لبخند حضرت زهرا سلاماللهعلیها در میان خبر مصیبت سیدالشهداء
سالها پیش، خانهٔ شیخ علی ثمری، مجلس روضهای بود که در دههٔ اول محرم برپا میشد. همانجا بود که سخنران خوشذوقی، حدیثی دربارهٔ گریه و عزاداری بر سیدالشهداء علیهالسلام نقل کرد. بعدها احادیث مربوط به این ماجرا را مفصلتر خواندم. ترجمه و بهبیانی روایت روان آن بخش از محتوا این است:
هنگامی که امام حسین علیهالسلام متولد شد، خداوند به جبرئیل وحی فرمود که بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرود آید و او را به تولد این نوزاد تبریک بگوید، اما در عین حال، وی را برای مصیبت شهادت او تسلیت دهد. همچنین به پیامبر خبر دهد که این نوزاد به ناحق کشته خواهد شد؛ در حالی که تشنه، مجروح و بییاور است و پیکرش بر خاک رها خواهد شد. سپس خطاب رسید: «اگر بخواهم، ای محمد، میتوانم دشمنانش را نابود کنم و او را یاری رسانم، اما تو را مخیّر میگذارم.»
پیامبر(ص) گریست و عرض کرد: «پروردگارا، راضیام و تسلیم امر تو هستم.»
سپس پیامبر این مطالب را برای حضرت زهرا سلاماللهعلیها بازگو کردند. حضرت زهرا اندوهگین و اشکبار شد. پیامبر نقل کردند که از جبرئیل پرسیدند: چه کسانی بر حسین خواهند گریست؟ و جبرئیل پاسخ داده است: «امت تو بر او خواهند گریست؛ مرثیه خواهند خواند، نوحه خواهند سرود و اندوه سراسر عالم را فرا خواهد گرفت. آسمان و زمین، فرشتگان، خشکی و دریا، پرندگان و همهٔ موجودات بر او خواهند گریست. و در آخرالزمان، شیعیان تو بر حسین میگریند؛ چنانکه زنان بر عزیز از دسترفته میگریند و مانند مادرانی که فرزندانشان را از دست دادهاند، بر او ناله و نوحه سر میدهند.»
در پایان، منبری گفت که لبخندی بر چهرهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها نقش بست.
@Ramezanali_com
سالها پیش، خانهٔ شیخ علی ثمری، مجلس روضهای بود که در دههٔ اول محرم برپا میشد. همانجا بود که سخنران خوشذوقی، حدیثی دربارهٔ گریه و عزاداری بر سیدالشهداء علیهالسلام نقل کرد. بعدها احادیث مربوط به این ماجرا را مفصلتر خواندم. ترجمه و بهبیانی روایت روان آن بخش از محتوا این است:
هنگامی که امام حسین علیهالسلام متولد شد، خداوند به جبرئیل وحی فرمود که بر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله فرود آید و او را به تولد این نوزاد تبریک بگوید، اما در عین حال، وی را برای مصیبت شهادت او تسلیت دهد. همچنین به پیامبر خبر دهد که این نوزاد به ناحق کشته خواهد شد؛ در حالی که تشنه، مجروح و بییاور است و پیکرش بر خاک رها خواهد شد. سپس خطاب رسید: «اگر بخواهم، ای محمد، میتوانم دشمنانش را نابود کنم و او را یاری رسانم، اما تو را مخیّر میگذارم.»
پیامبر(ص) گریست و عرض کرد: «پروردگارا، راضیام و تسلیم امر تو هستم.»
سپس پیامبر این مطالب را برای حضرت زهرا سلاماللهعلیها بازگو کردند. حضرت زهرا اندوهگین و اشکبار شد. پیامبر نقل کردند که از جبرئیل پرسیدند: چه کسانی بر حسین خواهند گریست؟ و جبرئیل پاسخ داده است: «امت تو بر او خواهند گریست؛ مرثیه خواهند خواند، نوحه خواهند سرود و اندوه سراسر عالم را فرا خواهد گرفت. آسمان و زمین، فرشتگان، خشکی و دریا، پرندگان و همهٔ موجودات بر او خواهند گریست. و در آخرالزمان، شیعیان تو بر حسین میگریند؛ چنانکه زنان بر عزیز از دسترفته میگریند و مانند مادرانی که فرزندانشان را از دست دادهاند، بر او ناله و نوحه سر میدهند.»
در پایان، منبری گفت که لبخندی بر چهرهٔ حضرت زهرا سلاماللهعلیها نقش بست.
@Ramezanali_com
❤🔥3❤1👍1
اگه ده نفر دیگه عضو کانال بشن، میرسیم به عدد مقدس ۴۴۴؛
تعداد روزهای اسارت جاسوسهایِ لانهٔ جاسوسی آمریکا.
تعداد روزهای اسارت جاسوسهایِ لانهٔ جاسوسی آمریکا.
😁19🤔2🤷♂1🌚1😐1
بر اساس منابع دستاول — از جمله نامههای امام به بزرگان کوفه، خطبهٔ «خطّ الموت» در مکّه و جملهٔ مشهور «إنی لم أخرج أشرًا ولا بطرًا…» — امام حسین علیهالسّلام به صراحت انگیزهٔ قیام خود را «طلبُ الإصلاح فی أُمّة جدّی» معرفی میکند؛ اصلاحی که از مسیر احیای معیارهای نبوی در حکومت میگذرد، نه صرفاً تصاحب دستگاه خلافت. در منطق امام، «قدرت» اگر هدف باشد، ارزشی ندارد؛ بلکه وسیلهای است برای اقامهٔ حق. ازاینرو میتوان گفت کیمیای نهضت او در «نفی قدرتطلبی منفعتجویانه» و «اثبات حقمداری تکلیفمحور» تجلّی مییابد.
شهید مطهری نیز در حماسهٔ حسینی همین نکته را با اصطلاح «قیام وظیفهای» (در برابر «قیام مصلحتی») تبیین کرده است.
@Ramezanali_com
شهید مطهری نیز در حماسهٔ حسینی همین نکته را با اصطلاح «قیام وظیفهای» (در برابر «قیام مصلحتی») تبیین کرده است.
@Ramezanali_com
❤5👍2
خلافت اموی پس از معاویه، نخستین نظام اسلامی بود که پایههای سلطنت موروثی، غلبه عنصر قریشمحور و عرب مرکزی، و قرائت قَدَرگرایانه از سیاست را بهشکل سازمانیافته تئوریزه کرد. سه مؤلفهٔ کلیدی انحراف در این نظام عبارت بود از به ارث بردن خلافت، کلام جبری و سیاست عربی ـ قبیلهای.
نخست، اصل به ارث بردن خلافت با بیعت اجباری برای یزید در مدینه و مکّه تثبیت شد و اصل شورا را در هم شکست و عملاً صلحنامهٔ امام حسن علیهالسلام را نقض کرد.
دوم، کلام جبری با خطبههایی چون سخنان کعبالاحبار و ضحاک تبلیغ میشد که پیروزی شام را صرفاً خواست الهی قلمداد میکرد و بدینگونه مسئولیت اخلاقی را از دوش حاکمان و تودهها برمیداشت.
سوم، سیاست عربی ـ قبیلهای با اعطای امتیازات مالی و سیاسی به قریش و قبیلهٔ کِنده در برابر موالی، امت اسلامی را دچار دوپارگی ساخت و اصل برابری اسلامی را تضعیف کرد.
بدینسان، دستگاه تبلیغاتی شام نوعی «اسلام رسمی» را به وجود آورد که به گفتهٔ ابناثیر، «سُمعَهُ الدولة» (آبروی حکومت) را بر «حقیقت شریعت» ترجیح میداد.
@Ramezanali_com
نخست، اصل به ارث بردن خلافت با بیعت اجباری برای یزید در مدینه و مکّه تثبیت شد و اصل شورا را در هم شکست و عملاً صلحنامهٔ امام حسن علیهالسلام را نقض کرد.
دوم، کلام جبری با خطبههایی چون سخنان کعبالاحبار و ضحاک تبلیغ میشد که پیروزی شام را صرفاً خواست الهی قلمداد میکرد و بدینگونه مسئولیت اخلاقی را از دوش حاکمان و تودهها برمیداشت.
سوم، سیاست عربی ـ قبیلهای با اعطای امتیازات مالی و سیاسی به قریش و قبیلهٔ کِنده در برابر موالی، امت اسلامی را دچار دوپارگی ساخت و اصل برابری اسلامی را تضعیف کرد.
بدینسان، دستگاه تبلیغاتی شام نوعی «اسلام رسمی» را به وجود آورد که به گفتهٔ ابناثیر، «سُمعَهُ الدولة» (آبروی حکومت) را بر «حقیقت شریعت» ترجیح میداد.
@Ramezanali_com
❤3👍1
تقلیل سیاست به سیاستگذاری؛ صورتبندی بحران در جمهوری اسلامی
در یک دهه اخیر، اندیشکدهها، هستههای سیاستگذاری و نهادهای تصمیمیار با شتاب در ساختار جمهوری اسلامی گسترش یافتهاند. گرچه این روند در ظاهر نشانه نهادینهسازی عقلانیت سیاستی و اتکای حاکمیت به الگوهای سیاستگذاری عمومی (Public Policy) است، اما در واقع بخشی از پروژهای مهارکننده است؛ پروژهای برای جذب و مدیریت انرژیهای سیاسی نسل جدید انقلابی و سوق دادن آنها به عرصهای خنثی از سیاست.
از دهه ۱۳۹۰ به بعد، همزمان با تعمیق شکافهای اجتماعی و بروز اعتراضات مختلف، جمهوری اسلامی بهجای گشودن راه مشارکت در سیاست (Politics)، جوانان نخبه و دغدغهمند را به سمت حوزه سیاستگذاری (Policy) سوق داد. در این مسیر، نهادهایی چون مرکز پژوهشهای مجلس، اندیشکدههای دانشگاه امام صادق، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه امام حسین، مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری، و ساختارهایی مانند «مدرسه حکمرانی» شکل گرفتند.
این نهادها، عمدتاً در چارچوبی تکنوکراتیک، به موضوعاتی نظیر بحران آب، نظام یارانهها، تحول آموزشوپرورش یا سیاست صنعتی میپردازند، بیآنکه فرصت یا مجوزی برای ورود به مباحث اساسیتری چون ساختار قدرت، تعارضهای بنیادین در حاکمیت دوگانه یا مسئله نمایندگی سیاسی داشته باشند.
این روند یادآور تجربه تاریخی جمهوری اسلامی با نسل اول انقلابیهاست. آن نسل، که در دهه ۱۳۶۰ نقش پررنگی در انقلاب و جنگ داشت، به مرور و به دلیل طرح مطالبات سیاسی درباره جمهوریت، عدالت یا آزادی، طرد یا به حاشیه رانده شد. تفاوت امروز در آن است که ساختار قدرت هوشمندانهتر عمل میکند: بهجای سرکوب آشکار، انرژی انقلابی جوانان را در قالب مسائل «فنی»، «تخصصی» و «مسئلهمحور» جذب میکند تا سطح تعارضات سیاسی کاهش یابد.
از منظر نظری، این همان فرآیندی است که از آن بهعنوان تقلیل «پلیتیکس» به «پالیسی» یاد میکنند. حذف امر سیاسی (the Political) و جایگزینی آن با تصمیمگیریهای تکنوکراتیک، پروژهای ایدئولوژیک است که منازعات واقعی را نامرئی میکند و هژمونی را بازتولید میسازد.
اما به نظر میرسد جمهوری اسلامی اکنون در نقطهای ایستاده است که «سیاستگذاری خوب» دیگر قادر به مدیریت بحران نیست. بحرانهایی مانند زوال سرمایه اجتماعی، امکانِ همیشگیِ اعتراضات گسترده، نشاندار و برچسبگذاریهای شدید شخصیتهای سیاسی، چندپارهشدن ساخت قدرت و تضعیف شدید جمهوریت، نشان میدهند مسأله کشور در سهراهی انتخاب میان سیاستهای عمومی متوقف نمانده، بلکه در برابر یک دو راهی سیاسی قرار گرفته است: آیا ساختار سیاسی حاضر است رابطهاش با مردم را بازتعریف و مشروعیتش را بازسازی کند یا نه؟
در چنین وضعیتی، اتکا صرف به اندیشکدهها، تکنوکراسی و مدلهای سیاستگذاری، نهتنها راهحل نیست، بلکه میتواند به غفلت استراتژیک از اصل بحران منجر شود. سیاستگذاری زمانی معنا دارد که «سیاست» زنده باشد؛ و سیاست یعنی امکان منازعه، بازسازی نظم و ورود بازیگران جدید به صحنه تصمیمسازی. امکانی که فعلاً در ساخت قدرت جایی ندارد.
@Ramezanali_com
در یک دهه اخیر، اندیشکدهها، هستههای سیاستگذاری و نهادهای تصمیمیار با شتاب در ساختار جمهوری اسلامی گسترش یافتهاند. گرچه این روند در ظاهر نشانه نهادینهسازی عقلانیت سیاستی و اتکای حاکمیت به الگوهای سیاستگذاری عمومی (Public Policy) است، اما در واقع بخشی از پروژهای مهارکننده است؛ پروژهای برای جذب و مدیریت انرژیهای سیاسی نسل جدید انقلابی و سوق دادن آنها به عرصهای خنثی از سیاست.
از دهه ۱۳۹۰ به بعد، همزمان با تعمیق شکافهای اجتماعی و بروز اعتراضات مختلف، جمهوری اسلامی بهجای گشودن راه مشارکت در سیاست (Politics)، جوانان نخبه و دغدغهمند را به سمت حوزه سیاستگذاری (Policy) سوق داد. در این مسیر، نهادهایی چون مرکز پژوهشهای مجلس، اندیشکدههای دانشگاه امام صادق، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه امام حسین، مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری، و ساختارهایی مانند «مدرسه حکمرانی» شکل گرفتند.
این نهادها، عمدتاً در چارچوبی تکنوکراتیک، به موضوعاتی نظیر بحران آب، نظام یارانهها، تحول آموزشوپرورش یا سیاست صنعتی میپردازند، بیآنکه فرصت یا مجوزی برای ورود به مباحث اساسیتری چون ساختار قدرت، تعارضهای بنیادین در حاکمیت دوگانه یا مسئله نمایندگی سیاسی داشته باشند.
این روند یادآور تجربه تاریخی جمهوری اسلامی با نسل اول انقلابیهاست. آن نسل، که در دهه ۱۳۶۰ نقش پررنگی در انقلاب و جنگ داشت، به مرور و به دلیل طرح مطالبات سیاسی درباره جمهوریت، عدالت یا آزادی، طرد یا به حاشیه رانده شد. تفاوت امروز در آن است که ساختار قدرت هوشمندانهتر عمل میکند: بهجای سرکوب آشکار، انرژی انقلابی جوانان را در قالب مسائل «فنی»، «تخصصی» و «مسئلهمحور» جذب میکند تا سطح تعارضات سیاسی کاهش یابد.
از منظر نظری، این همان فرآیندی است که از آن بهعنوان تقلیل «پلیتیکس» به «پالیسی» یاد میکنند. حذف امر سیاسی (the Political) و جایگزینی آن با تصمیمگیریهای تکنوکراتیک، پروژهای ایدئولوژیک است که منازعات واقعی را نامرئی میکند و هژمونی را بازتولید میسازد.
اما به نظر میرسد جمهوری اسلامی اکنون در نقطهای ایستاده است که «سیاستگذاری خوب» دیگر قادر به مدیریت بحران نیست. بحرانهایی مانند زوال سرمایه اجتماعی، امکانِ همیشگیِ اعتراضات گسترده، نشاندار و برچسبگذاریهای شدید شخصیتهای سیاسی، چندپارهشدن ساخت قدرت و تضعیف شدید جمهوریت، نشان میدهند مسأله کشور در سهراهی انتخاب میان سیاستهای عمومی متوقف نمانده، بلکه در برابر یک دو راهی سیاسی قرار گرفته است: آیا ساختار سیاسی حاضر است رابطهاش با مردم را بازتعریف و مشروعیتش را بازسازی کند یا نه؟
در چنین وضعیتی، اتکا صرف به اندیشکدهها، تکنوکراسی و مدلهای سیاستگذاری، نهتنها راهحل نیست، بلکه میتواند به غفلت استراتژیک از اصل بحران منجر شود. سیاستگذاری زمانی معنا دارد که «سیاست» زنده باشد؛ و سیاست یعنی امکان منازعه، بازسازی نظم و ورود بازیگران جدید به صحنه تصمیمسازی. امکانی که فعلاً در ساخت قدرت جایی ندارد.
@Ramezanali_com
👍4
ایتایی شدن واقعیت؛ فیلترینگ چگونه ایران را به فرقههای مجازی بدل میکند؟
میثم رمضانعلی
خانم محمدی در این متن با مثال «حباب مدرسه» نشان دادند که زندگی در یک دنیای بسته، چطور آدمها را دچار توهم دانایی، افراط یا فروپاشی ناگهانی میکند. حالا همان اتفاق، در مقیاسی بسیار بزرگتر، در زیستبوم مجازی ایران در حال تکرار است. مسأله فقط فیلترینگ تلگرام نیست؛ خطر اصلی در فیلترینگی نهفته است که فضای بسته و یکدستی مثل ایتا را بدل به تنها پنجره رو به جهان میکند. ایتا از تلگرام خطرناکتر است، چون حبابی بزرگتر و سختتر ساخته که نه تنها کاربرانش، بلکه حاکمیت را نیز در خطای ادراک فرو میبرد.
این متن، تلاشی دوباره است تا نشان دهد چرا فیلترینگ ایتا از تلگرام مهمتر است.
......
سیاست فیلترینگ در جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر دچار تغییراتی پنهان و پرهزینه شده است. آنچه در سطح رسمی با شعارهایی چون «صیانت از هویت فرهنگی» یا «حفظ امنیت روانی جامعه» توجیه میشود، در عمل به شکلگیری ساختارهایی فرقهوار در فضای مجازی انجامیده است؛ ساختارهایی که نهتنها بازتابدهنده واقعیت اجتماعی نیستند، بلکه گاه جایگزین آن معرفی میشوند.
پلتفرمهایی مانند ایتا دیگر صرفاً ابزار ارتباطی نیستند؛ بلکه به زیستبومهای شناختی تبدیل شدهاند که محتوای همسو را مدام بازتولید میکنند و کاربران را در حصاری از باورهای تقویتشده محصور میسازند. این فضاها، بهجای تسهیل گفتوگوهای میانفرهنگی، شکافهای اجتماعی را عمیقتر و قطببندی را تشدید میکنند.
این وضعیت نتیجه سیاستی است که رسانههای پرمخاطب و متنوعی مثل تلگرام را با سد فیلترینگ محدود کرده اما به پلتفرمهای همسو با قدرت میدان داده است. حاصل، نه پاکسازی فضای مجازی، بلکه شکلگیری محیطی غیررقابتی و یکصدای مصنوعی است. در چنین فضایی، تهدید امنیتی نه از بیرون، بلکه از درون بروز میکند: تحلیلهای مسئولان بر بازخوردهای تحریفشده بنا میشود و نظام ادراکی تصمیمگیران از واقعیت زندگی مردم فاصله میگیرد.
اگر در تلگرام، کاربران - حتی در فضای پرآشوب - با روایتهای متضاد و چندلایه مواجهاند، در ایتا با تجربهای مهندسیشده روبهرو هستند؛ گفتمانی که حاصل سانسور و حذف است، نه کنش آزاد اجتماعی. این یکدستی ظاهراً مطلوب، در عمل مانع درک واقعی جامعه میشود و کنشگران فرهنگی را از شناخت درست محروم میسازد.
علاوه بر این، روند فوق به پدیدهای دیگر دامن میزند: تنبلی نهادی. نهادهای فرهنگی که در زیستبومهای بسته فعالیت میکنند، در غیاب رقیب، به تدریج توان روایتپردازی و معناافزایی را از دست میدهند. زیرا گفتمان، فقط در مواجهه با «دیگری» معنا پیدا میکند. نبود رقیب، روایت را به ضد خود بدل میکند: از جستجوی حقیقت به توهم پیروزی، از تحلیل به تکرار.
در نهایت، سیاست فیلترینگ در ایران از هدف اولیهاش فاصله گرفته و به ابزاری برای جداسازی گفتمانی بدل شده است. فیلتر کردن تلگرام، در کنار رها کردن پلتفرمهای همسو، زیستبومهای بستهای ساخته است که در آن مردم همواره یکدل، انقلابی و پیروزند و هیچ بحران یا تهدیدی به چشم نمیآید. این تصویر مجازی، نه تنها تحلیلگران را گمراه میکند، بلکه فروپاشی احتمالی آن میتواند هزینههای سنگینی برای مشروعیت نظام به همراه داشته باشد. اگر سیاستگذار فرهنگی به اصلاح واقعی میاندیشد، باید بداند که تنوع رسانهای نه تهدید، بلکه شرط بقای گفتمان است. هیچ روایتی بدون رقابت و تعامل زنده نمیماند.
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
خانم محمدی در این متن با مثال «حباب مدرسه» نشان دادند که زندگی در یک دنیای بسته، چطور آدمها را دچار توهم دانایی، افراط یا فروپاشی ناگهانی میکند. حالا همان اتفاق، در مقیاسی بسیار بزرگتر، در زیستبوم مجازی ایران در حال تکرار است. مسأله فقط فیلترینگ تلگرام نیست؛ خطر اصلی در فیلترینگی نهفته است که فضای بسته و یکدستی مثل ایتا را بدل به تنها پنجره رو به جهان میکند. ایتا از تلگرام خطرناکتر است، چون حبابی بزرگتر و سختتر ساخته که نه تنها کاربرانش، بلکه حاکمیت را نیز در خطای ادراک فرو میبرد.
این متن، تلاشی دوباره است تا نشان دهد چرا فیلترینگ ایتا از تلگرام مهمتر است.
......
سیاست فیلترینگ در جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر دچار تغییراتی پنهان و پرهزینه شده است. آنچه در سطح رسمی با شعارهایی چون «صیانت از هویت فرهنگی» یا «حفظ امنیت روانی جامعه» توجیه میشود، در عمل به شکلگیری ساختارهایی فرقهوار در فضای مجازی انجامیده است؛ ساختارهایی که نهتنها بازتابدهنده واقعیت اجتماعی نیستند، بلکه گاه جایگزین آن معرفی میشوند.
پلتفرمهایی مانند ایتا دیگر صرفاً ابزار ارتباطی نیستند؛ بلکه به زیستبومهای شناختی تبدیل شدهاند که محتوای همسو را مدام بازتولید میکنند و کاربران را در حصاری از باورهای تقویتشده محصور میسازند. این فضاها، بهجای تسهیل گفتوگوهای میانفرهنگی، شکافهای اجتماعی را عمیقتر و قطببندی را تشدید میکنند.
این وضعیت نتیجه سیاستی است که رسانههای پرمخاطب و متنوعی مثل تلگرام را با سد فیلترینگ محدود کرده اما به پلتفرمهای همسو با قدرت میدان داده است. حاصل، نه پاکسازی فضای مجازی، بلکه شکلگیری محیطی غیررقابتی و یکصدای مصنوعی است. در چنین فضایی، تهدید امنیتی نه از بیرون، بلکه از درون بروز میکند: تحلیلهای مسئولان بر بازخوردهای تحریفشده بنا میشود و نظام ادراکی تصمیمگیران از واقعیت زندگی مردم فاصله میگیرد.
اگر در تلگرام، کاربران - حتی در فضای پرآشوب - با روایتهای متضاد و چندلایه مواجهاند، در ایتا با تجربهای مهندسیشده روبهرو هستند؛ گفتمانی که حاصل سانسور و حذف است، نه کنش آزاد اجتماعی. این یکدستی ظاهراً مطلوب، در عمل مانع درک واقعی جامعه میشود و کنشگران فرهنگی را از شناخت درست محروم میسازد.
علاوه بر این، روند فوق به پدیدهای دیگر دامن میزند: تنبلی نهادی. نهادهای فرهنگی که در زیستبومهای بسته فعالیت میکنند، در غیاب رقیب، به تدریج توان روایتپردازی و معناافزایی را از دست میدهند. زیرا گفتمان، فقط در مواجهه با «دیگری» معنا پیدا میکند. نبود رقیب، روایت را به ضد خود بدل میکند: از جستجوی حقیقت به توهم پیروزی، از تحلیل به تکرار.
در نهایت، سیاست فیلترینگ در ایران از هدف اولیهاش فاصله گرفته و به ابزاری برای جداسازی گفتمانی بدل شده است. فیلتر کردن تلگرام، در کنار رها کردن پلتفرمهای همسو، زیستبومهای بستهای ساخته است که در آن مردم همواره یکدل، انقلابی و پیروزند و هیچ بحران یا تهدیدی به چشم نمیآید. این تصویر مجازی، نه تنها تحلیلگران را گمراه میکند، بلکه فروپاشی احتمالی آن میتواند هزینههای سنگینی برای مشروعیت نظام به همراه داشته باشد. اگر سیاستگذار فرهنگی به اصلاح واقعی میاندیشد، باید بداند که تنوع رسانهای نه تهدید، بلکه شرط بقای گفتمان است. هیچ روایتی بدون رقابت و تعامل زنده نمیماند.
@Ramezanali_com
❤10👎4👍1🤔1
ایرانِ افزوده؛ بازسازی وطن در هندسه تمدنی رهبری
میثم رمضانعلی
در سپهر سیاسی امروز، وقتی سخن از «ایران» به میان میآید، نباید نگاه را تنها محدود به مرزهای جغرافیایی یا یادگارهای تاریخی آن کرد. ایران، بهعنوان یک واحد تمدنی زنده و پویا، مجموعهای است از لایههای فرهنگی، اعتقادی، زبانی و رفتاری که در دل تحولات پیدرپی، همواره بازتعریف شده و میشود. این بازتعریف، حاصل یک اراده تاریخی است؛ ارادهای که گاهی در سیمای شاعری چون فردوسی دیده شده، گاهی در ساختار سیاسی صفویه، و امروز در رویکرد تمدنی رهبر نظام اسلامی قابل ردگیری است.
هویت افزوده؛ از شاهنامه تا ولایت
نقش فردوسی در تثبیت زبان فارسی و نقش صفویه در استوار کردن تشیع دوازدهامامی، دو نمونه درخشان از «هویتسازی افزوده» برای ایران به شمار میروند. ملتی که در برابر یورشهای خارجی، نهتنها هویت اصلی خود را حفظ میکند، بلکه با افزودن عناصر تازه، به هویتی پیچیدهتر، غنیتر و مقاومتر دست مییابد. امروز نیز آنچه رهبر انقلاب در قامت یک رهبر سیاسی و تمدنی انجام میدهد، در امتداد همین مسیر است؛ ایران تازهای در حال شکلگیری است که ویژگیهای نوینی بر هویت تاریخی آن افزوده میشود.
ملت، امت و بازتعریف وطن
در منطق سیاسی غرب، وطن را به یک واحد جغرافیایی و تابع نظم جهانی تقلیل میدهند تا کنشگری هویتی ملتها را مهار و محدود کنند. از همین رو هرگاه ملتی کوشیده فراتر از مرزهای «ملیت قراردادی» حرکت کند، با اتهام «اخلال در نظم جهانی» روبهرو شده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران نه بهدنبال حذف ملیت در دل امت است و نه گرفتار ملیگرایی سکولار؛ بلکه تلاش میکند میان ملت و امت، پیوندی فراملی و هویتی برقرار کند. نمونه این پیوند را میتوان در محور مقاومت دید؛ جایی که لبنان، عراق، یمن و دیگر نقاط منطقه، شاهد شکلگیری یک «هویت مقاومتی هماهنگ» با محوریت ایران هستند.
نفوذ، پیچ تاریخی و منطق صفر یا صد
سه کلیدواژه اساسی در منظومه تحلیلی رهبر انقلاب—یعنی «نفوذ»، «پیچ تاریخی» و «وضعیت صفر یا صد»—صرفاً شعار نیستند، بلکه شاخصهایی برای سنجش شرایط موجود و ترسیم آینده مطلوب به شمار میآیند.
«نفوذ» بیانگر تلاش بیگانگان برای تغییر درونی هویت ایرانی-اسلامی است.
«پیچ تاریخی» لحظهای است که انتخابهای یک ملت، مسیر آینده چند نسل را تعیین میکند.
«صفر یا صد» تصویری واقعبینانه از نبرد تمدنی است؛ نبردی که در شرایط کنونی منطقه، هم برای دشمن صهیونیستی مسئله مرگ و زندگی است و هم برای جبهه حق، و در آن یا ما باید بمانیم یا آنان.
این سه کلیدواژه، پایه و اساس هر تحلیل راهبردی درباره ایران معاصر محسوب میشوند.
دشمنان ایران در حال گسترش
بدیهی است چنین ایرانی، برای نظم جهانی غربمحور، تهدیدی جدی است؛ ایرانی که بهجای تبدیل شدن به یک «کشور صرفاً منطقهای»، سودای امتسازی، تولید معنا و خلق عقلانیتی تازه را در سر دارد. همین ویژگی است که پروژه «ایرانزدایی» را به یکی از اولویتهای رسانهای و فکری دشمنان بدل کرده است. آنان از «ایرانِ در حال گسترش» بیم دارند، چراکه چنین ایرانی، مرزهای نظم استعماری را به چالش میکشد.
از بازسازی هویت تا معماری آینده
امروز، ما تنها درگیر نبردی سیاسی یا اقتصادی نیستیم؛ بلکه در میانه جدالی عمیق بر سر مفاهیم و هویت قرار داریم. بازسازی وطن، در گرو شناخت دقیق لایههای هویتی آن است. رهبر انقلاب، با درکی عمیق از این لایهها، در حال افزودن مؤلفههایی به هویت ایرانی است که میتوانند مسیر سدههای آینده این سرزمین را رقم بزنند. ایران در حال ظهور، صرفاً ایران پس از انقلاب نیست؛ بلکه ایرانی است که از دل تاریخ سربرمیآورد، روایتهای گذشته را به چالش میکشد، معناهای تازه میآفریند و ملتی میسازد که در مرزهای جغرافیایی نمیگنجد. و جالب آنکه حتی جریانهایی که پیشتر دلبسته الگوهای بیگانه بودند، امروز بیش از گذشته به واقعیتهای سرزمینی و ریشههای فرهنگی خود بازمیگردند و مسیرهای تازهای را برای بازخوانی آینده جستوجو میکنند.
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
در سپهر سیاسی امروز، وقتی سخن از «ایران» به میان میآید، نباید نگاه را تنها محدود به مرزهای جغرافیایی یا یادگارهای تاریخی آن کرد. ایران، بهعنوان یک واحد تمدنی زنده و پویا، مجموعهای است از لایههای فرهنگی، اعتقادی، زبانی و رفتاری که در دل تحولات پیدرپی، همواره بازتعریف شده و میشود. این بازتعریف، حاصل یک اراده تاریخی است؛ ارادهای که گاهی در سیمای شاعری چون فردوسی دیده شده، گاهی در ساختار سیاسی صفویه، و امروز در رویکرد تمدنی رهبر نظام اسلامی قابل ردگیری است.
هویت افزوده؛ از شاهنامه تا ولایت
نقش فردوسی در تثبیت زبان فارسی و نقش صفویه در استوار کردن تشیع دوازدهامامی، دو نمونه درخشان از «هویتسازی افزوده» برای ایران به شمار میروند. ملتی که در برابر یورشهای خارجی، نهتنها هویت اصلی خود را حفظ میکند، بلکه با افزودن عناصر تازه، به هویتی پیچیدهتر، غنیتر و مقاومتر دست مییابد. امروز نیز آنچه رهبر انقلاب در قامت یک رهبر سیاسی و تمدنی انجام میدهد، در امتداد همین مسیر است؛ ایران تازهای در حال شکلگیری است که ویژگیهای نوینی بر هویت تاریخی آن افزوده میشود.
ملت، امت و بازتعریف وطن
در منطق سیاسی غرب، وطن را به یک واحد جغرافیایی و تابع نظم جهانی تقلیل میدهند تا کنشگری هویتی ملتها را مهار و محدود کنند. از همین رو هرگاه ملتی کوشیده فراتر از مرزهای «ملیت قراردادی» حرکت کند، با اتهام «اخلال در نظم جهانی» روبهرو شده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران نه بهدنبال حذف ملیت در دل امت است و نه گرفتار ملیگرایی سکولار؛ بلکه تلاش میکند میان ملت و امت، پیوندی فراملی و هویتی برقرار کند. نمونه این پیوند را میتوان در محور مقاومت دید؛ جایی که لبنان، عراق، یمن و دیگر نقاط منطقه، شاهد شکلگیری یک «هویت مقاومتی هماهنگ» با محوریت ایران هستند.
نفوذ، پیچ تاریخی و منطق صفر یا صد
سه کلیدواژه اساسی در منظومه تحلیلی رهبر انقلاب—یعنی «نفوذ»، «پیچ تاریخی» و «وضعیت صفر یا صد»—صرفاً شعار نیستند، بلکه شاخصهایی برای سنجش شرایط موجود و ترسیم آینده مطلوب به شمار میآیند.
«نفوذ» بیانگر تلاش بیگانگان برای تغییر درونی هویت ایرانی-اسلامی است.
«پیچ تاریخی» لحظهای است که انتخابهای یک ملت، مسیر آینده چند نسل را تعیین میکند.
«صفر یا صد» تصویری واقعبینانه از نبرد تمدنی است؛ نبردی که در شرایط کنونی منطقه، هم برای دشمن صهیونیستی مسئله مرگ و زندگی است و هم برای جبهه حق، و در آن یا ما باید بمانیم یا آنان.
این سه کلیدواژه، پایه و اساس هر تحلیل راهبردی درباره ایران معاصر محسوب میشوند.
دشمنان ایران در حال گسترش
بدیهی است چنین ایرانی، برای نظم جهانی غربمحور، تهدیدی جدی است؛ ایرانی که بهجای تبدیل شدن به یک «کشور صرفاً منطقهای»، سودای امتسازی، تولید معنا و خلق عقلانیتی تازه را در سر دارد. همین ویژگی است که پروژه «ایرانزدایی» را به یکی از اولویتهای رسانهای و فکری دشمنان بدل کرده است. آنان از «ایرانِ در حال گسترش» بیم دارند، چراکه چنین ایرانی، مرزهای نظم استعماری را به چالش میکشد.
از بازسازی هویت تا معماری آینده
امروز، ما تنها درگیر نبردی سیاسی یا اقتصادی نیستیم؛ بلکه در میانه جدالی عمیق بر سر مفاهیم و هویت قرار داریم. بازسازی وطن، در گرو شناخت دقیق لایههای هویتی آن است. رهبر انقلاب، با درکی عمیق از این لایهها، در حال افزودن مؤلفههایی به هویت ایرانی است که میتوانند مسیر سدههای آینده این سرزمین را رقم بزنند. ایران در حال ظهور، صرفاً ایران پس از انقلاب نیست؛ بلکه ایرانی است که از دل تاریخ سربرمیآورد، روایتهای گذشته را به چالش میکشد، معناهای تازه میآفریند و ملتی میسازد که در مرزهای جغرافیایی نمیگنجد. و جالب آنکه حتی جریانهایی که پیشتر دلبسته الگوهای بیگانه بودند، امروز بیش از گذشته به واقعیتهای سرزمینی و ریشههای فرهنگی خود بازمیگردند و مسیرهای تازهای را برای بازخوانی آینده جستوجو میکنند.
@Ramezanali_com
👎1
ایتایی شدن واقعیت، ادامه دارد؛ یادداشت دوم
میثم رمضانعلی
خیلیها زیر پست قبلی نوشتند که ماجرای حبابهای اطلاعاتی چیز تازهای نیست. گفتند الی پاریسر سالها پیش در آمریکا از Filter Bubble حرف زده بود و امروز توییتر و اینستاگرام هم همین مشکل را دارند. گفتند چرا چسبیدهاید به ایتا؟ مگر ایتا چه فرقی با بقیه دارد؟
حق دارند. اتاق پژواک، محصول همه شبکههای اجتماعی است. الگوریتمها در هر جای دنیا آدمها را میبرند در دایرهای از محتواهایی که خوششان میآید و باورشان را تأیید میکند. اینستاگرام هم مغز آدمها را قالب میگیرد، توییتر هم آدمها را قبیلهای میکند، تلگرام هم همین بوده.
اما داستان ایتا فرق دارد. اتفاقاً مسأله ایتا تازه از همینجا شروع میشود.
ایتایی شدن یعنی حکومتی که انبوه پنجرههای ارتباطی را میبندد و فقط چند پنجرهٔ محدود را باز میگذارد، و آنها را بدل میکند به زیستبوم مجازی. این دیگر انتخاب شخصی نیست. این میشود ابزار حکمرانی. میشود ابزاری برای ساخت یک واقعیت مصنوعی.
در توییتر، آدمها هرچقدر هم قبیلهای باشند، با قبیلههای دیگر برخورد میکنند. مخالف دیده میشود، هشتگها میترکند، محتوا بالا و پایین میشود. کسی توییتر را تمام و کمال مهندسی نمیتواند بکند.
اما در ایتا، جهان در یک حباب محصور میشود. همهچیز در آنجا تأییدکننده یک نگاه است. همان خبرها، همان تحلیلها، همان شادیها و حتی همان غمها. وقتی هر تحلیل، هر خبر و هر روایت از یک صافی عبور میکند و مخالفی هم برایش نمانده، دیگر این یک شبکه اجتماعی نیست؛ این مهندسی واقعیت است.
بعضیها گفتند ایتاییها هم آدمند و دلشان نمیخواهد تلگرام را ببینند. دوست دارند در فضای امن خودشان زندگی کنند. مگر جرم است؟ جرم نیست. اما ماجرا شخصی نیست. ساخت جامعه و ساخت ذهنیتهای بسته در یک جامعه، در آینده خطرش را نشان میدهد. ماجرای دیگر این است که وقتی تحلیلهای حاکمیت، گزارشهای امنیتی و تصمیمسازیهای کلان کشور، بر اساس همان فضای مهندسیشده شکل بگیرد، خطر بیشتر میشود.
فکر کنید حاکمیت واقعیت را از همان آدمهای درون حباب بگیرد. همان آدمهایی که شاید با نیت خوب و ایمان خالص در آن فضا هستند اما تصویری از جامعه میسازند که هیچ نسبتی با واقعیت بیرون ندارد. و فاجعه اینجاست: وقتی حباب بترکد، نظام غافلگیر میشود.
در دنیا، حبابهای اطلاعاتی با هم رقابت میکنند. اگر تو از توییتر خسته شوی، میروی تلگرام، میروی اینستاگرام. اما در ایران، حباب ایتا، همه حبابهای دیگر را میبلعد. چون به اسم صیانت، امنیت یا هر نام دیگری، باقی پنجرهها بسته میشوند و فقط همان حباب باقی میماند. این همان چیزی است که خطرش صدبرابر بیشتر از الگوریتمهای توییتر است.
بعضیها هم گفتند روبیکا مثال نقض است. چون همه در روبیکا هستند و محتوای متنوعی هست. بله، روبیکا شلوغتر است. برندها آمدهاند، مغازهها آمدهاند، حتی کلیپ خندهدار هست. اما روبیکا جای زندگی کسی نیست. آدمها در روبیکا زندگی نمیکنند. اما در ایتا یک طبقه خاص از جامعه واقعاً زندگی میکند. روابط، تحلیلها، حتی جهانبینیشان از ایتا شکل میگیرد. این همان تفاوت بزرگ است.
بعضی هم گفتند نگاه متن و یادداشت، از بالا به پایین است. شاید لحن تند بوده. شاید هم تند هست. اما توهینی به آدمهای ایتا نیست. حرف ما این است که حاکمیت با ایتا خودش را هم فریب میدهد. آدمهای ایتا حق دارند در هر پلتفرمی باشند. اما وقتی حاکمیت آن فضا را نماینده افکار عمومی کل کشور معرفی کند، فاجعه درست میشود. وقتی کلونیسازی میکند، جامعهسازی دچار مسئلههای جدی میشود.
بعضی هم پرسیده بودند چرا از توییتری شدن نمینویسیم. چرا نگران توییتر نیستیم که مغز آدمها را قبیلهای میکند؟ اتفاقاً نگرانیم. توییتر هم خطرناک است. اما توییتر را حاکمیت ابزار حقیقتسازی نمیکند. توییتر جای اعتراض است، جای دعواست، جای هرجومرج هم هست. اما یکدست نیست. در ایتا اما، حاکمیت دارد با یک واقعیت مصنوعی کشور را اداره میکند. توییتر مغز آدمها را قبیلهای میکند. ایتا مغز حاکمیت را قبیلهای میکند. این فرق است.
حرف فقط یک چیز است: تنوع رسانهای، شرط بقاست. هرجا صداها متنوع شد، واقعیت هم کشفپذیرتر شد. هرجا صداها حذف شد، فاجعه نزدیکتر شد. من نمیگویم ایتا باید فیلتر شود. من میگویم ایتا نباید تنها زیستبوم مجازی باقی بماند. چون اگر تنها پنجره رو به جهان، ایتا باشد، حتی حاکمیت هم دیگر نمیفهمد در این کشور چه خبر است.
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
خیلیها زیر پست قبلی نوشتند که ماجرای حبابهای اطلاعاتی چیز تازهای نیست. گفتند الی پاریسر سالها پیش در آمریکا از Filter Bubble حرف زده بود و امروز توییتر و اینستاگرام هم همین مشکل را دارند. گفتند چرا چسبیدهاید به ایتا؟ مگر ایتا چه فرقی با بقیه دارد؟
حق دارند. اتاق پژواک، محصول همه شبکههای اجتماعی است. الگوریتمها در هر جای دنیا آدمها را میبرند در دایرهای از محتواهایی که خوششان میآید و باورشان را تأیید میکند. اینستاگرام هم مغز آدمها را قالب میگیرد، توییتر هم آدمها را قبیلهای میکند، تلگرام هم همین بوده.
اما داستان ایتا فرق دارد. اتفاقاً مسأله ایتا تازه از همینجا شروع میشود.
ایتایی شدن یعنی حکومتی که انبوه پنجرههای ارتباطی را میبندد و فقط چند پنجرهٔ محدود را باز میگذارد، و آنها را بدل میکند به زیستبوم مجازی. این دیگر انتخاب شخصی نیست. این میشود ابزار حکمرانی. میشود ابزاری برای ساخت یک واقعیت مصنوعی.
در توییتر، آدمها هرچقدر هم قبیلهای باشند، با قبیلههای دیگر برخورد میکنند. مخالف دیده میشود، هشتگها میترکند، محتوا بالا و پایین میشود. کسی توییتر را تمام و کمال مهندسی نمیتواند بکند.
اما در ایتا، جهان در یک حباب محصور میشود. همهچیز در آنجا تأییدکننده یک نگاه است. همان خبرها، همان تحلیلها، همان شادیها و حتی همان غمها. وقتی هر تحلیل، هر خبر و هر روایت از یک صافی عبور میکند و مخالفی هم برایش نمانده، دیگر این یک شبکه اجتماعی نیست؛ این مهندسی واقعیت است.
بعضیها گفتند ایتاییها هم آدمند و دلشان نمیخواهد تلگرام را ببینند. دوست دارند در فضای امن خودشان زندگی کنند. مگر جرم است؟ جرم نیست. اما ماجرا شخصی نیست. ساخت جامعه و ساخت ذهنیتهای بسته در یک جامعه، در آینده خطرش را نشان میدهد. ماجرای دیگر این است که وقتی تحلیلهای حاکمیت، گزارشهای امنیتی و تصمیمسازیهای کلان کشور، بر اساس همان فضای مهندسیشده شکل بگیرد، خطر بیشتر میشود.
فکر کنید حاکمیت واقعیت را از همان آدمهای درون حباب بگیرد. همان آدمهایی که شاید با نیت خوب و ایمان خالص در آن فضا هستند اما تصویری از جامعه میسازند که هیچ نسبتی با واقعیت بیرون ندارد. و فاجعه اینجاست: وقتی حباب بترکد، نظام غافلگیر میشود.
در دنیا، حبابهای اطلاعاتی با هم رقابت میکنند. اگر تو از توییتر خسته شوی، میروی تلگرام، میروی اینستاگرام. اما در ایران، حباب ایتا، همه حبابهای دیگر را میبلعد. چون به اسم صیانت، امنیت یا هر نام دیگری، باقی پنجرهها بسته میشوند و فقط همان حباب باقی میماند. این همان چیزی است که خطرش صدبرابر بیشتر از الگوریتمهای توییتر است.
بعضیها هم گفتند روبیکا مثال نقض است. چون همه در روبیکا هستند و محتوای متنوعی هست. بله، روبیکا شلوغتر است. برندها آمدهاند، مغازهها آمدهاند، حتی کلیپ خندهدار هست. اما روبیکا جای زندگی کسی نیست. آدمها در روبیکا زندگی نمیکنند. اما در ایتا یک طبقه خاص از جامعه واقعاً زندگی میکند. روابط، تحلیلها، حتی جهانبینیشان از ایتا شکل میگیرد. این همان تفاوت بزرگ است.
بعضی هم گفتند نگاه متن و یادداشت، از بالا به پایین است. شاید لحن تند بوده. شاید هم تند هست. اما توهینی به آدمهای ایتا نیست. حرف ما این است که حاکمیت با ایتا خودش را هم فریب میدهد. آدمهای ایتا حق دارند در هر پلتفرمی باشند. اما وقتی حاکمیت آن فضا را نماینده افکار عمومی کل کشور معرفی کند، فاجعه درست میشود. وقتی کلونیسازی میکند، جامعهسازی دچار مسئلههای جدی میشود.
بعضی هم پرسیده بودند چرا از توییتری شدن نمینویسیم. چرا نگران توییتر نیستیم که مغز آدمها را قبیلهای میکند؟ اتفاقاً نگرانیم. توییتر هم خطرناک است. اما توییتر را حاکمیت ابزار حقیقتسازی نمیکند. توییتر جای اعتراض است، جای دعواست، جای هرجومرج هم هست. اما یکدست نیست. در ایتا اما، حاکمیت دارد با یک واقعیت مصنوعی کشور را اداره میکند. توییتر مغز آدمها را قبیلهای میکند. ایتا مغز حاکمیت را قبیلهای میکند. این فرق است.
حرف فقط یک چیز است: تنوع رسانهای، شرط بقاست. هرجا صداها متنوع شد، واقعیت هم کشفپذیرتر شد. هرجا صداها حذف شد، فاجعه نزدیکتر شد. من نمیگویم ایتا باید فیلتر شود. من میگویم ایتا نباید تنها زیستبوم مجازی باقی بماند. چون اگر تنها پنجره رو به جهان، ایتا باشد، حتی حاکمیت هم دیگر نمیفهمد در این کشور چه خبر است.
@Ramezanali_com
👍11👎7😁2
ایتایی شدن، نماد مهندسی واقعیت در حکمرانی فضای مجازی؛ یادداشت سوم
میثم رمضانعلی
واقعیت این است که ایتــا تنها یک اپلیکیشن نیست؛ ایتا نماد یک شیوه نگاه به حکمرانی فضای مجازی در جمهوری اسلامی ایران است. سیاستگذاری فضای مجازی در کشور ما سالهاست بر مبنای کنترل، پالایش و حذف شکل گرفته است. این نگاه، به جای آنکه فضای مجازی را عرصه تضارب آرا و گردش آزاد اطلاعات بداند، آن را میدان تهدیدهای امنیتی، تهاجم فرهنگی یا جنگ شناختی میبیند. محصول چنین رویکردی، زیستبومهایی است که به ظاهر متنوعاند، اما در واقع، جهانهای بسته و ایزولهاند که در آنها نه صداهای مخالف مجال بروز دارند و نه روایتهای متفاوت امکان بقا.
ایتــا از دل چنین سیاستگذاریای متولد شده است. این پلتفرم، تجسم انحصاریسازی ارتباطات در فضای مجازی است. حاکمیت با فیلترینگ گسترده و محدودسازی سایر شبکهها، ایتا را در موقعیتی قرار داده که به تنها و بیدردسرترین پنجرهٔ باز برای بخشی از کاربران تبدیل شده است. اما همین انحصار، ایتا را از یک ابزار ارتباطی ساده، به ابزاری برای بازنمایی و مهندسی واقعیت بدل کرده است. مسئله ایتا، صرفاً به الگوریتمهای پیشنهادی یا اتاقهای پژواک ختم نمیشود. خطر اصلی در سطح حکمرانی رخ میدهد. حاکمیت در تلاش است دادههای تولیدشده در پلتفرمهایی مانند ایتا را بهعنوان «تصویر واقعی جامعه» ببیند و بر مبنای آن تحلیلهای امنیتی، تصمیمهای کلان و حتی سنجش مشروعیت اجتماعی را شکل دهد.
اما اینجا دقیقاً همان خطاست. بیگ دیتا (Big Data)، اگر در محیطهای محدود و بسته تولید شود، بهجای آنکه ابزار کشف واقعیت باشد، ابزار تولید توهم است. دادههای عظیمی که از ایتا به دست میآید، هرقدر هم از نظر حجم چشمگیر باشد، نمیتواند بازتابدهنده جامعه واقعی ایران باشد. چرا که در ایتا، محتوای مخالف بهراحتی حذف میشود، کاربران ناهمسو اساساً کمتر وارد این فضا میشوند و پالایش شدید محتوا، تنوع و تکثر را از بین میبرد. خطای بنیادین حکمرانی(یا بخشی از حکمرانان) میتواند این باشد که تصور کند آنچه در ایتا ترند میشود یا لایک میگیرد، بازتاب افکار عمومی کل کشور است. حال آنکه واقعیت اجتماعی، بسیار متکثرتر، پیچیدهتر و در بسیاری مواقع، معترضتر از آن چیزی است که در یک زیستبوم بسته دیده میشود.
در این میان، نباید فراموش کرد که هرچند کاربران ایتا یکدست نیستند، اما نمیتوان انکار کرد که ایتا جذب یک طبقه خاص از کاربران شده است. بخشی از مخاطبان ایتا مخالف استفاده از فیلترشکن هستند یا کمتر به سمت آن میروند؛ انتخابی که اغلب ریشه ایدئولوژیک دارد. این پلتفرم بهویژه در قم رشد کرده است و ارتباط نزدیکی با برخی نهادها دارد. بدنه حوزوی نیز به آن علاقهمند است و ایتا را محیطی امن برای نشر محتوا و سازماندهی گفتمان دینی یافته است. همین ویژگیها موجب شده ایتا بهتدریج به یک زیستبوم شناختی مستقل بدل شود؛ فضایی که در آن محتواها تکرار میشوند، مخالفتها حذف میشوند و تصویری یکدست و ساختگی از جامعه شکل میگیرد.
برخلاف حبابهای اطلاعاتی در جهان، که نتیجه الگوریتمها و گرایشهای همگنطلبانه کاربران است، حباب ایتا محصول تصمیم سیاسی و مهندسی حاکمیت است. توییتر مغز کاربران را قبیلهای میکند، اما ایتا مغز حاکمیت را قبیلهای میکند. و این، تفاوتی بنیادین است. حکمرانی در فضای مجازی نمیتواند صرفاً بر پالایش و حذف تکیه کند. فضای مجازی سالم، فضایی است که ظرفیت شنیدن صداهای تند، مخالف و حتی ساختارشکن را داشته باشد. هرچه این صداها بیشتر شنیده شوند، دادههای کلان دقیقتر میشوند و سیاستگذار به واقعیت نزدیکتر میشود. پالایش شدید، دادههای کلان را ناقص و تحریفشده میکند. و این تحریف، خطرناکترین تهدید برای حکمرانی است. زیرا حاکمیت در خلأ واقعیت تصمیم میگیرد و ممکن است در بزنگاههای حساس، غافلگیر شود.
هیچ پلتفرمی نباید تنها منبع بازنمایی واقعیت اجتماعی باشد. ایتــا امروز نماد سیاستی است که میخواهد واقعیت را بسازد، نه آن را بشناسد. و این، بزرگترین خطر برای حکمرانی است؛ خطری که نه از دشمن خارجی، بلکه از اعتماد به تصویرهای تحریفشده در فضای مجازی داخلی ناشی میشود. و اگر دیده نشود، هزینهاش از هر تهدید خارجی سنگینتر خواهد بود.
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
واقعیت این است که ایتــا تنها یک اپلیکیشن نیست؛ ایتا نماد یک شیوه نگاه به حکمرانی فضای مجازی در جمهوری اسلامی ایران است. سیاستگذاری فضای مجازی در کشور ما سالهاست بر مبنای کنترل، پالایش و حذف شکل گرفته است. این نگاه، به جای آنکه فضای مجازی را عرصه تضارب آرا و گردش آزاد اطلاعات بداند، آن را میدان تهدیدهای امنیتی، تهاجم فرهنگی یا جنگ شناختی میبیند. محصول چنین رویکردی، زیستبومهایی است که به ظاهر متنوعاند، اما در واقع، جهانهای بسته و ایزولهاند که در آنها نه صداهای مخالف مجال بروز دارند و نه روایتهای متفاوت امکان بقا.
ایتــا از دل چنین سیاستگذاریای متولد شده است. این پلتفرم، تجسم انحصاریسازی ارتباطات در فضای مجازی است. حاکمیت با فیلترینگ گسترده و محدودسازی سایر شبکهها، ایتا را در موقعیتی قرار داده که به تنها و بیدردسرترین پنجرهٔ باز برای بخشی از کاربران تبدیل شده است. اما همین انحصار، ایتا را از یک ابزار ارتباطی ساده، به ابزاری برای بازنمایی و مهندسی واقعیت بدل کرده است. مسئله ایتا، صرفاً به الگوریتمهای پیشنهادی یا اتاقهای پژواک ختم نمیشود. خطر اصلی در سطح حکمرانی رخ میدهد. حاکمیت در تلاش است دادههای تولیدشده در پلتفرمهایی مانند ایتا را بهعنوان «تصویر واقعی جامعه» ببیند و بر مبنای آن تحلیلهای امنیتی، تصمیمهای کلان و حتی سنجش مشروعیت اجتماعی را شکل دهد.
اما اینجا دقیقاً همان خطاست. بیگ دیتا (Big Data)، اگر در محیطهای محدود و بسته تولید شود، بهجای آنکه ابزار کشف واقعیت باشد، ابزار تولید توهم است. دادههای عظیمی که از ایتا به دست میآید، هرقدر هم از نظر حجم چشمگیر باشد، نمیتواند بازتابدهنده جامعه واقعی ایران باشد. چرا که در ایتا، محتوای مخالف بهراحتی حذف میشود، کاربران ناهمسو اساساً کمتر وارد این فضا میشوند و پالایش شدید محتوا، تنوع و تکثر را از بین میبرد. خطای بنیادین حکمرانی(یا بخشی از حکمرانان) میتواند این باشد که تصور کند آنچه در ایتا ترند میشود یا لایک میگیرد، بازتاب افکار عمومی کل کشور است. حال آنکه واقعیت اجتماعی، بسیار متکثرتر، پیچیدهتر و در بسیاری مواقع، معترضتر از آن چیزی است که در یک زیستبوم بسته دیده میشود.
در این میان، نباید فراموش کرد که هرچند کاربران ایتا یکدست نیستند، اما نمیتوان انکار کرد که ایتا جذب یک طبقه خاص از کاربران شده است. بخشی از مخاطبان ایتا مخالف استفاده از فیلترشکن هستند یا کمتر به سمت آن میروند؛ انتخابی که اغلب ریشه ایدئولوژیک دارد. این پلتفرم بهویژه در قم رشد کرده است و ارتباط نزدیکی با برخی نهادها دارد. بدنه حوزوی نیز به آن علاقهمند است و ایتا را محیطی امن برای نشر محتوا و سازماندهی گفتمان دینی یافته است. همین ویژگیها موجب شده ایتا بهتدریج به یک زیستبوم شناختی مستقل بدل شود؛ فضایی که در آن محتواها تکرار میشوند، مخالفتها حذف میشوند و تصویری یکدست و ساختگی از جامعه شکل میگیرد.
برخلاف حبابهای اطلاعاتی در جهان، که نتیجه الگوریتمها و گرایشهای همگنطلبانه کاربران است، حباب ایتا محصول تصمیم سیاسی و مهندسی حاکمیت است. توییتر مغز کاربران را قبیلهای میکند، اما ایتا مغز حاکمیت را قبیلهای میکند. و این، تفاوتی بنیادین است. حکمرانی در فضای مجازی نمیتواند صرفاً بر پالایش و حذف تکیه کند. فضای مجازی سالم، فضایی است که ظرفیت شنیدن صداهای تند، مخالف و حتی ساختارشکن را داشته باشد. هرچه این صداها بیشتر شنیده شوند، دادههای کلان دقیقتر میشوند و سیاستگذار به واقعیت نزدیکتر میشود. پالایش شدید، دادههای کلان را ناقص و تحریفشده میکند. و این تحریف، خطرناکترین تهدید برای حکمرانی است. زیرا حاکمیت در خلأ واقعیت تصمیم میگیرد و ممکن است در بزنگاههای حساس، غافلگیر شود.
هیچ پلتفرمی نباید تنها منبع بازنمایی واقعیت اجتماعی باشد. ایتــا امروز نماد سیاستی است که میخواهد واقعیت را بسازد، نه آن را بشناسد. و این، بزرگترین خطر برای حکمرانی است؛ خطری که نه از دشمن خارجی، بلکه از اعتماد به تصویرهای تحریفشده در فضای مجازی داخلی ناشی میشود. و اگر دیده نشود، هزینهاش از هر تهدید خارجی سنگینتر خواهد بود.
@Ramezanali_com
👎10👍9🥴2
هابیل | نوشتههای میثم رمضانعلی
ایتایی شدن، نماد مهندسی واقعیت در حکمرانی فضای مجازی؛ یادداشت سوم میثم رمضانعلی واقعیت این است که ایتــا تنها یک اپلیکیشن نیست؛ ایتا نماد یک شیوه نگاه به حکمرانی فضای مجازی در جمهوری اسلامی ایران است. سیاستگذاری فضای مجازی در کشور ما سالهاست بر مبنای کنترل،…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
😁3😡3
در این همه رنگ، آنچه میخواهی نیست
در این همه راه، غیرِ گمراهی نیست
در شهر خیابان به خیابان گشتم
آنقدر که آگهیست، آگاهی نیست
میلاد عرفانپور
در این همه راه، غیرِ گمراهی نیست
در شهر خیابان به خیابان گشتم
آنقدر که آگهیست، آگاهی نیست
میلاد عرفانپور
❤8
از صفحۀ توییتر سیدمهدی رضویفرد:
این حجاب چندسال اخیر مادر است. به خاطر بیماری و دردهای مزمن مفاصل چادر سر نمیکند و مانتو و عبای سرتاسری بلند میپوشد.
دیشب ورودی حرم امام رضا گیر دادند به اینکه چرا چادر نداری و خواستند راهش ندهند.
به خادم گفت: «بدن تو پیداست. من از تو پوشیدهترم دختر!»
شلوغ شد. خدام مرد آمدند.
گفتند: به ما دستور دادند.
مادر هم کمشان نگذاشت: «تقصیر شماست که با این دستورات بیقاعده دخترانمان از اسلام و حجاب گریزان شدند. از امام رضا هم آدم را فراری میدهید. کجا داریم چادر فقط حجاب اسلامی است؟ غرض عفاف است. ببینید با چادر زوری چه کردهاید.»
خلاصه دیدند بدتر میشود. با تشریفات داخل شد.
@Ramezanali_com
این حجاب چندسال اخیر مادر است. به خاطر بیماری و دردهای مزمن مفاصل چادر سر نمیکند و مانتو و عبای سرتاسری بلند میپوشد.
دیشب ورودی حرم امام رضا گیر دادند به اینکه چرا چادر نداری و خواستند راهش ندهند.
به خادم گفت: «بدن تو پیداست. من از تو پوشیدهترم دختر!»
شلوغ شد. خدام مرد آمدند.
گفتند: به ما دستور دادند.
مادر هم کمشان نگذاشت: «تقصیر شماست که با این دستورات بیقاعده دخترانمان از اسلام و حجاب گریزان شدند. از امام رضا هم آدم را فراری میدهید. کجا داریم چادر فقط حجاب اسلامی است؟ غرض عفاف است. ببینید با چادر زوری چه کردهاید.»
خلاصه دیدند بدتر میشود. با تشریفات داخل شد.
@Ramezanali_com
👎48❤18👍9👏3
تحلیل یک خط انحرافی در سیاستگذاری فضای مجازی ایران - بخش اول
میثم رمضانعلی
روزنامهٔ فرهیختگان
در قریب دو دهه گذشته، جریانی مشخص و بهلحاظ گفتمانی منتسب به جریان مذهبی و انقلابی، در بسیاری از گلوگاههای تصمیمگیری و سیاستگذاری فضای مجازی ایران نفوذ کرده و نقش ایفا کرده است. این جریان، در ظاهر با تابلوی «صیانت فرهنگی» و «حفظ ارزشها» وارد میدان شده، اما در عمل با اقداماتش نهتنها مانع رشد اکوسیستم دیجیتال کشور شده بلکه برخی از مهمترین ظرفیتهای داخلی را نابود کرده است.
این جریان، در سالهای گذشته با تکیه بر دو محور اصلی ــ بهرهگیری گسترده از سازوکارهای فیلترینگ و تأثیرگذاری در برخی فرایندهای تصمیمگیری در حوزههای قضایی و نظارتی ــ توانسته نقش مؤثری در جهتگیری سیاستهای فضای مجازی ایفا کند. اما اتکای بیشازحد به این مسیرها باعث شده است که بسیاری از تصمیمات کلیدی نه مبتنی بر ارزیابیهای کارشناسی و دادهمحور، بلکه بر اساس ملاحظات سیاسی یا نگاههای سلبی نسبت به فضای مجازی اتخاذ شوند.
دو خطای راهبردی و بهبیان دقیقتر دو «خیانت» اساسی این جریان، قابل تحلیل است:
۱. حذف یا تضعیف پلتفرمهای بومی
بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰، ایران شاهد شکوفایی کمسابقهای در اکوسیستم بومی فضای مجازی بود:
- وبلاگستان فارسی با بیش از یک میلیون کاربر فعال، بهعنوان نخستین موج جدی رسانههای مردمی و تولید محتوای بومی در فضای آنلاین شناخته میشد و بستری مهم برای رشد جریانهای فکری و فرهنگی مستقل به شمار میرفت.
- پلتفرمهایی مانند کلوب داتکام که در مقطعی بیش از ۳ میلیون کاربر ثبتنامشده داشتند، در زمره شبکههای اجتماعی پیشرو قرار گرفتند و از منظر ترافیک جزء ۱۰ سایت برتر ایران بودند.
- موتورهای جستوجو و سرویسهای محتوایی بومی همچون پارسیجو و خبرخوانهای داخلی نیز در همین دوره شکل گرفتند و تلاشهایی برای ایجاد زنجیرهای از خدمات پایه دیجیتال با مزیت رقابتی بومی صورت گرفت.
اما این جریان با مجموعهای از اقدامات هدفمند از جمله فشارهای امنیتی، تشکیل پروندههای قضایی برای مدیران پلتفرمها، سختگیریهای بیمبنای محتوایی و ایجاد فضای رسانهای منفی با کلیدواژههایی همچون «ناامن بودن فضای وبلاگ»، عملاً زمینه ریزش شدید کاربران، مهاجرت نخبگان دیجیتال و تعطیلی تدریجی بسیاری از خدمات بومی را فراهم کرد.
این در حالی است که حتی اگر حساسیتها و نکتهسنجیها درباره رویکردها و محتوای منتشرشده در این پلتفرمها را مشروع و قابل دفاع بدانیم، مسئله مهمتر و حیاتیتر، رویکرد سیاستگذارانه کلان به اصل پلتفرم و زیرساخت بومی بود. در همه کشورهایی که به حکمرانی داده، امنیت دیجیتال و استقلال رسانهای خود اهمیت دادهاند، اصل بر «حمایت از بقا و توسعه پلتفرم» بوده است، نه حذف و انهدام آن.
پلتفرم داخلی، حتی با اشکالات و چالشهای محتوایی، یک «دارایی راهبردی» است؛ زیرساختی که امکان سیاستگذاری بومی، تعامل مستمر با جامعه کاربری و اصلاح تدریجی را فراهم میکند. نابودی این زیرساختها به بهانه کنترل محتوا، مشابه آن است که کارخانهای را بهجای نوسازی، تخریب کنیم چون محصول آن در مقطعی معیوب بوده است.
متأسفانه همین چرخه معیوب، امروز در حوزه VODها نیز در حال تکرار است. در شرایطی که صنعت پخش آنلاین فیلم و سریال در ایران بهلحاظ ظرفیت تولید، مخاطب و گردش مالی به بلوغ رسیده بود - بهطوریکه سهم بازار آن تا سال ۱۴۰۰ از ۷۵۰ میلیارد تومان عبور کرده و تا سال ۱۴۰۵ پیشبینی رشد به بیش از ۲۵۰۰ میلیارد تومان را داشت - ناگهان همان الگوی مداخلهگرایانه و سلبی، با توقیف محتوا، فشارهای قضایی و تهدید به مسدودسازی، بسیاری از این پلتفرمها را در آستانه تعطیلی یا ادغام اجباری قرار داده است.
در نتیجه، بهجای اصلاح تدریجی پلتفرمها از درون و تقویت اکوسیستم تولید محتوای داخلی، بار دیگر شاهد عقبگرد به سوی فقر پلتفرمی، افزایش مهاجرت کاربران به سرویسهای خارجی و تضعیف حاکمیت رسانهای کشور هستیم.
🔸 ادامه در بخش دوم...
#حکمرانی_دیجیتال #پلتفرم_ایرانی #توسعه_بومی #صیانت
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
روزنامهٔ فرهیختگان
در قریب دو دهه گذشته، جریانی مشخص و بهلحاظ گفتمانی منتسب به جریان مذهبی و انقلابی، در بسیاری از گلوگاههای تصمیمگیری و سیاستگذاری فضای مجازی ایران نفوذ کرده و نقش ایفا کرده است. این جریان، در ظاهر با تابلوی «صیانت فرهنگی» و «حفظ ارزشها» وارد میدان شده، اما در عمل با اقداماتش نهتنها مانع رشد اکوسیستم دیجیتال کشور شده بلکه برخی از مهمترین ظرفیتهای داخلی را نابود کرده است.
این جریان، در سالهای گذشته با تکیه بر دو محور اصلی ــ بهرهگیری گسترده از سازوکارهای فیلترینگ و تأثیرگذاری در برخی فرایندهای تصمیمگیری در حوزههای قضایی و نظارتی ــ توانسته نقش مؤثری در جهتگیری سیاستهای فضای مجازی ایفا کند. اما اتکای بیشازحد به این مسیرها باعث شده است که بسیاری از تصمیمات کلیدی نه مبتنی بر ارزیابیهای کارشناسی و دادهمحور، بلکه بر اساس ملاحظات سیاسی یا نگاههای سلبی نسبت به فضای مجازی اتخاذ شوند.
دو خطای راهبردی و بهبیان دقیقتر دو «خیانت» اساسی این جریان، قابل تحلیل است:
۱. حذف یا تضعیف پلتفرمهای بومی
بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰، ایران شاهد شکوفایی کمسابقهای در اکوسیستم بومی فضای مجازی بود:
- وبلاگستان فارسی با بیش از یک میلیون کاربر فعال، بهعنوان نخستین موج جدی رسانههای مردمی و تولید محتوای بومی در فضای آنلاین شناخته میشد و بستری مهم برای رشد جریانهای فکری و فرهنگی مستقل به شمار میرفت.
- پلتفرمهایی مانند کلوب داتکام که در مقطعی بیش از ۳ میلیون کاربر ثبتنامشده داشتند، در زمره شبکههای اجتماعی پیشرو قرار گرفتند و از منظر ترافیک جزء ۱۰ سایت برتر ایران بودند.
- موتورهای جستوجو و سرویسهای محتوایی بومی همچون پارسیجو و خبرخوانهای داخلی نیز در همین دوره شکل گرفتند و تلاشهایی برای ایجاد زنجیرهای از خدمات پایه دیجیتال با مزیت رقابتی بومی صورت گرفت.
اما این جریان با مجموعهای از اقدامات هدفمند از جمله فشارهای امنیتی، تشکیل پروندههای قضایی برای مدیران پلتفرمها، سختگیریهای بیمبنای محتوایی و ایجاد فضای رسانهای منفی با کلیدواژههایی همچون «ناامن بودن فضای وبلاگ»، عملاً زمینه ریزش شدید کاربران، مهاجرت نخبگان دیجیتال و تعطیلی تدریجی بسیاری از خدمات بومی را فراهم کرد.
این در حالی است که حتی اگر حساسیتها و نکتهسنجیها درباره رویکردها و محتوای منتشرشده در این پلتفرمها را مشروع و قابل دفاع بدانیم، مسئله مهمتر و حیاتیتر، رویکرد سیاستگذارانه کلان به اصل پلتفرم و زیرساخت بومی بود. در همه کشورهایی که به حکمرانی داده، امنیت دیجیتال و استقلال رسانهای خود اهمیت دادهاند، اصل بر «حمایت از بقا و توسعه پلتفرم» بوده است، نه حذف و انهدام آن.
پلتفرم داخلی، حتی با اشکالات و چالشهای محتوایی، یک «دارایی راهبردی» است؛ زیرساختی که امکان سیاستگذاری بومی، تعامل مستمر با جامعه کاربری و اصلاح تدریجی را فراهم میکند. نابودی این زیرساختها به بهانه کنترل محتوا، مشابه آن است که کارخانهای را بهجای نوسازی، تخریب کنیم چون محصول آن در مقطعی معیوب بوده است.
متأسفانه همین چرخه معیوب، امروز در حوزه VODها نیز در حال تکرار است. در شرایطی که صنعت پخش آنلاین فیلم و سریال در ایران بهلحاظ ظرفیت تولید، مخاطب و گردش مالی به بلوغ رسیده بود - بهطوریکه سهم بازار آن تا سال ۱۴۰۰ از ۷۵۰ میلیارد تومان عبور کرده و تا سال ۱۴۰۵ پیشبینی رشد به بیش از ۲۵۰۰ میلیارد تومان را داشت - ناگهان همان الگوی مداخلهگرایانه و سلبی، با توقیف محتوا، فشارهای قضایی و تهدید به مسدودسازی، بسیاری از این پلتفرمها را در آستانه تعطیلی یا ادغام اجباری قرار داده است.
در نتیجه، بهجای اصلاح تدریجی پلتفرمها از درون و تقویت اکوسیستم تولید محتوای داخلی، بار دیگر شاهد عقبگرد به سوی فقر پلتفرمی، افزایش مهاجرت کاربران به سرویسهای خارجی و تضعیف حاکمیت رسانهای کشور هستیم.
🔸 ادامه در بخش دوم...
#حکمرانی_دیجیتال #پلتفرم_ایرانی #توسعه_بومی #صیانت
@Ramezanali_com
👎3👏3🥴2❤1🤣1
تحلیل یک خط انحرافی در سیاستگذاری فضای مجازی ایران - بخش دوم
میثم رمضانعلی
۲. توسعه غیرمنطقی بازار فیلترشکنها
از سال ۱۳۹۶ به این سو، این جریان با تشدید سیاستهای مسدودسازی، تقریباً همه عرصههای ارتباطی مردم را تحت فشار قرار داد:
- مسدودسازی تلگرام با حدود ۴۰ میلیون کاربر ایرانی و سهم حدود ۶۰ درصدی در ترافیک پیامرسانهای کشور، بدون هیچ جایگزین واقعی.
- اعمال فیلترینگ شدید بر اینستاگرام و واتساپ طی سالهای اخیر، که هرکدام در اوج، بیش از ۴۵ میلیون کاربر ایرانی داشتهاند.
- فیلترینگ گسترده و بیقاعده حتی بر ابزارهای کاربردی مثل Google Play، سرویسهای توسعه نرمافزار، یا اپلیکیشنهای کسبوکار.
نتیجه؟
طبق برآوردهای مرکز ملی فضای مجازی، تنها در سال ۱۴۰۲ گردش مالی بازار فیلترشکنها در ایران بیش از ۲۵۰۰ میلیارد تومان بوده است. سهم اپلیکیشنهای فیلترشکن از نصبهای ماهانه در بازارهای نرمافزاری به بیش از ۳۰ درصد رسیده و وابستگی کاربران به ابزارهای circumvention (دور زدن سانسور) به بالاترین سطح خود در تاریخ اینترنت ایران رسیده است. این یعنی مردمی که قرار بود در پلتفرمهای داخلی فعال شوند، عملاً مجبور شدهاند برای نیازهای عادی خود به فضای خارجی مهاجرت کنند.
از منظر سیاستگذاری، چنین وضعیتی دو آسیب بنیادین ایجاد کرده است:
- بحران حکمرانی داده: هرچه ترافیک و رفتار کاربران از بسترهای داخلی به بسترهای خارجی منتقل شود، توان حکمرانی داده و تحلیل رفتار کاربران برای مجموعه حکمرانی کاهش مییابد.
- نابودی اقتصاد دیجیتال داخلی: کسبوکارهای ایرانی که به ترافیک داخلی وابسته بودند، با کاهش شدید کاربر و افزایش هزینههای دسترسی مواجه شدند.
علاوه بر اینها، اشباع سیاست فیلترینگ و بیاثر شدن آن، یکی از خسارتبارترین پیامدهای این رویکرد بوده است. در منطق حکمرانی پلتفرم، ابزار فیلترینگ زمانی مؤثر است که بهعنوان «اهرم چانهزنی» در مذاکرات حکمرانی با پلتفرمهای خارجی بهکار رود؛ یعنی ترکیبی از «چماق» و «هویج»؛ هشدار به محدودسازی، در کنار پیشنهاد به همکاری. اما وقتی فیلترینگ به شکل فراگیر، غیرهدفمند و روزمره اعمال شود، کارکرد خود را از دست میدهد و عملاً دیگر هیچ فشاری از سوی حکمرانی مؤثر واقع نمیشود.
این جریان با سیاستهای افراطی خود، کشور را از یکی از مهمترین ابزارهای تنظیمگری خود محروم کرد. امروز دیگر نمیتوان بهطور جدی با پلتفرمهای بینالمللی مذاکره کرد یا امتیاز گرفت، چون عملاً همه چیز فیلتر شده و فیلترشکن فراگیر شده و کاربران نیز مسیر خود را یافتهاند. این یعنی نه فقط پلتفرم داخلی تقویت نشده، بلکه ابزار فشار بر پلتفرم خارجی هم سوخته است.
همچنین، برخلاف شعارهایش، بزرگترین لطمه را به امنیت ملی دیجیتال، اقتصاد محتوای بومی و اعتماد عمومی وارد کرده است. کارنامه آن، پر است از تصمیمات مبتنی بر تحلیلهای غیرتخصصی، تصور توطئهمحور از فضای مجازی و حذف ظرفیتهای داخلی به بهانه «صیانت».
اگر قرار است حکمرانی فضای مجازی در ایران به نقطه تعادل برسد، نخستین گام، شفافسازی نقش و کارنامه این جریان مشکوک و خارج کردن تصمیمگیریهای مهم از چنبره نگاههای تنگنظرانه و امنیتی غیرتخصصی است.
جریانی که به خصوص در دو دولت نهم و سیزدهم، امکان ظهور و بروز شدید پیدا کرد. کافی است به وزرای ارتباطات و مدیران مؤسسههایی مثل رسانههای دیجیتال نگاه کنید و خط و ربط آنها را پیگیری کنید.
اکنون، بازتعریف نسبت سیاستگذاری فرهنگی با توسعه زیرساختهای دیجیتال، گفتوگو میان نهادهای فنی، فرهنگی و امنیتی و ایجاد نظام تنظیمگری شفاف، میتواند گامی مهم در بازسازی اعتماد عمومی و احیای ظرفیتهای داخلی باشد. حکمرانی فضای مجازی، نه عرصه حذف بلکه میدان همراهسازی و عقلانیت جمعی است.
#فیلترینگ #فیلترشکن #اقتصاد_دیجیتال #سیاستگذاری #فضای_مجازی
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
۲. توسعه غیرمنطقی بازار فیلترشکنها
از سال ۱۳۹۶ به این سو، این جریان با تشدید سیاستهای مسدودسازی، تقریباً همه عرصههای ارتباطی مردم را تحت فشار قرار داد:
- مسدودسازی تلگرام با حدود ۴۰ میلیون کاربر ایرانی و سهم حدود ۶۰ درصدی در ترافیک پیامرسانهای کشور، بدون هیچ جایگزین واقعی.
- اعمال فیلترینگ شدید بر اینستاگرام و واتساپ طی سالهای اخیر، که هرکدام در اوج، بیش از ۴۵ میلیون کاربر ایرانی داشتهاند.
- فیلترینگ گسترده و بیقاعده حتی بر ابزارهای کاربردی مثل Google Play، سرویسهای توسعه نرمافزار، یا اپلیکیشنهای کسبوکار.
نتیجه؟
طبق برآوردهای مرکز ملی فضای مجازی، تنها در سال ۱۴۰۲ گردش مالی بازار فیلترشکنها در ایران بیش از ۲۵۰۰ میلیارد تومان بوده است. سهم اپلیکیشنهای فیلترشکن از نصبهای ماهانه در بازارهای نرمافزاری به بیش از ۳۰ درصد رسیده و وابستگی کاربران به ابزارهای circumvention (دور زدن سانسور) به بالاترین سطح خود در تاریخ اینترنت ایران رسیده است. این یعنی مردمی که قرار بود در پلتفرمهای داخلی فعال شوند، عملاً مجبور شدهاند برای نیازهای عادی خود به فضای خارجی مهاجرت کنند.
از منظر سیاستگذاری، چنین وضعیتی دو آسیب بنیادین ایجاد کرده است:
- بحران حکمرانی داده: هرچه ترافیک و رفتار کاربران از بسترهای داخلی به بسترهای خارجی منتقل شود، توان حکمرانی داده و تحلیل رفتار کاربران برای مجموعه حکمرانی کاهش مییابد.
- نابودی اقتصاد دیجیتال داخلی: کسبوکارهای ایرانی که به ترافیک داخلی وابسته بودند، با کاهش شدید کاربر و افزایش هزینههای دسترسی مواجه شدند.
علاوه بر اینها، اشباع سیاست فیلترینگ و بیاثر شدن آن، یکی از خسارتبارترین پیامدهای این رویکرد بوده است. در منطق حکمرانی پلتفرم، ابزار فیلترینگ زمانی مؤثر است که بهعنوان «اهرم چانهزنی» در مذاکرات حکمرانی با پلتفرمهای خارجی بهکار رود؛ یعنی ترکیبی از «چماق» و «هویج»؛ هشدار به محدودسازی، در کنار پیشنهاد به همکاری. اما وقتی فیلترینگ به شکل فراگیر، غیرهدفمند و روزمره اعمال شود، کارکرد خود را از دست میدهد و عملاً دیگر هیچ فشاری از سوی حکمرانی مؤثر واقع نمیشود.
این جریان با سیاستهای افراطی خود، کشور را از یکی از مهمترین ابزارهای تنظیمگری خود محروم کرد. امروز دیگر نمیتوان بهطور جدی با پلتفرمهای بینالمللی مذاکره کرد یا امتیاز گرفت، چون عملاً همه چیز فیلتر شده و فیلترشکن فراگیر شده و کاربران نیز مسیر خود را یافتهاند. این یعنی نه فقط پلتفرم داخلی تقویت نشده، بلکه ابزار فشار بر پلتفرم خارجی هم سوخته است.
همچنین، برخلاف شعارهایش، بزرگترین لطمه را به امنیت ملی دیجیتال، اقتصاد محتوای بومی و اعتماد عمومی وارد کرده است. کارنامه آن، پر است از تصمیمات مبتنی بر تحلیلهای غیرتخصصی، تصور توطئهمحور از فضای مجازی و حذف ظرفیتهای داخلی به بهانه «صیانت».
اگر قرار است حکمرانی فضای مجازی در ایران به نقطه تعادل برسد، نخستین گام، شفافسازی نقش و کارنامه این جریان مشکوک و خارج کردن تصمیمگیریهای مهم از چنبره نگاههای تنگنظرانه و امنیتی غیرتخصصی است.
جریانی که به خصوص در دو دولت نهم و سیزدهم، امکان ظهور و بروز شدید پیدا کرد. کافی است به وزرای ارتباطات و مدیران مؤسسههایی مثل رسانههای دیجیتال نگاه کنید و خط و ربط آنها را پیگیری کنید.
اکنون، بازتعریف نسبت سیاستگذاری فرهنگی با توسعه زیرساختهای دیجیتال، گفتوگو میان نهادهای فنی، فرهنگی و امنیتی و ایجاد نظام تنظیمگری شفاف، میتواند گامی مهم در بازسازی اعتماد عمومی و احیای ظرفیتهای داخلی باشد. حکمرانی فضای مجازی، نه عرصه حذف بلکه میدان همراهسازی و عقلانیت جمعی است.
#فیلترینگ #فیلترشکن #اقتصاد_دیجیتال #سیاستگذاری #فضای_مجازی
@Ramezanali_com
👎5❤2👏2🥴1
فقدان روایت اقتدار؛ بحران در سیاستگذاری حافظهٔ دفاع مقدس – یادداشت اول
میثم رمضانعلی
[تیتر من رو البته روزنامه تغییر داده متاسفانه]
https://www.javanonline.ir/fa/news/1308588/
میثم رمضانعلی
[تیتر من رو البته روزنامه تغییر داده متاسفانه]
https://www.javanonline.ir/fa/news/1308588/
👍2
فقدان روایت اقتدار؛ بحران در سیاستگذاری حافظهٔ دفاع مقدس
یادداشت اول؛ بخش اول
میثم رمضانعلی
روزنامه جوان
پس از پایان جنگ تحمیلی، روایت رسمی از دفاع مقدس عمدتاً حول محورهای عاطفی–سوگوارانه شکل گرفت: مظلومیت رزمندگان، ایثار و فداکاری شهدا، اشک مادران، آلام جانبازان و فضای احساسی سنگین پس از جنگ. این سبک روایی، هرچند در دهههای نخست پس از جنگ توانست نوعی همبستگی ملی و سرمایه عاطفی برای مشروعیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی فراهم آورد، اما در بلندمدت، منجر به تقلیل تجربهٔ جنگ به یک خاطرهٔ جمعی تراژیک شده است؛ خاطرهای که بیشتر بر آلام فردی تأکید دارد تا دستاوردهای تمدنی یک ملت در شرایط محاصره و بحران.
در مقابل این گفتمان غالب، آنچه تا امروز به شدت مغفول مانده، روایت ساختارمند از قدرت ملی برآمده از جنگ است؛ قدرتی که نهفقط در ساحت نظامی، بلکه در حوزههای نرمافزاری، فناورانه، نهادی و تمدنی تکوین یافت و جمهوری اسلامی را به الگویی برای کنشگری مستقل در جهان تبدیل کرد. غیبت این روایت سبب شده که تجربهٔ دفاع مقدس، در حافظهٔ نسلهای جدید، بیشتر با زخم و داغ پیوند بخورد تا با رشد، عزت و اقتدار ملی. بازخوانی تجربهٔ جنگ نهفقط یک ضرورت تاریخی، بلکه پیششرطی برای بقاء گفتمان انقلاب در مواجهه با جنگهای آینده است: جنگ شناختی، جنگ اقتصادی و جنگ امنیتی.
۱. ناهمترازی میان حماسه و استراتژی
ادبیات رایج جنگ، در رسانههای رسمی و محصولات فرهنگی، عمدتاً از قالبهای حماسی، نوستالژیک و مناسکی فراتر نرفته است. رزمندگان به عنوان قهرمانانی فردی تصویر میشوند، فضای جبهه با نوحه و مناجات بازنمایی میشود، و شهیدان به الگوهای اخلاقی صرف فروکاسته میشوند. این نوع روایت، در بهترین حالت، حافظهٔ عاطفی ملت را زنده نگه میدارد، اما فاقد قدرت تحلیلی برای تبیین ساخت قدرت برآمده از جنگ است.
در حالی که جنگ، بهعنوان یک پدیدهٔ پیچیدهی ژئوپلیتیکی، نیازمند تحلیل در سطوح سهگانهٔ تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی است. همانگونه که در علوم نظامی رایج است، باید تفکیکی روشن میان نبردهای میدانی (تاکتیکی)، طرحهای عملیاتی (مانند عملیات والفجر یا کربلا) و طراحی راهبردی کلان (مانند سیاست «زمین نده، زمان بخر») قائل شد. با این حال، گفتمان غالب فرهنگی کشور، تحلیل راهبردی را فدای حماسهسازی کرده و عملاً جنگ را به یک «افسانه جمعی» تقلیل داده که قرار نیست چیزی درباره ساختار قدرت به ما بیاموزد.
در کشورهای دیگر، حتی در روایتهای سینمایی جنگ، این سه سطح تفکیک میشوند. به عنوان نمونه، در فیلم «نجات سرباز رایان»، در کنار نمایش تاکتیکهای میدانی، به تصمیمات راهبردی فرماندهی کل جنگ نیز اشاره میشود. یا در مستندهای جنگ ویتنام، بین تحلیل شکست تاکتیکی و پیروزی راهبردی کمونیستها تمایز قائل میشوند. ما اما اغلب با یک خط بیوقفهٔ حماسی مواجهیم که قدرت تحلیل تاریخی و سیاسی را از مخاطب میگیرد.
۲. حذف روایت فناورانه و سازمانی از تجربه جنگ
در طول دفاع مقدس، جمهوری اسلامی در شرایط محاصرهٔ کامل و عدم دسترسی به منابع خارجی، موفق شد زیرساختهای بومی در حوزههای گوناگون نظامی، مهندسی، لجستیک و حتی طراحی عملیاتی پدید آورد. تولد نهادهایی مانند «جهاد سازندگی»، «مهندسی رزمی سپاه»، «قرارگاههای عملیاتی»، و بعدها «قرارگاه خاتمالانبیا» صرفاً حاصل نیاز جنگ نبود، بلکه بیانگر ظرفیت فوقالعادهای در نهادسازی بومی در دل بحران بود.
در همین دوران، سلاحهایی مانند موشک «شهاب»، راکتاندازهای بومی، مینروبهای مهندسی و حتی تاکتیکهای جنگ نامتقارن، از دل تجربهٔ زیستهی رزمندگان و مهندسان بومی خلق شد. این دستاوردها که امروز در قالب «دکترین بازدارندگی» یا صنایع نظامی خودکفا نمود یافتهاند، در روایت رسمی جنگ عمدتاً غایباند. سیاست فرهنگی کشور، بهطور سیستماتیک، روایت فناورانه–سازمانی جنگ را به نفع روایت فردمحور–عاطفی سانسور کرده است.
برای نمونه، در کتب درسی، در موزههای دفاع مقدس، یا در مستندهای تلویزیونی، کمتر دیدهایم که به نحوه شکلگیری ساختارهای لجستیکی، مهندسی عملیات، مدیریت منابع و سازوکار فرماندهی مشترک سپاه و ارتش پرداخته شود. در حالی که این عناصر، میتوانند منشاء الهام برای جوانان در حوزه کارآفرینی، نهادسازی و خوداتکایی باشند.
کشورهایی مانند چین، پس از جنگ کره، دقیقاً از همین زاویه به بازسازی حافظهٔ جنگ پرداختند: ارتش خلق چین را نه فقط به عنوان ارتشی فداکار، بلکه بهعنوان نهادی نوساز، فناور و تمدنی معرفی کردند. ما اما همچنان در تصویر «چفیه و اشک» ماندهایم و از «کلاش و کلیدواژهٔ قدرت» غفلت کردهایم.
ادامه در بخش دوم ....
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
یادداشت اول؛ بخش اول
میثم رمضانعلی
روزنامه جوان
پس از پایان جنگ تحمیلی، روایت رسمی از دفاع مقدس عمدتاً حول محورهای عاطفی–سوگوارانه شکل گرفت: مظلومیت رزمندگان، ایثار و فداکاری شهدا، اشک مادران، آلام جانبازان و فضای احساسی سنگین پس از جنگ. این سبک روایی، هرچند در دهههای نخست پس از جنگ توانست نوعی همبستگی ملی و سرمایه عاطفی برای مشروعیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی فراهم آورد، اما در بلندمدت، منجر به تقلیل تجربهٔ جنگ به یک خاطرهٔ جمعی تراژیک شده است؛ خاطرهای که بیشتر بر آلام فردی تأکید دارد تا دستاوردهای تمدنی یک ملت در شرایط محاصره و بحران.
در مقابل این گفتمان غالب، آنچه تا امروز به شدت مغفول مانده، روایت ساختارمند از قدرت ملی برآمده از جنگ است؛ قدرتی که نهفقط در ساحت نظامی، بلکه در حوزههای نرمافزاری، فناورانه، نهادی و تمدنی تکوین یافت و جمهوری اسلامی را به الگویی برای کنشگری مستقل در جهان تبدیل کرد. غیبت این روایت سبب شده که تجربهٔ دفاع مقدس، در حافظهٔ نسلهای جدید، بیشتر با زخم و داغ پیوند بخورد تا با رشد، عزت و اقتدار ملی. بازخوانی تجربهٔ جنگ نهفقط یک ضرورت تاریخی، بلکه پیششرطی برای بقاء گفتمان انقلاب در مواجهه با جنگهای آینده است: جنگ شناختی، جنگ اقتصادی و جنگ امنیتی.
۱. ناهمترازی میان حماسه و استراتژی
ادبیات رایج جنگ، در رسانههای رسمی و محصولات فرهنگی، عمدتاً از قالبهای حماسی، نوستالژیک و مناسکی فراتر نرفته است. رزمندگان به عنوان قهرمانانی فردی تصویر میشوند، فضای جبهه با نوحه و مناجات بازنمایی میشود، و شهیدان به الگوهای اخلاقی صرف فروکاسته میشوند. این نوع روایت، در بهترین حالت، حافظهٔ عاطفی ملت را زنده نگه میدارد، اما فاقد قدرت تحلیلی برای تبیین ساخت قدرت برآمده از جنگ است.
در حالی که جنگ، بهعنوان یک پدیدهٔ پیچیدهی ژئوپلیتیکی، نیازمند تحلیل در سطوح سهگانهٔ تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی است. همانگونه که در علوم نظامی رایج است، باید تفکیکی روشن میان نبردهای میدانی (تاکتیکی)، طرحهای عملیاتی (مانند عملیات والفجر یا کربلا) و طراحی راهبردی کلان (مانند سیاست «زمین نده، زمان بخر») قائل شد. با این حال، گفتمان غالب فرهنگی کشور، تحلیل راهبردی را فدای حماسهسازی کرده و عملاً جنگ را به یک «افسانه جمعی» تقلیل داده که قرار نیست چیزی درباره ساختار قدرت به ما بیاموزد.
در کشورهای دیگر، حتی در روایتهای سینمایی جنگ، این سه سطح تفکیک میشوند. به عنوان نمونه، در فیلم «نجات سرباز رایان»، در کنار نمایش تاکتیکهای میدانی، به تصمیمات راهبردی فرماندهی کل جنگ نیز اشاره میشود. یا در مستندهای جنگ ویتنام، بین تحلیل شکست تاکتیکی و پیروزی راهبردی کمونیستها تمایز قائل میشوند. ما اما اغلب با یک خط بیوقفهٔ حماسی مواجهیم که قدرت تحلیل تاریخی و سیاسی را از مخاطب میگیرد.
۲. حذف روایت فناورانه و سازمانی از تجربه جنگ
در طول دفاع مقدس، جمهوری اسلامی در شرایط محاصرهٔ کامل و عدم دسترسی به منابع خارجی، موفق شد زیرساختهای بومی در حوزههای گوناگون نظامی، مهندسی، لجستیک و حتی طراحی عملیاتی پدید آورد. تولد نهادهایی مانند «جهاد سازندگی»، «مهندسی رزمی سپاه»، «قرارگاههای عملیاتی»، و بعدها «قرارگاه خاتمالانبیا» صرفاً حاصل نیاز جنگ نبود، بلکه بیانگر ظرفیت فوقالعادهای در نهادسازی بومی در دل بحران بود.
در همین دوران، سلاحهایی مانند موشک «شهاب»، راکتاندازهای بومی، مینروبهای مهندسی و حتی تاکتیکهای جنگ نامتقارن، از دل تجربهٔ زیستهی رزمندگان و مهندسان بومی خلق شد. این دستاوردها که امروز در قالب «دکترین بازدارندگی» یا صنایع نظامی خودکفا نمود یافتهاند، در روایت رسمی جنگ عمدتاً غایباند. سیاست فرهنگی کشور، بهطور سیستماتیک، روایت فناورانه–سازمانی جنگ را به نفع روایت فردمحور–عاطفی سانسور کرده است.
برای نمونه، در کتب درسی، در موزههای دفاع مقدس، یا در مستندهای تلویزیونی، کمتر دیدهایم که به نحوه شکلگیری ساختارهای لجستیکی، مهندسی عملیات، مدیریت منابع و سازوکار فرماندهی مشترک سپاه و ارتش پرداخته شود. در حالی که این عناصر، میتوانند منشاء الهام برای جوانان در حوزه کارآفرینی، نهادسازی و خوداتکایی باشند.
کشورهایی مانند چین، پس از جنگ کره، دقیقاً از همین زاویه به بازسازی حافظهٔ جنگ پرداختند: ارتش خلق چین را نه فقط به عنوان ارتشی فداکار، بلکه بهعنوان نهادی نوساز، فناور و تمدنی معرفی کردند. ما اما همچنان در تصویر «چفیه و اشک» ماندهایم و از «کلاش و کلیدواژهٔ قدرت» غفلت کردهایم.
ادامه در بخش دوم ....
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
جوانآنلاين
بازسازی روایت اقتدار
بازسازی روایت اقتدار، نه فقط یک پروژه فرهنگی، بلکه شرط لازم برای بقا، تابآوری و بسط تمدنی جمهوری اسلامی در میدان آینده است
👏4🔥1
فقدان روایت اقتدار؛ بحران در سیاستگذاری حافظهٔ دفاع مقدس
یادداشت اول؛ بخش دوم
میثم رمضانعلی
۳. بازی باخت–باخت در دیپلماسی روایت
غفلت از روایت اقتدار، تنها در سطح داخلی خسارتبار نیست. در سطح بینالمللی نیز، ما نتوانستهایم تصویر دقیقی از عقلانیت دفاعی، مشروعیت مقاومت، و تحول تمدنی برآمده از جنگ تحمیلی ارائه کنیم.
این خلأ روایی، میدان را برای روایت تحریفشدهٔ غرب باز گذاشته است؛ روایتی که ایران را نه یک کشور مدافع، بلکه یک کنشگر تهاجمی و بیثباتکننده معرفی میکند.
در حالیکه ما میتوانستیم روایتهایی نظیر «جنگی تحمیلی علیه ملتی مستقل»، «دفاعی بدون سلاح اما با عقلانیت»، و «تولد یک تمدن خوداتکا از دل جنگ» را در رسانههای منطقهای و بینالمللی برجسته کنیم، عملاً سیاستگذاری رسانهای ما این حوزه را رها کرده است. نتیجه، چیزی شبیه به یک «بازی باخت–باخت» است: غرب ما را دشمن جلوه میدهد، و ما هم تصویر اقتدارآفرینی از خود ارائه نمیکنیم.
نمونه موفق این دیپلماسی روایت را میتوان در اقدامات ویتنام پس از جنگ با آمریکا دید. دولت ویتنام، با تکیه بر تجربیات مقاومت ملی، در روایتهای جهانی خود، جنگ را نقطه تولد هویت ملی مدرن و قدرت نرم خود معرفی کرد. ما اما هنوز از جنگ بهعنوان یک «درد» سخن میگوییم، نه بهعنوان «زادگاه یک ملت قدرتمند».
۴. لزوم بازتعریف سیاستگذاری حافظه
برای عبور از روایت ایستا و عاطفی جنگ به سوی یک روایت عقلانی، تمدنی و اقتدارمحور، لازم است بازنگری عمیق در سیاستگذاری حافظه صورت گیرد. مهمترین اقدامات در این زمینه میتواند شامل موارد زیر باشد:
• تدوین و ترویج ادبیات تحلیلی جنگ در چارچوب علوم سیاسی، جامعهشناسی جنگ، و مطالعات راهبردی؛
• حمایت از روایتهای «فناوری–اقتدار» بهموازات روایتهای «فداکاری–احساس»؛
• تحلیل تجربهی جنگ بهعنوان نقطه تولد «فرهنگ راهبردی بومی»؛
• بازآفرینی موزهها، مستندها و تولیدات فرهنگی با محوریت نهادسازی، سازماندهی و خودکفایی؛
• و در نهایت، طراحی یک «دیپلماسی روایت مقاومت» که روایت جنگ را از قالب دفاعی صرف خارج کرده و آن را به الگویی تمدنی برای جهان اسلام بدل کند.
اگر سیاستگذاری فرهنگی و رسانهای جمهوری اسلامی همچنان به بازتولید حافظهی سوگمحور از دفاع مقدس ادامه دهد، نسل آینده، جنگ را نه میدان عزت، بلکه صحنه مصیبت خواهد دید. چنین نسلی، در مواجهه با چالشهای ژئوپلیتیکی آینده، فاقد «باور به توانستن» خواهد بود.
بازسازی روایت اقتدار، نه فقط یک پروژه فرهنگی، بلکه شرط لازم برای بقا، تابآوری و بسط تمدنی جمهوری اسلامی در میدان آینده است.
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
یادداشت اول؛ بخش دوم
میثم رمضانعلی
۳. بازی باخت–باخت در دیپلماسی روایت
غفلت از روایت اقتدار، تنها در سطح داخلی خسارتبار نیست. در سطح بینالمللی نیز، ما نتوانستهایم تصویر دقیقی از عقلانیت دفاعی، مشروعیت مقاومت، و تحول تمدنی برآمده از جنگ تحمیلی ارائه کنیم.
این خلأ روایی، میدان را برای روایت تحریفشدهٔ غرب باز گذاشته است؛ روایتی که ایران را نه یک کشور مدافع، بلکه یک کنشگر تهاجمی و بیثباتکننده معرفی میکند.
در حالیکه ما میتوانستیم روایتهایی نظیر «جنگی تحمیلی علیه ملتی مستقل»، «دفاعی بدون سلاح اما با عقلانیت»، و «تولد یک تمدن خوداتکا از دل جنگ» را در رسانههای منطقهای و بینالمللی برجسته کنیم، عملاً سیاستگذاری رسانهای ما این حوزه را رها کرده است. نتیجه، چیزی شبیه به یک «بازی باخت–باخت» است: غرب ما را دشمن جلوه میدهد، و ما هم تصویر اقتدارآفرینی از خود ارائه نمیکنیم.
نمونه موفق این دیپلماسی روایت را میتوان در اقدامات ویتنام پس از جنگ با آمریکا دید. دولت ویتنام، با تکیه بر تجربیات مقاومت ملی، در روایتهای جهانی خود، جنگ را نقطه تولد هویت ملی مدرن و قدرت نرم خود معرفی کرد. ما اما هنوز از جنگ بهعنوان یک «درد» سخن میگوییم، نه بهعنوان «زادگاه یک ملت قدرتمند».
۴. لزوم بازتعریف سیاستگذاری حافظه
برای عبور از روایت ایستا و عاطفی جنگ به سوی یک روایت عقلانی، تمدنی و اقتدارمحور، لازم است بازنگری عمیق در سیاستگذاری حافظه صورت گیرد. مهمترین اقدامات در این زمینه میتواند شامل موارد زیر باشد:
• تدوین و ترویج ادبیات تحلیلی جنگ در چارچوب علوم سیاسی، جامعهشناسی جنگ، و مطالعات راهبردی؛
• حمایت از روایتهای «فناوری–اقتدار» بهموازات روایتهای «فداکاری–احساس»؛
• تحلیل تجربهی جنگ بهعنوان نقطه تولد «فرهنگ راهبردی بومی»؛
• بازآفرینی موزهها، مستندها و تولیدات فرهنگی با محوریت نهادسازی، سازماندهی و خودکفایی؛
• و در نهایت، طراحی یک «دیپلماسی روایت مقاومت» که روایت جنگ را از قالب دفاعی صرف خارج کرده و آن را به الگویی تمدنی برای جهان اسلام بدل کند.
اگر سیاستگذاری فرهنگی و رسانهای جمهوری اسلامی همچنان به بازتولید حافظهی سوگمحور از دفاع مقدس ادامه دهد، نسل آینده، جنگ را نه میدان عزت، بلکه صحنه مصیبت خواهد دید. چنین نسلی، در مواجهه با چالشهای ژئوپلیتیکی آینده، فاقد «باور به توانستن» خواهد بود.
بازسازی روایت اقتدار، نه فقط یک پروژه فرهنگی، بلکه شرط لازم برای بقا، تابآوری و بسط تمدنی جمهوری اسلامی در میدان آینده است.
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
🔥3👏2
بازگشت به جغرافیای اقتدار؛ صورتبندی تمدنیِ جنگ دوازدهروزهٔ ایران و رژیم صهیونیستی
یادداشت دوم
[تیتر من رو البته روزنامه تغییر داده متاسفانه]
https://www.javanonline.ir/fa/news/1308794/
یادداشت دوم
[تیتر من رو البته روزنامه تغییر داده متاسفانه]
https://www.javanonline.ir/fa/news/1308794/
بازگشت به جغرافیای اقتدار؛ صورتبندی تمدنیِ جنگ دوازدهروزهٔ ایران و رژیم صهیونیستی
یادداشت دوم؛ بخش اول
میثم رمضانعلی
روزنامه جوان
در عصر جنگهای چندلایه و روایتمحور، نبرد دوازدهروزهٔ ایران و رژیم صهیونیستی، صرفاً یک تقابل نظامی محدود نبود؛ بلکه آزمونی تمدنی برای بازتعریف حافظهٔ دفاعی ملت ایران بود. رویدادی که اگر در سطح راهبردی ثبت و در قالب مفاهیم بنیادین صورتبندی نشود، در حافظهٔ ملی محو خواهد شد و میدان معنا، بار دیگر، به روایت رقیب واگذار میشود—حتی اگر پیروز شود.
در این میدان کوتاه و فشرده، سه مؤلفهٔ درهمتنیده قابل تفکیک بود:
1. تهاجم سازمانیافتهٔ یک رژیم دارای بازدارندگی هستهای،
2. پاسخ چندلایه، مرحلهمند و مهارشدهٔ جمهوری اسلامی،
3. تثبیت تصویر عقلانیت بازدارندهٔ ایران در افکار عمومی منطقه و جهان.
این سهگانه، ظرفیتی بیبدیل برای تأسیس «روایت اقتدار» فراهم میکند؛ بهشرط آنکه سیاستگذار فرهنگی، از حاشیهٔ سانتیمانتالیسم سوگمحور، به متن عقلانیت راهبردی و تمدنی کوچ کند.
۱. بازگشت به حافظه؛ از تجربه تا معنا
جنگ تحمیلی، در حافظهٔ تاریخی جمهوری اسلامی، تنها یک تهدید موجودیتی نبود؛ بلکه نقطهٔ عزیمتی برای تولید بومی نظم دفاعی و احیای عقلانیت ایرانی–اسلامی در ساخت قدرت بود. ایران، بیآنکه پیشینهای کلاسیک در جنگ داشته باشد، ظرف مدت کوتاهی سازوکار تأسیس، تجهیز و فرماندهی مقاومت را نهادینه کرد. اما این تجربهٔ بزرگ، هرگز بهدرستی صورتبندی نشد.
حافظهٔ دفاع مقدس، بهجای آنکه به پشتوانهای راهبردی برای تولید استراتژی در نسلهای بعدی بدل شود، در روایتهایی احساسی، آیینی و رزمنما تقلیل یافت؛ و بدینسان، حافظه، از منبع اقتدار به عنصر یادمانی تنزل یافت.
نبرد دوازدهروزه، نخستین فرصت بیواسطه در دهههای اخیر برای بازگشت به همان حافظه بود. مختصات میدان، یادآور همان الگوهای پیشین بود:
• آمیختگی فناوری و ایمان: حضور ابزارهای پیشرفته در کنار روحیهٔ جهادی، دوگانهٔ تکنولوژی غربی در برابر معنویت شرقی را شکست و الگویی بومی از قدرتسازی معرفی کرد.
• همافزایی میدان و دیپلماسی: عملیات نظامی ایران نه بهرغم دیپلماسی، بلکه در امتداد آن بود؛ دیپلماسی سکوت، زمینهٔ مانور حسابشدهٔ نظامی را فراهم کرد.
• واکنش حسابشده بدون هیجان: برخلاف الگوهای واکنشی–هیجانی مرسوم در منطقه، پاسخ ایران مبتنی بر سنجش، زمانبندی و هدفگذاری بود؛ نه انتقام کور.
• تقدم عقل عملی بر تکنولوژی خریداریشده: انتخاب اهداف، زمان حمله، و حتی سطح تخریب، همگی نشان از اولویت یافتن حکمت عملی بر وابستگی به زرادخانههای وارداتی داشت.
اما نبود زیرساختهای حافظهساز، اجازه نداد این الگو در ذهن ملی تثبیت شود. حافظه، اگر روایت نداشته باشد، در هیاهوی رسانهای جهان فراموش میشود.
۲. روایتِ بیروایتساز؛ شکاف میان قدرت و بازنمایی
در نظریههای جنگ ترکیبی و شناختی، جنگ امروز نه جنگ گلوله، بلکه جنگ تصویرهاست. اما تصویر، برخلاف تلقی سادهانگارانهٔ رایج، محصول رسانهها نیست؛ بلکه ثمرهٔ معماری مفهومی و دستگاه معنایی است که فراتر از قاب دوربین عمل میکند.
جمهوری اسلامی در این نبرد، موفق شد تصویری از اقتدار آرام، خویشتنداری فعال و محاسبهٔ دقیق ارائه دهد. اما روایت رسمی –چه در سطح رسانههای جمعی، چه در سطح نخبگان سیاستگذار– چند گام از میدان عقبتر ایستاد. نه توان صورتبندی تحلیلی وجود داشت، نه جرئت گشودن پروندهٔ «روایت اقتدار».
در نتیجه، الگویی که میتوانست بهعنوان «مدل مقاومت هوشمند در عصر بازدارندگی محاسباتی» تثبیت شود، در ازدحام اخبار جهانی و غفلت روایی، گم شد. این شکست، شکست در میدان نبود؛ شکست در ذهن بود.
روایت، تنها ابزار حافظه نیست؛ شرط بقای آن است.
ادامه در بخش دوم ....
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
یادداشت دوم؛ بخش اول
میثم رمضانعلی
روزنامه جوان
در عصر جنگهای چندلایه و روایتمحور، نبرد دوازدهروزهٔ ایران و رژیم صهیونیستی، صرفاً یک تقابل نظامی محدود نبود؛ بلکه آزمونی تمدنی برای بازتعریف حافظهٔ دفاعی ملت ایران بود. رویدادی که اگر در سطح راهبردی ثبت و در قالب مفاهیم بنیادین صورتبندی نشود، در حافظهٔ ملی محو خواهد شد و میدان معنا، بار دیگر، به روایت رقیب واگذار میشود—حتی اگر پیروز شود.
در این میدان کوتاه و فشرده، سه مؤلفهٔ درهمتنیده قابل تفکیک بود:
1. تهاجم سازمانیافتهٔ یک رژیم دارای بازدارندگی هستهای،
2. پاسخ چندلایه، مرحلهمند و مهارشدهٔ جمهوری اسلامی،
3. تثبیت تصویر عقلانیت بازدارندهٔ ایران در افکار عمومی منطقه و جهان.
این سهگانه، ظرفیتی بیبدیل برای تأسیس «روایت اقتدار» فراهم میکند؛ بهشرط آنکه سیاستگذار فرهنگی، از حاشیهٔ سانتیمانتالیسم سوگمحور، به متن عقلانیت راهبردی و تمدنی کوچ کند.
۱. بازگشت به حافظه؛ از تجربه تا معنا
جنگ تحمیلی، در حافظهٔ تاریخی جمهوری اسلامی، تنها یک تهدید موجودیتی نبود؛ بلکه نقطهٔ عزیمتی برای تولید بومی نظم دفاعی و احیای عقلانیت ایرانی–اسلامی در ساخت قدرت بود. ایران، بیآنکه پیشینهای کلاسیک در جنگ داشته باشد، ظرف مدت کوتاهی سازوکار تأسیس، تجهیز و فرماندهی مقاومت را نهادینه کرد. اما این تجربهٔ بزرگ، هرگز بهدرستی صورتبندی نشد.
حافظهٔ دفاع مقدس، بهجای آنکه به پشتوانهای راهبردی برای تولید استراتژی در نسلهای بعدی بدل شود، در روایتهایی احساسی، آیینی و رزمنما تقلیل یافت؛ و بدینسان، حافظه، از منبع اقتدار به عنصر یادمانی تنزل یافت.
نبرد دوازدهروزه، نخستین فرصت بیواسطه در دهههای اخیر برای بازگشت به همان حافظه بود. مختصات میدان، یادآور همان الگوهای پیشین بود:
• آمیختگی فناوری و ایمان: حضور ابزارهای پیشرفته در کنار روحیهٔ جهادی، دوگانهٔ تکنولوژی غربی در برابر معنویت شرقی را شکست و الگویی بومی از قدرتسازی معرفی کرد.
• همافزایی میدان و دیپلماسی: عملیات نظامی ایران نه بهرغم دیپلماسی، بلکه در امتداد آن بود؛ دیپلماسی سکوت، زمینهٔ مانور حسابشدهٔ نظامی را فراهم کرد.
• واکنش حسابشده بدون هیجان: برخلاف الگوهای واکنشی–هیجانی مرسوم در منطقه، پاسخ ایران مبتنی بر سنجش، زمانبندی و هدفگذاری بود؛ نه انتقام کور.
• تقدم عقل عملی بر تکنولوژی خریداریشده: انتخاب اهداف، زمان حمله، و حتی سطح تخریب، همگی نشان از اولویت یافتن حکمت عملی بر وابستگی به زرادخانههای وارداتی داشت.
اما نبود زیرساختهای حافظهساز، اجازه نداد این الگو در ذهن ملی تثبیت شود. حافظه، اگر روایت نداشته باشد، در هیاهوی رسانهای جهان فراموش میشود.
۲. روایتِ بیروایتساز؛ شکاف میان قدرت و بازنمایی
در نظریههای جنگ ترکیبی و شناختی، جنگ امروز نه جنگ گلوله، بلکه جنگ تصویرهاست. اما تصویر، برخلاف تلقی سادهانگارانهٔ رایج، محصول رسانهها نیست؛ بلکه ثمرهٔ معماری مفهومی و دستگاه معنایی است که فراتر از قاب دوربین عمل میکند.
جمهوری اسلامی در این نبرد، موفق شد تصویری از اقتدار آرام، خویشتنداری فعال و محاسبهٔ دقیق ارائه دهد. اما روایت رسمی –چه در سطح رسانههای جمعی، چه در سطح نخبگان سیاستگذار– چند گام از میدان عقبتر ایستاد. نه توان صورتبندی تحلیلی وجود داشت، نه جرئت گشودن پروندهٔ «روایت اقتدار».
در نتیجه، الگویی که میتوانست بهعنوان «مدل مقاومت هوشمند در عصر بازدارندگی محاسباتی» تثبیت شود، در ازدحام اخبار جهانی و غفلت روایی، گم شد. این شکست، شکست در میدان نبود؛ شکست در ذهن بود.
روایت، تنها ابزار حافظه نیست؛ شرط بقای آن است.
ادامه در بخش دوم ....
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
جوانآنلاين
صورتبندی تمدنی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه
در عصر جنگهای چندلایه و روایتمحور، نبرد ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی، صرفاً یک تقابل نظامی محدود نبود، بلکه آزمونی تمدنی برای بازتعریف حافظه دفاعی ملت ایران بود.
👏2
بازگشت به جغرافیای اقتدار؛ صورتبندی تمدنیِ جنگ دوازدهروزهٔ ایران و رژیم صهیونیستی
یادداشت دوم؛ بخش دوم
میثم رمضانعلی
۳. از دفاع تا تمدنسازی؛ ظهور کنشگر فراملی
برای نخستینبار در تاریخ معاصر ایران، جمهوری اسلامی نهفقط بهمثابه یک دولت–ملت دفاعی، بلکه در قامت یک کنشگر تمدنی ظاهر شد. چهار مؤلفهٔ این میدان چنین بود:
• حملهٔ هدفدار یک رژیم نظامی–اتمی: عملیات اولیهٔ رژیم صهیونیستی، نه یک واکنش امنیتی، بلکه تلاشی برای بازیابی هیبت فروپاشیدهٔ خود در فضای منطقه بود.
• پاسخ تدریجی و محدود: جمهوری اسلامی بهجای ورود سریع و شدید، با پاسخ مرحلهای و محدود، قواعد بازی را بازنویسی کرد و ابتکار عمل را در دست گرفت.
• مهار بحران در سطح منطقه: برخلاف بسیاری از پیشبینیها، ایران موفق شد جنگ را در محدودهٔ قابل کنترل نگه دارد و از گسترش آن به سایر جبههها جلوگیری کند.
• تثبیت پیام راهبردی در سطح جهانی: پیامی که به قدرتهای جهانی ارسال شد، روشن بود: ایران نه بازیگر هیجانی، بلکه قدرتی محاسبهگر با ظرفیت کنترل و توازن است.
در این میدان، سلاح اصلی نه موشک، بلکه عقلانیت بود. تصمیم به حمله، زمان توقف، انتخاب اهداف و نوع پاسخ، همگی مبتنی بر نظام محاسباتی پیشرفتهای بود که ایران را در مرحلهٔ «امنیت محاسباتی» قرار داد؛ در حالیکه روایت رسمی، همچنان در سطح امنیت احساسی باقی ماند.
۴. معماری سیاست حافظه؛ شرط بقا در میدان آینده
سیاست حافظه، امروز یکی از ارکان کلیدی در استراتژیهای ملی است. تجربهٔ قدرت، تنها زمانی به سرمایهٔ راهبردی بدل میشود که به حافظه ترجمه گردد؛ و حافظه، تنها زمانی پایدار میماند که در قالب روایت صورتبندی شود.
برای بازطراحی سیاست حافظه، سه سطح از بازنمایی باید همزمان بازسازی شود:
• سطح میدان: باید شناخت دقیقی از رفتار عملیاتی، فرماندهی، فناوری بومی و هندسهٔ قدرت ایجاد شود. ثبت این تجربهها، پیشنیاز هرگونه حافظهسازی است.
• سطح روایت: ترجمهٔ این تجربهها به زبان مفاهیم، استعارهها و الگوهای قابل انتقال، وظیفهٔ نهادهای روایتساز است؛ تا میدان به معنا تبدیل شود.
• سطح سیاستگذاری: لازم است نهادهایی تحلیلمحور، دائم و تمدنی شکل گیرد که بهصورت پیوسته حافظهٔ قدرت را رصد، ثبت و به نسلهای بعد منتقل کنند؛ نه صرفاً با آرشیو، بلکه با تولید معانی.
در غیاب این سه سطح، ما همچنان در میدان پیروز خواهیم شد؛ اما در ذهن شکست خواهیم خورد. و این، شکست در میدان اصلی است.
از حافظهٔ سوگ تا روایت اقتدار
جنگ دوازدهروزه، سنجهای بود برای ارزیابی توان روایی ما در دوران جدید. آیا میتوانیم حافظهٔ پیروزی را از حافظهٔ مصیبت جدا کنیم؟ آیا میتوانیم از بازنمایی اشک، به بازنمایی قدرت عبور کنیم؟ آیا میتوانیم از روایت حماسهزده، به روایت تمدنساز ارتقاء یابیم؟
اگر پاسخ منفی باشد، آینده، نه میدان مقاومت نظامی، بلکه صحنهٔ فروپاشی روایت ملی خواهد بود.
اکنون، مسئله نه بازتولید عواطف، بلکه بازسازی دستگاه معناسازی قدرت است. روایت اقتدار، نه یک انتخاب فرهنگی، بلکه شرط بقای ما در نظم جهانی پیشروست؛ روایتی که عقل را بهجای احساس، آینده را بهجای گذشته، و معنا را بهجای واکنش بنشاند.
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
یادداشت دوم؛ بخش دوم
میثم رمضانعلی
۳. از دفاع تا تمدنسازی؛ ظهور کنشگر فراملی
برای نخستینبار در تاریخ معاصر ایران، جمهوری اسلامی نهفقط بهمثابه یک دولت–ملت دفاعی، بلکه در قامت یک کنشگر تمدنی ظاهر شد. چهار مؤلفهٔ این میدان چنین بود:
• حملهٔ هدفدار یک رژیم نظامی–اتمی: عملیات اولیهٔ رژیم صهیونیستی، نه یک واکنش امنیتی، بلکه تلاشی برای بازیابی هیبت فروپاشیدهٔ خود در فضای منطقه بود.
• پاسخ تدریجی و محدود: جمهوری اسلامی بهجای ورود سریع و شدید، با پاسخ مرحلهای و محدود، قواعد بازی را بازنویسی کرد و ابتکار عمل را در دست گرفت.
• مهار بحران در سطح منطقه: برخلاف بسیاری از پیشبینیها، ایران موفق شد جنگ را در محدودهٔ قابل کنترل نگه دارد و از گسترش آن به سایر جبههها جلوگیری کند.
• تثبیت پیام راهبردی در سطح جهانی: پیامی که به قدرتهای جهانی ارسال شد، روشن بود: ایران نه بازیگر هیجانی، بلکه قدرتی محاسبهگر با ظرفیت کنترل و توازن است.
در این میدان، سلاح اصلی نه موشک، بلکه عقلانیت بود. تصمیم به حمله، زمان توقف، انتخاب اهداف و نوع پاسخ، همگی مبتنی بر نظام محاسباتی پیشرفتهای بود که ایران را در مرحلهٔ «امنیت محاسباتی» قرار داد؛ در حالیکه روایت رسمی، همچنان در سطح امنیت احساسی باقی ماند.
۴. معماری سیاست حافظه؛ شرط بقا در میدان آینده
سیاست حافظه، امروز یکی از ارکان کلیدی در استراتژیهای ملی است. تجربهٔ قدرت، تنها زمانی به سرمایهٔ راهبردی بدل میشود که به حافظه ترجمه گردد؛ و حافظه، تنها زمانی پایدار میماند که در قالب روایت صورتبندی شود.
برای بازطراحی سیاست حافظه، سه سطح از بازنمایی باید همزمان بازسازی شود:
• سطح میدان: باید شناخت دقیقی از رفتار عملیاتی، فرماندهی، فناوری بومی و هندسهٔ قدرت ایجاد شود. ثبت این تجربهها، پیشنیاز هرگونه حافظهسازی است.
• سطح روایت: ترجمهٔ این تجربهها به زبان مفاهیم، استعارهها و الگوهای قابل انتقال، وظیفهٔ نهادهای روایتساز است؛ تا میدان به معنا تبدیل شود.
• سطح سیاستگذاری: لازم است نهادهایی تحلیلمحور، دائم و تمدنی شکل گیرد که بهصورت پیوسته حافظهٔ قدرت را رصد، ثبت و به نسلهای بعد منتقل کنند؛ نه صرفاً با آرشیو، بلکه با تولید معانی.
در غیاب این سه سطح، ما همچنان در میدان پیروز خواهیم شد؛ اما در ذهن شکست خواهیم خورد. و این، شکست در میدان اصلی است.
از حافظهٔ سوگ تا روایت اقتدار
جنگ دوازدهروزه، سنجهای بود برای ارزیابی توان روایی ما در دوران جدید. آیا میتوانیم حافظهٔ پیروزی را از حافظهٔ مصیبت جدا کنیم؟ آیا میتوانیم از بازنمایی اشک، به بازنمایی قدرت عبور کنیم؟ آیا میتوانیم از روایت حماسهزده، به روایت تمدنساز ارتقاء یابیم؟
اگر پاسخ منفی باشد، آینده، نه میدان مقاومت نظامی، بلکه صحنهٔ فروپاشی روایت ملی خواهد بود.
اکنون، مسئله نه بازتولید عواطف، بلکه بازسازی دستگاه معناسازی قدرت است. روایت اقتدار، نه یک انتخاب فرهنگی، بلکه شرط بقای ما در نظم جهانی پیشروست؛ روایتی که عقل را بهجای احساس، آینده را بهجای گذشته، و معنا را بهجای واکنش بنشاند.
#سیاستگذاری_فرهنگی
#جنگ_روایت_ها
#جنگ_شناختی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
#دفاع_مقدس
@Ramezanali_com
👏3❤1
Forwarded from مُحَلِّل
حقیقت این است که جنگ ۱۲ روزه تازه شروع یک مرحله جدید بود اما بسیاری تصور کرده و میکنند که پایان ۱۲ روز، مساوی با پایان چالشها بود و هست. این تازه آغاز داستان است و همانطور که از همان روز پایانی جنگ اشاره شد، ما به هیچ وجه وقت نداریم و تنها باید کار سخت کرد. این را سردار سیدمجید موسوی(حفظهالله) نیز چند روز پیش مورد اشاره قرار داد که ما وقت سوگواری نداریم و باید خود را برای نبردی عاشورایی آماده کنیم(شاید بعداً اشاره کردیم که عبارت نبرد عاشورایی سردار صرفاً دلایل حماسی یا ادبی نداشته و ناشی از برخی ارزیابیهاست). امروز نیز حضرت آیتالله خامنهای مانیفست کشور برای افراد مختلف در دوره فعلی را اعلام کردند. در روزهای قبل ما شاهد یک نوع خبرزدگی بودهایم بطوریکه با برخی خبرها، تمرکز بیش از حدی را از نخبگان و فعالان اجتماعی و سیاسی گرفته است که این باعث هدر رفتن انرژی ها میشود.
@Mohallell
@Mohallell
👍2