نقشهی ناکام برای قطع شریانهای نظام
گزارشهای متعدد امنیتی و رسانهای نشان میدهد آنچه در روزهای اخیر از سوی دشمن طراحی و اجرا شد، فراتر از یک عملیات نظامی محدود یا اقدام تلافیجویانه بود. این اقدام بخشی از یک سناریوی چندلایه و هدفمند برای فروپاشی ساختاری جمهوری اسلامی محسوب میشد.
در این طرح، هدف صرفاً انهدام چند پایگاه یا وارد آوردن ضربهای تاکتیکی نبود؛ طراحیها بر آن بود که با یک یورش غافلگیرکننده و همزمان، شریانهای حیاتی کشور در سه حوزهٔ کلیدی—نظامی، علمی و سیاسی—مورد هدف قرار گیرد. گزارشها حکایت از وجود لیستهایی از چهرههای کلیدی، جدول زمانبندی دقیق و عملیاتهایی هماهنگشده دارد که قرار بود طی ۴۸ تا ۷۲ ساعت، کشور را دچار شکاف امنیتی و اختلال فرماندهی کنند. تحلیل آنها این بود که با حذف مغزهای اصلی مدیریت، زنجیرهٔ انسجام ملی از هم گسسته میشود و راه برای اغتشاشات داخلی، جنگ روانی و فشارهای بینالمللی هموار خواهد شد.
اما این برآورد، از ضعف بنیادین دشمن در فهم عمق ساختار اجتماعی و سیاسی جمهوری اسلامی حکایت دارد. آنها نتوانستند ریشهدار بودن مشروعیت مردمی، عمق باورهای دینی، و ظرفیت بالای بازیابی جبهه انقلاب را محاسبه کنند. ضرباتی وارد شد، شهیدانی بزرگ تقدیم شدند، اما آنچه در معادلات دشمن جایی نداشت، استقامت ملی، نهادهای آمادهٔ جایگزین، و حضور امداد الهی بود که همواره در بزنگاههای تاریخی، ملت ایران را یاری داده است.
امروز، در میانهی این هجمهی سنگین، نه نشانهای از فروپاشی، بلکه عزم مجدد برای تداوم راه انقلاب به چشم میخورد. این حادثه، با همهی تلخی و هزینهاش، یک بار دیگر نشان داد که ستونهای این نظام تنها به افراد وابسته نیستند، بلکه بر پایهی ایمان مردم و پیوند وثیق امت و امامت استوارند.
راه پیش رو همچنان دشوار و پرچالش است؛ اما ملتی که از دل بحرانها بالندهتر بیرون میآید، و نظامی که هر بار از خاکستر توطئهها، مقاومتر سر برمیآورد، امید آن دارد که مشمول نگاه رحیمانهی الهی گردد و مسیر آیندهاش را با بصیرت، اقتدار و آرامش طی کند.
#جنگ_ترکیبی
#فروپاشی_ساختاری
#امنیت_ملی
#استقامت_ملی
#امت_و_امامت
@Ramezanali_com
گزارشهای متعدد امنیتی و رسانهای نشان میدهد آنچه در روزهای اخیر از سوی دشمن طراحی و اجرا شد، فراتر از یک عملیات نظامی محدود یا اقدام تلافیجویانه بود. این اقدام بخشی از یک سناریوی چندلایه و هدفمند برای فروپاشی ساختاری جمهوری اسلامی محسوب میشد.
در این طرح، هدف صرفاً انهدام چند پایگاه یا وارد آوردن ضربهای تاکتیکی نبود؛ طراحیها بر آن بود که با یک یورش غافلگیرکننده و همزمان، شریانهای حیاتی کشور در سه حوزهٔ کلیدی—نظامی، علمی و سیاسی—مورد هدف قرار گیرد. گزارشها حکایت از وجود لیستهایی از چهرههای کلیدی، جدول زمانبندی دقیق و عملیاتهایی هماهنگشده دارد که قرار بود طی ۴۸ تا ۷۲ ساعت، کشور را دچار شکاف امنیتی و اختلال فرماندهی کنند. تحلیل آنها این بود که با حذف مغزهای اصلی مدیریت، زنجیرهٔ انسجام ملی از هم گسسته میشود و راه برای اغتشاشات داخلی، جنگ روانی و فشارهای بینالمللی هموار خواهد شد.
اما این برآورد، از ضعف بنیادین دشمن در فهم عمق ساختار اجتماعی و سیاسی جمهوری اسلامی حکایت دارد. آنها نتوانستند ریشهدار بودن مشروعیت مردمی، عمق باورهای دینی، و ظرفیت بالای بازیابی جبهه انقلاب را محاسبه کنند. ضرباتی وارد شد، شهیدانی بزرگ تقدیم شدند، اما آنچه در معادلات دشمن جایی نداشت، استقامت ملی، نهادهای آمادهٔ جایگزین، و حضور امداد الهی بود که همواره در بزنگاههای تاریخی، ملت ایران را یاری داده است.
امروز، در میانهی این هجمهی سنگین، نه نشانهای از فروپاشی، بلکه عزم مجدد برای تداوم راه انقلاب به چشم میخورد. این حادثه، با همهی تلخی و هزینهاش، یک بار دیگر نشان داد که ستونهای این نظام تنها به افراد وابسته نیستند، بلکه بر پایهی ایمان مردم و پیوند وثیق امت و امامت استوارند.
راه پیش رو همچنان دشوار و پرچالش است؛ اما ملتی که از دل بحرانها بالندهتر بیرون میآید، و نظامی که هر بار از خاکستر توطئهها، مقاومتر سر برمیآورد، امید آن دارد که مشمول نگاه رحیمانهی الهی گردد و مسیر آیندهاش را با بصیرت، اقتدار و آرامش طی کند.
#جنگ_ترکیبی
#فروپاشی_ساختاری
#امنیت_ملی
#استقامت_ملی
#امت_و_امامت
@Ramezanali_com
❤3👍1👏1
میپرسید امت اسلامی کجاست؟ ابتدا بپرسید خودتان کجا ایستادهاید.
در روزهایی که جنگ به دروازههای ایران رسیده و نظم ژئوپلیتیکی منطقه در حال فروپاشی است، برخی در داخل کشور، با لحنی گلایهآمیز یا مطالبهگرانه میپرسند: «امت اسلامی کجاست؟ چرا کسی به کمک ما نمیآید؟»
این پرسش اما، بیش از آنکه نشانهٔ دغدغهای اصیل باشد، بازتابی است از نبود خودآگاهی تاریخی. بسیاری از همین پرسشگران، طی سالهای گذشته با ترویج دوگانههای کاذب میان «ملت» و «امت»، ترجیح مرزهای ملی بر پیوندهای فراملی را عقلانیتی راهبردی معرفی کردهاند؛ و با تقلیل منافع ملی به چارچوبهای سرزمینی، هرگونه کنش همبستگیمحور فراملی را مزاحم توسعهخواهی داخلی یا تهدیدی برای پروژههای هویتسازی ملی تلقی کردند. تحلیلی که نهتنها نادرست بود، بلکه در عمل هزینههای سنگینی بههمراه داشت.
اکنون که شبکهٔ مقاومت، در پی فشارهای مستمر نظامی و دیپلماتیک، در وضعیت تدافعی قرار گرفته و رژیم صهیونیستی، در غیاب واکنش مؤثر افکار عمومی جهان اسلام، بازیِ تهاجمیتری در منطقه را آغاز کرده است، زمان بازخواست از امت نیست؛ بلکه لحظهٔ بازاندیشی در شکافهایی است که در سیاستهای فرهنگی، رسانهای و منطقهای خود ساختهایم.
اگر امروز از همبستگی امت نشانی نیست، بخشی از آن ناشی از پروژههایی است که عامدانه یا ناخواسته، پیوندهای فراملی را حاشیهای کردند؛ آن هم نه با شعار دشمنی، بلکه با گفتمان مصلحت، با اولویتبخشی به توسعه، یا با تصویری تقلیلگرایانه از عقلانیت فرهنگی. همانها که پیشتر هم، خطر داعش را «نامربوط به ما» میدانستند—در حالی که اگر سیاست منطقهای در اختیار آنان بود، چکمههای داعش، پیش از همه بر صورتهای خودشان فرود میآمد.
حالا هم، پیش از آنکه بپرسید «امت اسلامی کجاست؟»، بهتر است نسبت خودتان را با جهان اسلام، با افقهای فراملی، و با گفتمان همبستگی بازتعریف کنید.
#امت_اسلامی
#همبستگی_فراملی
#شبکه_مقاومت
#ملت_و_امت
#بازاندیشی_راهبردی
@Ramezanali_com
در روزهایی که جنگ به دروازههای ایران رسیده و نظم ژئوپلیتیکی منطقه در حال فروپاشی است، برخی در داخل کشور، با لحنی گلایهآمیز یا مطالبهگرانه میپرسند: «امت اسلامی کجاست؟ چرا کسی به کمک ما نمیآید؟»
این پرسش اما، بیش از آنکه نشانهٔ دغدغهای اصیل باشد، بازتابی است از نبود خودآگاهی تاریخی. بسیاری از همین پرسشگران، طی سالهای گذشته با ترویج دوگانههای کاذب میان «ملت» و «امت»، ترجیح مرزهای ملی بر پیوندهای فراملی را عقلانیتی راهبردی معرفی کردهاند؛ و با تقلیل منافع ملی به چارچوبهای سرزمینی، هرگونه کنش همبستگیمحور فراملی را مزاحم توسعهخواهی داخلی یا تهدیدی برای پروژههای هویتسازی ملی تلقی کردند. تحلیلی که نهتنها نادرست بود، بلکه در عمل هزینههای سنگینی بههمراه داشت.
اکنون که شبکهٔ مقاومت، در پی فشارهای مستمر نظامی و دیپلماتیک، در وضعیت تدافعی قرار گرفته و رژیم صهیونیستی، در غیاب واکنش مؤثر افکار عمومی جهان اسلام، بازیِ تهاجمیتری در منطقه را آغاز کرده است، زمان بازخواست از امت نیست؛ بلکه لحظهٔ بازاندیشی در شکافهایی است که در سیاستهای فرهنگی، رسانهای و منطقهای خود ساختهایم.
اگر امروز از همبستگی امت نشانی نیست، بخشی از آن ناشی از پروژههایی است که عامدانه یا ناخواسته، پیوندهای فراملی را حاشیهای کردند؛ آن هم نه با شعار دشمنی، بلکه با گفتمان مصلحت، با اولویتبخشی به توسعه، یا با تصویری تقلیلگرایانه از عقلانیت فرهنگی. همانها که پیشتر هم، خطر داعش را «نامربوط به ما» میدانستند—در حالی که اگر سیاست منطقهای در اختیار آنان بود، چکمههای داعش، پیش از همه بر صورتهای خودشان فرود میآمد.
حالا هم، پیش از آنکه بپرسید «امت اسلامی کجاست؟»، بهتر است نسبت خودتان را با جهان اسلام، با افقهای فراملی، و با گفتمان همبستگی بازتعریف کنید.
#امت_اسلامی
#همبستگی_فراملی
#شبکه_مقاومت
#ملت_و_امت
#بازاندیشی_راهبردی
@Ramezanali_com
❤2
به بهانه سالروز انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۶۰
توصیف سال۶۰ از زبان آیتالله خامنهای:
به این مناسبت بنده مایلم یک نیمنگاهی بکنیم
به شرایط آن روز که این یک نگاه معرفتآموز است برای ما؛ در نظر آوردن شرایط آن هفتم تیری که ۴۱ سال قبل اتّفاق افتاد، راهگشا است.
اوّلاً در آن روزها جنگ تحمیلی در سختترین و بدترین شرایط خودش بود.رژیم صدّام نیروهایش را تا نزدیک شهرهای بزرگ ما در جنوب و غرب آورده بود.بعضی از شهرها را که تصرّف کرده بودند، بعضی شهرها مثل اهواز و دزفول و بعضی شهرهای دیگر کشور در غرب را هم نیروها تا نزدیک [آن] شهرها آمده بودند. در همین ماههای اوّل سال ۶۰ ــ همین فروردین و اردیبهشت و خرداد ــ بنده منطقهی غرب بودم؛ فراموش نمیکنم، یعنی واقعاً همین الان که دارم با شما حرف میزنم، آثار آن غمی که بر فضا گسترده بود در آن روز، هنوز در دل من هست؛ یک ابر غمی تمام منطقهی غرب را پوشانده بود؛ هر جا انسان میرفت.از کنار این ارتفاعات معروف به برآفتاب که نزدیک کرمانشاه است با ماشین که میرفتیم تا برویم یک نقطهای، هیچ قدمی از این راه طولانی امن نبود، هر آن احتمال داشت که توپخانهی دشمن یا خمپارهی دشمن آنجا بیاید؛ این جور احاطه کرده بودند. واقعاً همهی فضا غمافزا بود؛ نیروهای دشمن مسلّط، نیروهای ما ناآماده؛ امکانات ما در نهایت ضعف، امکانات او فراوان. تیپ ارتشی ما در اهواز که مثلاً فرض کنید بایستی حدود ۱۵۰ تانک میداشت، به نظرم حدود سی و چند، بیست و چند ــ درست یادم نیست ــ در این حدود تانک داشت؛ وضع ما این جوری بود. این مال جنگ است.
در داخل کشور، در خود تهران جنگ داخلی بود؛ در خود این خیابانهای تهران جنگ داخلی بود. منافقین ریخته بودند با هر چیز که دستشان میآمد ــ از تیغ موکتبُری بگیرید تا هر چیز دیگری که در اختیارشان بود ــ افتاده بودند به جان مردم و پاسدار کمیته و پاسدار سپاه و ...؛ جنگ بود دیگر، تهران جنگ بود. ایّام هفتم تیر وضع این جوری بود.
وضع سیاسی کشور [این جور بود که] تقریباً یک هفته قبل از هفتم تیر، عدم کفایت رئیسجمهورِ وقت(۲) در مجلس احراز شده بود و برکنار شده بود. یعنی کشور بدون رئیسجمهور [بود]؛وضع این جوری بود. کشور در یک چنین شرایطی، یک استوانهای مثل بهشتی را از دست داد؛ بهشتی استوانه بود، واقعاً یک استوانه بود. استوانههای انقلاب که انقلاب را نگه میدارند، ارزششان قابل محاسبه نیست؛ شهید بهشتی یکی از این استوانهها بود؛ در یک چنین شرایطی بهشتی رفت.
حدود دو ماه بعد، رئیسجمهور جدید و نخستوزیر ــ شهید رجائی و شهید باهنر ــ را با هم در یک جلسه شهید کردند. اینها را حالا خیلیهایتان شاید یادتان است امّا جوانهای عزیز این چیزها را ندیدهاند، درست هم از تاریخ و جزئیّاتش مطّلع نیستند؛ روی اینها فکر کنید جوانهای عزیز، فرزندان عزیز ما! تقریباً حدود دو ماه فاصله با این وضع، شهید رجائی و شهید باهنر ــ رئیسجمهور و نخستوزیر وقت ــ در یک جلسه ترور شدند، از بین رفتند. اندکی بعد یا یک فاصلهی کوتاهی بعد از آن، چند نفر از فرماندهان ارشد جنگ از ارتش و سپاه، در حادثهی هواپیما به شهادت رسیدند؛ شهید فلّاحی، شهید فکوری، شهید کلاهدوز و امثال اینها.(۳) یعنی در ظرف کمتر از سه ماه این همه حادثهی تلخ، این همه حادثهی وحشتناک، این همه ضربهی مخرّب! خب شما کدام کشور را سراغ دارید، کدام دولت را سراغ دارید که بتواند در مقابل این همه حوادث بِایستد و از پا نیفتد؟ شما قوّهی قضائیّهی یک چنین نظامی هستید. مردم ایستادند، امام مثل کوه دماوند سربلند ایستاد، مسئولین دلسوز و جوانهای انقلابی ایستادند، اوضاع را ۱۸۰ درجه بعکس کردند؛ جنگ را از باخت پیدرپی به بُرد پیدرپی تبدیل کردند، منافقین را از سطح خیابانها جمع کردند، ارتش و سپاه را روزبهروز منظّمتر و مرتّبتر کردند و کشور را به روال عادی و جاری انداختند.
در این [قضایا]، نکتهای وجود دارد و آن، این است که وقتی این حوادث اتّفاق میافتاد ــ چه در شهادت شهید بهشتی، چه در حوادث بعدی ــ دشمن ذوق میکرد، دشمنان سر شوق میآمدند، امیدوار میشدند که دیگر بساط این نظام انقلابی جمع شد؛ ولی ناامید شدند. آن روز ناامید شدند، در این چهار دهه هم مکرّر این ناامیدی تکرار شده. دشمن در یک مقطعی به یک چیزی، به یک ضعفی، به یک کمبودی در نظام جمهوری اسلامی امید بسته و بعد ناامید شده؛ این بارها اتّفاق افتاده؛ منتها مشکل دشمن این است که نمیتواند سرّ این ناامیدی را بفهمد، نمیتواند تشخیص بدهد؛ نمیتواند بفهمد که چرا، علّت چیست که جمهوری اسلامی هر دفعه از زیر بار این همه فشار میتواند بلند بشود بِایستد، سینه سپر کند، راه خودش را ادامه بدهد؛ این را نمیفهمد. اینها نتوانستند بفهمند که در عالمِ بشر غیر از محاسبات و مناسبات سیاسی، یک محاسبات و مناسبات دیگری هم وجود دارد که آنها قادر به فهم آن نیستند؛ آنها سنّتهای الهی است.
توصیف سال۶۰ از زبان آیتالله خامنهای:
به این مناسبت بنده مایلم یک نیمنگاهی بکنیم
به شرایط آن روز که این یک نگاه معرفتآموز است برای ما؛ در نظر آوردن شرایط آن هفتم تیری که ۴۱ سال قبل اتّفاق افتاد، راهگشا است.
اوّلاً در آن روزها جنگ تحمیلی در سختترین و بدترین شرایط خودش بود.رژیم صدّام نیروهایش را تا نزدیک شهرهای بزرگ ما در جنوب و غرب آورده بود.بعضی از شهرها را که تصرّف کرده بودند، بعضی شهرها مثل اهواز و دزفول و بعضی شهرهای دیگر کشور در غرب را هم نیروها تا نزدیک [آن] شهرها آمده بودند. در همین ماههای اوّل سال ۶۰ ــ همین فروردین و اردیبهشت و خرداد ــ بنده منطقهی غرب بودم؛ فراموش نمیکنم، یعنی واقعاً همین الان که دارم با شما حرف میزنم، آثار آن غمی که بر فضا گسترده بود در آن روز، هنوز در دل من هست؛ یک ابر غمی تمام منطقهی غرب را پوشانده بود؛ هر جا انسان میرفت.از کنار این ارتفاعات معروف به برآفتاب که نزدیک کرمانشاه است با ماشین که میرفتیم تا برویم یک نقطهای، هیچ قدمی از این راه طولانی امن نبود، هر آن احتمال داشت که توپخانهی دشمن یا خمپارهی دشمن آنجا بیاید؛ این جور احاطه کرده بودند. واقعاً همهی فضا غمافزا بود؛ نیروهای دشمن مسلّط، نیروهای ما ناآماده؛ امکانات ما در نهایت ضعف، امکانات او فراوان. تیپ ارتشی ما در اهواز که مثلاً فرض کنید بایستی حدود ۱۵۰ تانک میداشت، به نظرم حدود سی و چند، بیست و چند ــ درست یادم نیست ــ در این حدود تانک داشت؛ وضع ما این جوری بود. این مال جنگ است.
در داخل کشور، در خود تهران جنگ داخلی بود؛ در خود این خیابانهای تهران جنگ داخلی بود. منافقین ریخته بودند با هر چیز که دستشان میآمد ــ از تیغ موکتبُری بگیرید تا هر چیز دیگری که در اختیارشان بود ــ افتاده بودند به جان مردم و پاسدار کمیته و پاسدار سپاه و ...؛ جنگ بود دیگر، تهران جنگ بود. ایّام هفتم تیر وضع این جوری بود.
وضع سیاسی کشور [این جور بود که] تقریباً یک هفته قبل از هفتم تیر، عدم کفایت رئیسجمهورِ وقت(۲) در مجلس احراز شده بود و برکنار شده بود. یعنی کشور بدون رئیسجمهور [بود]؛وضع این جوری بود. کشور در یک چنین شرایطی، یک استوانهای مثل بهشتی را از دست داد؛ بهشتی استوانه بود، واقعاً یک استوانه بود. استوانههای انقلاب که انقلاب را نگه میدارند، ارزششان قابل محاسبه نیست؛ شهید بهشتی یکی از این استوانهها بود؛ در یک چنین شرایطی بهشتی رفت.
حدود دو ماه بعد، رئیسجمهور جدید و نخستوزیر ــ شهید رجائی و شهید باهنر ــ را با هم در یک جلسه شهید کردند. اینها را حالا خیلیهایتان شاید یادتان است امّا جوانهای عزیز این چیزها را ندیدهاند، درست هم از تاریخ و جزئیّاتش مطّلع نیستند؛ روی اینها فکر کنید جوانهای عزیز، فرزندان عزیز ما! تقریباً حدود دو ماه فاصله با این وضع، شهید رجائی و شهید باهنر ــ رئیسجمهور و نخستوزیر وقت ــ در یک جلسه ترور شدند، از بین رفتند. اندکی بعد یا یک فاصلهی کوتاهی بعد از آن، چند نفر از فرماندهان ارشد جنگ از ارتش و سپاه، در حادثهی هواپیما به شهادت رسیدند؛ شهید فلّاحی، شهید فکوری، شهید کلاهدوز و امثال اینها.(۳) یعنی در ظرف کمتر از سه ماه این همه حادثهی تلخ، این همه حادثهی وحشتناک، این همه ضربهی مخرّب! خب شما کدام کشور را سراغ دارید، کدام دولت را سراغ دارید که بتواند در مقابل این همه حوادث بِایستد و از پا نیفتد؟ شما قوّهی قضائیّهی یک چنین نظامی هستید. مردم ایستادند، امام مثل کوه دماوند سربلند ایستاد، مسئولین دلسوز و جوانهای انقلابی ایستادند، اوضاع را ۱۸۰ درجه بعکس کردند؛ جنگ را از باخت پیدرپی به بُرد پیدرپی تبدیل کردند، منافقین را از سطح خیابانها جمع کردند، ارتش و سپاه را روزبهروز منظّمتر و مرتّبتر کردند و کشور را به روال عادی و جاری انداختند.
در این [قضایا]، نکتهای وجود دارد و آن، این است که وقتی این حوادث اتّفاق میافتاد ــ چه در شهادت شهید بهشتی، چه در حوادث بعدی ــ دشمن ذوق میکرد، دشمنان سر شوق میآمدند، امیدوار میشدند که دیگر بساط این نظام انقلابی جمع شد؛ ولی ناامید شدند. آن روز ناامید شدند، در این چهار دهه هم مکرّر این ناامیدی تکرار شده. دشمن در یک مقطعی به یک چیزی، به یک ضعفی، به یک کمبودی در نظام جمهوری اسلامی امید بسته و بعد ناامید شده؛ این بارها اتّفاق افتاده؛ منتها مشکل دشمن این است که نمیتواند سرّ این ناامیدی را بفهمد، نمیتواند تشخیص بدهد؛ نمیتواند بفهمد که چرا، علّت چیست که جمهوری اسلامی هر دفعه از زیر بار این همه فشار میتواند بلند بشود بِایستد، سینه سپر کند، راه خودش را ادامه بدهد؛ این را نمیفهمد. اینها نتوانستند بفهمند که در عالمِ بشر غیر از محاسبات و مناسبات سیاسی، یک محاسبات و مناسبات دیگری هم وجود دارد که آنها قادر به فهم آن نیستند؛ آنها سنّتهای الهی است.
farsi.khamenei.ir
بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه
پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتاللهالعظمی سيدعلی خامنهای
❤2
از بمباران روایت تا فروپاشی ذهنی: دستورکار جنگ ادراکی
آنچه این روزها تجربه میکنیم، صرفاً «جنگ کلاسیک» یا حتی «نبرد رسانهای» نیست؛ بلکه با یک عملیات روانی چندلایه، مهندسیشده و طولانیمدت روبهرو هستیم که تقابل نظامی آشکار، تنها یکی از ابزارهای آن است، نه تمام ماجرا. برای درک مختصات این سناریو، سه سطح درهمتنیده را باید همزمان دید:
۱. سطح راهبردی: معماری ادراک
هدف اصلی طراحان، بازآفرینی حس فروپاشی حتمی در ذهن مخاطبان داخلی و خارجی است؛ ساخت تصویری از «نظمی که در آستانه فروپاشی است». به همین دلیل، از هر رویداد سخت—موشکباران، ترور، حمله سایبری—بهمثابه سندی برای اثبات این روایت استفاده میکنند. جنگ، صرفاً نمایشی مهیب است تا پایههای این تصویر را در ناخودآگاه جمعی محکم کنند و از دل آن، مطالبهگری برای تغییر یا تسلیم سیاسی را مشروع جلوه دهند.
۲. سطح عملیاتی: ترکیب دامنهها
این مسیر را میتوان بهصورت یک ماتریس پنجگانه ترسیم کرد:
۱. نظامی – حملات محدود اما پرصدای میدانی برای اثبات «ضعف امنیتی».
۲. اطلاعاتی – نشت هدفمند اسناد و «افشاگریهای» مهندسیشده برای بیاعتبار کردن ساختارها.
۳. رسانهای – موجهای هماهنگ در شبکههای اجتماعی، هشتگسازی و تولید محتوا با مضامین یأس و بحران.
۴. اقتصادی – ارسال سیگنالهای منفی در بازار ارز، طلا و سهام برای ایجاد هراس مالی.
۵. روانی-اجتماعی – برچسبزنی، برجستهسازی دوگانههای کاذب و تحریک شکافهای هویتی.
هزینه هر یک از این محورها بهتنهایی اندک است؛ اما همافزایی آنها حداکثر فشار ادراکی را ایجاد میکند. حمله نظامی بدون موج رسانهای یا جنگ اقتصادی، تأثیر محدودی خواهد داشت.
۳. سطح تاکتیکی: تکنیکهای میدانی
چند تکنیک کلیدی در میدان این عملیات روانی عبارتند از:
- بمباران روایت: انتشار همزمان روایتهای متناقض برای فرسایش قطعیت ذهنی مخاطب.
- پنجره اُوِرتُن معکوس: ابتدا ایدهای رادیکال (مثل فروپاشی کامل) را وارد افکار عمومی میکنند تا گزینههای میانه (تجدیدنظر در سیاستها) معقولتر جلوه کند.
- انگشت اشاره کاذب: هدایت خشم عمومی به سمت مقصران ساختگی و انحراف توجه از منشأ واقعی حمله.
- اشباع حسی: بمباران خبری بیوقفه برای از بین بردن حساسیت عاطفی و ترویج بیتفاوتی.
پیامدها و خطوط مقابله: در برابر چنین جنگ روانی، چه باید کرد؟
۵ تهدید اصلی وجود دارد و برای هرکدام راهکارهایی پیشنهاد میشود:
➖ تخریب روحیه و سرمایه اجتماعی
→ باید روایتهای ریشهدار و الهامبخش تولید کرد که هم در تاریخ و هویت ما ریشه داشته باشد و هم شواهد عینی پیشرفت کشور را نشان دهد.
➖ انحراف گفتمان نخبگانی
→ لازم است اتاقهای گفتوگوی تخصصی (چه در رسانهها و چه محافل غیردولتی) راهاندازی شود تا انحصار روایت دشمن شکسته شود.
➖ خستگی مردم از «صدای واحد»
→ باید فضای چندصدایی همسو ایجاد شود؛ یعنی اجازه بدهیم حرفها و نقلهای درونی مطرح شود تا روایت ملی اعتبار بیشتری پیدا کند.
➖ هراس اقتصادی و رفتاری مردم
→ بهجای تکذیب صرف، باید شاخصهای اقتصادی را شفاف و زنده منتشر کرد تا مردم تصویر واقعیتری از وضعیت داشته باشند.
➖ فرسایش اعتماد به تصمیمگیران
→ چهرههای معتبر علمی، اجتماعی و مذهبی باید به صورت فعال در میدان ارتباطی حاضر شوند و صادقانه با مردم حرف بزنند.
اگر ادراک فروپاشی در ذهن مخاطب تثبیت شود، حتی موفقترین عملیات نظامی نیز به سرمایه روانی تبدیل نخواهد شد. امروز بیش از هر زمان، قدرت هر ملتی در «حفاظت از ذهنها» نهفته است. مقابله با این عملیات روانی گسترده، نیازمند ترکیبی متوازن از صراحت اطلاعاتی، روایتسازی فعال، تقویت تابآوری اقتصادی و بازتولید وحدت اجتماعی است—در مسیری که «جنگ» تنها یکی از فصول آن است، نه سراسر کتاب.
#جنگ_شناختی
#بمباران_روایت
#فروپاشی_ذهنی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
@Ramezanali_com
آنچه این روزها تجربه میکنیم، صرفاً «جنگ کلاسیک» یا حتی «نبرد رسانهای» نیست؛ بلکه با یک عملیات روانی چندلایه، مهندسیشده و طولانیمدت روبهرو هستیم که تقابل نظامی آشکار، تنها یکی از ابزارهای آن است، نه تمام ماجرا. برای درک مختصات این سناریو، سه سطح درهمتنیده را باید همزمان دید:
۱. سطح راهبردی: معماری ادراک
هدف اصلی طراحان، بازآفرینی حس فروپاشی حتمی در ذهن مخاطبان داخلی و خارجی است؛ ساخت تصویری از «نظمی که در آستانه فروپاشی است». به همین دلیل، از هر رویداد سخت—موشکباران، ترور، حمله سایبری—بهمثابه سندی برای اثبات این روایت استفاده میکنند. جنگ، صرفاً نمایشی مهیب است تا پایههای این تصویر را در ناخودآگاه جمعی محکم کنند و از دل آن، مطالبهگری برای تغییر یا تسلیم سیاسی را مشروع جلوه دهند.
۲. سطح عملیاتی: ترکیب دامنهها
این مسیر را میتوان بهصورت یک ماتریس پنجگانه ترسیم کرد:
۱. نظامی – حملات محدود اما پرصدای میدانی برای اثبات «ضعف امنیتی».
۲. اطلاعاتی – نشت هدفمند اسناد و «افشاگریهای» مهندسیشده برای بیاعتبار کردن ساختارها.
۳. رسانهای – موجهای هماهنگ در شبکههای اجتماعی، هشتگسازی و تولید محتوا با مضامین یأس و بحران.
۴. اقتصادی – ارسال سیگنالهای منفی در بازار ارز، طلا و سهام برای ایجاد هراس مالی.
۵. روانی-اجتماعی – برچسبزنی، برجستهسازی دوگانههای کاذب و تحریک شکافهای هویتی.
هزینه هر یک از این محورها بهتنهایی اندک است؛ اما همافزایی آنها حداکثر فشار ادراکی را ایجاد میکند. حمله نظامی بدون موج رسانهای یا جنگ اقتصادی، تأثیر محدودی خواهد داشت.
۳. سطح تاکتیکی: تکنیکهای میدانی
چند تکنیک کلیدی در میدان این عملیات روانی عبارتند از:
- بمباران روایت: انتشار همزمان روایتهای متناقض برای فرسایش قطعیت ذهنی مخاطب.
- پنجره اُوِرتُن معکوس: ابتدا ایدهای رادیکال (مثل فروپاشی کامل) را وارد افکار عمومی میکنند تا گزینههای میانه (تجدیدنظر در سیاستها) معقولتر جلوه کند.
- انگشت اشاره کاذب: هدایت خشم عمومی به سمت مقصران ساختگی و انحراف توجه از منشأ واقعی حمله.
- اشباع حسی: بمباران خبری بیوقفه برای از بین بردن حساسیت عاطفی و ترویج بیتفاوتی.
پیامدها و خطوط مقابله: در برابر چنین جنگ روانی، چه باید کرد؟
۵ تهدید اصلی وجود دارد و برای هرکدام راهکارهایی پیشنهاد میشود:
➖ تخریب روحیه و سرمایه اجتماعی
→ باید روایتهای ریشهدار و الهامبخش تولید کرد که هم در تاریخ و هویت ما ریشه داشته باشد و هم شواهد عینی پیشرفت کشور را نشان دهد.
➖ انحراف گفتمان نخبگانی
→ لازم است اتاقهای گفتوگوی تخصصی (چه در رسانهها و چه محافل غیردولتی) راهاندازی شود تا انحصار روایت دشمن شکسته شود.
➖ خستگی مردم از «صدای واحد»
→ باید فضای چندصدایی همسو ایجاد شود؛ یعنی اجازه بدهیم حرفها و نقلهای درونی مطرح شود تا روایت ملی اعتبار بیشتری پیدا کند.
➖ هراس اقتصادی و رفتاری مردم
→ بهجای تکذیب صرف، باید شاخصهای اقتصادی را شفاف و زنده منتشر کرد تا مردم تصویر واقعیتری از وضعیت داشته باشند.
➖ فرسایش اعتماد به تصمیمگیران
→ چهرههای معتبر علمی، اجتماعی و مذهبی باید به صورت فعال در میدان ارتباطی حاضر شوند و صادقانه با مردم حرف بزنند.
اگر ادراک فروپاشی در ذهن مخاطب تثبیت شود، حتی موفقترین عملیات نظامی نیز به سرمایه روانی تبدیل نخواهد شد. امروز بیش از هر زمان، قدرت هر ملتی در «حفاظت از ذهنها» نهفته است. مقابله با این عملیات روانی گسترده، نیازمند ترکیبی متوازن از صراحت اطلاعاتی، روایتسازی فعال، تقویت تابآوری اقتصادی و بازتولید وحدت اجتماعی است—در مسیری که «جنگ» تنها یکی از فصول آن است، نه سراسر کتاب.
#جنگ_شناختی
#بمباران_روایت
#فروپاشی_ذهنی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی
@Ramezanali_com
همسر شهید بودن، قصه بریدن از خویش است؛ و این حلقه ساده، داغی است بر دل و تاجی است بر سر… که خدا بر انگشت صبر تو نشانده؛ گواه عهدی که در سختیها و مصیبتها پایدار مانده است.
و ما، روزی انتقام خونهای پاک را از شبپرستان کودککش خواهیم گرفت.
شهید سیدمحسن صابری
@Ramezanali_com
و ما، روزی انتقام خونهای پاک را از شبپرستان کودککش خواهیم گرفت.
شهید سیدمحسن صابری
@Ramezanali_com
❤🔥4
آنچه تا کنون شد، فقط پیشدرآمد جنگ بود
امروز بخش قابل توجهی از اقدامات دشمن در قالب یک سناریوی مکمل و پشتیبان دنبال میشود؛ سناریویی که بهجای درگیری مستقیم، بر ایجاد «ناامنیهای پراکنده»، «برهم زدن انسجام ملی» و «تشدید شکافهای هویتی و سیاسی» تمرکز دارد.
آنچه در حال وقوع است، صرفاً مجموعهای از تحرکات پراکنده نیست؛ بلکه بخشی از راهبردی بزرگتر است که بر مبهمسازی مرز میان جنگ و صلح، امنیت و ناامنی، و دوست و دشمن استوار است. در چنین فضایی، واقعیتها و نشانهها بهعمد در هم آمیخته میشوند تا جامعه را در حالت سردرگمی و تردید نگه دارند.
در این چارچوب، تحریک جریانهای تجزیهطلب، دامنزدن به اختلافات قومی، زبانی و مذهبی، و جهتدهی به گروههای مخالف وحدت ملی در عرصههای فرهنگی و رسانهای، ابزارهایی هستند که برای تضعیف انسجام داخلی و مشروعیت سیاسی کشور به کار گرفته میشوند.
آنچه این وضعیت را نگرانکنندهتر میکند، غفلت نسبی ما از ماهیت واقعی این نبرد است. بسیاری همچنان تصور میکنند با یک ناآرامی مقطعی یا بحران محدود روبهرو هستیم، در حالی که حقیقت این است که با جنگی چندلایه و پیچیده مواجه شدهایم؛ نبردی که تبعات آن تنها به حوزه فیزیکی محدود نمیشود، بلکه ساختارها و بنیانهای اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
در چنین شرایطی، راهکار مقابله، بازتعریف مفهوم انسجام ملی، ارتقای هوشیاری نخبگان و بسیج منسجم ظرفیتهای کشور در برابر تهدیدهای ترکیبی است. این نبرد، صرفاً با ابزارهای نظامی قابل مدیریت نیست؛ بلکه نیازمند عزم تمدنی و ارادهای راهبردی است.
احساس میکنم کسی برای یک جنگ و رویارویی بلندمدت آماده نیست. کلا تصوری بر طولانیبودن این مسیر وجود ندارد. و این خطرناک است.
#جنگ_ترکیبی
#جنگ_شناختی
#انسجام_ملی
@Ramezanali_com
امروز بخش قابل توجهی از اقدامات دشمن در قالب یک سناریوی مکمل و پشتیبان دنبال میشود؛ سناریویی که بهجای درگیری مستقیم، بر ایجاد «ناامنیهای پراکنده»، «برهم زدن انسجام ملی» و «تشدید شکافهای هویتی و سیاسی» تمرکز دارد.
آنچه در حال وقوع است، صرفاً مجموعهای از تحرکات پراکنده نیست؛ بلکه بخشی از راهبردی بزرگتر است که بر مبهمسازی مرز میان جنگ و صلح، امنیت و ناامنی، و دوست و دشمن استوار است. در چنین فضایی، واقعیتها و نشانهها بهعمد در هم آمیخته میشوند تا جامعه را در حالت سردرگمی و تردید نگه دارند.
در این چارچوب، تحریک جریانهای تجزیهطلب، دامنزدن به اختلافات قومی، زبانی و مذهبی، و جهتدهی به گروههای مخالف وحدت ملی در عرصههای فرهنگی و رسانهای، ابزارهایی هستند که برای تضعیف انسجام داخلی و مشروعیت سیاسی کشور به کار گرفته میشوند.
آنچه این وضعیت را نگرانکنندهتر میکند، غفلت نسبی ما از ماهیت واقعی این نبرد است. بسیاری همچنان تصور میکنند با یک ناآرامی مقطعی یا بحران محدود روبهرو هستیم، در حالی که حقیقت این است که با جنگی چندلایه و پیچیده مواجه شدهایم؛ نبردی که تبعات آن تنها به حوزه فیزیکی محدود نمیشود، بلکه ساختارها و بنیانهای اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
در چنین شرایطی، راهکار مقابله، بازتعریف مفهوم انسجام ملی، ارتقای هوشیاری نخبگان و بسیج منسجم ظرفیتهای کشور در برابر تهدیدهای ترکیبی است. این نبرد، صرفاً با ابزارهای نظامی قابل مدیریت نیست؛ بلکه نیازمند عزم تمدنی و ارادهای راهبردی است.
احساس میکنم کسی برای یک جنگ و رویارویی بلندمدت آماده نیست. کلا تصوری بر طولانیبودن این مسیر وجود ندارد. و این خطرناک است.
#جنگ_ترکیبی
#جنگ_شناختی
#انسجام_ملی
@Ramezanali_com
❤6
مهندسی افق دید جامعه: تأملی بر کنشگری رسانهای مسئول
میثم رمضانعلی
در جامعه شبکهای امروز، جایی که قدرت نه صرفاً از مسیر منابع مادی، بلکه از رهگذر تولید معنا و جهتدهی به افکار عمومی اعمال میشود، کنشگر رسانهای به بازیگری سیاسی ـ فرهنگی تمامعیار بدل شده است. قدرت حقیقی در دنیای امروز، توان شکل دادن به افکار انسانهاست و این افکار، بیش از هر چیز، در میدان روایتها و رسانهها ساخته میشود. بنابراین دیگر نمیتوان کنشگر رسانهای را تنها خبرنگار یا تولیدکننده محتوا دانست؛ او طراح ادراک و مهندس افق دید جامعه است.
در چنین بستری، مرز کنشگری مسئول در رسانه و کنشگری بیپایبند، به سرچشمه معنایی بستگی دارد که از آن الهام میگیرد. رسانهگر متشرع، معنا را بر پایه یک دستگاه معرفتی میسازد، نه صرفاً بر اساس الگوهای ترند، منطق وایرال یا اقتضائات فضای شبکهای. او معنا را بازنمایی نمیکند مگر آنکه متصل باشد به حقیقتی فراتر از میل مخاطب و هیجان لحظه. در این میان، تفاوتی ژرف وجود دارد میان ارتباطی که صرفاً بر محور فردیت و خودبنیادی است، با ارتباطی که متصل به امر قدسی و مبانی فراتاریخی است.
اما «معنا» چیست؟ معنا، فراتر از خودِ واقعیت، همان برداشتی است که ذهن و احساس انسانها از یک رویداد یا پدیده پیدا میکند. یعنی چیزی که به ما میگوید «این اتفاق خوب است یا بد؟ حق است یا باطل؟ تهدید است یا فرصت؟» تولید معنا یعنی خلق یا القای این برداشتها و تفسیرها از واقعیت.
برای مثال، در جنگ رسانهای میان رژیم صهیونیستی و ایران، واقعیت ممکن است یک حمله موشکی محدود باشد. اما معنایی که هر طرف میسازد، اهداف استراتژیک متفاوتی را دنبال میکند:
رسانههای رژیم صهیونیستی، بلافاصله پس از حملات ایران به تأسیسات نظامی رژیم صهیونیستی، روایت «بازدارندگی شکستخورده ایران» را مطرح میکنند. در این روایت، حملات ایران را نماد ضعف و ناتوانی جمهوری اسلامی معرفی میکنند، چون یا دقت حملات را زیر سؤال میبرند یا خسارتها را کوچک جلوه میدهند. معنای القاشده: «ایران پر سر و صداست، اما توان واقعی تهدید ندارد.» این روایت بهطور مستقیم بر محاسبات امنیتی آمریکا و افکار عمومی غرب اثر میگذارد تا از هرگونه مماشات با ایران جلوگیری شود.
در مقابل، رسانههای ایرانی همان حمله موشکی را «تغییر معادله بازدارندگی» معرفی میکنند و از عباراتی مثل «ایجاد موازنه وحشت» یا «افشای آسیبپذیری گنبد آهنین» استفاده میکنند. معنای القاشده: «رژیم صهیونیستی آسیبپذیر است و ایران، قدرت بازیسازی منطقه است.» این معنا نهتنها در افکار عمومی داخلی، بلکه برای بازیگران منطقهای مثل حزبالله یا گروههای مقاومت پیام بازدارندگی دارد.
یا نمونه دیگر، پس از ترور دانشمندان هستهای ایران توسط موساد:
روایت رژیم صهیونیستی این است که «نفوذ عمیق و دقیق در ساختار امنیتی ایران» دارد، و این ترورها را نماد قدرت اطلاعاتی خود نشان میدهد. معنای القاشده: «ایران در لایههای امنیتی و حفاظتیاش آسیبپذیر است.» این معنا سرمایهگذارها و دولتهای منطقه را متقاعد میکند که برای امنیت خود به رژیم صهیونیستی تکیه کنند.
روایت ایران اما ترور را «اقدام تروریستی مذبوحانه» معرفی میکند که از ترس پیشرفت ایران انجام شده است. سپس با برگزاری تشییع باشکوه و وعده انتقام، معنای مقاومت و ایستادگی را تولید میکند. معنای القاشده: «جهاد علمی متوقف نمیشود، خون شهیدان موتور پیشرفت است.» این معنا افکار عمومی داخلی را برای ادامه مسیر بسیج میکند و از سوی دیگر، دشمن را نزد افکار عمومی منطقه منفورتر میسازد.
در هر دو مثال، واقعیت (حمله موشکی یا ترور) یکی است، اما معنایی که ساخته میشود، تفاوتی عمیق دارد و میتواند توازن قدرت را در سطح استراتژیک تغییر دهد.
اگر رسانه، ساحت ساختن امر واقع در ذهن انسانهاست، مسئولیت رسانهگر متشرع، تنها روایتگری نیست؛ او مرزبان مرجعیت معناست. چنین کنشگری آگاه است که هر بازنمایی، بر ساختار قدرت اثر میگذارد. اما برای او، معیار مشروعیت کنش رسانهای، تنها کارایی یا تأثیر نیست؛ بلکه اتصال آن به نظام هدایتی است که میان «واقعیت» و «حق» تمایز مینهد. رسانهگر متشرع، میان وایرال شدن یک محتوا و حقانیت آن، خطی میکشد. سرچشمه این خط، معرفت دینی و مسئولیت اخلاقی است، نه الگوریتمهای دیدهشدن و بازنشر.
#مهندسی_ادراک
#جامعه_شبکهای
#جنگ_ترکیبی
#جنگ_شناختی
#جنگ_روایتها
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
در جامعه شبکهای امروز، جایی که قدرت نه صرفاً از مسیر منابع مادی، بلکه از رهگذر تولید معنا و جهتدهی به افکار عمومی اعمال میشود، کنشگر رسانهای به بازیگری سیاسی ـ فرهنگی تمامعیار بدل شده است. قدرت حقیقی در دنیای امروز، توان شکل دادن به افکار انسانهاست و این افکار، بیش از هر چیز، در میدان روایتها و رسانهها ساخته میشود. بنابراین دیگر نمیتوان کنشگر رسانهای را تنها خبرنگار یا تولیدکننده محتوا دانست؛ او طراح ادراک و مهندس افق دید جامعه است.
در چنین بستری، مرز کنشگری مسئول در رسانه و کنشگری بیپایبند، به سرچشمه معنایی بستگی دارد که از آن الهام میگیرد. رسانهگر متشرع، معنا را بر پایه یک دستگاه معرفتی میسازد، نه صرفاً بر اساس الگوهای ترند، منطق وایرال یا اقتضائات فضای شبکهای. او معنا را بازنمایی نمیکند مگر آنکه متصل باشد به حقیقتی فراتر از میل مخاطب و هیجان لحظه. در این میان، تفاوتی ژرف وجود دارد میان ارتباطی که صرفاً بر محور فردیت و خودبنیادی است، با ارتباطی که متصل به امر قدسی و مبانی فراتاریخی است.
اما «معنا» چیست؟ معنا، فراتر از خودِ واقعیت، همان برداشتی است که ذهن و احساس انسانها از یک رویداد یا پدیده پیدا میکند. یعنی چیزی که به ما میگوید «این اتفاق خوب است یا بد؟ حق است یا باطل؟ تهدید است یا فرصت؟» تولید معنا یعنی خلق یا القای این برداشتها و تفسیرها از واقعیت.
برای مثال، در جنگ رسانهای میان رژیم صهیونیستی و ایران، واقعیت ممکن است یک حمله موشکی محدود باشد. اما معنایی که هر طرف میسازد، اهداف استراتژیک متفاوتی را دنبال میکند:
رسانههای رژیم صهیونیستی، بلافاصله پس از حملات ایران به تأسیسات نظامی رژیم صهیونیستی، روایت «بازدارندگی شکستخورده ایران» را مطرح میکنند. در این روایت، حملات ایران را نماد ضعف و ناتوانی جمهوری اسلامی معرفی میکنند، چون یا دقت حملات را زیر سؤال میبرند یا خسارتها را کوچک جلوه میدهند. معنای القاشده: «ایران پر سر و صداست، اما توان واقعی تهدید ندارد.» این روایت بهطور مستقیم بر محاسبات امنیتی آمریکا و افکار عمومی غرب اثر میگذارد تا از هرگونه مماشات با ایران جلوگیری شود.
در مقابل، رسانههای ایرانی همان حمله موشکی را «تغییر معادله بازدارندگی» معرفی میکنند و از عباراتی مثل «ایجاد موازنه وحشت» یا «افشای آسیبپذیری گنبد آهنین» استفاده میکنند. معنای القاشده: «رژیم صهیونیستی آسیبپذیر است و ایران، قدرت بازیسازی منطقه است.» این معنا نهتنها در افکار عمومی داخلی، بلکه برای بازیگران منطقهای مثل حزبالله یا گروههای مقاومت پیام بازدارندگی دارد.
یا نمونه دیگر، پس از ترور دانشمندان هستهای ایران توسط موساد:
روایت رژیم صهیونیستی این است که «نفوذ عمیق و دقیق در ساختار امنیتی ایران» دارد، و این ترورها را نماد قدرت اطلاعاتی خود نشان میدهد. معنای القاشده: «ایران در لایههای امنیتی و حفاظتیاش آسیبپذیر است.» این معنا سرمایهگذارها و دولتهای منطقه را متقاعد میکند که برای امنیت خود به رژیم صهیونیستی تکیه کنند.
روایت ایران اما ترور را «اقدام تروریستی مذبوحانه» معرفی میکند که از ترس پیشرفت ایران انجام شده است. سپس با برگزاری تشییع باشکوه و وعده انتقام، معنای مقاومت و ایستادگی را تولید میکند. معنای القاشده: «جهاد علمی متوقف نمیشود، خون شهیدان موتور پیشرفت است.» این معنا افکار عمومی داخلی را برای ادامه مسیر بسیج میکند و از سوی دیگر، دشمن را نزد افکار عمومی منطقه منفورتر میسازد.
در هر دو مثال، واقعیت (حمله موشکی یا ترور) یکی است، اما معنایی که ساخته میشود، تفاوتی عمیق دارد و میتواند توازن قدرت را در سطح استراتژیک تغییر دهد.
اگر رسانه، ساحت ساختن امر واقع در ذهن انسانهاست، مسئولیت رسانهگر متشرع، تنها روایتگری نیست؛ او مرزبان مرجعیت معناست. چنین کنشگری آگاه است که هر بازنمایی، بر ساختار قدرت اثر میگذارد. اما برای او، معیار مشروعیت کنش رسانهای، تنها کارایی یا تأثیر نیست؛ بلکه اتصال آن به نظام هدایتی است که میان «واقعیت» و «حق» تمایز مینهد. رسانهگر متشرع، میان وایرال شدن یک محتوا و حقانیت آن، خطی میکشد. سرچشمه این خط، معرفت دینی و مسئولیت اخلاقی است، نه الگوریتمهای دیدهشدن و بازنشر.
#مهندسی_ادراک
#جامعه_شبکهای
#جنگ_ترکیبی
#جنگ_شناختی
#جنگ_روایتها
@Ramezanali_com
هنر مصاحبه علی لاریجانی: روایت، سکوت، اقناع
میثم رمضانعلی
در میانهٔ بحرانهای پساجنگ، مصاحبهی علی لاریجانی نه یک گفتوگوی صرف، که یک نمایش اقتدار نرم بود. او نه در مقام یک نظامی، نه در جایگاه یک خطیب، بلکه در نقش یک سیاستورز آرام و کارکشته ظاهر شد که پس از چند دهه که در متن و حاشیهٔ ساختار قدرت تنفس کرده، حالا به زبان «اطمینان» سخن میگوید.
۱. زبان صیقلیافتهٔ سیاست
لاریجانی استاد مهندسی گزارههاست. او واژههایی را انتخاب میکند که نه شوری ایجاد میکند، نه التهاب میسازد، اما ذهن مخاطب را تسخیر میکند. او «فروپاشی ذهنی» نمیسازد؛ بازسازی آرام ذهن سیاسی را دنبال میکند. از تهدیدی که به او شده بود («۱۲ ساعت وقت داری کشور را ترک کنی») همانقدر میگوید که لازم است: نه بهقصد مظلومنمایی، بلکه برای نمایش عمق میدان.
۲. روایت بدون خودقهرمانسازی
در مصاحبهاش نقشی برای خود نمیسازد، اما در لابلای روایتها، خود را در متن بحران مینشاند. او از جلسه سران قوا میگوید، از غافلگیری، از تغییر موازنه، اما همه را به نام «نظام» و «تصمیم جمعی» بیان میکند. این نوعی فروتنی نیست؛ تکنیک خالیکردن میدان از قهرمان برای جاانداختن اقتدار ساختار است.
۳. سکوتهای هدفمند
برخی چیزها را نمیگوید، و اتفاقاً همین ناگفتهها قدرت میسازند. او میداند چه بخشهایی از روایت امنیتی را باید در لفافه بگوید، و چه بخشهایی را بیپرده. در این مهارت، او شبیه سیاستمدارانی از سنت آلمانی یا روسی است که اطلاعرسانی را با ابهام سیاسی میآمیزند.
۴. فاصلهگذاری از سیاستزدگی
لاریجانی در مصاحبهاش، بیش از آنکه یک چهره جناحی باشد، نقش یک پیرِ ملی را بازی میکند. او تلاش میکند گفتگو را از میدانهای جناحی خارج کند و به ساحت «ادراک جمعی» ببرد؛ ساحت جاییست که بتوان وحدت ملی را بازسازی کرد، بیآنکه از ادبیات رسمی دلزده بود یا به بازی دوگانهٔ مردم–حکومت افتاد.
۵. اقناع با تجربه، نه شعار
شاید مهمترین بخش مصاحبه، لحظاتی بود که از رهبری گفت. نه در قالب یک مداحی بیرمق، بلکه با ذکر جزئیات تصمیمسازی. وقتی گفت: «رهبری روز اول جنگ، با حرفی ساده، نقشه را به هم زد»، این نه شعار بود، نه بزرگنمایی. بلکه بازخوانی تجربه بود. هنر لاریجانی، همین است: اقناع با خاطرهٔ قدرت، نه نمایش قدرت. علی لاریجانی، دیروز روایتگری کمنظیر بود.
#علی_لاریجانی
#هنر_مصاحبه
#روایت_قدرت
#اقتدار_نرم
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
در میانهٔ بحرانهای پساجنگ، مصاحبهی علی لاریجانی نه یک گفتوگوی صرف، که یک نمایش اقتدار نرم بود. او نه در مقام یک نظامی، نه در جایگاه یک خطیب، بلکه در نقش یک سیاستورز آرام و کارکشته ظاهر شد که پس از چند دهه که در متن و حاشیهٔ ساختار قدرت تنفس کرده، حالا به زبان «اطمینان» سخن میگوید.
۱. زبان صیقلیافتهٔ سیاست
لاریجانی استاد مهندسی گزارههاست. او واژههایی را انتخاب میکند که نه شوری ایجاد میکند، نه التهاب میسازد، اما ذهن مخاطب را تسخیر میکند. او «فروپاشی ذهنی» نمیسازد؛ بازسازی آرام ذهن سیاسی را دنبال میکند. از تهدیدی که به او شده بود («۱۲ ساعت وقت داری کشور را ترک کنی») همانقدر میگوید که لازم است: نه بهقصد مظلومنمایی، بلکه برای نمایش عمق میدان.
۲. روایت بدون خودقهرمانسازی
در مصاحبهاش نقشی برای خود نمیسازد، اما در لابلای روایتها، خود را در متن بحران مینشاند. او از جلسه سران قوا میگوید، از غافلگیری، از تغییر موازنه، اما همه را به نام «نظام» و «تصمیم جمعی» بیان میکند. این نوعی فروتنی نیست؛ تکنیک خالیکردن میدان از قهرمان برای جاانداختن اقتدار ساختار است.
۳. سکوتهای هدفمند
برخی چیزها را نمیگوید، و اتفاقاً همین ناگفتهها قدرت میسازند. او میداند چه بخشهایی از روایت امنیتی را باید در لفافه بگوید، و چه بخشهایی را بیپرده. در این مهارت، او شبیه سیاستمدارانی از سنت آلمانی یا روسی است که اطلاعرسانی را با ابهام سیاسی میآمیزند.
۴. فاصلهگذاری از سیاستزدگی
لاریجانی در مصاحبهاش، بیش از آنکه یک چهره جناحی باشد، نقش یک پیرِ ملی را بازی میکند. او تلاش میکند گفتگو را از میدانهای جناحی خارج کند و به ساحت «ادراک جمعی» ببرد؛ ساحت جاییست که بتوان وحدت ملی را بازسازی کرد، بیآنکه از ادبیات رسمی دلزده بود یا به بازی دوگانهٔ مردم–حکومت افتاد.
۵. اقناع با تجربه، نه شعار
شاید مهمترین بخش مصاحبه، لحظاتی بود که از رهبری گفت. نه در قالب یک مداحی بیرمق، بلکه با ذکر جزئیات تصمیمسازی. وقتی گفت: «رهبری روز اول جنگ، با حرفی ساده، نقشه را به هم زد»، این نه شعار بود، نه بزرگنمایی. بلکه بازخوانی تجربه بود. هنر لاریجانی، همین است: اقناع با خاطرهٔ قدرت، نه نمایش قدرت. علی لاریجانی، دیروز روایتگری کمنظیر بود.
#علی_لاریجانی
#هنر_مصاحبه
#روایت_قدرت
#اقتدار_نرم
@Ramezanali_com
❤13👍10👎2🔥1
جنگ شناختی فقط رسانه نیست. موشک، افشاگری، هشتگ، نوسان دلار، و شایعههای اجتماعی، هرکدام به تنهایی شاید کمهزینه باشند، اما وقتی در یک سناریو کنار هم قرار بگیرند، فشار سنگینی بر ذهن و روان جامعه وارد میکنند.
قدرت جنگ شناختی در همین همافزایی است: ضربههای کوچک، اما مهلک در مجموع.
قدرت جنگ شناختی در همین همافزایی است: ضربههای کوچک، اما مهلک در مجموع.
👍5
در جنگ شناختی، اشباع حسی یک سلاح است. خبرها آنقدر پشتسر هم میآیند که ذهن دیگر توان هیجان یا ترس را از دست میدهد.
این بیتفاوتی، هدف طراحان جنگ ادراکی است: مردم خسته شوند و هیچ چیز دیگر برایشان مهم نباشد.
این بیتفاوتی، هدف طراحان جنگ ادراکی است: مردم خسته شوند و هیچ چیز دیگر برایشان مهم نباشد.
❤8👍1
پادزهر جنگ شناختی، روایتهای الهامبخش است؛ روایتهایی که هم از گذشته و هویت ما میگویند و هم افقی روشن از آینده ترسیم میکنند.
ذهن، میان گذشته و آینده معلق است و جنگ ادراکی این ریسمان را میبرد. روایت الهامبخش، همان ریسمانی است که دوباره گره میخورد تا ذهن از تردید و ترس برهد.
ذهن، میان گذشته و آینده معلق است و جنگ ادراکی این ریسمان را میبرد. روایت الهامبخش، همان ریسمانی است که دوباره گره میخورد تا ذهن از تردید و ترس برهد.
👍4
در جنگ شناختی، اول از «فروپاشی کامل» حرف میزنند تا فضای روانی جامعه را به نقطه افراط برسانند.
بعد، «تجدیدنظر در سیاستها» یا امتیازدهی، عاقلانهتر و منطقیتر جلوه میکند. این همان پنجره اورتون معکوس است؛ تکنیکی که افراط را مطرح میکند تا میانه، قابلقبولتر شود.
بعد، «تجدیدنظر در سیاستها» یا امتیازدهی، عاقلانهتر و منطقیتر جلوه میکند. این همان پنجره اورتون معکوس است؛ تکنیکی که افراط را مطرح میکند تا میانه، قابلقبولتر شود.
👍4
بیش از ٩٠٠ شهید در تنها دوازده روز؛
یعنی رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا، تقریباً هر بیست دقیقه یک ایرانی را به شهادت رسانده است.
یعنی رژیم صهیونیستی با حمایت آمریکا، تقریباً هر بیست دقیقه یک ایرانی را به شهادت رسانده است.
😢9😡1
پیام به مثابه کالا: فلسفه ارتباط در عصر شبکهها
میثم رمضانعلی
همانطور که زیمل پول را نه فقط یک وسیلهٔ مبادله اقتصادی، بلکه شیئی واجد «جان اجتماعی» میدانست که مناسبات انسانی و ساختارهای اجتماعی را دگرگون میکند، مبادلهٔ پیام در شبکههای اجتماعی نیز نقشی فراتر از انتقال معنا ایفا میکند. پیامها در این فضا به کالاهایی بدل میشوند که ارزششان نهتنها در محتوایشان بلکه در قابلیت دیدهشدن، اشتراکگذاری و تأثیرگذاری اجتماعیشان است. پیام، هم «شیء» است و هم «کنش»؛ هم ارزش مصرف ارتباطی دارد و هم ارزش مبادلهای در میدانهای اجتماعی.
این وضعیت ما را به مرزهای فلسفی میان «شیء» و «رخداد» میبرد و پرسشی بنیادین پیش میکشد: آیا پیام صرفاً ابزار بیان است یا حامل قدرت، منزلت و سرمایه اجتماعی؟ همانگونه که پول نزد زیمل میتواند هم افراد را از قیود گروههای بسته رها کند و هم آنها را در شبکههای تازهای از مناسبات قدرت و اقتصاد گرفتار سازد، پیام نیز همزمان نیرویی رهاییبخش و مکانیزمی برای اعمال قدرت است.
در اینجا میتوان ردّ پای فوکو را دید، آنجا که قدرت را نه صرفاً سرکوب، بلکه پراکنده، مولد و همهجا حاضر میداند. پیام در شبکههای اجتماعی، تجسم همان «قدرت مولد» است: هر پیام، سوژهها را شکل میدهد، هنجار میسازد، مراقبت و نظارت را ممکن میکند و بدنها و ذهنها را در شبکهای از نگاهها، لایکها و اشتراکها محصور میسازد. به تعبیر فوکویی، پیام نهفقط وسیلهٔ ارتباط، بلکه ابزار حکمرانی است؛ حکمرانیای که نرم، غیرمتمرکز و مبتنی بر سازوکارهای رضایت و توجه عمل میکند.
در این معنا، پیام در شبکههای اجتماعی در مرز آزادی و سلطه ایستاده است: فرصتی برای کنش آزادانه و در عین حال سازوکاری برای تولید و بازتولید قدرت، نظم و نظارت.
#فلسفه_ارتباط
#مطالعات_رسانه
#فوکو
#شبکه_های_اجتماعی
#قدرت_و_ارتباط
#پیام_و_قدرت
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
همانطور که زیمل پول را نه فقط یک وسیلهٔ مبادله اقتصادی، بلکه شیئی واجد «جان اجتماعی» میدانست که مناسبات انسانی و ساختارهای اجتماعی را دگرگون میکند، مبادلهٔ پیام در شبکههای اجتماعی نیز نقشی فراتر از انتقال معنا ایفا میکند. پیامها در این فضا به کالاهایی بدل میشوند که ارزششان نهتنها در محتوایشان بلکه در قابلیت دیدهشدن، اشتراکگذاری و تأثیرگذاری اجتماعیشان است. پیام، هم «شیء» است و هم «کنش»؛ هم ارزش مصرف ارتباطی دارد و هم ارزش مبادلهای در میدانهای اجتماعی.
این وضعیت ما را به مرزهای فلسفی میان «شیء» و «رخداد» میبرد و پرسشی بنیادین پیش میکشد: آیا پیام صرفاً ابزار بیان است یا حامل قدرت، منزلت و سرمایه اجتماعی؟ همانگونه که پول نزد زیمل میتواند هم افراد را از قیود گروههای بسته رها کند و هم آنها را در شبکههای تازهای از مناسبات قدرت و اقتصاد گرفتار سازد، پیام نیز همزمان نیرویی رهاییبخش و مکانیزمی برای اعمال قدرت است.
در اینجا میتوان ردّ پای فوکو را دید، آنجا که قدرت را نه صرفاً سرکوب، بلکه پراکنده، مولد و همهجا حاضر میداند. پیام در شبکههای اجتماعی، تجسم همان «قدرت مولد» است: هر پیام، سوژهها را شکل میدهد، هنجار میسازد، مراقبت و نظارت را ممکن میکند و بدنها و ذهنها را در شبکهای از نگاهها، لایکها و اشتراکها محصور میسازد. به تعبیر فوکویی، پیام نهفقط وسیلهٔ ارتباط، بلکه ابزار حکمرانی است؛ حکمرانیای که نرم، غیرمتمرکز و مبتنی بر سازوکارهای رضایت و توجه عمل میکند.
در این معنا، پیام در شبکههای اجتماعی در مرز آزادی و سلطه ایستاده است: فرصتی برای کنش آزادانه و در عین حال سازوکاری برای تولید و بازتولید قدرت، نظم و نظارت.
#فلسفه_ارتباط
#مطالعات_رسانه
#فوکو
#شبکه_های_اجتماعی
#قدرت_و_ارتباط
#پیام_و_قدرت
@Ramezanali_com
❤4👎2
تحول جاسوسی انسانی در عصر نوین: از نفوذ کلاسیک تا عملیاتهای ترکیبی
میثم رمضانعلی
انتشار خبر دستگیری صدها عامل نفوذی در ایران، بار دیگر نگاه افکار عمومی را متوجه مقوله «جاسوسی» کرده است. بااینحال، تصور عمومی از جاسوس هنوز در همان قالبهای سنتی و کلاسیک باقی مانده است: مأمورانی با هویت جعلی، ابزارهای رمزنگاری، تعقیب و مراقبت، و انتقال اسناد محرمانه. این در حالی است که جاسوسی انسانی (HUMINT) در روزگار ما دچار دگرگونیهای عمیق شده و امروز با چهرهای بسیار پیچیدهتر و پنهانتر عمل میکند.
سرویسهای اطلاعاتی جهان در حوزه جاسوسی انسانی بر چند اصل کلیدی تمرکز یافتهاند که ماهیت این عرصه را تغییر داده است:
- نفوذ عمیق و طولانیمدت
جاسوسان امروزی اغلب پروژههایی چندساله یا حتی چنددهساله هستند. مأمور اطلاعاتی ممکن است هویتی کامل و مستحکم برای خود بسازد: شغلی معتبر، خانواده، روابط گسترده و تصویری مثبت در جامعه. هدف این است که تصویری چنان عادی و قابل اعتماد از خود بسازد که حتی نزدیکترین اطرافیانش هرگز او را به مأموریتهای اطلاعاتی مرتبط ندانند.
- هدفگیری شبکههای انسانی
تمرکز جاسوسی انسانی امروز، کمتر بر اسناد و اطلاعات فیزیکی و بیشتر بر روابط انسانی است. مأمور اطلاعاتی با مهارتهای بالا در حوزههای روانشناسی و ارتباطات اجتماعی، وارد محافل اجتماعی، مذهبی، فرهنگی یا صنفی میشود و بهتدریج جایگاه «اعتماد» را در این شبکهها کسب میکند. مأموریت او دیگر صرفاً جمعآوری اسناد یا اخبار محرمانه نیست، بلکه درک روحیات افراد، شناسایی نقاط ضعف، تأثیرگذاری ذهنی و حتی هدایت تصمیمهاست.
- ترکیب جاسوسی انسانی با عملیاتهای نفوذ ذهنی و روانی
یکی از مهمترین تحولات در جاسوسی انسانی، پیوند جاسوسی انسانی با عملیاتهایی است که هدفشان تغییر نگرشها و باورهاست. مأمور انسانی امروزی تنها بهدنبال کسب اطلاعات نیست؛ بلکه مأموریت دارد فضاهای فکری را تغییر دهد، تردید و شکاف ایجاد کند و محیط اجتماعی یا صنفی را در جهتی که سرویسهای اطلاعاتی میخواهند، سوق دهد. نفوذ نرم، امروز بخشی جداییناپذیر از این مأموریتهاست.
- نفوذ در لایههای اجتماعی و غیردولتی
برخلاف روشهای سنتی که بیشتر بر نفوذ در سطوح عالی حاکمیتی یا نظامی متمرکز بود، جاسوسی انسانی امروز بهطور گسترده وارد نهادهای اجتماعی، فرهنگی، رسانهای، صنفی، دانشگاهی، خیریهها و حتی محافل مذهبی شده است. زیرا سرویسهای اطلاعاتی دریافتهاند که قدرت واقعی نفوذ، در لایههای اجتماعی و شبکههای انسانی نهفته است. نفوذ در این عرصهها، دسترسی غیرمستقیم به اطلاعات حساس، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و حتی هدایت گفتمانهای اجتماعی را ممکن میکند.
- بهکارگیری عناصر بومی
یکی از تغییرات اساسی در جاسوسی انسانی، استفاده گسترده از عناصر بومی است. سرویسهای اطلاعاتی متوجه شدهاند که مأمور خارجی هرچقدر هم حرفهای باشد، نهایتاً با موانع زبانی، فرهنگی یا امنیتی روبهرو میشود. به همین دلیل، مدل غالب امروزی، جذب اتباع بومی است؛ افرادی که بهدلیل انگیزههای مالی، سیاسی، اعتقادی یا شخصی، همکاری میکنند. این عناصر بومی، چون چهره و هویت کاملاً عادی دارند، بسیار سخت شناسایی میشوند و اغلب تأثیرگذاری بالایی دارند.
- تغییر مأموریت از صرفاً اطلاعاتمحوری به عملیاتمحوری
جاسوس امروزی تنها مأمور گردآوری اطلاعات نیست. گاه مأموریت او بسیار فعالتر است: ایجاد اختلاف، تضعیف انسجام اجتماعی یا حتی فراهمکردن زمینههای اقدامات خرابکارانه. همین تغییر مأموریت، جاسوسی انسانی را به ابزاری چندوجهی در جنگهای ترکیبی تبدیل کرده است.
بنابراین، وقتی خبر بازداشت «۷۰۰ جاسوس» منتشر میشود، نباید تصور کرد که همه این افراد جاسوسان حرفهای با تجهیزات پیشرفته رمزنگاری بودهاند. بسیاری از این افراد ممکن است فعالان ظاهراً عادی در عرصههای اجتماعی، رسانهای، اقتصادی یا مذهبی باشند که در واقع حلقههای زنجیره نفوذ انسانی محسوب میشوند.
#جاسوسی_انسانی
#نفوذ_امنیتی
#امنیت_ملی
#جنگ_ترکیبی
@Ramezanali_com
میثم رمضانعلی
انتشار خبر دستگیری صدها عامل نفوذی در ایران، بار دیگر نگاه افکار عمومی را متوجه مقوله «جاسوسی» کرده است. بااینحال، تصور عمومی از جاسوس هنوز در همان قالبهای سنتی و کلاسیک باقی مانده است: مأمورانی با هویت جعلی، ابزارهای رمزنگاری، تعقیب و مراقبت، و انتقال اسناد محرمانه. این در حالی است که جاسوسی انسانی (HUMINT) در روزگار ما دچار دگرگونیهای عمیق شده و امروز با چهرهای بسیار پیچیدهتر و پنهانتر عمل میکند.
سرویسهای اطلاعاتی جهان در حوزه جاسوسی انسانی بر چند اصل کلیدی تمرکز یافتهاند که ماهیت این عرصه را تغییر داده است:
- نفوذ عمیق و طولانیمدت
جاسوسان امروزی اغلب پروژههایی چندساله یا حتی چنددهساله هستند. مأمور اطلاعاتی ممکن است هویتی کامل و مستحکم برای خود بسازد: شغلی معتبر، خانواده، روابط گسترده و تصویری مثبت در جامعه. هدف این است که تصویری چنان عادی و قابل اعتماد از خود بسازد که حتی نزدیکترین اطرافیانش هرگز او را به مأموریتهای اطلاعاتی مرتبط ندانند.
- هدفگیری شبکههای انسانی
تمرکز جاسوسی انسانی امروز، کمتر بر اسناد و اطلاعات فیزیکی و بیشتر بر روابط انسانی است. مأمور اطلاعاتی با مهارتهای بالا در حوزههای روانشناسی و ارتباطات اجتماعی، وارد محافل اجتماعی، مذهبی، فرهنگی یا صنفی میشود و بهتدریج جایگاه «اعتماد» را در این شبکهها کسب میکند. مأموریت او دیگر صرفاً جمعآوری اسناد یا اخبار محرمانه نیست، بلکه درک روحیات افراد، شناسایی نقاط ضعف، تأثیرگذاری ذهنی و حتی هدایت تصمیمهاست.
- ترکیب جاسوسی انسانی با عملیاتهای نفوذ ذهنی و روانی
یکی از مهمترین تحولات در جاسوسی انسانی، پیوند جاسوسی انسانی با عملیاتهایی است که هدفشان تغییر نگرشها و باورهاست. مأمور انسانی امروزی تنها بهدنبال کسب اطلاعات نیست؛ بلکه مأموریت دارد فضاهای فکری را تغییر دهد، تردید و شکاف ایجاد کند و محیط اجتماعی یا صنفی را در جهتی که سرویسهای اطلاعاتی میخواهند، سوق دهد. نفوذ نرم، امروز بخشی جداییناپذیر از این مأموریتهاست.
- نفوذ در لایههای اجتماعی و غیردولتی
برخلاف روشهای سنتی که بیشتر بر نفوذ در سطوح عالی حاکمیتی یا نظامی متمرکز بود، جاسوسی انسانی امروز بهطور گسترده وارد نهادهای اجتماعی، فرهنگی، رسانهای، صنفی، دانشگاهی، خیریهها و حتی محافل مذهبی شده است. زیرا سرویسهای اطلاعاتی دریافتهاند که قدرت واقعی نفوذ، در لایههای اجتماعی و شبکههای انسانی نهفته است. نفوذ در این عرصهها، دسترسی غیرمستقیم به اطلاعات حساس، تأثیرگذاری بر افکار عمومی و حتی هدایت گفتمانهای اجتماعی را ممکن میکند.
- بهکارگیری عناصر بومی
یکی از تغییرات اساسی در جاسوسی انسانی، استفاده گسترده از عناصر بومی است. سرویسهای اطلاعاتی متوجه شدهاند که مأمور خارجی هرچقدر هم حرفهای باشد، نهایتاً با موانع زبانی، فرهنگی یا امنیتی روبهرو میشود. به همین دلیل، مدل غالب امروزی، جذب اتباع بومی است؛ افرادی که بهدلیل انگیزههای مالی، سیاسی، اعتقادی یا شخصی، همکاری میکنند. این عناصر بومی، چون چهره و هویت کاملاً عادی دارند، بسیار سخت شناسایی میشوند و اغلب تأثیرگذاری بالایی دارند.
- تغییر مأموریت از صرفاً اطلاعاتمحوری به عملیاتمحوری
جاسوس امروزی تنها مأمور گردآوری اطلاعات نیست. گاه مأموریت او بسیار فعالتر است: ایجاد اختلاف، تضعیف انسجام اجتماعی یا حتی فراهمکردن زمینههای اقدامات خرابکارانه. همین تغییر مأموریت، جاسوسی انسانی را به ابزاری چندوجهی در جنگهای ترکیبی تبدیل کرده است.
بنابراین، وقتی خبر بازداشت «۷۰۰ جاسوس» منتشر میشود، نباید تصور کرد که همه این افراد جاسوسان حرفهای با تجهیزات پیشرفته رمزنگاری بودهاند. بسیاری از این افراد ممکن است فعالان ظاهراً عادی در عرصههای اجتماعی، رسانهای، اقتصادی یا مذهبی باشند که در واقع حلقههای زنجیره نفوذ انسانی محسوب میشوند.
#جاسوسی_انسانی
#نفوذ_امنیتی
#امنیت_ملی
#جنگ_ترکیبی
@Ramezanali_com
❤11
Forwarded from محمد مهدی فاطمی صدر
ملیگرایی در طول امتگرایی یک ظرفیت است؛ مشکل اما ملیگرایی امتستیزی است که میلهگرایی خطابش باید کرد؛ چه ملاک درست و نادرست در آن پس و پیش بودن با میلههای مرزی است...
❤4👌1
زیستن در وضعیت جنگی؛ سیاست در لباس روزمرٰه
جنگ امروز دیگر تنها در میدانهای نبرد اتفاق نمیافتد؛ بیشیپور و بیصفآرایی، در دل زندگی جاری است. جنگِ ما با رژیم صهیونیستی و حامیانش، بهجای آنکه پایانپذیر باشد، به وضعیت بدل شده: گاه نرم و پنهان، گاه سخت و آشکار.
در چنین جهانی، «زیستن» خنثی نیست. آنگونه که آصف بیات میگوید، زندگیِ روزمره میتواند عرصهای برای سیاستورزی و مقاومت باشد. از مصرف رسانه و کالا گرفته تا چگونگی شادی، تربیت، حتی شیوهی راه رفتن در خیابان؛ همه به میدانی از درگیری بدل میشوند. در این نبرد دائمی، ما باید بیاموزیم نه فقط چگونه بجنگیم، بلکه چگونه زندگی کنیم که خود نوعی جنگیدن باشد.
هرجا که لذت بردن از سریالهای غیربومی، جای داستانهای روایی خودی را بگیرد؛ هرجا که شادیهای ملی جای خود را به فستیوالهای الگوبرداریشده از غرب دهد؛ هرجا که کودکانمان بهجای نام شهیدان، نام قهرمانان دیزنی را از بر باشند؛ یا وقتی آرمان فلسطین، در میان سلبریتیهای وطنی به شوخی و طعنه فروکاسته شود—همهجا جنگ در جریان است. جنگی که میدانش خیابان است، خانه است، ذهن است. اگر مقاومت را تنها در سنگرهای جنوب لبنان و غزه ببینیم، جنگ را باختهایم. پیروزی در گروِ آن است که بفهمیم زندگی ما، هر روز و در هر انتخاب، یا پارهای از مقاومت است یا تکهای از تسلیم.
#زندگی_به_مثابه_مقاومت
#جنگ_شناختی
#آصف_بیات
#زیستن_در_میدان
@Ramezanali_com
جنگ امروز دیگر تنها در میدانهای نبرد اتفاق نمیافتد؛ بیشیپور و بیصفآرایی، در دل زندگی جاری است. جنگِ ما با رژیم صهیونیستی و حامیانش، بهجای آنکه پایانپذیر باشد، به وضعیت بدل شده: گاه نرم و پنهان، گاه سخت و آشکار.
در چنین جهانی، «زیستن» خنثی نیست. آنگونه که آصف بیات میگوید، زندگیِ روزمره میتواند عرصهای برای سیاستورزی و مقاومت باشد. از مصرف رسانه و کالا گرفته تا چگونگی شادی، تربیت، حتی شیوهی راه رفتن در خیابان؛ همه به میدانی از درگیری بدل میشوند. در این نبرد دائمی، ما باید بیاموزیم نه فقط چگونه بجنگیم، بلکه چگونه زندگی کنیم که خود نوعی جنگیدن باشد.
هرجا که لذت بردن از سریالهای غیربومی، جای داستانهای روایی خودی را بگیرد؛ هرجا که شادیهای ملی جای خود را به فستیوالهای الگوبرداریشده از غرب دهد؛ هرجا که کودکانمان بهجای نام شهیدان، نام قهرمانان دیزنی را از بر باشند؛ یا وقتی آرمان فلسطین، در میان سلبریتیهای وطنی به شوخی و طعنه فروکاسته شود—همهجا جنگ در جریان است. جنگی که میدانش خیابان است، خانه است، ذهن است. اگر مقاومت را تنها در سنگرهای جنوب لبنان و غزه ببینیم، جنگ را باختهایم. پیروزی در گروِ آن است که بفهمیم زندگی ما، هر روز و در هر انتخاب، یا پارهای از مقاومت است یا تکهای از تسلیم.
#زندگی_به_مثابه_مقاومت
#جنگ_شناختی
#آصف_بیات
#زیستن_در_میدان
@Ramezanali_com
❤9
بیان پیروزی و نصر و له شدن رژیم صهیونسیتی در آخرین پیام رهبر معظم انقلاب، در کشورهای منطقه و به خصوص عراق، تاثیر بسیار زیادی داشته است.
کاش کسی وقت داشت و گزارش دقیقی از این بازخوردها و تاثیرات راهبردی تهیه میکرد.
چیزی که خیلیها در ایران، در جریان نیستند؛ متأسفانه.
کاش کسی وقت داشت و گزارش دقیقی از این بازخوردها و تاثیرات راهبردی تهیه میکرد.
چیزی که خیلیها در ایران، در جریان نیستند؛ متأسفانه.
❤10😁1