هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی
763 subscribers
110 photos
27 videos
6 files
77 links
Download Telegram
مدرسهٔ دینی آینده، با الگوریتم ساخته می‌شود؟
هوش مصنوعی و مسیرهای شخصی‌سازی‌شده در حوزه
یادداشت چهارم


طلبه‌ای را تصور کنید که تازه وارد حوزه شده است. ذهنش تحلیلی است، در شنیدن قوی‌تر از خواندن است، و به فقه حکومتی علاقه دارد. یکی دیگر، اهل حفظ است و دل‌بستهٔ مباحث عبادات. هر دو باید همان کتاب‌ها را بخوانند، با همان ترتیب، همان استادها، همان امتحان‌ها.

تا امروز، این طبیعی بوده. چون مدل آموزشی حوزه، برای تفاوت‌های فردی طراحی نشده. مسیرش یک‌دست است و انتظار دارد همه، خودشان را با آن تطبیق دهند.

اما حالا هوش مصنوعی وارد شده.
مدلی که می‌تواند سبک یادگیری هر طلبه را تحلیل کند، خلأهای فهم او را بشناسد، روش بیان استادان مختلف را مقایسه کند، و حتی مسیر مطالعاتی مخصوص هر نفر طراحی کند. نه به‌عنوان جایگزین استاد، بلکه به‌عنوان راهنمایی شخصی که کنار او حرکت می‌کند.

در این مدل، آموزش دیگر یک برنامهٔ سراسری ازپیش‌نوشته‌شده نیست؛ یک مسیر شخصی‌سازی‌شده است. برای هر طلبه، بر اساس توانایی‌ها، علاقه‌ها، ریتم یادگیری و هدف علمی.

این به‌معنای حذف سنت‌های گذشته نیست. برعکس، خیلی از امکان‌های قدیمی را می‌توان حفظ کرد و جدی‌تر گرفت. مثلاً ارتباط حضوری و انس با استاد اخلاق، که از ویژگی‌های منحصر به فرد حوزه بوده و هست، همچنان قابل حفظ است.
اما ترکیب این سنت‌ها با فناوری جدید، آموزش را آن‌قدر دگرگون و تکمیل می‌کند که دیگر قابل مقایسه با گذشته نخواهد بود.

سؤال این‌جاست: اگر حوزه چنین امکانی را داشته باشد، آیا باید همچنان بر ساختار قبلی اصرار کند؟ یا وقت آن رسیده که به‌جای بازتولید یک سنت ثابت، مدرسه‌ای بسازد که خودش را با شاگرد تطبیق دهد، نه برعکس؟

هوش مصنوعی، تهدید نیست؛ اگر از آن برای بازسازی استفاده کنیم.
و شاید اگر حوزه امروز به فکر نباشد، مدرسهٔ دینی آینده را دیگران طراحی خواهند کرد. با الگوریتم‌هایی که برای چیزهای دیگری ساخته شده‌اند، نه برای تربیت فقیه.

@Ramezanali_com
👍7👎1
پدربزرگم، گاهی که همهٔ کارها را انجام داده‌ایم و ناهارخورده و چای‌زده، لم داده‌ایم، جمله‌ای می‌گوید که بیش از طرح یک پرسش، خلق یک موقعیت است: «شی کنیم حالام؟». ‌‏یعنی همهٔ کارها انجام شده است و برنامه‌ای نداریم و در یک آنْ و موقعیت بی‌تعریف و معلق ایستاده‌ایم.
و گاهی در همین موقعیت که ازش می‌پرسم «شی کنیم حالام؟» جواب می‌دهد: هیچی! شکرِ خدا!

تقریبا در همین وضعیت هستم.

@Ramezanali_com
8👎1
و ما امروز، با این همه آزادی، چه مایه دربندیم و با این همه پیشرفت، هنوز چقدر بدبختیم!
با این همه استثنا، چه مایه نیازمندیم به این روح‌های بی‌قالب. به این جان‌های نسبتاً رسیده و رهیده تا الگویی روح و نمونه‌های متعالی جان‌مان باشند در شیوهٔ دیدن و زیستن، تا سر فرود نیاوردن به مجموعه قالب‌های رنگارنگی که پست و حقیر و خوارمان می‌سازد.
چه مایه محتاجیم تا اندکی دست کم خود باشیم نه دیگری و دیگران. دریاوار، همه را بگیریم، اما رنگ هیچ‌کدام را نگیریم. یعنی همه و همه چیز را ببینیم و بشنویم و بفهمیم و خوبِ خوب دریابیم؛ اما دربند نیاییم و نمانیم، بلکه رها سازیم و از شکسته‌های قالب‌ها، خود را بیابیم و بسازیم.

در جدال با خویشتن؛ مهدی محبتی؛ کتاب پارسه

@Ramezanali_com
2
Forwarded from کبری آسوپار (کاف.الف)
📝سیاست و قطار خالی حوزه

🔻این فقط سهراب سپهری نبود که قطار فقه را سنگین و قطار سیاست را خالی می‌دید، برخی اهل فقاهت هم سیاست را دون شأن خویش و کاری دنیایی می‌دیدند. سیاست در نگاه روحانیت سنتی، مکر بود و سوی متقابل صداقت دینی؛ اگر به منصبی حکومتی هم منتج می‌شد که دیگر انتهای قاذورات دنیایی بود و اهل دین را با آن چه کار؟! اما سؤال مهمی وجود دارد؛ آیا نباید چنین دیدگاهی در دوران حاکمیت ولی‌فقیه، با زمان حاکمیت طاغوت متفاوت باشد؟ نه فقط ازآن‌رو که پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی، کیفیتی متفاوت با دوران طاغوت دارد و می‌تواند از مسیر خدمت به استقرار اسلام، فرد را به کمال برساند، بلکه علاوه‌ بر آن، نظام اسلامی برای طی مسیر خود به نیروهایی نیاز دارد که اسلام را بلد باشند و طبعاً چنین نیروهایی باید از خروجی‌های حوزه‌های علمیه تأمین شوند.

🔻تعبیر امامین انقلاب در مورد وسوسه‌هایی که سطح قدسی دین را مبری از فعالیت سیاسی می‌داند، «تحجر و تقدس‌نمایی» است؛ توهم باطلی که در بعد عملی به سود جریان ضداسلامی در جهان است، اما به‌لحاظ تئوریک، پوشش تطهیر دین به تن می‌کند. پذیرش منصب در حکومت جور طبعاً مورد مذمت است، اما این مذمت نباید به انفعال روحانیت در برابر طاغوت منجر شود و فعالیت سیاسی در آن دوران در قالب مبارزه بروز و ظهور می‌یابد. در دوره نظام اسلامی اما بخشی از نیاز حکومت به مدیران و نیروی انسانی باید از سوی حوزه‌های علمیه تأمین شود.

🔻آیا حوزه علمیه توانسته نیاز نظام جمهوری اسلامی به نیروهایی از قشر روحانیت را تأمین کند؟ شاید هم لازم است سؤال ماقبل این سؤال را بپرسیم؛ آیا این دغدغه در حوزه‌های علمیه وجود دارد که برای نظام اسلامی نیرو تربیت کند؟

🔻اگر فرض کنیم حوزه‌های علمیه این تکلیف را برای خود قائل بوده‌اند - که خود این فرض جای مناقشه دارد! - باید بگوییم حوزه نتوانسته این تکلیف را به‌درستی به مرحله عمل برساند و جاهای خالی زیادی در جمهوری اسلامی وجود دارد که خروجی‌های حوزه باید آن را پر می‌کردند، اما نکردند.

🔻نگاهی به تریبون‌های نمازجمعه در سراسر کشور، نشان می‌دهد این منبرها نتوانسته‌اند چنانچه باید و شاید مردم و خصوصاً قشر جوان را به خود جذب کنند. در پایتخت عملاً تریبون نمازجمعه از چهره‌های جدید و جوانی که مورد اعتماد برای چنین منصبی قرار بگیرند، خالی شده و فضای سنتی نمازجمعه می‌گوید حوزه نتوانسته پیشنهادهای مناسبی از خروجی‌های جدید خود برای این رسانه مهم دینی و سیاسی ارائه دهد.

🔻جایگاهی به‌مراتب مهم‌تر از تریبون نمازجمعه وجود دارد که آن هم جز با خروجی‌های حوزه‌های علمیه نمی‌تواند پر شود؛ مجلس خبرگان رهبری. در آخرین انتخابات این مجلس، نقدها و تخریب‌های رسانه‌ای - حال ناشی از دلسوزی یا شیطنت - وجود داشت که تعداد کم نامزدها یا میانگین سنی بالای آن‌ها را محور قرار داده بود. خبرگان رهبری ناظر بر عملکرد رهبری است و البته در بزنگاهی سخت، قرار است کاشف ولی‌فقیه باشد و مسیر حرکت آینده نظام را ترسیم کند، کجا جز حوزه‌های علمیه باید نیروهای جدید برای این مجلس مهم معرفی کند و در معرض انتخاب مردم قرار دهد تا علاوه بر بالا بردن کیفیت این مجلس، بخشی از جمهوریت و اسلامیت نظام مصداق عینی یابد؟ مثال‌های دیگر هم می‌توان زد.

🔻به این عبارت در پیام اخیر رهبری به حوزه‌های علمیه توجه کنیم که «مسیر حرکت این ملت و آینده انقلاب را نیروهایی ترسیم خواهند کرد که امروز در حوزه علمیه تربیت می‌شوند.» آیا حوزه‌های علمیه متوجه این مسئولیت خطیر خود هستند؟

🔻در سطحی دیگر، همین سؤالات در مورد حوزه‌های علمیه خواهران مطرح است که آیا توانسته نیاز جامعه اسلامی به زن اسلام‌بلد و فقه‌آموخته را در تعلیم‌ و تربیت اقشار مختلف و تصدی جایگاه‌های مورد نیاز تأمین کند؟ و آیا در بزنگاه اجتماعی و سیاسی همچون وقایع پاییز ۴۰۱، توانسته نقشی شایسته و بایسته با هویت حوزوی خود ایفا کند یا در موضوعات مرتبط با زنان، همچون طرح و لوایح مرتبط با مهریه یا امنیت زنان، تبیین‌گر و مشاور و کنشگری مناسب باشد؟

🔻۴۵ سال پس از استقرار جمهوری اسلامی، عملکرد حوزه‌های علمیه و اهل فقه و اصول در تأمین نیروی انسانی برای این نظام، باید به‌نحوی می‌بود که شعر معروف سهراب سپهری (من قطاری دیدم فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت. من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت) دیگر مصداق نداشته باشد و سرنشینان قطار سنگین فقه، قطار سیاست را هم وزین کرده باشند، اما به نظر می‌رسد قطار حوزه به مقصد سیاست، صندلی‌های خالی زیادی دارد که در پیام اخیر رهبری به حوزه‌های علمیه هم شاید بتوان مصداق آن را یافت: «باید تربیت نیرو برای وظایف خاص در نظام و اداره‌ کشور مورد توجه قرار گیرد»

🔻قطار فقاهت و سیاست هر دو می‌تواند سنگین باشد، اگر قطار حوزه‌های علمیه در شناسایی مقصد دچار اشتباه نشود.

۲۳ اردیبهشت ۴۰۴
روزنامه فرهیختگان
@asoupar
👍1
سایه‌ای از «او»؛ تجربه و تمرین نوشتن دربارهٔ سایه‌روشن غیاب

آن‌چه در نخستین مواجهه با «او» تأمل‌برانگیز است، نه موضوع آن، بلکه شکلِ غیاب است که در سراسر متن «حضور» دارد. نویسنده، با کناره‌گیری از روایت‌های متعارف قهرمان‌سازی، به ما نه پرتره‌ای تمام‌نما، که تکّه‌هایی از غیبتِ حضور می‌دهد؛ تصویری که بیش از آنکه دیده شود، حس می‌شود.

رمان «او» تازه‌ترین اثر میثم امیری است که به‌تازگی توسط انتشارات «خط مقدم» منتشر شده. کتاب، در نخستین چاپ خود، تلاش دارد با نگاهی غیرمستقیم و روایی چندلایه به شخصیت عماد مغنیه نزدیک شود؛ نه از مسیر پرتره‌سازی مستقیم، بلکه از خلال روایت‌های تکه‌تکه و صداهایی گوناگون. همین ساختار باعث شده «او» هم‌زمان در فضای ادبی و رسانه‌ای مورد توجه قرار گیرد.

اگر بپذیریم که ادبیات ماندگار، همواره تلاشی‌ست برای نوشتن آن‌چه نمی‌توان نوشت، پس «او» از همان ابتدا در ردیف چنین ادبیاتی قرار می‌گیرد: تمرینی برای نزدیک‌شدن به یک سوژه گریزپا؛ فرمانده‌ای که همواره پشت دیوارهای سکوت و سایه زیسته، و هرگونه تلاش برای بازنمایی‌اش، محکوم به ناقص‌بودن است. ادبیات ماندگار، یعنی آن‌جایی که نویسنده، دست از «گفتنِ ساده» می‌کشد و پا به «ساحت نگفتنی‌ها» می‌گذارد.
زبان کتاب، موج‌دار است؛ گاهی تند و بی‌مکث، گاهی کوتاه و پُر ایست. بعضی فصل‌ها مثل ضربه‌اند، سریع و محکم، بعضی دیگر مثل زمزمه‌ای در شب. این تنوع ضرباهنگ، بی‌آنکه حواس مخاطب را پرت کند، ریتمی ساخته که با خود کتاب حرف می‌زند.

کتاب در قیاس با «حاج قاسمی که من می‌شناسم»، تفاوت‌هایی اساسی دارد. در آن‌جا، نویسنده با هنرمندی خیره‌کننده، توانسته است «خود» را به‌کلی حذف کند؛ گویی مخاطب رو‌به‌روی راوی‌ای نشسته که بی‌واسطه و بی‌پیرایه، از مردی سخن می‌گوید که البته، نسبت به عماد مغنیه، ابهام‌های کمتری دارد. اما در «او»، میثم امیری نه خواسته و یا شاید دقیق‌تر، نتوانسته این حذف کامل را به انجام برساند. در لابه‌لای روایت‌ها، بارها صدای مستقیم او شنیده می‌شود؛ از زبان راویان گوناگون، که همگی ردّی از ذهن و لحن نویسنده را با خود دارند. همین حضورِ محسوس، کتاب را از حالت خنثی یا خالصِ روایی خارج می‌سازد و گاه، مرز میان گزارش، تفسیر و تخیل را مبهم می‌کند.

در این اثر، امیری نه در پی کشف راز است و نه در تلاش برای رمزگشایی. او از حقیقت چهره‌برداری نمی‌کند؛ بلکه به سبک اشباح، تنها ردّی روایی از حضور در غیاب برجای می‌گذارد. همین رویکرد است که فرم چندپاره، راویان بی‌چهره و لحن تکه‌تکه‌شده را از ضعف به ضرورت زیبایی‌شناسانه بدل می‌سازد. این روایت‌گری، هم‌سنخ با موضوع اثر است: فرمانده‌ای که هیچ‌گاه تصویر روشنی از او به‌جا نمانده، و شاید این، عین حقیقت او باشد. فرمانده‌ای که تا زمان شهادتش، هیچ عکسی از او منتشر نشده بود.

«او» نه یک روایت تاریخی است و نه یک بیوگرافی ژورنالیستی. این کتاب، بیش از هر چیز، جست‌وجوی لحن برای بیان ناممکن‌هاست. جایی که زبان، خود بدل به کنش می‌شود: کنشی برای نزدیک‌شدن به سوژه‌ای که همواره از دید دور مانده. ریتم زبان، همچون تنفس مخفی یک زیست پنهان، گاه تند و بریده، گاه آرام و معلق است. این موسیقیِ ناپیدای کلمات است که خواننده را به دل روایت می‌کشد، بی‌آنکه چیزی را با قطعیت آشکار کند. نویسنده نمی‌خواهد و یا نمی‌تواند چیزی را آشکار کند و تلاشش، کمی غبارزدایی از مردی‌ست که تا زنده بود، چون شبح، در سکوت و بی‌چهرگی، بازیگران امنیت منطقه را به بازی می‌گرفت.

نویسنده نه در پی ستایش است، نه در دام داوری. عماد مغنیه‌ای که در این کتاب تصویر می‌شود، نه اسطوره‌ای بت‌وار، نه صرفاً فرمانده‌ای نظامی؛ انسانی‌ست پیچیده، چندوجهی، و دور از دسترس. کتاب نه سعی در تقدیس دارد، نه در تخریب. فقط می‌خواهد ردّی از زیستی خاص را ثبت کند.

میثم امیری در این اثر، قهرمان نمی‌سازد، بلکه شخصیتی را بازمی‌سازد که بیش از آن‌که حضور داشته باشد، در غیاب معنا یافته. مغنیه در اینجا نه به عنوان اسطوره، بلکه چونان انسانی با تودگی‌های تاریک، با سکوت‌هایی عمیق‌تر از هر فریاد، ظاهر می‌شود. شاید عظمت «او»، نه در کنش‌های شگرف، که در همین ناممکن‌بودن بازنمایی‌اش نهفته باشد.

«او»، نه کتابی دربارهٔ مغنیه، بلکه کتابی‌ست دربارهٔ مرزهای نوشتن. و شاید، دربارهٔ جایی که نوشتن از بازنمایی بازمی‌ماند.

@Ramezanali_com
ادامه 👇
2
ادامه ....

با این‌همه، «او» از خطراتی که در کمین روایت‌های فرامتعارف است نیز دور نمانده است. گاه لحن تکه‌تکه و زبان موج‌دار کتاب، به جای آن‌که بر رمزآلودگی اثر بیفزاید، باعث گسست در ارتباط با مخاطب می‌شود. به ویژه در بخش‌هایی که ایجاز به افراط می‌گراید و خواننده میان جملاتی بریده و شخصیت‌هایی نامشخص، سرگردان می‌ماند. در چنین لحظاتی، نه تنها فرم، بلکه خود محتوا نیز در سایه می‌رود و آن «سایه‌روشن»ی که پیش‌تر فضیلت اثر به حساب می‌آمد، به نوعی تیرگیِ زائد بدل می‌شود.

همچنین، هرچند حذف راوی و بی‌نام‌ماندن شخصیت‌ها را می‌توان به حساب وفاداری به سوژه گذاشت، اما همین حذف در برخی فصل‌ها، امکان درگیری عاطفی خواننده با روایت را کاهش می‌دهد. «او» در پی آن است که بازنمایی را تعلیق کند؛ اما گاه این تعلیق، بیش از آن‌که در خدمت تأمل باشد، به سردی و فاصله منتهی می‌شود. مخاطبی که برای نخستین بار با مغنیه مواجه می‌شود، ممکن است احساس کند بیش از آن‌که به درون او نزدیک شده باشد، در هاله‌ای از صداهای مبهم و تصاویر مه‌آلود رها شده است.

نکته‌ای دیگر که می‌توان در نسبت با ساختار روایی کتاب سنجید، مسئلهٔ جغرافیاست. هرچند «او» در روایت‌هایش از موقعیت‌هایی چون بیروت، دمشق، و دیگر فضاهای مرتبط با زیست و کنش مغنیه بهره می‌برد، اما این بهره‌گیری بیشتر جنبهٔ گذرا و صحنه‌پردازانه دارد. فضاهای جغرافیایی در کتاب، عمدتاً کارکرد پس‌زمینه‌ای دارند و کمتر به یک عنصر زنده یا تجربه‌پذیر بدل می‌شوند. شهرها در این روایت، بیشتر نام هستند تا مکان؛ و مخاطب، حتی پس از عبور از فصل‌هایی که در کوچه‌های بیروت یا در دل جلسات امنیتی دمشق رخ می‌دهند، تصویر روشنی از خود آن شهرها در ذهن نمی‌سازد. گویی خود جغرافیا هم، به تبعیت از سوژه، در سایه‌ای از ناپیدایی باقی می‌ماند.


@Ramezanali_com
2👎1
بخش زیادی از منطق قدرت، نه در نهادهای رسمی و آشکار، بلکه در روابط پنهان و روزمره‌ای چون مناسبات اشرافی‌گری، پیوندهای قبیله‌ای و سلسله‌مراتب‌های عادی اجتماعی بازتولید می‌شود؛ جایی که قدرت از دل عرف، زبان، ساختارهای خانوادگی و ساختارهایی که تعیین می‌کنند چه چیز «طبیعی» یا «درست» است، شکل می‌گیرد.
کسی که نسبت به این شکل‌های نهفته و عادی‌شدهٔ سلطه موضع ندارد، نمی‌تواند مدعی نقد یکی از جلوه‌های آشکار آن باشد؛ چنین اعتراض‌هایی، اغلب چیزی جز تأیید ضمنی نظم موجود نیستند.

@Ramezanali_com
1👍1
آدم وقتی جوان‌تر است – و شاید از همان سال‌های نوجوانی – ذهنش طوری‌ است که می‌خواهد دنیا را اصلاح کند. با شور و هیجان وارد میدان می‌شود، تلاش می‌کند، زحمت می‌کشد، دست‌وپا می‌زند، و چون انگیزه‌اش زیاد است، سعی می‌کند با نقد آنچه پیش از او بوده، خودش را جدی‌تر و مهم‌تر نشان دهد. تصورش هم این است که تا حالا کسی کاری نکرده و یا هر کاری کرده است خراب‌کاری بوده است و حالا او باید همه کارها را از صفر شروع کند.

این فقط مربوط به سن‌وسال هم نیست؛ وقتی کسی وارد یک حوزهٔ کاری یا موضوعی جدید می‌شود، یا درگیر یک مسئولیت شغلی یا عضویت در یک نهاد و سازمان خاص می‌شود، همین حالت در او تکرار می‌شود. چون هنوز اشراف کامل ندارد و از جزئیات و پیشینهٔ ماجرا آگاه نیست، این‌طور فکر می‌کند که همه‌چیز نادیده گرفته شده و حالا او باید همه چیز را درست کند.

اما وقتی کم‌کم در دل ماجرا قرار می‌گیرد، تجربه‌اش بیشتر می‌شود، و با گذشته و تلاش‌های قبلی آشنا می‌شود، ممکن است هنوز هم نقدهایی جدی و بنیان‌برافکن به سیاست‌ها و رویکردها داشته باشد، اما دیگر نمی‌گوید که قبلی‌ها کاری نکرده‌اند و همه چیز باید از نو آغاز شود. می‌فهمد که خیلی‌ها قبل از او زحمت کشیده‌اند – و واقعاً زحمت کشیده‌اند – و اگر او هم بخواهد کاری از پیش ببرد، باید حتماً در امتداد تلاش‌های پیشین حرکت کند و درک دقیقی از گذشته داشته باشد.

@Ramezanali_com
12
[روان‌شناس‌تان فکر می‌کند لرزش دست‌ها و مشکلات روحی‌تان از عوارض جنگ است. اما او اشتباه می‌کند. به دست‌تان نگاه کنید—الان آرام‌تر است، نه؟ حقیقت این است که شما دل‌تان برای جنگ تنگ شده. خب، بفرمایید؛ این هم یک جنگ واقعی، درست و حسابی. حالا رعشه‌های دست هم تمام می‌شود و شب‌ها با خیال راحت می‌خوابید. شما از جنگ آسیب ندیده‌اید؛ فقط دل‌تان برایش تنگ شده است.]

@Ramezanali_com
5❤‍🔥1
با اعلام این شهادت‌ها، امیدوارم دوباره عزیزان، شهادت‌طلبی را با ضعف اطلاعاتی و امنیتی اشتباه نگیرند!!
11👍2👎1💔1
و علی(ع) در جمل، پرچم را به دست محمد بن حنفیه داد و فرمود:

تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ
عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ
أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ
تِدْ فِي الْأَرْضِ قَدَمَكَ
ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ
وَ غُضَّ بَصَرَكَ
وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ

اگر كوه‌ها از جاى كنده شوند تو ثابت و استوار باش،
دندان‌ها را برهم بفشار،
كاسه سرت را به خدا عاريت ده،
پاى بر زمين ميخ‌کوب كن،
به صفوف پايانى لشكر دشمن بنگر،
از فراوانى دشمن چشم بپوش،
و بدان كه پيروزى از سوى خداى سبحان است

@Ramezanali_com
18
مرز باریک مظلوم‌نمایی و ترس‌آفرینی در جنگ روایت‌ها

در بازنشر اخبار و تصاویر مربوط به جنایات رژیم صهیونیستی، لازم است میان «نمایش مظلومیت» و «تکثیر ترس» تمایز قائل شویم.

رژیم اشغالگر صهیونیستی در جنگ شناختی علیه ملت‌های منطقه، به شدت نیازمند تزریق احساس ناامنی و استیصال در افکار عمومی ایران است. انتشار بی‌ضابطهٔ تصاویر دلخراش، به ویژه تصاویر مستقیم از اجساد یا مجروحان غیرنظامی، هرچند در ظاهر روایتگر جنایت است، اما در عمل می‌تواند کارکرد روانی مورد نظر دشمن را تکمیل کند: القای شکست‌ناپذیری، تهییج اضطراب اجتماعی و فرسایش سرمایهٔ روانی جامعه.

روایت مظلومیت، باید با حکمت و درک صحیح از بستر جنگ روایت‌ها همراه باشد. به جای انتشار تصاویر خشونت‌بار، بر انتقال پیام مقاومت، پایداری و مشروعیت مبارزه تمرکز کنیم.

@Ramezanali_com
7🔥1
چند نکته درباره کنش رسانه‌ای مؤثر در فضای مجازی

هشتگ‌زدن‌های سازمانی و تکراری، در بهترین حالت صرفاً به گسترش یک شبکهٔ بسته و دورهمی می‌انجامد؛ شبکه‌ای که اغلب در فضای واقعی تأثیر چندانی ندارد.
آنچه امروز به آن نیاز داریم، محتوای اصیل، قابل‌فهم و اقناع‌کننده است؛ محتوایی که بنویسد، تبیین کند، و مخاطب را جدی بگیرد.

به‌جای تکثیر کلیشه‌های تشکیلاتی، به محتوای مؤثر اکانت‌های مستقل و کم‌تر دیده‌شده ضریب بدهید؛ اما نه صرفاً از سر رفاقت تشکیلاتی، بلکه با حمایت واقعی، هدفمند و تحلیل‌محور. عبور از حلقه‌های بسته، به گسترش واقعی شبکهٔ ارتباطی میان علاقه‌مندان به امنیت ایران می‌انجامد.

و از همه مهم‌تر: درگیر شدن با اکانت‌هایی که امنیت روانی جامعه برای‌شان بی‌ارزش است، فقط به دیده‌شدن آن‌ها کمک می‌کند. این نبرد، میدان مناظره نیست؛ بازیِ الگوریتم‌هاست.
با خوک‌ها کشتی نگیرید؛ بایکوتشان کنید.

کنش رسانه‌ای امروز، نیازمند عقلانیت، خویشتنداری و تشخیص درست میدان است؛ نه صرفاً هیجان و شعار.

@Ramezanali_com
4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زمان جنگ، تمجید از دشمن و بیان ضعف مسلمانان حرام است. این مسئله ابعاد فقهی نیز دارد. بنابراین، تعریف از دشمن و بازگو کردن نقاط ضعف مسلمانان جایز نیست.

@Ramezanali_com
👍5
اشباع خبری و اختلال در قضاوت: چگونه گرفتار آشفتگی شناختی می‌شویم؟

مصرف مداوم، پرشتاب و بی‌هدف اخبار، لزوماً به معنای به‌روز بودن یا برخورداری از سواد رسانه‌ای نیست.
در عصر اشباع اطلاعات، غرق شدن در جریان پرحجم داده‌ها بدون غربالگری تحلیلی، نه تنها به افزایش آگاهی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به اختلال در نظام اولویت‌بندی ذهنی و کاهش قدرت تصمیم‌گیری منجر گردد؛ پدیده‌ای که از آن با عنوان «آشفتگی شناختی» یاد می‌شود.

در وضعیت جنگ روایت‌ها و بمباران خبری، مهارت اصلی نه در مصرف بیشتر، بلکه در انتخاب هوشمندانه، تحلیل دقیق و زمان‌بندی صحیح برای مواجهه با اطلاعات است.

خواندن خبر، نیازمند فاصله‌گذاری راهبردی، حساسیت تحلیلی، و تکیه بر منابع معتبر و دارای مشروعیت حرفه‌ای است.
تعدد پست‌ها و اظهار نظرهای شتاب‌زده، جای خالی عمق را پر نمی‌کند. حضور مؤثر در سپهر رسانه‌ای، نه در پرگویی، که در دقت، سکوت‌های هدفمند و کنش‌های محاسبه‌شده است.

@Ramezanali_com
👏4
ایستاده‌ايم؛ نه به تكيه‌ قدرت، كه به جوشش معنا

ما در ميانهٔ‌ ميدان ايستاده‌ايم، بی‌سايهٔ چترهای ائتلاف و بی‌پشتوانهٔ‌ كنفرانس‌های پرزرق‌وبرق. آن‌چه داريم، نه محصول ميزهای چانه‌زنی است و نه هديه‌ محافل قدرت. آن‌چه داريم، تكه‌تكه از جان برآمده است؛ از شب‌های بی‌پايان آزمايشگاه‌ها، از خطوط توليد خاموش‌ناشدنی، از اميدهايی كه با دست خالی ساخته شده‌اند، نه با قراردادهای پرمهر و امضا.

در سوی ديگر ميدان، بلوك‌هايی ايستاده‌اند كه قرن‌هاست نقشه‌ تسلط ترسيم می‌كنند؛ با شبكه‌های به‌هم‌پيوسته‌ نظامی، مالی، رسانه‌ای و اطلاعاتی. چيزی فراتر از يك دشمن نظامی. اين‌جا با ساختارها می‌جنگيم، با سامانه‌های انباشته از سرمايه و تجربه، با الگوهای به‌ظاهر پيروزمند تمدن‌سازی غربی.

اما معادله ساده نيست. آن‌چه آن‌ها دارند، لزوماً كفه را سنگين‌تر نمی‌كند. آن‌چه ما داريم، در موازنه‌های متعارف نمی‌گنجد.
ميدان، فقط با عدد و آمار معنا نمی‌شود؛ گاهی دل‌هايی كه به راه افتاده‌اند، تراز معادله را برهم می‌زنند.

اين‌جا همه‌چيز دست‌ساز است؛ نه به معنای ابتدايی بودن، كه به معنای متكی بودن بر اراده‌ انسان. و اراده، هنوز هم چيزی نيست كه در هيچ آزمايشگاه غربی ساخته شود.

ما تنها نيامده‌ايم برای تماشا؛ آمده‌ايم برای برهم‌زدن معادله‌ٔ جهان. اگر آن‌ها به انباشت قدرت دل بسته‌اند، ما به جوشش معنا دل بسته‌ايم.

در جهانی كه آن‌ها با تصوير و روايت سلطه می‌سازند، ما بايد معنا بسازيم. توليد معنا، سلاح ملتی است كه نمی‌خواهد تسليم تفسير ديگران از خويش شود. ما موظفيم معنا را خودمان بسازيم، پيش از آن‌كه ديگران آن را بر ما تحميل كنند.

ما وارثان رنجيم، نه زائده‌ٔ نظم‌های ساخته‌شده برای تسليم.

@Ramezanali_com
9👍2
روایت مقاومت، نه روایت بحران: راهبردهایی برای این روزها

محورها، رویکردها و راهبردهایی که شاید کمک کنه توی این اوضاع به روایت بهتر:

۱. اصل راهبردی: روایت مقاومت، نه روایت بحران

دشمن به‌دنبال القای «بحران بی‌پایان» و «فروپاشی قریب‌الوقوع» است؛ روایت ما باید بر حقانیت مقاومت، مشروعیت پاسخ نظامی، و انسجام ملی تمرکز کند.
بر ابتکار عمل ایران، عقلانیت تصمیمات، و محدود بودن جنگ به منافع امنیتی ملی تأکید شود.

۲. مدیریت هیجان: نه اغراق، نه تخدیر

از روایت‌های اغراق‌آمیز، وعده‌های زودبازده یا پیروزی‌های بدون پشتوانه خودداری شود.
در عین‌حال، روایت‌های مأیوس‌کننده، بزرگ‌نمایی آسیب‌ها، و تضعیف روحیه عمومی نیز نباید بازنشر شود. شجاعت همراه با بصیرت را القا کنید، نه ترس کور یا غرور بی‌پایه.

۳. تمرکز بر جنایات دشمن

رژیم صهیونیستی باید به‌عنوان رژیمی کودک‌کش، ناقض حقوق بشر، و عامل ناامنی منطقه‌ای تصویر شود.
روایت جنگ غزه و جنایات اکتبر تا کنون را به یاد مخاطب بیاورید و پیوند منطقی میان آن‌ها و اقدامات ایران برقرار کنید.

۴. ایران به‌عنوان حامی مردم، نه آغازگر جنگ

تأکید شود که جمهوری اسلامی در مقام دفاع و پاسخ به تجاوز و ظلم اقدام کرده و آغازگر جنگ نبوده است.
روایت ایران را در چارچوب دفاع مشروع و مسئولیت‌پذیری منطقه‌ای تنظیم کنید.

۵. حفظ وحدت ملی و اجتماعی

بر هم‌صدایی جریان‌های مختلف داخلی در برابر تجاوز خارجی تأکید شود.
از دامن زدن به شکاف‌های سیاسی و اجتماعی در این مقطع بپرهیزید. حتی مخالفان نظام باید احساس کنند در یک جبهه ملی قرار گرفته‌اند.

۶. تفکیک میان یهود و حاکمیت اسرائیل

از هرگونه توهین به ادیان الهی (مانند یهودیت) پرهیز کنید. تأکید شود که هدف ایران، ساختار نظامی-امنیتی رژیم صهیونیستی است، نه یهودیان.

۷. افق آینده: نظم جدید منطقه‌ای

نشان دهید که این نبرد می‌تواند به پایان دوران هژمونی رژیم صهیونیستی در منطقه بینجامد. مخاطب را به امید منطقی به تغییر ژئوپلیتیکی منطقه به نفع ملت‌های مستقل مجهز کنید.

۸. منبع‌دهی و راستی‌آزمایی

از نشر اخبار غیرموثق یا ویدئوهای جعلی پرهیز شود. بر پایه منابع رسمی جمهوری اسلامی و خبرنگاران معتبر محور مقاومت روایت کنید.

۹. زبان جهانی، قلب ایرانی

اگر مخاطب جهانی دارید، از ادبیات حقوق بشری، دفاع از کودکان، مقابله با اشغالگری استفاده کنید.
در عین حال، به هویت ملی، دینی و انقلابی در زبان فارسی وفادار بمانید.

#میثم_رمضانعلی

@Ramezanali_com
4👍1
Forwarded from مُحَلِّل
طی ساعات آتی، وضعیت جنگ تمام عیار فرض شده و تهاجماتی ویرانگر با موشک‌هایی سنگین و مخرب علیه تاسیسات دشمن آغاز خواهد شد.
با وجود حمایت کاملا آشکار سنتکام از تروریست‌های صهیونیست، در صورت ورود مستقیم آنها تمام منافعشان در تیررس خواهد بود.
تاکنون مقاومت اسلامی عراق و انصارالله یمن با وجود خواسته ورود به عرصه، اما حفظ شده‌اند تا در صورت گسترش منطقه‌ای تنش، برنامه‌های آنها نیز اجرایی شود.
لازم به ذکر است که باید خود را برای شرایط مختلفی آماده کرد.