هابیل | نوشته‌های میثم رمضانعلی
763 subscribers
110 photos
27 videos
6 files
77 links
Download Telegram
ناظر به پست قبلی، ایضا یادداشت دیگری، ۲۶ تیر ۹۰ نوشته بودم که مناسب خوانش دو باره‌ی این روزهاست:

»» بی‌حجابی ِ‌ در واکنش

فکر می‌کنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحله‌ای که دیگر تهران، رویه‌ی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر می‌گذارند. پیش‌تر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقوله‌ی حجاب، آغاز شده است. طلیعه‌ی نمایان‌ش، راهپیمایی‌هایی بود که ساخته و برساخته‌ی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه این‌که اجتماع، موافق ِ بی‌حجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایه‌ی شرافت انسانی ِ خویش و مایه‌ی آزادی و آزادگی خویش می‌دانند و آن را محدودیت برای چشم‌های هرزه‌ای می‌بینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزه‌گی تعریف می‌کنند. اما آن‌چه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزه‌پوشیِ در واکنش» است.

مسئله‌ی مهم در این میان اما بالا رفتن تبی‌ست که شاید بتوان عنوان ِ «بی‌حجابی ِ در واکنش» و یا «هرزه‌پوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بی‌حجابی ِ در واکنش، به این معنا که بی‌حجابی، علت ِ تامه‌ی کنشی‌ست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِ‌حجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آن‌چنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان می‌دهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف می‌کند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض می‌کند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس می‌کنند.

اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آن‌چه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بی‌حجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را می‌بینند که با لباس‌های ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئی‌ترین موارد نیز ایراد می‌گیرند و شخص را اجبار به تعهد می‌کنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل می‌کرد که دختر خاله‌اش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفته‌اند و به او گفته‌اند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری برده‌اند و جلوی ِ کلانتری گفته‌اند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفته‌اند و تعهد.

نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزه‌پوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار می‌گیرد هرزه‌پوشی نیست. به خصوص در زمانه‌ای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوشش‌های نامتعارف و گاه هرزه‌پوشی می‌کوبد. چه سریال‌ها و فیلم‌های خارجی که به بهانه‌ی سرگرم‌سازی و مشغول‌سازی ِ مخاطب پخش می‌شوند و چه سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی داخلی که در آن‌ها پوشش‌هایی استفاده می‌شود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آن‌ها برخورد کند، به کم‌تر از زندان برای آن‌ها راضی نمی‌شد! یا در باره‌ی شبکه‌های مختلف صدا و سیما که پوشش‌هایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامه‌های شبکه‌های برون‌مرزی که هم‌اکنون به لطف آنتن‌های دیجیتال دیگر برون‌مرزی تلقی نمی‌شوند، پوشش‌هایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچ‌گاه بیان نشده‌ی گشت ارشاد هم‌خوانی ندارد.

یا در صحنه‌ی ورزش، مردم کسانی را می‌بینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار می‌گیرند که پوشش‌هایی دارند که اگر چه متناسب با رشته‌ی ورزشی‌شان، اما نامتناسب است با آن‌چه که گشت ارشاد آن‌ها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی می‌کند.

در این میانه و در میانه‌ی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوشش‌هایی می‌رود که صدای ِ رسمی آن را بد می‌شمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش می‌گذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادی‌های شخصی با استفاده از قوه‌ی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس می‌کند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همه‌ی رفتار نیست. مجموعه دلایلی‌ست که بر بستر واکنش قرار می‌گیرد. در بیانی ساده‌تر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقض‌نما، بدون این‌که نیازی ببینیم تا به بسترسازی‌های فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش می‌کنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوشش‌های نامناسب می‌انجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی می‌شود.

http://ramezanali.ir/942/

@ramezanali_com
فقط کاغذ در سطل انداخته شود

بر صورتِ همیشه غم‌انگیزت
هر روز صبح، تیغ بیاندازی
با دلخوشی به آنچه نمی‌دانی
انگشترِ عقیق بیاندازی

در صندوقِ قدیمی و آبی رنگ
پنجاه…نه! هزار بیاندازی
چون اسب سکه‌ای، دل و وجدان را
با سکه‌ای به کار بیاندازی

پشت در مصاحبه‌ای شغلی
یک نعل توی جیب بیاندازی
ذکر دوشنبه روی لبت باشد
بر گردنت صلیب بیاندازی

آنجا که حرفی از تو نخواهد شد
با چند شعر، حرف بیاندازی
در کوره‌ی نداری و بدبختی
هی تکه‌های برف بیاندازی

خود از برادران خودت باشی
خود را درون چاه بیاندازی
دستت به حاکمان نرسد اما
لیزر به چشم ماه بیاندازی

تمساح‌گونه چرتکه برداری
از چشم، چکه چکه بیاندازی
در خانه،رگ به رگ شوی از غیرت
در کوچه نیز، تکه بیاندازی

اینگونه می‌شود که تو مجبوری
خود را در آبشار بیاندازی
هر شعر را مچاله کنی در مشت
هر شعر را کنار بیاندازی

در سطلی از تناقض و بی‌رحمی
در سطلی از فنا شدنی محرز
سطلی که شعرهای تو در آن است
بر آن نوشته است: «فقط کاغذ»

یاسر قنبرلو

@ramezanali_com
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 نماهنگ «خلوت خوب»، #عاشقانه ای متفاوت بمناسبت روز زن

💢با صدای #حسین_حقیقی، ترانه #حامد_عسکری، آهنگسازی #مهدی_یغمایی و کارگردانی #سیدمهدی_حسینی
بحرانِ تلگرام، ناشی از نگاه غلط به رسانه‌های اجتماعی است

یک:
نوشته‌ام بحران تلگرام. قطعا تلگرام به یک بحران بدل شده است. بحرانی که ساختار تصمیم‌گیر جمهوری اسلامی در حوزه‌ي فضای مجازی آن را ایجاد کرده است و این وضعیت را رقم زده است. امکان اینکه خیلی پیش‌تر وضعیت پیش‌بینی شود و متناسب با آن اقداماتی انجام شود، وجود داشته است. اما مثل همیشه‌ی قاعده‌شده، تا به مرز بحران نرسیم اقدامی رخ نخواهد داد.

من البته از این مساله خوش‌حالم. اصولا فکر می‌کنم جز تحت یک فشار، برخی چیزها منضبط نمی‌شود و تا به جاهایی فشار جدی وارد نشود، قرار نیست عقلانیتی زنده شود و مسیری پیش پا باز شود.

تلگرام بحران است از جنبه‌های مختلف. ظرفیت‌های بحران‌خیز بودنش از جهت‌های امنیتی و اقتصادی مهم‌تر است. اما این به معنای این است که تلگرام باید فیلتر و از دسترس خارج شود؟ شاید! ممکن است! اما مساله‌ی اساسی این نیست.

دو:
مساله نگاه جمهوری اسلامی و نهادهای موثر بر فضای مجازی در جمهوری اسلامی است. نهادهایی که نگاه‌های‌شان و برخورد و رفتارشان به اتمسفر و چارچوب‌های رفتاری کاربران و به خصوص فعالان این عرصه را تعیین می‌کند. اصولا نگاه جمهوری اسلامی به رسانه‌های اجتماعی، رفتارساز است. اینکه هنوز رغبتی جدی به رسانه‌های بومی، چه پیام‌رسان‌ها و چه نسخه‌های بدل نمونه‌هایی مثل اینستاگرام و توئیتر، وجود ندارد، ناشی از رفتار و نسبتی‌ست که جمهوری اسلامی با این مفاهیم و بسترها ایجاد کرده است.

مساله پیام‌رسان‌های داخلی، مساله فنی و مخاطب نداشتن و اینگونه موارد نیست. به عنوان یک تجربه‌ای که هنوز در دسترس است، شما از مالکان سرویس‌های وبلاگ‌نویسی که در دوره‌ای با اقبال زیادی مواجه شده‌اند بپرسید که حاکمیت چه بلایی سر مخاطبان‌شان و رشد سرویس‌شان آورده است. با اعمالِ نگاهِ نظارتی سنتی و حذف و فیلترینگ افسارگسیخته، با مجموعه‌هایی مواجه هستیم که رشد نکردند و به جای اینکه بر روی آن تجربه، بسترها و امکانات بهتر و نوین‌تری سوار شود، رغبت مدیران آن‌ها به خاطر دردسرهای فراوان، از بین رفت.

تا جایی که مدیر سایت کلوب، آقای شکوری‌مقدم در باره‌اش نوشت: «راه اندازی و مدیریت یک شبکه اجتماعی از ترانزیت کراک و شیشه در این کشور خطرناک تر و پر دردسر تر بود.» تجربه‌ای که در برهه‌ای می‌توانست پلکانی برای توسعه رسانه‌های اجتماعی بومی تلقی شود.

سه:
عدم درک فضای اجتماعی جدید، نگاه قضایی امنیتیِ سنتی و قدیمی، نگاه کنترلی اشتباه به اجتماع، عدم درک درست از حریم خصوصی، سعی در کنترل آزادی بیان به صورت شلخته و سلیقه‌ای، همه و همه به معنای شکست هر سرمایه‌گذاری‌ست که بخواهد وارد زمین رسانه‌های اجتماعی شود.

گام‌هایی باید پیش از هول شدن برای تبلیغ پیام‌رسان‌های داخلی برداشته شود. این گام‌ها اصولا به حاکمیت مربوط است و نیاز به یک اراده جدی برای تغییر نگاه و روش در بدنه‌ی تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر دارد. تا زمانی که اراده‌ای جدی وجود نداشته باشد، مساله مهم «کوچِ رسانه‌ای‌ها» به فضای مجازیِ تحت سیطره حاکمیت بعید است و حتی اشتباه. اشتباه از این جهت که انرژیِ زیادی به شکستی مجدد می‌انجامد.

مساله اما صرفا حمایت مادی از پیام‌رسان‌های بومی نیست. در مورد همین نمونه تلگرام، حاکمیت و به صورت ویژه دولت، اراده‌ای برای حمایت جدی مالی از پیام‌رسان‌های بومی نداشته است. چه رسد به تغییر نگاه و روش، برای امنیت‌بخشی جدی به کاربران. حداقل تغییر نگاه، پاسداشت حریم خصوصی و روابط افراد است. هیچ تضمینی وجود ندارد که به مخاطب این اطمینان را بدهد که فرداروزی، به خاطر دسترسی‌هایی که سایت‌ها و اپلیکیشن‌های بومی دارند و به خاطر ارتباط‌های شخصی، بازخواست نشود.
مساله این است که جمهوری اسلامی هنوز متوجه نیست با چه فضای اجتماعی نوینی مواجه است. متوجه نیست که هدایت افکار عمومی با نگاه‌های سنتی و روش‌هایی که مربوط به ریختِ‌ اجتماعیِ دهه‌های گذشته است، جز اینکه مردم را نسبت به حاکمیت بدبین می‌کند، می‌تواند گسل‌هایی را فعال کند که هزینه‌هایی جدی برای حاکمیت در پی خواهد داشت و قطعا با روش‌های نظارتی و کنترلی دهه شصت، قابل مدیریت نخواهند بود.

[نا تمام]

http://ramezanali.ir/1389

@ramezanali_com
استادیوم توئیتر و هوادارپروی

استادیوم توئیتر، یعنی توئیتری که اصل در آن، بر «هواداری» است. شما اصولا هوادار باید باشید تا بتوانید در این محیط تنفس کنید. هوادارها در استادیوم، پیش از ورود به ورزشگاه، و پیش از آغاز بازی، وضع خودشان را مشخص کرده‌اند: پرسپولیسی یا استقلالی.

وظیفه هوادار در استادیوم، حمایت از طرفِ مورد علاقه‌اش است. فارغ از اینکه خوب بازی می‌کند یا نه، گل می‌زند یا نه، پیروز میدان است یا نه. او هوادار است و «باید» در هر وضعیتی از تیم مورد علاقه‌اش دفاع کند؛ وگرنه در استادیوم به فردی بدل می‌شود که هیچ نقشی ندارد و طرد می‌شود.

هوادار در استادیوم توئیتر، موجودی‌ست که باید بین یک دوگانه انتخاب کند و در یک درگیری و نزاع، به هر نحو ممکن، طرف قبیله‌ی خودش را بگیرد. هیچ راه سومی وجود ندارد. نمی‌شود در استادیوم حضور پیدا کرد و طرفدار تیم دیگری بود، طرفدار داور بود، طرف‌دار بازی خوب بود.

کسی که هوادار یکی از دو طرفِ «نزاع» نباشد، جایی در استادیوم توئیتر ندارد. برای همین است که اگر طرفدار تیمی نبود، آدمی دم‌دمی‌مزاج و حزب باد شناخته می‌شود که وضعیتی روی هوا دارد.

در وضعیت «هواداری»، شما باید پرهیجان باشید، داد بزنید، هجمه کنید، شعار بدهید، احساسات بقیه را برانگیزانید تا با هم یک «شعار» را فریاد بزنند. در یک نزاع و رویاروییِ استادیومی، اینکه تیم شما گند زده است، مهم نیست. شما باید در این وضعیت، ضعف‌ها و شکست‌های گذشته رقیب را در چشمِ طرفدارانش فرو می‌کنید و نمادها و الگوواره‌هایی ساده‌انگارانه بسازید تا شکست به حاشیه برود و وضعیت «نزاع»، باقی بماند.

در استادیوم، شما حق ندارید کنار دست رقیب بنشینید و کل کل نکنید. همه چیز بر تفکیکی دوگانه‌ساز است: رنگ‌ها شما را از دیگری‌تان تفکیک می‌کند، نمادهای‌تان با هم فرق دارد، شعارهای‌تان متفاوت است. هر قبیله با ماشین خودش می‌آید و بر می‌گردد. و شما باید به هر بهانه‌ای، رقیب را تخریب کنید.

در استادیوم بنا نیست شما از بازی لذت ببرید؛ شما آمده‌اید که از یک نزاع و کل کل «لذت» ببرید و آن را «مصرف» کنید. بازی‌کنان بناست یک نمایش اجرا کنند و هواداران نیز یک نزاع را به نمایش بنشینند. همه چیز در این چارچوب تحلیل می‌شود. شما حق ندارید بازی خوب رقیب را تحسین کنید؛ وگرنه «خائن» شناخته می‌شوید.

در فضای هواداری، کسی دنبال حقیقت نیست. دقیق‌تر: نمی‌تواند دنبال حقیقت باشد. شما وجود ندارید و صرفا در یک پارادایم تنازعی، معنا پیدا می‌کنید؛ وگرنه «نیستید». برتری یک قبیله به دیگری، هدف تلاشِ استادیومی‌ست. و برای همین است که تعداد هواداران، ارزش تلقی شده و تعیین‌کننده است.

توئیتر، در طی چند سال گذشته، به سمت همین وضعیت هواداری پیش رفته است. حضور گروه‌واره، سازمانی، باندی و تلاش برای تاثیرگذاری در سطح عمومی توئیتر، وضعیت را به هواداری تقلیل داده است.

پی‌نوشت: اینکه تا چه حد می‌توان فضا را تغییر داد و چطور می‌توان این مسیر را، در عینِ تغییر به نفع عقلانیت، بهبود بخشید، مایه‌ی بحث‌هایی‌ست که حدود سه سال است با دوستانی در حال تدوین و ترویج آن هستیم. در حال نوشتن کتابی هستم که چارچوب‌هایی تحلیلی برای فعالیت در رسانه‌های اجتماعی ارائه می‌دهد.

http://ramezanali.ir/1412/

@ramezanali_com
»» تغییر در ماهیت خبرگزاری‌ها

جواد موگویی در اینستاگرامش نوشته است که به دو جلسه دعوت شده تا در باره‌ی تجربیات خبرنگاری بحران بگوید. تجربه‌هایی که در سیل اخیر، پلاسکو و حمله‌ی داعش به مجلس داشته است. دو جلسه‌ای که شرکت‌کنندگان آن، اصلاح‌طلب‌ها و اصول‌گرایان بوده‌اند و هر دو، به چیزی شبیه به محاکمه بدل شده است.

بهانه‌ی محاکمه هم این بوده که چرا شماها در کار ما خبرنگاران دخالت می‌کنید و همین، بهانه‌ی توهین‌ها و گیردادن‌های مکرر و حتی بهانه‌ی ترک جلسه بوده است. موگویی می‌گوید که وقتی از شرکت‌کنندگان پرسیدم که از شما، چند نفر در پوشش خبری سیل حضور داشته‌اید، از ۸۰ نفر، تنها سه نفر گفته‌اند که به پوشش اخبار آن پرداخته‌اند. یک‌چیزی نزدیک به «هیچ».

بنا ندارم کسانی یا ساختارهایی را متهم کنم؛ مساله‌ی این عدم حضور، لزوما ناشی از کم‌کاری،‌ نابلدی، حرفه‌ای نبودن و چیزهایی شبیه به این‌ها نیست. مساله در این است که خبرنگاری بحران، خبرنگاری و وضعیتِ ویژه‌ای‌ست. گاهی نیازمند به نحوه‌ای دسترسی‌ست که ممکن است امکانش برای یک خبرنگار فراهم نباشد.

خبرگزاری به عنوان یک «سازمان» خبری، با محدودیت‌هایی مواجه است که گاه امکان حضور در موقعیت‌های متنوع را ندارد. این تازه در باره‌ی وضعیتی‌ست که در واقع ما با خبرگزاری‌هایی در معنای واقعی مواجه باشیم. اخیرا مصاحبه‌ای منتشر شده است که در آن، مدیر کل مطبوعات و خبرگزاری‌های داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است: «هم‌اکنون ۳۰ خبرگزاری در سطح کشور فعالیت می‌کنند که این تعداد از کل خبرگزاری‌های کشورهای اروپایی بیشتر است.»

این احتمالا می‌تواند به ما نشان دهد که ما در ایران با نوعی متکامل از خبرگزاری مواجه نیستیم. تجربه‌ی نزدیکم هم نشان می‌دهد که چیزی که ما با عنوان خبرگزاری می‌شناسیم، یک سایت خبری تحلیلی بزرگ است که صرفا عنوان خبرگزاری به خود گرفته است. چنان‌چه، دامنه‌ی فعالیت‌هایش، میزان خبرنگاران، دفاتر استانی‌اش و حضورش در تقریبا «همه‌جا»، با چیزی که باید باشد، بسیاری فاصله دارد.

بگذارید از زاویه‌ای دیگر به مفهوم یک «سازمان خبری» بپردازیم. در اینجا ما با یک «سازمان» مواجه هستیم. یک ساختار هرمیِ از رأس به پایین، ساختاری که عمودی شکل گرفته است. قدرت، اختیارات و مسئولیت‌ها در سازمان، در رأس آن، یعنی در «رئیس» قرار دارد و به سمت پایین‌دست،‌ توزیع می‌شود. اهداف، راهبردها و سیاست‌ها و حتی برنامه، از رئیس به زیردستان ابلاغ می‌شود و کارها بر اساس همین، سامان می‌پذیرد.

و اصولا در این ساختار، طبیعی‌ست که ما با نحوه‌ای از بوروکراسی و نهایتا کندی، مواجه باشیم. البته خبرگزاری‌ها، برای مقابله با این آسیب، با توزیع اختیارات به نحوی فراتر از یک ساختار هرمیِ سخت، تلاش می‌کنند تا سرعت خبررسانی را افزایش دهند. اما مساله، به صورت کامل حل نمی‌شود.

در فضای کنونی که ممکن است یک خبر، که پیش از این امکان طرح در فضای رسانه‌ای را نداشت، به سهولت جایگاه اول را در رسانه به خود اختصاص دهد. رسانه‌های اجتماعی، اکنون این امکان را فراهم کرده‌اند. بدین جهت است که یک خبر در یک شهر یا روستای دور افتاده، ممکن است توجه بسیاری را به خود جلب کند. این امکان پیش از این در خبرگزاری‌ها فراهم نمی‌شد. خبرگزاری‌ها، به جهت محدودیت‌های فعالیت(دسترسی، نوع تصمیم‌گیری، دروازه‌بانی خبر و ..) که توضیح دادیم، اصولا چنین امکان گسترده‌ای را ندارند.

اینجاست که کسی که یک حساب در یک رسانه‌ی اجتماعی مناسب دارد، می‌تواند در جایگاه «شهروندخبرنگار»، به پوشش و اطلاع‌رسانی یک رویداد بپردازد، که امکان آن برای یک «خبرنگار رسمی»، هیچ‌گاه فراهم نمی‌شود. اینکه چطور می‌توان یک خبرگزاری را به سمت بهره‌بردن از شهروندخبرنگارها سوق داد، سوال مهمی‌ست که باید بگوییم عملا دو پرسش و پاسخ مختلف را در خود دارد. یکی «چگونگی بهره‌بردن یک سازمان خبری از شهروندخبرنگارها»، و دیگری تغییر ساختاری یک «سازمان» به الگوی مدیریتی دیگری که آن را «شبکه» می‌نامیم.

فارغ از پردازش تفصیلی این پرسش‌ها و پاسخ‌ها، بنایم صرفا توجه به این زاویه‌ی دید در طرح مساله بود.

پی‌نوشت:‌ پیش‌تر در قالب مطلبی، با عنوان «مرگ خبرگزاری‌ها»، به جنبه‌های دیگری از وضعیت خبری و رسانه‌ای پرداخته بودم. شاید خواندنش خالی از لطف نباشد: http://ramezanali.ir/1381

http://ramezanali.ir/1414/
@ramezanali_com
سعی کنید اجتماعات خود را تقویت کنید. روح محبت را بین خودتان تقویت کنید. ببینید اسلام چه دستوراتی داده که ما فراموش کرده‌ایم.

می‌فرمایند: «ان المؤمنین اذا التقیا فتصافحا انزل الله بین ابهامیها مئه رحمه تسعه و تسعین لاشدهما حبا(152) هنگامی که دو برابر مؤمن به یکدیگر می‌رسند و با یکدیگر دست می‌دهند و احوال‌پرسی می‌کنند، خداوند صد درجه رحمت بر آن‌ها نازل می‌کند که نود درجه آن برای کسانی است که دیگری را بیش‌تر دوست می‌دارد.

ملاحظه بفرمایید اسلام تا چه حد تلاش کرده است تا مومنان و کسانی که دارای یک هدف هستند، بر اساس ایمان به خدا و همکاری در راه تحقق اهداف الهی، نه راه هوس‌ها، با هم روابط دوستانه داشته باشند، از عیوب یکدیگر صرف نظر کنند و عاشقانه با هم برخورد کنند.

از معصوم (علیه السلام) نقل شده که اگر مؤمنی فقط برای ملاقات مؤمن دیگر به در خانه او برود، خداوند ملکی را می‌فرستد که برو از او بپرس برای چه کاری به در خانه این مؤمن آمدی؟ عنایت بفرمایید، فرشته‌ای از طرف خدا می‌آید که شما چه حاجتی داری که در خانه این مؤمن را می‌زنی؟ می‌گوید آمده‌ام رفقیم را ببینیم، می‌پرسد آیا از او در خواست مالی داری؟ می‌گوید نه. باز می‌پرسد آیا احتیاج دیگری به او داری؟ می‌گوید نه. آن فرشته می‌گوید پس برای چه می‌خواهی او را ببینی؟ می‌گوید فقط دلم برای او تنگ شده بود و می‌خواستم او را ببینم. خدا به فرشته می‌فرماید که به این مؤمن بگو، ایای زرت و ثوابک علی(153) تو به دیدن من آمدی پس اجر و ثواب تو بر عهده من است.

آیت‌الله مصباح یزدی؛ آذرخشی دیگر از آسمان کربلا

@ramezanali_com
به این عدالت‌خواهی دل‌خوش نباشیم

عدالت‌خواهی، به مبارزه با مفاسد اقتصادی و رانت‌های خُرد، تقلیل پیدا کرده است. همین مبارزه‌ی با فساد هم، چون دیگر یکی دو تا نیست، عملاً دل‌‌خوش‌کنکی‌ست برای بقا” برای زنده ماندن” برای حیات بدنه‌ای که هنوز آرزوی تحقق آرمان عدالت، در تمامِ شئون آن را دارند.

وگرنه چه کسی‌ست که نداند، قواره‌ی فسادهای اصلی، نه در حد این مثلاً دانه‌درشت‌ها، که فراتر است. در جایگاه‌هایی که بازار را بالا و پایین می‌کنند. در همین بانک‌هایِ مثلا خصوصی که خلق پول می‌کنند و هم از آخور گرانی‌ها می‌خورند و هم از توبره‌ی سلطه و اعتبارشان در اقتصاد.

در پیوندِ رسمی‌شده‌ی بخش مثلاً خصوصی با دولت و کارتل‌های بزرگ اقتصادی، که حاکمیتی هستند. در گره‌ها و نقطه‌هایی که اصلاً دست من و شما نیست. بحث‌های اساسی عملاً در سوژه‌های روزمره گم می‌شوند. منفعت‌های اقتصادی با ادبیات و صورت‌بندیِ ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی، پنهان می‌شوند.

تصمیم‌های کلان مدیریتی، به نابودی مردمی می‌انجامد که راه اعمال نظرشان صرفا به حضور و مشارکت در انتخابات محدود شده است. ساختارهای اساسی برای تغییر و تحول و نظارت، مثل مجلس، در چنبره‌ی منافع اقتصادی قبیله‌ها، قرار می‌گیرد. بی‌سوادی و عدم اشراف نمایندگان، خوش‌بینانه‌ترین تحلیل است.

رسانه‌ها، در اتصال با قدرت شکل گرفته و می‌گیرند. شما هیچ رسانه‌ای نمی‌شناسید که مستقل از کارتل‌های قدرت شکل گرفته و جانی داشته باشد. اتاق بازرگانی و کارتل‌های اقتصادی مثلاً خصوصی، رسانه‌های خود را دارند و ادبیاتِ شبه‌علمی، تریبون‌های‌شان را به سمت تغییر تصمیم‌های مدیریتی کلان، به نفع اصحاب تجارت و پول، میل می‌دهد. جالب اینکه کسانی مدیر هستند، که خود منتفع‌اند.

نه عدالت این چیزهایی‌ست که به صورت روزمره «مصرف» می‌شوند و نه سطح فساد، در همین سطوحِ جرم‌انگاری‌شده، قرار دارد. بله، ما مجبوریم تمرین کنیم و گرم کنیم برای روزی که بشود، قدم‌های بزرگ‌تری برداشت؛ اما باید متوجه باشیم که این، چیزی خیلی خیلی کوچک و کم، به نسبت آن اتفاقِ اساسی است.

http://ramezanali.ir/1425/

@ramezanali_com
تلفن‌هراسی و فرار از ارتباط

یک زمان،‌ تلفن تنها راه ارتباطی میان آدم‌هایی بود که با هم فاصله داشتند تا وقتی تلفن همراه آمد. در همین ۱۵ سال گذشته، که داشتن تلفن همراه ارزان‌تر و به همین جهت، رایج‌تر شده است، تلفن‌های ثابت کم‌اهمیت‌تر شده‌اند. سهولت دسترسی، و امکان صحبت کردن در همه‌ی فضاها، باعث شده است که کم‌تر از تلفن‌های ثابت استفاده کنیم.

چند هفته‌ی پیش، در توئیترم، مطلبی نوشتم در باره‌ی مشکلی که خیلی وقت است با آن درگیرم:
«تلفن‌هراسی دارم. یعنی زنگ که می‌خورد مثل پتکی‌ست که بر سرم کوبیده بشه. حالا هر کسی که باشه. همسرم، همکارها، دوستان یا ناشناس. حاضرم با یه نفر سه ساعت حضوری حرف بزنم، ولی پنج دقیقه تلفن، نه! تلاش هم کردم بهترش کنم، ولی یه ذره خوب می‌شه و یه ذره بعدش، روز از نو. تازه فکر می‌کنم دامنه‌ی این ترس از تلفن هم فراتر رفته و وارد هرگونه ارتباط مجازی شده؛ پیام‌رسان‌ها، دایرکت، پیامک و ... . و شما چه می‌دونید که چقدر ارتباط، چقدر پول و موقعیت به خاطر این ترس از دست دادم. نمی‌دونید دیگه. نمی‌دونید»

بازخوردها برایم بسیار عجیب بود. تعداد آدم‌هایی که مثل من، همین مشکل را با گوشی‌های‌شان داشتند اصلا کم نبود. جالب آن‌که همان‌ها هم وقتی می‌دیدند که تعداد آدم‌هایی که همین مشکل را دارند کم نیستند، خوش‌حال می‌شدند: «ما بی‌شماریم» «هم‌دردیم»، «خوش‌حال شدم تنها نیستم» «آخیش، پس این حالم طبیعیه»

یعنی تا آن لحظه فکر می‌کردند که فقط آن‌ها هستند که این‌قدر در ارتباط با تلفن بحران دارند. چیزی که به آن تلفن‌هراسی یا تلفن فوبیا می‌گویند.

بحث‌های ذیل مطلب بسیار متنوع بود. بخشی از کسانی که تلفن‌هراسی داشتند، هیچ مشکلی در ارتباطات اجتماعی خود حس نمی‌کردند. یعنی در ارتباط گرفتن با افراد مختلف،‌ چه آشنا و چه غریبه، هیچ مساله‌ای نداشتند. اما کافی بود تلفن‌شان زنگ بخورد، غریبه یا آشنا، بحران آغاز می‌شد.

این افراد، و یا بهتر بگویم، مایی که تلفن‌هراسی داریم دقیقا چه اتفاق‌هایی برای‌مان می‌افتد؟ تپش قلب، لرزش دست‌ها، تغییر درونی و تغییر رنگ چهره، به هم ریختگی اعصاب به نحوی که حتی حاضر نیستند صفحه‌ی گوشی را ببینند تا بفهمند چه کسی تماس گرفته است، استرس درونی قبل از جواب دادن یا زنگ زدن.

برخی نوشته بودند که احتمالا علت مشکل، خاطرات بد است. خاطرات و خبرهای بدی که با تلفن در زندگی‌های‌مان تجربه کرده‌ایم. یا اینکه تلفن در خلوت‌ترین و خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی ما حضور دارد و وارد تجربه‌های ما شده است و نیاز اینکه تنها باشیم و کسی آن آرامش را به هم نریزد، برآورده نمی‌شود.

دوستی نوشته بود که احتمالا به خاطر اعتیاد به فضای مجازی است. در فضای مجازی ما انتخاب می‌کنیم که چه چیزی را ببینیم و اینکه تلفن، انتخابی‌ست که دیگران کرده‌اند.

دوست دیگری نوشته بود که از این حجم در دسترس بودن خوشم نمی‌آید. و یا اینکه نوشته بودند وقت زنگ گوشی همراه می‌خورد، هی از خودم می‌پرسم: «یعنی چه خبر شده؟ برای چه کسی چه اتفاقی افتاده؟»

شاید این‌که وسیله‌ای که زمانی یک نیاز مهم را برای ما برآورده می‌ساخت،‌ اکنون به وسیله‌ای استرس‌زا تبدیل شده است، خیلی آزاردهنده باشد.

اما هر چه که هست، باید فکری برای آن بکنیم. راه‌حل‌ها و روش‌هایی پیشنهاد شده است:

ـ چند ساعت در روز گوشی را از خود دور کنیم. بدون اینکه گوشی دم دست باشد.
ـ زنگ گوشی را هر از چند گاهی عوض کنیم.
ـ در ساعات شب تلفن خود را چک نکنیم و هنگام خواب آن را کنار خود قرار ندهیم
طبیعتا این در باره‌ی هر نوع استفاده از گوشی، تماس تلفنی و یا حضور در فضای مجازی، است.

http://ramezanali.ir/1427

@ramezanali_com
«مصلحان اسلامی و متفکرانی که در یکصد و پنجاه سال گذشته، تحت تأثیر عوامل گوناگون قیام کرده و پرچم دعوت اسلامی و احیا و تفکر اسلامی را بردوش گرفتند - از قبیل سیّد جمال‌الدین و محمّد اقبال و دیگران - با همه‌ی خدمات ارجمند و گرانبهای‌شان، همگی این نقص بزرگ را در کار خود داشتند که به جای برپا کردن یک انقلاب اسلامی، به یک دعوت اسلامی اکتفا کردند و اصلاح جوامع مسلمان را نه با قوّت و قدرت انقلاب، که با تلاش روشنفکرانه و فقط با ابزار قلم و زبان جستجو کردند.

این شیوه، البته ممدوح و مأجور بوده و هست؛ اما هرگز از آن، توقع نتایجی همچون نتیجه‌ی عمل پیامبران اولوالعزم را - که سازندگان مقاطع اصلی تاریخ بوده‌اند - نباید داشت. کار آنان، در صورت صحت و مبرا ماندن از عیوب سیاسی و نفسانی، تنها می‌توانست زمینه‌ساز یک حرکت انقلابی باشد و نه بیشتر »

آیت‌الله خامنه‌ای؛ پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره) - ۶۹/۶/۱۰

@ramezanali_com
»» زیر انبوهِ اخبار

مدام گوشی‌های‌مان را چک می‌کنیم. آیکون پیامک‌ها را نگاه می‌کنیم تا مطمئن شویم کسی به ما پیامک نداده است. صفحات‌مان را در رسانه‌های اجتماعی بالا و پایین می‌کنیم؛ بارها دایرکت‌ها، اعلان‌ها، کامنت‌ها و همه چیز را چک می‌کنیم تا مطلبی را ندیده نگذاشته باشیم.

صفحات خبرگزاری‌ها را به دنبال اخبار مهم زیر و رو می‌کنیم. گاهی حتی می‌دانیم که چیز جدیدی کشف نمی‌کنیم، اما گالری گوشی را نگاه می‌کنیم و سعی می‌کنیم با بالا و پایین کردن عکس‌ها، مثلا مرتب‌شان کنیم.

تلویزیون را روشن نگه می‌داریم: شبکه‌ی یک ساعت ۱۹ اخبار دارد. اخبار بعدی، ساعت ۲۰، هم‌زمان در دو شبکه؛ شبکه‌ی خبر و شبکه‌ی چهار را یکی‌در‌میان عوض می‌کنیم. از اخبار بیست و سی هم نمی‌توان گذشت. اخبار مهم را گلچین می‌کند. ساعت ۲۱، ساعت ۲۲، ساعت ۲۲:۳۰ و ....

و لا به لای اخبار تلویزیون، هم‌زمان داریم گوشی‌مان و صفحات مجازی را مرور می‌کنیم
چرا؟ چرا این‌قدر به دنبال چک کردن اخبار هستیم؟
جواب شاید این باشد: ترس.

ترس از عقب ماندن از اخبار مهم، ترس از نشنیدن یک اطلاعیه و هشدار سراسری، خواندن خبر سرقت و قتل و یاد گرفتن احتیاط‌های بیش‌تر برای در امان بودن؛ و شاید عمومی‌تر: ترس از اینکه واقعه‌ای رخ بدهد و مردم در باره‌ی آن حرف بزنند و ما چون خبر نداریم نتوانیم مشارکت کنیم. ما می‌خواهیم از مردم عقب نباشیم!

«با خبر بودن»، تبدیل به کالایی شده است که نداشتنش، عیب و نقص محسوب می‌شود، داشتنش، فرهیختگی. در مهمانی‌ها و گپ‌و‌گفت‌های چند نفره‌ی محل کار یا تحصیل، در مورد موضوعات متفاوتی حرف می‌زنند و کسی که بیش‌تر خبر دارد، اصولا شخص مهم‌تری فرض می‌شود. اخبار و اطلاعاتی که بسیاری‌شان، دانستن و ندانستن‌شان، تغییری در زندگی‌های ما ایجاد نمی‌کند.

اما چه می‌توان کرد؟ در جریان اخبار قرار گرفت؟ گوشی‌های‌مان را دور بیندازیم و اخبار تلویزیون را نگاه نکنیم؟

در تهران، شده است که با ماشین‌مان از خانه بیرون رفتیم، در حالی که نمی‌دانستیم آن روز طرح ترافیک، از درب منزل اجرا می‌شود؛ و به خاطر همین ندانستن، جریمه شده‌ایم.

برای ترس از جریمه‌نشدن، باید اخبار گوش کنیم؟ از هزار خبر و اطلاعاتی که به دست‌مان می‌رسد و مثل باران بر سرمان فرو می‌ٰریزد، چند خبر وجود دارد که ندانستن‌شان، برای ما ضرر داشته باشد؟ مگر چند اطلاعیه و هشدار در روز منتشر می‌شود که ما باید در جریان‌شان باشیم؟ ما زیر انبوهی از اخبار، دنبال چقدر خبر مهم و مرتبط هستیم که به آن‌ها نیاز داریم؟

http://ramezanali.ir/1430
@ramezanali_com
»» گوشی‌های همراه در خدمت مطالعه؟

گوشی‌مان را همه‌جا همراه خود می‌بریم و به صورت متداوم از آن کار می‌کشیم. وقتی مشغول کاری هستیم، صدای اعلان‌های پیام‌رسان‌ها که خبر از یک پیام می‌دهند، حواس ما را به گوشی جلب می‌کند. اعلان‌های رسانه‌های اجتماعی‌مان مثل اینستاگرام و توئیتر و ... هم اضافه کنید. آن‌قدر حجم این پیام‌ها و اعلان‌ها زیاد است که عادت کرده‌ایم هر چند دقیقه یک‌بار گوشی را برداریم و چک کنیم و غرق در پیام‌ها یا پست‌ها و توئیت‌ها شویم. حتی وقتی که هیچ خبری از صدای اعلان‌ها نیست، احساس می‌کنیم شاید صدای‌شان را نشنیده‌ایم و صفحه گوشی را هر چند دقیقه یک بار روشن می‌کنیم تا مطمئن شویم چیزی را از دست نداده‌ایم.

این عادت، پیوستگی ما با گوشی‌های‌مان را زیاد کرده است. چنان پیوسته که گویی گوشی همراه، به یک عضو بدن‌مان بدل شده است. تنها جایی که شاید گوشی‌ها را همراه‌مان نبریم، زمانی‌ست که حمام یا استخر می‌رویم. آن هم احتمالا تا چند وقت دیگر که ساختمان فیزیکی گوشی‌ها پیشرفته‌تر شود، فراگیر می‌شود.

من و شما سال‌هاست که کتاب می‌خوانیم و با متن‌ها سر و کله می‌زنیم. وقتی در حال خواندن متنی هستیم که کلمه‌ای و عبارتی مبهم یا ارجاعی به بیرون دارد، از گوشی همراه‌مان استفاده می‌کنیم و آن را سرچ می‌کنیم. کتاب‌خوانی و استفاده از گوشی همراه،‌ به صورت توأمان بسته‌ای را شکل می‌دهند که شاید سخت باشد عنوان «مطالعه» در معنای سنتی را بر آن بگذاریم. چیزی بین مطالعه و پژوهش. حالا بیش‌تر با کلمات و منابع ور می‌رویم و بیش از یک کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای، ‌مطلب می‌خوانیم. شاید این خوبیِ همراهی کتاب و گوشی باشد.

مسئله وقتی سخت‌تر می‌شود که در سرچ یک کلمه‌ی مبهم از یک کتاب، با لینک‌های دیگری مواجه می‌شویم که ارتباط مستقیمی با نیاز ما ندارند، اما جذابیت اغواکننده‌ی جست‌و‌جو و وب‌گردی، ما را به درون آن مطلب می‌کشد و وقتی به خودمان می‌آییم که بیست دقیقه از وقت‌مان که برای مطالعه گذاشته بودیم، از بین رفته است. من مطالب جدیدی خوانده‌ام و از وقتم لذت برده‌ام، اما آنی که پیش از آن می‌خواستم، نیست.

این مشکل این روزهای من است ....

http://ramezanali.ir/1438
@ramezanali_com
»» جدال روایت اجتماعی با روایت امنیتی از ماهشهر

دو روز آخر آذرماه را خوزستان بودم؛ اهواز و ماهشهر. سفرم زمانی بود که شهر اهواز، درگیر آب‌گرفتگی بود. در باره‌ی آب‌گرفتگی‌ها شاید بعدتر چیزهایی نوشتم. اینجا کمی در باره‌ی مستندگزارش حامد هادیان در مسئله ماهشهر و شهرک‌های اطرافش(شهرک طالقانی، چمران و رجایی) چند نکته می‌نویسم:

رخدادهای ماهشهر و شهرک‌های آن، جنبه‌های اجتماعی جدی‌ای دارد که با فضای امنیتی ساخته شده پیرامونش، به نادیده‌گرفتن آن مسئله‌ها می‌انجامد. به صورت خلاصه می‌توانم بگویم ما با یک تبعیض و ظلم تاریخی مواجهیم که دهه‌هاست مردم این منطقه و منطقه‌های اطراف را آزرده است. پاک‌ترین الفاظی که مردم در مورد این وضعیت بیان می‌کردند «ظلم» و «بی‌عدالتی» در قالب تبعیض و حاشیه‌انگاری مردم آن منطقه بود که نه به این دولت و نه به مدیران امروز و دیروز استانی مربوط است. ما با تبعیضی عجیب مواجهیم که گاه و بی‌گاه فریاد شده‌اند، اما هیچ‌گاه این فریادها منجر به تغییر شرایط به نفع مردم آن منطقه نشده‌اند.

در باره‌ی اعتراضات یا اغتشاشات رخ‌داده، متاسفانه رویکرد پر تکرار و دل‌خواه رسانه‌ها و نهادهای رسمی در شفاف نکردن وضعیت، کار را برای مردم منطقه سخت کرده است. نحوه‌ی بیان روایت رسمی نیز به نحوی‌ست که گویی مردم یک شهرک، همه تروریست هستند؛ حداقل این احساس در مردم پررنگ شده است و بازنمایی روایت رسمی در آن منطقه، این حس را در ساکنان پررنگ کرده است که بسیار خطرناک است.

گزارش‌ها و مطالبی که در باره‌ی وقایع آبان ۹۸ نوشته شده است، در بسیاری موارد، مخلوطی از مطالب درست و اشتباه است و چون گزارش رسمی و معتبری وجود ندارد، نه می‌توان آن‌ها را تایید و نه می‌توان تکذیب کرد. این وضعیت در باره‌ی رخدادهای تلخ شهرک طالقانی و شهرک چمران ماهشهر، شدیدتر و پیچیده‌تر است. عملا ما با یک محاصره‌ی خبری ـ رسانه‌ای مواجه بودیم که امکان بررسی وضعیت واقعی آن را، بسیار سخت می‌کند. در این وضعیت، تک‌نگاری‌های شبه‌رسمی که سوگیری مطلق تاییدی نسبت به رفتار حاکمیت دارند، طبیعتا بازاری خاص پیدا می‌کنند.

عملا رسانه‌های «عمومی» نیز، به جای این که به دنبال حقیقت باشند معمولا برداشت‌های امنیتی را پوشش و ضریب می‌دهند و در این بین، دوگانه انقلابی ـ ضدانقلابی و سیاه ـ سفید دیدن وقایع، پر رنگ‌تر می‌شود. در حالی که مردمی هم هستند که ضدانقلاب نیستند، ولی از وضع موجود به شدت ناراضی بوده و ریشه‌ی اتفاقات تلخ شهرک طالقانی را، ناشی از همین وضعیت تبعیض‌آمیزی می‌دانند که چندین دهه بر آن منطقه سایه انداخته است و ظاهرا کسی را یارای اصلاح آن نیست.

هر نقدی در این وضعیت به نادیده‌انگاری ریشه‌های حادثه و سوالاتی در باره‌ی عملکرد حاکمیت، با برچسب «به نفع ضدنظام و دشمن» بایکوت می‌شد. مستندگزارش حامد هادیان در چنین وضعیتی منتشر شد تا این انحصار و محاصره را بشکند. قطعا رفتاری عادی برای برهم زدن بازی نمی‌توانست منجر به تغییرات جدی در تمایلات و سوگیری‌های آینده‌ی رسانه‌ها شود و کاری باید می‌شد تا نطفه‌ی تغییر، هرچند با تندی و یک‌سویه‌نگری و «تبعیض مثبت»، کاشته شود.

مستند حامد هادیان تلاش کرد تا در کنار دوگانه‌ی «به نفع نظام – به نفع ضد نظام» که منجر به حصر حقیقت شده بود، یک ضلع سومی با عنوان «به نفع مردم» قرار دهد. یعنی ما بناست نیست یک واقعه را در یک دوگانه نامتناسب کلاسیک فهم کنیم و می‌شود دریچه‌ای باز کرد که آن اتفاق در ذیل عنوان «به نفع مردم، به نفع نظام» تحلیل شود و به همگرایی بیش‌تر بینجامد.

http://ramezanali.ir/1445
@ramezanali_com
شنیده بودم قبل‌تر، اما حالا بیش‌تر می‌بینم و می‌فهمم که سنت خداست که وقتی نمی‌فهمی و نمی‌خواهی بفهمی، به تو فرصت می‌دهد تا برون‌ریزی کنی. یقه‌ات را رها نمی‌کند تا کفر و شرک و عوضی بودن و دگوری بودن و سوسول‌بازی و صورتی‌بازی را نمایش بدهی. تو هم فکر می‌کنی که آزادی و اراده‌ای قوی داری.
👏1
بسم الله
بیا از ظاهرِ هر آیه رو کن سوی تأ‌ویلش
که معشوق است و مستوری، که قرآن است و تمثیلش

تلاوت کرده‌ای آیا ز قرآن آیه‌ای یا نه؟
نه مثل آن‌که بی‌اندیشه می‌خواند به ترتیلش

اگر قفل از دلت بگشاید آن مفتاحِ غیب الغیب
هویدا می‌شود بر لوح دل اسرار تنزیلش

تدبّر در کتاب حق کلید هر در قفل است
چه دل‌هایی که نگشوده‌ست با هر قال و هر قیلش!

تلاوت بی تدبّر مثل این تعبیر می‌ماند:
که عیسی را رها سازی و دل بازی به انجیلش

اگر از ظاهرِ قرآن به بطنش راه یابد دل
نبیند در همه آیات جز تکریم و تجلیلش

به تکریم و به تجلیل چه این قرآن فرود آمد؟
چه بود آن معنیِ والا که از پی رفت جبریلش؟

چه بود از بعثت پیغمبران مقصود ربّ الوحی؟
چه بود آن یک خبر؟ آن مُجمَلِ محتاجِ تفصیلش؟

همه آ‌وازه‌ها از کیست؟ آن اطنابِ موجَز کیست؟
سخن را بیش از این دیگر نیارایم به تطویلش؛

علی بن ابی طالب، امیرالمؤمنین حیدر
که ذات لایزالی بر دو‌ عالم داده تفضیلش

به یُمن مرتضیٰ بر ما خدا اتمام نعمت کرد
که ناقص بود اسلام و ولایت کرد تکمیلش

پیمبر گفت بر حبّ علی افلاک می‌چرخد
بلیغان لب فرو بستند از این حُسنِ تعلیلش

فلک تا روز محشر می‌کند تسبیح و تحمیدش
ملک می‌گوید از روز ازل تکبیر و تهلیلش

جهانداری که بی اذنش نیفتد برگی از شاخش
بُتی که بی اشاراتش نریزد سرمه از میلش

شهنشهایی که دربارش مَطاف نُه فلک باشد
به طاق عرش اعظم می‌رسد انوار قندیلش

به صدها شوق، طوق بندگی در گردن اندازند
بسی طالوت و داوود و سلیمان و سموئیلش

اگر فیض علی جاری نبودی در کف موسیٰ
کدامین دست می‌دادی نجات از ورطهٔ نیلش؟

الا یا ایّها السّاقی شرابی تلخ می‌خواهم
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و اباطیلش

به قربان نویدِ «مَنْ یَمُتْ» امّا علی جانم؛
تفاوت می‌کند بر دوستان تأخیر و تعجیلش

تو آن آب گوارایی که دور افتاد از جان‌ها
تو آن چاهی که دل‌خشکیدگان کردند تعطیلش

تویی آن علمِ لا یُعْلَم؛ تو آن فیضی که در عالم
نصیب هرکس و ناکس نشد توفیق تحصیلش

هر آن‌کس مُنْکِر حقّ تو شد، در عالم بالا
نمی‌خوانند انسانش، نمی‌گیرند تحویلش

دو عالم دستشان بر خاک پایت هم نخواهد خورد
چه می‌گویند؟ کِی شأن تو را دادند تقلیلش؟

تویی مولود بیت الله و صاحب‌خانه‌ای بی‌شک
همان خانه که روزی پاسبانی کرد ابابیلش

سپاهی از یمن می‌تاخت رو در روی آن خانه
تو بودی آنکه می‌کردی پذیرایی به سجّیلش

به سوی مُولِدَت نه از پی تخریب می‌رفتند
به قربان تو می‌رفت ابرهه با لشکر فیلش

بنازم کیمیای عشق شاهنشاه عالم را
که تا در دل بدی آمد به نیکی کرد تبدیلش

هر آن‌کس توشه‌اش حبّ علیّ و آل او باشد
شود اندر صفِ محشر شفیعِ خلقْ زنبیلش

سیّد مهدی طباطبایی
از بازی قدرت تا انتخاب آگاهانه؛ سه سال زمان در جستجوی راهی برای «مردم» شدن

پزشکیان کاری را از پیش نمی‌برد. او که نه می‌دانست و نه می‌داند چه باید کرد و هیچ دکترین و راهبردی برای پیش‌برد جمهوری اسلامی در داخل و خارج ندارد، دورِ دومی نخواهد داشت. او ناتوان بوده و اصولا نمی‌تواند. عجیب نیست البته که نظام انتخاباتی که این‌چنین برای سرنوشت ملتی سترگ، تصمیم‌سازی کرده است.

مسئله البته فقط مسعود پزشکیان نیست. اما دو انتخابات گذشتهٔ ریاست جمهوری، عرصه را آن‌قدر شفاف کرده است که ما جز با تصمیم‌های سخت نمی‌توانیم راهی به نور بجوییم.

ما یعنی مردم، ما یعنی کسی که این خاک برایش چنان ارزش‌مند است که چپ و راست و اصلاح‌طلب و عدالت‌خواه و فلان و بهمان، برایش هیچ و حتی بد فرض می‌شود. کسانی که چشم به آن‌سوی این مرزها ندارند و آن‌قدر شرف دارند که حتی وقتِ عذاب از وضعیت، ترجیح می‌دهند نان در خون بزنند، اما تلاش کنند تا دست بر زانو گذاشته و بلند شوند.

ماجرای آقای قالیباف در انتخابات گذشته ماجرای مهمی‌ست. با شفاف‌شدن اعمال فشارهای عجیب و غریب برای کنار زدنِ جلیلی با هر توجیهی و علنی شدن و رسمی شدنِ ورود آن سردار عزیز، انتخابات آینده می‌تواند چهرهٔ متفاوتی داشته باشد. در اینجا البته این‌که چه کسی جلوی قالیباف بوده است اصلا مهم نیست و صرف این‌که مانعی جلوی قالیباف وجود داشته است اهمیت دارد. مانعی که سه برابر او مقبولیت و محبوبیت داشته و دو روز قبل از انتخابات، حامیان قالیباف، برعکس آن را فریاد می‌کردند.

هر چه، ما سه سال زمان داریم که «مردم» باشیم. امکانِ رأی آزادانه را با تمام محدودیت‌ها فراهم کنیم. آزادی انتخاب و اختیار انتخاب، بدون عملیات روانی در کمپین‌های انتخاباتی. بدون نقل قول‌های شبهه‌ناک از رهبری در تأیید فلان نامزد و نقلِ حضور فلان سردار مقاومت برای ساماندهی سیاست داخلی و نامهٔ امضاشدهٔ عرفا و فضلا و اساتید اخلاق برای این‌که حجت را تمام کنند. آن‌چه خمینیِ کبیر می‌خواست و می‌گفت و آن‌چه که سال‌هاست آیت‌الله خامنه‌ای تلاش کرده است، رشد و انتخاب واقعی مردم بوده است. چیزی که اصول‌گرایانِ بی‌اصل و اصلاح‌طلبانِ غیراصل، با بازی‌های تبلیغاتی و مغزشویی‌های‌شان از مردم، نخواسته‌اند رخ دهد. بازی قدرت برای‌شان مهم‌تر از رشد مردم بوده است. آن‌قدر مهم که حاضرند عکس از رأی رهبری را بر خلاف نظر همیشه‌بیان‌شده‌شان منتشر کنند و بگویند او به فلان رای داد و هر کس به آن فلانیِ روی خوش نشان نداده است، ضد رهبری‌ست.


https://ramezanali.com/1653/

@ramezanali_com
👍2
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ في ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في كِتابٍ مُبينٍ؛

كليدهاى غيب، تنها نزد اوست؛
و جز او، كسى آن‌ها را نمى‌داند.
او آنچه را در خشكى و درياست مى‌داند؛
هيچ برگى [از درختى] نمى‌افتد، مگر اينكه از آن آگاه است؛
و هيچ دانه‌اى در تاريكي‌هاى زمين، و هيچ‌تر و خشكى وجود ندارد، جز اينكه در كتابى آشكار (در كتاب علم خدا) ثبت است.

سوره انعام؛ ۵۹