیب‌های روانی خود را به فرزندانشان منتقل می‌کنند. این انتقال می‌تواند از طریق رفتارهای تکراری، الگوهای ارتباطی، و حتی انتظارات ناخودآگاه انجام شود.

▫️نوزاد در حال شکل‌دادن به هویت خود است، و والدین با انتقال گذشته خود، نقش بسزایی در این فرآیند دارند. این می‌تواند باعث شود که کودک الگوهای رفتاری و روانی والدین را تکرار کند، حتی اگر این الگوها سازگار یا سالم نباشند.

▪️والدین ممکن است مکانیزم‌های دفاعی که خود برای مقابله با تجربیات گذشته‌شان استفاده می‌کردند را به فرزندان خود آموزش دهند. این می‌تواند شامل انکار، جابجایی یا فرافکنی باشد.

▪️از نظر فروید، ناخودآگاه انسان پر از محتواهایی است که از زندگی گذشته به ارث رسیده‌اند. والدین به طور ناخودآگاه ممکن است تمایل داشته باشند که این محتواها را به فرزندان خود منتقل کنند، به عنوان یک نوع تکرار تجربیات ناکام یا حل نشده.

▪️نظریه‌های روان‌تحلیلی پس از فروید، مانند نظریه وابستگی‌های شیء از ملانی کلاین، به این نکته اشاره دارند که روابط اولیه با والدین، شکل‌دهنده تصویر از خود و دیگران در ذهن کودک است. این روابط می‌تواند تحت تاثیر گذشته والدین قرار گیرد.

▫️والدین ممکن است بخش‌های ناخوشایند شخصیت خود را به فرزندانشان فرافکنی کنند یا کودک را به گونه‌ای تربیت کنند که با تصویر ایده‌آل‌شان از خود همانندسازی کند.


سهیل بهزادی

@ravangoft
👍1🔥1
💢زندگی برای دیگران

🔻 یکی از پدیده‌های مهم عصر دیجیتال : نمایش زندگی در برابر زندگی واقعی.

🔴 امروزه، شبکه‌های اجتماعی نه تنها ابزاری برای ارتباط هستند، بلکه به معیاری برای سنجش ارزش زندگی شخصی تبدیل شده‌اند.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که "نمایش دادن" به اندازه "تجربه کردن" اهمیت دارد.


▫️این فرهنگ نمایشی، ما را به سمتی سوق می‌دهد که هر لحظه از زندگی باید در قالب یک پست، استوری یا ویدئو کوتاه به اشتراک گذاشته شود.

▪️این نه تنها زمان زیادی از زندگی واقعی ما را می‌گیرد، بلکه یک نوع فشار اجتماعی ایجاد می‌کند که باید همیشه در حال ارائه نسخه‌ای از خود باشیم که جذاب، موفق و شاد به نظر برسد.

▫️ این فشار می‌تواند منجر به استرس، اضطراب و حتی افسردگی شود، زیرا ما را به سمت مقایسه خود با دیگران سوق می‌دهد، بدون اینکه به واقعیت پشت آن پرده‌های زیبا و آراسته توجه کنیم.

🔻از سوی دیگر، این نمایش زندگی می‌تواند جنبه‌های مثبتی هم داشته باشد. به عنوان مثال، می‌تواند به افراد کمک کند تا ارتباطات جدیدی برقرار کنند، فرصت‌های شغلی بیابند یا از طریق اشتراک تجربیات شخصی، به دیگران الهام بخشند.

▪️همچنین، می‌تواند یک پلتفرم برای آموزش، تبادل دانش و حتی فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی باشد.

اما آیا این واقعاً به معنای زندگی کردن است؟

آیا ما باید به جای اینکه زندگی کنیم، به نمایش زندگی بپردازیم؟


♦️ شاید پاسخ در یافتن تعادل باشد.

▫️ تعادلی بین زندگی کردن و نشان دادن آن؛

جایی که ما همچنان لحظات خود را سپری کنیم، بدون اینکه احساس کنیم باید همه آن‌ها را به نمایش بگذاریم.

▪️ شاید زمان آن رسیده که دوباره به ارزش‌های ساده زندگی برگردیم و به خود یادآوری کنیم که زندگی کردن به خودی خود ارزشمند است، نه فقط زمانی که به دیگران نشان داده شود.

سهیل بهزادی

@ravangoft
👍11
💢ارتباطی که نگرانیم از دست داده باشیم، چیزی است که هرگز بدست نیاورده‌‌ایم.



🔻ژاک لکان، روانکاو فرانسوی، تئوری‌هایی را ارائه داد که به شدت بر مفهوم "فقدان" و "ارتباط" متمرکز است.

▫️یکی از جملات مشهور او که در ابتدا گفته شد، می‌تواند به عنوان یک چارچوب برای درک چگونگی تأثیر فقدان بر سوژه‌های انسانی مورد استفاده قرار گیرد.


▪️در نظریه لکان، فقدان (Lack) نه تنها یک حالت منفی یا کمبود نیست، بلکه محرکی برای تمایل و شوق (Desire) است. این تمایل به طور مداوم به دنبال چیزی است که هرگز به طور کامل به دست نمی‌آید، زیرا این چیز همیشه در حوزه "دیگری" (Other)، یعنی فضایی که ما را تعریف می‌کند، قرار دارد.

▪️لکان مفهوم "مرحله آینه‌ای" (Mirror Stage) را معرفی می‌کند، جایی که کودک اولین بار خود را در آینه می‌شناسد و این لحظه، نخستین تجربه از فقدان و جدایی از "دیگری" است.

♨️در این مرحله، کودک به دنبال ارتباطی است که با تصویر خود در آینه می‌جوید، اما این ارتباط هرگز کامل نشده و به نوعی فقدان می‌انجامد.


▫️جمله لکان به ما می‌گوید که نگرانی ما از دست دادن ارتباط، در واقع نگرانی از دست دادن چیزی است که هرگز در اختیار نداشته‌ایم. این "ارتباط" می‌تواند یک اتصال واقعی با دیگری، یا حتی یک هویت کامل و بدون نقص باشد که در مرحله آینه‌ای شکل می‌گیرد. اما این ارتباط همیشه با فقدان همراه است، چرا که ما همیشه در حال جستجو برای چیزی هستیم که در واقعیت وجود ندارد.

📍در نهایت، لکان به ما یادآوری می‌کند که تمایلات و نگرانی‌های ما از فقدان، نه به خاطر از دست دادن چیزی واقعی، بلکه به دلیل جستجوی مداوم برای چیزی است که هرگز نمی‌توان به طور کامل به دست آورد. این نگرش، ما را به درک بهتری از ماهیت انسانی، روابط و هویت سوژه می‌رساند، جایی که فقدان نه یک پایان، بلکه شروعی برای تمایل و شناخت خود و دیگری است.


@ravangoft
👍9
Forwarded from [گروه روان‌تحلیلی بینش] ([یونس اقتداری])
آیزاکس درباره فانتزی می نویسد:

«گاه گفته می‌شود که؛ ممکن نیست فانتزی های ناهشیاری مانند؛ تکه پاره کردن پستان مادر در ذهن کودک پدید آید، پیش از آنکه او این واقعیت را هشیارانه دریابد که دریدن یک شخص، به معنای کشتن اوست. این نظر درستی نیست و از این واقعیت غفلت می‌کند که این شناخت ذاتی تکانه های بدنی یا همان محمل سائق غریزی _و ذاتیِ هدفِ سائق غریزی و ذاتیِ برانگیختگی اندام‌های بدن_ در این مورد دهان است.

لزومی ندارد نوزادی که در فانتزی با تکانه های شدیدش پستان مادر را نابود می‌کند، در عمل دیده باشد که چیزهایی خورده و نابود می‌شوند و سپس نتیجه بگیرد که او نیز می‌تواند چنین کاری کند. این هدف و این رابطه با موضوع، ذاتیِ ماهیت و مسیر تکانه و عواطف مرتبط با آن است».

مدعای آیزاکس این است که؛ تصور تکه پاره کردن موضوع آموخته نشده، بلکه ذاتیٓ هدف سائق غریزی است. کلاین هم وقتی شناخت نوزاد از پستان مادر را پیش از روبه رو شدن با آن به توارث فیلوژنتیک نسبت می‌دهد، چنین مدعایی دارد.

کلاینی ها با این برداشت از سائق غریزی، مفهوم هدف سائق غریزی را که در نظر فروید تخليه تنش بود، گسترش دادند. برداشت آیزاکس مغایرِ برداشت فروید نیست، اما از آن فراتر می‌رود و اشاره دارد به اینکه هدف سائق غریزی همواره متأثر از رابطه با موضوع هایی معین است که ویژگی‌های عاطفی و فکری آن به تجربه واقعی آن‌ها وابسته نیست.

تامس آگدن


کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
1
درباره خودکشی در میان اقلیت‌های جنسی:

💢دو قله خطر در طول زندگی

تصور کنید در دنیایی زندگی می‌کنید که هویت شما، عشق شما، و حتی وجودتان زیر سوال می‌رود. دنیایی که هر روز با تبعیض، انگ و فشارهای اجتماعی روبرو هستید. این دنیا، واقعیت زندگی بسیاری از اقلیت‌های جنسی است. اما آیا می‌دانستید که این فشارها نه تنها در نوجوانی، بلکه در میانسالی نیز می‌تواند به اوج خود برسد و زندگی‌ها را به خطر بیندازد؟

اخیراً مطالعه‌ای جالب توجه در ایالات متحده و کانادا انجام شده است که الگوهای اقدام به خودکشی در میان اقلیت‌های جنسی را بررسی کرده است. این مطالعه نشان می‌دهد که خطر خودکشی در این گروه‌ها تنها محدود به نوجوانی نیست، بلکه در میانسالی نیز به اوج می‌رسد. این یافته‌ها نه تنها نگران‌کننده‌اند، بلکه سوالات مهمی را درباره چگونگی حمایت از این افراد در طول زندگی مطرح می‌کنند.

♦️دو قله خطر: نوجوانی و میانسالی

محققان دریافتند که اقدام به خودکشی در میان اقلیت‌های جنسی دارای دو قله است. قله اول در نوجوانی، بین ۱۸ تا ۲۰ سالگی، زمانی که افراد با بحران هویت و پذیرش اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کنند. اما قله دوم، که کمتر مورد توجه قرار گرفته، در میانسالی رخ می‌دهد: بین ۳۰ تا ۳۵ سالگی برای مردان و ۳۵ تا ۴۰ سالگی برای زنان. این الگو در مردان اقلیت جنسی پررنگ‌تر است و نشان می‌دهد که فشارهای زندگی بر این گروه حتی در بزرگسالی نیز ادامه دارد.

♦️چرا میانسالی؟

شاید برایتان سوال باشد که چرا میانسالی نیز دوره‌ای پرخطر است؟ محققان به عوامل متعددی اشاره می‌کنند: کاهش حمایت‌های اجتماعی، تجربه‌های طولانی‌مدت از تبعیض و استرس‌های مرتبط با هویت جنسی، و فشارهای مربوط به تصویر بدن و هویت. بسیاری از مردان اقلیت جنسی در این سنین با از دست دادن دوستان و خانواده‌های دگرجنس‌گرا مواجه می‌شوند و حتی در جامعه‌های همجنس‌گرا نیز ممکن است با تبعیض و طرد روبرو شوند.

♦️کاهش کلی، اما اختلاف پایدار

جالب اینجاست که مطالعه نشان می‌دهد میزان اقدام به خودکشی در طول زمان (از ۱۹۸۵ تا ۲۰۱۳) در هر دو گروه اقلیت‌های جنسی و دگرجنس‌گرایان کاهش یافته است. اما نکته نگران‌کننده این است که اختلاف بین این دو گروه همچنان پایدار است. به عبارت دیگر، اگرچه وضعیت کلی بهبود یافته، اما اقلیت‌های جنسی همچنان ۳ تا ۵ برابر بیشتر از دگرجنس‌گرایان در معرض خطر خودکشی هستند.

♦️چه باید کرد؟

این یافته‌ها به ما یادآوری می‌کنند که برنامه‌های پیشگیری از خودکشی باید فراتر از نوجوانی را در نظر بگیرند. بزرگسالان اقلیت جنسی نیز به حمایت‌های ویژه‌ای نیاز دارند. تقویت شبکه‌های حمایتی اجتماعی، ارائه خدمات روان‌درمانی ویژه، و ایجاد محیط‌های امن و پذیرا می‌تواند به کاهش این خطر کمک کند.

علاوه بر این، افزایش آگاهی عمومی درباره چالش‌های خاصی که اقلیت‌های جنسی با آن مواجه هستند، می‌تواند به کاهش انگ و تبعیض کمک کند. هر یک از ما می‌توانیم با حمایت از دوستان، همکاران و اعضای جامعه‌مان که ممکن است با این چالش‌ها روبرو باشند، نقش خود را ایفا کنیم.


📍زندگی اقلیت‌های جنسی پر از چالش‌هایی است که بسیاری از ما هرگز تجربه نکرده‌ایم. اما با درک بهتر این چالش‌ها و ارائه حمایت‌های لازم، می‌توانیم به ایجاد دنیایی عادلانه‌تر و امن‌تر کمک کنیم. این مطالعه به ما یادآوری می‌کند که خطر خودکشی در میان این گروه‌ها تنها محدود به نوجوانی نیست و باید در طول زندگی آن‌ها را همراهی کنیم.



@ravangoft
👍5💯1
💢تفاوت‌های جنسیتی و عوامل روانشناختی مرتبط با افکار خودکشی در میان جوانان

▫️تصور کنید در خیابان‌های شلوغ شهر کوالالامپور قدم می‌زنید. جوانانی را می‌بینید که با چهره‌هایی جدی و گاهی غمگین از کنار شما عبور می‌کنند. برخی از آن‌ها ممکن است در ظاهر آرام به نظر برسند، اما در درون خود با افکار تاریکی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. افکاری که گاهی آن‌ها را به سمت مرزهای خطرناک زندگی سوق می‌دهد: افکار خودکشی. این موضوع، داستانی است که در مالزی و بسیاری از کشورهای دیگر در حال رخ دادن است. اما چه چیزی باعث می‌شود برخی از جوانان به این افکار دچار شوند؟ و آیا این افکار در مردان و زنان به یک شکل بروز می‌کنند؟

▪️در مطالعه‌ای که اخیراً در مالزی انجام شده است، محققان به دنبال پاسخ این سوالات بودند. آن‌ها با بررسی ۲۳۲ جوان بین ۱۵ تا ۲۵ سال، به نتایج جالبی دست یافتند. برخلاف تصور عمومی که زنان بیشتر از مردان به افکار خودکشی فکر می‌کنند، این مطالعه نشان داد که مردان جوان در مالزی بیشتر از زنان در معرض این افکار قرار دارند. شاید این موضوع به این دلیل باشد که مردان در فرهنگ‌های آسیایی کمتر تمایل دارند درباره مشکلات روانی خود صحبت کنند. آن‌ها اغلب احساسات خود را سرکوب می‌کنند و کمتر از خدمات روانشناختی استفاده می‌کنند. این سکوت و انزوا می‌تواند آن‌ها را به سمت افکار تاریک سوق دهد.

▫️اما داستان تنها به جنسیت ختم نمی‌شود. عوامل روانشناختی نیز نقش مهمی در این ماجرا ایفا می‌کنند. افسردگی و ناامیدی، دو عامل کلیدی هستند که در این مطالعه به‌عنوان پیش‌بینیکننده‌های قوی افکار خودکشی شناسایی شدند. به‌ویژه برای زنان جوان، احساس بی‌انگیزگی و نگرش منفی نسبت به آینده (ناامیدی) می‌تواند خطر افکار خودکشی را افزایش دهد. از سوی دیگر، برای مردان، سن به‌عنوان یک عامل مهم مطرح شد. هرچه سن جوانان کمتر باشد، احتمال داشتن افکار خودکشی بیشتر است. شاید این موضوع به دلیل عدم بلوغ عاطفی و مهارت‌های کم‌تر در حل مشکلات در سنین پایین‌تر باشد.

▪️اما در این میان، استرس و اضطراب نیز حضور دارند. اگرچه این عوامل با افکار خودکشی مرتبط هستند، اما به‌تنهایی پیش‌بینیکننده‌های قوی محسوب نمی‌شوند. با این حال، ترکیب افسردگی و ناامیدی می‌تواند خطر افکار خودکشی را به‌ویژه در زنان جوان افزایش دهد.

▫️این مطالعه به ما یادآوری می‌کند که افکار خودکشی تنها یک مشکل فردی نیست، بلکه یک چالش اجتماعی است که نیاز به توجه و اقدام فوری دارد. برای پیشگیری از این پدیده، باید برنامه‌های مداخله‌ای زودهنگام و مبتنی بر جنسیت طراحی شود. این برنامه‌ها باید بر شناسایی و درمان افسردگی و ناامیدی تمرکز کنند و به جوانان کمک کنند تا مهارت‌های لازم برای مقابله با مشکلات زندگی را کسب کنند.

📍در پایان، این داستان تنها مختص مالزی نیست. در سراسر جهان، جوانان با چالش‌های روانی و اجتماعی مواجه هستند که گاهی آن‌ها را به سمت افکار تاریک سوق می‌دهد. اما با شناخت بهتر این عوامل و ارائه حمایت‌های لازم، می‌توانیم امیدوار باشیم که آینده‌ای روشن‌تر برای نسل جوان رقم بزنیم.

📚منابع:

Gender differences and psychological factors associated with suicidal ideation among youth in Malaysia


@ravangoft
👏4
💢فرضیه‌ای درباره تجربه و حافظه شنیداری پیش از تولد

این #مقاله نه تنها به بررسی جنبه‌های روان‌شناختی تجربیات پیش از تولد می‌پردازد، بلکه اهمیت توجه به صدا و #موسیقی را در فرآیند درمانی برجسته می‌کند. اگر شما هم به موضوعات روان‌تحلیلی و نقش صدا در شکل‌گیری #شخصیت علاقه‌مند هستید، این مقاله می‌تواند دیدگاه‌های جالبی را به شما ارائه دهد.


📍در این مقاله، سوزان مایلو به بررسی تجربیات شنیداری جنین در رحم مادر می‌پردازد و فرضیه‌ای را مطرح می‌کند که بر اساس آن، صداهای شنیده‌شده توسط جنین، به ویژه صدای مادر، می‌توانند پایه‌ای برای شکل‌گیری یک "sound-object" اولیه باشند. این sound-object ممکن است به عنوان پیش‌درآمدی برای درک مفاهیمی مانند حضور و غیاب، و همچنین به عنوان پایه‌ای برای شکل‌گیری ابژه درونی مادرانه پس از تولد عمل کند.

♦️صدا و موسیقی در ارتباطات انسانی

صدا و موسیقی همواره نقش مهمی در ارتباطات انسانی داشته‌اند. کلمات گفتاری نه تنها حامل معنا هستند، بلکه دارای کیفیت‌های صوتی نیز می‌باشند که می‌توانند احساسات و تصاویر ذهنی را برانگیزند.

▪️ با این حال، ما معمولاً بیشتر به معنای کلمات توجه می‌کنیم و کمتر به جنبه‌های صوتی آن‌ها می‌اندیشیم. این در حالی است که صدا، پیش از شکل‌گیری زبان و تفکر، نقش اساسی در تجربیات اولیه انسان دارد.

♦️ تجربه شنیداری جنین در رحم

▪️جنین از ماه‌های اولیه بارداری قادر به شنیدن صداهاست. صدای مادر، همراه با سکوت‌های متناوب، می‌تواند اولین تجربیات جنین از حضور و غیاب را شکل دهد.

▫️ این تجربیات ممکن است به ایجاد واکنش‌های دفاعی اولیه و همچنین شکل‌گیری یک شیء صوتی اولیه منجر شود.  sound-object می‌تواند با پیش‌درک مفهوم پستان مرتبط باشد و به عنوان پایه‌ای برای درک شیء درونی مادرانه پس از تولد عمل کند.


♦️یکی از شرایط اساسی برای رشد توانایی دیدن، فکر کردن و صحبت کردن، تجربه جدایی و فاصله است. جنین در رحم مادر در محیطی پیوسته و بدون وقفه زندگی می‌کند، اما صدای مادر به عنوان یک عنصر ناپیوسته، لحظاتی از حضور و غیاب را ایجاد می‌کند.

▪️این ناپیوستگی می‌تواند اولین تجربیات جنین از غیاب و فقدان را شکل دهد. از دست دادن صدای مادر ممکن است باعث ایجاد احساس خالی‌شدن و ایجاد تمایل به پر کردن این خلا شود، مثلاً با مکیدن انگشت شست.

♦️بازتاب تجربیات پیش از تولد در رویاها

▫️مایلو دو رویا را بررسی می‌کند که ممکن است بازتابی از تجربیات شنیداری پیش از تولد باشند.

▪️ در یکی از این رویاها، فرد احساس وحدت و هماهنگی کامل با دیگری را تجربه می‌کند، گویی که در رحم مادر قرار دارد.

▫️ در رویای دیگر، فرد به دنبال بازگشت به منشأ و یافتن چیزی است که برای ادامه راه ضروری است. این رویاها ممکن است نشان‌دهنده تلاش برای بازگشت به تجربیات اولیه و یافتن امنیت از دست‌رفته باشند.

♨️نقش صدا در روان‌درمانی


مایلو به بررسی موردی یک کودک به نام سیبیلا می‌پردازد که در درمان روان‌تحلیلی قرار داشت. سیبیلا از مشکلات یادگیری و تعامل اجتماعی رنج می‌برد و تمایل شدیدی به کنترل محیط خود داشت.

▪️در جلسات درمانی، او از صداها و موسیقی به عنوان ابزاری برای ایجاد احساس امنیت و کنترل استفاده می‌کرد. برای مثال، او با پرتاب توپ به زمین و ایجاد صدای ریتمیک، سعی در ایجاد یک محیط صوتی امن داشت. این رفتارها ممکن است بازتابی از تجربیات شنیداری او در رحم مادر باشد، جایی که صدای قلب مادر و دیگر صداهای بدن او محیطی پیوسته و امن ایجاد می‌کردند.

♦️اهمیت توجه به جنبه‌های صوتی در روان‌تحلیلی

▫️توجه به جنبه‌های صوتی در مواد بالینی بیماران، به ویژه در مواردی که ارتباط کلامی دچار اختلال است، می‌تواند به درک بهتر حالت‌های روانی اولیه کمک کند. صداها و موسیقی می‌توانند به عنوان ابزاری برای بازگشت به تجربیات اولیه و ترمیم ارتباطات از دست‌رفته عمل کنند. این رویکرد به ویژه در کار با بیماران روان‌پریش و مرزی اهمیت دارد، جایی که حملات به پیوندها و ارتباطات، فرآیند درمان را دشوار می‌سازد.

▪️در نهایت، مایلو تأکید می‌کند که تجربیات شنیداری پیش از تولد می‌توانند پایه‌ای برای شکل‌گیری الگوهای دفاعی و ارتباطی پس از تولد باشند. با توجه به این تجربیات، می‌توان به درک عمیق‌تری از دنیای درونی بیماران دست یافت و به آن‌ها در بازسازی ارتباطات از دست‌رفته کمک کرد.

@ravangoft
👍42
یا گناه نکنید ، یا گناه کردید ، پشیمان نشوید... به میل‌تان وفادار بمانید...



🔻 جمله‌ای که نقل شد از ژاک لکان، روانکاو و فیلسوف فرانسوی، به نظر می‌رسد که به مفهوم پذیرش خود و مسئولیت‌پذیری در برابر اعمال خود اشاره دارد.


🔸لکان به نوعی تشویق به پذیرش جنبه‌های تاریک وجود انسان می‌کند. "یا گناه نکنید" می‌تواند به معنای آن باشد که اگر توانایی یا اراده برای اجتناب از گناه دارید، آن را انجام ندهید. اما اگر گناه کردید، "پشیمان نشوید" می‌تواند به این معنا باشد که به جای پشیمانی، آن را به عنوان بخشی از شخصیت و واقعیت خود بپذیرید.


🔸این بخش از جمله به مفهوم "میل" (desire) در روانکاوی لاکانی اشاره دارد. لاکان معتقد است که میل، نیرویی است که فراتر از نیازهای ساده انسانی می‌رود و به هویت و خواسته‌های عمیق‌تر ما مربوط می‌شود. او تشویق می‌کند که به این میل‌ها وفادار بمانیم و آن‌ها را سرکوب نکنیم، چرا که این وفاداری به میل، ما را به سمت شناخت واقعی خود سوق می‌دهد.


🔸از نظر لکان، پشیمانی می‌تواند نشانه‌ای از عدم پذیرش خود و مسئولیت‌پذیری باشد. او به نوعی می‌گوید که اگر گناهی کرده‌اید، به جای غرق شدن در پشیمانی، باید آن را بپذیرید و از آن برای بهتر شناختن خود استفاده کنید. این پذیرش، به نوعی مسئولیت‌پذیری در برابر اعمال خود است.


🔸این جمله همچنین می‌تواند به تنش بین اخلاق سنتی و میل شخصی اشاره داشته باشد. لکان به نوعی چالش می‌کند که چگونه می‌توان میان آنچه از نظر اجتماعی یا اخلاقی "درست" است و آنچه که واقعاً می‌خواهیم، تعادل برقرار کرد.


📌این تفسیر بر اساس نظرات و نوشته‌های لکان در مورد میل، اخلاق، و هویت است. با این حال، فلسفه و روانکاوی لکان بسیار پیچیده و چندلایه است و جملات او می‌تواند تفاسیر متعددی داشته باشد.



@ravangoft
👍9
"The Brutalist"



فیلم "The Brutalist" برنده جایزه اسکار 2025، اثری است که نه تنها با تصاویر خشن و معماری بتنی خود بیننده را به چالش میکشد، بلکه با لایههای روانشناختی عمیق، ذهن را به سفری تاریک و در عین حال روشنگرانه میبرد. این فیلم، مانند یک رویای شفاف، مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند و بیننده را به درون ذهن شخصیتهایش میکشاند، جایی که هر دیوار بتنی نمادی از سدهای روانی است و هر پنجره بسته، دریچهای به ناخودآگاه.


معماری خشن و بتنی فیلم، تنها یک انتخاب زیباییشناختی نیست؛ بلکه بازتابی از ساختار روانی شخصیتهای اصلی است. بتون، مادهای سخت و غیرقابل نفوذ، نماد سرکوب احساسات و خاطرات دردناک است. هر ساختمان، هر دیوار، هر راهروی تاریک، به مثابه بخشی از ذهن است که در آن ترسها، اضطرابها و آرزوهای سرکوبشده پنهان شدهاند. فیلم با استفاده از این فضاها، بیننده را به درون لایههای ناخودآگاه شخصیتها میبرد، جایی که هر گوشه تاریک، حاوی رازی است که منتظر کشف شدن است.


شخصیتهای فیلم، هر کدام نماینده بخشی از روان انسان هستند. قهرمان داستان، معمار جوانی که درگیر پروژهای عظیم و مرموز است، نماد "خود" است که در تلاش برای یافتن تعادل بین "نهاد" و "فراخود" است. او درگیر کشمکشی درونی است که در فضای بیرونی فیلم بازتاب مییابد. پروژه معماری او، که قرار است نماد پیشرفت و مدرنیته باشد، به تدریج به زندانی روانی تبدیل میشود که در آن گذشته و حال در هم میآمیزند.

در مقابل، شخصیت زن مرموز فیلم، که همزمان هم الهامبخش و هم تهدیدکننده است، نماد "سایه" یونگی است. او نماینده بخشهایی از روان است که قهرمان سعی در سرکوب آنها دارد، اما هر چه بیشتر تلاش میکند، بیشتر در دام آنها گرفتار میشود. رابطه این دو شخصیت، مانند رقصی است بین نور و تاریکی، بین آگاهی و ناخودآگاه.


فیلم با ساختاری غیرخطی، زمان را به عنوان مفهومی سیال و غیرقابل اعتماد به تصویر میکشد. صحنهها به ظاهر نامرتبط، در واقع قطعاتی از یک پازل روانی هستند که بیننده باید آنها را کنار هم بچیند تا به درک کاملتری از داستان برسد. این ساختار، بازتابی از نحوه عملکرد حافظه و خاطرات است که همیشه به ترتیب زمانی اتفاق نمیافتند، بلکه بر اساس احساسات و تداعیها سازماندهی میشوند.


پایان فیلم، مبهم و چندپهلو است. قهرمان داستان در نهایت با حقیقت تاریک خود مواجه میشود، اما آیا این مواجهه به رهایی منجر میشود یا به اسارتی عمیقتر؟ فیلم پاسخ روشنی به این سوال نمیدهد و بیننده را با این پرسش تنها میگذارد: آیا کشف ناخودآگاه و مواجهه با تاریکیهای درون، ما را آزاد میکند یا به دام میاندازد؟

در نهایت ؛

"The Brutalist" نه تنها یک فیلم، بلکه یک تجربه روانشناختی است که بیننده را به درون لایههای تاریک و روشن روان انسان میبرد. با استفاده از نمادگرایی عمیق، شخصیتهای پیچیده و روایتی غیرخطی، این فیلم بیننده را به چالش میکشد تا نه تنها داستان را دنبال کند، بلکه به درون خود سفر کند و با سوالات اساسی درباره هویت، حافظه و رهایی مواجه شود. این اثر، مانند یک رویای شفاف، پس از پایان یافتن، همچنان در ذهن بیننده باقی میماند و او را به بازاندیشی درباره خود و جهان پیرامونش وامیدارد.

@ravangoft
5👏1
همراهان عزیز روان گفت
نوروز رو تبریک میگم
آرزوی بهترین ها برای تک تک شما عزیزان 🌱💎
16
💢 "یادداشت‌هایی درباره برخی مکانیسم‌های اسکیزوئید"

اثر ملانی کلاین (1946)


🔻ملانی کلاین به بررسی مکانیسم‌ها و اضطراب‌های اولیه مرتبط با موقعیت‌های پارانوئید و اسکیزوئید در رشد روانی کودک می‌پردازد. او تأکید می‌کند که این مکانیسم‌ها در مراحل اولیه رشد نوزاد شکل می‌گیرند و تأثیر عمیقی بر رشد بعدی شخصیت، روابط ابژه‌ای و ساختارهای روانی مانند ایگو و سوپرایگو دارند.

کلاین معتقد است که از همان ابتدای زندگی، نوزاد با اضطراب‌های روان‌پریشانه‌ای مواجه می‌شود که منجر به ایجاد مکانیسم‌های دفاعی خاصی می‌شود.
این اضطراب‌ها شامل ترس از آزار و تعقیب است که ناشی از تمایل‌های سادیستی دهانی و مقعدی نوزاد نسبت به ابژه‌های اولیه، مانند پستان مادر، است.
نوزاد پستان مادر را به دو بخش "خوب" (ارضای‌کننده) و "بد" (ناکام‌کننده) تقسیم می‌کند و این تقسیم‌بندی منجر به جدایی عشق و نفرت می‌شود.

🔸یکی از مکانیسم‌های دفاعی اصلی که کلاین به آن اشاره می‌کند، تقسیم‌بندی (splitting) است. در این فرآیند، نوزاد ابژه‌ها و احساسات خود را به بخش‌های خوب و بد تقسیم می‌کند تا با اضطراب‌های ناشی از تعارض‌های درونی مقابله کند. این تقسیم‌بندی نه تنها بر روابط ابژه‌ای تأثیر می‌گذارد، بلکه بر ساختار ایگو نیز تأثیر می‌گذارد و می‌تواند منجر به تضعیف و پراکندگی ایگو شود.

▫️کلاین همچنین به مفهوم همانندسازی فرافکنانه (projective identification) اشاره می‌کند، فرآیندی که در آن نوزاد بخش‌هایی از خود را به ابژه‌های بیرونی فرافکنی می‌کند. این فرافکنی می‌تواند هم بخش‌های خوب و هم بخش‌های بد خود را شامل شود.
این مکانیسم نه تنها بر روابط ابژه‌ای تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند منجر به احساس از دست دادن بخش‌هایی از خود و تضعیف بیشتر ایگو شود.

🔸کلاین در ادامه به موقعیت افسرده‌وار (depressive position) اشاره می‌کند که پس از موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید قرار می‌گیرد.
در این مرحله، نوزاد شروع به درک ابژه‌ها به عنوان موجوداتی کامل می‌کند که هم خوب و هم بد هستند.
این درک جدید منجر به احساس گناه و نگرانی نسبت به آسیب‌رساندن به ابژه‌های دوست‌داشتنی می‌شود.
اگر نوزاد نتواند این مرحله را به درستی پشت سر بگذارد، ممکن است به موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید بازگشت کند و این بازگشت می‌تواند منجر به تقویت مکانیسم‌های اسکیزوئید و اضطراب‌های پارانوئید شود.

▫️کلاین همچنین به ارتباط بین اختلالات اسکیزوئید و اختلالات مانیک-دپرسیو اشاره می‌کند و معتقد است که این دو اختلال از تعامل بین موقعیت‌های پارانوئید-اسکیزوئید و افسرده‌وار ناشی می‌شوند.
او با ارائه نمونه‌های بالینی نشان می‌دهد که چگونه این تعاملات در شکل‌گیری علائم روان‌پریشی نقش دارند.

📌در پایان، کلاین تأکید می‌کند که درک این مکانیسم‌های اولیه و اضطراب‌ها می‌تواند به درمان بهتر بیماران اسکیزوئید و روان‌پریش کمک کند. او معتقد است که تفسیرهای تحلیلی باید بر روی فرآیندهای تقسیم‌بندی و پراکندگی احساسات تمرکز کنند تا بتوانند به بیماران کمک کنند تا بخش‌های پراکنده‌شده خود را دوباره یکپارچه کنند.

این مقاله نه تنها بینش‌های عمیقی در مورد رشد روانی اولیه ارائه می‌دهد، بلکه پایه‌های نظری برای درک اختلالات روان‌پریشی و اسکیزوئید را نیز فراهم می‌کند.



@ravangoft
👍81
Audio
نگاهی کوتاه به مقاله‌ای ماندگار از فروید
در این قسمت از روان گفت، به بررسی یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین مقالات زیگموند فروید می‌پردازیم.

📌 چه تفاوتی میان ماتم و مالیخولیا وجود دارد؟
📌 فروید چگونه این مفاهیم را به روانکاوی و زندگی روزمره پیوند می‌زند؟

🎧 تحلیل کوتاه فیلم «مالیخولیا» از لارنس فون تریر

📥 فایل صوتی را گوش دهید و دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید!

🔔ما را در Castbox هم می توانید بشنوید.

@ravangoft
👍32👏2💯1
Mourning and Melancholia.pdf
778.7 KB
Mourning and Melancholia (1915) by Sigmund Freud

مقاله‌ی ماتم و مالیخولیا | زیگموند فروید

@ravangoft
ماتم_و_ماخولیا_مراد_فرهادپور_ارغنون.pdf
542.3 KB
ترجمه‌ی مقاله‌ی ماتم و مالیخولیا | مراد فرهادپور


@ravangoft
👍43🤝2
تا حالا شده توی یه رابطه حس کنید چیزی پشت ظاهر خوش‌رنگ پنهانه؟

چی بود اون موقع که فهمیدید عشق فقط لحظه‌های قشنگ نیست؟
👍71👎1🕊1
«پشت قاب‌های خوش‌رنگ: واقعیت‌های نادیده‌ی روابط»

1️⃣ همه چی توی رابطه اونقدر که فکر می‌کنیم ساده نیست. پشت لحظه‌های خوش، یه عالمه پیچیدگی وجود داره که توی عکس‌ها جا نمی‌شه.

2️⃣ چیزی که بیرون دیده می‌شه، همیشه همون چیزی نیست که واقعاً جریان داره. آدم‌ها نقش بازی می‌کنن، واسه خودشون، واسه بقیه، واسه فرار از تنش‌های واقعی.

3️⃣ رابطه یعنی دو آدم با دنیای درونی متفاوت که سعی می‌کنن کنار هم باشن، با همه‌ی تضادهاشون، بدون اینکه یه تصویر از «عشق ایده‌آل» بهشون تحمیل بشه.

4️⃣ خیلی وقتا ما دنبال یه رابطه آرمانی هستیم، یه چیزی که کامل باشه، بدون نقص، بدون دعوا. ولی همین توقع غیرواقعی، خودش باعث سردرگمی و ناامیدی می‌شه.

5️⃣ بعضی لحظه‌ها توی رابطه سخت‌تر از چیزی هستن که انتظار داشتیم. اون سکوت‌های سنگین، اون لحظه‌هایی که نمی‌دونی چی بگی، بخش مهمی از داستانه.

6️⃣ توی روانکاوی می‌گیم که هر رابطه‌ای یه فضای پنهان داره، جایی که ترس‌ها، تردیدها و میل‌های ناگفته جریان دارن، بدون اینکه همیشه توی سطح دیده بشه.

7️⃣ «عشق» چیزی نیست که همیشه راحت و بدون دردسر باشه؛ بعضی وقتا مواجهه با واقعیتش حتی ترسناک می‌شه.

8️⃣ اونجایی که رابطه واقعی می‌شه، دقیقاً همون جاییه که دو نفر یاد می‌گیرن چطور با بخش‌های ناخوشایندِ خودشون و طرف مقابل روبه‌رو بشن.

9️⃣ چیزی که دوام یه رابطه رو تعیین می‌کنه، نه فقط لحظه‌های قشنگش، بلکه ظرفیت آدم‌ها برای فهمیدن، تحمل کردن و رشد کردنه.

🔟 بعضی چیزا توی قاب نمی‌گنجن، اما اون چیزایی که توی قاب نیستن، همونایی هستن که یه رابطه رو واقعی می‌کنن.

@ravangoft
👍31
‏یه سکانس از سریال فرندز هست که مانیکا میگه، اگه میتونستم خودم انتخاب کنم چه پدر مادری داشتم، پدر و مادرِ برادرم، راس رو انتخاب میکردم.

این جمله‌ی مانیکا یه جورایی نشون می‌ده که چقدر مقایسه‌ی والدین و تفاوت توی رفتارهاشون می‌تونه روی بچه‌ها تأثیر بذاره.

وقتی یه بچه احساس کنه که توی خانواده کمتر دیده شده یا ارزشمند نبوده، این حس می‌تونه تا بزرگسالی همراهش بمونه.

خیلی وقتا والدین بدون اینکه متوجه بشن، با رفتارهاشون باعث شکل‌گیری حس نادیده گرفته شدن یا تبعیض توی بچه‌ها می‌شن.

این تجربه‌ها ممکنه باعث بشه فرد توی روابطش همیشه دنبال تأیید باشه، یا حس کنه باید بیشتر از حد معمول تلاش کنه تا دیده بشه.

مانیکا با این جمله داره یه زخم قدیمی رو نشون می‌ده—یه حسرت برای داشتن والدینی که شاید بیشتر حمایتش می‌کردن. این همون چیزی‌یه که خیلی از آدم‌ها توی بزرگسالی باهاش دست‌وپنجه نرم می‌کنن: کنار اومدن با کمبودهایی که توی کودکی تجربه کردن.

@ravangoft
👍156
ممکنه خیلیا با این جمله‌ی «تغییر از امید نمیاد، از ناامیدی میاد» مخالف باشید ولی بیا از زاویه دید لکان و حال‌وهوای امروزی یه نگاهی بهش بندازیم.

ببین، وقتی حرف از امید می‌زنیم، انگار داریم تو یه خواب خوش غلت می‌زنیم. امید یه جورایی مثل یه قصه‌ی قشنگه که بهت می‌گه «یه روزی همه‌چیز درست می‌شه». ولی لکان می‌گه این فقط یه فانتزیه! یه جور بازی که تو رو تو یه چرخه گیر می‌ندازه و نمی‌ذاره با حقیقت روبه‌رو شی.
حقیقت چیه؟ این که تو وجودت یه خلأ داری، یه چیزی همیشه کمه. بهش می‌گن «فقدان». حالا امید میاد این خلأ رو با یه عالمه رویای قشنگ پر می‌کنه، ولی فقط داره سرت رو گرم می‌کنه. انگار یکی بهت قول یه گنج داده، ولی هیچ‌وقت نمی‌رسی بهش. اما ناامیدی؟ اوه، اون یه چیز دیگه‌ست! ناامیدی مثل اینه که یهو بیدار شی و ببینی نه، خبری از گنج نیست. اون لحظه که همه‌چیز انگار فرو می‌ریزه، تو رو می‌بره جلوی یه آینه. اونجا می‌بینی نه فقط تو، حتی اون «دیگری بزرگ» (همون سیستم، جامعه، یا هر چیزی که فکر می‌کردی قراره نجاتت بده) هم پر از خلأ و نقصانه.

اینجاست که لکان می‌گه باید «فانتزی رو رد کنی».
نه این که بشینی گریه کنی، نه! یعنی ببینی این خلأ هست، قبولش کنی و بگی: «خب، حالا بذار یه چیزی از دل این هیچی درست کنم». ناامیدی یه جورایی موتور تغییره. چون وقتی امیدت رو می‌ذاری کنار، دیگه منتظر یه قهرمان یا معجزه نیستی. خودت آستین بالا می‌زنی و شروع می‌کنی به خلق کردن. شاید یه کار هنری، شاید یه رابطه‌ی جدید، یا حتی یه جور نگاه تازه به زندگی.
از نظر روانکاوی امروزی، این پروسه برای هرکسی یه جور خاصه. تو با ناامیدی خودت یه راهی پیدا می‌کنی که مال خودته.
انگار داری از دل یه طوفان یه خونه‌ی جدید می‌سازی.

این همون چیزیه که آرنت تو «حیات ذهن» بهش اشاره می‌کنه:

ذهنت بیدار می‌شه، شروع می‌کنه به خلق کردن. پس ناامیدی نه آخر خطه، نه یه چیز بد. یه دعوته که پاشی و خودت یه چیزی بسازی. تغییر واقعی از همین‌جا شروع می‌شه.


@ravangoft
🔥8👍41👎1👏1
🖤
💔6