هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی
763 subscribers
110 photos
27 videos
6 files
77 links
Download Telegram
شفاف یا بسته؟ تأملی بر دوگانهٔ سیاست رسانه‌ای در جمهوری اسلامی

در مواجهه با بحران‌ها، سیاست رسانه‌ای نظام‌های سیاسی معمولاً میان دو رویکرد قرار می‌گیرد: شفافیت کامل یا انسداد کامل. در جمهوری اسلامی نیز این دوگانه در سال‌های اخیر به‌طور جدی تجربه شده است: یا از بازتاب وقایع جلوگیری شده، یا در موارد معدودی، برخی پوشش‌ها به‌صورت مدیریت‌شده و محدود انجام گرفته است. اما به نظر می‌رسد این وضعیت میانه، که نه شفاف است و نه قاطعانه مسکوت، بیشترین آسیب را به اعتماد عمومی وارد کرده است.

برای تبیین این مسئله، می‌توان دو الگوی متفاوت را مقایسه کرد:

الگوی رسانه‌ای حماس، با همهٔ نقدهای موجود، در حوزهٔ نبرد رسانه‌ای بسیار فعال و روایت‌محور است. در بحران‌های اخیر غزه، شبکه‌های رسمی و غیررسمی وابسته به حماس با پوشش زنده، به‌روزرسانی مستمر، انتشار بیانیه‌های سخنگویان نظامی، و ارائهٔ تصویرهای قوی از مقاومت و مظلومیت، موفق به خلق همدلی عمومی و تثبیت روایت خود شدند. اما این الگو نیز محدودیت‌های جدی دارد: در حوزه‌های داخلی، حماس به‌هیچ‌وجه شفاف عمل نمی‌کند؛ رسانه‌های منتقد سرکوب می‌شوند، آمار تلفات و شکاف‌های درون‌ساختاری پنهان می‌مانند، و روایت رسانه‌ای کاملاً جهت‌دار و یک‌دست است. بنابراین شفافیت حماس، بیش از آن‌که ساختاری باشد، میدانی و نبردمحور است.

در مقابل، الگوی غالب در جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته مبتنی بر نوعی محافظه‌کاری رسانه‌ای است. بسیاری از وقایع و بحران‌ها یا پوشش داده نمی‌شوند یا به‌طور ناقص، تأخیری و کنترل‌شده در فضای رسمی منعکس می‌شوند. این سیاست، که از ترس ایجاد التهاب عمومی یا تضعیف اعتماد نسبت به نظام نشأت می‌گیرد، اغلب نتیجه‌ای معکوس داشته: افزایش بی‌اعتمادی، واگذاری میدان روایت به رسانه‌های بیگانه، و تقویت شایعه‌ها و روایت‌های غیررسمی در افکار عمومی.

واقعیت آن است که در دنیای امروز، انسداد کامل دیگر ممکن نیست. در مقابل، شفافیت مطلق نیز هزینه‌های خاص خود را دارد. راه‌حل واقع‌بینانه، طراحی یک سیاست رسانه‌ای فعال، هوشمند و نیمه‌باز است؛ به‌گونه‌ای که هم روایت رسمی بتواند اقناع‌گر باشد، و هم از آشفتگی و التهاب رسانه‌ای جلوگیری شود.

ادامه‌دادن سیاست «نه شفاف – نه بسته»، به معنای از دست‌دادن میدان روایت است؛ میدانی که در نبود حضور رسانه‌ای مؤثر، به‌سرعت توسط دیگران پر می‌شود. تصمیم‌گیری درباره سیاست رسانه‌ای دیگر یک موضوع حاشیه‌ای نیست؛ بلکه شرط بقا و استمرار مشروعیت نظام در ذهن و زبان مردم است.

میثم رمضانعلی

@Ramezanali_com
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش اول:


در سال ٢٠٢١ گفتم که «آزادی کامل ممکن است». سپس، زمانی که این جنگ در سال ٢٠٢٣ آغاز شد، اعلام کردم که روند آن آغاز شده است. و اکنون می‌گویم که آزادی نزدیک شده و فرصت ایران برای پیروزی—اگر برخی از ما برخی دیگر را تنها نگذارند—بیش از شانس اسرائیل است؛ حتی اگر ایالات متحده از آن حمایت کند.
چند دقیقه صبوری کنید، آنچه را می‌گویم، خودتان قضاوت کنید.

نخست آنکه، این جنگ نیازمند پایداری است و ایران از این منظر توانمندتر از اسرائیل است. ایران از نظر وسعت سرزمینی و جمعیت، بزرگ‌تر است و فشار نظامی بر آن، منجر به تغییر جمعیتی نمی‌شود؛ مردم آن نه مهاجرند و نه وارداتی که برای امنیت به این کشور آمده باشند. اما در اسرائیل، تنها دو روز بمباران کافی بود تا دولت مانع خروج شهروندان شود؛ چون انتظار دارد که شمار زیادی از آن‌ها کشور را ترک کنند، و این خروج، توانایی دولت در بسیج نیرو و اداره‌ی اقتصاد را تهدید می‌کند. با این حال، همان شهروندان، به‌طور راه دریا را پیش گرفته‌اند و به سوی اروپا روانه‌اند.

دوم آنکه، تأثیر سیاسی جنگ در ایران، با تأثیر آن در اسرائیل متفاوت است. مقابله با دشمن در کشورهای ما، بر مشروعیت نظام‌ها می‌افزاید. در ایران، مخالفان پیش از موافقان، گرد رهبری جمع شده‌اند. اما در اسرائیل، مردم موضع خود در برابر دولت را به نتیجه‌ی جنگ گره زده‌اند.

سوم آنکه، متحدان ایران بیش از آن‌که اسرائیل برای متحدانش ضروری باشد، به ایران نیاز دارند. و اگر عجیب به نظر نرسد، این مسئله حتی در مورد ایالات متحده نیز کم‌وبیش صادق است.

اسرائیل بر وقوع یک کودتای نظامی در ایران حساب باز کرده بود؛ کودتایی از سوی همان کسانی که پیش‌تر ترور رئیس‌جمهور سابق، وزیر خارجه و فرماندهان مقاومت فلسطین و لبنان را تسهیل کرده بودند و با آن ترورها، دخالت کامل ایران در این جنگ را به تأخیر انداختند. اسرائیل می‌خواست این کودتاچیان از حمله‌ی اول و شهادت فرماندهان سپاه، به‌عنوان پوششی برای عمل خود بهره ببرند. اما این پروژه، در همان روز اول، شکست خورد و افشا شد؛ و بر اسرائیل و مزدورانش، همان رفت که بر کودتاچیان شکست‌خورده در هر جای دنیا می‌رود.

نتیجه‌ی این شکست، آن بود که همه‌ی متحدان ایران دریافتند هدف اسرائیل نه توقف پروژه‌ی هسته‌ای یا موشکی ایران است—که به‌خوبی می‌دانند ایران در صورت آسیب، آن‌ها را بازسازی خواهد کرد—بلکه هدف اصلی، سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با رژیمی وفادار به خود و ایالات متحده است. پس بیایید نقشه را مرور کنیم تا دریابیم که بقای نظام در تهران، برای متحدان ایران در مسکو، پکن و اسلام‌آباد بسیار حیاتی‌تر از بقای اسرائیل برای واشنگتن است.

در مورد پاکستان، باید دانست که دولت کنونی هند دشمن آن و متحد ایالات متحده و اسرائیل است. حال اگر خدای ناکرده نظامی همسو با آمریکا و اسرائیل در تهران روی کار آید، لاجرم متحد هند خواهد شد و پاکستان بین دو هند قرار می‌گیرد؛ و این تهدیدی وجودی است برای بقای پاکستان و برنامه‌ی هسته‌ای آن. منافع حیاتی و حتی موجودیت پاکستان ایجاب می‌کند که از ایران حمایت و پشتیبانی کند و اجازه‌ی تغییر نظام در آن را ندهد.

اما در مورد چین، روی کار آمدن یک نظام آمریکایی‌ در تهران، کل غرب آسیا را بر پکن خواهد بست و پروژه‌ی «کمربند و جاده» را، که تجارت و نفوذ جهانی چین به آن وابسته است، مختل می‌کند. همچنین، تضعیف متحد چین یعنی اسلام‌آباد، به نفع هند تمام می‌شود؛ و روابط بین هند و چین نه تنها رقابتی، بلکه در مواردی خصمانه و در آستانه‌ی جنگ است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد.

در مورد روسیه، مسکو هرگز اجازه نخواهد داد که تنها راه آن به دریاهای غیر منجمد، راه آن به خلیج فارس و اقیانوس هند پس از شکست در بالکان و نیمه‌شکست در شام از دست برود. یک نظام غرب‌گرا در تهران، تمامیت ارضی روسیه در قفقاز غنی از نفت را نیز تهدید می‌کند. افزون بر این، روسیه از کمک‌های ایران در جنگ اوکراین بهره‌مند است و در موازنه‌های مهم آسیای مرکزی و صدها پرونده‌ی دیگر، به ائتلاف راهبردی با ایران متکی است.

اما در مورد اسرائیل: اگرچه حمایت آمریکا از آن در بسیاری موارد گسترده بوده است، اما این بار محدودیت‌هایی دارد. وضعیت اقتصادی و سیاسی ایالات متحده، این کشور را برای ورود به جنگی جدید در خاورمیانه آماده نمی‌سازد—جنگی که سرنوشتی بهتر از دو جنگ پیشین نخواهد داشت. رئیس‌جمهور آمریکا نیز تمایلی به چنین ماجراجویی‌ای ندارد و مردمش نیز چنین جنگ‌هایی را نمی‌پذیرند.
🔥2
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش دوم:

درست است که مداخله‌ی آمریکا محتمل است—بلکه ممکن است همین حالا و پیش از انتشار این پیام رخ داده باشد—اما این مداخله، به احتمال زیاد، صرفاً در سطح نیروی هوایی و اطلاعاتی خواهد بود. و چنین مداخله‌ای، نه می‌تواند نظامی را سرنگون کند و نه حتی شلیک موشک‌ها را متوقف سازد. تجربیات غزه و لبنان به‌روشنی نشان می‌دهد که بمباران‌های گسترده، مانع از ادامه‌ی مقاومت موشکی نشدند. شلیک‌ها تا زمان تهاجم زمینی ادامه داشت و حتی پس از آن نیز برای مدتی قابل‌توجه ادامه یافت.

بدیهی‌ست که تغییر نظام‌های سیاسی از آسمان ممکن نیست؛ چنین هدفی نیازمند اشغال زمینی است. اما نه اسرائیل و نه ایالات متحده در موقعیتی نیستند که بتوانند به یک حمله‌ی زمینی علیه ایران دست بزنند به‌ویژه پس از شکست دو تهاجم پیشین به عراق و افغانستان؛ کشورهایی که هم از نظر وسعت بسیار کوچک‌تر بودند، هم جمعیت کمتری داشتند و هم در زمان تهاجم، از نظر داخلی بسیار متفرق‌تر از ایران بودند.
علاوه بر این، هرگونه حمله‌ی زمینی احتمالی به ایران، ناگزیر باید از راه دریا انجام شود؛ چراکه هیچ‌یک از کشورهای هم‌مرز با ایران، زمینه‌ی استقرار و انتقال انبوه نیروهای مهاجم را فراهم نمی‌کنند. این در حالی است که بزرگ‌ترین عملیات آبی–خاکی تاریخ بشر، در نورماندی فرانسه و در جریان جنگ جهانی دوم، تنها با ۱۵۰ هزار سرباز انجام شد. این در حالی است که ایالات متحده برای اشغال عراق به دو برابر این تعداد نیاز داشت و با این حال، شکست خورد. حال تصور کنید چنین کاری درباره‌ی ایران چگونه خواهد بود.
بر این اساس، دستیابی اسرائیل به اهداف مستقیم خود در این دور از جنگ، حتی با دخالت ایالات متحده، عملاً غیرممکن است.
اما اگر از احتمال شکست اسرائیل بگذریم، درباره‌ی شانس پیروزی ایران چه می‌توان گفت؟ و آیا این پیروزی قطعی است؟
پاسخ من، همان است که پیش از این بارها گفته‌ام: در جنگ، همه‌چیز ممکن است. پیروزی تنها زمانی ممکن خواهد شد که برخی از ما، برخی دیگر را تنها نگذارند.
از هر عرب و ایرانی، حاکم یا محکومی که این پیام را دریافت می‌کند، می‌خواهم به این جمله توجه کند:
همان‌طور که پیروزی اسرائیل تنها در صورتی ممکن است که نظام حاکم در ایران سرنگون شود—و این اتفاق، بسیار بعید است—پیروزی ایران نیز تنها در صورتی محقق می‌شود که نظام صهیونیستی در اسرائیل سقوط کند—و این، کاملاً ممکن است.
این جنگ، یک نبرد تمام‌عیار صفر و یکی است. هیچ راه میانه‌ای وجود ندارد. حتی اگر فردا آتش‌بس برقرار شود، یا ده‌ها آتش‌بس در آینده شکل گیرد، جنگ ادامه خواهد یافت—با ابزارها و شیوه‌هایی دیگر—تا یکی از این دو نظام بر دیگری غلبه یابد.
اگر آتش‌بس پیش از سقوط نظام صهیونیستی برقرار شود، اسرائیل تلاش خود را برای سرنگونی نظام ایران از راه‌های دیگر از سر خواهد گرفت: از طریق توطئه، نفوذ، تحریکات فرقه‌ای و جنگ روانی. زیرا این دشمن، در دوران صلح، ماهرتر و خطرناک‌تر از دوران جنگ است.
شواهد آن روشن است: تجربه‌ی آتش‌بس در لبنان، و پیش از آن آتش‌بس‌های پی‌درپی در غزه، نشان دادند که نسل‌کشی و محاصره حتی در دوران آتش‌بس هم ادامه یافته‌اند. پس باید دانست که در این نبرد و در همه‌ی جبهه‌ها، آتش‌بس صرفاً ابزاری‌ست از ابزارهای جنگ؛ بلکه فراتر از آن، ابزاری برای خیانت، فریب و ترور است. نباید فراموش کرد که خود رژیم اسرائیل نیز ۷۷ سال پیش با بهره‌گیری از یک آتش‌بس تأسیس شد.
از همین رو، تکرار می‌کنم: این جنگ، جنگی است صفر و یکی. اگر آتش‌بس، موقتاً درگیری را متوقف کند، نبرد از طریق دیگر ادامه خواهد یافت تا یکی از دو نظام به پایان برسد. و در این معادله، منافع کل امت اسلامی تنها در پیروزی مطلق ایران نهفته است؛ زیرا جایگزین آن، چیزی جز فاجعه نخواهد بود.
ای مردم! این جنگ زمانی آغاز شد که اسرائیل خود را در برابر دو خطر وجودی یافت: نخست، ائتلاف مقاومت به رهبری ایران؛ و دوم، اکثریت جمعیت عرب در سرزمین تاریخی فلسطین.
اگر اسرائیل بتواند ضربه‌ی مهلکی به قلب محور مقاومت، یعنی ایران وارد کند، یا با برقراری آتش‌بسی موقت، فرصتی برای بازسازی توان خود به‌دست آورد، به این بسنده نخواهد کرد. بلافاصله به‌سراغ خطر دوم خواهد رفت: اکثریت عرب در سرزمین فلسطین. و در این میان، غزه، نوک پیکان این جمعیت است. متراکم‌ترین منطقه‌ی عربی از نظر جمعیت و سلاح در سرزمین فلسطین. بنابراین، اسرائیل تلاش خواهد کرد که مردم غزه را به سمت مصر کوچ دهد و توافق‌نامه‌ی صلح مصر–اسرائیل را زیر پا بگذارد. اگر در این کار موفق شود، بلافاصله پروژه‌ی کوچ اجباری ساکنان کرانه‌ی باختری به اردن را دنبال خواهد کرد.
👍1🔥1
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش سوم:

و بدانید که اگر اسرائیل از رویارویی با جبهه مقاومت رها شود، بی‌درنگ به سراغ مسالمت‌جویان و عادی‌سازان نیز خواهد رفت. زیرا بقای این رژیم در حذف همه‌ی مخالفان است؛ خواه مبارز، خواه صلح‌جو. و این دقیقاً همان چیزی است که نخست‌وزیر اسرائیل وقتی از «تغییر نقشه منطقه» سخن می‌گوید، در سر دارد.
مصر نخستین کشوری‌ست که به دلیل نزدیکی به غزه، هدف پروژه‌ی کوچ قرار دارد. و اسرائیل هرگز از این هدف دست نخواهد کشید تا زمانی که نامش «اسرائیل» باقی مانده است. چون موجودیت خود را با کوچ اجباری پیوند زده. و اگر طولانی‌ترین آتش‌بس تاریخ آن—یعنی توافق‌نامه‌ی صلح با مصر—نتواند آن را متوقف کند، هیچ آتش‌بس دیگری هم موفق نخواهد شد.
پس تنها راه نجات مصر—و نه صرفاً مصر—سقوط رژیم صهیونیستی است، همین حالا.
پس از مصر، نوبت اردن است، به دلیل هم‌جواری با کرانه‌ی باختری. سپس سوریه هدف قرار خواهد گرفت، چون اسرائیل قصد دارد این کشور را تجزیه کند: یک دولت فرقه‌ای در جنوب و یک دولت قومی در شمال. و پس از سوریه، نوبت ترکیه خواهد بود؛ زیرا روی کار آمدن یک دولت طرفدار اسرائیل در منطقه‌ی فرات، تمامیت ارضی ترکیه را در جنوب شرقی به خطر خواهد انداخت. این همان نکته‌ای است که رئیس‌جمهور ترکیه وقتی گفت «مقاومت فلسطین در غزه از آناتولی دفاع می‌کند»، به آن اشاره داشت.

معادله میان اسرائیل و کشورهایی مانند مصر، اردن، سوریه و ترکیه، یک معادله‌ی صفر و یکی است؛ همان‌گونه که رابطه‌ی اسرائیل با ایران، غزه، لبنان، عراق و یمن نیز چنین است. ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که خطر، هم برای جبهه‌ی مقاومت و هم برای صلح‌طلبان یکسان شده است. ای مردم! امروز همه‌ی شما—چه بخواهید، چه نخواهید—فلسطینی شده‌اید.

حتی کشورهای خلیج فارس نیز از سلطه و تجاوز اسرائیل در امان نیستند. این تهدید، هم متوجه آن‌هاست که متحد ایالات متحده بوده‌اند، و هم آن‌ها که خود را میانجی بی‌طرف میان اسرائیل و دشمنانش تصور می‌کردند. چراکه دشمنی که با زور و نابودی بر دشمنانش چیره می‌شود، نه به متحد نیاز دارد، نه به واسطه. او فقط پیرو می‌خواهد و چشم طمع به ثروت آن‌ها دوخته است. جاه‌طلبی‌هایی که اسرائیل در منطقه دارد، همان جاه‌طلبی‌هایی‌ست که رژیم مطلوبش در تهران نیز در آن شریک خواهد شد. پس به این آینده‌ی محتمل، خوب فکر کنید.

اگر خدای ناکرده، نظامی وابسته و غرب‌گرا در ایران روی کار آید، بی‌شک به اسرائیل و آمریکا نزدیک‌تر خواهد بود تا هر کشور دیگری در منطقه. چراکه ایران همان منابع نفت و گاز خلیج فارس را در اختیار دارد، و افزون بر آن، از موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، وسعت جغرافیایی و مجاورت با چین و روسیه برخوردار است. این امر، وزن راهبردی سایر متحدان آمریکا و حتی واسطه‌های منطقه‌ای را کاهش می‌دهد.

بر همین اساس، می‌گویم: اتکا به ایران، نه فقط از سر شرافت، دین و میهن‌دوستی، بلکه از باب دفاع از خود، واجب است. این اتکا، هم ضروری است و هم سودمند؛ به‌شرط آن‌که برخی از ما، برخی دیگر را تنها نگذارند. مشارکت کشورهای عربی، هرچند در حداقل ممکن، علیه اسرائیل در این جنگ، تنها راه تضمین بقای آن‌هاست.

خطر، برای همگان یکسان است؛ چه نظامی باشید و چه غیرنظامی. این جنگ، هیچ حد وسطی ندارد. پس به درستی بنگرید: کدام‌یک از دو طرف، از سر گرسنگی ژئوپلیتیک به دنبال سرزمین است و در کمین نشسته تا در صورت پیروزی، فلسطینیان را به سرزمین‌های شما کوچ دهد؟

به خدای یگانه سوگند، اگر اسرائیل به تمام اهداف خود در این جنگ برسد، پایتختی برای هیچ‌یک از شما باقی نخواهد ماند. و خداوند بر آنچه می‌گویم، گواه است.

ای کسی که اکنون پیامم را دریافت می‌کنی —چه حاکم باشی، چه محکوم، چه سرباز یا افسر، چه غیرنظامی— تو را فرا می‌خوانم که هر کاری از دستت برمی‌آید، برای شکست این دشمن در این جنگ انجام دهی؛ چه درگیری نظامی ادامه یابد و چه متوقف شود. زیرا تنها در این صورت است که تو و خانواده‌ات، می‌توانید بقا داشته باشید.

فریب صلح دشمن را نخور! او در هراس عمیقی فرو رفته، و تا زمانی که ما هستیم، هرگز از ما احساس امنیت نخواهد کرد. پس ما نیز نباید تا زمانی که او هست، به او اعتماد کنیم یا خود را در امان بپنداریم.

ای مردم، این لحظه، جای تأخیر نیست. آزادی کامل فلسطین، از بحر تا نهر، امروز فقط به سرنگونی یک نظام بستگی دارد؛ در کشوری که ما اکثریت جمعیت آن را تشکیل می‌دهیم. فقط کافی‌ست آن نظام و قوانینش تغییر کند و این ممکن است. نزدیک است. اگر تنها نمانیم.

اما اگر فردا اسرائیل موفق به کوچ اجباری شود، آزادی فلسطین مستلزم تغییر جمعیتی متقابل خواهد بود. امری که شاید صدها سال طول بکشد. پس اکنون، در لحظه‌ای ایستاده‌ایم که یا دشمن را شکست می‌دهیم، یا شکست خود را برای همیشه تثبیت می‌کنیم.
👍1🔥1
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش چهارم:

دشمن این را به‌خوبی می‌داند. رهبرانش شب و روز بر آن تأکید می‌کنند. پس شما نیز انتخاب خود را بکنید.

به یاد داشته باشید: این انتقام، انتقام عمومی امت است. و هر کس که انتقام شخصی خود را بر انتقام امت مقدم بدارد، همان است که منفعت فردی‌اش را بر مصلحت جمعی ترجیح داده و این، همان چیزی‌ست که مردم آن را خیانت می‌نامند.

امروز، فرقه‌گرایی و تفرقه میان ما، تنها تیر در سلاح دشمن است. پس در هر یک از دو جبهه که می‌خواهی بایست اما بدان که بی‌طرفی، هدیه‌ای‌ست به دشمن؛ پاداشی برای جنایاتش.

اسرائیل خطایی مرتکب شده که شاید دومین خطای بزرگش پس از خطای تأسیس این رژیم باشد: او بقای خود را به نابودی هم‌زمان جبهه‌ی مقاومت و صلح‌طلبانش گره زده است. پس شما اشتباه نکنید. او را از عواقب آنچه کرده، معاف نکنید. زیرا اگر دست بالا را بیابد، هیچ‌کس را معاف نخواهد کرد.

ای مردم، من از زمان آتش‌بس در لبنان، ارسال پیام‌هایم در این جنگ را متوقف کرده بودم؛ نه از سر تردید، بلکه چون هنوز نشانه‌ی روشنی از تحقق آنچه هشدارش را می‌دادم، پدید نیامده بود. و انسان نباید دیدگاهش را با وعده، اثبات کند. پس تا امروز صبر کردم.

و اینک، به شما می‌گویم: من در پانزده سال گذشته، چه درباره‌ی مصر، چه درباره‌ی شام و چه درباره‌ی فلسطین، هیچ سخنی نگفتم جز آنکه محقق شد.

این پیام، هم بشارت است و هم هشدار.

پیروزی ممکن است، و آن، پیروزی کامل خواهد بود. شکست هم ممکن است، و آن نیز شکستی کامل خواهد بود. این جنگ، هیچ راه میانه‌ای ندارد حتى اگر برخی گمان دیگری داشته باشند.

پس خود را در هر جایگاهی که می‌خواهید قرار دهید، اما بدانید: وقتِ تصمیم است.

و با نقل قولی از اولین پیامم در این جنگ پایان می‌دهم. پیامی که عنوانش این بود: "آزادی کامل، آغاز شده." در آن پیام گفتم: "دشمن در این رویارویی فراگیر موفق نخواهد شد مگر اینکه رویارویی فراگیر نشود و برخی از ما برخی دیگر را تنها بگذاریم. اگر چنین شد او ما را یکی پس از دیگری از بین می‌برد و هر کس منتظر نوبت خود خواهد ماند.
ما چاره‌ای نداریم جز اینکه همه با هم و در یک زمان با دشمن مقابله کنیم، به جای اینکه او ما را نوبت به نوبت از بین ببرد. من این را نمی‌گویم که مردم را به خطر دعوت کنم در حالی که خودم در امان باشم، از خطری هشدار می‌دهم که در لباس امنیت پنهان شده است.
رویارویی امروز بهترین راه برای نجات است، و هر کس امروز ترسید یا تأخیر کرد، دشمن فردا نوبت او را به تأخیر نخواهد انداخت."

...و آنچه دو سال پیش درست بود، امروز هم درست است.

و آزادی تمام آن ممکن است و این در دست شماست، ای کسی که اکنون پیامم را دریافت می‌کنی. آنچه را که می‌توانی انجام دهی دست کم نگیر. هر ملتی از جزء جزئش قدرت می‌گیرد، خصوصا از آن اجزائی که مسلح به آهن و القاب هستند.
اگر خودت را کنار نکشی، آزادی تمام آن ممکن است و آزادی تمام آن آغاز شده و آزادی تمام آن نزدیک شده است.
می‌گویم نزدیک شده است و نزدیکی مطلق آن به این بستگی دارد که چقدر...
👍1🔥1
حالا آزمون ایران است تا نشان دهد آیا «اگر بزنند، می‌زنیم» رجز و باد هوا بوده است یا واقعی‌ست؟ و در چه حد واقعی‌ست.
در حد دو تا موشک زدن و ترقه‌بازی و یا پاسخ واقعی و جدی.
👍1
آزادی آغاز شده. فقط نباید کسی تنها بماند.
میثم رمضانعلی

تمیم البرغوثی پیامی منتشر کرده است که اگرچه در قالب یک تحلیل جنگی نوشته شده، اما به‌وضوح فراتر از تحلیل است: این پیام، یک مانیفست تمدنی است؛ صدایی از قلب جغرافیای دردمند فلسطین که اکنون به عقلانیتی در تراز ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده است.

برخلاف تحلیل‌های روزمره‌ای که در آن‌ها از شکست یا پیروزی‌های تاکتیکی سخن گفته می‌شود، البرغوثی تصویری ترسیم می‌کند از یک نبرد نهایی، یک رویارویی صفر و یکی که پایان آن، نه صرفاً تعیین‌کننده سرنوشت فلسطین، بلکه تعیین‌کننده آینده کل منطقه است. او می‌گوید: آزادی کامل ممکن است؛ به‌شرط آنکه برخی از ما، برخی دیگر را تنها نگذارند.

نکته‌ی مرکزی پیام او این است که دیگر نمی‌توان با «سکوت»، «بی‌طرفی»، «میانجی‌گری» یا حتی «صلح‌طلبی منفعلانه»، از دامنه‌ی این جنگ خارج شد. همه درگیر شده‌اند؛ چه بخواهند، چه نخواهند. اسرائیل به‌دنبال حذف همه‌ی مخالفان است، نه فقط مقاومت. و این یعنی مسالمت‌جویان نیز در لیست هدف هستند. این جنگ، از آن نوع نبردهایی است که اگر طرفش را انتخاب نکنی، برایت انتخاب می‌شود.

او با تکیه بر واقعیت‌های میدانی و مناسبات جهانی، نشان می‌دهد که امروز، ایران در موقعیتی ایستاده که نه‌تنها قدرت تهاجم اسرائیل را مهار کرده، بلکه به محور حفظ ثبات راهبردی در آسیا تبدیل شده است. به‌همین دلیل، سقوط ایران، تنها به معنای پیروزی اسرائیل نیست؛ بلکه به معنای آغاز فروپاشی تدریجی همه‌ی کشورهای اطراف است: از پاکستان تا ترکیه، از اردن تا مصر، و حتی کشورهای خلیج فارس.

در نگاه البرغوثی، این جنگ اگرچه در خاک فلسطین آغاز شده، اما میدانش از نهر تا بحر است و مسئله‌اش، نه صرفاً «حق بازگشت»، بلکه «حق ماندن» است. دشمن تلاش می‌کند نه‌تنها سرزمین، بلکه جمعیت را تغییر دهد؛ کوچ بدهد، تهی کند، جا‌به‌جا کند، تا نقشه را از نو بنویسد.

در برابر این پروژه، راه مقابله نیز باید به همان اندازه راهبردی و درازمدت باشد. همان‌طور که اسرائیل از آتش‌بس‌ها برای بازسازی استفاده می‌کند، ما نیز باید از لحظه‌لحظه‌ی مقاومت، برای انسجام، اتحاد، تولید معنا، ساخت نهاد و جلب مشارکت عمومی بهره ببریم.

تمیم البرغوثی با زبانی شاعرانه، اما تحلیلی، به ما می‌گوید که این فرصت تاریخی، شاید دیگر تکرار نشود. اگر اسرائیل موفق شود غزه را تهی کند، و کوچ اجباری را نهادینه سازد، بازگرداندن معادله‌ی جمعیتی فلسطین به وضعیت فعلی، شاید قرن‌ها زمان ببرد. اما اگر اکنون، مقاومت به نقطه‌ی غلبه برسد، می‌توان تاریخ را از نو نوشت.

این یک لحظهٔ تاریخی است. لحظه‌ای که در آن، سیاست، اخلاق، دین، منافع ملی، امنیت عمومی و آینده‌ فرزندان‌مان، همه در یک نقطه تلاقی کرده‌اند: فلسطین. و این‌بار، نه‌ فقط به مثابه یک مسئلهٔ مظلومیت، بلکه به عنوان قلب نبض ژئوپلیتیک مقاومت.

اگر البرغوثی می‌گوید «آزادی ممکن است»، من می‌گویم: آزادی آغاز شده. فقط نباید کسی تنها بماند.

مطلب تمیم البرغوثي: https://t.me/ramezanali_com/359

@Ramezanali_com
3👍2🔥1
مهم‌ترین پایگاه آمریکا در منطقه نه در قطر است و نه در بحرین، بلکه همان رژیم صهیونیستی است که آمریکا بیشترین سرمایه سیاسی و امنیتی‌اش را پای آن ریخته. هر ضربه‌ای به این سبد، مستقیماً به پای خود آمریکا می‌خورد.
البته هدف قرار دادن پایگاه‌های رسمی آمریکا هم لازم است است، اما فراموش نکنیم که زدن اسرائیل، نقطهٔ ثقل نظم منطقه‌ای را جابه‌جا می‌کند.
👍15👏21
کسانی که حمله و تجاوز آمریکا به ایران را با بهانه‌تراشی‌های مضحک، کم‌اهمیت جلوه می‌دهند یا آن را ناموفق می‌خوانند، در زمینه‌سازی برای تکرار تجاوزهای آینده آمریکا نقش دارند.
این‌بار، آمریکا توان تخریبی خود و میزان مقاومت در برابر اهدافش در ایران را ارزیابی کرده و در صورت اقدام دوباره، با برنامه‌ریزی دقیق‌تر و احتمال موفقیتی کامل وارد عمل خواهد شد.
👍11👏1
تا این لحظه، هیچ گزارش رسمی یا برآورد دقیقی از حمله آمریکا منتشر نشده و چه بسا جمهوری اسلامی نیز سطح خسارت‌ها را به صورت عمومی اعلام نکند.
در چنین وضعیتی، تکرار روایت‌های هوچی‌گرانه‌ای از جنس «هیچی نبود» — که پیش‌تر در ماجرای دورقوزآباد هم با تمسخر واقعیت همراه شد و نهایتاً خلافش ثابت گردید — نه تحلیلی است و نه مسئولانه.
پرهیز از قضاوت‌های شتاب‌زده، شرط عقل و انصاف است.
👏4👍31
کانال اسم ندارد. اگه اسم خوبی پیشنهاد داشتین براش، ممنون می‌شم بگین. اینجا یا دایرکت یا هر چی.
امنیت اجتماعی‌شده در روزهای جنگ
میثم رمضانعلی

در این روزهای پرالتهاب که نبرد ایران با رژیم صهیونیستی از فضای اطلاعاتی به دل خیابان‌های ما کشیده شده، دیگر نمی‌توان تأمین امنیت را فقط به نهادهای رسمی سپرد. شبکه‌های جاسوسی، خرابکاری، نفوذ در مراکز حساس، و تلاش برای ایجاد رعب در شهرها نشان می‌دهد که دشمن در دل جامعه ما سنگر گرفته است.

امنیت در چنین شرایطی یک پروژه صرفاً امنیتی نیست؛ پروژه‌ای اجتماعی است. مردمی که در صحنه نباشند، شهری که بی‌حس باشد، و بدنه مؤمنی که خود را کنار بکشد، راه را برای نفوذ دشمن باز می‌گذارد. مفهوم «امنیت اجتماعی‌شده» یعنی مردم، با آگاهی و سازمان‌یافتگی، وارد میدان مراقبت و دفاع از جامعه خود شوند.

بسیج محلی، هیأت‌ها، گروه‌های جهادی، نخبگان فرهنگی و نیروهای متعهد باید با هماهنگی و آموزش، بخشی از منظومه دفاع ملی شوند. این مشارکت، نه هرج‌ومرج است و نه کار خودسرانه؛ بلکه ضرورتی عقلانی، دینی و ملی برای بستن راه دشمن است.

امنیت امروز فقط به‌معنای ایست بازرسی و دوربین نیست؛ یعنی هوشیاری همسایه، اعتماد محلی، و غیرتی که اجازه ندهد دشمن در لباس دوست، شهر را ناامن کند.

اگر مردم به میدان نیایند، هزینه‌ها بالا می‌رود. اگر مردم وارد شوند، دشمن حتی اگر در خانه باشد، احساس امنیت نخواهد کرد.

@Ramezanali_com
👍52
آنچه که خطرناک است، وجود پیاده‌نظام دشمن در داخل است.
‏و بر شما باد بر شناسایی مهره‌های اصلی رژیم صهیونیستی در ایران: مجاهدین خلق، مجاهدین خلق و مجاهدین خلق.
11👍3👌1
شبکه‌های نفوذ، نقطه اتکای صهیونیسم در جنگ ترکیبی

با وجود همه نمایش‌های نظامی رژیم صهیونیستی در روزهای اخیر، همچنان روشن‌ترین نیاز و نقطه اتکای اصلی آن‌ها، تحریک و بهره‌برداری از نیروهای مزدور در داخل ایران است. بخشی از عملیات‌هایی که تاکنون اجرا کرده‌اند، با تکیه بر همین شبکه‌های نفوذ و استفاده از پرتابه‌هایی بوده که توسط عوامل داخلی شلیک شده‌اند. همچنین گزارش‌هایی که از برخی مناطق مرزی به گوش می‌رسد، نشان می‌دهد رژیم صهیونیستی برای فعال‌سازی گسل‌های امنیتی و اجتماعی در داخل کشور، برنامه‌ریزی‌های جدی و هدفمندی انجام داده است.

با این حال، بخش‌هایی از این شبکه در روزهای گذشته شناسایی و دستگیر شده‌اند یا فعالیت برای آن‌ها به‌شدت سخت و محدود شده است. همین مسئله باعث شده دشمن بیش از گذشته به سراغ ابزارهایی نظیر پهپاد، موشک و جنگنده برود؛ ابزارهایی که گرچه پرهزینه و پرریسک‌اند، اما در غیاب عناصر داخلی، تنها گزینه‌های باقی‌مانده برای او هستند.

با این شرایط، کلید مهار این سناریو همچنان همان است که همیشه بوده: رصد هوشمندانه فضای اجتماعی، بی‌اعتبارسازی و تضعیف شبکه‌های نفوذ، و فعال‌سازی حس مسئولیت عمومی در میان مردم. اگر مردم هوشیار باشند، اگر از کنار رفتارهای مشکوک، ارتباطات غیرعادی یا تحرکات مبهم بی‌تفاوت نگذرند، هیچ پروژه‌ای — حتی از آسمان — فرود موفقی نخواهد داشت.

@Ramezanali_com
👍8
اللهم انصر الاسلام وأهله
واخذل أعداءه بحق محمد وال محمد عليهم السلام
اللهم احفظ الجمهورية الإسلامية
وأذل إسرائيل وأمريكا أعداء الإسلام والمسلمين.
11👍3
ما در آستانه‌ی چیزی شبیه به جنگ خندق هستیم.

همه‌چیز نشان از یک تقابل تمام‌عیار دارد: دشمنانی که هر یک به‌تنهایی خطرناک‌اند، حالا در قالب یک ائتلاف نانوشته کنار هم صف کشیده‌اند؛ جنگ روانی، فشار اقتصادی، تهدید نظامی، عملیات امنیتی و ترورهای هدفمند. از بیرون، تصویر محاصره‌ای سنگین و همه‌جانبه دیده می‌شود، درست مثل آن‌چه در جنگ احزاب بر مدینه گذشت.

در آن روزها، مدینه در محاصره بود، ستون پنجم در درون فعال شده بود، و مؤمنان سخت آزمایش می‌شدند. اما یک تدبیر به‌موقع (خندق)، یک انسجام داخلی و یک ایمان راسخ، نقشه‌ی دشمن را شکست.

امروز ایران هم با ائتلافی از دشمنان مواجه است؛ رژیم صهیونیستی، آمریکا، دولت‌های عربیِ سازش‌کار، مزدوران رسانه‌ای، و پادوهای امنیتی‌شان در داخل و اطراف مرزها. فشار اقتصادی، تهاجم فرهنگی، تحریم‌های هوشمند و عملیات هیبریدی، همگی ابزارهای این احزاب مدرن‌اند.

اما با همه‌ی شباهت‌ها، تفاوت بنیادینی نیز وجود دارد:
در جنگ خندق، مسلمانان در موضع ضعف بودند و برای بقا می‌جنگیدند؛ اما ایران امروز، یک قدرت منطقه‌ایِ تثبیت‌شده‌ است که نه‌تنها در موضع دفاع، بلکه در بسیاری موارد در موضع «بازدارندگی فعال» قرار دارد. آن روزها، امید به امداد الهی بود؛ امروز، علاوه بر آن، بر تجربه، دانش، و شبکه‌ی مقاومت نیز تکیه داریم.

ما در آستانه‌ی جنگ خندق هستیم. و این بار، ما فرزندان خمینی خندق را کنده‌ایم، و دشمن درون آن گرفتار خواهد شد.

@Ramezanali_com
5👍4
مسئله ایران شکست نبود؛ بازدارندگی است
میثم رمضانعلی

دوازده روز نبرد مستقیم میان ایران و رژیم صهیونیستی، نه پایان یک جنگ بلکه آغاز مرحله‌ای جدید در نظم امنیتی منطقه بود. برخلاف بسیاری از تحلیل‌ها، آنچه اهمیت دارد نه تعداد موشک‌ها یا میزان تخریب، بلکه تغییری است که در محاسبات دشمن اتفاق می‌افتد.

باید با دقت و صراحت گفت: ایران شکست نخورد، اما هنوز بازدارندگی قطعی هم ایجاد نکرده است. بسیاری از مقامات نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی که دستور مستقیم عملیات‌های ترور را صادر کرده‌اند، همچنان در امنیت کامل هستند. این وضعیت به‌روشنی نشان می‌دهد که هزینهٔ اقدام برای دشمن هنوز آن‌قدر بالا نرفته که تصمیم به توقف یا تغییر راهبرد بگیرد. آنچه تاکنون رخ داده، بیش از آنکه بازدارنده باشد، نوعی پیام قاطع در اعلام آمادگی و ارادهٔ پاسخ‌گویی از سوی ایران بوده است.

نکته مهم دیگر این است که آنچه فعلاً به نام آتش‌بس پذیرفته شده، نه حاصل یک گفت‌وگوی متوازن دیپلماتیک، بلکه حاصل فشارهای بین‌المللی و ملاحظات دولت آمریکا است. اسرائیل در موقعیتی نبود که بتواند جنگ را ادامه دهد و ایران نیز در وضعیتی نبود که ادامهٔ عملیات را بدون تحمیل هزینه‌های جدی‌تر داخلی و بین‌المللی ممکن ببیند. در نتیجه، توقف عملیات نظامی بیش از آنکه محصول بازدارندگی باشد، نوعی وقفهٔ تاکتیکی تحمیل‌شده است. این وقفه، اگر با بازطراحی راهبردی همراه نشود، نه تنها بازدارنده نخواهد بود، بلکه در بلندمدت موجب تضعیف تصویر قدرت جمهوری اسلامی در سطح منطقه خواهد شد.

چالش اصلی اکنون در این است که بخش مهمی از ساختار بازدارندگی ایران هنوز به شکل کامل و مؤثر عمل نمی‌کند. فقدان عملیات‌های هدف‌مند و مؤثر علیه طراحان عملیات‌های تروریستی، یکی از نشانه‌های آن است. وقتی هیچ‌کدام از چهره‌های اصلی تصمیم‌گیر در پروژه‌های ترور آسیبی ندیده‌اند، پیام بازدارندگی به شکل ناقص منتقل می‌شود. از سوی دیگر، نفوذهای امنیتی، ترورهای پی‌درپی و عملیات‌های دقیق دشمن در داخل خاک ایران، نشان از آن دارد که ساختار ضدنفوذ و امنیت داخلی کشور نیازمند بازسازی عمیق و بازنگری ساختاری است. این موضوع را نمی‌توان با ادبیات نمادین یا شعارهای رسانه‌ای جبران کرد.

افزون بر این، ایران هنوز موفق نشده است یک ائتلاف بین‌المللی کارآمد و منسجم برای پشتیبانی از سیاست بازدارندگی خود ایجاد کند. حتی در جریان این درگیری، برخی از متحدان منطقه‌ای که انتظار می‌رفت در قالب محور مقاومت در کنار ایران قرار بگیرند، سکوت یا بی‌تحرکی اختیار کردند. به بیانی، امکان همراهی نداشتند. تکیه صرف بر ظرفیت ملی، بدون تقویت پیوندهای عملیاتی منطقه‌ای و بین‌المللی، در بلندمدت کارایی بازدارندگی را کاهش می‌دهد.

در چنین شرایطی، اگر جمهوری اسلامی می‌خواهد در سطح راهبردی به جایگاه یک قدرت بازدارنده واقعی برسد، ناگزیر است که از واکنش‌های نمادین فاصله بگیرد و به‌سوی طراحی یک الگوی فعال و سیستماتیک برای بازدارندگی حرکت کند. بازدارندگیِ واقعی زمانی محقق می‌شود که پاسخ‌ها، دقیق، شخصی‌سازی‌شده، هزینه‌ساز و تکرارشونده باشند؛ نه واکنشی و مبهم.

برای این منظور، لازم است دکترین امنیتی کشور از حالت فعلی که عمدتاً بر اصل «پاسخ در زمان و مکان مناسب» بنا شده، به یک چارچوب روشن‌تر و تعیین‌کننده‌تر ارتقا پیدا کند. ساختار ضدنفوذ باید بر مبنای تجارب اخیر، بازطراحی و تقویت شود. همچنین باید شبکه‌ای منسجم از بازیگران غیردولتی هم‌راستا در جهان شکل گیرد که در مواقع بحران، ظرفیت اقدام فعال داشته باشند و نه صرفاً نقش حمایتی رسانه‌ای. علاوه بر این‌ها، ایران نیاز دارد که روایت خود از مشروعیت، پاسخ‌گویی و حق دفاع را در سطح افکار عمومی جهانی به‌درستی و با زبان بین‌المللی بازسازی کند. دشمن سال‌هاست در جنگ روایت‌ها پیروز بوده و این مسئله بر قدرت بازدارندگی نیز تأثیرگذار است.

در نهایت، جنگ اخیر نه پایان یک درگیری، بلکه زنگ هشداری جدی برای ورود به مرحله‌ای جدید از امنیت ملی بود. ژیم صهیونیستی بازخواهد گشت، همان‌گونه که همیشه بازمی‌گردد. اما بازگشت بعدی، نرم‌تر، هوشمندتر و در لایه‌های عمیق‌تر خواهد بود؛ از جنگ سایبری و عملیات روانی گرفته تا ترور و بی‌ثبات‌سازی اجتماعی. ایران تنها در صورتی می‌تواند خود را قدرتی بازدارنده بدانَد که دشمن، پیش از اقدام، از پیامدهای آن بترسد؛ نه اینکه فقط در لحظهٔ درگیری از حجم پاسخ‌ها متعجب شود.

مسئله امروز ایران، پیروزی در جنگ نیست. مسئله، ساختن بازدارندگی پایدار است. این بازدارندگی نه با ادبیات پیروزی حاصل می‌شود و نه با عقب‌نشینی نمادین؛ بلکه نیازمند تصمیم‌های سخت، بازسازی ساختارها و بازتعریف دقیق معادلات قدرت است.

@Ramezanali_com
👌63👍2
Forwarded from اشاره
اثبات پیروزی قاطع محتاج استدلال نیست.

@yakfiheleshareh
5
با فردی مواجهید که به هیچ‌یک از تعهداتش پایبند نیست. این وضعیت، خروج از یک تقابل تمام‌عیار را غیر ممکن می‌کند؛ تقابلی که تا زمانی که شما به‌طور آگاهانه و قاطعانه پایان آن را تعیین نکنید، استمرار خواهد یافت.

اکنون، با توقف حملات، وارد میدان بازی پیچیده‌ای شده‌ایم که در آن افکار عمومی جهان، ما را مسئول تداوم بحران می‌داند؛ گویی بار پایان دادن به درگیری، یک‌سره بر دوش ما نهاده شده است.
4👍1
آنچه اکنون برقرار است، به‌هیچ‌وجه «آتش‌بس» نامیده نمی‌شود. این وضعیت، بیشتر شبیه به یک مکث مصلحتی‌ است؛ مکثی که طرف مقابل در هر لحظه می‌تواند با بهانه‌ای تازه، آن را به هم بزند و دوباره آتش جنگ را شعله‌ور کند.
👌4👍31
مخاطرات امنیتیِ فیلترینگ ناموثر
تأملی در تهدیدهای ناشی از استفاده عمومی از فیلترشکن


میثم رمضانعلی

شهریور ۱۳۹۱ مطلبی نوشتم با تیتر: آیا مسئولین فیلترینگ، امنیت ملی را دچار مخاطره کرده‌اند؟
مطلبی که در سایت گرداب(مرکز بررسی جرائم سازمان یافته سایبری سپاه) نیز منتشر شد، ولی توسط کارگروه فیلترینگ دستور حذفش داده شد.
بعد از حدود ۱۳ سال، کمی بازنویسی‌اش کردم.

...
یک: جرم‌انگاری یا تهدید امنیتی؟

مطابق ماده ۲۵ قانون جرائم رایانه‌ای، «انتشار یا در دسترس قراردادن محتویات آموزش دسترسی غیرمجاز، شنود غیرمجاز، جاسوسی رایانه ای» جرم تلقی می‌شود که برخی با تفسیر موسع از آن فیلترینگ را هم ذیل دسترسی غیر مجاز قرار می‌دهند.» جاین سیاست قضایی که در توسط کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه تکرار می‌شود، ناظر به رویکردی است که عبور از فیلتر را نه تنها نقض قانون، بلکه تهدیدی برای نظم عمومی تلقی می‌کند.
با این حال، صرف‌نظر از رویکرد کیفری، نگرانی جدی‌تری وجود دارد که حتی برخی نهادهای رسمی نیز نسبت به آن هشدار داده‌اند: تهدید امنیت اطلاعات کاربران ایرانی توسط شبکه‌های خارجی ارائه‌دهنده VPN در ایران.

۲. مخاطرات فنیِ ابزارهای دور زدن فیلتر

بخش فنی ماجرا روشن است و در گزارش‌های متعدد آمده است: اغلب سرویس‌های VPN رایگان یا تجاری خارجی، نه تنها مسیر تبادل اطلاعات کاربران را رمزگشایی و ثبت می‌کنند، بلکه می‌توانند از طریق دسترسی به پورت‌های باز رایانه، به اطلاعات ذخیره‌شده دسترسی یابند. در صورتی که این اتصال از درون یک شبکه سازمانی برقرار شود، امکان نفوذ به سامانه‌های داخلی نیز وجود دارد.

برخی گزارش‌های فنی نشان می‌دهد که سازوکارهای جاسوسی تعبیه‌شده در برخی نرم‌افزارهای عبور از فیلتر، می‌توانند بدون آگاهی کاربر، فایل‌های شخصی، عکس‌ها، متون یا اطلاعات شبکه را برای سرورهای خارجی ارسال کنند. بدین‌ترتیب، استفاده گسترده و غیرمدیریت‌شده از این ابزارها، عملاً به معنای باز گذاشتن درگاه رایانه‌های شخصی و سازمانی به روی بیگانگان است.
اقتصاد سیاه فروش فیلترشکن و نیز تبلیغات ناامن فرهنگی و امنیتی در فیلترشکن‌های رایگان (که کاربر را به محتوای ناامن مضاعفی هم سوق می‌دهد) از جمله تبلیغات مشهور جذب کارمند اطلاعاتی (جاسوس) برای رژیم صهیونیستی که در صفحه اول بسیار از VPN ها دیده می‌شود

۳. طیف‌های درگیر: از مسئولان تا عموم مردم

اگر استفاده از فیلترشکن‌ها محدود به برخی کاربران کنجکاو یا مخالف نبود، شاید موضوع به این سطح از اهمیت نمی‌رسید. اما واقعیت آن است که در فضای فعلی، طیف گسترده‌ای از کاربران ناچار به استفاده از ابزارهای دور زدن فیلتر هستند:
گروه اول، بسیاری از مسئولان و مدیران فرهنگی، رسانه‌ای یا اجرایی‌اند که برای آگاهی از تحولات، دسترسی به منابع و پیگیری افکار عمومی، ناگزیر از عبور از فیلترینگ‌اند. درحالی‌که ممکن است اطلاعات حساس یا محرمانه در دستگاه‌های آنان ذخیره شده باشد.
گروه دوم، فعالان فضای مجازیِ جبهه انقلاب‌اند؛ کسانی که برای روشنگری، مقابله با شبهات و حضور مؤثر وارد شبکه‌های جهانی شده‌اند. این افراد نیز به‌دلیل فقدان زیرساخت‌های داخلی مناسب، عملاً وابسته به VPNها هستند.
گروه سوم، عموم مردم‌اند که به دلایل گوناگون (تحصیل، ارتباطات، سرگرمی یا اقتصاد دیجیتال) ناچار به استفاده از خدماتی هستند که مسدود شده‌اند. حتی اگر اطلاعات امنیتی در اختیار نداشته باشند، داده‌های شخصی آن‌ها (تصاویر خانوادگی، اطلاعات مالی، موقعیت جغرافیایی، سوابق خرید و ...) می‌تواند پازل دقیقی از جامعه ایرانی برای نهادهای خارجی بسازد.

۴. مسئله اصلی: طراحی نادرست سیاست فیلترینگ

نقد متوجه اصل فیلترینگ نیست، بلکه ناظر به عدم طراحی استراتژیک، فقدان نگاه راهبردی و بی‌توجهی به آثار ناخواستهٔ فیلترینگ کور و گسترده است. سیاست‌گذاران فضای مجازی، به‌جای تنظیم دقیق سطح دسترسی کاربران، رویکردی یکسان، فاقد انعطاف و غیرتخصصی اتخاذ کرده‌اند که در عمل حتی نیروهای انقلابی، مدیران رسمی و کارشناسان را نیز به استفاده از ابزارهای ناامن سوق داده است.
این سیاست‌ها نه‌تنها موفق به کنترل جریان اطلاعات نشده‌اند، بلکه موجب شکاف عمیق میان نخبگان فضای مجازی و نهادهای تصمیم‌گیر شده‌اند. بسیاری از فعالان مؤمن و متعهد، نه‌تنها از سیاست فعلی دفاع نمی‌کنند، بلکه گاه با تمسخر و اعتراض به آن واکنش نشان می‌دهند. فقدان حلقه‌های مشورتی، استفاده نکردن از تجربیات میدانی فعالان، و بسته بودن ساختار تصمیم‌گیری در این حوزه، سبب شده حتی پیشنهادهای اصلاحی نیز به‌درستی شنیده نشود.

۵. در نگاه کلان امنیتی، یک پرسش راهبردی باید طرح شود:

آیا باز گذاشتن تعدادی از وبگاه‌ها و دسترسی هدفمند، برای امنیت ملی خطرناک‌تر است یا فیلتر کردن گستردهٔ آن‌ها و سوق دادن میلیون‌ها نفر به استفاده از ابزارهای ناامن خارجی؟

.

@Ramezanali_com
1