سایهای از «او»؛ تجربه و تمرین نوشتن دربارهٔ سایهروشن غیاب
آنچه در نخستین مواجهه با «او» تأملبرانگیز است، نه موضوع آن، بلکه شکلِ غیاب است که در سراسر متن «حضور» دارد. نویسنده، با کنارهگیری از روایتهای متعارف قهرمانسازی، به ما نه پرترهای تمامنما، که تکّههایی از غیبتِ حضور میدهد؛ تصویری که بیش از آنکه دیده شود، حس میشود.
رمان «او» تازهترین اثر میثم امیری است که بهتازگی توسط انتشارات «خط مقدم» منتشر شده. کتاب، در نخستین چاپ خود، تلاش دارد با نگاهی غیرمستقیم و روایی چندلایه به شخصیت عماد مغنیه نزدیک شود؛ نه از مسیر پرترهسازی مستقیم، بلکه از خلال روایتهای تکهتکه و صداهایی گوناگون. همین ساختار باعث شده «او» همزمان در فضای ادبی و رسانهای مورد توجه قرار گیرد.
اگر بپذیریم که ادبیات ماندگار، همواره تلاشیست برای نوشتن آنچه نمیتوان نوشت، پس «او» از همان ابتدا در ردیف چنین ادبیاتی قرار میگیرد: تمرینی برای نزدیکشدن به یک سوژه گریزپا؛ فرماندهای که همواره پشت دیوارهای سکوت و سایه زیسته، و هرگونه تلاش برای بازنماییاش، محکوم به ناقصبودن است. ادبیات ماندگار، یعنی آنجایی که نویسنده، دست از «گفتنِ ساده» میکشد و پا به «ساحت نگفتنیها» میگذارد.
زبان کتاب، موجدار است؛ گاهی تند و بیمکث، گاهی کوتاه و پُر ایست. بعضی فصلها مثل ضربهاند، سریع و محکم، بعضی دیگر مثل زمزمهای در شب. این تنوع ضرباهنگ، بیآنکه حواس مخاطب را پرت کند، ریتمی ساخته که با خود کتاب حرف میزند.
کتاب در قیاس با «حاج قاسمی که من میشناسم»، تفاوتهایی اساسی دارد. در آنجا، نویسنده با هنرمندی خیرهکننده، توانسته است «خود» را بهکلی حذف کند؛ گویی مخاطب روبهروی راویای نشسته که بیواسطه و بیپیرایه، از مردی سخن میگوید که البته، نسبت به عماد مغنیه، ابهامهای کمتری دارد. اما در «او»، میثم امیری نه خواسته و یا شاید دقیقتر، نتوانسته این حذف کامل را به انجام برساند. در لابهلای روایتها، بارها صدای مستقیم او شنیده میشود؛ از زبان راویان گوناگون، که همگی ردّی از ذهن و لحن نویسنده را با خود دارند. همین حضورِ محسوس، کتاب را از حالت خنثی یا خالصِ روایی خارج میسازد و گاه، مرز میان گزارش، تفسیر و تخیل را مبهم میکند.
در این اثر، امیری نه در پی کشف راز است و نه در تلاش برای رمزگشایی. او از حقیقت چهرهبرداری نمیکند؛ بلکه به سبک اشباح، تنها ردّی روایی از حضور در غیاب برجای میگذارد. همین رویکرد است که فرم چندپاره، راویان بیچهره و لحن تکهتکهشده را از ضعف به ضرورت زیباییشناسانه بدل میسازد. این روایتگری، همسنخ با موضوع اثر است: فرماندهای که هیچگاه تصویر روشنی از او بهجا نمانده، و شاید این، عین حقیقت او باشد. فرماندهای که تا زمان شهادتش، هیچ عکسی از او منتشر نشده بود.
«او» نه یک روایت تاریخی است و نه یک بیوگرافی ژورنالیستی. این کتاب، بیش از هر چیز، جستوجوی لحن برای بیان ناممکنهاست. جایی که زبان، خود بدل به کنش میشود: کنشی برای نزدیکشدن به سوژهای که همواره از دید دور مانده. ریتم زبان، همچون تنفس مخفی یک زیست پنهان، گاه تند و بریده، گاه آرام و معلق است. این موسیقیِ ناپیدای کلمات است که خواننده را به دل روایت میکشد، بیآنکه چیزی را با قطعیت آشکار کند. نویسنده نمیخواهد و یا نمیتواند چیزی را آشکار کند و تلاشش، کمی غبارزدایی از مردیست که تا زنده بود، چون شبح، در سکوت و بیچهرگی، بازیگران امنیت منطقه را به بازی میگرفت.
نویسنده نه در پی ستایش است، نه در دام داوری. عماد مغنیهای که در این کتاب تصویر میشود، نه اسطورهای بتوار، نه صرفاً فرماندهای نظامی؛ انسانیست پیچیده، چندوجهی، و دور از دسترس. کتاب نه سعی در تقدیس دارد، نه در تخریب. فقط میخواهد ردّی از زیستی خاص را ثبت کند.
میثم امیری در این اثر، قهرمان نمیسازد، بلکه شخصیتی را بازمیسازد که بیش از آنکه حضور داشته باشد، در غیاب معنا یافته. مغنیه در اینجا نه به عنوان اسطوره، بلکه چونان انسانی با تودگیهای تاریک، با سکوتهایی عمیقتر از هر فریاد، ظاهر میشود. شاید عظمت «او»، نه در کنشهای شگرف، که در همین ناممکنبودن بازنماییاش نهفته باشد.
«او»، نه کتابی دربارهٔ مغنیه، بلکه کتابیست دربارهٔ مرزهای نوشتن. و شاید، دربارهٔ جایی که نوشتن از بازنمایی بازمیماند.
@Ramezanali_com
ادامه 👇
آنچه در نخستین مواجهه با «او» تأملبرانگیز است، نه موضوع آن، بلکه شکلِ غیاب است که در سراسر متن «حضور» دارد. نویسنده، با کنارهگیری از روایتهای متعارف قهرمانسازی، به ما نه پرترهای تمامنما، که تکّههایی از غیبتِ حضور میدهد؛ تصویری که بیش از آنکه دیده شود، حس میشود.
رمان «او» تازهترین اثر میثم امیری است که بهتازگی توسط انتشارات «خط مقدم» منتشر شده. کتاب، در نخستین چاپ خود، تلاش دارد با نگاهی غیرمستقیم و روایی چندلایه به شخصیت عماد مغنیه نزدیک شود؛ نه از مسیر پرترهسازی مستقیم، بلکه از خلال روایتهای تکهتکه و صداهایی گوناگون. همین ساختار باعث شده «او» همزمان در فضای ادبی و رسانهای مورد توجه قرار گیرد.
اگر بپذیریم که ادبیات ماندگار، همواره تلاشیست برای نوشتن آنچه نمیتوان نوشت، پس «او» از همان ابتدا در ردیف چنین ادبیاتی قرار میگیرد: تمرینی برای نزدیکشدن به یک سوژه گریزپا؛ فرماندهای که همواره پشت دیوارهای سکوت و سایه زیسته، و هرگونه تلاش برای بازنماییاش، محکوم به ناقصبودن است. ادبیات ماندگار، یعنی آنجایی که نویسنده، دست از «گفتنِ ساده» میکشد و پا به «ساحت نگفتنیها» میگذارد.
زبان کتاب، موجدار است؛ گاهی تند و بیمکث، گاهی کوتاه و پُر ایست. بعضی فصلها مثل ضربهاند، سریع و محکم، بعضی دیگر مثل زمزمهای در شب. این تنوع ضرباهنگ، بیآنکه حواس مخاطب را پرت کند، ریتمی ساخته که با خود کتاب حرف میزند.
کتاب در قیاس با «حاج قاسمی که من میشناسم»، تفاوتهایی اساسی دارد. در آنجا، نویسنده با هنرمندی خیرهکننده، توانسته است «خود» را بهکلی حذف کند؛ گویی مخاطب روبهروی راویای نشسته که بیواسطه و بیپیرایه، از مردی سخن میگوید که البته، نسبت به عماد مغنیه، ابهامهای کمتری دارد. اما در «او»، میثم امیری نه خواسته و یا شاید دقیقتر، نتوانسته این حذف کامل را به انجام برساند. در لابهلای روایتها، بارها صدای مستقیم او شنیده میشود؛ از زبان راویان گوناگون، که همگی ردّی از ذهن و لحن نویسنده را با خود دارند. همین حضورِ محسوس، کتاب را از حالت خنثی یا خالصِ روایی خارج میسازد و گاه، مرز میان گزارش، تفسیر و تخیل را مبهم میکند.
در این اثر، امیری نه در پی کشف راز است و نه در تلاش برای رمزگشایی. او از حقیقت چهرهبرداری نمیکند؛ بلکه به سبک اشباح، تنها ردّی روایی از حضور در غیاب برجای میگذارد. همین رویکرد است که فرم چندپاره، راویان بیچهره و لحن تکهتکهشده را از ضعف به ضرورت زیباییشناسانه بدل میسازد. این روایتگری، همسنخ با موضوع اثر است: فرماندهای که هیچگاه تصویر روشنی از او بهجا نمانده، و شاید این، عین حقیقت او باشد. فرماندهای که تا زمان شهادتش، هیچ عکسی از او منتشر نشده بود.
«او» نه یک روایت تاریخی است و نه یک بیوگرافی ژورنالیستی. این کتاب، بیش از هر چیز، جستوجوی لحن برای بیان ناممکنهاست. جایی که زبان، خود بدل به کنش میشود: کنشی برای نزدیکشدن به سوژهای که همواره از دید دور مانده. ریتم زبان، همچون تنفس مخفی یک زیست پنهان، گاه تند و بریده، گاه آرام و معلق است. این موسیقیِ ناپیدای کلمات است که خواننده را به دل روایت میکشد، بیآنکه چیزی را با قطعیت آشکار کند. نویسنده نمیخواهد و یا نمیتواند چیزی را آشکار کند و تلاشش، کمی غبارزدایی از مردیست که تا زنده بود، چون شبح، در سکوت و بیچهرگی، بازیگران امنیت منطقه را به بازی میگرفت.
نویسنده نه در پی ستایش است، نه در دام داوری. عماد مغنیهای که در این کتاب تصویر میشود، نه اسطورهای بتوار، نه صرفاً فرماندهای نظامی؛ انسانیست پیچیده، چندوجهی، و دور از دسترس. کتاب نه سعی در تقدیس دارد، نه در تخریب. فقط میخواهد ردّی از زیستی خاص را ثبت کند.
میثم امیری در این اثر، قهرمان نمیسازد، بلکه شخصیتی را بازمیسازد که بیش از آنکه حضور داشته باشد، در غیاب معنا یافته. مغنیه در اینجا نه به عنوان اسطوره، بلکه چونان انسانی با تودگیهای تاریک، با سکوتهایی عمیقتر از هر فریاد، ظاهر میشود. شاید عظمت «او»، نه در کنشهای شگرف، که در همین ناممکنبودن بازنماییاش نهفته باشد.
«او»، نه کتابی دربارهٔ مغنیه، بلکه کتابیست دربارهٔ مرزهای نوشتن. و شاید، دربارهٔ جایی که نوشتن از بازنمایی بازمیماند.
@Ramezanali_com
ادامه 👇
❤2
ادامه ....
با اینهمه، «او» از خطراتی که در کمین روایتهای فرامتعارف است نیز دور نمانده است. گاه لحن تکهتکه و زبان موجدار کتاب، به جای آنکه بر رمزآلودگی اثر بیفزاید، باعث گسست در ارتباط با مخاطب میشود. به ویژه در بخشهایی که ایجاز به افراط میگراید و خواننده میان جملاتی بریده و شخصیتهایی نامشخص، سرگردان میماند. در چنین لحظاتی، نه تنها فرم، بلکه خود محتوا نیز در سایه میرود و آن «سایهروشن»ی که پیشتر فضیلت اثر به حساب میآمد، به نوعی تیرگیِ زائد بدل میشود.
همچنین، هرچند حذف راوی و بینامماندن شخصیتها را میتوان به حساب وفاداری به سوژه گذاشت، اما همین حذف در برخی فصلها، امکان درگیری عاطفی خواننده با روایت را کاهش میدهد. «او» در پی آن است که بازنمایی را تعلیق کند؛ اما گاه این تعلیق، بیش از آنکه در خدمت تأمل باشد، به سردی و فاصله منتهی میشود. مخاطبی که برای نخستین بار با مغنیه مواجه میشود، ممکن است احساس کند بیش از آنکه به درون او نزدیک شده باشد، در هالهای از صداهای مبهم و تصاویر مهآلود رها شده است.
نکتهای دیگر که میتوان در نسبت با ساختار روایی کتاب سنجید، مسئلهٔ جغرافیاست. هرچند «او» در روایتهایش از موقعیتهایی چون بیروت، دمشق، و دیگر فضاهای مرتبط با زیست و کنش مغنیه بهره میبرد، اما این بهرهگیری بیشتر جنبهٔ گذرا و صحنهپردازانه دارد. فضاهای جغرافیایی در کتاب، عمدتاً کارکرد پسزمینهای دارند و کمتر به یک عنصر زنده یا تجربهپذیر بدل میشوند. شهرها در این روایت، بیشتر نام هستند تا مکان؛ و مخاطب، حتی پس از عبور از فصلهایی که در کوچههای بیروت یا در دل جلسات امنیتی دمشق رخ میدهند، تصویر روشنی از خود آن شهرها در ذهن نمیسازد. گویی خود جغرافیا هم، به تبعیت از سوژه، در سایهای از ناپیدایی باقی میماند.
@Ramezanali_com
با اینهمه، «او» از خطراتی که در کمین روایتهای فرامتعارف است نیز دور نمانده است. گاه لحن تکهتکه و زبان موجدار کتاب، به جای آنکه بر رمزآلودگی اثر بیفزاید، باعث گسست در ارتباط با مخاطب میشود. به ویژه در بخشهایی که ایجاز به افراط میگراید و خواننده میان جملاتی بریده و شخصیتهایی نامشخص، سرگردان میماند. در چنین لحظاتی، نه تنها فرم، بلکه خود محتوا نیز در سایه میرود و آن «سایهروشن»ی که پیشتر فضیلت اثر به حساب میآمد، به نوعی تیرگیِ زائد بدل میشود.
همچنین، هرچند حذف راوی و بینامماندن شخصیتها را میتوان به حساب وفاداری به سوژه گذاشت، اما همین حذف در برخی فصلها، امکان درگیری عاطفی خواننده با روایت را کاهش میدهد. «او» در پی آن است که بازنمایی را تعلیق کند؛ اما گاه این تعلیق، بیش از آنکه در خدمت تأمل باشد، به سردی و فاصله منتهی میشود. مخاطبی که برای نخستین بار با مغنیه مواجه میشود، ممکن است احساس کند بیش از آنکه به درون او نزدیک شده باشد، در هالهای از صداهای مبهم و تصاویر مهآلود رها شده است.
نکتهای دیگر که میتوان در نسبت با ساختار روایی کتاب سنجید، مسئلهٔ جغرافیاست. هرچند «او» در روایتهایش از موقعیتهایی چون بیروت، دمشق، و دیگر فضاهای مرتبط با زیست و کنش مغنیه بهره میبرد، اما این بهرهگیری بیشتر جنبهٔ گذرا و صحنهپردازانه دارد. فضاهای جغرافیایی در کتاب، عمدتاً کارکرد پسزمینهای دارند و کمتر به یک عنصر زنده یا تجربهپذیر بدل میشوند. شهرها در این روایت، بیشتر نام هستند تا مکان؛ و مخاطب، حتی پس از عبور از فصلهایی که در کوچههای بیروت یا در دل جلسات امنیتی دمشق رخ میدهند، تصویر روشنی از خود آن شهرها در ذهن نمیسازد. گویی خود جغرافیا هم، به تبعیت از سوژه، در سایهای از ناپیدایی باقی میماند.
@Ramezanali_com
❤2👎1
بخش زیادی از منطق قدرت، نه در نهادهای رسمی و آشکار، بلکه در روابط پنهان و روزمرهای چون مناسبات اشرافیگری، پیوندهای قبیلهای و سلسلهمراتبهای عادی اجتماعی بازتولید میشود؛ جایی که قدرت از دل عرف، زبان، ساختارهای خانوادگی و ساختارهایی که تعیین میکنند چه چیز «طبیعی» یا «درست» است، شکل میگیرد.
کسی که نسبت به این شکلهای نهفته و عادیشدهٔ سلطه موضع ندارد، نمیتواند مدعی نقد یکی از جلوههای آشکار آن باشد؛ چنین اعتراضهایی، اغلب چیزی جز تأیید ضمنی نظم موجود نیستند.
@Ramezanali_com
کسی که نسبت به این شکلهای نهفته و عادیشدهٔ سلطه موضع ندارد، نمیتواند مدعی نقد یکی از جلوههای آشکار آن باشد؛ چنین اعتراضهایی، اغلب چیزی جز تأیید ضمنی نظم موجود نیستند.
@Ramezanali_com
❤1👍1
آدم وقتی جوانتر است – و شاید از همان سالهای نوجوانی – ذهنش طوری است که میخواهد دنیا را اصلاح کند. با شور و هیجان وارد میدان میشود، تلاش میکند، زحمت میکشد، دستوپا میزند، و چون انگیزهاش زیاد است، سعی میکند با نقد آنچه پیش از او بوده، خودش را جدیتر و مهمتر نشان دهد. تصورش هم این است که تا حالا کسی کاری نکرده و یا هر کاری کرده است خرابکاری بوده است و حالا او باید همه کارها را از صفر شروع کند.
این فقط مربوط به سنوسال هم نیست؛ وقتی کسی وارد یک حوزهٔ کاری یا موضوعی جدید میشود، یا درگیر یک مسئولیت شغلی یا عضویت در یک نهاد و سازمان خاص میشود، همین حالت در او تکرار میشود. چون هنوز اشراف کامل ندارد و از جزئیات و پیشینهٔ ماجرا آگاه نیست، اینطور فکر میکند که همهچیز نادیده گرفته شده و حالا او باید همه چیز را درست کند.
اما وقتی کمکم در دل ماجرا قرار میگیرد، تجربهاش بیشتر میشود، و با گذشته و تلاشهای قبلی آشنا میشود، ممکن است هنوز هم نقدهایی جدی و بنیانبرافکن به سیاستها و رویکردها داشته باشد، اما دیگر نمیگوید که قبلیها کاری نکردهاند و همه چیز باید از نو آغاز شود. میفهمد که خیلیها قبل از او زحمت کشیدهاند – و واقعاً زحمت کشیدهاند – و اگر او هم بخواهد کاری از پیش ببرد، باید حتماً در امتداد تلاشهای پیشین حرکت کند و درک دقیقی از گذشته داشته باشد.
@Ramezanali_com
این فقط مربوط به سنوسال هم نیست؛ وقتی کسی وارد یک حوزهٔ کاری یا موضوعی جدید میشود، یا درگیر یک مسئولیت شغلی یا عضویت در یک نهاد و سازمان خاص میشود، همین حالت در او تکرار میشود. چون هنوز اشراف کامل ندارد و از جزئیات و پیشینهٔ ماجرا آگاه نیست، اینطور فکر میکند که همهچیز نادیده گرفته شده و حالا او باید همه چیز را درست کند.
اما وقتی کمکم در دل ماجرا قرار میگیرد، تجربهاش بیشتر میشود، و با گذشته و تلاشهای قبلی آشنا میشود، ممکن است هنوز هم نقدهایی جدی و بنیانبرافکن به سیاستها و رویکردها داشته باشد، اما دیگر نمیگوید که قبلیها کاری نکردهاند و همه چیز باید از نو آغاز شود. میفهمد که خیلیها قبل از او زحمت کشیدهاند – و واقعاً زحمت کشیدهاند – و اگر او هم بخواهد کاری از پیش ببرد، باید حتماً در امتداد تلاشهای پیشین حرکت کند و درک دقیقی از گذشته داشته باشد.
@Ramezanali_com
❤12
[روانشناستان فکر میکند لرزش دستها و مشکلات روحیتان از عوارض جنگ است. اما او اشتباه میکند. به دستتان نگاه کنید—الان آرامتر است، نه؟ حقیقت این است که شما دلتان برای جنگ تنگ شده. خب، بفرمایید؛ این هم یک جنگ واقعی، درست و حسابی. حالا رعشههای دست هم تمام میشود و شبها با خیال راحت میخوابید. شما از جنگ آسیب ندیدهاید؛ فقط دلتان برایش تنگ شده است.]
@Ramezanali_com
@Ramezanali_com
❤5❤🔥1
Forwarded from حرفوگپ - عباس حسیننژاد
با اعلام این شهادتها، امیدوارم دوباره عزیزان، شهادتطلبی را با ضعف اطلاعاتی و امنیتی اشتباه نگیرند!!
❤11👍2👎1💔1
و علی(ع) در جمل، پرچم را به دست محمد بن حنفیه داد و فرمود:
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ
عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ
أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ
تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ
ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ
وَ غُضَّ بَصَرَكَ
وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ
اگر كوهها از جاى كنده شوند تو ثابت و استوار باش،
دندانها را برهم بفشار،
كاسه سرت را به خدا عاريت ده،
پاى بر زمين ميخکوب كن،
به صفوف پايانى لشكر دشمن بنگر،
از فراوانى دشمن چشم بپوش،
و بدان كه پيروزى از سوى خداى سبحان است
@Ramezanali_com
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ
عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ
أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ
تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ
ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ
وَ غُضَّ بَصَرَكَ
وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ
اگر كوهها از جاى كنده شوند تو ثابت و استوار باش،
دندانها را برهم بفشار،
كاسه سرت را به خدا عاريت ده،
پاى بر زمين ميخکوب كن،
به صفوف پايانى لشكر دشمن بنگر،
از فراوانى دشمن چشم بپوش،
و بدان كه پيروزى از سوى خداى سبحان است
@Ramezanali_com
❤18
مرز باریک مظلومنمایی و ترسآفرینی در جنگ روایتها
در بازنشر اخبار و تصاویر مربوط به جنایات رژیم صهیونیستی، لازم است میان «نمایش مظلومیت» و «تکثیر ترس» تمایز قائل شویم.
رژیم اشغالگر صهیونیستی در جنگ شناختی علیه ملتهای منطقه، به شدت نیازمند تزریق احساس ناامنی و استیصال در افکار عمومی ایران است. انتشار بیضابطهٔ تصاویر دلخراش، به ویژه تصاویر مستقیم از اجساد یا مجروحان غیرنظامی، هرچند در ظاهر روایتگر جنایت است، اما در عمل میتواند کارکرد روانی مورد نظر دشمن را تکمیل کند: القای شکستناپذیری، تهییج اضطراب اجتماعی و فرسایش سرمایهٔ روانی جامعه.
روایت مظلومیت، باید با حکمت و درک صحیح از بستر جنگ روایتها همراه باشد. به جای انتشار تصاویر خشونتبار، بر انتقال پیام مقاومت، پایداری و مشروعیت مبارزه تمرکز کنیم.
@Ramezanali_com
در بازنشر اخبار و تصاویر مربوط به جنایات رژیم صهیونیستی، لازم است میان «نمایش مظلومیت» و «تکثیر ترس» تمایز قائل شویم.
رژیم اشغالگر صهیونیستی در جنگ شناختی علیه ملتهای منطقه، به شدت نیازمند تزریق احساس ناامنی و استیصال در افکار عمومی ایران است. انتشار بیضابطهٔ تصاویر دلخراش، به ویژه تصاویر مستقیم از اجساد یا مجروحان غیرنظامی، هرچند در ظاهر روایتگر جنایت است، اما در عمل میتواند کارکرد روانی مورد نظر دشمن را تکمیل کند: القای شکستناپذیری، تهییج اضطراب اجتماعی و فرسایش سرمایهٔ روانی جامعه.
روایت مظلومیت، باید با حکمت و درک صحیح از بستر جنگ روایتها همراه باشد. به جای انتشار تصاویر خشونتبار، بر انتقال پیام مقاومت، پایداری و مشروعیت مبارزه تمرکز کنیم.
@Ramezanali_com
❤7🔥1
چند نکته درباره کنش رسانهای مؤثر در فضای مجازی
هشتگزدنهای سازمانی و تکراری، در بهترین حالت صرفاً به گسترش یک شبکهٔ بسته و دورهمی میانجامد؛ شبکهای که اغلب در فضای واقعی تأثیر چندانی ندارد.
آنچه امروز به آن نیاز داریم، محتوای اصیل، قابلفهم و اقناعکننده است؛ محتوایی که بنویسد، تبیین کند، و مخاطب را جدی بگیرد.
بهجای تکثیر کلیشههای تشکیلاتی، به محتوای مؤثر اکانتهای مستقل و کمتر دیدهشده ضریب بدهید؛ اما نه صرفاً از سر رفاقت تشکیلاتی، بلکه با حمایت واقعی، هدفمند و تحلیلمحور. عبور از حلقههای بسته، به گسترش واقعی شبکهٔ ارتباطی میان علاقهمندان به امنیت ایران میانجامد.
و از همه مهمتر: درگیر شدن با اکانتهایی که امنیت روانی جامعه برایشان بیارزش است، فقط به دیدهشدن آنها کمک میکند. این نبرد، میدان مناظره نیست؛ بازیِ الگوریتمهاست.
با خوکها کشتی نگیرید؛ بایکوتشان کنید.
کنش رسانهای امروز، نیازمند عقلانیت، خویشتنداری و تشخیص درست میدان است؛ نه صرفاً هیجان و شعار.
@Ramezanali_com
هشتگزدنهای سازمانی و تکراری، در بهترین حالت صرفاً به گسترش یک شبکهٔ بسته و دورهمی میانجامد؛ شبکهای که اغلب در فضای واقعی تأثیر چندانی ندارد.
آنچه امروز به آن نیاز داریم، محتوای اصیل، قابلفهم و اقناعکننده است؛ محتوایی که بنویسد، تبیین کند، و مخاطب را جدی بگیرد.
بهجای تکثیر کلیشههای تشکیلاتی، به محتوای مؤثر اکانتهای مستقل و کمتر دیدهشده ضریب بدهید؛ اما نه صرفاً از سر رفاقت تشکیلاتی، بلکه با حمایت واقعی، هدفمند و تحلیلمحور. عبور از حلقههای بسته، به گسترش واقعی شبکهٔ ارتباطی میان علاقهمندان به امنیت ایران میانجامد.
و از همه مهمتر: درگیر شدن با اکانتهایی که امنیت روانی جامعه برایشان بیارزش است، فقط به دیدهشدن آنها کمک میکند. این نبرد، میدان مناظره نیست؛ بازیِ الگوریتمهاست.
با خوکها کشتی نگیرید؛ بایکوتشان کنید.
کنش رسانهای امروز، نیازمند عقلانیت، خویشتنداری و تشخیص درست میدان است؛ نه صرفاً هیجان و شعار.
@Ramezanali_com
❤4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زمان جنگ، تمجید از دشمن و بیان ضعف مسلمانان حرام است. این مسئله ابعاد فقهی نیز دارد. بنابراین، تعریف از دشمن و بازگو کردن نقاط ضعف مسلمانان جایز نیست.
@Ramezanali_com
@Ramezanali_com
👍5
اشباع خبری و اختلال در قضاوت: چگونه گرفتار آشفتگی شناختی میشویم؟
مصرف مداوم، پرشتاب و بیهدف اخبار، لزوماً به معنای بهروز بودن یا برخورداری از سواد رسانهای نیست.
در عصر اشباع اطلاعات، غرق شدن در جریان پرحجم دادهها بدون غربالگری تحلیلی، نه تنها به افزایش آگاهی منجر نمیشود، بلکه میتواند به اختلال در نظام اولویتبندی ذهنی و کاهش قدرت تصمیمگیری منجر گردد؛ پدیدهای که از آن با عنوان «آشفتگی شناختی» یاد میشود.
در وضعیت جنگ روایتها و بمباران خبری، مهارت اصلی نه در مصرف بیشتر، بلکه در انتخاب هوشمندانه، تحلیل دقیق و زمانبندی صحیح برای مواجهه با اطلاعات است.
خواندن خبر، نیازمند فاصلهگذاری راهبردی، حساسیت تحلیلی، و تکیه بر منابع معتبر و دارای مشروعیت حرفهای است.
تعدد پستها و اظهار نظرهای شتابزده، جای خالی عمق را پر نمیکند. حضور مؤثر در سپهر رسانهای، نه در پرگویی، که در دقت، سکوتهای هدفمند و کنشهای محاسبهشده است.
@Ramezanali_com
مصرف مداوم، پرشتاب و بیهدف اخبار، لزوماً به معنای بهروز بودن یا برخورداری از سواد رسانهای نیست.
در عصر اشباع اطلاعات، غرق شدن در جریان پرحجم دادهها بدون غربالگری تحلیلی، نه تنها به افزایش آگاهی منجر نمیشود، بلکه میتواند به اختلال در نظام اولویتبندی ذهنی و کاهش قدرت تصمیمگیری منجر گردد؛ پدیدهای که از آن با عنوان «آشفتگی شناختی» یاد میشود.
در وضعیت جنگ روایتها و بمباران خبری، مهارت اصلی نه در مصرف بیشتر، بلکه در انتخاب هوشمندانه، تحلیل دقیق و زمانبندی صحیح برای مواجهه با اطلاعات است.
خواندن خبر، نیازمند فاصلهگذاری راهبردی، حساسیت تحلیلی، و تکیه بر منابع معتبر و دارای مشروعیت حرفهای است.
تعدد پستها و اظهار نظرهای شتابزده، جای خالی عمق را پر نمیکند. حضور مؤثر در سپهر رسانهای، نه در پرگویی، که در دقت، سکوتهای هدفمند و کنشهای محاسبهشده است.
@Ramezanali_com
👏4
ایستادهايم؛ نه به تكيه قدرت، كه به جوشش معنا
ما در ميانهٔ ميدان ايستادهايم، بیسايهٔ چترهای ائتلاف و بیپشتوانهٔ كنفرانسهای پرزرقوبرق. آنچه داريم، نه محصول ميزهای چانهزنی است و نه هديه محافل قدرت. آنچه داريم، تكهتكه از جان برآمده است؛ از شبهای بیپايان آزمايشگاهها، از خطوط توليد خاموشناشدنی، از اميدهايی كه با دست خالی ساخته شدهاند، نه با قراردادهای پرمهر و امضا.
در سوی ديگر ميدان، بلوكهايی ايستادهاند كه قرنهاست نقشه تسلط ترسيم میكنند؛ با شبكههای بههمپيوسته نظامی، مالی، رسانهای و اطلاعاتی. چيزی فراتر از يك دشمن نظامی. اينجا با ساختارها میجنگيم، با سامانههای انباشته از سرمايه و تجربه، با الگوهای بهظاهر پيروزمند تمدنسازی غربی.
اما معادله ساده نيست. آنچه آنها دارند، لزوماً كفه را سنگينتر نمیكند. آنچه ما داريم، در موازنههای متعارف نمیگنجد.
ميدان، فقط با عدد و آمار معنا نمیشود؛ گاهی دلهايی كه به راه افتادهاند، تراز معادله را برهم میزنند.
اينجا همهچيز دستساز است؛ نه به معنای ابتدايی بودن، كه به معنای متكی بودن بر اراده انسان. و اراده، هنوز هم چيزی نيست كه در هيچ آزمايشگاه غربی ساخته شود.
ما تنها نيامدهايم برای تماشا؛ آمدهايم برای برهمزدن معادلهٔ جهان. اگر آنها به انباشت قدرت دل بستهاند، ما به جوشش معنا دل بستهايم.
در جهانی كه آنها با تصوير و روايت سلطه میسازند، ما بايد معنا بسازيم. توليد معنا، سلاح ملتی است كه نمیخواهد تسليم تفسير ديگران از خويش شود. ما موظفيم معنا را خودمان بسازيم، پيش از آنكه ديگران آن را بر ما تحميل كنند.
ما وارثان رنجيم، نه زائدهٔ نظمهای ساختهشده برای تسليم.
@Ramezanali_com
ما در ميانهٔ ميدان ايستادهايم، بیسايهٔ چترهای ائتلاف و بیپشتوانهٔ كنفرانسهای پرزرقوبرق. آنچه داريم، نه محصول ميزهای چانهزنی است و نه هديه محافل قدرت. آنچه داريم، تكهتكه از جان برآمده است؛ از شبهای بیپايان آزمايشگاهها، از خطوط توليد خاموشناشدنی، از اميدهايی كه با دست خالی ساخته شدهاند، نه با قراردادهای پرمهر و امضا.
در سوی ديگر ميدان، بلوكهايی ايستادهاند كه قرنهاست نقشه تسلط ترسيم میكنند؛ با شبكههای بههمپيوسته نظامی، مالی، رسانهای و اطلاعاتی. چيزی فراتر از يك دشمن نظامی. اينجا با ساختارها میجنگيم، با سامانههای انباشته از سرمايه و تجربه، با الگوهای بهظاهر پيروزمند تمدنسازی غربی.
اما معادله ساده نيست. آنچه آنها دارند، لزوماً كفه را سنگينتر نمیكند. آنچه ما داريم، در موازنههای متعارف نمیگنجد.
ميدان، فقط با عدد و آمار معنا نمیشود؛ گاهی دلهايی كه به راه افتادهاند، تراز معادله را برهم میزنند.
اينجا همهچيز دستساز است؛ نه به معنای ابتدايی بودن، كه به معنای متكی بودن بر اراده انسان. و اراده، هنوز هم چيزی نيست كه در هيچ آزمايشگاه غربی ساخته شود.
ما تنها نيامدهايم برای تماشا؛ آمدهايم برای برهمزدن معادلهٔ جهان. اگر آنها به انباشت قدرت دل بستهاند، ما به جوشش معنا دل بستهايم.
در جهانی كه آنها با تصوير و روايت سلطه میسازند، ما بايد معنا بسازيم. توليد معنا، سلاح ملتی است كه نمیخواهد تسليم تفسير ديگران از خويش شود. ما موظفيم معنا را خودمان بسازيم، پيش از آنكه ديگران آن را بر ما تحميل كنند.
ما وارثان رنجيم، نه زائدهٔ نظمهای ساختهشده برای تسليم.
@Ramezanali_com
❤9👍2
روایت مقاومت، نه روایت بحران: راهبردهایی برای این روزها
محورها، رویکردها و راهبردهایی که شاید کمک کنه توی این اوضاع به روایت بهتر:
۱. اصل راهبردی: روایت مقاومت، نه روایت بحران
دشمن بهدنبال القای «بحران بیپایان» و «فروپاشی قریبالوقوع» است؛ روایت ما باید بر حقانیت مقاومت، مشروعیت پاسخ نظامی، و انسجام ملی تمرکز کند.
بر ابتکار عمل ایران، عقلانیت تصمیمات، و محدود بودن جنگ به منافع امنیتی ملی تأکید شود.
۲. مدیریت هیجان: نه اغراق، نه تخدیر
از روایتهای اغراقآمیز، وعدههای زودبازده یا پیروزیهای بدون پشتوانه خودداری شود.
در عینحال، روایتهای مأیوسکننده، بزرگنمایی آسیبها، و تضعیف روحیه عمومی نیز نباید بازنشر شود. شجاعت همراه با بصیرت را القا کنید، نه ترس کور یا غرور بیپایه.
۳. تمرکز بر جنایات دشمن
رژیم صهیونیستی باید بهعنوان رژیمی کودککش، ناقض حقوق بشر، و عامل ناامنی منطقهای تصویر شود.
روایت جنگ غزه و جنایات اکتبر تا کنون را به یاد مخاطب بیاورید و پیوند منطقی میان آنها و اقدامات ایران برقرار کنید.
۴. ایران بهعنوان حامی مردم، نه آغازگر جنگ
تأکید شود که جمهوری اسلامی در مقام دفاع و پاسخ به تجاوز و ظلم اقدام کرده و آغازگر جنگ نبوده است.
روایت ایران را در چارچوب دفاع مشروع و مسئولیتپذیری منطقهای تنظیم کنید.
۵. حفظ وحدت ملی و اجتماعی
بر همصدایی جریانهای مختلف داخلی در برابر تجاوز خارجی تأکید شود.
از دامن زدن به شکافهای سیاسی و اجتماعی در این مقطع بپرهیزید. حتی مخالفان نظام باید احساس کنند در یک جبهه ملی قرار گرفتهاند.
۶. تفکیک میان یهود و حاکمیت اسرائیل
از هرگونه توهین به ادیان الهی (مانند یهودیت) پرهیز کنید. تأکید شود که هدف ایران، ساختار نظامی-امنیتی رژیم صهیونیستی است، نه یهودیان.
۷. افق آینده: نظم جدید منطقهای
نشان دهید که این نبرد میتواند به پایان دوران هژمونی رژیم صهیونیستی در منطقه بینجامد. مخاطب را به امید منطقی به تغییر ژئوپلیتیکی منطقه به نفع ملتهای مستقل مجهز کنید.
۸. منبعدهی و راستیآزمایی
از نشر اخبار غیرموثق یا ویدئوهای جعلی پرهیز شود. بر پایه منابع رسمی جمهوری اسلامی و خبرنگاران معتبر محور مقاومت روایت کنید.
۹. زبان جهانی، قلب ایرانی
اگر مخاطب جهانی دارید، از ادبیات حقوق بشری، دفاع از کودکان، مقابله با اشغالگری استفاده کنید.
در عین حال، به هویت ملی، دینی و انقلابی در زبان فارسی وفادار بمانید.
#میثم_رمضانعلی
@Ramezanali_com
محورها، رویکردها و راهبردهایی که شاید کمک کنه توی این اوضاع به روایت بهتر:
۱. اصل راهبردی: روایت مقاومت، نه روایت بحران
دشمن بهدنبال القای «بحران بیپایان» و «فروپاشی قریبالوقوع» است؛ روایت ما باید بر حقانیت مقاومت، مشروعیت پاسخ نظامی، و انسجام ملی تمرکز کند.
بر ابتکار عمل ایران، عقلانیت تصمیمات، و محدود بودن جنگ به منافع امنیتی ملی تأکید شود.
۲. مدیریت هیجان: نه اغراق، نه تخدیر
از روایتهای اغراقآمیز، وعدههای زودبازده یا پیروزیهای بدون پشتوانه خودداری شود.
در عینحال، روایتهای مأیوسکننده، بزرگنمایی آسیبها، و تضعیف روحیه عمومی نیز نباید بازنشر شود. شجاعت همراه با بصیرت را القا کنید، نه ترس کور یا غرور بیپایه.
۳. تمرکز بر جنایات دشمن
رژیم صهیونیستی باید بهعنوان رژیمی کودککش، ناقض حقوق بشر، و عامل ناامنی منطقهای تصویر شود.
روایت جنگ غزه و جنایات اکتبر تا کنون را به یاد مخاطب بیاورید و پیوند منطقی میان آنها و اقدامات ایران برقرار کنید.
۴. ایران بهعنوان حامی مردم، نه آغازگر جنگ
تأکید شود که جمهوری اسلامی در مقام دفاع و پاسخ به تجاوز و ظلم اقدام کرده و آغازگر جنگ نبوده است.
روایت ایران را در چارچوب دفاع مشروع و مسئولیتپذیری منطقهای تنظیم کنید.
۵. حفظ وحدت ملی و اجتماعی
بر همصدایی جریانهای مختلف داخلی در برابر تجاوز خارجی تأکید شود.
از دامن زدن به شکافهای سیاسی و اجتماعی در این مقطع بپرهیزید. حتی مخالفان نظام باید احساس کنند در یک جبهه ملی قرار گرفتهاند.
۶. تفکیک میان یهود و حاکمیت اسرائیل
از هرگونه توهین به ادیان الهی (مانند یهودیت) پرهیز کنید. تأکید شود که هدف ایران، ساختار نظامی-امنیتی رژیم صهیونیستی است، نه یهودیان.
۷. افق آینده: نظم جدید منطقهای
نشان دهید که این نبرد میتواند به پایان دوران هژمونی رژیم صهیونیستی در منطقه بینجامد. مخاطب را به امید منطقی به تغییر ژئوپلیتیکی منطقه به نفع ملتهای مستقل مجهز کنید.
۸. منبعدهی و راستیآزمایی
از نشر اخبار غیرموثق یا ویدئوهای جعلی پرهیز شود. بر پایه منابع رسمی جمهوری اسلامی و خبرنگاران معتبر محور مقاومت روایت کنید.
۹. زبان جهانی، قلب ایرانی
اگر مخاطب جهانی دارید، از ادبیات حقوق بشری، دفاع از کودکان، مقابله با اشغالگری استفاده کنید.
در عین حال، به هویت ملی، دینی و انقلابی در زبان فارسی وفادار بمانید.
#میثم_رمضانعلی
@Ramezanali_com
❤4👍1
Forwarded from مُحَلِّل
طی ساعات آتی، وضعیت جنگ تمام عیار فرض شده و تهاجماتی ویرانگر با موشکهایی سنگین و مخرب علیه تاسیسات دشمن آغاز خواهد شد.
با وجود حمایت کاملا آشکار سنتکام از تروریستهای صهیونیست، در صورت ورود مستقیم آنها تمام منافعشان در تیررس خواهد بود.
تاکنون مقاومت اسلامی عراق و انصارالله یمن با وجود خواسته ورود به عرصه، اما حفظ شدهاند تا در صورت گسترش منطقهای تنش، برنامههای آنها نیز اجرایی شود.
لازم به ذکر است که باید خود را برای شرایط مختلفی آماده کرد.
با وجود حمایت کاملا آشکار سنتکام از تروریستهای صهیونیست، در صورت ورود مستقیم آنها تمام منافعشان در تیررس خواهد بود.
تاکنون مقاومت اسلامی عراق و انصارالله یمن با وجود خواسته ورود به عرصه، اما حفظ شدهاند تا در صورت گسترش منطقهای تنش، برنامههای آنها نیز اجرایی شود.
لازم به ذکر است که باید خود را برای شرایط مختلفی آماده کرد.
دشمن فقط با موشک نمیجنگد؛ با داده هم میجنگد
در منطق جنگ ترکیبی، سلاح دشمن فقط انفجار و باروت نیست؛ داده و روایت هم در خط مقدم قرار دارند. پیامهایی که ما در شبکههای اجتماعی منتشر میکنیم—حتی اگر صرفاً واکنشی شخصی یا احساسی به وضعیت روزمره باشد—در معرض رصد مداوم اتاقهای تحلیل دشمن است.
این اتاقها نهفقط بهدنبال شنیدن سخنان ما، بلکه در پی «سنجش روان جامعه»، «شناسایی گسلهای فعال» و «پیشبینیپذیری رفتار عمومی» هستند. آنها از همین محتواها برای تصمیمسازی در حوزههایی چون عملیات روانی، مداخله رسانهای، و حتی طراحی فشارهای دیپلماتیک و امنیتی استفاده میکنند.
هر بار که در کلام خود—ولو ناخواسته—نشانهای از فروپاشی، ناامیدی، یا تفرقه مخابره میکنیم، در واقع به حریف سیگنال میدهیم: این نقطه، مستعد فشار بیشتر است.
از همینرو، مسئولیت رسانهای فقط بر دوش نهادها نیست؛ شهروندان نیز، هرکدام در جایگاه یک گره ارتباطی در شبکه اطلاعاتی، حامل بار سنگینی هستند. تفکیک میان نقد آگاهانه با تولید یأس عمومی، و مرزبندی میان مطالبهگری دلسوزانه و تخریبگری رسانهای، از ملزومات سواد رسانهای در وضعیت جنگ شناختی است.
فراموش نکنیم: حتی کلمات روزمره در فضای مجازی، میتوانند بخشی از نقشه عملیاتی دشمن شوند.
@Ramezanali_com
در منطق جنگ ترکیبی، سلاح دشمن فقط انفجار و باروت نیست؛ داده و روایت هم در خط مقدم قرار دارند. پیامهایی که ما در شبکههای اجتماعی منتشر میکنیم—حتی اگر صرفاً واکنشی شخصی یا احساسی به وضعیت روزمره باشد—در معرض رصد مداوم اتاقهای تحلیل دشمن است.
این اتاقها نهفقط بهدنبال شنیدن سخنان ما، بلکه در پی «سنجش روان جامعه»، «شناسایی گسلهای فعال» و «پیشبینیپذیری رفتار عمومی» هستند. آنها از همین محتواها برای تصمیمسازی در حوزههایی چون عملیات روانی، مداخله رسانهای، و حتی طراحی فشارهای دیپلماتیک و امنیتی استفاده میکنند.
هر بار که در کلام خود—ولو ناخواسته—نشانهای از فروپاشی، ناامیدی، یا تفرقه مخابره میکنیم، در واقع به حریف سیگنال میدهیم: این نقطه، مستعد فشار بیشتر است.
از همینرو، مسئولیت رسانهای فقط بر دوش نهادها نیست؛ شهروندان نیز، هرکدام در جایگاه یک گره ارتباطی در شبکه اطلاعاتی، حامل بار سنگینی هستند. تفکیک میان نقد آگاهانه با تولید یأس عمومی، و مرزبندی میان مطالبهگری دلسوزانه و تخریبگری رسانهای، از ملزومات سواد رسانهای در وضعیت جنگ شناختی است.
فراموش نکنیم: حتی کلمات روزمره در فضای مجازی، میتوانند بخشی از نقشه عملیاتی دشمن شوند.
@Ramezanali_com
👍6
Forwarded from اشاره
حماس ابوعبیده دارد.
انصارالله یحیی سریع دارد.
حزبالله اعلام الحربی دارد.
جمهوری اسلامی چرا با رسانه برخورد دهه شصتی دارد؟
@yakfiheleshareh
انصارالله یحیی سریع دارد.
حزبالله اعلام الحربی دارد.
جمهوری اسلامی چرا با رسانه برخورد دهه شصتی دارد؟
@yakfiheleshareh
😡6🔥1
کسانی که هنوز در خواب هستند، به زودی متوجه میشوند که ما در وسط یک جنگ قرار داریم.
زد و خورد نیست؛ جنگ است.
@Ramezanali_com
زد و خورد نیست؛ جنگ است.
@Ramezanali_com
👍10
رد دود موشکهای ایران، کشیده بر آسمان نجف.
حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ صحن حضرت زهرا سلاماللهعلیها.
امروز؛ ساعت ۴:۲۰ بامداد به وقت عراق.
@Ramezanali_com
حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام؛ صحن حضرت زهرا سلاماللهعلیها.
امروز؛ ساعت ۴:۲۰ بامداد به وقت عراق.
@Ramezanali_com
❤12❤🔥1
زمان؛ مؤلفه مغفول در معادله قدرت
در شرایطی که بازیگران متخاصم به الگوی حملات مقطعی و پرشدت روی میآورند، هدف آنها معمولاً برهمزدن موازنه روانی و ایجاد تصور برگشتپذیری قدرت است؛ نه الزاماً تحقق یک دستاورد پایدار میدانی. این نوع کنشها، برخاسته از استیصال در مواجهه با روندهای بلندمدت و تحولات ساختاری است.
در مقابل، مزیت راهبردی جبههی مقاومت نه در سرعت واکنش، بلکه در توانایی حفظ انسجام، سرمایهگذاری بر زمان بلندمدت، فهم عمیق از پویاییهای تاریخی نزاع و امکانپذیری گسترده شدن میدان جنگ نهفته است. تاریخ نزاعهای فرسایشی نشان داده که پیروزی نهایی، اغلب در اختیار بازیگرانی قرار میگیرد که به جای شتابزدگی در پاسخ، به کنترل زمان و مدیریت فرسایش تسلط دارند.
درک صبورانه از زمان، جزئی جداییناپذیر از عقلانیت راهبردی است.
@Ramezanali_com
در شرایطی که بازیگران متخاصم به الگوی حملات مقطعی و پرشدت روی میآورند، هدف آنها معمولاً برهمزدن موازنه روانی و ایجاد تصور برگشتپذیری قدرت است؛ نه الزاماً تحقق یک دستاورد پایدار میدانی. این نوع کنشها، برخاسته از استیصال در مواجهه با روندهای بلندمدت و تحولات ساختاری است.
در مقابل، مزیت راهبردی جبههی مقاومت نه در سرعت واکنش، بلکه در توانایی حفظ انسجام، سرمایهگذاری بر زمان بلندمدت، فهم عمیق از پویاییهای تاریخی نزاع و امکانپذیری گسترده شدن میدان جنگ نهفته است. تاریخ نزاعهای فرسایشی نشان داده که پیروزی نهایی، اغلب در اختیار بازیگرانی قرار میگیرد که به جای شتابزدگی در پاسخ، به کنترل زمان و مدیریت فرسایش تسلط دارند.
درک صبورانه از زمان، جزئی جداییناپذیر از عقلانیت راهبردی است.
@Ramezanali_com
👍7
به دور و بر خودتان نگاهی بیندازید.
خوب گفت شهید مصطفی چمران که: هنگامی که شیپور جنگ نواخته میشود، شناخت مرد از نامرد آسان میشود! پس ای شیپورچی بنواز!
خوب گفت شهید مصطفی چمران که: هنگامی که شیپور جنگ نواخته میشود، شناخت مرد از نامرد آسان میشود! پس ای شیپورچی بنواز!
❤18