هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی
763 subscribers
110 photos
27 videos
6 files
77 links
Download Telegram
طرف نوشته است: «وقایع اخیر»!
کدام وقایع؟ درست و درشت بنویس: تجاوز و حمله به ایران.
با کلمات بی‌طرف و خنثی نمی‌شود واقعیت را پنهان کرد.
بی‌طرفی، بی‌شرفی در جنگ حق و باطل است.
13👍1
وقتی حضرت موسیٰ بنی‌اسرائیل را برداشت و شبانه به طرف دریا حرکت کردند که از آنجا بگریزند و بروند ــ حالا فردایش بود، پس‌فردایش بود، درست در تاریخ مشخّص نیست ــ فرعونی‌ها فهمیدند، اینها را دنبال کردند؛ منتها آنها پیاده و بازحمت، اینها با اسب و سواره؛
وقتی که نزدیک شدند و دیده می‌شدند، فَلَمَّا تَراءَا الجَمعان،(۱) اصحاب موسیٰ رو کردند به موسیٰ گفتند: اِنّا لَمُدرَکون؛(۲)
اصحاب موسیٰ ــ بنی‌اسرائیل ــ ترسو و کم‌یقین به موسیٰ گفتند: اِنّا لَمُدرَکون؛ الان می‌آیند ما را میگیرند؛ پدرمان درآمد!
حضرت موسیٰ فرمود: کَلّا؛ هرگز! اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین؛(۳) خدا با من است. این سنّت الهی است.

آیت‌الله خامنه‌ای؛ ۱۴۰۱/۰۴/۰۷
16
تاب‌آوری در میدان جنگ ترکیبی

در نبردی که میان ایران و رژیم صهیونیستی آغاز شده، میدان جنگ دیگر فقط مرزها و آسمان‌ها نیست. این یک جنگ ترکیبی است؛ بخشی از آن در ذهن و روان ما جریان دارد.
اگر این درگیری ادامه‌دار شود – که چندان هم دور از انتظار نیست – میزان تاب‌آوری ما در برابر اخبار، استرس‌ها، شایعات، ترس‌ها، دلهره‌ها و فرسایش روانی، نقشی حیاتی در حفظ انسجام اجتماعی و امنیت ملی ایفا خواهد کرد.
تاب‌آوری صرفاً صبوری نیست؛ مهارتی است که باید آموخت، انتخابی است که باید آگاهانه انجام داد و ضرورتی است که نمی‌توان از آن چشم پوشید.
برای تقویت تاب‌آوری روانی در شرایط جنگی باید:
ـ مصرف اخبار را مدیریت کنیم و به‌جای دلهره، به دنبال تحلیل باشیم.
ـ از پخش و تکرار شایعات بپرهیزیم؛ چراکه این کار به تقویت جبهه دشمن منجر می‌شود.
ـ از افراط در استفاده از شبکه‌های اجتماعی خودداری کنیم؛ پیگیری لحظه‌به‌لحظه اخبار جنگ، فرسودگی روانی می‌آورد.
ـ مراقب کودکان و سالمندان اطراف‌مان باشیم؛ آنان بیش از دیگران آسیب‌پذیرند.
ـ کارهای روزمره را ترک نکنیم؛ ادامه زندگی، جلوه‌ای از مقاومت است.
ـ برای آرامش درونی، به پناهگاه‌های معنوی مانند نماز، قرآن، دعا، مداحی و ... پناه ببریم.

و برای پیشگیری از آسیب‌های روانی نباید:
ـ وانمود کنیم که اتفاقی نیفتاده است؛ انکار واقعیت، درد را از بین نمی‌برد بلکه آن را عمیق‌تر می‌سازد.
ـ ضعف از خود نشان دهیم، اما در عین حال نباید احساسات‌مان را سرکوب کنیم؛ باید با افراد امین گفت‌وگو کنیم و خود را تخلیه نماییم.
ـ به دشمن اجازه دهیم تصویر ایرانِ شکست‌خورده را روایت کند؛ روایت ما باید روایت یک ملت مقاوم باشد، نه ملتی فروپاشیده.

در این جنگ، حتی اگر بمبی به ما نرسد، اخبار می‌رسند. حتی اگر ساختمانی فرو نریزد، ترس بر دل‌ها می‌ریزد. مراقبت از خود و یکدیگر وظیفه ماست.

مراقبت از روان، بخشی از مقاومت است.
تاب‌آوری در میدان جنگ ترکیبی

در نبردی که میان ایران و رژیم صهیونیستی آغاز شده، میدان جنگ دیگر فقط مرزها و آسمان‌ها نیست. این یک جنگ ترکیبی است؛ بخشی از آن در ذهن و روان ما جریان دارد.
اگر این درگیری ادامه‌دار شود – که چندان هم دور از انتظار نیست – میزان تاب‌آوری ما در برابر اخبار، استرس‌ها، شایعات، ترس‌ها، دلهره‌ها و فرسایش روانی، نقشی حیاتی در حفظ انسجام اجتماعی و امنیت ملی ایفا خواهد کرد.
تاب‌آوری صرفاً صبوری نیست؛ مهارتی است که باید آموخت، انتخابی است که باید آگاهانه انجام داد و ضرورتی است که نمی‌توان از آن چشم پوشید.

برای تقویت تاب‌آوری روانی در شرایط جنگی باید:

ـ مصرف اخبار را مدیریت کنیم و به‌جای دلهره، به دنبال تحلیل باشیم.
ـ از پخش و تکرار شایعات بپرهیزیم؛ چراکه این کار به تقویت جبهه دشمن منجر می‌شود.
نسبت به اخبار موفقیت‌های ایران در جنگ، تردید ایجاد نکنیم. سوال‌های ما از جزئیات خیلی وقت‌ها پاسخی نمی‌گیرد. حفاظت اطلاعات را جدی بگیریم.
ـ از افراط در استفاده از شبکه‌های اجتماعی خودداری کنیم؛ پیگیری لحظه‌به‌لحظه اخبار جنگ، فرسودگی روانی می‌آورد.
ـ مراقب کودکان و سالمندان اطراف‌مان باشیم؛ آنان بیش از دیگران آسیب‌پذیرند.
ـ کارهای روزمره را ترک نکنیم؛ ادامه زندگی، جلوه‌ای از مقاومت است.
ـ برای آرامش درونی، به پناهگاه‌های معنوی مانند نماز، قرآن، دعا، مداحی و ... پناه ببریم.

و برای پیشگیری از آسیب‌های روانی نباید:
ـ وانمود کنیم که اتفاقی نیفتاده است؛ انکار واقعیت، درد را از بین نمی‌برد بلکه آن را عمیق‌تر می‌سازد.
ـ ضعف از خود نشان ندهیم، اما در عین حال نباید احساسات‌مان را سرکوب کنیم؛ باید با افراد امین گفت‌وگو کنیم و خود را تخلیه نماییم.
ـ به دشمن اجازه دهیم تصویر ایرانِ شکست‌خورده را روایت کند؛ روایت ما باید روایت یک ملت مقاوم باشد، نه ملتی فروپاشیده.

در این جنگ، حتی اگر بمبی به ما نرسد، اخبار می‌رسند. حتی اگر ساختمانی فرو نریزد، ترس بر دل‌ها می‌ریزد. مراقبت از خود و یکدیگر وظیفه ماست.

مراقبت از روان، بخشی از مقاومت است.

@Ramezanali_com
👍4
اللّهُمَّ اجْعَلْ زَعیمَنا في دِرعِکَ الْحَصینَةِ الَّتي تَجعَلُ فیها مَن تُریدُ
6
خدایا
این جنگ تحمیلیِ شرور عالم علیه ما را مایۀ بیداری ما، مایۀ افزونیِ ایمان و ارادۀ ما و توفیقی برای پیروزی ما بر جبهۀ شر قرار بده.
ما هیچیم و هر چه هست، توئی.
9
نقدی بر روایت‌های آخرالزمانی از جنگ ایران و رژیم صهیونیستی

در روزهای گذشته، تحلیل‌هایی درباره‌ی احتمال جنگ مستقیم میان ایران و رژیم صهیونیستی منتشر شده که بیشتر از آن‌که ارزیابی‌های امنیتی باشند، تابلویی سیاه، یک‌طرفه و آخرالزمانی از آیندهٔ ایران ترسیم می‌کنند:
از بمباران اتمی تهران و ورود قطعی آمریکا گرفته تا فروپاشی شبکه‌های امنیتی، پخش پیام تسلیم از صداوسیما، و حرکت گروه‌هایی چون منافقین برای تسخیر شهرها.

شش خطای جدی در این مدل تحلیل‌ها را مرور کنیم:

۱. ایران فقط دیپلماسی نیست
در بسیاری از این سناریوها، ایران به‌عنوان کشوری تصویر می‌شود که جز دیپلماسی اخلاق‌محور و امید به جامعه جهانی، ابزاری برای دفاع از خود ندارد.
در حالی‌که ایران طی دو دهه گذشته، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در حوزه‌های موشکی، دفاع غیرمتمرکز، توان سایبری و شبکهٔ متحدان منطقه‌ای کرده است.
از یمن و عراق تا سوریه و لبنان، قدرت بازدارندگی ایران تنها محدود به مرزهای جغرافیایی‌اش نیست. این را دشمنان ایران هم می‌دانند؛ برای همین هم هست که با وجود تهدیدهای مکرر، وارد جنگ مستقیم نشده‌اند.

۲. آمریکا بازیگر بی‌هزینه نیست
یکی از فرض‌های کلیدی در این تحلیل‌ها، ورود قطعی و بی‌هزینه آمریکا به جنگ است.
اما آمریکا امروز دیگر آمریکا‌ی ۲۰۰۳ نیست. پایگاه‌هایش از عین‌الاسد و اربیل گرفته تا الظفره و ناوهای خلیج فارس، در تیررس مستقیم ایران و متحدانش هستند.
ورود به جنگ، یعنی احتمال کشته‌شدن نیروهای آمریکایی، بالا رفتن بهای نفت، فشار داخلی بر کاخ سفید، و احتمال فروپاشی ائتلاف‌های منطقه‌ای. این‌ها برای ترامپ یا هر رئیس‌جمهور دیگر، ریسک‌های بزرگی است.

۳. محور مقاومت فقط شعار نیست
در این تحلیل‌ها، ایران کشوری تنهاست. اما در میدان واقعیت، محور مقاومت یک شعار تبلیغاتی نیست؛ بلکه ساختاری نظامی-اجتماعی متشکل از بازیگرانی آموزش‌دیده، مسلح و دارای پشتوانه عقیدتی است که در سراسر منطقه گسترده‌اند.
واکنش سریع آن‌ها به عبور دشمن از خطوط قرمز، پیش‌تر در نبردهای غزه، سوریه و یمن ثابت شده است. این ساختار، بخشی از معادلهٔ بازدارندگی است، نه فقط یک کارت زاپاس.

۴. مرجعیت نجف، متغیر مغفول
تقریباً هیچ‌کدام از این تحلیل‌ها، نقش مرجعیت اعلای نجف را در معادلات امنیتی منطقه لحاظ نکرده‌اند.
در حالی‌که تجربه نشان داده مرجعیت، در بزنگاه‌ها صرفاً ناظر نیست. واکنش‌های آیت‌الله سیستانی در بیانیه‌های اخیر، به‌ویژه لحن هشدارآمیز دومین بیانیه، نشان می‌دهد که عبور از خطوط قرمز، ممکن است لایه‌های مذهبی و مردمی عراق را وارد میدان کند. این، فاکتوری است که دشمنان هم روی آن حساب می‌کنند.

۵. مردم ایران، فقط سیاهی‌لشکر نیستند
در بسیاری از این تحلیل‌ها، ملت ایران صرفاً تماشاچی یا قربانی جنگ تصویر شده‌اند.
در حالی‌که جامعهٔ ایران یکی از پیچیده‌ترین، سیاسی‌ترین و کنش‌گرترین جوامع منطقه است. هم در اعتراض، هم در حمایت، هم در بازسازی بحران.
از ۸۸ تا آبان ۹۸ و بنزین ۱۴۰۱، این مردم نشان دادند بلدند معادله را تغییر دهند؛ چه در میدان، چه در روایت.

۶. فروپاشی امنیتی و رسانه‌ای این‌قدر ساده نیست
تصور تصرف مساجد، پخش پیام تسلیم از بلندگو، اعلام ترور رهبری با پیامک، و دعوت مردم به تسلیم از طریق صداوسیما، بیشتر شبیه فیلمنامه است تا تحلیل امنیتی.
ساختار امنیتی امروز، فقط فیزیکی نیست. لایه‌هایی از مقاومت سایبری، روایت‌سازی، پایداری نهادی و شبکه‌های مردمی در دل این ساختار تنیده شده. اگر حکومت‌ها در جنگ‌های ترکیبی دوام می‌آورند، بخشی از آن به همین سازوکارهای غیرمرئی بازمی‌گردد.

هشدار، بله – هراس‌افکنی، نه
هیچ‌کس منکر ضعف‌ها و ناکارآمدی‌های جدی در سطوح مختلف نیست؛ از دیپلماسی پرخطر گرفته تا ناهماهنگی نهادی. اما تصویر آخرالزمانی از کشوری بی‌پناه، ساده‌لوح و آماده‌ی فروپاشی، نه واقع‌بینانه است، نه مفید.

میثم رمضانعلی

@Ramezanali_com
🔥4👌4
هشدار برای روزهای آیندهٔ جنگ رسانه‌ای

میثم رمضانعلی

کاربران فضای مجازی، نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه در واکنش به اشباع اطلاعاتی و فرسایش اعتماد رسانه‌ای، بسیاری از کانال‌های دریافت پیام را بی‌صدا کرده‌اند یا به زودی خواهند کرد.

در هفته‌ها و روزهای پیشِ رو، این وضعیت احتمالاً تشدید خواهد شد: کاربران با بار شناختی مضاعف مواجه خواهند بود؛ سیلی از داده‌ها، بدون امکان تفکیک میان واقعیت و جعل.
نه به منابع رسمی اطمینان کامل وجود خواهد داشت، و نه به روایت‌های موازی.

در کنار این وضعیت، باید در نظر گرفت که دسترسی به اینترنت نیز ممکن است با محدودیت‌های شدیدتری، مثل همین چند روز، روبه‌رو شود، که خود عامل مضاعفی برای کاهش جریان آزاد اطلاعات و افزایش اضطراب ادراکی خواهد بود.

در چنین فضایی، مسئلهٔ اصلی دیگر «کمبود اطلاعات» نیست؛ بلکه نبود روایت معتبر، ساختاریافته و اقناع‌پذیر است.
ما بیش از آنکه با منطق تحلیل و سواد ادراکی پرورش یافته باشیم، به منطق تیتر، شایعه و واکنش لحظه‌ای خو گرفته‌ایم.

در نتیجه، جامعه در برابر پیچیدگی‌های واقعی، به جای فهم، به برداشت‌های سطحی و پیش‌ساخته پناه خواهد برد؛ برداشت‌هایی که در آن، بازی زبانی و تکنیک‌های روایت‌سازی جای حقیقت را می‌گیرند.

از سوی دیگر، ساختار رسمی رسانه، چه در زمان‌بندی واکنش و چه در چارچوب‌گذاری معنا، با ریتم تحولات هماهنگ نخواهد بود.
نهادهایی مانند صداوسیما نیز، طبق تجربه، همچنان از جایگاه مرجع قابل اعتماد در اطلاع‌رسانی فوری و مؤثر برخوردار نیستند.

و فراتر از همهٔ این‌ها، به‌نظر می‌رسد که ساختار رسانه‌ای کشور هنوز به‌درستی درک نکرده است که وارد یک وضعیت جنگی تمام‌عیار شده‌ایم؛
جنگی که نه موردی و مقطعی، بلکه فرسایشی، چندلایه و پیوسته است.
در چنین میدانی، رویکردها و روش‌های متعارفِ رسانه‌ای که در نزاع‌های محدود گذشته کارآمد تلقی می‌شدند، دیگر کفایت نمی‌کنند.

پیش از آنکه فضای عمومی با معنا پر شود، با صداهای متکثر، گسسته و فاقد انسجام روایی اشباع خواهد شد.
و در چنین شرایطی، حتی اگر روایت درست باشد، در فرایند ادراک عمومی یا دیر شنیده می‌شود، یا اساساً شنیده نخواهد شد.

@Ramezanali_com
👌1
تصویرسازی دقیق؛ روایت‌سازی هدفمند

رژیم صهیونیستی، با دقت و سرعت، در حال شکل‌دادن به روایتی خاص از حملهٔ ایران است:
روایتی که هدف آن، نه صرفاً جلب ترحم، بلکه تغییر قضاوت مخاطب منطقه‌ای و بین‌المللی درباره مشروعیت پاسخ ایران است.

در این روایت، ایران نه یک کنشگر دفاعی، بلکه کشوری بی‌محابا و بی‌توجه به غیرنظامیان تصویر می‌شود.

اجزای این تصویرسازی، بسیار حساب‌شده انتخاب شده‌اند:
▫️ مسجدی که ترکش خورده؛
▫️ مهدکودک یا مدرسه‌ای که گفته می‌شود آسیب دیده؛
▫️ عروسی که با لباس سفید، به حاشیه بزرگراه گریخته.

این‌ها تصادفی نیست. این‌ها المان‌های کلاسیک در روایت جنگ علیه غیرنظامیان‌اند؛ دقیقاً همان چیزهایی که افکار عمومی جهانی را تحریک می‌کند.

در شبکه‌های اجتماعی، این روایت با صدها ویدیو و هزاران کامنت هماهنگ‌شده از سوی کاربران عرب‌زبان و غربی پمپاژ می‌شود؛
آن هم در بستری که کاربر فارسی‌زبان، یا سردرگم است، یا درگیر بازنشر هیجان‌زدهٔ اخبار بدون چارچوب.

آنچه در حال وقوع است، یک عملیات روانی-تصویری ساخت‌یافته است.
و در این فضا، اگر ما روایت نکنیم، روایت ما را می‌نویسند.
و اگر دیر روایت کنیم، باختِ ذهن‌ها، پیشاپیش رقم خورده است.

میثم رمضانعلی

@Ramezanali_com
👌2
تفاوتی که باید جدی گرفت: عملیات روانی یا جنگ روایت‌ها؟

در بسیاری از موارد، میان «عملیات روانی» و «جنگ روایت‌ها» خلط صورت می‌گیرد؛ در حالی که این دو، با وجود برخی شباهت‌های سطحی، در ماهیت، ابزار و کارکرد تفاوت‌های بنیادینی دارند. عملیات روانی به‌معنای بهره‌گیری از شگردهایی مانند شایعه‌سازی، تهدید، القای ترس یا ناامیدی است و معمولاً در پی اثرگذاری مقطعی و تاکتیکی بر مخاطب خاص است. اما جنگ روایت‌ها به‌معنای ساخت و تثبیت یک داستان منسجم و باورپذیر است؛ روایتی که بتواند حوادث را معنا دهد، قهرمان و ضدقهرمان خلق کند، گذشته را تفسیر نماید و آینده را جهت‌دار سازد.

تفاوت اساسی اینجاست که عملیات روانی همچون شلیک لحظه‌ای یک گلوله است، در حالی که روایت، میدان جنگی است که ارزش و تأثیر آن شلیک را تعیین می‌کند. اگر روایت در اختیار شما باشد، حتی شکست‌های ظاهری را می‌توان به بخشی از مسیر پیروزی تبدیل کرد. اما در غیاب روایت، حتی موفق‌ترین عملیات روانی نیز ممکن است به نتیجه معکوس منجر شود و به نفع دشمن تمام شود.

در نبرد میان جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی، توجه به این تمایز اهمیت ویژه‌ای دارد. دشمن ممکن است از عملیات روانی پیچیده‌ای بهره‌برداری کند، اما اگر ما بتوانیم روایت مقاومت، ظلم‌ستیزی و ایستادگی ملت‌ها را با قدرت و دقت بسازیم و منتشر کنیم، می‌توانیم قواعد بازی را تغییر دهیم. این جنگ، پیش از آن‌که جنگ اطلاعات و تکنیک باشد، جنگ معنا، تصویر و روایت است.

از همین رو، تمرکز صرف بر تکنیک‌های عملیات روانی، بدون توجه به روایت کلان، راهبردی ناقص خواهد بود. پیروزی نهایی در این نبرد، از آنِ کسی است که بتواند دل‌ها و ذهن‌های مردم منطقه و جهان را با روایتی اصیل و قانع‌کننده همراه کند؛ نه کسی که صرفاً بتواند چند روزی ترس یا تردید ایجاد کند.

میثم رمضانعلی

@Ramezanali_com
👌3
روایت یا روایت‌شدگی؟ نگاهی به شکاف روایتی در دو سوی میدان

گزارشی که اخیراً پریزاد نوبخت در بی‌بی‌سی فارسی منتشر کرد، صرفاً یک خبر نبود؛ یک آینه بود. آینه‌ای از تفاوتی بنیادین در مواجههٔ رسانه‌ای دو طرف ماجرا.

در این گزارش، به‌روشنی دیده می‌شود که چگونه رژیم صهیونیستی در نخستین ساعات پس از حمله موشکی ایران، با سرعت و دقت، روایت خودش را فعال کرد:
📸 تصاویر باکیفیت،
🎙 حضور آزادانه خبرنگاران،
🎤 اظهارنظر سریع مقامات،
📰 پوشش هم‌زمان رسانه‌های معتبر جهانی.

در نقطه مقابل، حادثه‌ای مشابه در بیمارستان فارابی کرمانشاه، نه تصویر روشنی داشت، نه روایت منسجمی، نه بازتابی جهانی. چند عکس تیره از تلفن‌های همراه مردم، و خبری که حتی پیش از آن‌که دیده شود، فراموش شد. در بارهٔ شهرک شهید چمران در نوبنیاد هم که فرصت رسانه‌ای بسیار مناسبی برای نمایش مظلومیت مردم ایران بود نیز همین مسئله وجود داشت.

بی‌بی‌سی البته جهت‌گیری دارد؛ اما نکته اینجاست که این تفاوت، فقط به جهت‌گیری رسانه‌ها مربوط نیست. آن‌چه در آن گزارش به‌درستی برجسته شد، شکاف بزرگی‌ست که از نبود زیرساخت‌های روایت‌سازی، شفافیت بحران، و سیاست رسانه‌ای لحظه‌محور در ایران خبر می‌دهد.

ماجرا فقط به سانسور محدود نیست؛ سانسور، یک بخش از مسأله است. مسأله اصلی، این است که وقتی حادثه‌ای رخ می‌دهد، ما اغلب راهبرد روایت نداریم. نه مشخص است چه کسی باید روایت بسازد، نه معلوم است روایت رسمی چیست، نه دسترسی رسانه‌ای داریم، و نه اعتماد عمومی برای شنیده‌شدن.

در جهانی که روایت، بیش از واقعیت قدرت دارد، این‌همه تأخیر، این‌همه تردید، و این‌همه تاریکی رسانه‌ای، فقط یک معنا دارد: ما نه روایت می‌کنیم، نه می‌گذاریم روایت شویم. اما در عمل، روایت ما را می‌نویسند.

پوشش BBC، با تمام انتقاداتی که می‌توان به آن وارد دانست، یک نکته مهم را روشن کرد: ما هنوز نفهمیده‌ایم که در جنگ معنا، رسانه، خود میدان اصلی است؛ نه حاشیهٔ میدان.

میثم رمضانعلی
@Ramezanali_com
👍2
شفاف یا بسته؟ تأملی بر دوگانهٔ سیاست رسانه‌ای در جمهوری اسلامی

در مواجهه با بحران‌ها، سیاست رسانه‌ای نظام‌های سیاسی معمولاً میان دو رویکرد قرار می‌گیرد: شفافیت کامل یا انسداد کامل. در جمهوری اسلامی نیز این دوگانه در سال‌های اخیر به‌طور جدی تجربه شده است: یا از بازتاب وقایع جلوگیری شده، یا در موارد معدودی، برخی پوشش‌ها به‌صورت مدیریت‌شده و محدود انجام گرفته است. اما به نظر می‌رسد این وضعیت میانه، که نه شفاف است و نه قاطعانه مسکوت، بیشترین آسیب را به اعتماد عمومی وارد کرده است.

برای تبیین این مسئله، می‌توان دو الگوی متفاوت را مقایسه کرد:

الگوی رسانه‌ای حماس، با همهٔ نقدهای موجود، در حوزهٔ نبرد رسانه‌ای بسیار فعال و روایت‌محور است. در بحران‌های اخیر غزه، شبکه‌های رسمی و غیررسمی وابسته به حماس با پوشش زنده، به‌روزرسانی مستمر، انتشار بیانیه‌های سخنگویان نظامی، و ارائهٔ تصویرهای قوی از مقاومت و مظلومیت، موفق به خلق همدلی عمومی و تثبیت روایت خود شدند. اما این الگو نیز محدودیت‌های جدی دارد: در حوزه‌های داخلی، حماس به‌هیچ‌وجه شفاف عمل نمی‌کند؛ رسانه‌های منتقد سرکوب می‌شوند، آمار تلفات و شکاف‌های درون‌ساختاری پنهان می‌مانند، و روایت رسانه‌ای کاملاً جهت‌دار و یک‌دست است. بنابراین شفافیت حماس، بیش از آن‌که ساختاری باشد، میدانی و نبردمحور است.

در مقابل، الگوی غالب در جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته مبتنی بر نوعی محافظه‌کاری رسانه‌ای است. بسیاری از وقایع و بحران‌ها یا پوشش داده نمی‌شوند یا به‌طور ناقص، تأخیری و کنترل‌شده در فضای رسمی منعکس می‌شوند. این سیاست، که از ترس ایجاد التهاب عمومی یا تضعیف اعتماد نسبت به نظام نشأت می‌گیرد، اغلب نتیجه‌ای معکوس داشته: افزایش بی‌اعتمادی، واگذاری میدان روایت به رسانه‌های بیگانه، و تقویت شایعه‌ها و روایت‌های غیررسمی در افکار عمومی.

واقعیت آن است که در دنیای امروز، انسداد کامل دیگر ممکن نیست. در مقابل، شفافیت مطلق نیز هزینه‌های خاص خود را دارد. راه‌حل واقع‌بینانه، طراحی یک سیاست رسانه‌ای فعال، هوشمند و نیمه‌باز است؛ به‌گونه‌ای که هم روایت رسمی بتواند اقناع‌گر باشد، و هم از آشفتگی و التهاب رسانه‌ای جلوگیری شود.

ادامه‌دادن سیاست «نه شفاف – نه بسته»، به معنای از دست‌دادن میدان روایت است؛ میدانی که در نبود حضور رسانه‌ای مؤثر، به‌سرعت توسط دیگران پر می‌شود. تصمیم‌گیری درباره سیاست رسانه‌ای دیگر یک موضوع حاشیه‌ای نیست؛ بلکه شرط بقا و استمرار مشروعیت نظام در ذهن و زبان مردم است.

میثم رمضانعلی

@Ramezanali_com
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش اول:


در سال ٢٠٢١ گفتم که «آزادی کامل ممکن است». سپس، زمانی که این جنگ در سال ٢٠٢٣ آغاز شد، اعلام کردم که روند آن آغاز شده است. و اکنون می‌گویم که آزادی نزدیک شده و فرصت ایران برای پیروزی—اگر برخی از ما برخی دیگر را تنها نگذارند—بیش از شانس اسرائیل است؛ حتی اگر ایالات متحده از آن حمایت کند.
چند دقیقه صبوری کنید، آنچه را می‌گویم، خودتان قضاوت کنید.

نخست آنکه، این جنگ نیازمند پایداری است و ایران از این منظر توانمندتر از اسرائیل است. ایران از نظر وسعت سرزمینی و جمعیت، بزرگ‌تر است و فشار نظامی بر آن، منجر به تغییر جمعیتی نمی‌شود؛ مردم آن نه مهاجرند و نه وارداتی که برای امنیت به این کشور آمده باشند. اما در اسرائیل، تنها دو روز بمباران کافی بود تا دولت مانع خروج شهروندان شود؛ چون انتظار دارد که شمار زیادی از آن‌ها کشور را ترک کنند، و این خروج، توانایی دولت در بسیج نیرو و اداره‌ی اقتصاد را تهدید می‌کند. با این حال، همان شهروندان، به‌طور راه دریا را پیش گرفته‌اند و به سوی اروپا روانه‌اند.

دوم آنکه، تأثیر سیاسی جنگ در ایران، با تأثیر آن در اسرائیل متفاوت است. مقابله با دشمن در کشورهای ما، بر مشروعیت نظام‌ها می‌افزاید. در ایران، مخالفان پیش از موافقان، گرد رهبری جمع شده‌اند. اما در اسرائیل، مردم موضع خود در برابر دولت را به نتیجه‌ی جنگ گره زده‌اند.

سوم آنکه، متحدان ایران بیش از آن‌که اسرائیل برای متحدانش ضروری باشد، به ایران نیاز دارند. و اگر عجیب به نظر نرسد، این مسئله حتی در مورد ایالات متحده نیز کم‌وبیش صادق است.

اسرائیل بر وقوع یک کودتای نظامی در ایران حساب باز کرده بود؛ کودتایی از سوی همان کسانی که پیش‌تر ترور رئیس‌جمهور سابق، وزیر خارجه و فرماندهان مقاومت فلسطین و لبنان را تسهیل کرده بودند و با آن ترورها، دخالت کامل ایران در این جنگ را به تأخیر انداختند. اسرائیل می‌خواست این کودتاچیان از حمله‌ی اول و شهادت فرماندهان سپاه، به‌عنوان پوششی برای عمل خود بهره ببرند. اما این پروژه، در همان روز اول، شکست خورد و افشا شد؛ و بر اسرائیل و مزدورانش، همان رفت که بر کودتاچیان شکست‌خورده در هر جای دنیا می‌رود.

نتیجه‌ی این شکست، آن بود که همه‌ی متحدان ایران دریافتند هدف اسرائیل نه توقف پروژه‌ی هسته‌ای یا موشکی ایران است—که به‌خوبی می‌دانند ایران در صورت آسیب، آن‌ها را بازسازی خواهد کرد—بلکه هدف اصلی، سرنگونی کل نظام جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با رژیمی وفادار به خود و ایالات متحده است. پس بیایید نقشه را مرور کنیم تا دریابیم که بقای نظام در تهران، برای متحدان ایران در مسکو، پکن و اسلام‌آباد بسیار حیاتی‌تر از بقای اسرائیل برای واشنگتن است.

در مورد پاکستان، باید دانست که دولت کنونی هند دشمن آن و متحد ایالات متحده و اسرائیل است. حال اگر خدای ناکرده نظامی همسو با آمریکا و اسرائیل در تهران روی کار آید، لاجرم متحد هند خواهد شد و پاکستان بین دو هند قرار می‌گیرد؛ و این تهدیدی وجودی است برای بقای پاکستان و برنامه‌ی هسته‌ای آن. منافع حیاتی و حتی موجودیت پاکستان ایجاب می‌کند که از ایران حمایت و پشتیبانی کند و اجازه‌ی تغییر نظام در آن را ندهد.

اما در مورد چین، روی کار آمدن یک نظام آمریکایی‌ در تهران، کل غرب آسیا را بر پکن خواهد بست و پروژه‌ی «کمربند و جاده» را، که تجارت و نفوذ جهانی چین به آن وابسته است، مختل می‌کند. همچنین، تضعیف متحد چین یعنی اسلام‌آباد، به نفع هند تمام می‌شود؛ و روابط بین هند و چین نه تنها رقابتی، بلکه در مواردی خصمانه و در آستانه‌ی جنگ است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد.

در مورد روسیه، مسکو هرگز اجازه نخواهد داد که تنها راه آن به دریاهای غیر منجمد، راه آن به خلیج فارس و اقیانوس هند پس از شکست در بالکان و نیمه‌شکست در شام از دست برود. یک نظام غرب‌گرا در تهران، تمامیت ارضی روسیه در قفقاز غنی از نفت را نیز تهدید می‌کند. افزون بر این، روسیه از کمک‌های ایران در جنگ اوکراین بهره‌مند است و در موازنه‌های مهم آسیای مرکزی و صدها پرونده‌ی دیگر، به ائتلاف راهبردی با ایران متکی است.

اما در مورد اسرائیل: اگرچه حمایت آمریکا از آن در بسیاری موارد گسترده بوده است، اما این بار محدودیت‌هایی دارد. وضعیت اقتصادی و سیاسی ایالات متحده، این کشور را برای ورود به جنگی جدید در خاورمیانه آماده نمی‌سازد—جنگی که سرنوشتی بهتر از دو جنگ پیشین نخواهد داشت. رئیس‌جمهور آمریکا نیز تمایلی به چنین ماجراجویی‌ای ندارد و مردمش نیز چنین جنگ‌هایی را نمی‌پذیرند.
🔥2
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش دوم:

درست است که مداخله‌ی آمریکا محتمل است—بلکه ممکن است همین حالا و پیش از انتشار این پیام رخ داده باشد—اما این مداخله، به احتمال زیاد، صرفاً در سطح نیروی هوایی و اطلاعاتی خواهد بود. و چنین مداخله‌ای، نه می‌تواند نظامی را سرنگون کند و نه حتی شلیک موشک‌ها را متوقف سازد. تجربیات غزه و لبنان به‌روشنی نشان می‌دهد که بمباران‌های گسترده، مانع از ادامه‌ی مقاومت موشکی نشدند. شلیک‌ها تا زمان تهاجم زمینی ادامه داشت و حتی پس از آن نیز برای مدتی قابل‌توجه ادامه یافت.

بدیهی‌ست که تغییر نظام‌های سیاسی از آسمان ممکن نیست؛ چنین هدفی نیازمند اشغال زمینی است. اما نه اسرائیل و نه ایالات متحده در موقعیتی نیستند که بتوانند به یک حمله‌ی زمینی علیه ایران دست بزنند به‌ویژه پس از شکست دو تهاجم پیشین به عراق و افغانستان؛ کشورهایی که هم از نظر وسعت بسیار کوچک‌تر بودند، هم جمعیت کمتری داشتند و هم در زمان تهاجم، از نظر داخلی بسیار متفرق‌تر از ایران بودند.
علاوه بر این، هرگونه حمله‌ی زمینی احتمالی به ایران، ناگزیر باید از راه دریا انجام شود؛ چراکه هیچ‌یک از کشورهای هم‌مرز با ایران، زمینه‌ی استقرار و انتقال انبوه نیروهای مهاجم را فراهم نمی‌کنند. این در حالی است که بزرگ‌ترین عملیات آبی–خاکی تاریخ بشر، در نورماندی فرانسه و در جریان جنگ جهانی دوم، تنها با ۱۵۰ هزار سرباز انجام شد. این در حالی است که ایالات متحده برای اشغال عراق به دو برابر این تعداد نیاز داشت و با این حال، شکست خورد. حال تصور کنید چنین کاری درباره‌ی ایران چگونه خواهد بود.
بر این اساس، دستیابی اسرائیل به اهداف مستقیم خود در این دور از جنگ، حتی با دخالت ایالات متحده، عملاً غیرممکن است.
اما اگر از احتمال شکست اسرائیل بگذریم، درباره‌ی شانس پیروزی ایران چه می‌توان گفت؟ و آیا این پیروزی قطعی است؟
پاسخ من، همان است که پیش از این بارها گفته‌ام: در جنگ، همه‌چیز ممکن است. پیروزی تنها زمانی ممکن خواهد شد که برخی از ما، برخی دیگر را تنها نگذارند.
از هر عرب و ایرانی، حاکم یا محکومی که این پیام را دریافت می‌کند، می‌خواهم به این جمله توجه کند:
همان‌طور که پیروزی اسرائیل تنها در صورتی ممکن است که نظام حاکم در ایران سرنگون شود—و این اتفاق، بسیار بعید است—پیروزی ایران نیز تنها در صورتی محقق می‌شود که نظام صهیونیستی در اسرائیل سقوط کند—و این، کاملاً ممکن است.
این جنگ، یک نبرد تمام‌عیار صفر و یکی است. هیچ راه میانه‌ای وجود ندارد. حتی اگر فردا آتش‌بس برقرار شود، یا ده‌ها آتش‌بس در آینده شکل گیرد، جنگ ادامه خواهد یافت—با ابزارها و شیوه‌هایی دیگر—تا یکی از این دو نظام بر دیگری غلبه یابد.
اگر آتش‌بس پیش از سقوط نظام صهیونیستی برقرار شود، اسرائیل تلاش خود را برای سرنگونی نظام ایران از راه‌های دیگر از سر خواهد گرفت: از طریق توطئه، نفوذ، تحریکات فرقه‌ای و جنگ روانی. زیرا این دشمن، در دوران صلح، ماهرتر و خطرناک‌تر از دوران جنگ است.
شواهد آن روشن است: تجربه‌ی آتش‌بس در لبنان، و پیش از آن آتش‌بس‌های پی‌درپی در غزه، نشان دادند که نسل‌کشی و محاصره حتی در دوران آتش‌بس هم ادامه یافته‌اند. پس باید دانست که در این نبرد و در همه‌ی جبهه‌ها، آتش‌بس صرفاً ابزاری‌ست از ابزارهای جنگ؛ بلکه فراتر از آن، ابزاری برای خیانت، فریب و ترور است. نباید فراموش کرد که خود رژیم اسرائیل نیز ۷۷ سال پیش با بهره‌گیری از یک آتش‌بس تأسیس شد.
از همین رو، تکرار می‌کنم: این جنگ، جنگی است صفر و یکی. اگر آتش‌بس، موقتاً درگیری را متوقف کند، نبرد از طریق دیگر ادامه خواهد یافت تا یکی از دو نظام به پایان برسد. و در این معادله، منافع کل امت اسلامی تنها در پیروزی مطلق ایران نهفته است؛ زیرا جایگزین آن، چیزی جز فاجعه نخواهد بود.
ای مردم! این جنگ زمانی آغاز شد که اسرائیل خود را در برابر دو خطر وجودی یافت: نخست، ائتلاف مقاومت به رهبری ایران؛ و دوم، اکثریت جمعیت عرب در سرزمین تاریخی فلسطین.
اگر اسرائیل بتواند ضربه‌ی مهلکی به قلب محور مقاومت، یعنی ایران وارد کند، یا با برقراری آتش‌بسی موقت، فرصتی برای بازسازی توان خود به‌دست آورد، به این بسنده نخواهد کرد. بلافاصله به‌سراغ خطر دوم خواهد رفت: اکثریت عرب در سرزمین فلسطین. و در این میان، غزه، نوک پیکان این جمعیت است. متراکم‌ترین منطقه‌ی عربی از نظر جمعیت و سلاح در سرزمین فلسطین. بنابراین، اسرائیل تلاش خواهد کرد که مردم غزه را به سمت مصر کوچ دهد و توافق‌نامه‌ی صلح مصر–اسرائیل را زیر پا بگذارد. اگر در این کار موفق شود، بلافاصله پروژه‌ی کوچ اجباری ساکنان کرانه‌ی باختری به اردن را دنبال خواهد کرد.
👍1🔥1
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش سوم:

و بدانید که اگر اسرائیل از رویارویی با جبهه مقاومت رها شود، بی‌درنگ به سراغ مسالمت‌جویان و عادی‌سازان نیز خواهد رفت. زیرا بقای این رژیم در حذف همه‌ی مخالفان است؛ خواه مبارز، خواه صلح‌جو. و این دقیقاً همان چیزی است که نخست‌وزیر اسرائیل وقتی از «تغییر نقشه منطقه» سخن می‌گوید، در سر دارد.
مصر نخستین کشوری‌ست که به دلیل نزدیکی به غزه، هدف پروژه‌ی کوچ قرار دارد. و اسرائیل هرگز از این هدف دست نخواهد کشید تا زمانی که نامش «اسرائیل» باقی مانده است. چون موجودیت خود را با کوچ اجباری پیوند زده. و اگر طولانی‌ترین آتش‌بس تاریخ آن—یعنی توافق‌نامه‌ی صلح با مصر—نتواند آن را متوقف کند، هیچ آتش‌بس دیگری هم موفق نخواهد شد.
پس تنها راه نجات مصر—و نه صرفاً مصر—سقوط رژیم صهیونیستی است، همین حالا.
پس از مصر، نوبت اردن است، به دلیل هم‌جواری با کرانه‌ی باختری. سپس سوریه هدف قرار خواهد گرفت، چون اسرائیل قصد دارد این کشور را تجزیه کند: یک دولت فرقه‌ای در جنوب و یک دولت قومی در شمال. و پس از سوریه، نوبت ترکیه خواهد بود؛ زیرا روی کار آمدن یک دولت طرفدار اسرائیل در منطقه‌ی فرات، تمامیت ارضی ترکیه را در جنوب شرقی به خطر خواهد انداخت. این همان نکته‌ای است که رئیس‌جمهور ترکیه وقتی گفت «مقاومت فلسطین در غزه از آناتولی دفاع می‌کند»، به آن اشاره داشت.

معادله میان اسرائیل و کشورهایی مانند مصر، اردن، سوریه و ترکیه، یک معادله‌ی صفر و یکی است؛ همان‌گونه که رابطه‌ی اسرائیل با ایران، غزه، لبنان، عراق و یمن نیز چنین است. ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که خطر، هم برای جبهه‌ی مقاومت و هم برای صلح‌طلبان یکسان شده است. ای مردم! امروز همه‌ی شما—چه بخواهید، چه نخواهید—فلسطینی شده‌اید.

حتی کشورهای خلیج فارس نیز از سلطه و تجاوز اسرائیل در امان نیستند. این تهدید، هم متوجه آن‌هاست که متحد ایالات متحده بوده‌اند، و هم آن‌ها که خود را میانجی بی‌طرف میان اسرائیل و دشمنانش تصور می‌کردند. چراکه دشمنی که با زور و نابودی بر دشمنانش چیره می‌شود، نه به متحد نیاز دارد، نه به واسطه. او فقط پیرو می‌خواهد و چشم طمع به ثروت آن‌ها دوخته است. جاه‌طلبی‌هایی که اسرائیل در منطقه دارد، همان جاه‌طلبی‌هایی‌ست که رژیم مطلوبش در تهران نیز در آن شریک خواهد شد. پس به این آینده‌ی محتمل، خوب فکر کنید.

اگر خدای ناکرده، نظامی وابسته و غرب‌گرا در ایران روی کار آید، بی‌شک به اسرائیل و آمریکا نزدیک‌تر خواهد بود تا هر کشور دیگری در منطقه. چراکه ایران همان منابع نفت و گاز خلیج فارس را در اختیار دارد، و افزون بر آن، از موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، وسعت جغرافیایی و مجاورت با چین و روسیه برخوردار است. این امر، وزن راهبردی سایر متحدان آمریکا و حتی واسطه‌های منطقه‌ای را کاهش می‌دهد.

بر همین اساس، می‌گویم: اتکا به ایران، نه فقط از سر شرافت، دین و میهن‌دوستی، بلکه از باب دفاع از خود، واجب است. این اتکا، هم ضروری است و هم سودمند؛ به‌شرط آن‌که برخی از ما، برخی دیگر را تنها نگذارند. مشارکت کشورهای عربی، هرچند در حداقل ممکن، علیه اسرائیل در این جنگ، تنها راه تضمین بقای آن‌هاست.

خطر، برای همگان یکسان است؛ چه نظامی باشید و چه غیرنظامی. این جنگ، هیچ حد وسطی ندارد. پس به درستی بنگرید: کدام‌یک از دو طرف، از سر گرسنگی ژئوپلیتیک به دنبال سرزمین است و در کمین نشسته تا در صورت پیروزی، فلسطینیان را به سرزمین‌های شما کوچ دهد؟

به خدای یگانه سوگند، اگر اسرائیل به تمام اهداف خود در این جنگ برسد، پایتختی برای هیچ‌یک از شما باقی نخواهد ماند. و خداوند بر آنچه می‌گویم، گواه است.

ای کسی که اکنون پیامم را دریافت می‌کنی —چه حاکم باشی، چه محکوم، چه سرباز یا افسر، چه غیرنظامی— تو را فرا می‌خوانم که هر کاری از دستت برمی‌آید، برای شکست این دشمن در این جنگ انجام دهی؛ چه درگیری نظامی ادامه یابد و چه متوقف شود. زیرا تنها در این صورت است که تو و خانواده‌ات، می‌توانید بقا داشته باشید.

فریب صلح دشمن را نخور! او در هراس عمیقی فرو رفته، و تا زمانی که ما هستیم، هرگز از ما احساس امنیت نخواهد کرد. پس ما نیز نباید تا زمانی که او هست، به او اعتماد کنیم یا خود را در امان بپنداریم.

ای مردم، این لحظه، جای تأخیر نیست. آزادی کامل فلسطین، از بحر تا نهر، امروز فقط به سرنگونی یک نظام بستگی دارد؛ در کشوری که ما اکثریت جمعیت آن را تشکیل می‌دهیم. فقط کافی‌ست آن نظام و قوانینش تغییر کند و این ممکن است. نزدیک است. اگر تنها نمانیم.

اما اگر فردا اسرائیل موفق به کوچ اجباری شود، آزادی فلسطین مستلزم تغییر جمعیتی متقابل خواهد بود. امری که شاید صدها سال طول بکشد. پس اکنون، در لحظه‌ای ایستاده‌ایم که یا دشمن را شکست می‌دهیم، یا شکست خود را برای همیشه تثبیت می‌کنیم.
👍1🔥1
آزادی کامل فلسطین نزدیک شده است.
تمیم البرغوثی

بخش چهارم:

دشمن این را به‌خوبی می‌داند. رهبرانش شب و روز بر آن تأکید می‌کنند. پس شما نیز انتخاب خود را بکنید.

به یاد داشته باشید: این انتقام، انتقام عمومی امت است. و هر کس که انتقام شخصی خود را بر انتقام امت مقدم بدارد، همان است که منفعت فردی‌اش را بر مصلحت جمعی ترجیح داده و این، همان چیزی‌ست که مردم آن را خیانت می‌نامند.

امروز، فرقه‌گرایی و تفرقه میان ما، تنها تیر در سلاح دشمن است. پس در هر یک از دو جبهه که می‌خواهی بایست اما بدان که بی‌طرفی، هدیه‌ای‌ست به دشمن؛ پاداشی برای جنایاتش.

اسرائیل خطایی مرتکب شده که شاید دومین خطای بزرگش پس از خطای تأسیس این رژیم باشد: او بقای خود را به نابودی هم‌زمان جبهه‌ی مقاومت و صلح‌طلبانش گره زده است. پس شما اشتباه نکنید. او را از عواقب آنچه کرده، معاف نکنید. زیرا اگر دست بالا را بیابد، هیچ‌کس را معاف نخواهد کرد.

ای مردم، من از زمان آتش‌بس در لبنان، ارسال پیام‌هایم در این جنگ را متوقف کرده بودم؛ نه از سر تردید، بلکه چون هنوز نشانه‌ی روشنی از تحقق آنچه هشدارش را می‌دادم، پدید نیامده بود. و انسان نباید دیدگاهش را با وعده، اثبات کند. پس تا امروز صبر کردم.

و اینک، به شما می‌گویم: من در پانزده سال گذشته، چه درباره‌ی مصر، چه درباره‌ی شام و چه درباره‌ی فلسطین، هیچ سخنی نگفتم جز آنکه محقق شد.

این پیام، هم بشارت است و هم هشدار.

پیروزی ممکن است، و آن، پیروزی کامل خواهد بود. شکست هم ممکن است، و آن نیز شکستی کامل خواهد بود. این جنگ، هیچ راه میانه‌ای ندارد حتى اگر برخی گمان دیگری داشته باشند.

پس خود را در هر جایگاهی که می‌خواهید قرار دهید، اما بدانید: وقتِ تصمیم است.

و با نقل قولی از اولین پیامم در این جنگ پایان می‌دهم. پیامی که عنوانش این بود: "آزادی کامل، آغاز شده." در آن پیام گفتم: "دشمن در این رویارویی فراگیر موفق نخواهد شد مگر اینکه رویارویی فراگیر نشود و برخی از ما برخی دیگر را تنها بگذاریم. اگر چنین شد او ما را یکی پس از دیگری از بین می‌برد و هر کس منتظر نوبت خود خواهد ماند.
ما چاره‌ای نداریم جز اینکه همه با هم و در یک زمان با دشمن مقابله کنیم، به جای اینکه او ما را نوبت به نوبت از بین ببرد. من این را نمی‌گویم که مردم را به خطر دعوت کنم در حالی که خودم در امان باشم، از خطری هشدار می‌دهم که در لباس امنیت پنهان شده است.
رویارویی امروز بهترین راه برای نجات است، و هر کس امروز ترسید یا تأخیر کرد، دشمن فردا نوبت او را به تأخیر نخواهد انداخت."

...و آنچه دو سال پیش درست بود، امروز هم درست است.

و آزادی تمام آن ممکن است و این در دست شماست، ای کسی که اکنون پیامم را دریافت می‌کنی. آنچه را که می‌توانی انجام دهی دست کم نگیر. هر ملتی از جزء جزئش قدرت می‌گیرد، خصوصا از آن اجزائی که مسلح به آهن و القاب هستند.
اگر خودت را کنار نکشی، آزادی تمام آن ممکن است و آزادی تمام آن آغاز شده و آزادی تمام آن نزدیک شده است.
می‌گویم نزدیک شده است و نزدیکی مطلق آن به این بستگی دارد که چقدر...
👍1🔥1
حالا آزمون ایران است تا نشان دهد آیا «اگر بزنند، می‌زنیم» رجز و باد هوا بوده است یا واقعی‌ست؟ و در چه حد واقعی‌ست.
در حد دو تا موشک زدن و ترقه‌بازی و یا پاسخ واقعی و جدی.
👍1
آزادی آغاز شده. فقط نباید کسی تنها بماند.
میثم رمضانعلی

تمیم البرغوثی پیامی منتشر کرده است که اگرچه در قالب یک تحلیل جنگی نوشته شده، اما به‌وضوح فراتر از تحلیل است: این پیام، یک مانیفست تمدنی است؛ صدایی از قلب جغرافیای دردمند فلسطین که اکنون به عقلانیتی در تراز ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده است.

برخلاف تحلیل‌های روزمره‌ای که در آن‌ها از شکست یا پیروزی‌های تاکتیکی سخن گفته می‌شود، البرغوثی تصویری ترسیم می‌کند از یک نبرد نهایی، یک رویارویی صفر و یکی که پایان آن، نه صرفاً تعیین‌کننده سرنوشت فلسطین، بلکه تعیین‌کننده آینده کل منطقه است. او می‌گوید: آزادی کامل ممکن است؛ به‌شرط آنکه برخی از ما، برخی دیگر را تنها نگذارند.

نکته‌ی مرکزی پیام او این است که دیگر نمی‌توان با «سکوت»، «بی‌طرفی»، «میانجی‌گری» یا حتی «صلح‌طلبی منفعلانه»، از دامنه‌ی این جنگ خارج شد. همه درگیر شده‌اند؛ چه بخواهند، چه نخواهند. اسرائیل به‌دنبال حذف همه‌ی مخالفان است، نه فقط مقاومت. و این یعنی مسالمت‌جویان نیز در لیست هدف هستند. این جنگ، از آن نوع نبردهایی است که اگر طرفش را انتخاب نکنی، برایت انتخاب می‌شود.

او با تکیه بر واقعیت‌های میدانی و مناسبات جهانی، نشان می‌دهد که امروز، ایران در موقعیتی ایستاده که نه‌تنها قدرت تهاجم اسرائیل را مهار کرده، بلکه به محور حفظ ثبات راهبردی در آسیا تبدیل شده است. به‌همین دلیل، سقوط ایران، تنها به معنای پیروزی اسرائیل نیست؛ بلکه به معنای آغاز فروپاشی تدریجی همه‌ی کشورهای اطراف است: از پاکستان تا ترکیه، از اردن تا مصر، و حتی کشورهای خلیج فارس.

در نگاه البرغوثی، این جنگ اگرچه در خاک فلسطین آغاز شده، اما میدانش از نهر تا بحر است و مسئله‌اش، نه صرفاً «حق بازگشت»، بلکه «حق ماندن» است. دشمن تلاش می‌کند نه‌تنها سرزمین، بلکه جمعیت را تغییر دهد؛ کوچ بدهد، تهی کند، جا‌به‌جا کند، تا نقشه را از نو بنویسد.

در برابر این پروژه، راه مقابله نیز باید به همان اندازه راهبردی و درازمدت باشد. همان‌طور که اسرائیل از آتش‌بس‌ها برای بازسازی استفاده می‌کند، ما نیز باید از لحظه‌لحظه‌ی مقاومت، برای انسجام، اتحاد، تولید معنا، ساخت نهاد و جلب مشارکت عمومی بهره ببریم.

تمیم البرغوثی با زبانی شاعرانه، اما تحلیلی، به ما می‌گوید که این فرصت تاریخی، شاید دیگر تکرار نشود. اگر اسرائیل موفق شود غزه را تهی کند، و کوچ اجباری را نهادینه سازد، بازگرداندن معادله‌ی جمعیتی فلسطین به وضعیت فعلی، شاید قرن‌ها زمان ببرد. اما اگر اکنون، مقاومت به نقطه‌ی غلبه برسد، می‌توان تاریخ را از نو نوشت.

این یک لحظهٔ تاریخی است. لحظه‌ای که در آن، سیاست، اخلاق، دین، منافع ملی، امنیت عمومی و آینده‌ فرزندان‌مان، همه در یک نقطه تلاقی کرده‌اند: فلسطین. و این‌بار، نه‌ فقط به مثابه یک مسئلهٔ مظلومیت، بلکه به عنوان قلب نبض ژئوپلیتیک مقاومت.

اگر البرغوثی می‌گوید «آزادی ممکن است»، من می‌گویم: آزادی آغاز شده. فقط نباید کسی تنها بماند.

مطلب تمیم البرغوثي: https://t.me/ramezanali_com/359

@Ramezanali_com
3👍2🔥1
مهم‌ترین پایگاه آمریکا در منطقه نه در قطر است و نه در بحرین، بلکه همان رژیم صهیونیستی است که آمریکا بیشترین سرمایه سیاسی و امنیتی‌اش را پای آن ریخته. هر ضربه‌ای به این سبد، مستقیماً به پای خود آمریکا می‌خورد.
البته هدف قرار دادن پایگاه‌های رسمی آمریکا هم لازم است است، اما فراموش نکنیم که زدن اسرائیل، نقطهٔ ثقل نظم منطقه‌ای را جابه‌جا می‌کند.
👍15👏21