هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی
763 subscribers
110 photos
27 videos
6 files
77 links
Download Telegram
Forwarded from اشاره
اثبات پیروزی قاطع محتاج استدلال نیست.

@yakfiheleshareh
5
با فردی مواجهید که به هیچ‌یک از تعهداتش پایبند نیست. این وضعیت، خروج از یک تقابل تمام‌عیار را غیر ممکن می‌کند؛ تقابلی که تا زمانی که شما به‌طور آگاهانه و قاطعانه پایان آن را تعیین نکنید، استمرار خواهد یافت.

اکنون، با توقف حملات، وارد میدان بازی پیچیده‌ای شده‌ایم که در آن افکار عمومی جهان، ما را مسئول تداوم بحران می‌داند؛ گویی بار پایان دادن به درگیری، یک‌سره بر دوش ما نهاده شده است.
4👍1
آنچه اکنون برقرار است، به‌هیچ‌وجه «آتش‌بس» نامیده نمی‌شود. این وضعیت، بیشتر شبیه به یک مکث مصلحتی‌ است؛ مکثی که طرف مقابل در هر لحظه می‌تواند با بهانه‌ای تازه، آن را به هم بزند و دوباره آتش جنگ را شعله‌ور کند.
👌4👍31
مخاطرات امنیتیِ فیلترینگ ناموثر
تأملی در تهدیدهای ناشی از استفاده عمومی از فیلترشکن


میثم رمضانعلی

شهریور ۱۳۹۱ مطلبی نوشتم با تیتر: آیا مسئولین فیلترینگ، امنیت ملی را دچار مخاطره کرده‌اند؟
مطلبی که در سایت گرداب(مرکز بررسی جرائم سازمان یافته سایبری سپاه) نیز منتشر شد، ولی توسط کارگروه فیلترینگ دستور حذفش داده شد.
بعد از حدود ۱۳ سال، کمی بازنویسی‌اش کردم.

...
یک: جرم‌انگاری یا تهدید امنیتی؟

مطابق ماده ۲۵ قانون جرائم رایانه‌ای، «انتشار یا در دسترس قراردادن محتویات آموزش دسترسی غیرمجاز، شنود غیرمجاز، جاسوسی رایانه ای» جرم تلقی می‌شود که برخی با تفسیر موسع از آن فیلترینگ را هم ذیل دسترسی غیر مجاز قرار می‌دهند.» جاین سیاست قضایی که در توسط کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه تکرار می‌شود، ناظر به رویکردی است که عبور از فیلتر را نه تنها نقض قانون، بلکه تهدیدی برای نظم عمومی تلقی می‌کند.
با این حال، صرف‌نظر از رویکرد کیفری، نگرانی جدی‌تری وجود دارد که حتی برخی نهادهای رسمی نیز نسبت به آن هشدار داده‌اند: تهدید امنیت اطلاعات کاربران ایرانی توسط شبکه‌های خارجی ارائه‌دهنده VPN در ایران.

۲. مخاطرات فنیِ ابزارهای دور زدن فیلتر

بخش فنی ماجرا روشن است و در گزارش‌های متعدد آمده است: اغلب سرویس‌های VPN رایگان یا تجاری خارجی، نه تنها مسیر تبادل اطلاعات کاربران را رمزگشایی و ثبت می‌کنند، بلکه می‌توانند از طریق دسترسی به پورت‌های باز رایانه، به اطلاعات ذخیره‌شده دسترسی یابند. در صورتی که این اتصال از درون یک شبکه سازمانی برقرار شود، امکان نفوذ به سامانه‌های داخلی نیز وجود دارد.

برخی گزارش‌های فنی نشان می‌دهد که سازوکارهای جاسوسی تعبیه‌شده در برخی نرم‌افزارهای عبور از فیلتر، می‌توانند بدون آگاهی کاربر، فایل‌های شخصی، عکس‌ها، متون یا اطلاعات شبکه را برای سرورهای خارجی ارسال کنند. بدین‌ترتیب، استفاده گسترده و غیرمدیریت‌شده از این ابزارها، عملاً به معنای باز گذاشتن درگاه رایانه‌های شخصی و سازمانی به روی بیگانگان است.
اقتصاد سیاه فروش فیلترشکن و نیز تبلیغات ناامن فرهنگی و امنیتی در فیلترشکن‌های رایگان (که کاربر را به محتوای ناامن مضاعفی هم سوق می‌دهد) از جمله تبلیغات مشهور جذب کارمند اطلاعاتی (جاسوس) برای رژیم صهیونیستی که در صفحه اول بسیار از VPN ها دیده می‌شود

۳. طیف‌های درگیر: از مسئولان تا عموم مردم

اگر استفاده از فیلترشکن‌ها محدود به برخی کاربران کنجکاو یا مخالف نبود، شاید موضوع به این سطح از اهمیت نمی‌رسید. اما واقعیت آن است که در فضای فعلی، طیف گسترده‌ای از کاربران ناچار به استفاده از ابزارهای دور زدن فیلتر هستند:
گروه اول، بسیاری از مسئولان و مدیران فرهنگی، رسانه‌ای یا اجرایی‌اند که برای آگاهی از تحولات، دسترسی به منابع و پیگیری افکار عمومی، ناگزیر از عبور از فیلترینگ‌اند. درحالی‌که ممکن است اطلاعات حساس یا محرمانه در دستگاه‌های آنان ذخیره شده باشد.
گروه دوم، فعالان فضای مجازیِ جبهه انقلاب‌اند؛ کسانی که برای روشنگری، مقابله با شبهات و حضور مؤثر وارد شبکه‌های جهانی شده‌اند. این افراد نیز به‌دلیل فقدان زیرساخت‌های داخلی مناسب، عملاً وابسته به VPNها هستند.
گروه سوم، عموم مردم‌اند که به دلایل گوناگون (تحصیل، ارتباطات، سرگرمی یا اقتصاد دیجیتال) ناچار به استفاده از خدماتی هستند که مسدود شده‌اند. حتی اگر اطلاعات امنیتی در اختیار نداشته باشند، داده‌های شخصی آن‌ها (تصاویر خانوادگی، اطلاعات مالی، موقعیت جغرافیایی، سوابق خرید و ...) می‌تواند پازل دقیقی از جامعه ایرانی برای نهادهای خارجی بسازد.

۴. مسئله اصلی: طراحی نادرست سیاست فیلترینگ

نقد متوجه اصل فیلترینگ نیست، بلکه ناظر به عدم طراحی استراتژیک، فقدان نگاه راهبردی و بی‌توجهی به آثار ناخواستهٔ فیلترینگ کور و گسترده است. سیاست‌گذاران فضای مجازی، به‌جای تنظیم دقیق سطح دسترسی کاربران، رویکردی یکسان، فاقد انعطاف و غیرتخصصی اتخاذ کرده‌اند که در عمل حتی نیروهای انقلابی، مدیران رسمی و کارشناسان را نیز به استفاده از ابزارهای ناامن سوق داده است.
این سیاست‌ها نه‌تنها موفق به کنترل جریان اطلاعات نشده‌اند، بلکه موجب شکاف عمیق میان نخبگان فضای مجازی و نهادهای تصمیم‌گیر شده‌اند. بسیاری از فعالان مؤمن و متعهد، نه‌تنها از سیاست فعلی دفاع نمی‌کنند، بلکه گاه با تمسخر و اعتراض به آن واکنش نشان می‌دهند. فقدان حلقه‌های مشورتی، استفاده نکردن از تجربیات میدانی فعالان، و بسته بودن ساختار تصمیم‌گیری در این حوزه، سبب شده حتی پیشنهادهای اصلاحی نیز به‌درستی شنیده نشود.

۵. در نگاه کلان امنیتی، یک پرسش راهبردی باید طرح شود:

آیا باز گذاشتن تعدادی از وبگاه‌ها و دسترسی هدفمند، برای امنیت ملی خطرناک‌تر است یا فیلتر کردن گستردهٔ آن‌ها و سوق دادن میلیون‌ها نفر به استفاده از ابزارهای ناامن خارجی؟

.

@Ramezanali_com
1
Forwarded from مُحَلِّل
🔸 فارغ از اینکه مفهوم پیروزی چقدر قابل درک است و در گذر از اینکه هنوز پیکرهای شهدایمان روی زمین هستند، اقداماتی مانند جشن پیروزی و یا حتی گفتن عبارات پیروزی، شکست و ...، بازی در پازل دشمن است زیرا:
اولاً توقف نبرد نظامی در شکننده‌ترین حالت خود بوده و به تماس‌های تلفنی دونالد ترامپ بَند است! وقتی توافق مکتوب شده و قطعنامه شورای امنیت پشت آن بیاید، تازه می‌توان گفت آن توافق آتش‌بس یک تضمین حداکثر ۵۰ درصدی دارد.
ثانیاً، با فرض توقف حملات نظامی، نبرد ادامه دارد اما به اشکال سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی، شناختی و ... . از قضا این قسمت شاید سخت‌تر هم باشد زیرا دشمن قطعا انسجام ملی شکل گرفته را هدف قرار خواهد داد، بنابراین تاب‌آوری ملی طی ماه‌های آتی ولو تا پایان سال بسیار مهم است. صحبت از پیروزی و شکست یا برگزاری جشن و کارنوال و ... این انتظار را در اذهان مردم ایجاد می‌‌کند که جنگ به پایان رسیده و لاجرم دیگر نباید درگیری وجود داشته باشد. این مسئله، مطابق خواست دشمن، آتش‌بس را تبدیل به مخدری می‌کند که باعث درهم شکستن اراده مقاومت ملی می‌شود، دقیقاً با شیوه‌ای که چندین بار بر سر مردم غزه در دو سال گذشته پیاده کردند. لذا باید هوشیار بود.

@Mohallell
2
نقدی بر «زوال امت‌گرایی»: مسئله دعوا با اصل یا انحراف؟

آقای محمد فاضلی نوشته‌اند:
«در این جنگ ‎مشخص شد مردم ایران از خواننده لس‌آنجلسی محروم از دیدار میهن تا فیلسوف مسلمان رانده شده از وطن، از منتقد مسلمان زندان رفته و زجر کشیده تا فعال اقتصادی سکولار به ستوه آمده از حکمرانی بد، بر محور ایران متحد می‌شوند، اما ‎امت‌گرایی چنین ظرفیتی برای اتحاد ایرانیان ندارد.»


ایشان در تحلیل خود از «امت‌گرایی» دچار چند خطای مفهومی و تاریخی است که لازم است به آن‌ها اشاره شود.

۱. مغالطه‌ی جایگزینی امت‌گرایی با ایران‌گرایی

آنچه در حوادث اخیر شاهد آن هستیم، همدلی طیف‌هایی از جامعه ایران حول مسائل ملی است. اما نتیجه گرفتن از این اتفاق که امت‌گرایی به زوال رسیده یا دیگر ظرفیتی برای اتحاد ندارد، نوعی تعمیم شتاب‌زده و مغالطه‌آمیز است. امت‌گرایی هیچ‌گاه در تضاد با حبّ وطن نبوده است. اتفاقاً در گفتمان اسلامی ــ به‌ویژه در قرائت امام خمینی و رهبران مقاومت ــ دفاع از وطن، پاسداشت مردم، و حتی حضور در حاکمیت برای اصلاح، بخشی از مسئولیت امت‌گرایانه تعریف می‌شود، نه در تعارض با آن.

۲. امت‌گرایی انکار نمی‌کند که مردم ایران ایرانی‌اند

این تصور که امت‌گرایی مردم را از هویت ایرانی تهی می‌کند، سوءفهمی تاریخی است. امت‌گرایی یک افق تمدنی فراملّی است، نه پروژه‌ای برای ذوب کردن هویت‌ها. همان‌طور که یک فرد می‌تواند هم ترک باشد، هم مسلمان، هم حامی دموکراسی، می‌تواند هم ایرانی باشد و هم خود را در امت اسلامی تعریف کند. آنچه امروز امت‌گرایی را تهدید می‌کند، نه ذات آن، بلکه انحراف‌های سیاسی در اجرای آن است: مصادرهٔ مفهوم امت برای توجیه سرکوب، فساد یا ناکارآمدی.

۳. امت‌گرایی اگر امروز کم‌فروغ است، به‌خاطر زوال عدالت و صداقت است، نه بی‌مایه‌گی خودش

آقای فاضلی به‌جای نقد عملکرد حکومت، به سراغ اصل ایدهٔ امت‌گرایی رفته است. درحالی‌که اصولا امت‌گرایی زمانی می‌تواند موج‌آفرین باشد که بر پایه‌ی عدالت، کرامت انسان، و مشارکت عمومی استوار باشد. وقتی حاکمیتی با شعار امت اسلامی، به تبعیض و سرکوب و فساد می‌رسد، شکست از آنِ امت‌گرایی نیست، بلکه از آنِ تحریف آن است.

۴. امت‌گرایی در روزگار بحران، تنها نقطه امید برخی ملت‌هاست

در ایران، فلسطین، لبنان، یمن، بحرین و حتی بعضی جوامع مسلمان در آفریقا و آسیا، امت‌گرایی است که بدنه‌هایی از مردم، هویت و امید داده است؛ هویتی فراتر از مرزهای تحمیل‌شده و امیدی برای آینده‌ای عادلانه. این‌که در ایران امروز عده‌ای از سر خشم و شکست‌های داخلی به ملی‌گرایی پناه می‌برند، نقدی بر امت‌گرایی نیست، بلکه نشانه‌ای از بحران اجتماعی در درون یک کشور خاص است. بحرانی که ناشی از عدم فهم از دو فهم ملی‌گرایی و امت‌گرایی‌ست.

اگر بناست از ایده‌ای عبور کنیم، باید روشن کنیم که چرا و چگونه شکست خورده است: ذاتاً یا در اجرا؟ امت‌گرایی نه زوال یافته، نه ضد ایران است، و نه ظرفیت خود را از دست داده است؛ آنچه رو به زوال است، بهره‌کشی سیاسی از آن بدون همراهی با عدالت و صداقت است. کاری که خود آفای فاضلی هم با مغالطه‌شان با آن کرده‌‌اند.

#امت_گرایی
#ایران_و_امت
#عدالت_اجتماعی
#ملت_امت
#گفتمان_سیاسی

@Ramezanali_com
4
هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی
شبکه‌های نفوذ، نقطه اتکای صهیونیسم در جنگ ترکیبی با وجود همه نمایش‌های نظامی رژیم صهیونیستی در روزهای اخیر، همچنان روشن‌ترین نیاز و نقطه اتکای اصلی آن‌ها، تحریک و بهره‌برداری از نیروهای مزدور در داخل ایران است. بخشی از عملیات‌هایی که تاکنون اجرا کرده‌اند،…
طی ۱۲ روز گذشته بیش از ۷۰۰ نفر از عوامل شبکۀ جاسوسی رژیم صهیونیستی در کشور دستگیر شدند.
این دستگیری‌ها بیشتر در استان‌های کرمانشاه، اصفهان، خوزستان، فارس و لرستان بوده است.
مأموریت این افراد شامل هدایت پهپادهای انتحاری، ساخت بمب، تصویربرداری از مراکز حساس و ارسال اطلاعات به رژیم صهیونیستی بوده است.
تنها در تهران بیش از ۱۰ هزار ریزپرنده کشف شده و آمار ارائه‌شده شامل اتباع خارجی نیست.
رستم‌ها زیادند، فردوسی‌ها نه‌چندان

وقتی جنگی تمام می‌شود، همه به قهرمان‌ها فکر می‌کنند. به آن‌هایی که ایستادند، جنگیدند، از جان‌شان خرج کردند. اما بعد از جنگ، قهرمان‌ها کم‌کم در حافظه جمعی محو می‌شوند؛ اگر کسی نباشد که آن‌ها را روایت کند.

رستم، حتی اگر هزار بار بجنگد، اگر کسی نباشد که حکایتش را بنویسد، فراموش می‌شود. زمانهٔ ما، از رستم خالی نبوده و نیست. کسانی که بار سنگین تاریخ را به دوش کشیدند؛ بی‌هیاهو، بی‌ادعا. اما فردوسی کم داریم؛ آن‌هایی که بلد باشند قصه را از میدان بیاورند به کلمه، از سینه‌ها به صفحه‌ها.

هنوز بلد نیستیم چطور باید این همه واقعیت را روایت کنیم: بی‌اغراق، بی‌سانسور، بی‌هراس. فردوسی‌ها باید با فراموشی، با تحریف، با بی‌حوصلگی زمانه بجنگند.

و فعلاً... این یکی را کمتر داریم.

@Ramezanali_com
8👍4
Forwarded from حامد کاشانى
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ

الحمد لله رب العالمین
18
نقشه‌ی ناکام برای قطع شریان‌های نظام

گزارش‌های متعدد امنیتی و رسانه‌ای نشان می‌دهد آن‌چه در روزهای اخیر از سوی دشمن طراحی و اجرا شد، فراتر از یک عملیات نظامی محدود یا اقدام تلافی‌جویانه بود. این اقدام بخشی از یک سناریوی چندلایه و هدفمند برای فروپاشی ساختاری جمهوری اسلامی محسوب می‌شد.

در این طرح، هدف صرفاً انهدام چند پایگاه یا وارد آوردن ضربه‌ای تاکتیکی نبود؛ طراحی‌ها بر آن بود که با یک یورش غافل‌گیرکننده و هم‌زمان، شریان‌های حیاتی کشور در سه حوزهٔ کلیدی—نظامی، علمی و سیاسی—مورد هدف قرار گیرد. گزارش‌ها حکایت از وجود لیست‌هایی از چهره‌های کلیدی، جدول زمان‌بندی دقیق و عملیات‌هایی هماهنگ‌شده دارد که قرار بود طی ۴۸ تا ۷۲ ساعت، کشور را دچار شکاف امنیتی و اختلال فرماندهی کنند. تحلیل آن‌ها این بود که با حذف مغزهای اصلی مدیریت، زنجیرهٔ انسجام ملی از هم گسسته می‌شود و راه برای اغتشاشات داخلی، جنگ روانی و فشارهای بین‌المللی هموار خواهد شد.

اما این برآورد، از ضعف بنیادین دشمن در فهم عمق ساختار اجتماعی و سیاسی جمهوری اسلامی حکایت دارد. آن‌ها نتوانستند ریشه‌دار بودن مشروعیت مردمی، عمق باورهای دینی، و ظرفیت بالای بازیابی جبهه انقلاب را محاسبه کنند. ضرباتی وارد شد، شهیدانی بزرگ تقدیم شدند، اما آن‌چه در معادلات دشمن جایی نداشت، استقامت ملی، نهادهای آمادهٔ جایگزین، و حضور امداد الهی بود که همواره در بزنگاه‌های تاریخی، ملت ایران را یاری داده است.

امروز، در میانه‌ی این هجمه‌ی سنگین، نه نشانه‌ای از فروپاشی، بلکه عزم مجدد برای تداوم راه انقلاب به چشم می‌خورد. این حادثه، با همه‌ی تلخی و هزینه‌اش، یک بار دیگر نشان داد که ستون‌های این نظام تنها به افراد وابسته نیستند، بلکه بر پایه‌ی ایمان مردم و پیوند وثیق امت و امامت استوارند.

راه پیش رو همچنان دشوار و پرچالش است؛ اما ملتی که از دل بحران‌ها بالنده‌تر بیرون می‌آید، و نظامی که هر بار از خاکستر توطئه‌ها، مقاوم‌تر سر برمی‌آورد، امید آن دارد که مشمول نگاه رحیمانه‌ی الهی گردد و مسیر آینده‌اش را با بصیرت، اقتدار و آرامش طی کند.

#جنگ_ترکیبی
#فروپاشی_ساختاری
#امنیت_ملی
#استقامت_ملی
#امت_و_امامت

@Ramezanali_com
3👍1👏1
Channel name was changed to «هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی»
می‌پرسید امت اسلامی کجاست؟ ابتدا بپرسید خودتان کجا ایستاده‌اید.

در روزهایی که جنگ به دروازه‌های ایران رسیده و نظم ژئوپلیتیکی منطقه در حال فروپاشی است، برخی در داخل کشور، با لحنی گلایه‌آمیز یا مطالبه‌گرانه می‌پرسند: «امت اسلامی کجاست؟ چرا کسی به کمک ما نمی‌آید؟»

این پرسش اما، بیش از آنکه نشانهٔ دغدغه‌ای اصیل باشد، بازتابی است از نبود خودآگاهی تاریخی. بسیاری از همین پرسش‌گران، طی سال‌های گذشته با ترویج دوگانه‌های کاذب میان «ملت» و «امت»، ترجیح مرزهای ملی بر پیوندهای فراملی را عقلانیتی راهبردی معرفی کرده‌اند؛ و با تقلیل منافع ملی به چارچوب‌های سرزمینی، هرگونه کنش همبستگی‌محور فراملی را مزاحم توسعه‌خواهی داخلی یا تهدیدی برای پروژه‌های هویت‌سازی ملی تلقی کردند. تحلیلی که نه‌تنها نادرست بود، بلکه در عمل هزینه‌های سنگینی به‌همراه داشت.

اکنون که شبکهٔ مقاومت، در پی فشارهای مستمر نظامی و دیپلماتیک، در وضعیت تدافعی قرار گرفته و رژیم صهیونیستی، در غیاب واکنش مؤثر افکار عمومی جهان اسلام، بازیِ تهاجمی‌تری در منطقه را آغاز کرده است، زمان بازخواست از امت نیست؛ بلکه لحظهٔ بازاندیشی در شکاف‌هایی است که در سیاست‌های فرهنگی، رسانه‌ای و منطقه‌ای خود ساخته‌ایم.

اگر امروز از همبستگی امت نشانی نیست، بخشی از آن ناشی از پروژه‌هایی است که عامدانه یا ناخواسته، پیوندهای فراملی را حاشیه‌ای کردند؛ آن هم نه با شعار دشمنی، بلکه با گفتمان مصلحت، با اولویت‌بخشی به توسعه، یا با تصویری تقلیل‌گرایانه از عقلانیت فرهنگی. همان‌ها که پیش‌تر هم، خطر داعش را «نامربوط به ما» می‌دانستند—در حالی که اگر سیاست منطقه‌ای در اختیار آنان بود، چکمه‌های داعش، پیش از همه بر صورت‌های خودشان فرود می‌آمد.

حالا هم، پیش از آنکه بپرسید «امت اسلامی کجاست؟»، بهتر است نسبت خودتان را با جهان اسلام، با افق‌های فراملی، و با گفتمان همبستگی بازتعریف کنید.

#امت_اسلامی
#همبستگی_فراملی
#شبکه_مقاومت
#ملت_و_امت
#بازاندیشی_راهبردی

@Ramezanali_com
2
به بهانه سالروز انفجار حزب جمهوری در ۷ تیر ۶۰

توصیف سال۶۰ از زبان آیت‌الله خامنه‌ای:


به این مناسبت بنده مایلم یک نیم‌نگاهی بکنیم
به شرایط آن روز که این یک نگاه معرفت‌آموز است برای ما؛ در نظر آوردن شرایط آن هفتم تیری که ۴۱ سال قبل اتّفاق افتاد، راهگشا است.

اوّلاً در آن روزها جنگ تحمیلی در سخت‌ترین و بدترین شرایط خودش بود.رژیم صدّام نیروهایش را تا نزدیک شهرهای بزرگ ما در جنوب و غرب آورده بود.بعضی از شهرها را که تصرّف کرده بودند، بعضی شهرها مثل اهواز و دزفول و بعضی شهرهای دیگر کشور در غرب را هم نیروها تا نزدیک [آن] شهرها آمده بودند. در همین ماه‌های اوّل سال ۶۰ ــ همین فروردین و اردیبهشت و خرداد ــ بنده منطقه‌ی غرب بودم؛ فراموش نمیکنم، یعنی واقعاً همین الان که دارم با شما حرف میزنم، آثار آن غمی که بر فضا گسترده بود در آن روز، هنوز در دل من هست؛ یک ابر غمی تمام منطقه‌ی غرب را پوشانده بود؛ هر جا انسان میرفت.از کنار این ارتفاعات معروف به برآفتاب که نزدیک کرمانشاه است با ماشین که میرفتیم تا برویم یک نقطه‌ای، هیچ قدمی از این راه طولانی امن نبود، هر آن احتمال داشت که توپخانه‌ی دشمن یا خمپاره‌ی دشمن آنجا بیاید؛ این جور احاطه کرده بودند. واقعاً همه‌ی فضا غم‌افزا بود؛ نیروهای دشمن مسلّط، نیروهای ما ناآماده؛ امکانات ما در نهایت ضعف، امکانات او فراوان. تیپ ارتشی ما در اهواز که مثلاً فرض کنید بایستی حدود ۱۵۰ تانک میداشت، به نظرم حدود سی و چند، بیست و چند ــ درست یادم نیست ــ در این حدود تانک داشت؛ وضع ما این جوری بود. این مال جنگ است.

در داخل کشور، در خود تهران جنگ داخلی بود؛ در خود این خیابانهای تهران جنگ داخلی بود. منافقین ریخته بودند با هر چیز که دستشان می‌آمد ــ از تیغ موکت‌بُری بگیرید تا هر چیز دیگری که در اختیارشان بود ــ افتاده بودند به جان مردم و پاسدار کمیته و پاسدار سپاه و ...؛ جنگ بود دیگر، تهران جنگ بود. ایّام هفتم تیر وضع این جوری بود.

وضع سیاسی کشور [این جور بود که] تقریباً یک هفته قبل از هفتم تیر، عدم کفایت رئیس‌جمهورِ وقت(۲) در مجلس احراز شده بود و برکنار شده بود. یعنی کشور بدون رئیس‌جمهور [بود]؛وضع این جوری بود. کشور در یک چنین شرایطی، یک استوانه‌ای مثل بهشتی را از دست داد؛ بهشتی استوانه بود، واقعاً یک استوانه بود. استوانه‌های انقلاب که انقلاب را نگه میدارند، ارزش‌شان قابل محاسبه نیست؛ شهید بهشتی یکی از این استوانه‌ها بود؛ در یک چنین شرایطی بهشتی رفت.

حدود دو ماه بعد، رئیس‌جمهور جدید و نخست‌وزیر ــ شهید رجائی و شهید باهنر ــ را با هم در یک جلسه شهید کردند. اینها را حالا خیلی‌هایتان شاید یادتان است امّا جوانهای عزیز این چیزها را ندیده‌اند، درست هم از تاریخ و جزئیّاتش مطّلع نیستند؛ روی اینها فکر کنید جوانهای عزیز، فرزندان عزیز ما!‌ تقریباً حدود دو ماه فاصله با این وضع، شهید رجائی و شهید باهنر ــ رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وقت ــ در یک جلسه ترور شدند، از بین رفتند. اندکی بعد یا یک فاصله‌ی کوتاهی بعد از آن، چند نفر از فرماندهان ارشد جنگ از ارتش و سپاه، در حادثه‌ی هواپیما به شهادت رسیدند؛ شهید فلّاحی، شهید فکوری،‌ شهید کلاهدوز و امثال اینها.(۳) یعنی در ظرف کمتر از سه ماه این همه حادثه‌ی تلخ، این همه‌ حادثه‌ی وحشتناک، این همه ضربه‌ی مخرّب! خب شما کدام کشور را سراغ دارید، کدام دولت را سراغ دارید که بتواند در مقابل این همه حوادث بِایستد و از پا نیفتد؟ شما قوّه‌ی قضائیّه‌ی یک چنین نظامی هستید. مردم ایستادند، امام مثل کوه دماوند سربلند ایستاد، مسئولین دلسوز و جوانهای انقلابی ایستادند، اوضاع را ۱۸۰ درجه بعکس کردند؛ جنگ را از باخت پی‌درپی به بُرد پی‌درپی تبدیل کردند، منافقین را از سطح خیابانها جمع کردند، ارتش و سپاه را روز‌به‌روز منظّم‌تر و مرتّب‌تر کردند و کشور را به روال عادی و جاری انداختند.

در این [قضایا]، نکته‌ای وجود دارد و آن، این است که وقتی این حوادث اتّفاق می‌افتاد ــ چه در شهادت شهید بهشتی، چه در حوادث بعدی ــ دشمن ذوق میکرد، دشمنان سر شوق می‌آمدند، امیدوار میشدند که دیگر بساط این نظام انقلابی جمع شد؛ ولی ناامید شدند. آن روز ناامید شدند، در این چهار دهه هم مکرّر این ناامیدی تکرار شده. دشمن در یک مقطعی به یک چیزی، به یک ضعفی، به یک کمبودی در نظام جمهوری اسلامی امید بسته و بعد ناامید شده؛ این بارها اتّفاق افتاده؛ منتها مشکل دشمن این است که نمیتواند سرّ این ناامیدی را بفهمد، نمیتواند تشخیص بدهد؛ نمیتواند بفهمد که چرا، علّت چیست که جمهوری اسلامی هر دفعه از زیر بار این همه فشار میتواند بلند بشود بِایستد، سینه سپر کند، راه خودش را ادامه بدهد؛ این را نمیفهمد. اینها نتوانستند بفهمند که در عالمِ بشر غیر از محاسبات و مناسبات سیاسی، یک محاسبات و مناسبات دیگری هم وجود دارد که آنها قادر به فهم آن نیستند؛ آنها سنّت‌های الهی است.
2
از بمباران روایت تا فروپاشی ذهنی: دستورکار جنگ ادراکی

آنچه این روزها تجربه می‌کنیم، صرفاً «جنگ کلاسیک» یا حتی «نبرد رسانه‌ای» نیست؛ بلکه با یک عملیات روانی چندلایه، مهندسی‌شده و طولانی‌مدت روبه‌رو هستیم که تقابل نظامی آشکار، تنها یکی از ابزارهای آن است، نه تمام ماجرا. برای درک مختصات این سناریو، سه سطح درهم‌تنیده را باید هم‌زمان دید:

۱. سطح راهبردی: معماری ادراک

هدف اصلی طراحان، بازآفرینی حس فروپاشی حتمی در ذهن مخاطبان داخلی و خارجی است؛ ساخت تصویری از «نظمی که در آستانه فروپاشی است». به همین دلیل، از هر رویداد سخت—‌موشک‌باران، ترور، حمله سایبری—‌به‌مثابه سندی برای اثبات این روایت استفاده می‌کنند. جنگ، صرفاً نمایشی مهیب است تا پایه‌های این تصویر را در ناخودآگاه جمعی محکم کنند و از دل آن، مطالبه‌گری برای تغییر یا تسلیم سیاسی را مشروع جلوه دهند.

۲. سطح عملیاتی: ترکیب دامنه‌ها

این مسیر را می‌توان به‌صورت یک ماتریس پنج‌گانه ترسیم کرد:

۱. نظامی – حملات محدود اما پرصدای میدانی برای اثبات «ضعف امنیتی».
۲. اطلاعاتی – نشت هدفمند اسناد و «افشاگری‌های» مهندسی‌شده برای بی‌اعتبار کردن ساختارها.
۳. رسانه‌ای – موج‌های هماهنگ در شبکه‌های اجتماعی، هشتگ‌سازی و تولید محتوا با مضامین یأس و بحران.
۴. اقتصادی – ارسال سیگنال‌های منفی در بازار ارز، طلا و سهام برای ایجاد هراس مالی.
۵. روانی-اجتماعی – برچسب‌زنی، برجسته‌سازی دوگانه‌های کاذب و تحریک شکاف‌های هویتی.

هزینه هر یک از این محورها به‌تنهایی اندک است؛ اما هم‌افزایی آن‌ها حداکثر فشار ادراکی را ایجاد می‌کند. حمله نظامی بدون موج رسانه‌ای یا جنگ اقتصادی، تأثیر محدودی خواهد داشت.

۳. سطح تاکتیکی: تکنیک‌های میدانی


چند تکنیک کلیدی در میدان این عملیات روانی عبارتند از:

- بمباران روایت: انتشار هم‌زمان روایت‌های متناقض برای فرسایش قطعیت ذهنی مخاطب.

- پنجره اُوِرتُن معکوس: ابتدا ایده‌ای رادیکال (مثل فروپاشی کامل) را وارد افکار عمومی می‌کنند تا گزینه‌های میانه (تجدیدنظر در سیاست‌ها) معقول‌تر جلوه کند.

- انگشت اشاره کاذب: هدایت خشم عمومی به سمت مقصران ساختگی و انحراف توجه از منشأ واقعی حمله.

- اشباع حسی: بمباران خبری بی‌وقفه برای از بین بردن حساسیت عاطفی و ترویج بی‌تفاوتی.


پیامدها و خطوط مقابله: در برابر چنین جنگ روانی، چه باید کرد؟


۵ تهدید اصلی وجود دارد و برای هرکدام راهکارهایی پیشنهاد می‌شود:

تخریب روحیه و سرمایه اجتماعی
→ باید روایت‌های ریشه‌دار و الهام‌بخش تولید کرد که هم در تاریخ و هویت ما ریشه داشته باشد و هم شواهد عینی پیشرفت کشور را نشان دهد.

انحراف گفتمان نخبگانی
→ لازم است اتاق‌های گفت‌وگوی تخصصی (چه در رسانه‌ها و چه محافل غیردولتی) راه‌اندازی شود تا انحصار روایت دشمن شکسته شود.

خستگی مردم از «صدای واحد»
→ باید فضای چندصدایی همسو ایجاد شود؛ یعنی اجازه بدهیم حرف‌ها و نقل‌های درونی مطرح شود تا روایت ملی اعتبار بیشتری پیدا کند.

هراس اقتصادی و رفتاری مردم
→ به‌جای تکذیب صرف، باید شاخص‌های اقتصادی را شفاف و زنده منتشر کرد تا مردم تصویر واقعی‌تری از وضعیت داشته باشند.

فرسایش اعتماد به تصمیم‌گیران
→ چهره‌های معتبر علمی، اجتماعی و مذهبی باید به صورت فعال در میدان ارتباطی حاضر شوند و صادقانه با مردم حرف بزنند.

اگر ادراک فروپاشی در ذهن مخاطب تثبیت شود، حتی موفق‌ترین عملیات نظامی نیز به سرمایه روانی تبدیل نخواهد شد. امروز بیش از هر زمان، قدرت هر ملتی در «حفاظت از ذهن‌ها» نهفته است. مقابله با این عملیات روانی گسترده، نیازمند ترکیبی متوازن از صراحت اطلاعاتی، روایت‌سازی فعال، تقویت تاب‌آوری اقتصادی و بازتولید وحدت اجتماعی است—در مسیری که «جنگ» تنها یکی از فصول آن است، نه سراسر کتاب.

#جنگ_شناختی
#بمباران_روایت
#فروپاشی_ذهنی
#عملیات_روانی
#جنگ_ترکیبی

@Ramezanali_com
همسر شهید بودن، قصه بریدن از خویش است؛ و این حلقه ساده، داغی است بر دل و تاجی است بر سر… که خدا بر انگشت صبر تو نشانده؛ گواه عهدی که در سختی‌ها و مصیبت‌ها پایدار مانده است.
و ما، روزی انتقام خون‌های پاک را از شب‌پرستان کودک‌کش خواهیم گرفت.

شهید سیدمحسن صابری


@Ramezanali_com
❤‍🔥4
آنچه تا کنون شد، فقط پیش‌درآمد جنگ بود

امروز بخش قابل توجهی از اقدامات دشمن در قالب یک سناریوی مکمل و پشتیبان دنبال می‌شود؛ سناریویی که به‌جای درگیری مستقیم، بر ایجاد «ناامنی‌های پراکنده»، «برهم زدن انسجام ملی» و «تشدید شکاف‌های هویتی و سیاسی» تمرکز دارد.

آنچه در حال وقوع است، صرفاً مجموعه‌ای از تحرکات پراکنده نیست؛ بلکه بخشی از راهبردی بزرگ‌تر است که بر مبهم‌سازی مرز میان جنگ و صلح، امنیت و ناامنی، و دوست و دشمن استوار است. در چنین فضایی، واقعیت‌ها و نشانه‌ها به‌عمد در هم آمیخته می‌شوند تا جامعه را در حالت سردرگمی و تردید نگه دارند.

در این چارچوب، تحریک جریان‌های تجزیه‌طلب، دامن‌زدن به اختلافات قومی، زبانی و مذهبی، و جهت‌دهی به گروه‌های مخالف وحدت ملی در عرصه‌های فرهنگی و رسانه‌ای، ابزارهایی هستند که برای تضعیف انسجام داخلی و مشروعیت سیاسی کشور به کار گرفته می‌شوند.

آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، غفلت نسبی ما از ماهیت واقعی این نبرد است. بسیاری همچنان تصور می‌کنند با یک ناآرامی مقطعی یا بحران محدود روبه‌رو هستیم، در حالی که حقیقت این است که با جنگی چندلایه و پیچیده مواجه شده‌ایم؛ نبردی که تبعات آن تنها به حوزه فیزیکی محدود نمی‌شود، بلکه ساختارها و بنیان‌های اجتماعی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در چنین شرایطی، راهکار مقابله، بازتعریف مفهوم انسجام ملی، ارتقای هوشیاری نخبگان و بسیج منسجم ظرفیت‌های کشور در برابر تهدیدهای ترکیبی است. این نبرد، صرفاً با ابزارهای نظامی قابل مدیریت نیست؛ بلکه نیازمند عزم تمدنی و اراده‌ای راهبردی است.

احساس می‌کنم کسی برای یک جنگ و رویارویی بلندمدت آماده نیست. کلا تصوری بر طولانی‌بودن این مسیر وجود ندارد. و این خطرناک است.

#جنگ_ترکیبی
#جنگ_شناختی
#انسجام_ملی

@Ramezanali_com
6
مهندسی افق دید جامعه: تأملی بر کنشگری رسانه‌ای مسئول

میثم رمضانعلی

در جامعه شبکه‌ای امروز، جایی که قدرت نه صرفاً از مسیر منابع مادی، بلکه از رهگذر تولید معنا و جهت‌دهی به افکار عمومی اعمال می‌شود، کنش‌گر رسانه‌ای به بازیگری سیاسی ـ فرهنگی تمام‌عیار بدل شده است. قدرت حقیقی در دنیای امروز، توان شکل دادن به افکار انسان‌هاست و این افکار، بیش از هر چیز، در میدان روایت‌ها و رسانه‌ها ساخته می‌شود. بنابراین دیگر نمی‌توان کنش‌گر رسانه‌ای را تنها خبرنگار یا تولیدکننده محتوا دانست؛ او طراح ادراک و مهندس افق دید جامعه است.

در چنین بستری، مرز کنش‌گری مسئول در رسانه و کنش‌گری بی‌پایبند، به سرچشمه معنایی بستگی دارد که از آن الهام می‌گیرد. رسانه‌گر متشرع، معنا را بر پایه یک دستگاه معرفتی می‌سازد، نه صرفاً بر اساس الگوهای ترند، منطق وایرال یا اقتضائات فضای شبکه‌ای. او معنا را بازنمایی نمی‌کند مگر آن‌که متصل باشد به حقیقتی فراتر از میل مخاطب و هیجان لحظه. در این میان، تفاوتی ژرف وجود دارد میان ارتباطی که صرفاً بر محور فردیت و خودبنیادی است، با ارتباطی که متصل به امر قدسی و مبانی فراتاریخی است.

اما «معنا» چیست؟ معنا، فراتر از خودِ واقعیت، همان برداشتی است که ذهن و احساس انسان‌ها از یک رویداد یا پدیده پیدا می‌کند. یعنی چیزی که به ما می‌گوید «این اتفاق خوب است یا بد؟ حق است یا باطل؟ تهدید است یا فرصت؟» تولید معنا یعنی خلق یا القای این برداشت‌ها و تفسیرها از واقعیت.

برای مثال، در جنگ رسانه‌ای میان رژیم صهیونیستی و ایران، واقعیت ممکن است یک حمله موشکی محدود باشد. اما معنایی که هر طرف می‌سازد، اهداف استراتژیک متفاوتی را دنبال می‌کند:

رسانه‌های رژیم صهیونیستی، بلافاصله پس از حملات ایران به تأسیسات نظامی رژیم صهیونیستی، روایت «بازدارندگی شکست‌خورده ایران» را مطرح می‌کنند. در این روایت، حملات ایران را نماد ضعف و ناتوانی جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، چون یا دقت حملات را زیر سؤال می‌برند یا خسارت‌ها را کوچک جلوه می‌دهند. معنای القاشده: «ایران پر سر و صداست، اما توان واقعی تهدید ندارد.» این روایت به‌طور مستقیم بر محاسبات امنیتی آمریکا و افکار عمومی غرب اثر می‌گذارد تا از هرگونه مماشات با ایران جلوگیری شود.

در مقابل، رسانه‌های ایرانی همان حمله موشکی را «تغییر معادله بازدارندگی» معرفی می‌کنند و از عباراتی مثل «ایجاد موازنه وحشت» یا «افشای آسیب‌پذیری گنبد آهنین» استفاده می‌کنند. معنای القاشده: «رژیم صهیونیستی آسیب‌پذیر است و ایران، قدرت بازی‌سازی منطقه است.» این معنا نه‌تنها در افکار عمومی داخلی، بلکه برای بازیگران منطقه‌ای مثل حزب‌الله یا گروه‌های مقاومت پیام بازدارندگی دارد.

یا نمونه دیگر، پس از ترور دانشمندان هسته‌ای ایران توسط موساد:

روایت رژیم صهیونیستی این است که «نفوذ عمیق و دقیق در ساختار امنیتی ایران» دارد، و این ترورها را نماد قدرت اطلاعاتی خود نشان می‌دهد. معنای القاشده: «ایران در لایه‌های امنیتی و حفاظتی‌اش آسیب‌پذیر است.» این معنا سرمایه‌گذارها و دولت‌های منطقه را متقاعد می‌کند که برای امنیت خود به رژیم صهیونیستی تکیه کنند.

روایت ایران اما ترور را «اقدام تروریستی مذبوحانه» معرفی می‌کند که از ترس پیشرفت ایران انجام شده است. سپس با برگزاری تشییع باشکوه و وعده انتقام، معنای مقاومت و ایستادگی را تولید می‌کند. معنای القاشده: «جهاد علمی متوقف نمی‌شود، خون شهیدان موتور پیشرفت است.» این معنا افکار عمومی داخلی را برای ادامه مسیر بسیج می‌کند و از سوی دیگر، دشمن را نزد افکار عمومی منطقه منفورتر می‌سازد.

در هر دو مثال، واقعیت (حمله موشکی یا ترور) یکی است، اما معنایی که ساخته می‌شود، تفاوتی عمیق دارد و می‌تواند توازن قدرت را در سطح استراتژیک تغییر دهد.

اگر رسانه، ساحت ساختن امر واقع در ذهن انسان‌هاست، مسئولیت رسانه‌گر متشرع، تنها روایت‌گری نیست؛ او مرزبان مرجعیت معناست. چنین کنش‌گری آگاه است که هر بازنمایی، بر ساختار قدرت اثر می‌گذارد. اما برای او، معیار مشروعیت کنش رسانه‌ای، تنها کارایی یا تأثیر نیست؛ بلکه اتصال آن به نظام هدایتی است که میان «واقعیت» و «حق» تمایز می‌نهد. رسانه‌گر متشرع، میان وایرال شدن یک محتوا و حقانیت آن، خطی می‌کشد. سرچشمه این خط، معرفت دینی و مسئولیت اخلاقی است، نه الگوریتم‌های دیده‌شدن و بازنشر.

#مهندسی_ادراک
#جامعه_شبکه‌ای
#جنگ_ترکیبی
#جنگ_شناختی
#جنگ_روایت‌ها

@Ramezanali_com