پارت جدید خدمت بهتون .
امیدوارم خوشتون بیاد و بهش عشق بورزید .
هر زمان که دلتون میخواد بیاید بات تا درباره ش حرف بزنیمم🙂↔️
بوس بهتونننن
امیدوارم خوشتون بیاد و بهش عشق بورزید .
هر زمان که دلتون میخواد بیاید بات تا درباره ش حرف بزنیمم🙂↔️
بوس بهتونننن
💋8
Forwarded from ㅤ^᪲ vanılla ʙᴏʏs شیپ پارتی؟
شیپ پارتی 𐙚
🌟 این پیامو فور کنید چنلتون+آیدیتون تا شیپتون کنم و ادیت از فیلم یا سریالی که وایبتون رو میده بفرستم.
🌟 اگر چنل ندارین میتونین بات آیدی بدین.
🌟 پروفایلتون قابل شیپ کردن باشه.
🌟 این پیامو فور کنید چنلتون+آیدیتون تا شیپتون کنم و ادیت از فیلم یا سریالی که وایبتون رو میده بفرستم.
🌟 اگر چنل ندارین میتونین بات آیدی بدین.
@HealoriaBot
🌟 پروفایلتون قابل شیپ کردن باشه.
جوین باشین💘
Forwarded from 𝗧𝗼𝘂𝗴𝗴𝗶𝗲
Forwarded from 𝘋𝘢𝘯𝘤𝘦𝘳 𝘪𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘳𝘬 🆙 (gyumoon -yawnholic-)
"𝒞𝓇𝒾𝓂ℯ ℴ𝒻 𝓁ℴ𝓋ℯ"
.
Part 19-1
Part 19-2
𖥻 𝖸𝖾𝗈𝗇𝗀𝗒𝗎 - 𝖲𝗈𝗈𝗃𝗎𝗇
"خیلی احمقم نه؟
تو یه چشم به هم زدن همه چیز رو هم برا تو و هم خودم تموم کردم
فکر میکردم با فاصله گرفتن ازت قلب و ذهنم هم فاصله میگیره
اما چرا تو هر لحظه و هر ثانیه داری نابودم میکنی؟"
#crimeoflove
𝘸𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘣𝘺 • 𝘓𝘶𝘬𝘢
.
Part 19-1
Part 19-2
𖥻 𝖸𝖾𝗈𝗇𝗀𝗒𝗎 - 𝖲𝗈𝗈𝗃𝗎𝗇
"خیلی احمقم نه؟
تو یه چشم به هم زدن همه چیز رو هم برا تو و هم خودم تموم کردم
فکر میکردم با فاصله گرفتن ازت قلب و ذهنم هم فاصله میگیره
اما چرا تو هر لحظه و هر ثانیه داری نابودم میکنی؟"
#crimeoflove
𝘸𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘣𝘺 • 𝘓𝘶𝘬𝘢
Forwarded from yxwzn (Yj)
𐙚₊˚⊹♡
Mini AU
“بومگیو برای سفر میره لسآنجلس و توی راهپیمایی 🏳️🌈 با یه پسر کرهای به اسم یونجون آشنا میشه آیا یونجون باعث میشه بومگیو به گرایشش شک کنه؟!..”
Mini AU
“بومگیو برای سفر میره لسآنجلس و توی راهپیمایی 🏳️🌈 با یه پسر کرهای به اسم یونجون آشنا میشه آیا یونجون باعث میشه بومگیو به گرایشش شک کنه؟!..”
Forwarded from ꩇ᥆᥆ꪀs𝗍᥆ꪀꫀ࿐ (𝑩𝒆𝒐𝒎𝒈𝒚𝒖'𝒔 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓)
Él llegó conmigo y conmigo se va
Sus ojos son mío’, eso no va a cambiar
Me quiere a mí y no importan las demás
No, no, no, no, no, no, no, no, no
🍓1
Forwarded from ꩇ᥆᥆ꪀs𝗍᥆ꪀꫀ࿐ (𝑩𝒆𝒐𝒎𝒈𝒚𝒖'𝒔 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓)
Gabriela (:www.BandMusic.ir:)
Katseye (:www.BandMusic.ir:)
2:06
Forwarded from ꩇ᥆᥆ꪀs𝗍᥆ꪀꫀ࿐ (𝑩𝒆𝒐𝒎𝒈𝒚𝒖'𝒔 𝒅𝒂𝒖𝒈𝒉𝒕𝒆𝒓)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ℭ𝑟𝑒𝑝𝑢𝑠𝑐𝑢𝑙𝑒❕️
در ومضه ای میان دو تپش همه چیز برایم از نظر افتاد. سینه ام بی آنکه به یادآورم چگونه، به سبکی پر شد. فردا و امروز و دیروز همگی در حاشیه ماندند؛ وزنی در عالم من نداشتند. تنها شمیم خاک باران خورده که در فضا محبوس شده بود و نوری که روی شیشهها شکسته میشد مرا به خود میخواندند. گویی جهان بی رحم پژمردگی جان مرا دید و لحظهای کوچک را چنان برایم مایه سرخوشی و انبساط کرد که آن دل نالان و ملالم ز یاد برود.
کس نمیداند از کی این جهان این چنین از ما آدمیان دلسرد شد که به لحظهای بیخیالی و آسوده خاطر شدن از ماتم و مغاک، برچسب سرور و نشاط زده تا از پژمردگی جانمان عبور کنیم در حالی که چیزی در اعماق ما میپوسد و بیصدا فاسد میشود.