باز نشر یک مطلب قدیمی از وبلاگم به مناسبت روز جهانی مسجد:
»» در آمدی بر نقش مساجد و حسینیهها در وحدت دین و سیاست
سال اول هجرت، زمانی كه اولین مسجد ساخته شد، آن را پایگاه مسلمین قرار دادند تا به آیندگان بفهمانند كه دین و سیاستمان یكی است و وحدت آن دو، حتی در مظاهرشان یعنی دیوان و معبد نیز رعایت شده است. دیوان، كه دادگستری و دولت آن موقع بود، مركزش مسجد بود و معبد نیز، مسجد.
محل عبادت و مكان خاكسار شدن در برابر معبودی كه به تازگی پیامبرِ آخرین را برای هدایت بشر فرستاده بود و كنیسه و كلیسا را به مسجد، مبدل ساخته بود. این همزیستی و وحدت بین دستگاه حكومت و دستگاه عبادت، پیامهایی را به ما قرن بیست و یكمیها منتقل میسازد كه به مدد آن، میتوانیم در برابر خصم و مخالفِ عینیت سیاست و دیانت در اسلام، احتجاج كنیم و حجت آوریم.
ساختار فكری مسلمانان قرون ابتدایی نیز این بود. همان طور كه در همان اوايل امر، “دارالخلافه” مسجد بود و “دارالقضاء” نیز مسجد. مردم برای مهمترین اركان زندگی اجتماعیشان، یعنی قضاء و اجرا، به مسجد پناه میبردند؛ مسجدی كه پنج نوبت در آن نماز میگذاردند و به عبادت خالقشان میپرداختند. و حال همان مسجد، مأمن آرامش و نظم اجتماعیشان نیز بود.
در ادوار تاریخی، این اعتقاد و بنیان، با تلاشِ افزون بنی امیه و بنی عباس دگرگون شد و باعث شد تا دارالخلافه و مسجد جدای از یكدیگر به كار خود ادامه دهند. با این حال هنوز آن حالت وحدت تا حدودی حاكم بود. هنوز امت واحدهی اسلام، دستگاه حكومت و عبادت را یكی میخواست. هنوز هم مسجد بیش از آنی كه حاكمان میطلبیدند، در سیاست بود و سر رشتهی خیلی اتفاقات را میشد در مسجد جست.
ادامه در : http://ramezanali.ir/13
@ramezanali_ir
»» در آمدی بر نقش مساجد و حسینیهها در وحدت دین و سیاست
سال اول هجرت، زمانی كه اولین مسجد ساخته شد، آن را پایگاه مسلمین قرار دادند تا به آیندگان بفهمانند كه دین و سیاستمان یكی است و وحدت آن دو، حتی در مظاهرشان یعنی دیوان و معبد نیز رعایت شده است. دیوان، كه دادگستری و دولت آن موقع بود، مركزش مسجد بود و معبد نیز، مسجد.
محل عبادت و مكان خاكسار شدن در برابر معبودی كه به تازگی پیامبرِ آخرین را برای هدایت بشر فرستاده بود و كنیسه و كلیسا را به مسجد، مبدل ساخته بود. این همزیستی و وحدت بین دستگاه حكومت و دستگاه عبادت، پیامهایی را به ما قرن بیست و یكمیها منتقل میسازد كه به مدد آن، میتوانیم در برابر خصم و مخالفِ عینیت سیاست و دیانت در اسلام، احتجاج كنیم و حجت آوریم.
ساختار فكری مسلمانان قرون ابتدایی نیز این بود. همان طور كه در همان اوايل امر، “دارالخلافه” مسجد بود و “دارالقضاء” نیز مسجد. مردم برای مهمترین اركان زندگی اجتماعیشان، یعنی قضاء و اجرا، به مسجد پناه میبردند؛ مسجدی كه پنج نوبت در آن نماز میگذاردند و به عبادت خالقشان میپرداختند. و حال همان مسجد، مأمن آرامش و نظم اجتماعیشان نیز بود.
در ادوار تاریخی، این اعتقاد و بنیان، با تلاشِ افزون بنی امیه و بنی عباس دگرگون شد و باعث شد تا دارالخلافه و مسجد جدای از یكدیگر به كار خود ادامه دهند. با این حال هنوز آن حالت وحدت تا حدودی حاكم بود. هنوز امت واحدهی اسلام، دستگاه حكومت و عبادت را یكی میخواست. هنوز هم مسجد بیش از آنی كه حاكمان میطلبیدند، در سیاست بود و سر رشتهی خیلی اتفاقات را میشد در مسجد جست.
ادامه در : http://ramezanali.ir/13
@ramezanali_ir
اِنَّ اللّهَ عَز َّوَ جَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ يُقَدِّروا اَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النّاسِ كَيْلا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ؛
خداوند عز و جل بر «پيشوايان عادل» واجب كرده كه سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر كنند تا فقير را، فقرش برآشفته نكند.
کافی، ج ۱، ص ۴۱۱، ح ۳
@ramezanali_ir
خداوند عز و جل بر «پيشوايان عادل» واجب كرده كه سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر كنند تا فقير را، فقرش برآشفته نكند.
کافی، ج ۱، ص ۴۱۱، ح ۳
@ramezanali_ir
جان دادن سخت است؛ اما به استناد روایات، محبین و شیعیان #امیرالمومنین در هنگام جان دادن مثل زنانی که محو جمال یوسف بودند و انگشتان خود را بریدند، جان میدهند و محو جمال امیرالمومنیناند.
استاد جاودان
@ramezanali_com
استاد جاودان
@ramezanali_com
در بارهی گسست اجتماعی
ساختار اجتماعی به شدت دچار گسست شده است. سالهاست. مقصر نظام است؟ قطعا در بخشی از آن نظام مقصر است. اما نظام در واقعیت یک مفهوم یکپارچه و مشخص نیست؛ به خصوص این روزها که تکهپارهبودن مسیرهای تصمیمگیری عیانتر میشود و افتراقها جدیتر خودشان رو نشان میدهند، صحبت از یک عینیت یکپارچه محال است. وضعیت به گونهایست که هر بخش آهنگ خودش را میزند و با همان نیز میرقصد.
اوضاع اجتماعی و روانِ اجتماع و روانِ جمعی به شدت به هم ریخته است؛ در این وضعیت، بسیاری از رفتارها(فردی و اجتماعی) نه لزوما بر اساس حساب و کتاب و نه حتی با پشتوانه احساساتِ انباشتشدهی منظم است. همه چیز غیرمنتظم است. این اتفاق منجر میشود که در رفتارهای فردی و جمعی نوعی از اختلاط و اغتشاش دیده شود.
قبلا نیز چنین رفتارهایی بوده است، اما اکنون بیشتر هم خورده و قاطیتر و متکثر شده است. شاید بتوان گفت که پیشتر، بیشتر فردی بودهاند. کسی که در عین حالی که عرق میخورد، نماز میخواند، دوستدختر دارد و در عین حال، پیادهروی اربعینش نیز ترک نمیشود. در نظر و اعتقاد، مخالف تبرج و نمایش جنسیت و بروز جنسی در انظار عمومی است و در فضای عمومی، بر خلاف اعتقادش، خودش عامل محسوب میشود.
مساله این است که این وضعیت اکنون به تکثیر رسیده و به امری عادی بدل شده است و صورت جمعی پیدا کرده است. مثلا جریانی ـ حداقل در ظاهر ـ مخالف خشونت است، ولی در اتفاقات اجتماعی خشونتورزی میکند. تعبیر نفاق در مورد این اتفاقات به نظر دقیق نمیتواند وضعیت را توضیح داده و توصیف کند و ممکن است باعث خطای تحلیل شود. نفاق نیست چون نفاق آگاهانه است. گسست اما حاصل وضعیت روان جمعی و اجتماعی و به هم ریختگیست. چیزی شبیه به زوال معنا و از دست رفتن نظم عقلایی که ترکیب امور متضاد روشنترین حاصلش است.
قطعا باید اینجا تاکید کنم داریم در مورد فضای اجتماعی صحبت میکنیم و نه لزوما کنشهای سیاسی که البته ممکن است متاثر از فضای اجتماعی باشد؛ اما گسست به نحویست که زنجیره ارتباط اجتماع و سیاست را هم مختل کرده و به سختی میشود ارتباطی بین ارزشهای اجتماعی شخص و کنشهای سیاسیاش پیدا کرد.
ramezanali.ir/1377
@ramezanali_com
ساختار اجتماعی به شدت دچار گسست شده است. سالهاست. مقصر نظام است؟ قطعا در بخشی از آن نظام مقصر است. اما نظام در واقعیت یک مفهوم یکپارچه و مشخص نیست؛ به خصوص این روزها که تکهپارهبودن مسیرهای تصمیمگیری عیانتر میشود و افتراقها جدیتر خودشان رو نشان میدهند، صحبت از یک عینیت یکپارچه محال است. وضعیت به گونهایست که هر بخش آهنگ خودش را میزند و با همان نیز میرقصد.
اوضاع اجتماعی و روانِ اجتماع و روانِ جمعی به شدت به هم ریخته است؛ در این وضعیت، بسیاری از رفتارها(فردی و اجتماعی) نه لزوما بر اساس حساب و کتاب و نه حتی با پشتوانه احساساتِ انباشتشدهی منظم است. همه چیز غیرمنتظم است. این اتفاق منجر میشود که در رفتارهای فردی و جمعی نوعی از اختلاط و اغتشاش دیده شود.
قبلا نیز چنین رفتارهایی بوده است، اما اکنون بیشتر هم خورده و قاطیتر و متکثر شده است. شاید بتوان گفت که پیشتر، بیشتر فردی بودهاند. کسی که در عین حالی که عرق میخورد، نماز میخواند، دوستدختر دارد و در عین حال، پیادهروی اربعینش نیز ترک نمیشود. در نظر و اعتقاد، مخالف تبرج و نمایش جنسیت و بروز جنسی در انظار عمومی است و در فضای عمومی، بر خلاف اعتقادش، خودش عامل محسوب میشود.
مساله این است که این وضعیت اکنون به تکثیر رسیده و به امری عادی بدل شده است و صورت جمعی پیدا کرده است. مثلا جریانی ـ حداقل در ظاهر ـ مخالف خشونت است، ولی در اتفاقات اجتماعی خشونتورزی میکند. تعبیر نفاق در مورد این اتفاقات به نظر دقیق نمیتواند وضعیت را توضیح داده و توصیف کند و ممکن است باعث خطای تحلیل شود. نفاق نیست چون نفاق آگاهانه است. گسست اما حاصل وضعیت روان جمعی و اجتماعی و به هم ریختگیست. چیزی شبیه به زوال معنا و از دست رفتن نظم عقلایی که ترکیب امور متضاد روشنترین حاصلش است.
قطعا باید اینجا تاکید کنم داریم در مورد فضای اجتماعی صحبت میکنیم و نه لزوما کنشهای سیاسی که البته ممکن است متاثر از فضای اجتماعی باشد؛ اما گسست به نحویست که زنجیره ارتباط اجتماع و سیاست را هم مختل کرده و به سختی میشود ارتباطی بین ارزشهای اجتماعی شخص و کنشهای سیاسیاش پیدا کرد.
ramezanali.ir/1377
@ramezanali_com
هابیل
در بارهی گسست اجتماعی
ساختار اجتماعی به شدت دچار گسست شده است. سالهاست. مقصر نظام است؟ قطعا در بخشی از آن نظام مقصر است. اما نظام در واقعیت یک مفهوم یکپارچه و مشخص نیست؛ به خصوص این روزها که تکهپارهبودن مسیرهای تصمیمگیری عیانتر میشود و افتراقها جدیتر خودشان رو نشان میدهند،…
مرگِ خبرگزاریها | رسانههای اجتماعی، کارگزاری خبر
ساختار هدایت و راهبری شورشهای اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبهگری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سالهاست به دست رسانه رخ میدهد. به تمامه، رسانه بدل به عنصرِ مهم تغییر در تمامی ابعاد یک ملت شده است. تغییر در زندگی، تغییر در مفاهیم و حتی در شیوهي تفکر و تصمیمگیری.
رسانشِ پیام، تعیین پیام، معناپردازی و یا معنازدایی از کلمات، تهی کردن اشخاص از ارادهها و شاید از همه مهمتر، فرآیندی برای تصمیمسازی در تمامی ابعاد زندگی از کارکردهای رسانه شده است. اگر تا دیروزی نه چندان گذشته، رسانه صرفا ابزار بود، اکنون زیست و دنیای دیگری در کنار ایجاد کرده است که قواعد، قوانین و مفاهیم خود را داراست و حیاتِ ثانویه، رقیبی دیگر برای زندگیهای عادی شده است.
رسانههای فراگیر مثل تلویزیون، اکنون اما رقیبهای خردی دارند که برای تلویزیون نیز تصمیمسازی ميکنند. رسانههای اجتماعی در بسترهای مختلفی مثل توئیتر، اینستاگرام، فیسبوک، گوگلپلاس، پینترست و مواردی از این دست، امکانِ حضور مردم در سطحی از حاکمیت را فراهم میکنند و بستری برای تصمیمسازی فراهم شده است که به تسهیلِ ابراز نگاه ملتهای مختلف در بستر جهانی نیز منتج میشود.
رسانههای رسمی این ویژگیها را دارند:
1) نیاز به پشتوانهی مالی و سرمایه دارند
2) در چهارچوبهای رسمی قابلیت نظارت شدید دارند
[تحت تاثیر عوامل و باندهای قدرت قرار میگیرند. قدرتها میتوانند موضوعات، انتشار و یا توزیع یک رسانه را محدود کنند.]
3) قابلیت شبکهسازی اجتماعی را ندارند
مساله در رسانههای اجتماعی اما شبکهست. در ردهبندیهای گروهها و اجتماعات و جمعها، ما با مدلهای مختلفی از نظمدهی مواجه هستیم. ساختارهای هرمی عمومیترین نحوه فهمِ ساختارمند از فعالیت جمعی است. شخصی به عنوان رئیس در بالای سازمان قرار دارد و به صورت هرمی تمامی افراد در ذیل ریاست تعریف میشوند.
رئیس اصولا تصمیمگیر است و مسیر تصمیمسازی در سازمان را نیز خود طراحی میکند و عملا اختیارات از ریاست به زیرمجموعه تنفیض میشود. تفویضی که نافیِ اختیارات ریاست نیز نیست.
در ساختار شبکهای که رسانههای ارتباطاتی مهمترین عنصرِ تولیدکننده و مقوم آن هستند، هیچ ریاست و مدیریتی متصور نیست. ساختار و نظمِ از بالا به پایین وجود ندارد. تمام افراد شبکه در تصمیمسازی و تصمیمگیری دخیل هستند. هیچ رتبهبندی و امتیازبندیِ تحکمیای در روند فعالیت آن وجود ندارد.
به صورت خلاصهتر، در مسیر تغییر و تبدیل سازمان رسانهای به کنش رسانهای هستیم؛ چنانکه طلیعهی تغییر ماهیت رسانههای اجتماعی از بستری برای صرفا تعاملات شخصی، به بستری برای فعالیت خبری و کارگزاریِ خبر است. هر روز بر این کارکرد افزوده شده و این وجه پر رنگتر میشود، چنان که میشود در نهایت تغییر ماهیت آن را دید. به بیانی دیگر، که به نظر میرسد مفهوم مدیریت و عاملیتِ خبر، در خبرگزاریها و سیستمهای خبری از فهمِ سنتی آن در حال فاصله گرفتن و از «سازمان» به «شبکه» در حال دگرگونیست. به عنوان مهمترین نمونهی شبکهای، توییتر با شعار «چه کار میکنید؟» در ابتدای شروع فعالیت، اکنون به شعار «چه چیزی در حال رخ دادن است؟» تغییر رویه داده است. تغییر از بیان وضعیت شخصی به بیان اتفاق و خبری در حال رخ دادن.
اگر سازمانهای خبری پیش از این قابل «مدیریت» بودند، اکنون به سمتی پیش میرویم که شبکههای خبری در بهترین حالت قابلیت «راهبردی» دارند و مدیریتپذیر نخواهند بود. به صورت عملی نیز تفاوتهایی که میان «شبکه» و «سازمان» وجود دارد نیز در اینجا به وقوع میپیوند.
[ارجاع به مطلب: چرا شبکهی فعالان حزبالله در فضای مجازی مختل است؟ | https://t.me/ramezanali_ir/200 ]
حتی کاربران میتوانند نسبت به دستکاری فنی یک رسانهی اجتماعی، که در نحوهی شبکهسازی و یا اثرگذاری رسانهای موثر باشد، به مدیریت آن اعتراض کنند و کمپین تشکیل دهند. اگرچه نمونهی مشخصی از به نتیجه رسیدن این اعتراضها نداریم، اما مسیر برای تمرینِ تاثیرگذاری بر ساختارهای مدیریت ابزارهای رسانهای باز است. چنان که در کمترین حالت میتواند منجر به کاهش محبوبیت یک ابزار در مقایسه با رقبایش باشد.
http://ramezanali.ir/1381
@ramezanali_com
ساختار هدایت و راهبری شورشهای اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبهگری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سالهاست به دست رسانه رخ میدهد. به تمامه، رسانه بدل به عنصرِ مهم تغییر در تمامی ابعاد یک ملت شده است. تغییر در زندگی، تغییر در مفاهیم و حتی در شیوهي تفکر و تصمیمگیری.
رسانشِ پیام، تعیین پیام، معناپردازی و یا معنازدایی از کلمات، تهی کردن اشخاص از ارادهها و شاید از همه مهمتر، فرآیندی برای تصمیمسازی در تمامی ابعاد زندگی از کارکردهای رسانه شده است. اگر تا دیروزی نه چندان گذشته، رسانه صرفا ابزار بود، اکنون زیست و دنیای دیگری در کنار ایجاد کرده است که قواعد، قوانین و مفاهیم خود را داراست و حیاتِ ثانویه، رقیبی دیگر برای زندگیهای عادی شده است.
رسانههای فراگیر مثل تلویزیون، اکنون اما رقیبهای خردی دارند که برای تلویزیون نیز تصمیمسازی ميکنند. رسانههای اجتماعی در بسترهای مختلفی مثل توئیتر، اینستاگرام، فیسبوک، گوگلپلاس، پینترست و مواردی از این دست، امکانِ حضور مردم در سطحی از حاکمیت را فراهم میکنند و بستری برای تصمیمسازی فراهم شده است که به تسهیلِ ابراز نگاه ملتهای مختلف در بستر جهانی نیز منتج میشود.
رسانههای رسمی این ویژگیها را دارند:
1) نیاز به پشتوانهی مالی و سرمایه دارند
2) در چهارچوبهای رسمی قابلیت نظارت شدید دارند
[تحت تاثیر عوامل و باندهای قدرت قرار میگیرند. قدرتها میتوانند موضوعات، انتشار و یا توزیع یک رسانه را محدود کنند.]
3) قابلیت شبکهسازی اجتماعی را ندارند
مساله در رسانههای اجتماعی اما شبکهست. در ردهبندیهای گروهها و اجتماعات و جمعها، ما با مدلهای مختلفی از نظمدهی مواجه هستیم. ساختارهای هرمی عمومیترین نحوه فهمِ ساختارمند از فعالیت جمعی است. شخصی به عنوان رئیس در بالای سازمان قرار دارد و به صورت هرمی تمامی افراد در ذیل ریاست تعریف میشوند.
رئیس اصولا تصمیمگیر است و مسیر تصمیمسازی در سازمان را نیز خود طراحی میکند و عملا اختیارات از ریاست به زیرمجموعه تنفیض میشود. تفویضی که نافیِ اختیارات ریاست نیز نیست.
در ساختار شبکهای که رسانههای ارتباطاتی مهمترین عنصرِ تولیدکننده و مقوم آن هستند، هیچ ریاست و مدیریتی متصور نیست. ساختار و نظمِ از بالا به پایین وجود ندارد. تمام افراد شبکه در تصمیمسازی و تصمیمگیری دخیل هستند. هیچ رتبهبندی و امتیازبندیِ تحکمیای در روند فعالیت آن وجود ندارد.
به صورت خلاصهتر، در مسیر تغییر و تبدیل سازمان رسانهای به کنش رسانهای هستیم؛ چنانکه طلیعهی تغییر ماهیت رسانههای اجتماعی از بستری برای صرفا تعاملات شخصی، به بستری برای فعالیت خبری و کارگزاریِ خبر است. هر روز بر این کارکرد افزوده شده و این وجه پر رنگتر میشود، چنان که میشود در نهایت تغییر ماهیت آن را دید. به بیانی دیگر، که به نظر میرسد مفهوم مدیریت و عاملیتِ خبر، در خبرگزاریها و سیستمهای خبری از فهمِ سنتی آن در حال فاصله گرفتن و از «سازمان» به «شبکه» در حال دگرگونیست. به عنوان مهمترین نمونهی شبکهای، توییتر با شعار «چه کار میکنید؟» در ابتدای شروع فعالیت، اکنون به شعار «چه چیزی در حال رخ دادن است؟» تغییر رویه داده است. تغییر از بیان وضعیت شخصی به بیان اتفاق و خبری در حال رخ دادن.
اگر سازمانهای خبری پیش از این قابل «مدیریت» بودند، اکنون به سمتی پیش میرویم که شبکههای خبری در بهترین حالت قابلیت «راهبردی» دارند و مدیریتپذیر نخواهند بود. به صورت عملی نیز تفاوتهایی که میان «شبکه» و «سازمان» وجود دارد نیز در اینجا به وقوع میپیوند.
[ارجاع به مطلب: چرا شبکهی فعالان حزبالله در فضای مجازی مختل است؟ | https://t.me/ramezanali_ir/200 ]
حتی کاربران میتوانند نسبت به دستکاری فنی یک رسانهی اجتماعی، که در نحوهی شبکهسازی و یا اثرگذاری رسانهای موثر باشد، به مدیریت آن اعتراض کنند و کمپین تشکیل دهند. اگرچه نمونهی مشخصی از به نتیجه رسیدن این اعتراضها نداریم، اما مسیر برای تمرینِ تاثیرگذاری بر ساختارهای مدیریت ابزارهای رسانهای باز است. چنان که در کمترین حالت میتواند منجر به کاهش محبوبیت یک ابزار در مقایسه با رقبایش باشد.
http://ramezanali.ir/1381
@ramezanali_com
نماز باران
در حدیث آمده: حضرت سلیمان با اصحاب خود برای نماز باران بیرون میرفت.
در راه، به مورچهای برخورد که یکی از پاهایش را به آسمان بلند کرده و میگوید: خدایا! ما مخلوقات ضعیف تو هستیم و از روزی تو بینیاز نیستیم، پس به سبب گناهان بنی آدم، ما را به هلاکت مرسان.
حضرت سلیمان -علیهالسلام- به اصحاب خود فرمود: برگردید! همانا بخاطر دعای غیر خودتان سیراب شدید!....
[من لا یحضرالفقیه، ج۱، ص۵۲۴]
@ramezanali_com
در حدیث آمده: حضرت سلیمان با اصحاب خود برای نماز باران بیرون میرفت.
در راه، به مورچهای برخورد که یکی از پاهایش را به آسمان بلند کرده و میگوید: خدایا! ما مخلوقات ضعیف تو هستیم و از روزی تو بینیاز نیستیم، پس به سبب گناهان بنی آدم، ما را به هلاکت مرسان.
حضرت سلیمان -علیهالسلام- به اصحاب خود فرمود: برگردید! همانا بخاطر دعای غیر خودتان سیراب شدید!....
[من لا یحضرالفقیه، ج۱، ص۵۲۴]
@ramezanali_com
این یادداشت را ۲۶ تیر ۹۰ نوشتهام. شاید خواندنش این روزها مفید باشد:
»» شکست ِ جمهوری اسلامی در مسئلهی حیا و حجاب
خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئلهی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شدهاند به «مسئلههای» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در میآیند. یعنی در سیر ِ تحول جمهوری اسلامی، ما در حال پشت سر گذاشتن مسئله بودن حجاب و عفاف و حجاب هستیم. چونان که دیگر برای بسیاری، با حیا بودن، محجبه بودن و عفت داشتن، اهمیتی ندارد و گاه حتا برعکس ِ اینها، یعنی بیحیایی و بی حجابی و بیعفتی، مایهای برای نشان دادن متمدن بودن شده است.
همچنان که میبینید جمهوری اسلامی، به سهولت به فیلمها و کتابهایی مجوز میدهد که بیحیایی و بیحجابی و بیعفتی را ترویج میکنند و جامعه را به سمت ِ فرهنگهای غیراسلامی سوق میدهید. تلویزیون جمهوری اسلامی فیلمها و سریالها و برنامههایی تولید میکند که حیازدایی میکند. روزنامهها و مجلهها و نشریاتی منتشر میشوند که بر خلاف فرهنگ اسلامی عکس میزنند و مطلب مینویسند. و جمهوری اسلامی، دستبسته است در این همه اتفاق و گاه تماشا میکند و گاه حتا در عین ِ حماقت، تشویق میکند.
تمام ِ قواعد ِ اجتماعی، یعنی تعریف ِ نوع ِ رابطهی بین ِ زن و مرد، تبیین ِ موضوع ازدواج و موضوع همسرداری و بسیاری موضوعاتی که پیوستگی ِ زیادی با موضوعات مرتبط با حیا و حجاب و عفاف دارد، به حیازدایی انجامیده است. بحثم نظری و تئوریک نیست. یعنی اینجا که دارم میگویم تعریف و تبیین، یعنی قول ِ مشهوری که به صورت عملی در جامعه ترویج میشود؛ وگرنه کتابهای زیاد ِ خوبی هستند که نوشته شدهاند و این مسئلهها را تبیین کردهاند و هیچگاه هم تبلیغ و ترویج نمیشوند. آنچه که از رسانههای عمومی و رسانههای مجوزدار ِ جمهوری اسلامی و گاه رسانههای ِ خود ِ جمهوری اسلامی در حال تبلیغ است، به صورت ِ کلی، به حیازدایی میپرازند.
روند اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، و اگر عقل و شرع، جای ِ عرفینگریهای ِ مسئولین را نگیرد، ما آیندهای بحرانی در پیش خواهیم داشت. آیندهای که در آن، هم وطنان و نزدیکان و فرزندانمان، توسط ِ رسانههای جمهوری اسلامی، به نحوی پرورش پیدا میکنند که … . آیندهای که در آن اباحیگری، عمومی شده است، آیندهای که دموکراسی (در مفهوم ِ غربیاش) و قواعدش، ارزش پنداشته میشوند، و مبنای ِ کنش و واکنش ِ ما، روشهای ِ پسندیده در این بسترها خواهند بود.
اینکه میبینیم که بدنهی مردمی ِ پاسدار ِ انقلاب اسلامی، در میانهی میدان، لازم میبیند که در «خیابانها» حضور پیدا کند و با نشان دادن ِ «کمیت ِ» خود، غائله را به نحوی نمایش دهد که «اکثریت ِ» مردم ِ ایران، مخالف ِ بیحجابی هستند و این مورد از رسانههای مختلف جمهوری اسلامی بارها و بارها نمایش داده بشود، نشاندهندهی غلبهی همین نگاه ِ «خوداکثریتپنداری، در خفای ِ مخالف است» و این خود نشاندهندهی آغاز ِ مرحلهی شکست ِ جمهوری اسلامیست در موضوعات یاد شده. یعنی شما به «تظاهرات» و «حضور در خیابانها» میآیید و میگویید حرف ِ «اکثریت ِ» مردم این است که ما میگوییم و بعدتر، فرصت ِ تظاهرات و حضور ِ در خیابانها را نیز به مخالفان ِ نظر ِ شما نمیدهید. این یعنی، شکست!
امیدوارم روند به همین شکل ادامه پیدا نکند.
http://ramezanali.ir/532/
@ramezanali_com
»» شکست ِ جمهوری اسلامی در مسئلهی حیا و حجاب
خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئلهی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شدهاند به «مسئلههای» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در میآیند. یعنی در سیر ِ تحول جمهوری اسلامی، ما در حال پشت سر گذاشتن مسئله بودن حجاب و عفاف و حجاب هستیم. چونان که دیگر برای بسیاری، با حیا بودن، محجبه بودن و عفت داشتن، اهمیتی ندارد و گاه حتا برعکس ِ اینها، یعنی بیحیایی و بی حجابی و بیعفتی، مایهای برای نشان دادن متمدن بودن شده است.
همچنان که میبینید جمهوری اسلامی، به سهولت به فیلمها و کتابهایی مجوز میدهد که بیحیایی و بیحجابی و بیعفتی را ترویج میکنند و جامعه را به سمت ِ فرهنگهای غیراسلامی سوق میدهید. تلویزیون جمهوری اسلامی فیلمها و سریالها و برنامههایی تولید میکند که حیازدایی میکند. روزنامهها و مجلهها و نشریاتی منتشر میشوند که بر خلاف فرهنگ اسلامی عکس میزنند و مطلب مینویسند. و جمهوری اسلامی، دستبسته است در این همه اتفاق و گاه تماشا میکند و گاه حتا در عین ِ حماقت، تشویق میکند.
تمام ِ قواعد ِ اجتماعی، یعنی تعریف ِ نوع ِ رابطهی بین ِ زن و مرد، تبیین ِ موضوع ازدواج و موضوع همسرداری و بسیاری موضوعاتی که پیوستگی ِ زیادی با موضوعات مرتبط با حیا و حجاب و عفاف دارد، به حیازدایی انجامیده است. بحثم نظری و تئوریک نیست. یعنی اینجا که دارم میگویم تعریف و تبیین، یعنی قول ِ مشهوری که به صورت عملی در جامعه ترویج میشود؛ وگرنه کتابهای زیاد ِ خوبی هستند که نوشته شدهاند و این مسئلهها را تبیین کردهاند و هیچگاه هم تبلیغ و ترویج نمیشوند. آنچه که از رسانههای عمومی و رسانههای مجوزدار ِ جمهوری اسلامی و گاه رسانههای ِ خود ِ جمهوری اسلامی در حال تبلیغ است، به صورت ِ کلی، به حیازدایی میپرازند.
روند اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، و اگر عقل و شرع، جای ِ عرفینگریهای ِ مسئولین را نگیرد، ما آیندهای بحرانی در پیش خواهیم داشت. آیندهای که در آن، هم وطنان و نزدیکان و فرزندانمان، توسط ِ رسانههای جمهوری اسلامی، به نحوی پرورش پیدا میکنند که … . آیندهای که در آن اباحیگری، عمومی شده است، آیندهای که دموکراسی (در مفهوم ِ غربیاش) و قواعدش، ارزش پنداشته میشوند، و مبنای ِ کنش و واکنش ِ ما، روشهای ِ پسندیده در این بسترها خواهند بود.
اینکه میبینیم که بدنهی مردمی ِ پاسدار ِ انقلاب اسلامی، در میانهی میدان، لازم میبیند که در «خیابانها» حضور پیدا کند و با نشان دادن ِ «کمیت ِ» خود، غائله را به نحوی نمایش دهد که «اکثریت ِ» مردم ِ ایران، مخالف ِ بیحجابی هستند و این مورد از رسانههای مختلف جمهوری اسلامی بارها و بارها نمایش داده بشود، نشاندهندهی غلبهی همین نگاه ِ «خوداکثریتپنداری، در خفای ِ مخالف است» و این خود نشاندهندهی آغاز ِ مرحلهی شکست ِ جمهوری اسلامیست در موضوعات یاد شده. یعنی شما به «تظاهرات» و «حضور در خیابانها» میآیید و میگویید حرف ِ «اکثریت ِ» مردم این است که ما میگوییم و بعدتر، فرصت ِ تظاهرات و حضور ِ در خیابانها را نیز به مخالفان ِ نظر ِ شما نمیدهید. این یعنی، شکست!
امیدوارم روند به همین شکل ادامه پیدا نکند.
http://ramezanali.ir/532/
@ramezanali_com
هابیل
شکست ِ جمهوری اسلامی در مسئلهی حیا و حجاب
خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئلهی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شدهاند به «مسئلههای» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در میآیند. یعنی…
ناظر به پست قبلی، ایضا یادداشت دیگری، ۲۶ تیر ۹۰ نوشته بودم که مناسب خوانش دو بارهی این روزهاست:
»» بیحجابی ِ در واکنش
فکر میکنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحلهای که دیگر تهران، رویهی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر میگذارند. پیشتر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقولهی حجاب، آغاز شده است. طلیعهی نمایانش، راهپیماییهایی بود که ساخته و برساختهی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه اینکه اجتماع، موافق ِ بیحجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایهی شرافت انسانی ِ خویش و مایهی آزادی و آزادگی خویش میدانند و آن را محدودیت برای چشمهای هرزهای میبینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزهگی تعریف میکنند. اما آنچه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزهپوشیِ در واکنش» است.
مسئلهی مهم در این میان اما بالا رفتن تبیست که شاید بتوان عنوان ِ «بیحجابی ِ در واکنش» و یا «هرزهپوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بیحجابی ِ در واکنش، به این معنا که بیحجابی، علت ِ تامهی کنشیست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِحجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آنچنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان میدهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف میکند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض میکند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس میکنند.
اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آنچه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بیحجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را میبینند که با لباسهای ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئیترین موارد نیز ایراد میگیرند و شخص را اجبار به تعهد میکنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل میکرد که دختر خالهاش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفتهاند و به او گفتهاند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری بردهاند و جلوی ِ کلانتری گفتهاند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفتهاند و تعهد.
نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزهپوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار میگیرد هرزهپوشی نیست. به خصوص در زمانهای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوششهای نامتعارف و گاه هرزهپوشی میکوبد. چه سریالها و فیلمهای خارجی که به بهانهی سرگرمسازی و مشغولسازی ِ مخاطب پخش میشوند و چه سریالها و فیلمهای سینمایی داخلی که در آنها پوششهایی استفاده میشود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آنها برخورد کند، به کمتر از زندان برای آنها راضی نمیشد! یا در بارهی شبکههای مختلف صدا و سیما که پوششهایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامههای شبکههای برونمرزی که هماکنون به لطف آنتنهای دیجیتال دیگر برونمرزی تلقی نمیشوند، پوششهایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچگاه بیان نشدهی گشت ارشاد همخوانی ندارد.
یا در صحنهی ورزش، مردم کسانی را میبینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار میگیرند که پوششهایی دارند که اگر چه متناسب با رشتهی ورزشیشان، اما نامتناسب است با آنچه که گشت ارشاد آنها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی میکند.
در این میانه و در میانهی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوششهایی میرود که صدای ِ رسمی آن را بد میشمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش میگذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادیهای شخصی با استفاده از قوهی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس میکند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همهی رفتار نیست. مجموعه دلایلیست که بر بستر واکنش قرار میگیرد. در بیانی سادهتر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقضنما، بدون اینکه نیازی ببینیم تا به بسترسازیهای فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش میکنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوششهای نامناسب میانجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی میشود.
http://ramezanali.ir/942/
@ramezanali_com
»» بیحجابی ِ در واکنش
فکر میکنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحلهای که دیگر تهران، رویهی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر میگذارند. پیشتر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقولهی حجاب، آغاز شده است. طلیعهی نمایانش، راهپیماییهایی بود که ساخته و برساختهی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه اینکه اجتماع، موافق ِ بیحجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایهی شرافت انسانی ِ خویش و مایهی آزادی و آزادگی خویش میدانند و آن را محدودیت برای چشمهای هرزهای میبینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزهگی تعریف میکنند. اما آنچه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزهپوشیِ در واکنش» است.
مسئلهی مهم در این میان اما بالا رفتن تبیست که شاید بتوان عنوان ِ «بیحجابی ِ در واکنش» و یا «هرزهپوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بیحجابی ِ در واکنش، به این معنا که بیحجابی، علت ِ تامهی کنشیست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِحجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آنچنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان میدهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف میکند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض میکند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس میکنند.
اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آنچه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بیحجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را میبینند که با لباسهای ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئیترین موارد نیز ایراد میگیرند و شخص را اجبار به تعهد میکنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل میکرد که دختر خالهاش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفتهاند و به او گفتهاند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری بردهاند و جلوی ِ کلانتری گفتهاند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفتهاند و تعهد.
نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزهپوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار میگیرد هرزهپوشی نیست. به خصوص در زمانهای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوششهای نامتعارف و گاه هرزهپوشی میکوبد. چه سریالها و فیلمهای خارجی که به بهانهی سرگرمسازی و مشغولسازی ِ مخاطب پخش میشوند و چه سریالها و فیلمهای سینمایی داخلی که در آنها پوششهایی استفاده میشود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آنها برخورد کند، به کمتر از زندان برای آنها راضی نمیشد! یا در بارهی شبکههای مختلف صدا و سیما که پوششهایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامههای شبکههای برونمرزی که هماکنون به لطف آنتنهای دیجیتال دیگر برونمرزی تلقی نمیشوند، پوششهایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچگاه بیان نشدهی گشت ارشاد همخوانی ندارد.
یا در صحنهی ورزش، مردم کسانی را میبینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار میگیرند که پوششهایی دارند که اگر چه متناسب با رشتهی ورزشیشان، اما نامتناسب است با آنچه که گشت ارشاد آنها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی میکند.
در این میانه و در میانهی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوششهایی میرود که صدای ِ رسمی آن را بد میشمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش میگذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادیهای شخصی با استفاده از قوهی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس میکند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همهی رفتار نیست. مجموعه دلایلیست که بر بستر واکنش قرار میگیرد. در بیانی سادهتر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقضنما، بدون اینکه نیازی ببینیم تا به بسترسازیهای فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش میکنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوششهای نامناسب میانجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی میشود.
http://ramezanali.ir/942/
@ramezanali_com
هابیل
بیحجابی ِ در واکنش
فکر میکنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحلهای که دیگر تهران، رویهی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر میگذارند. پیشتر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقولهی حجاب، آغاز شده است. طلیعهی نمایانش،…
فقط کاغذ در سطل انداخته شود
بر صورتِ همیشه غمانگیزت
هر روز صبح، تیغ بیاندازی
با دلخوشی به آنچه نمیدانی
انگشترِ عقیق بیاندازی
در صندوقِ قدیمی و آبی رنگ
پنجاه…نه! هزار بیاندازی
چون اسب سکهای، دل و وجدان را
با سکهای به کار بیاندازی
پشت در مصاحبهای شغلی
یک نعل توی جیب بیاندازی
ذکر دوشنبه روی لبت باشد
بر گردنت صلیب بیاندازی
آنجا که حرفی از تو نخواهد شد
با چند شعر، حرف بیاندازی
در کورهی نداری و بدبختی
هی تکههای برف بیاندازی
خود از برادران خودت باشی
خود را درون چاه بیاندازی
دستت به حاکمان نرسد اما
لیزر به چشم ماه بیاندازی
تمساحگونه چرتکه برداری
از چشم، چکه چکه بیاندازی
در خانه،رگ به رگ شوی از غیرت
در کوچه نیز، تکه بیاندازی
اینگونه میشود که تو مجبوری
خود را در آبشار بیاندازی
هر شعر را مچاله کنی در مشت
هر شعر را کنار بیاندازی
در سطلی از تناقض و بیرحمی
در سطلی از فنا شدنی محرز
سطلی که شعرهای تو در آن است
بر آن نوشته است: «فقط کاغذ»
یاسر قنبرلو
@ramezanali_com
بر صورتِ همیشه غمانگیزت
هر روز صبح، تیغ بیاندازی
با دلخوشی به آنچه نمیدانی
انگشترِ عقیق بیاندازی
در صندوقِ قدیمی و آبی رنگ
پنجاه…نه! هزار بیاندازی
چون اسب سکهای، دل و وجدان را
با سکهای به کار بیاندازی
پشت در مصاحبهای شغلی
یک نعل توی جیب بیاندازی
ذکر دوشنبه روی لبت باشد
بر گردنت صلیب بیاندازی
آنجا که حرفی از تو نخواهد شد
با چند شعر، حرف بیاندازی
در کورهی نداری و بدبختی
هی تکههای برف بیاندازی
خود از برادران خودت باشی
خود را درون چاه بیاندازی
دستت به حاکمان نرسد اما
لیزر به چشم ماه بیاندازی
تمساحگونه چرتکه برداری
از چشم، چکه چکه بیاندازی
در خانه،رگ به رگ شوی از غیرت
در کوچه نیز، تکه بیاندازی
اینگونه میشود که تو مجبوری
خود را در آبشار بیاندازی
هر شعر را مچاله کنی در مشت
هر شعر را کنار بیاندازی
در سطلی از تناقض و بیرحمی
در سطلی از فنا شدنی محرز
سطلی که شعرهای تو در آن است
بر آن نوشته است: «فقط کاغذ»
یاسر قنبرلو
@ramezanali_com
Forwarded from محمد مهدی فاطمی صدر
Twitter
KHAMENEI.IR(farsi)
آگاهی انقلابی و کمال سیاسی در ملت ایران به وجود آمده که میتوانند بین «نظام انقلابی امت و امامت» و «تشکیلات دیوانسالاری» تفکیک کنند. در یکجا انتقادی داشته باشند اما از اصل نظامی که بهوسیله انقلاب به وجود آمده است با همه وجود دفاع کنند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 نماهنگ «خلوت خوب»، #عاشقانه ای متفاوت بمناسبت روز زن
💢با صدای #حسین_حقیقی، ترانه #حامد_عسکری، آهنگسازی #مهدی_یغمایی و کارگردانی #سیدمهدی_حسینی
💢با صدای #حسین_حقیقی، ترانه #حامد_عسکری، آهنگسازی #مهدی_یغمایی و کارگردانی #سیدمهدی_حسینی
بحرانِ تلگرام، ناشی از نگاه غلط به رسانههای اجتماعی است
یک:
نوشتهام بحران تلگرام. قطعا تلگرام به یک بحران بدل شده است. بحرانی که ساختار تصمیمگیر جمهوری اسلامی در حوزهي فضای مجازی آن را ایجاد کرده است و این وضعیت را رقم زده است. امکان اینکه خیلی پیشتر وضعیت پیشبینی شود و متناسب با آن اقداماتی انجام شود، وجود داشته است. اما مثل همیشهی قاعدهشده، تا به مرز بحران نرسیم اقدامی رخ نخواهد داد.
من البته از این مساله خوشحالم. اصولا فکر میکنم جز تحت یک فشار، برخی چیزها منضبط نمیشود و تا به جاهایی فشار جدی وارد نشود، قرار نیست عقلانیتی زنده شود و مسیری پیش پا باز شود.
تلگرام بحران است از جنبههای مختلف. ظرفیتهای بحرانخیز بودنش از جهتهای امنیتی و اقتصادی مهمتر است. اما این به معنای این است که تلگرام باید فیلتر و از دسترس خارج شود؟ شاید! ممکن است! اما مسالهی اساسی این نیست.
دو:
مساله نگاه جمهوری اسلامی و نهادهای موثر بر فضای مجازی در جمهوری اسلامی است. نهادهایی که نگاههایشان و برخورد و رفتارشان به اتمسفر و چارچوبهای رفتاری کاربران و به خصوص فعالان این عرصه را تعیین میکند. اصولا نگاه جمهوری اسلامی به رسانههای اجتماعی، رفتارساز است. اینکه هنوز رغبتی جدی به رسانههای بومی، چه پیامرسانها و چه نسخههای بدل نمونههایی مثل اینستاگرام و توئیتر، وجود ندارد، ناشی از رفتار و نسبتیست که جمهوری اسلامی با این مفاهیم و بسترها ایجاد کرده است.
مساله پیامرسانهای داخلی، مساله فنی و مخاطب نداشتن و اینگونه موارد نیست. به عنوان یک تجربهای که هنوز در دسترس است، شما از مالکان سرویسهای وبلاگنویسی که در دورهای با اقبال زیادی مواجه شدهاند بپرسید که حاکمیت چه بلایی سر مخاطبانشان و رشد سرویسشان آورده است. با اعمالِ نگاهِ نظارتی سنتی و حذف و فیلترینگ افسارگسیخته، با مجموعههایی مواجه هستیم که رشد نکردند و به جای اینکه بر روی آن تجربه، بسترها و امکانات بهتر و نوینتری سوار شود، رغبت مدیران آنها به خاطر دردسرهای فراوان، از بین رفت.
تا جایی که مدیر سایت کلوب، آقای شکوریمقدم در بارهاش نوشت: «راه اندازی و مدیریت یک شبکه اجتماعی از ترانزیت کراک و شیشه در این کشور خطرناک تر و پر دردسر تر بود.» تجربهای که در برههای میتوانست پلکانی برای توسعه رسانههای اجتماعی بومی تلقی شود.
سه:
عدم درک فضای اجتماعی جدید، نگاه قضایی امنیتیِ سنتی و قدیمی، نگاه کنترلی اشتباه به اجتماع، عدم درک درست از حریم خصوصی، سعی در کنترل آزادی بیان به صورت شلخته و سلیقهای، همه و همه به معنای شکست هر سرمایهگذاریست که بخواهد وارد زمین رسانههای اجتماعی شود.
گامهایی باید پیش از هول شدن برای تبلیغ پیامرسانهای داخلی برداشته شود. این گامها اصولا به حاکمیت مربوط است و نیاز به یک اراده جدی برای تغییر نگاه و روش در بدنهی تصمیمساز و تصمیمگیر دارد. تا زمانی که ارادهای جدی وجود نداشته باشد، مساله مهم «کوچِ رسانهایها» به فضای مجازیِ تحت سیطره حاکمیت بعید است و حتی اشتباه. اشتباه از این جهت که انرژیِ زیادی به شکستی مجدد میانجامد.
مساله اما صرفا حمایت مادی از پیامرسانهای بومی نیست. در مورد همین نمونه تلگرام، حاکمیت و به صورت ویژه دولت، ارادهای برای حمایت جدی مالی از پیامرسانهای بومی نداشته است. چه رسد به تغییر نگاه و روش، برای امنیتبخشی جدی به کاربران. حداقل تغییر نگاه، پاسداشت حریم خصوصی و روابط افراد است. هیچ تضمینی وجود ندارد که به مخاطب این اطمینان را بدهد که فرداروزی، به خاطر دسترسیهایی که سایتها و اپلیکیشنهای بومی دارند و به خاطر ارتباطهای شخصی، بازخواست نشود.
مساله این است که جمهوری اسلامی هنوز متوجه نیست با چه فضای اجتماعی نوینی مواجه است. متوجه نیست که هدایت افکار عمومی با نگاههای سنتی و روشهایی که مربوط به ریختِ اجتماعیِ دهههای گذشته است، جز اینکه مردم را نسبت به حاکمیت بدبین میکند، میتواند گسلهایی را فعال کند که هزینههایی جدی برای حاکمیت در پی خواهد داشت و قطعا با روشهای نظارتی و کنترلی دهه شصت، قابل مدیریت نخواهند بود.
[نا تمام]
http://ramezanali.ir/1389
@ramezanali_com
یک:
نوشتهام بحران تلگرام. قطعا تلگرام به یک بحران بدل شده است. بحرانی که ساختار تصمیمگیر جمهوری اسلامی در حوزهي فضای مجازی آن را ایجاد کرده است و این وضعیت را رقم زده است. امکان اینکه خیلی پیشتر وضعیت پیشبینی شود و متناسب با آن اقداماتی انجام شود، وجود داشته است. اما مثل همیشهی قاعدهشده، تا به مرز بحران نرسیم اقدامی رخ نخواهد داد.
من البته از این مساله خوشحالم. اصولا فکر میکنم جز تحت یک فشار، برخی چیزها منضبط نمیشود و تا به جاهایی فشار جدی وارد نشود، قرار نیست عقلانیتی زنده شود و مسیری پیش پا باز شود.
تلگرام بحران است از جنبههای مختلف. ظرفیتهای بحرانخیز بودنش از جهتهای امنیتی و اقتصادی مهمتر است. اما این به معنای این است که تلگرام باید فیلتر و از دسترس خارج شود؟ شاید! ممکن است! اما مسالهی اساسی این نیست.
دو:
مساله نگاه جمهوری اسلامی و نهادهای موثر بر فضای مجازی در جمهوری اسلامی است. نهادهایی که نگاههایشان و برخورد و رفتارشان به اتمسفر و چارچوبهای رفتاری کاربران و به خصوص فعالان این عرصه را تعیین میکند. اصولا نگاه جمهوری اسلامی به رسانههای اجتماعی، رفتارساز است. اینکه هنوز رغبتی جدی به رسانههای بومی، چه پیامرسانها و چه نسخههای بدل نمونههایی مثل اینستاگرام و توئیتر، وجود ندارد، ناشی از رفتار و نسبتیست که جمهوری اسلامی با این مفاهیم و بسترها ایجاد کرده است.
مساله پیامرسانهای داخلی، مساله فنی و مخاطب نداشتن و اینگونه موارد نیست. به عنوان یک تجربهای که هنوز در دسترس است، شما از مالکان سرویسهای وبلاگنویسی که در دورهای با اقبال زیادی مواجه شدهاند بپرسید که حاکمیت چه بلایی سر مخاطبانشان و رشد سرویسشان آورده است. با اعمالِ نگاهِ نظارتی سنتی و حذف و فیلترینگ افسارگسیخته، با مجموعههایی مواجه هستیم که رشد نکردند و به جای اینکه بر روی آن تجربه، بسترها و امکانات بهتر و نوینتری سوار شود، رغبت مدیران آنها به خاطر دردسرهای فراوان، از بین رفت.
تا جایی که مدیر سایت کلوب، آقای شکوریمقدم در بارهاش نوشت: «راه اندازی و مدیریت یک شبکه اجتماعی از ترانزیت کراک و شیشه در این کشور خطرناک تر و پر دردسر تر بود.» تجربهای که در برههای میتوانست پلکانی برای توسعه رسانههای اجتماعی بومی تلقی شود.
سه:
عدم درک فضای اجتماعی جدید، نگاه قضایی امنیتیِ سنتی و قدیمی، نگاه کنترلی اشتباه به اجتماع، عدم درک درست از حریم خصوصی، سعی در کنترل آزادی بیان به صورت شلخته و سلیقهای، همه و همه به معنای شکست هر سرمایهگذاریست که بخواهد وارد زمین رسانههای اجتماعی شود.
گامهایی باید پیش از هول شدن برای تبلیغ پیامرسانهای داخلی برداشته شود. این گامها اصولا به حاکمیت مربوط است و نیاز به یک اراده جدی برای تغییر نگاه و روش در بدنهی تصمیمساز و تصمیمگیر دارد. تا زمانی که ارادهای جدی وجود نداشته باشد، مساله مهم «کوچِ رسانهایها» به فضای مجازیِ تحت سیطره حاکمیت بعید است و حتی اشتباه. اشتباه از این جهت که انرژیِ زیادی به شکستی مجدد میانجامد.
مساله اما صرفا حمایت مادی از پیامرسانهای بومی نیست. در مورد همین نمونه تلگرام، حاکمیت و به صورت ویژه دولت، ارادهای برای حمایت جدی مالی از پیامرسانهای بومی نداشته است. چه رسد به تغییر نگاه و روش، برای امنیتبخشی جدی به کاربران. حداقل تغییر نگاه، پاسداشت حریم خصوصی و روابط افراد است. هیچ تضمینی وجود ندارد که به مخاطب این اطمینان را بدهد که فرداروزی، به خاطر دسترسیهایی که سایتها و اپلیکیشنهای بومی دارند و به خاطر ارتباطهای شخصی، بازخواست نشود.
مساله این است که جمهوری اسلامی هنوز متوجه نیست با چه فضای اجتماعی نوینی مواجه است. متوجه نیست که هدایت افکار عمومی با نگاههای سنتی و روشهایی که مربوط به ریختِ اجتماعیِ دهههای گذشته است، جز اینکه مردم را نسبت به حاکمیت بدبین میکند، میتواند گسلهایی را فعال کند که هزینههایی جدی برای حاکمیت در پی خواهد داشت و قطعا با روشهای نظارتی و کنترلی دهه شصت، قابل مدیریت نخواهند بود.
[نا تمام]
http://ramezanali.ir/1389
@ramezanali_com
هابیل
بحرانِ تلگرام، ناشی از نگاه غلط به رسانههای اجتماعی است
یک: نوشتهام بحران تلگرام. قطعا تلگرام به یک بحران بدل شده است. بحرانی که ساختار تصمیمگیر جمهوری اسلامی در حوزهی فضای مجازی آن را ایجاد کرده است و این وضعیت را رقم زده است. امکان اینکه خیلی پیشتر وضعیت پیشبینی شود و متناسب با آن اقداماتی انجام شود، وجود…
استادیوم توئیتر و هوادارپروی
استادیوم توئیتر، یعنی توئیتری که اصل در آن، بر «هواداری» است. شما اصولا هوادار باید باشید تا بتوانید در این محیط تنفس کنید. هوادارها در استادیوم، پیش از ورود به ورزشگاه، و پیش از آغاز بازی، وضع خودشان را مشخص کردهاند: پرسپولیسی یا استقلالی.
وظیفه هوادار در استادیوم، حمایت از طرفِ مورد علاقهاش است. فارغ از اینکه خوب بازی میکند یا نه، گل میزند یا نه، پیروز میدان است یا نه. او هوادار است و «باید» در هر وضعیتی از تیم مورد علاقهاش دفاع کند؛ وگرنه در استادیوم به فردی بدل میشود که هیچ نقشی ندارد و طرد میشود.
هوادار در استادیوم توئیتر، موجودیست که باید بین یک دوگانه انتخاب کند و در یک درگیری و نزاع، به هر نحو ممکن، طرف قبیلهی خودش را بگیرد. هیچ راه سومی وجود ندارد. نمیشود در استادیوم حضور پیدا کرد و طرفدار تیم دیگری بود، طرفدار داور بود، طرفدار بازی خوب بود.
کسی که هوادار یکی از دو طرفِ «نزاع» نباشد، جایی در استادیوم توئیتر ندارد. برای همین است که اگر طرفدار تیمی نبود، آدمی دمدمیمزاج و حزب باد شناخته میشود که وضعیتی روی هوا دارد.
در وضعیت «هواداری»، شما باید پرهیجان باشید، داد بزنید، هجمه کنید، شعار بدهید، احساسات بقیه را برانگیزانید تا با هم یک «شعار» را فریاد بزنند. در یک نزاع و رویاروییِ استادیومی، اینکه تیم شما گند زده است، مهم نیست. شما باید در این وضعیت، ضعفها و شکستهای گذشته رقیب را در چشمِ طرفدارانش فرو میکنید و نمادها و الگووارههایی سادهانگارانه بسازید تا شکست به حاشیه برود و وضعیت «نزاع»، باقی بماند.
در استادیوم، شما حق ندارید کنار دست رقیب بنشینید و کل کل نکنید. همه چیز بر تفکیکی دوگانهساز است: رنگها شما را از دیگریتان تفکیک میکند، نمادهایتان با هم فرق دارد، شعارهایتان متفاوت است. هر قبیله با ماشین خودش میآید و بر میگردد. و شما باید به هر بهانهای، رقیب را تخریب کنید.
در استادیوم بنا نیست شما از بازی لذت ببرید؛ شما آمدهاید که از یک نزاع و کل کل «لذت» ببرید و آن را «مصرف» کنید. بازیکنان بناست یک نمایش اجرا کنند و هواداران نیز یک نزاع را به نمایش بنشینند. همه چیز در این چارچوب تحلیل میشود. شما حق ندارید بازی خوب رقیب را تحسین کنید؛ وگرنه «خائن» شناخته میشوید.
در فضای هواداری، کسی دنبال حقیقت نیست. دقیقتر: نمیتواند دنبال حقیقت باشد. شما وجود ندارید و صرفا در یک پارادایم تنازعی، معنا پیدا میکنید؛ وگرنه «نیستید». برتری یک قبیله به دیگری، هدف تلاشِ استادیومیست. و برای همین است که تعداد هواداران، ارزش تلقی شده و تعیینکننده است.
توئیتر، در طی چند سال گذشته، به سمت همین وضعیت هواداری پیش رفته است. حضور گروهواره، سازمانی، باندی و تلاش برای تاثیرگذاری در سطح عمومی توئیتر، وضعیت را به هواداری تقلیل داده است.
پینوشت: اینکه تا چه حد میتوان فضا را تغییر داد و چطور میتوان این مسیر را، در عینِ تغییر به نفع عقلانیت، بهبود بخشید، مایهی بحثهاییست که حدود سه سال است با دوستانی در حال تدوین و ترویج آن هستیم. در حال نوشتن کتابی هستم که چارچوبهایی تحلیلی برای فعالیت در رسانههای اجتماعی ارائه میدهد.
http://ramezanali.ir/1412/
@ramezanali_com
استادیوم توئیتر، یعنی توئیتری که اصل در آن، بر «هواداری» است. شما اصولا هوادار باید باشید تا بتوانید در این محیط تنفس کنید. هوادارها در استادیوم، پیش از ورود به ورزشگاه، و پیش از آغاز بازی، وضع خودشان را مشخص کردهاند: پرسپولیسی یا استقلالی.
وظیفه هوادار در استادیوم، حمایت از طرفِ مورد علاقهاش است. فارغ از اینکه خوب بازی میکند یا نه، گل میزند یا نه، پیروز میدان است یا نه. او هوادار است و «باید» در هر وضعیتی از تیم مورد علاقهاش دفاع کند؛ وگرنه در استادیوم به فردی بدل میشود که هیچ نقشی ندارد و طرد میشود.
هوادار در استادیوم توئیتر، موجودیست که باید بین یک دوگانه انتخاب کند و در یک درگیری و نزاع، به هر نحو ممکن، طرف قبیلهی خودش را بگیرد. هیچ راه سومی وجود ندارد. نمیشود در استادیوم حضور پیدا کرد و طرفدار تیم دیگری بود، طرفدار داور بود، طرفدار بازی خوب بود.
کسی که هوادار یکی از دو طرفِ «نزاع» نباشد، جایی در استادیوم توئیتر ندارد. برای همین است که اگر طرفدار تیمی نبود، آدمی دمدمیمزاج و حزب باد شناخته میشود که وضعیتی روی هوا دارد.
در وضعیت «هواداری»، شما باید پرهیجان باشید، داد بزنید، هجمه کنید، شعار بدهید، احساسات بقیه را برانگیزانید تا با هم یک «شعار» را فریاد بزنند. در یک نزاع و رویاروییِ استادیومی، اینکه تیم شما گند زده است، مهم نیست. شما باید در این وضعیت، ضعفها و شکستهای گذشته رقیب را در چشمِ طرفدارانش فرو میکنید و نمادها و الگووارههایی سادهانگارانه بسازید تا شکست به حاشیه برود و وضعیت «نزاع»، باقی بماند.
در استادیوم، شما حق ندارید کنار دست رقیب بنشینید و کل کل نکنید. همه چیز بر تفکیکی دوگانهساز است: رنگها شما را از دیگریتان تفکیک میکند، نمادهایتان با هم فرق دارد، شعارهایتان متفاوت است. هر قبیله با ماشین خودش میآید و بر میگردد. و شما باید به هر بهانهای، رقیب را تخریب کنید.
در استادیوم بنا نیست شما از بازی لذت ببرید؛ شما آمدهاید که از یک نزاع و کل کل «لذت» ببرید و آن را «مصرف» کنید. بازیکنان بناست یک نمایش اجرا کنند و هواداران نیز یک نزاع را به نمایش بنشینند. همه چیز در این چارچوب تحلیل میشود. شما حق ندارید بازی خوب رقیب را تحسین کنید؛ وگرنه «خائن» شناخته میشوید.
در فضای هواداری، کسی دنبال حقیقت نیست. دقیقتر: نمیتواند دنبال حقیقت باشد. شما وجود ندارید و صرفا در یک پارادایم تنازعی، معنا پیدا میکنید؛ وگرنه «نیستید». برتری یک قبیله به دیگری، هدف تلاشِ استادیومیست. و برای همین است که تعداد هواداران، ارزش تلقی شده و تعیینکننده است.
توئیتر، در طی چند سال گذشته، به سمت همین وضعیت هواداری پیش رفته است. حضور گروهواره، سازمانی، باندی و تلاش برای تاثیرگذاری در سطح عمومی توئیتر، وضعیت را به هواداری تقلیل داده است.
پینوشت: اینکه تا چه حد میتوان فضا را تغییر داد و چطور میتوان این مسیر را، در عینِ تغییر به نفع عقلانیت، بهبود بخشید، مایهی بحثهاییست که حدود سه سال است با دوستانی در حال تدوین و ترویج آن هستیم. در حال نوشتن کتابی هستم که چارچوبهایی تحلیلی برای فعالیت در رسانههای اجتماعی ارائه میدهد.
http://ramezanali.ir/1412/
@ramezanali_com
هابیل
استادیوم توئیتر و هوادارپروری
استادیوم توئیتر، یعنی توئیتری که اصل در آن، بر «هواداری» است. شما اصولا هوادار باید باشید تا بتوانید در این محیط تنفس کنید. هوادارها در استادیوم، پیش از ورود به ورزشگاه، و پیش از آغاز بازی، وضع خودشان را مشخص کردهاند: پرسپولیسی یا استقلالی. وظیفه هوادار…
»» تغییر در ماهیت خبرگزاریها
جواد موگویی در اینستاگرامش نوشته است که به دو جلسه دعوت شده تا در بارهی تجربیات خبرنگاری بحران بگوید. تجربههایی که در سیل اخیر، پلاسکو و حملهی داعش به مجلس داشته است. دو جلسهای که شرکتکنندگان آن، اصلاحطلبها و اصولگرایان بودهاند و هر دو، به چیزی شبیه به محاکمه بدل شده است.
بهانهی محاکمه هم این بوده که چرا شماها در کار ما خبرنگاران دخالت میکنید و همین، بهانهی توهینها و گیردادنهای مکرر و حتی بهانهی ترک جلسه بوده است. موگویی میگوید که وقتی از شرکتکنندگان پرسیدم که از شما، چند نفر در پوشش خبری سیل حضور داشتهاید، از ۸۰ نفر، تنها سه نفر گفتهاند که به پوشش اخبار آن پرداختهاند. یکچیزی نزدیک به «هیچ».
بنا ندارم کسانی یا ساختارهایی را متهم کنم؛ مسالهی این عدم حضور، لزوما ناشی از کمکاری، نابلدی، حرفهای نبودن و چیزهایی شبیه به اینها نیست. مساله در این است که خبرنگاری بحران، خبرنگاری و وضعیتِ ویژهایست. گاهی نیازمند به نحوهای دسترسیست که ممکن است امکانش برای یک خبرنگار فراهم نباشد.
خبرگزاری به عنوان یک «سازمان» خبری، با محدودیتهایی مواجه است که گاه امکان حضور در موقعیتهای متنوع را ندارد. این تازه در بارهی وضعیتیست که در واقع ما با خبرگزاریهایی در معنای واقعی مواجه باشیم. اخیرا مصاحبهای منتشر شده است که در آن، مدیر کل مطبوعات و خبرگزاریهای داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است: «هماکنون ۳۰ خبرگزاری در سطح کشور فعالیت میکنند که این تعداد از کل خبرگزاریهای کشورهای اروپایی بیشتر است.»
این احتمالا میتواند به ما نشان دهد که ما در ایران با نوعی متکامل از خبرگزاری مواجه نیستیم. تجربهی نزدیکم هم نشان میدهد که چیزی که ما با عنوان خبرگزاری میشناسیم، یک سایت خبری تحلیلی بزرگ است که صرفا عنوان خبرگزاری به خود گرفته است. چنانچه، دامنهی فعالیتهایش، میزان خبرنگاران، دفاتر استانیاش و حضورش در تقریبا «همهجا»، با چیزی که باید باشد، بسیاری فاصله دارد.
بگذارید از زاویهای دیگر به مفهوم یک «سازمان خبری» بپردازیم. در اینجا ما با یک «سازمان» مواجه هستیم. یک ساختار هرمیِ از رأس به پایین، ساختاری که عمودی شکل گرفته است. قدرت، اختیارات و مسئولیتها در سازمان، در رأس آن، یعنی در «رئیس» قرار دارد و به سمت پاییندست، توزیع میشود. اهداف، راهبردها و سیاستها و حتی برنامه، از رئیس به زیردستان ابلاغ میشود و کارها بر اساس همین، سامان میپذیرد.
و اصولا در این ساختار، طبیعیست که ما با نحوهای از بوروکراسی و نهایتا کندی، مواجه باشیم. البته خبرگزاریها، برای مقابله با این آسیب، با توزیع اختیارات به نحوی فراتر از یک ساختار هرمیِ سخت، تلاش میکنند تا سرعت خبررسانی را افزایش دهند. اما مساله، به صورت کامل حل نمیشود.
در فضای کنونی که ممکن است یک خبر، که پیش از این امکان طرح در فضای رسانهای را نداشت، به سهولت جایگاه اول را در رسانه به خود اختصاص دهد. رسانههای اجتماعی، اکنون این امکان را فراهم کردهاند. بدین جهت است که یک خبر در یک شهر یا روستای دور افتاده، ممکن است توجه بسیاری را به خود جلب کند. این امکان پیش از این در خبرگزاریها فراهم نمیشد. خبرگزاریها، به جهت محدودیتهای فعالیت(دسترسی، نوع تصمیمگیری، دروازهبانی خبر و ..) که توضیح دادیم، اصولا چنین امکان گستردهای را ندارند.
اینجاست که کسی که یک حساب در یک رسانهی اجتماعی مناسب دارد، میتواند در جایگاه «شهروندخبرنگار»، به پوشش و اطلاعرسانی یک رویداد بپردازد، که امکان آن برای یک «خبرنگار رسمی»، هیچگاه فراهم نمیشود. اینکه چطور میتوان یک خبرگزاری را به سمت بهرهبردن از شهروندخبرنگارها سوق داد، سوال مهمیست که باید بگوییم عملا دو پرسش و پاسخ مختلف را در خود دارد. یکی «چگونگی بهرهبردن یک سازمان خبری از شهروندخبرنگارها»، و دیگری تغییر ساختاری یک «سازمان» به الگوی مدیریتی دیگری که آن را «شبکه» مینامیم.
فارغ از پردازش تفصیلی این پرسشها و پاسخها، بنایم صرفا توجه به این زاویهی دید در طرح مساله بود.
پینوشت: پیشتر در قالب مطلبی، با عنوان «مرگ خبرگزاریها»، به جنبههای دیگری از وضعیت خبری و رسانهای پرداخته بودم. شاید خواندنش خالی از لطف نباشد: http://ramezanali.ir/1381
http://ramezanali.ir/1414/
@ramezanali_com
جواد موگویی در اینستاگرامش نوشته است که به دو جلسه دعوت شده تا در بارهی تجربیات خبرنگاری بحران بگوید. تجربههایی که در سیل اخیر، پلاسکو و حملهی داعش به مجلس داشته است. دو جلسهای که شرکتکنندگان آن، اصلاحطلبها و اصولگرایان بودهاند و هر دو، به چیزی شبیه به محاکمه بدل شده است.
بهانهی محاکمه هم این بوده که چرا شماها در کار ما خبرنگاران دخالت میکنید و همین، بهانهی توهینها و گیردادنهای مکرر و حتی بهانهی ترک جلسه بوده است. موگویی میگوید که وقتی از شرکتکنندگان پرسیدم که از شما، چند نفر در پوشش خبری سیل حضور داشتهاید، از ۸۰ نفر، تنها سه نفر گفتهاند که به پوشش اخبار آن پرداختهاند. یکچیزی نزدیک به «هیچ».
بنا ندارم کسانی یا ساختارهایی را متهم کنم؛ مسالهی این عدم حضور، لزوما ناشی از کمکاری، نابلدی، حرفهای نبودن و چیزهایی شبیه به اینها نیست. مساله در این است که خبرنگاری بحران، خبرنگاری و وضعیتِ ویژهایست. گاهی نیازمند به نحوهای دسترسیست که ممکن است امکانش برای یک خبرنگار فراهم نباشد.
خبرگزاری به عنوان یک «سازمان» خبری، با محدودیتهایی مواجه است که گاه امکان حضور در موقعیتهای متنوع را ندارد. این تازه در بارهی وضعیتیست که در واقع ما با خبرگزاریهایی در معنای واقعی مواجه باشیم. اخیرا مصاحبهای منتشر شده است که در آن، مدیر کل مطبوعات و خبرگزاریهای داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است: «هماکنون ۳۰ خبرگزاری در سطح کشور فعالیت میکنند که این تعداد از کل خبرگزاریهای کشورهای اروپایی بیشتر است.»
این احتمالا میتواند به ما نشان دهد که ما در ایران با نوعی متکامل از خبرگزاری مواجه نیستیم. تجربهی نزدیکم هم نشان میدهد که چیزی که ما با عنوان خبرگزاری میشناسیم، یک سایت خبری تحلیلی بزرگ است که صرفا عنوان خبرگزاری به خود گرفته است. چنانچه، دامنهی فعالیتهایش، میزان خبرنگاران، دفاتر استانیاش و حضورش در تقریبا «همهجا»، با چیزی که باید باشد، بسیاری فاصله دارد.
بگذارید از زاویهای دیگر به مفهوم یک «سازمان خبری» بپردازیم. در اینجا ما با یک «سازمان» مواجه هستیم. یک ساختار هرمیِ از رأس به پایین، ساختاری که عمودی شکل گرفته است. قدرت، اختیارات و مسئولیتها در سازمان، در رأس آن، یعنی در «رئیس» قرار دارد و به سمت پاییندست، توزیع میشود. اهداف، راهبردها و سیاستها و حتی برنامه، از رئیس به زیردستان ابلاغ میشود و کارها بر اساس همین، سامان میپذیرد.
و اصولا در این ساختار، طبیعیست که ما با نحوهای از بوروکراسی و نهایتا کندی، مواجه باشیم. البته خبرگزاریها، برای مقابله با این آسیب، با توزیع اختیارات به نحوی فراتر از یک ساختار هرمیِ سخت، تلاش میکنند تا سرعت خبررسانی را افزایش دهند. اما مساله، به صورت کامل حل نمیشود.
در فضای کنونی که ممکن است یک خبر، که پیش از این امکان طرح در فضای رسانهای را نداشت، به سهولت جایگاه اول را در رسانه به خود اختصاص دهد. رسانههای اجتماعی، اکنون این امکان را فراهم کردهاند. بدین جهت است که یک خبر در یک شهر یا روستای دور افتاده، ممکن است توجه بسیاری را به خود جلب کند. این امکان پیش از این در خبرگزاریها فراهم نمیشد. خبرگزاریها، به جهت محدودیتهای فعالیت(دسترسی، نوع تصمیمگیری، دروازهبانی خبر و ..) که توضیح دادیم، اصولا چنین امکان گستردهای را ندارند.
اینجاست که کسی که یک حساب در یک رسانهی اجتماعی مناسب دارد، میتواند در جایگاه «شهروندخبرنگار»، به پوشش و اطلاعرسانی یک رویداد بپردازد، که امکان آن برای یک «خبرنگار رسمی»، هیچگاه فراهم نمیشود. اینکه چطور میتوان یک خبرگزاری را به سمت بهرهبردن از شهروندخبرنگارها سوق داد، سوال مهمیست که باید بگوییم عملا دو پرسش و پاسخ مختلف را در خود دارد. یکی «چگونگی بهرهبردن یک سازمان خبری از شهروندخبرنگارها»، و دیگری تغییر ساختاری یک «سازمان» به الگوی مدیریتی دیگری که آن را «شبکه» مینامیم.
فارغ از پردازش تفصیلی این پرسشها و پاسخها، بنایم صرفا توجه به این زاویهی دید در طرح مساله بود.
پینوشت: پیشتر در قالب مطلبی، با عنوان «مرگ خبرگزاریها»، به جنبههای دیگری از وضعیت خبری و رسانهای پرداخته بودم. شاید خواندنش خالی از لطف نباشد: http://ramezanali.ir/1381
http://ramezanali.ir/1414/
@ramezanali_com
هابیل
مرگِ خبرگزاریها | کارگزاری خبر در رسانههای اجتماعی
ساختار هدایت و راهبری شورشهای اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبهگری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سالهاست به دست رسانه رخ میدهد. به تمامه، رسانه بدل…
سعی کنید اجتماعات خود را تقویت کنید. روح محبت را بین خودتان تقویت کنید. ببینید اسلام چه دستوراتی داده که ما فراموش کردهایم.
میفرمایند: «ان المؤمنین اذا التقیا فتصافحا انزل الله بین ابهامیها مئه رحمه تسعه و تسعین لاشدهما حبا(152) هنگامی که دو برابر مؤمن به یکدیگر میرسند و با یکدیگر دست میدهند و احوالپرسی میکنند، خداوند صد درجه رحمت بر آنها نازل میکند که نود درجه آن برای کسانی است که دیگری را بیشتر دوست میدارد.
ملاحظه بفرمایید اسلام تا چه حد تلاش کرده است تا مومنان و کسانی که دارای یک هدف هستند، بر اساس ایمان به خدا و همکاری در راه تحقق اهداف الهی، نه راه هوسها، با هم روابط دوستانه داشته باشند، از عیوب یکدیگر صرف نظر کنند و عاشقانه با هم برخورد کنند.
از معصوم (علیه السلام) نقل شده که اگر مؤمنی فقط برای ملاقات مؤمن دیگر به در خانه او برود، خداوند ملکی را میفرستد که برو از او بپرس برای چه کاری به در خانه این مؤمن آمدی؟ عنایت بفرمایید، فرشتهای از طرف خدا میآید که شما چه حاجتی داری که در خانه این مؤمن را میزنی؟ میگوید آمدهام رفقیم را ببینیم، میپرسد آیا از او در خواست مالی داری؟ میگوید نه. باز میپرسد آیا احتیاج دیگری به او داری؟ میگوید نه. آن فرشته میگوید پس برای چه میخواهی او را ببینی؟ میگوید فقط دلم برای او تنگ شده بود و میخواستم او را ببینم. خدا به فرشته میفرماید که به این مؤمن بگو، ایای زرت و ثوابک علی(153) تو به دیدن من آمدی پس اجر و ثواب تو بر عهده من است.
آیتالله مصباح یزدی؛ آذرخشی دیگر از آسمان کربلا
@ramezanali_com
میفرمایند: «ان المؤمنین اذا التقیا فتصافحا انزل الله بین ابهامیها مئه رحمه تسعه و تسعین لاشدهما حبا(152) هنگامی که دو برابر مؤمن به یکدیگر میرسند و با یکدیگر دست میدهند و احوالپرسی میکنند، خداوند صد درجه رحمت بر آنها نازل میکند که نود درجه آن برای کسانی است که دیگری را بیشتر دوست میدارد.
ملاحظه بفرمایید اسلام تا چه حد تلاش کرده است تا مومنان و کسانی که دارای یک هدف هستند، بر اساس ایمان به خدا و همکاری در راه تحقق اهداف الهی، نه راه هوسها، با هم روابط دوستانه داشته باشند، از عیوب یکدیگر صرف نظر کنند و عاشقانه با هم برخورد کنند.
از معصوم (علیه السلام) نقل شده که اگر مؤمنی فقط برای ملاقات مؤمن دیگر به در خانه او برود، خداوند ملکی را میفرستد که برو از او بپرس برای چه کاری به در خانه این مؤمن آمدی؟ عنایت بفرمایید، فرشتهای از طرف خدا میآید که شما چه حاجتی داری که در خانه این مؤمن را میزنی؟ میگوید آمدهام رفقیم را ببینیم، میپرسد آیا از او در خواست مالی داری؟ میگوید نه. باز میپرسد آیا احتیاج دیگری به او داری؟ میگوید نه. آن فرشته میگوید پس برای چه میخواهی او را ببینی؟ میگوید فقط دلم برای او تنگ شده بود و میخواستم او را ببینم. خدا به فرشته میفرماید که به این مؤمن بگو، ایای زرت و ثوابک علی(153) تو به دیدن من آمدی پس اجر و ثواب تو بر عهده من است.
آیتالله مصباح یزدی؛ آذرخشی دیگر از آسمان کربلا
@ramezanali_com