#پارت_201
فلش بک ❤️
🔥حامي🔥
خيلي زود نگاهم را از صورت پرسوال محيا گرفتم و با بي خيالي مشغول خوردن غذايم شدم...
حدس ميزدم بالاخره اين سوال را بپرسد اما فكرش را نمي كردم انقدر زود كنجكاو شود
در هر صورت برايم مهم هم نبود
برعكسِ محيا كلمه ي پدر در زندگي گذشته و اينده ام نقطه ي كور نبود
اصلا هيچ چيز نبود كه بخواهد نقطه اي باشد در زندگي شلوغِ من
البته اين تنها نظره من بود
مادرم و حنا همچين نظري نداشتند
چون درست مثل حالا هروقت اسمي از اين مرد به ميان مي امد به شدت بهم ميريختند و ارامششان را از دست ميدادند...
نگاهم به غذايم بود اما صداي حاج خانوم كه به ظاهر ارام بود اما درد در ان بيداد ميكرد به گوشم رسيد:
- با ما زندگي نميكنن عزيزم...
خيلي وقته...
محيا عذرخواهي كرد...حتما فكر ميكرد نبايد اين حرف را ميزده و حالا در دل خود را به بادِ ملالمت گرفته بود...
با بي ميلي به غذايم نگاه كردم..
ديگر اشتهايي براي خوردن نداشتم...
ترجيح ميدادم در هواي ازاد نفس بكشم...
هواي خانه هميشه بعد از اوردن اسم اين ادم برايم خفه كننده ميشد...
بشقابم را كمي به عقب هُل دادم و از پشت ميز بلند شدم و رو به حاج خانوم كه با غذايش بازي ميكرد گفتم:
- ممنون...مثل هميشه عالي بود!
من ميرم تو حياط كارم داشتين صدام كنين...
منتظره عكس العمل يا حرفي از جانبش نماندم
نگاه هايش به خودي خود گوياي هزاران حرف بود...
لحظه ي اخر نيم نگاهي به صورت متاسف و خجالت زده ي محيا انداختم و از در بيرون زدم...
حالم بد نبود..نه من هيچ وقت با شنيدن ان كلمه ي مزخرف حالم بد نمي شد...
فقط شايد دلم مي گرفت...شايد...
آنید
فلش بک ❤️
🔥حامي🔥
خيلي زود نگاهم را از صورت پرسوال محيا گرفتم و با بي خيالي مشغول خوردن غذايم شدم...
حدس ميزدم بالاخره اين سوال را بپرسد اما فكرش را نمي كردم انقدر زود كنجكاو شود
در هر صورت برايم مهم هم نبود
برعكسِ محيا كلمه ي پدر در زندگي گذشته و اينده ام نقطه ي كور نبود
اصلا هيچ چيز نبود كه بخواهد نقطه اي باشد در زندگي شلوغِ من
البته اين تنها نظره من بود
مادرم و حنا همچين نظري نداشتند
چون درست مثل حالا هروقت اسمي از اين مرد به ميان مي امد به شدت بهم ميريختند و ارامششان را از دست ميدادند...
نگاهم به غذايم بود اما صداي حاج خانوم كه به ظاهر ارام بود اما درد در ان بيداد ميكرد به گوشم رسيد:
- با ما زندگي نميكنن عزيزم...
خيلي وقته...
محيا عذرخواهي كرد...حتما فكر ميكرد نبايد اين حرف را ميزده و حالا در دل خود را به بادِ ملالمت گرفته بود...
با بي ميلي به غذايم نگاه كردم..
ديگر اشتهايي براي خوردن نداشتم...
ترجيح ميدادم در هواي ازاد نفس بكشم...
هواي خانه هميشه بعد از اوردن اسم اين ادم برايم خفه كننده ميشد...
بشقابم را كمي به عقب هُل دادم و از پشت ميز بلند شدم و رو به حاج خانوم كه با غذايش بازي ميكرد گفتم:
- ممنون...مثل هميشه عالي بود!
من ميرم تو حياط كارم داشتين صدام كنين...
منتظره عكس العمل يا حرفي از جانبش نماندم
نگاه هايش به خودي خود گوياي هزاران حرف بود...
لحظه ي اخر نيم نگاهي به صورت متاسف و خجالت زده ي محيا انداختم و از در بيرون زدم...
حالم بد نبود..نه من هيچ وقت با شنيدن ان كلمه ي مزخرف حالم بد نمي شد...
فقط شايد دلم مي گرفت...شايد...
آنید
#پارت_202
به ضلع شرقي حياط كه الاچيق كوچك چوبي داشت رفتم...
پاكت سيگارِ بِلَكَم را در اوردم و با حوصله يك نخ از ان را خارج كردم...
اگر نظرِ من را مي خواستند سيگار واقعا چيزِ بيخود و چرتي بود
اما هنوز هم نمي دانستم چرا دلم انقدر هوسِ اين چيزِ چرت را ميكند..
ارامم نميكرد...ولي فكرم را ازاد ميكرد شايد هم نمي كرد...
شايد فقط يك هوس بود كه بايد برطرفش ميكردم...
فندك استيل و نقره اي ام را از جيب بيرون كشيدم و همانطور كه بر روي نيم كت چوبي الاچيق مي نشستم پوك عميقي به سيگارم كه حالا سرش سرخ شده و از كام هاي محكم و عميق من ميسوخت زدم...
به بوته ي گل سرخ روبرويم خيره شدم...
به كلمه ي پدر فكر كردم به كلمه اي كه هرگز در زندگي برايم معنا نشده بود
يعني كسي نبود كه بخواهد ان را برايم معنا كند.!
پوزخند تلخي زدم
پوك عميقم را بلعيدم
به چراغ الواني كه سخاوتمندانه نورش را بر روي بوته ي گل سرخ پخش ميكرد نگاه كردم...
اين هم براي خودش معنايي داشت نداشت؟
صداي قدم هاي ارام و ريزي به گوشم رسيد كه باعث شد دست از افكارِ ماليخوليايي ام بردارم و جهتِ نگاهم را تغيير بدهم...
محيا به طرفم مي امد...
چقدر خانمانه و با طمانينه قدم برميداشت...
صورتِ خجالت زده و دوست داشتني اش زيرِ نورِ كمِ چراغ هاي الوان چندين برابر زيباتر به نظر ميرسيد...
سيگارم را ناخوداگاه بالا بردم و بدون اينكه نگاهم را از او بگيرم پوك ديگري زدم كه ظاهرا او تازه متوجه اش شد...
اخم كرد.تازه متوجه كاپشن چرمم كه در دستش بود شدم...
با نزديك شدنش نگاهه بدي به سيگارم انداخت و كاپشن را جلويم گرفت و با حرص گفت:
- مادرتون نگران بود سرما بخورين!
گفت زياد نمونين بيرون...
نگاهم نميكرد!يعني تا اين حد از سيگار بدش مي امد؟
شايد هم چشم ديدنِ مرا نداشت
وقتي ديد كاپشن را از دستش نمي گيرم نگاهه توبيخ كننده اش را حواله ام كرد و ان را بر روي پاهايم گذاشت...
عطرِ ملايمش ميان دودِ تلخِ سيگار بيني ام را پُر كرد.نفسم عميق شد...
رويش را برگرداند تا برود كه يكباره انگشتانم دوره مچ ظريفش محكم شد و با صدايي بم و دو رگه گفتم:
- بشين حرف بزنيم!!
به ضلع شرقي حياط كه الاچيق كوچك چوبي داشت رفتم...
پاكت سيگارِ بِلَكَم را در اوردم و با حوصله يك نخ از ان را خارج كردم...
اگر نظرِ من را مي خواستند سيگار واقعا چيزِ بيخود و چرتي بود
اما هنوز هم نمي دانستم چرا دلم انقدر هوسِ اين چيزِ چرت را ميكند..
ارامم نميكرد...ولي فكرم را ازاد ميكرد شايد هم نمي كرد...
شايد فقط يك هوس بود كه بايد برطرفش ميكردم...
فندك استيل و نقره اي ام را از جيب بيرون كشيدم و همانطور كه بر روي نيم كت چوبي الاچيق مي نشستم پوك عميقي به سيگارم كه حالا سرش سرخ شده و از كام هاي محكم و عميق من ميسوخت زدم...
به بوته ي گل سرخ روبرويم خيره شدم...
به كلمه ي پدر فكر كردم به كلمه اي كه هرگز در زندگي برايم معنا نشده بود
يعني كسي نبود كه بخواهد ان را برايم معنا كند.!
پوزخند تلخي زدم
پوك عميقم را بلعيدم
به چراغ الواني كه سخاوتمندانه نورش را بر روي بوته ي گل سرخ پخش ميكرد نگاه كردم...
اين هم براي خودش معنايي داشت نداشت؟
صداي قدم هاي ارام و ريزي به گوشم رسيد كه باعث شد دست از افكارِ ماليخوليايي ام بردارم و جهتِ نگاهم را تغيير بدهم...
محيا به طرفم مي امد...
چقدر خانمانه و با طمانينه قدم برميداشت...
صورتِ خجالت زده و دوست داشتني اش زيرِ نورِ كمِ چراغ هاي الوان چندين برابر زيباتر به نظر ميرسيد...
سيگارم را ناخوداگاه بالا بردم و بدون اينكه نگاهم را از او بگيرم پوك ديگري زدم كه ظاهرا او تازه متوجه اش شد...
اخم كرد.تازه متوجه كاپشن چرمم كه در دستش بود شدم...
با نزديك شدنش نگاهه بدي به سيگارم انداخت و كاپشن را جلويم گرفت و با حرص گفت:
- مادرتون نگران بود سرما بخورين!
گفت زياد نمونين بيرون...
نگاهم نميكرد!يعني تا اين حد از سيگار بدش مي امد؟
شايد هم چشم ديدنِ مرا نداشت
وقتي ديد كاپشن را از دستش نمي گيرم نگاهه توبيخ كننده اش را حواله ام كرد و ان را بر روي پاهايم گذاشت...
عطرِ ملايمش ميان دودِ تلخِ سيگار بيني ام را پُر كرد.نفسم عميق شد...
رويش را برگرداند تا برود كه يكباره انگشتانم دوره مچ ظريفش محكم شد و با صدايي بم و دو رگه گفتم:
- بشين حرف بزنيم!!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وسیله ای جدید که باهاش میتونید بینی تون رو بشورید و موقع سرما خوردگی سینوس هاتون رو ضد عفونی کنید
@Rasapsy.
@Rasapsy.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زلزله 2 دقیقهای با بزرگی 9 ریشتر در ژاپن !
اینجا میومد ما همون ثانیه اول با خاک یکسان میشدیم بعد اینا آخ نگفتن ! 😐
@Rasapsy.
اینجا میومد ما همون ثانیه اول با خاک یکسان میشدیم بعد اینا آخ نگفتن ! 😐
@Rasapsy.
رونالدو پاهاشو 144 میلیون دلار بیمه کرده جنیفر هم باسن شو 300 میلیون دلار !
ینی اگر رونالدو با پاش محکم بزنه به باسن جنیفر 1776 میلیارد تومن اینور اونور میشه 😐
@Rasapsy.
ینی اگر رونالدو با پاش محکم بزنه به باسن جنیفر 1776 میلیارد تومن اینور اونور میشه 😐
@Rasapsy.
🍃🌼
زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است
همچو برگیست که گریان شدنش اخطار است
مثل ماه است که در پرده شب الماس است
همچو خورشید که زیبا شدنش تکرار است
گاه در وقت سحر مثل هل چایی صبح
گاه چون لذت شیرینی یک افطار است
زن همان مادر من هست که پابوسی او
صد ثواب است که در سختی ما انصار است
چون درختیست که در زیر پرش آرامم
بهترین منزل دور از گنه و آوارست
زن نشانیست که بر روی زمین آمده است
دیدنش لحظه ی ایمان به خدا,, اقرارست
زن طلاییست که عاشق شدنش اجبارست
صد ثواب است که در سختی ما انصار است
🌸تقدیم به خانومهای گل کانال 🌸
روانشناسان ومشاوران ایران رسا
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
زن طلاییست که عاشق شدنش اجبار است
همچو برگیست که گریان شدنش اخطار است
مثل ماه است که در پرده شب الماس است
همچو خورشید که زیبا شدنش تکرار است
گاه در وقت سحر مثل هل چایی صبح
گاه چون لذت شیرینی یک افطار است
زن همان مادر من هست که پابوسی او
صد ثواب است که در سختی ما انصار است
چون درختیست که در زیر پرش آرامم
بهترین منزل دور از گنه و آوارست
زن نشانیست که بر روی زمین آمده است
دیدنش لحظه ی ایمان به خدا,, اقرارست
زن طلاییست که عاشق شدنش اجبارست
صد ثواب است که در سختی ما انصار است
🌸تقدیم به خانومهای گل کانال 🌸
روانشناسان ومشاوران ایران رسا
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚀ به هرگزهای زندگی توجه بیشتری کنیم (☝🏻)
خیلی میتونه توی حل مشکلات کمکمون کنه...
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
خیلی میتونه توی حل مشکلات کمکمون کنه...
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚀جهنم چگونه جاییست ؟؟
یعنی به بهترین شکل ممکن در شبکه ۴ جهنم را توصیف کرد!
واقعا لذت بردم! این کلیپ را ببینید!👌
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
یعنی به بهترین شکل ممکن در شبکه ۴ جهنم را توصیف کرد!
واقعا لذت بردم! این کلیپ را ببینید!👌
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
Audio
✨در دوران آشنایی و نامزدی لازم است به چه نکاتی توجه کنیم؟
دکتر محسن محمدی نیا (معین) روانشناس و مشاور خانواده
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
دکتر محسن محمدی نیا (معین) روانشناس و مشاور خانواده
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
🌺مشکلات #جنسی به ده #اختلال تقسیم میشود که با تغییر در #میل_جنسی ایجاد میشوند
1️⃣انزال دیر هنگام
زمانی که فرد قادر نیست در طول مقاربت یا مستربیشن انزال داشته باشد یا خیلی دیر انزال دارد
2️⃣اختلال #نعوظ
فرد قادر نیست به نعوظ برسد یا نعوظ را به اندازه کافی حفظ کند تا مقاربت را انجام دهد
3️⃣اختلال #ارگاسم زنانه
فرد قادر نیست به ارگاسم دست یابد یا حس های او در طول مقاربت به شدت ضعیف است
4️⃣اختلال میل /برانگیختگی جنسی زنانه
غیاب یا کاهش علاقه در رفتارهای جنسی یا در تخیلات جنسی که باعث استرس در فرد میشود
5️⃣اختلال درد/دخول تناسلی _خاصره ای
این اختلال جایگزین دو اصطلاح #واژینیسم و دیسپارونیا شده است (اسپاسم واژنی و درد که مانع از مقاربت میشود) این پیش بینی کردن درد یا درد عملی در طول فعالیت های جنسی است مخصوصا در ارتباط با دخول
6️⃣اختلال میل جنسی در مردان
غیاب یا کاهش تخیلات یا علاقه جنسی در مردان
7️⃣انزال زودهنگام
قبل از دخول یا بلافاصله بعد از آن فرد دچار انزال میشود
8️⃣مشکلات جنسی ناشی از ماده /دارو
اغلب در اثر مصرف مواد یا داروها (مثلا فلوکستین با مارک تجاری prozac)به وجود می آید
9️⃣سایر مشکلات جنسی نامشخص
که ناشی از عارضه پزشکی هستند (مثل ام اس)
📚خلاصه روانپزشکی کاپلان
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
1️⃣انزال دیر هنگام
زمانی که فرد قادر نیست در طول مقاربت یا مستربیشن انزال داشته باشد یا خیلی دیر انزال دارد
2️⃣اختلال #نعوظ
فرد قادر نیست به نعوظ برسد یا نعوظ را به اندازه کافی حفظ کند تا مقاربت را انجام دهد
3️⃣اختلال #ارگاسم زنانه
فرد قادر نیست به ارگاسم دست یابد یا حس های او در طول مقاربت به شدت ضعیف است
4️⃣اختلال میل /برانگیختگی جنسی زنانه
غیاب یا کاهش علاقه در رفتارهای جنسی یا در تخیلات جنسی که باعث استرس در فرد میشود
5️⃣اختلال درد/دخول تناسلی _خاصره ای
این اختلال جایگزین دو اصطلاح #واژینیسم و دیسپارونیا شده است (اسپاسم واژنی و درد که مانع از مقاربت میشود) این پیش بینی کردن درد یا درد عملی در طول فعالیت های جنسی است مخصوصا در ارتباط با دخول
6️⃣اختلال میل جنسی در مردان
غیاب یا کاهش تخیلات یا علاقه جنسی در مردان
7️⃣انزال زودهنگام
قبل از دخول یا بلافاصله بعد از آن فرد دچار انزال میشود
8️⃣مشکلات جنسی ناشی از ماده /دارو
اغلب در اثر مصرف مواد یا داروها (مثلا فلوکستین با مارک تجاری prozac)به وجود می آید
9️⃣سایر مشکلات جنسی نامشخص
که ناشی از عارضه پزشکی هستند (مثل ام اس)
📚خلاصه روانپزشکی کاپلان
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
Telegram
روانشناسان و مشاوران ایران رسا
@DrRASA
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران رسا در مشهد
جهت سوالات و تبادل به آیدی فوق مراجعه کنید
آدرس کلینیک مشهد امامت 22
05136111328_9
09351163352
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران رسا در مشهد
جهت سوالات و تبادل به آیدی فوق مراجعه کنید
آدرس کلینیک مشهد امامت 22
05136111328_9
09351163352
الهی هرچی خوبیه🦋
وخوشبختیه خدای مهربون
براتون رقم بزنه🦋
کلبههاتون ازمحبت
گرم باشه و آرامش
مهمون همیشگی🦋
خونههاتون باشه
شبتون آروم و درپناه خدا🦋
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
وخوشبختیه خدای مهربون
براتون رقم بزنه🦋
کلبههاتون ازمحبت
گرم باشه و آرامش
مهمون همیشگی🦋
خونههاتون باشه
شبتون آروم و درپناه خدا🦋
https://t.me/joinchat/AAAAADvFZU6SWLkDDwaG3g
من فقط یکبار مسافر این جهانم
بگذار هر کار نیکی که میتوانم
برای هرکسی یا هر موجودی که
باشد انجام دهم🌸
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
بگذار هر کار نیکی که میتوانم
برای هرکسی یا هر موجودی که
باشد انجام دهم🌸
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 #کلیپ_آموزشی
🌿🌼 مهارت های زندگی برای کودکان
✴️ کسب تجربه👈(پیش داوری)
👌حتما بچه ها ببینن👀
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
🌿🌼 مهارت های زندگی برای کودکان
✴️ کسب تجربه👈(پیش داوری)
👌حتما بچه ها ببینن👀
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎈💛🎈💛🎈💛🎈
#کارتون #خانواده_دکتر_ارنست
کارتون زیبای
✨ خانواده دکتر ارنست ✨
« قسمت سیزدهم »
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
#کارتون #خانواده_دکتر_ارنست
کارتون زیبای
✨ خانواده دکتر ارنست ✨
« قسمت سیزدهم »
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
اگر بچهای از کودکی پدر و مادر خود را در حال مطالعه ببیند زمانی که به سنی میرسد که یاد میگیرد کتاب بخواند، امکان ندارد کتاب را از خودش جدا کند.
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy.
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy.
دختر من براي خودش يك مرد است. " اين بدترين توهين براي يك دختر است چرا كه بزرگترين هنر يك دختر اين است كه يك زن باشد.
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️
کانال تخصصی روانشناسان و مشاوران
🌨❄️ @Rasapsy. 🌨❄️