این کانال تعطیل است🌱
35 subscribers
33 photos
10 videos
1 file
2 links
اینجا سعی می کنیم نگهبان بسیار مراقبی برای قلبمون باشیم
Download Telegram
مشکل اینجاست که
همه می‌خوان همدیگه رو آدم کنن؛
هیچکس نمی‌خواد خودشو آدم کنه🙃
5
ولی حس عجیبی داره... یه نفر هرروز که از جلو دانشکده اش رد بشه یاد من و حرفام بیوفته
حس میکنم بوی مرگ رو
6
این کانال تعطیل است🌱
Photo
امروز خیلی اذیت کرد
بهش گفتم پس مهربونیات کجاست؟
بیا باهم بازی بکنیم
گفت نمیدونم
و رفت سراغ جا کفشی همه کفشارو پرت کرد وسط خونه...
کفشای باباشو پوشید و راه رفت
بعدشم گفت میخام با بابا عقیل شهید بد بازی کنم!
7
1_1556088212_260226_235216.pdf
912 KB
کتاب آرام بخش دل‌ها در مصیبت و بلایا

🔻ترجمه حجت الاسلام استاد عبدالحمید واسطی

ترجمه کتاب عالم بزرگ شیعه، شهید ثانی، با عنوان «مُسَکِّنُ الفُؤاد عند فَقدِ الأحبة و الأولاد»

هم مؤلف کتاب (شهید ثانی) پنج فرزندش را یکی پس از دیگری از دست داد، و پس از وفات فرزند پنجمش که علاقه شدیدی به او داشت دست به قلم برد و این اثر را تأليف کرد.

و همچنین، مترجم کتاب (استاد واسطی) پس از وفات دختر ١٢ ساله دلبندش، با سوز دل ، تنها ۱۷ روز پس از داغ فرزندش دست به قلم برد و این اثر را از عربی به فارسی ترجمه کرد که هم آرامش خویش و هم صبر زیبا و تسکین قلب هر داغداری را از این کلمات الهی بجوید و مرهم مصیبت زدگان شود.

اگر کسی عزیزی را از دست داده و در دوران سوگ هست پیشنهاد میشه:)
5🍓1
بهم می‌گفت:زمین و زمان به دعا وابسته است…دعا کن :)

از حرفش دلم می‌گرفت.
می‌گفتم پنج سال زمان کمی نیست که یک دعا را با امید و اشک ببری پیش خدا و هر بار دست خالی برگردی…
دل‌شکسته باشی و با خودت بگویی پس آن «قره‌العین»هایی که برایم پنهان کردی، کجای زندگی‌ام قرار است نشانم بدهی؟

می‌گفت:فرض کن کودکی آرزو می‌کنه یک روز پزشک بشه
نمی‌توانه فردا صبح روپوش سفید بپوشه و وارد اتاق عمل بشه.
باید درس بخونه، شب‌های امتحان را تاب بیاره، سال‌های طولانی دانشگاه را بگذرونه، از وسوسه‌ها و میان‌برهای غلط دوری کنه، صبر کنه، زمین بخوره و دوباره بلند بشه…
سال‌ها می‌گذرد تا روزی که پزشک بشه
آرزویش برآورده میشه؛ اما نه در یک لحظه، بلکه در هزاران قدم پنهان.
یا مثلا دانه‌ای را ببین.
دانه آرزو دارد درختی تنومند شود.
باید در خاک بماند، تاریکی را تحمل کند، شکافته شود، ریشه بدهد، با باد و باران بسازد.
اما اگر طاقتِ مرحله‌ی زیرِ خاک بودن را نداشته باشد، هرگز یک درخت نمیشه!
می‌گفت دعاهای ما هم همین‌اند.
وقتی دعا می‌کنیم، شاید اجابت همان لحظه آغاز شود، اما شکلش «مسیر» است، نه «معجزه‌ی فوری».
از تلاش درخور دعایت مضایقه نکن.

بهش می‌گفتم:
تو از دعاهایی صحبت می‌کنی که آدم‌ها می‌توانند برایش تلاش کنند.
من از دعایی صحبت می‌کنم که رسیده‌ام ته خط…
از دعایی که همه درها را برایش کوبیده‌ام و دری برایم باز نشده.

می‌گفت:
تلاش تو این‌جوری می‌شود که می‌توانی از ناامیدی مراقبت کنی.
می‌توانی خودت را به انسانی آرام‌تر و صبورتر تبدیل کنی تا اگر تقدیر هر چه بود، فرو نریزی.
از بطن دعا آرامش به وجود میاد نه بی قراری.
یکی از تجربه‌گران برنامه‌ی زندگی پس از زندگی می‌گفت وقتی در بیمارستان حالش خیلی بد بوده، همه کسانی را که برایش دعا می‌کردند می‌دیده.
می‌گفت بعضی‌ها را می‌دیدم که وقتی دعا می‌کنند از دهانشان نوری خارج می‌شود، اما در قلبشان سیاهی هست. می‌فهمیدم اگرچه دعا می‌کنند، ته دلشان امیدی به خوب شدنِ من ندارند و آن سیاهی نور را خنثی می‌کند و اثرش را از بین می‌برد.
اما یکی دو نفر بودند که وقتی دعا می‌کردند در دلشان سیاهی نبود؛ می‌فهمیدم با امید برایم دعا می‌کنند.

بهش گفتم:
آدم وقتی طولانی دعا می‌کند، بیشتر از اجابت، از خودش می‌ترسد، از روزی که دیگر نتواند امیدوار بمونه :)

#ناامیدی
7
به این فکر میکردم که توی بعضی رابطه‌هام با آدم ها، وقتی می‌بینم من بیشتر اون آدمو دوست دارم، بیشتر از اون دلتنگ می‌شم و بیشتر برای موندن تلاش می‌کنم و رغبت نشون میدم، ناخودآگاه یاد خدا می‌افتم🙃

یاد اینکه خیلی خدا مارو دوست داره ولی ما به اندازه خدا ،خدارو دوست نداریم

ما آدم‌ها وقتی محبت یک‌طرفه می‌بینیم و جواب محبت مون را نمیگیریم و بهمون کم محلی میشه خسته می‌شیم، سرد می‌شیم، حتی عقب می‌کشیم.

اما خدا صبر می‌کنه،هنوز فرصت می‌ده،
هنوز منتظره که شاید یک روز، وسط همه‌ی شلوغی‌های دنیا،یادمون بیاد چقدر دوستمون داشته.
راستش سخت‌ترین دلتنگی‌ها هم نمی‌توانند شبیه دلتنگیِ خدا برای بنده‌هایش باشند.
شاید تمامِ عشق‌های دنیا، فقط سایه‌ی کوچکی از «يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» باشند

شاید بعضی از حس‌هایی که توی قلبمون گذاشته،فقط نشونه‌ای از خودش باشه...
که هر بار عشق، دلتنگی، بخشش یا انتظار رو تجربه می‌کنیم،
یک لحظه یادمون بیفته:
اصلِ همه‌ی این دوست داشتن‌ها از کجاست.

ما را به جز خیالِ تو، آرامشی نبود
ای عشق، در حوالیِ دل، جز تو کسی نبود


#مهربانی
💔72
من وقتی وارد دنیای مبارزه با نفس شدم فهمیدم چرا حالم خوب نبوده با یک مفهومی آشنا شدم به اسم تَشَتُت

تَشَتُت، یک حالتِ فرساینده‌ست. جاییه که ذهنت مثل شیشه‌ای که از بالا افتاده، به هزار تکه ریز و درشت تقسیم شده. هر تکه، یک نگرانی، یک وسواس، یا یک استرسِ بی‌پایانه. وقتی دل آدم هم‌زمان به چند سمت کشیده بشه، دیگه جایی برای آرامش نمی‌مونه و انسان در معرض پاره‌پاره شدنِ وجودش قرار می‌گیره

تشتت زمانیه که هوای نفس جای خدارومیگیره ذهن پراکنده میشه و انسان درگیر هزاران خواسته دنیا میشه که هیچ کدومش بهش آرامش نمیده
مثلا من یادمه میخواستم حال خودمو خوب کنم می رفتم برای خودم غذا خوشمزه می خوردم الان که فکرمی کنم بغضم میگیره مگه میشه واقعا یه انسان اینجوری حالش خوب بشه؟ :)))

آرامش واقعی، در «تک‌جهتی بودن» متجلی می‌شه. وقتی یک هدفِ شفاف داشته باشی و بقیه چیزها رو موقتاً کنار بذاری، آرامش به قلبت برمی‌گرده.

اما وقتی تَشَتُت حاکم باشه، تردیدها زیاد می‌شن. آدم مدام موضع می‌گیره، تصمیم می‌گیره و بعداً می‌بینه که اشتباه بوده. قلبش درجا می‌زنه چون دلش درگیر دنیاست، اما چیزی از دنیا به دستش نمی‌رسه. فقط انرژی‌اش هدر می‌ره و خودش رو در چرخه‌ای از نرسیدن‌ها و پراکندگی پیدا می‌کنه.

در تَشَتُت انسان مثل درختی است که ریشه اش تو خاک سست دنیا فرورفته و شاخه هایش به هر سو کشیده میشه
اما وقتی دل به خدا گره می‌خوره، دیگه درجا نمی‌زنه. چون می‌دونه که هر قدمی که برمی‌داره، حتی اگر کوچک باشه، در مسیرِ درستِ خداست و تردیدهاش کمتر میشه
این آدمو خدا قوی میکنه!و بهش رشد میده!و این آدم دیگه حالش با آدمها خوب نمیشه با خدای آدمها خوب میشه(:

هر جا که دل به غیر تو بستم، شکست دل

برای همین از این که حالت بده یا تنها موندی یا بی محلی شده بهت ناراحت نباش که خدا با همین بی محلی ها و تنها موندن ها به قلبت استقلال عاطفی میده. و استقلال عاطفی یعنی غیر وابسته محبت میکنی میتونی آدمارو راحت تر ببخشی منتظر نیستی کسی بهت محبت کنه تشنه ی توجه کسی نیستی و برای خوب شدن حالت منتظر هیچ آدمی نیستی
(و خوشبحال کسی که به اینجا میرسه🙂)

#مبارزه_با_نفس
9
این کانال تعطیل است🌱
Photo
قسم به آخرین آغوش

هرچه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

خیال است دیگر همینطور بی هوا به دل می افتد مثلا من میخواهم خیال کنم
بانوی شهیده ی روز قدس شب قدرامسال بیشتر از تمام شب های قدر سال های عمرش گریه کرده، حرف رهبر شهید در ذهنش یاداوری شده که میگفتند چاره ی شهادت اشک است.
مثلا من دلم میخواهد خیال کنم که امام علی هم با اشک های شما در بهشت به گریه افتاده برای همین شبیه حضرت علی فرق سرت خونین بود...شب قدر برای مظلومیت امام علی (ع) گریه کردی و دوست داشتی موقع شهادتت، شبیه ترین به پدر باشی

بعدش اشک هایت را کنار زدی و صبح آمدی راهپیمایی روز قدس...دو هفته است که اسرائیل بیخ گوش مردم را می‌زند و مردم حتی صورت، سمت صدا برنمی‌گردانند چه رسد به آنکه قرار باشد وحشت‌زده صحنه را خالی کنند
اسرائیل می‌زند و مردم کوبنده‌تر شعار می‌دهند، اسرائیل کُشته می‌گیرد و مردم زنده‌تر می‌شوند، مردم محکم‌تر می‌ایستند. در خیابانهای منتهی به ظهور، در سربلندی از پسِ ابتلای سخت آخرالزمان...حضور داشتی
و با ایستادگی به شهادت رسیدی، دعای شهادتی که شب قدر خواستی به آسمان ها رفت و اجابت شد :)

من خیال میکنم مرد بودن چیزی فراتر از محاسن داشتن و چهارشانه بودن و زمختیِ صداست
مرد بودن حتی شَمّ اقتصادی داشتن و سر از سیاست درآوردن و باهوش بودن هم نیست
مرد یعنی پناه،
یعنی مأمن،
یعنی تکیه‌گاه...
همسر شما در مصاحبه اش گریه میکرد و میگفت همیشه در جاهای شلوغ بازوانش را دور شما حمائل میکرده تا کسی شمارا هول ندهد تا به نامحرمی برخورد نکنید تا مراقبتان باشد تا تکیه گاه شما در شلوغی شود
مصداق ایه ی عاشقانه ی قران الرجال قوامون علی النساء
مگر "قوّام" همان پایه‌ای نیست که جوان‌ترین نهالِ باغ به آن تکیه می‌زند تا حیاتش ضمانت شود؟
مرد شما هم میخواست تکیه گاه شما باشد:)
یک لحظه بعدش برگشت و دید که شما تکیه گاه او شده اید و غرق خون روی زمین افتاده اید

راستش را بخواهید این تصویر با آدم حرف میزند از التماس های همسرتان برای باز کردن چشمانتان روایت میکند از دستان همسرتان که چادرتان را گرفته و شما را در آغوش کشیده...
لعنت به اسرائیل که دوستت دارم های مارا پر از بغض کرد
ماه رمضان
جمعه
فردای شبِ‌قدر
اذانِ‌ظهر
راهپیماییِ‌روزِ‌قدس
چهارراهِ‌فلسطین
درآغوشِ‌همسر
زیرِباران..💔

(این نوشته کف خیابان نوشته شده است)

#روایت_جنگ_رمضان
💔71🕊1
تمثیلات
حائری شیرازی
7
این کانال تعطیل است🌱
تمثیلات حائری شیرازی
آقای حائری تو کتابشون می گفتند:
«همونطور که غذا خوردن مان را تنظیم می کنیم. روحیات خودمون رو هم باید تنظیم کنیم. مثلا وقتی شیرینی زیاد میخوری دلت چیزهای ترش می خواهد یا وقتی ترشی میخوری دلت شیرینی می خواهد

حرف هایی که انسان می شنود نیز بعضی هایشان شیرین است و بعضی هایشان هم ترش یا تلخ.
تعریف و تمجید هایی که از انسان می شود شیرین است و رنج ها و انتقادها ترش و تلخ
همه ی این ها لازم است هر کدامش به اندازه ی خودش. پس اگر کسی به شما شیرینی بیش از حد تعارف کرد. خودتان به خودتان ترشی بخورانید و واعظ خودتان باشید»
___
داشتم با یکی از دوستام تو تلگرام چت می کردم.صحبتمون تموم شد و افتادیم به تعارفات موقع خداحافظی.

خداحافظی کردم و اون بسیار با محبت جوابی داد.جواب محبتش رو دادم و او دوباره با محبت بیشتری جواب داد و از من شروع به تعریف کردن، کرد و من این بار جوابی ندادم
یه لحظه از خودم پرسیدم :
فاطمه واسه اینکه با کلاس باشی جواب ندادی یا واسه اینکه بهش زحمت نوشتن بیشتر رو ندی ؟

اگه واسه کلاس گذاشتن و منیت ات هست و اینکه آخرین پیام تعریف از خودت باشه و اون تموم کننده گفتگو باشه؛پیام آخرش رو باید جواب بدی تا تکبر خودت رو بشکنی و اگه برای دفع زحمت اونه که بیشتر از این بهش زحمت نوشتن ندی، نیازی به جواب دادن نیست و گوشیت رو خاموش کن

یکم با خودم فکر کردم و دیدم برای اینکه با کلاس باشم و دم دستی و بدون پرستیژ محسوب نشم و اون تمام کننده گفتگو باشه میخواستم جوابشو ندم

لحظه ای بعد منم ازش تعریف کردم و با مهربانی خداحافظی کردم و صفحه ی گوشیم رو با لبخند خاموش کردم🙂

« دعای کمیل : وَ كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ.
و چه بسیار ستایش نیکویی که شایسته و لایق آن نبودم و تو در میان مردم پخش کردی »

#تکبر
6
کتاب به دنبال لبخندت آمده ام
7
دلشکستگی...
7
این کانال تعطیل است🌱
دلشکستگی...
شهید مطهری تو کتابشون میگن: از نازک نارنجی بودن بیرون بیا! براچی انقدر زود از بقیه می رنجی ؟ به این نفس که انقدر لذت گناه رو چشیده رنج اطاعت بچشون🥲
مرد اونه که از چیزی که بهش چسبیده جدا بشه و هجرت کنه!

بعدشم همیشه آخر صحبتشون میگن اگه فلان ویژگی رو داشته باشی انسان نیستی!
خدایا پس من چی ام :))))؟
چرا شبیه اون انسانی که شهید مطهری تو کتابش توصیف میکنه نیستم
شهید مطهری میگن :با نازک و نارنجی بودن آدم بنده ی خدا نمیشه!باید از دیگران بی نیاز بشی
بندگی خدا مساویه با آزادشدن از غیر خدا...
عظمت خدارو باید در ملازمت با حقارت غیر خدا ببینی
وقتی غیر خدارو کوچک دیدی دیگه بندگیشو نمی کنی!ریشه رنجیدن در اینه که به غیرخدا دلبسته شدی.

ای دل! اگر دلی، دل از آن یار درمدزد
ای سر! اگر سری، نکن این سجده سرسری

حتی دل شکستگی ام باید در راه خدا باشه
اگه بقیه دلت بشکونن قبول نیست؟
خدایا من چیکار کنم که دلم رو بقیه نتونن بشکونن؟
که شبیه آدم نازک و نارنجی کتاب شهید مطهری نباشم؟

اگر هر رنجیدنی نشانه دلبستگی به غیر خداست، پس تکلیف قلبی که برای دوست داشتن آفریده شده چیست؟
بعضی وقت‌ها نمی‌دانم باید با دلبستگی‌هایم بجنگم یا آن‌ها را تربیت کنم.
مگر دل‌ انسان ها میتونه، یک دل‌ آسیب‌ناپذیر بشه؟

و شاید تمام فاصله من با آن انسانی که شهید مطهری توصیف می‌کند، همین‌جاست:
اینکه هنوز خیلی چیزها غیر از خدا در دلم سهم دارند.

#زودرنجی
9
رویای من زیر آوار نمانده

قرار بود همین روزها رزومه امو بفرستم برای اینجا و با تلاشایی که کرده بودم میدونستم که شایستگی علمی کار تو اینجا رو دارم .
راستشو بگم کل دوران دانشگاه رو فقط بخاطر کار کردن تو اینجا درس خوندم :)

ولی تو جنگ رمضان چندین بار محل اصابت قرار گرفت و سندی شد از جنایت اسرائیل.
اسرائیل و آمریکا فکر میکنن مکان علمی و خودکفایی علمی ایران رو نشونه بگیرن و حتی از اون بالاتر دانشمند و نخبه ترور کنن همه چی تمومه :)
نه تموم نیست! مگه نمیدانید دانش با ترور خاموش نمیشه؟
دانش با زدن دانشگاه و محل کار رویاهای ما از بین نمیره؟
شهید خامنه ای به ما ادبیات" مقاومت "رو یاد داد.
مقاومتی که هرچقدر هم دست به تجاوز و شرارت بزنید هزاران جوانی که اراده ساختن و پیشرفت وطنشون دارن رو نمیتونید متوقف کنید!
چقدر حقیرید که فکر میکنید راه علم ما جوونای ایرانی با خون و آوار متوقف میشه 🙃
شما از علم ما می ترسید چون تو رقابت علمی با ایران همیشه ناتوان و مغلوب بودید🤌

#روایت_جنگ_رمضان
💔82🥰1
¹¹⁰شِیدآ .
وقتی کارد به استخون میرسه دادگاه برگزار میکنی اونم اینطوری☺️😂
سوال: برای اینکه خدا دلش برام بسوزه ، چکار کنم؟ مثل داوود و ایوب شکایت کنم؟ 🙃

در یک کتاب خوانده ام که داود لب به شکایت باز می‌کنه و میگه :خدایا چرا دور ایستاده‌ای؟ و یا در تورات ایوب بخاطر زندگی سختی که داره از خدا می‌پرسه: آیا می‌خواهی مرا چون سفالی بشکنی؟ :)


من نمیتونم مثل داوود و ایوب، لب به شکایت باز کنم آخه من خجالت میکشم...
اجازه بده امشب اینجوری صدایت بزنم:
ای بند زننده‌ی دلِ درخود شکستگان
خدایا من از ضعف نفسم دارم به تو شکایت می‌کنم. من کوچولو ام هنوز و از فلان رفتار ادما زود ناراحت میشم، من از آزار و اذیت فلان آدم آزرده خاطرم. تو خودت نفس من رو قوی کن و من رو در برابر عزیزانم مهربون کن.

خدایا ؛ میشه لطفاً مصداق آیه ی
فَأسۡتَجَبـنَا لَهُ وَ نَجَّينٰهُ مِنَ ألغَـمِّ(اورا از اندوه نجات دادیم) رو به دست  یکی‌از اون فرشته خوبهات برام بفرستی؟

یا مثلا مصداق آیه ی
ما وَدّعَکَ رَبُکَ ..خدایت تو را رها نکرده

یا مثلا بهم بگو رزقی که برایم مقدر شده
هرگز از دستم نمی‌رود

یا مثلا بهم بگو قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ
ما نگاه‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان می‌بینیم
____
پ.ن:من دیدم معصوم هم همینکارو میکنه موقع شکایت کردن، نفرین نمیکنه بلکه شکایتش رو به دعا میکشونه میتونید مناجات شاکین امام سجاد رو در صحیفه سجادیه بخونید❤️

#دعا
11💔1
این تسبیح های کوچیک رو امشب که سالگرد شهدای جنگ۱۲روزه توی گلستان شهدای اصفهان بود پخش کردم🙃
💔112🥰1
شب قدر امسال داشتم دعای ابوحمزه را میخوندم رسیدم به این بند که میگه:
أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِي
شاید دوست نداشتی که صدای دعا کردنم رو بشنوی
من اون لحظه واقعا دلم شکست
تقریبا پنج سالی میشد که همش راه حل خودمو خوشگلش میکردم بعد میبردمش پیش خدا
دعای ۴۸صحیفه رو هم ضمیمه دعام میکردم
اونجاش که میگه:
خدایا کاری نکن که من از غم و غصه بمیرم، دعام رو مستجاب کن و جوابمو بهم بده و بهم بفهمون که جوابمو دادی.

بعد خدا هم مستجاب نمی کرد منم میگفتم خدایا ببین من چقدر خوب و صبورم ولی اصلا دلت به حال من نمیسوزه اصلا برات مهم نیست. حتی تا مرز استجابت دعا منو میبری ولی اون اتفاقی که من میخوامو نمیزاری بیوفته که بیشتر دلم رو بسوزونی.

و پافشاری می کردم روی راه‌ِحَلَ مشکلم.
قرآن رو باز کردم تا به خیال خودم تفألی زده باشم به آیات و تأییدی بگیرم برای دو دو تا چارتای خودم!
و در ناباوری مواجه شدم با آیه ۳۳ یوسف!

یوسف میخواست از کید زن‌های مصر نجات پیدا کنه و توی دام نیفته، به خدا پناه آورد و گفت: خدایا زندان برای من بهتر از چیزیه که این زنها دنبالشن: رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ...

و یوسف افتاد زندان
یوسف به خدا راهکار داده بود، گفته بود من رو بنداز زندان تا از شر این زنها خلاص بشم
در حالیکه می‌تونست به خدا بگه من رو از شرشون خلاص کن، از هر راه خیر و خوبی که خودت میدونی...
و کسی چه می‌دونه که اگه یوسف زندان رو طلب نکرده بود، خدا با چه راهکار بهتر و آسونتری نجاتش میداد؟

فاطمه چرا به جای دعا ، در حال راه‌حل دادن به خدایی؟
چرا فکر می‌کنی خدا ممکنه بلد نباشه و تو باید راهکارو نشونش بدی؟

دعایعنی اعتراف به ندانستن بهترین راه حل یعنی بگی خدایا این گره زندگی منه و منم راه باز شدنش رو بلد نیستم

صفایی حائری تو کتابشون نوشته بودند
گاهی خدا با ندادن، تو را به دعای عمیق‌تر می‌رسانه بعضی دعاها برای رسیدن نیستند؛ برای ساخته شدن‌اند.

«وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۗ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»

#دعا
10💔1