هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی
763 subscribers
110 photos
27 videos
6 files
77 links
Download Telegram
هنر مصاحبه علی لاریجانی: روایت، سکوت، اقناع

میثم رمضانعلی

در میانهٔ بحران‌های پساجنگ، مصاحبه‌ی علی لاریجانی نه یک گفت‌وگوی صرف، که یک نمایش اقتدار نرم بود. او نه در مقام یک نظامی، نه در جایگاه یک خطیب، بلکه در نقش یک سیاست‌ورز آرام و کارکشته ظاهر شد که پس از چند دهه که در متن و حاشیهٔ ساختار قدرت تنفس کرده، حالا به زبان «اطمینان» سخن می‌گوید.

۱. زبان صیقل‌یافتهٔ سیاست

لاریجانی استاد مهندسی گزاره‌هاست. او واژه‌هایی را انتخاب می‌کند که نه شوری ایجاد می‌کند، نه التهاب می‌سازد، اما ذهن مخاطب را تسخیر می‌کند. او «فروپاشی ذهنی» نمی‌سازد؛ بازسازی آرام ذهن سیاسی را دنبال می‌کند. از تهدیدی که به او شده بود («۱۲ ساعت وقت داری کشور را ترک کنی») همان‌قدر می‌گوید که لازم است: نه به‌قصد مظلوم‌نمایی، بلکه برای نمایش عمق میدان.

۲. روایت بدون خودقهرمان‌سازی

در مصاحبه‌اش نقشی برای خود نمی‌سازد، اما در لابلای روایت‌ها، خود را در متن بحران می‌نشاند. او از جلسه سران قوا می‌گوید، از غافلگیری، از تغییر موازنه، اما همه را به نام «نظام» و «تصمیم جمعی» بیان می‌کند. این نوعی فروتنی نیست؛ تکنیک خالی‌کردن میدان از قهرمان برای جاانداختن اقتدار ساختار است.

۳. سکوت‌های هدفمند

برخی چیزها را نمی‌گوید، و اتفاقاً همین ناگفته‌ها قدرت می‌سازند. او می‌داند چه بخش‌هایی از روایت امنیتی را باید در لفافه بگوید، و چه بخش‌هایی را بی‌پرده. در این مهارت، او شبیه سیاستمدارانی از سنت آلمانی یا روسی است که اطلاع‌رسانی را با ابهام سیاسی می‌آمیزند.

۴. فاصله‌گذاری از سیاست‌زدگی

لاریجانی در مصاحبه‌اش، بیش از آنکه یک چهره جناحی باشد، نقش یک پیرِ ملی را بازی می‌کند. او تلاش می‌کند گفتگو را از میدان‌های جناحی خارج کند و به ساحت «ادراک جمعی» ببرد؛ ساحت جایی‌ست که بتوان وحدت ملی را بازسازی کرد، بی‌آنکه از ادبیات رسمی دل‌زده بود یا به بازی دوگانهٔ مردم–حکومت افتاد.

۵. اقناع با تجربه، نه شعار

شاید مهم‌ترین بخش مصاحبه، لحظاتی بود که از رهبری گفت. نه در قالب یک مداحی بی‌رمق، بلکه با ذکر جزئیات تصمیم‌سازی. وقتی گفت: «رهبری روز اول جنگ، با حرفی ساده، نقشه را به هم زد»، این نه شعار بود، نه بزرگ‌نمایی. بلکه بازخوانی تجربه بود. هنر لاریجانی، همین است: اقناع با خاطرهٔ قدرت، نه نمایش قدرت. علی لاریجانی، دیروز روایت‌گری کم‌نظیر بود.

#علی_لاریجانی
#هنر_مصاحبه
#روایت_قدرت
#اقتدار_نرم

@Ramezanali_com
13👍10👎2🔥1
جنگ شناختی فقط رسانه نیست. موشک، افشاگری، هشتگ، نوسان دلار، و شایعه‌های اجتماعی، هرکدام به تنهایی شاید کم‌هزینه باشند، اما وقتی در یک سناریو کنار هم قرار بگیرند، فشار سنگینی بر ذهن و روان جامعه وارد می‌کنند.
قدرت جنگ شناختی در همین هم‌افزایی است: ضربه‌های کوچک، اما مهلک در مجموع.
👍5
در جنگ شناختی، اشباع حسی یک سلاح است. خبرها آن‌قدر پشت‌سر هم می‌آیند که ذهن دیگر توان هیجان یا ترس را از دست می‌دهد.
این بی‌تفاوتی، هدف طراحان جنگ ادراکی است: مردم خسته شوند و هیچ چیز دیگر برایشان مهم نباشد.
8👍1
پادزهر جنگ شناختی، روایت‌های الهام‌بخش است؛ روایت‌هایی که هم از گذشته و هویت ما می‌گویند و هم افقی روشن از آینده ترسیم می‌کنند.
ذهن، میان گذشته و آینده معلق است و جنگ ادراکی این ریسمان را می‌برد. روایت الهام‌بخش، همان ریسمانی است که دوباره گره می‌خورد تا ذهن از تردید و ترس برهد.
👍4
در جنگ شناختی، اول از «فروپاشی کامل» حرف می‌زنند تا فضای روانی جامعه را به نقطه افراط برسانند.
بعد، «تجدیدنظر در سیاست‌ها» یا امتیازدهی، عاقلانه‌تر و منطقی‌تر جلوه می‌کند. این همان پنجره اورتون معکوس است؛ تکنیکی که افراط را مطرح می‌کند تا میانه، قابل‌قبول‌تر شود.
👍4
بیش از ٩٠٠ شهید در تنها دوازده روز؛
‏یعنی رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا، تقریباً هر بیست دقیقه یک ایرانی را به شهادت رسانده است.
😢9😡1
پیام به مثابه کالا: فلسفه ارتباط در عصر شبکه‌ها

میثم رمضانعلی

همان‌طور که زیمل پول را نه‌ فقط یک وسیلهٔ مبادله اقتصادی، بلکه شیئی واجد «جان اجتماعی» می‌دانست که مناسبات انسانی و ساختارهای اجتماعی را دگرگون می‌کند، مبادلهٔ پیام در شبکه‌های اجتماعی نیز نقشی فراتر از انتقال معنا ایفا می‌کند. پیام‌ها در این فضا به کالاهایی بدل می‌شوند که ارزششان نه‌تنها در محتوایشان بلکه در قابلیت دیده‌شدن، اشتراک‌گذاری و تأثیرگذاری اجتماعی‌شان است. پیام، هم «شیء» است و هم «کنش»؛ هم ارزش مصرف ارتباطی دارد و هم ارزش مبادله‌ای در میدان‌های اجتماعی.

این وضعیت ما را به مرزهای فلسفی میان «شیء» و «رخداد» می‌برد و پرسشی بنیادین پیش می‌کشد: آیا پیام صرفاً ابزار بیان است یا حامل قدرت، منزلت و سرمایه اجتماعی؟ همان‌گونه که پول نزد زیمل می‌تواند هم افراد را از قیود گروه‌های بسته رها کند و هم آن‌ها را در شبکه‌های تازه‌ای از مناسبات قدرت و اقتصاد گرفتار سازد، پیام نیز همزمان نیرویی رهایی‌بخش و مکانیزمی برای اعمال قدرت است.

در اینجا می‌توان ردّ پای فوکو را دید، آنجا که قدرت را نه صرفاً سرکوب، بلکه پراکنده، مولد و همه‌جا حاضر می‌داند. پیام در شبکه‌های اجتماعی، تجسم همان «قدرت مولد» است: هر پیام، سوژه‌ها را شکل می‌دهد، هنجار می‌سازد، مراقبت و نظارت را ممکن می‌کند و بدن‌ها و ذهن‌ها را در شبکه‌ای از نگاه‌ها، لایک‌ها و اشتراک‌ها محصور می‌سازد. به تعبیر فوکویی، پیام نه‌فقط وسیلهٔ ارتباط، بلکه ابزار حکمرانی است؛ حکمرانی‌ای که نرم، غیرمتمرکز و مبتنی بر سازوکارهای رضایت و توجه عمل می‌کند.

در این معنا، پیام در شبکه‌های اجتماعی در مرز آزادی و سلطه ایستاده است: فرصتی برای کنش آزادانه و در عین حال سازوکاری برای تولید و بازتولید قدرت، نظم و نظارت.

#فلسفه_ارتباط
#مطالعات_رسانه
#فوکو
#شبکه_های_اجتماعی
#قدرت_و_ارتباط
#پیام_و_قدرت

@Ramezanali_com
4👎2
تحول جاسوسی انسانی در عصر نوین: از نفوذ کلاسیک تا عملیات‌های ترکیبی

میثم رمضانعلی

انتشار خبر دستگیری صدها عامل نفوذی در ایران، بار دیگر نگاه افکار عمومی را متوجه مقوله «جاسوسی» کرده است. بااین‌حال، تصور عمومی از جاسوس هنوز در همان قالب‌های سنتی و کلاسیک باقی مانده است: مأمورانی با هویت جعلی، ابزارهای رمزنگاری، تعقیب و مراقبت، و انتقال اسناد محرمانه. این در حالی است که جاسوسی انسانی (HUMINT) در روزگار ما دچار دگرگونی‌های عمیق شده و امروز با چهره‌ای بسیار پیچیده‌تر و پنهان‌تر عمل می‌کند.

سرویس‌های اطلاعاتی جهان در حوزه جاسوسی انسانی بر چند اصل کلیدی تمرکز یافته‌اند که ماهیت این عرصه را تغییر داده است:

- نفوذ عمیق و طولانی‌مدت
جاسوسان امروزی اغلب پروژه‌هایی چندساله یا حتی چندده‌ساله هستند. مأمور اطلاعاتی ممکن است هویتی کامل و مستحکم برای خود بسازد: شغلی معتبر، خانواده، روابط گسترده و تصویری مثبت در جامعه. هدف این است که تصویری چنان عادی و قابل اعتماد از خود بسازد که حتی نزدیک‌ترین اطرافیانش هرگز او را به مأموریت‌های اطلاعاتی مرتبط ندانند.

- هدف‌گیری شبکه‌های انسانی
تمرکز جاسوسی انسانی امروز، کمتر بر اسناد و اطلاعات فیزیکی و بیشتر بر روابط انسانی است. مأمور اطلاعاتی با مهارت‌های بالا در حوزه‌های روان‌شناسی و ارتباطات اجتماعی، وارد محافل اجتماعی، مذهبی، فرهنگی یا صنفی می‌شود و به‌تدریج جایگاه «اعتماد» را در این شبکه‌ها کسب می‌کند. مأموریت او دیگر صرفاً جمع‌آوری اسناد یا اخبار محرمانه نیست، بلکه درک روحیات افراد، شناسایی نقاط ضعف، تأثیرگذاری ذهنی و حتی هدایت تصمیم‌هاست.

- ترکیب جاسوسی انسانی با عملیات‌های نفوذ ذهنی و روانی
یکی از مهم‌ترین تحولات در جاسوسی انسانی، پیوند جاسوسی انسانی با عملیات‌هایی است که هدفشان تغییر نگرش‌ها و باورهاست. مأمور انسانی امروزی تنها به‌دنبال کسب اطلاعات نیست؛ بلکه مأموریت دارد فضاهای فکری را تغییر دهد، تردید و شکاف ایجاد کند و محیط اجتماعی یا صنفی را در جهتی که سرویس‌های اطلاعاتی می‌خواهند، سوق دهد. نفوذ نرم، امروز بخشی جدایی‌ناپذیر از این مأموریت‌هاست.

- نفوذ در لایه‌های اجتماعی و غیردولتی

برخلاف روش‌های سنتی که بیشتر بر نفوذ در سطوح عالی حاکمیتی یا نظامی متمرکز بود، جاسوسی انسانی امروز به‌طور گسترده وارد نهادهای اجتماعی، فرهنگی، رسانه‌ای، صنفی، دانشگاهی، خیریه‌ها و حتی محافل مذهبی شده است. زیرا سرویس‌های اطلاعاتی دریافته‌اند که قدرت واقعی نفوذ، در لایه‌های اجتماعی و شبکه‌های انسانی نهفته است. نفوذ در این عرصه‌ها، دسترسی غیرمستقیم به اطلاعات حساس، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و حتی هدایت گفتمان‌های اجتماعی را ممکن می‌کند.

- به‌کارگیری عناصر بومی

یکی از تغییرات اساسی در جاسوسی انسانی، استفاده گسترده از عناصر بومی است. سرویس‌های اطلاعاتی متوجه شده‌اند که مأمور خارجی هرچقدر هم حرفه‌ای باشد، نهایتاً با موانع زبانی، فرهنگی یا امنیتی روبه‌رو می‌شود. به همین دلیل، مدل غالب امروزی، جذب اتباع بومی است؛ افرادی که به‌دلیل انگیزه‌های مالی، سیاسی، اعتقادی یا شخصی، همکاری می‌کنند. این عناصر بومی، چون چهره و هویت کاملاً عادی دارند، بسیار سخت شناسایی می‌شوند و اغلب تأثیرگذاری بالایی دارند.

- تغییر مأموریت از صرفاً اطلاعات‌محوری به عملیات‌محوری
جاسوس امروزی تنها مأمور گردآوری اطلاعات نیست. گاه مأموریت او بسیار فعال‌تر است: ایجاد اختلاف، تضعیف انسجام اجتماعی یا حتی فراهم‌کردن زمینه‌های اقدامات خرابکارانه. همین تغییر مأموریت، جاسوسی انسانی را به ابزاری چندوجهی در جنگ‌های ترکیبی تبدیل کرده است.

بنابراین، وقتی خبر بازداشت «۷۰۰ جاسوس» منتشر می‌شود، نباید تصور کرد که همه این افراد جاسوسان حرفه‌ای با تجهیزات پیشرفته رمزنگاری بوده‌اند. بسیاری از این افراد ممکن است فعالان ظاهراً عادی در عرصه‌های اجتماعی، رسانه‌ای، اقتصادی یا مذهبی باشند که در واقع حلقه‌های زنجیره نفوذ انسانی محسوب می‌شوند.

#جاسوسی_انسانی
#نفوذ_امنیتی
#امنیت_ملی
#جنگ_ترکیبی

@Ramezanali_com
11
ملی‌گرایی در طول امت‌گرایی یک ظرفیت است؛ مشکل اما ملی‌گرایی امت‌ستیزی است که میله‌گرایی خطابش باید کرد؛ چه ملاک درست و نادرست در آن پس و پیش بودن با میله‌های مرزی است...
4👌1
زیستن در وضعیت جنگی؛ سیاست در لباس روزمرٰه

جنگ امروز دیگر تنها در میدان‌های نبرد اتفاق نمی‌افتد؛ بی‌شیپور و بی‌صف‌آرایی، در دل زندگی جاری است. جنگِ ما با رژیم صهیونیستی و حامیانش، به‌جای آن‌که پایان‌پذیر باشد، به وضعیت بدل شده: گاه نرم و پنهان، گاه سخت و آشکار.
در چنین جهانی، «زیستن» خنثی نیست. آن‌گونه که آصف بیات می‌گوید، زندگیِ روزمره می‌تواند عرصه‌ای برای سیاست‌ورزی و مقاومت باشد. از مصرف رسانه و کالا گرفته تا چگونگی شادی، تربیت، حتی شیوه‌ی راه رفتن در خیابان؛ همه به میدانی از درگیری بدل می‌شوند. در این نبرد دائمی، ما باید بیاموزیم نه فقط چگونه بجنگیم، بلکه چگونه زندگی کنیم که خود نوعی جنگیدن باشد.

هرجا که لذت بردن از سریال‌های غیربومی، جای داستان‌های روایی خودی را بگیرد؛ هرجا که شادی‌های ملی جای خود را به فستیوال‌های الگوبرداری‌شده از غرب دهد؛ هرجا که کودکان‌مان به‌جای نام شهیدان، نام قهرمانان دیزنی را از بر باشند؛ یا وقتی آرمان فلسطین، در میان سلبریتی‌های وطنی به شوخی و طعنه فروکاسته شود—همه‌جا جنگ در جریان است. جنگی که میدانش خیابان است، خانه است، ذهن است. اگر مقاومت را تنها در سنگرهای جنوب لبنان و غزه ببینیم، جنگ را باخته‌ایم. پیروزی در گروِ آن است که بفهمیم زندگی ما، هر روز و در هر انتخاب، یا پاره‌ای از مقاومت است یا تکه‌ای از تسلیم.

#زندگی_به_مثابه_مقاومت
#جنگ_شناختی
#آصف_بیات
#زیستن_در_میدان

@Ramezanali_com
9
بیان پیروزی و نصر و له شدن رژیم صهیونسیتی در آخرین پیام رهبر معظم انقلاب، در کشورهای منطقه و به خصوص عراق، تاثیر بسیار زیادی داشته است.
کاش کسی وقت داشت و گزارش دقیقی از این بازخوردها و تاثیرات راهبردی تهیه می‌کرد.
چیزی که خیلی‌ها در ایران، در جریان نیستند؛ متأسفانه.
10😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دنیایانا ظلام... و الخدمة ضَوّي
دنیای تاریکِ ما، با نوکری او روشن می‌شود.

المَا یبچي عليه... حرام يطب رِيته هُوي
کسی که برای او گریه نمی‌کند، نفس کشیدنش حرام است!

المَا عنده حُسين... آخرتَه لَوِين؟
کسی که حسین ندارد، عاقبتش کجاست؟

تاليها يصير... والماكُو سِوِي
آخرش به جایی می‌رسد که بود و نبودش فرقی ندارد.

مِن حَقّي أهيِم... محبوبِي رَحيم
حق دارم از عشق او دیوانه باشم؛ محبوب من، مهربان است.

المَا يِرضى يِجِيه... يِمشيله هُوي
اگر کسی به سمتش نیاید، خودش به سمت او می‌آید.

@Ramezanali_com
السلام على كفِك الذي صفع الاستكبار في عقر داره
درود بر آن دستی که در دلِ خانه استکبار، سیلیِ خشم بر چهره‌اش نواخت.

@Ramezanali_com
25
فرمود: امام (عج) وارد کوفه می‌شود،
‏در آن‌جا سه پرچم(سه جریان سیاسی ـ نظامی) در اهتزاز است و (با آمدن آن‌ حضرت) پرچم‌ها از میان می‌رود (همه به او تسلیم می‌شوند.)
‏و حضرت‌ به شهر کوفه وارد می‌شود.

از منبر بالا می‌رود و خطبه می‌خواند که مردم از شدت گریه، متوجه سخنان آن‌ جناب نمی‌شوند.

‏الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۳۸۰

- کاش اینجا باشم. کاش ...

@Ramezanali_com
3🙏3😢2
لبخند حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در میان خبر مصیبت سیدالشهداء

سال‌ها پیش، خانهٔ شیخ علی ثمری، مجلس روضه‌ای بود که در دههٔ اول محرم برپا می‌شد. همان‌جا بود که سخنران خوش‌ذوقی، حدیثی دربارهٔ گریه و عزاداری بر سیدالشهداء علیه‌السلام نقل کرد. بعدها احادیث مربوط به این ماجرا را مفصل‌تر خواندم. ترجمه و به‌بیانی روایت روان آن بخش از محتوا این است:

هنگامی که امام حسین علیه‌السلام متولد شد، خداوند به جبرئیل وحی فرمود که بر پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله فرود آید و او را به تولد این نوزاد تبریک بگوید، اما در عین حال، وی را برای مصیبت شهادت او تسلیت دهد. همچنین به پیامبر خبر دهد که این نوزاد به ناحق کشته خواهد شد؛ در حالی که تشنه، مجروح و بی‌یاور است و پیکرش بر خاک رها خواهد شد. سپس خطاب رسید: «اگر بخواهم، ای محمد، می‌توانم دشمنانش را نابود کنم و او را یاری رسانم، اما تو را مخیّر می‌گذارم.»

پیامبر(ص) گریست و عرض کرد: «پروردگارا، راضی‌ام و تسلیم امر تو هستم.»

سپس پیامبر این مطالب را برای حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بازگو کردند. حضرت زهرا اندوهگین و اشک‌بار شد. پیامبر نقل کردند که از جبرئیل پرسیدند: چه کسانی بر حسین خواهند گریست؟ و جبرئیل پاسخ داده است: «امت تو بر او خواهند گریست؛ مرثیه خواهند خواند، نوحه خواهند سرود و اندوه سراسر عالم را فرا خواهد گرفت. آسمان و زمین، فرشتگان، خشکی و دریا، پرندگان و همهٔ موجودات بر او خواهند گریست. و در آخرالزمان، شیعیان تو بر حسین می‌گریند؛ چنان‌که زنان بر عزیز از دست‌رفته می‌گریند و مانند مادرانی که فرزندانشان را از دست داده‌اند، بر او ناله و نوحه سر می‌دهند

در پایان، منبری گفت که لبخندی بر چهرهٔ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها نقش بست.

@Ramezanali_com
❤‍🔥31👍1
اگه ده نفر دیگه عضو کانال بشن، می‌رسیم به عدد مقدس ۴۴۴؛
تعداد روزهای اسارت جاسوس‌هایِ لانهٔ جاسوسی آمریکا.
😁19🤔2🤷‍♂1🌚1😐1
بر اساس منابع دست‌اول — از جمله نامه‌های امام به بزرگان کوفه، خطبهٔ «خطّ الموت» در مکّه و جملهٔ مشهور «إنی لم أخرج أشرًا ولا بطرًا…» — امام حسین علیه‌السّلام به صراحت انگیزهٔ قیام خود را «طلبُ الإصلاح فی أُمّة جدّی» معرفی می‌کند؛ اصلاحی که از مسیر احیای معیارهای نبوی در حکومت می‌گذرد، نه صرفاً تصاحب دستگاه خلافت. در منطق امام، «قدرت» اگر هدف باشد، ارزشی ندارد؛ بلکه وسیله‌ای است برای اقامهٔ حق. ازاین‌رو می‌توان گفت کیمیای نهضت او در «نفی قدرت‌طلبی منفعت‌جویانه» و «اثبات حق‌مداری تکلیف‌محور» تجلّی می‌یابد.
شهید مطهری نیز در حماسهٔ حسینی همین نکته را با اصطلاح «قیام وظیفه‌ای» (در برابر «قیام مصلحتی») تبیین کرده است.

@Ramezanali_com
5👍2
خلافت اموی پس از معاویه، نخستین نظام اسلامی بود که پایه‌های سلطنت موروثی، غلبه عنصر قریش‌محور و عرب مرکزی، و قرائت قَدَرگرایانه از سیاست را به‌شکل سازمان‌یافته تئوریزه کرد. سه مؤلفهٔ کلیدی انحراف در این نظام عبارت بود از به‌ ارث بردن خلافت، کلام جبری و سیاست عربی ـ قبیله‌ای.

نخست، اصل به ارث بردن خلافت با بیعت اجباری برای یزید در مدینه و مکّه تثبیت شد و اصل شورا را در هم شکست و عملاً صلح‌نامهٔ امام حسن علیه‌السلام را نقض کرد.
دوم، کلام جبری با خطبه‌هایی چون سخنان کعب‌الاحبار و ضحاک تبلیغ می‌شد که پیروزی شام را صرفاً خواست الهی قلمداد می‌کرد و بدین‌گونه مسئولیت اخلاقی را از دوش حاکمان و توده‌ها برمی‌داشت.
سوم، سیاست عربی ـ قبیله‌ای با اعطای امتیازات مالی و سیاسی به قریش و قبیلهٔ کِنده در برابر موالی، امت اسلامی را دچار دوپارگی ساخت و اصل برابری اسلامی را تضعیف کرد.

بدین‌سان، دستگاه تبلیغاتی شام نوعی «اسلام رسمی» را به وجود آورد که به گفتهٔ ابن‌اثیر، «سُمعَهُ الدولة» (آبروی حکومت) را بر «حقیقت شریعت» ترجیح می‌داد.

@Ramezanali_com
3👍1
تقلیل سیاست به سیاست‌گذاری؛ صورت‌بندی بحران در جمهوری اسلامی

در یک دهه اخیر، اندیشکده‌ها، هسته‌های سیاست‌گذاری و نهادهای تصمیم‌یار با شتاب در ساختار جمهوری اسلامی گسترش یافته‌اند. گرچه این روند در ظاهر نشانه نهادینه‌سازی عقلانیت سیاستی و اتکای حاکمیت به الگوهای سیاست‌گذاری عمومی (Public Policy) است، اما در واقع بخشی از پروژه‌ای مهارکننده است؛ پروژه‌ای برای جذب و مدیریت انرژی‌های سیاسی نسل جدید انقلابی و سوق دادن آن‌ها به عرصه‌ای خنثی از سیاست.

از دهه ۱۳۹۰ به بعد، هم‌زمان با تعمیق شکاف‌های اجتماعی و بروز اعتراضات مختلف، جمهوری اسلامی به‌جای گشودن راه مشارکت در سیاست (Politics)، جوانان نخبه و دغدغه‌مند را به سمت حوزه سیاست‌گذاری (Policy) سوق داد. در این مسیر، نهادهایی چون مرکز پژوهش‌های مجلس، اندیشکده‌های دانشگاه امام صادق، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه امام حسین، مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست‌جمهوری، و ساختارهایی مانند «مدرسه حکمرانی» شکل گرفتند.

این نهادها، عمدتاً در چارچوبی تکنوکراتیک، به موضوعاتی نظیر بحران آب، نظام یارانه‌ها، تحول آموزش‌وپرورش یا سیاست صنعتی می‌پردازند، بی‌آنکه فرصت یا مجوزی برای ورود به مباحث اساسی‌تری چون ساختار قدرت، تعارض‌های بنیادین در حاکمیت دوگانه یا مسئله نمایندگی سیاسی داشته باشند.

این روند یادآور تجربه تاریخی جمهوری اسلامی با نسل اول انقلابی‌هاست. آن نسل، که در دهه ۱۳۶۰ نقش پررنگی در انقلاب و جنگ داشت، به مرور و به دلیل طرح مطالبات سیاسی درباره جمهوریت، عدالت یا آزادی، طرد یا به حاشیه رانده شد. تفاوت امروز در آن است که ساختار قدرت هوشمندانه‌تر عمل می‌کند: به‌جای سرکوب آشکار، انرژی انقلابی جوانان را در قالب مسائل «فنی»، «تخصصی» و «مسئله‌محور» جذب می‌کند تا سطح تعارضات سیاسی کاهش یابد.

از منظر نظری، این همان فرآیندی است که از آن به‌عنوان تقلیل «پلیتیکس» به «پالیسی» یاد می‌کنند. حذف امر سیاسی (the Political) و جایگزینی آن با تصمیم‌گیری‌های تکنوکراتیک، پروژه‌ای ایدئولوژیک است که منازعات واقعی را نامرئی می‌کند و هژمونی را بازتولید می‌سازد.

اما به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی اکنون در نقطه‌ای ایستاده است که «سیاست‌گذاری خوب» دیگر قادر به مدیریت بحران نیست. بحران‌هایی مانند زوال سرمایه اجتماعی، امکانِ همیشگیِ اعتراضات گسترده، نشان‌دار و برچسب‌گذاری‌های شدید شخصیت‌های سیاسی، چندپاره‌شدن ساخت قدرت و تضعیف شدید جمهوریت، نشان می‌دهند مسأله کشور در سه‌راهی انتخاب میان سیاست‌های عمومی متوقف نمانده، بلکه در برابر یک دو راهی سیاسی قرار گرفته است: آیا ساختار سیاسی حاضر است رابطه‌اش با مردم را بازتعریف و مشروعیتش را بازسازی کند یا نه؟

در چنین وضعیتی، اتکا صرف به اندیشکده‌ها، تکنوکراسی و مدل‌های سیاست‌گذاری، نه‌تنها راه‌حل نیست، بلکه می‌تواند به غفلت استراتژیک از اصل بحران منجر شود. سیاست‌گذاری زمانی معنا دارد که «سیاست» زنده باشد؛ و سیاست یعنی امکان منازعه، بازسازی نظم و ورود بازیگران جدید به صحنه تصمیم‌سازی. امکانی که فعلاً در ساخت قدرت جایی ندارد.

@Ramezanali_com
👍4
ایتایی شدن واقعیت؛ فیلترینگ چگونه ایران را به فرقه‌های مجازی بدل می‌کند؟
میثم رمضانعلی

خانم محمدی در این متن با مثال «حباب مدرسه» نشان دادند که زندگی در یک دنیای بسته، چطور آدم‌ها را دچار توهم دانایی، افراط یا فروپاشی ناگهانی می‌کند. حالا همان اتفاق، در مقیاسی بسیار بزرگ‌تر، در زیست‌بوم مجازی ایران در حال تکرار است. مسأله فقط فیلترینگ تلگرام نیست؛ خطر اصلی در فیلترینگی نهفته است که فضای بسته و یکدستی مثل ایتا را بدل به تنها پنجره رو به جهان می‌کند. ایتا از تلگرام خطرناک‌تر است، چون حبابی بزرگ‌تر و سخت‌تر ساخته که نه تنها کاربرانش، بلکه حاکمیت را نیز در خطای ادراک فرو می‌برد.
این متن، تلاشی دوباره است تا نشان دهد چرا فیلترینگ ایتا از تلگرام مهم‌تر است.
......
سیاست فیلترینگ در جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر دچار تغییراتی پنهان و پرهزینه شده است. آنچه در سطح رسمی با شعارهایی چون «صیانت از هویت فرهنگی» یا «حفظ امنیت روانی جامعه» توجیه می‌شود، در عمل به شکل‌گیری ساختارهایی فرقه‌وار در فضای مجازی انجامیده است؛ ساختارهایی که نه‌تنها بازتاب‌دهنده واقعیت اجتماعی نیستند، بلکه گاه جایگزین آن معرفی می‌شوند.

پلتفرم‌هایی مانند ایتا دیگر صرفاً ابزار ارتباطی نیستند؛ بلکه به زیست‌بوم‌های شناختی تبدیل شده‌اند که محتوای همسو را مدام بازتولید می‌کنند و کاربران را در حصاری از باورهای تقویت‌شده محصور می‌سازند. این فضاها، به‌جای تسهیل گفت‌وگوهای میان‌فرهنگی، شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر و قطب‌بندی را تشدید می‌کنند.

این وضعیت نتیجه سیاستی است که رسانه‌های پرمخاطب و متنوعی مثل تلگرام را با سد فیلترینگ محدود کرده اما به پلتفرم‌های همسو با قدرت میدان داده است. حاصل، نه پاک‌سازی فضای مجازی، بلکه شکل‌گیری محیطی غیررقابتی و یک‌صدای مصنوعی است. در چنین فضایی، تهدید امنیتی نه از بیرون، بلکه از درون بروز می‌کند: تحلیل‌های مسئولان بر بازخوردهای تحریف‌شده بنا می‌شود و نظام ادراکی تصمیم‌گیران از واقعیت زندگی مردم فاصله می‌گیرد.

اگر در تلگرام، کاربران - حتی در فضای پرآشوب - با روایت‌های متضاد و چندلایه مواجه‌اند، در ایتا با تجربه‌ای مهندسی‌شده روبه‌رو هستند؛ گفتمانی که حاصل سانسور و حذف است، نه کنش آزاد اجتماعی. این یکدستی ظاهراً مطلوب، در عمل مانع درک واقعی جامعه می‌شود و کنشگران فرهنگی را از شناخت درست محروم می‌سازد.

علاوه بر این، روند فوق به پدیده‌ای دیگر دامن می‌زند: تنبلی نهادی. نهادهای فرهنگی که در زیست‌بوم‌های بسته فعالیت می‌کنند، در غیاب رقیب، به تدریج توان روایت‌پردازی و معناافزایی را از دست می‌دهند. زیرا گفتمان، فقط در مواجهه با «دیگری» معنا پیدا می‌کند. نبود رقیب، روایت را به ضد خود بدل می‌کند: از جستجوی حقیقت به توهم پیروزی، از تحلیل به تکرار.

در نهایت، سیاست فیلترینگ در ایران از هدف اولیه‌اش فاصله گرفته و به ابزاری برای جداسازی گفتمانی بدل شده است. فیلتر کردن تلگرام، در کنار رها کردن پلتفرم‌های همسو، زیست‌بوم‌های بسته‌ای ساخته است که در آن مردم همواره یکدل، انقلابی و پیروزند و هیچ بحران یا تهدیدی به چشم نمی‌آید. این تصویر مجازی، نه تنها تحلیلگران را گمراه می‌کند، بلکه فروپاشی احتمالی آن می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای مشروعیت نظام به همراه داشته باشد. اگر سیاست‌گذار فرهنگی به اصلاح واقعی می‌اندیشد، باید بداند که تنوع رسانه‌ای نه تهدید، بلکه شرط بقای گفتمان است. هیچ روایتی بدون رقابت و تعامل زنده نمی‌ماند.

@Ramezanali_com
10👎4👍1🤔1