Forwarded from 𝕷𝘪𝘭𝘺 (Mahroo)
صدای خنده ها...
قدم هایی که آزادانه و با شادی روی علف های زنده میجنبیدند، نگاه هایی که بهم خیره میشدند و قلب هایی که برای هم میتپیدند...
دو نوجوانی که بعد از مدرسه دستان هم را گرفته و با اشتیاق به میان درختان دشتی که فاصله چندانی با مدرسه نداشت میدوند
تا در آنجا خلوتی برای عشقی که میانشان شکل گرفته بود پیدا کنند، و دور از وجود انسان ها، برای لحظاتی هرچند کوتاه زندگی کنند...
Forwarded from Ghost girls
هیچوقت احساس نکرده بود مایهی افتخار خانوادهشه.
خودش هم اینو میدونست.
برای همین تمام تلاشش رو کرده بود.
درس.
درس.
و باز هم درس.
هرچی بیشتر تلاش کرد، بیشتر خودش رو خسته کرد.
ولی آخرش چی شد؟
باز هم یه نفر پیدا شد که ازش بهتر باشه.
این تیکه ...🫠 اوه مای گاد شوخی میکنیییی
بومگیو سریع پرید وسط:.
— هوممم... ممکنههااا. از حق نگذریم، یکم... فقط یکم جذابه. حتی خودمم براش گی میشم راستش.
یونجون زد زیر خنده.
— عاشقتونم. منم گیام، برای هر دوتون.
سوبین و بومگیو هم با صدای بلند خندیدن
قهقه زدم 🤣🤣🤣🤣 واییی