تو انقدر خوبی که میخواهم خدایی که تورا آفریده ببوسم؛
راستی گفتی خدایت کجاست؟
نزدیک به رگ گردنت؟
راستی گفتی خدایت کجاست؟
نزدیک به رگ گردنت؟
رپفآل
تو انقدر خوبی که میخواهم خدایی که تورا آفریده ببوسم؛ راستی گفتی خدایت کجاست؟ نزدیک به رگ گردنت؟
جمله قوی و تاثیر گزاری بود😂👌
از وقتی دانشجو علوم پزشکی شدم پلنم از الان واسه ده سال دیگه اینه که تموم تلاشم و کنم مریض نشم دلیلشم خوده دانشجوهایی علوم پزشکی میدونن
🕊5🤡4😈1
یه جا نوشته بود: «میدونم تصمیمی که گرفتم درسته، ولی کاش تصمیم درست این نبود.»
و چقدر هممون این جمله رو زندگی کردیم..
و چقدر هممون این جمله رو زندگی کردیم..
❤6
گاهی آدمارو به حالِ خودشون رها کنین
بهشون حق بدین بخوان تنها باشن
فکر میکنم این نیازِ طبیعیِ انسانه،
که به وقتِ نیاز، فضایِ مناسب برای فکر کردن و
حرف زدن با خودشو داشته باشه
آدم هر چقدر هم که دورش شلوغ باشه
گاهی تنهایی نیازه
گاهی لازمه آدم با خودش خلوت کنه.
بهشون حق بدین بخوان تنها باشن
فکر میکنم این نیازِ طبیعیِ انسانه،
که به وقتِ نیاز، فضایِ مناسب برای فکر کردن و
حرف زدن با خودشو داشته باشه
آدم هر چقدر هم که دورش شلوغ باشه
گاهی تنهایی نیازه
گاهی لازمه آدم با خودش خلوت کنه.
❤5
با آدمایی معاشرت کنیم که عادتهایی دارن که دوست داریم خودمون داشته باشیم
آدما با هم رشد میکنن
آدما با هم رشد میکنن
🕊2
عشق راهیست برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر میکنم
فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد..
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از ...
من فکر میکنم
فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد..
❤🔥4
دیگه نمیشه وارد رابطه شد
منظورم رابطهٔ خوب نیستا
حتی دیگه نمیشه وارد رابطهٔ معمولی یا حتی بد هم شد
دیگه اصلا نمیشه
یعنی در ورودشو پیدا نمیکنم جدی
منظورم رابطهٔ خوب نیستا
حتی دیگه نمیشه وارد رابطهٔ معمولی یا حتی بد هم شد
دیگه اصلا نمیشه
یعنی در ورودشو پیدا نمیکنم جدی
🤡6❤4
من انقدر بلد بودم کاراتونو تلافی کنم، اما همیشه یه چیزی ته دلم میگفت: «اگه دلش بشکنه چی؟!»
🕊3❤1🐳1
نیاز داشتم با او در تاریکی روی سنگهای کوه دراز بکشم و به ستارهها نگاه کنم و موزیک بشنوم.
نیاز داشتم خوشبختی کوچکی داشتهباشم که فقط برای خودم باشد و کسی به خاطرش از من بیزار نباشد.
بله، این وقت شب آدم چیزهای عجیبی را به یاد میآورد. مثلا خاطراتی را که هرگز رخ نداده.
نیاز داشتم خوشبختی کوچکی داشتهباشم که فقط برای خودم باشد و کسی به خاطرش از من بیزار نباشد.
بله، این وقت شب آدم چیزهای عجیبی را به یاد میآورد. مثلا خاطراتی را که هرگز رخ نداده.
حميد سليمی
❤1🐳1