Forwarded from استاد علی صفایی حائری (عین صاد)
🌿 #سیر_مطالعاتی آثار استاد صفایی
66. در برابر کسانی که همیشه از او سیر مطالعاتی می خواستند، می گفت:
سیر مطالعاتی مهم نیست. مهم روش مطالعاتی است. گام اول و مهم ترین گام این است که مطالعه ات بر اساس نیازت باشد نه هوست و نه بر خواسته از تحمیل دیگران و در چشم آنها نشستن.
📚 حکایت ها و هدایت ها/ سیدمسعود پورسیدآقایی، ص 43
🌿 @einsad
66. در برابر کسانی که همیشه از او سیر مطالعاتی می خواستند، می گفت:
سیر مطالعاتی مهم نیست. مهم روش مطالعاتی است. گام اول و مهم ترین گام این است که مطالعه ات بر اساس نیازت باشد نه هوست و نه بر خواسته از تحمیل دیگران و در چشم آنها نشستن.
📚 حکایت ها و هدایت ها/ سیدمسعود پورسیدآقایی، ص 43
🌿 @einsad
به نظر من مراکز شماها حسینیّهها است. شما مرکز اداری نمیخواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراکز شما اینها است.
یعنی اگر آمدیم ما اینجا را وابسته کردیم به یک ادارهای و یک ساختمانی و طبقهی اوّل و طبقهی دوّم و صندلی گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛
میترسم اشکال پیدا بکند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد که طبیعت کار هیئت این است که مردم با عشق و شور و اشک بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است که اثر میکند؛ این است که از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبی برای رشد فضائل انقلابی و معارف انقلابی میشود.
۱۳۹۲/۰۸/۲۰
بیانات رهبر معظم انقلاب
در دیدار اعضای ستاد مرکزی هیئت رزمندگان اسلام
@ramezanali_ir
یعنی اگر آمدیم ما اینجا را وابسته کردیم به یک ادارهای و یک ساختمانی و طبقهی اوّل و طبقهی دوّم و صندلی گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛
میترسم اشکال پیدا بکند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد که طبیعت کار هیئت این است که مردم با عشق و شور و اشک بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است که اثر میکند؛ این است که از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبی برای رشد فضائل انقلابی و معارف انقلابی میشود.
۱۳۹۲/۰۸/۲۰
بیانات رهبر معظم انقلاب
در دیدار اعضای ستاد مرکزی هیئت رزمندگان اسلام
@ramezanali_ir
چرا شبکهی فعالان حزبالله در فضای مجازی مختل است؟
ـ بخش اول ـ
(ـ۱)
قطعا یکی از اصلیترین دلایلش این است که مفهوم «شبکه» با مفاهیمی مثل «تشکل»، «سازمان» و «گروه» خلط شده است. به خصوص توسط رهبران و بدنهی میانی. برای همین ارتباطات این بدنه، سازماندهی غیرشبکهای پیدا میکند و نمیتوان انتظار داشت که کارکرد «شبکهای» داشته باشند.
«شبکه چیست؟»
این مهمترین سوالیست که انگیزهی نگاشتن این متن و احتمالا متنهای بعدی خواهد بود:
برای درک مفهوم شبکه، بهتر است ساختارهای دیگر ارتباطی را کمی توضیح دهم.
سازمان یکی از این ساختارهاست. ساختاری که هرمیشکل از بالای به پایین رشد میکند. در اینجا با یک رئیس و بدنهای که زیرمجموعه محسوب میشوند مواجهیم. در اینجا، اهداف، ماموریتها، برنامهها، گزینش و تمام مسائل مربوط به این ساختار از طریق رئیس و یا مدیر سازمان پیش میرود. از بالا به پایین. «هر چه رئیس بگوید» مهمترین فاکتور تعیین کارهاست.
تشکل چیست؟ تشکل مجموعهای از خردهسازمانهاست که ذیل یک موضوع و یا آرمان و شبهسازمان فعالیت میکنند. در اینجا با خردهسازمانهایی مواجه هستیم که هر کدام ماموریتی خرد در ذیل یک تشکیلات و تشکل دارند. تشکلهای دانشجویی نمونهای از این ساختار هستند که در دانشگاههای کشور شعبه دارند و با فعالیتهای متناسب با دانشگاه خود، ولی ذیل اهداف و آرمانهای تشکیلات، فعالیت میکنند.
گروه و تیم نیز جمعهایی هستند که به صورت کوتاهمدت و با ساختاری تخت تشکیل میشوند. هدف در گروهها در بسیاری موارد، تقویت و یا فعالیت منضبط ذیل یک عنوان است. مثلا گروه کتابخوانی، گروه کوهنوردی.
شبکه اما چیز دیگریست. مجموعهای از ارتباطها میان افراد مختلف، بدون حضور نشانههایی از ساختارهایی مثل سازمان و یا تشکل و گروه. شبکه، زنجیرهای پیوسته و پیچیده از ارتباطات هستند که ایجاد میشوند، پررنگ میشوند، کمرنگ میشوند و ممکن است از بین بروند. من در زندگی رسانهای و فضای جامعهی جدید، با افراد مختلفی ارتباط دارم.
آسمان شب را در نظر بگیرید. مجموعهای از ستارهها. میان اینها خطهایی بکشید. خطها نمایانگر ارتباط آنهاست. برخی ستارهها درشتتر و نورانیتر هستند. این ستارهها، به جهت ارتباط بیشتری که با دیگران دارند پرنورتر هستند و موثرتر. فاصله و خط میان دو ستاره گاه کوتاهتر، که نمایانگر ارتباط نزدیکتر دو ستاره است.
آسمان شب را جامعه و ستارهها را افراد جامعه ببینید. ما این را شبکه میدانیم.
(ـ۲)
شبکه وقتی تقویت میشود که زنجیرهی انتشار درست پیش رفته و منقطع نشود. اصولا یک خبر و یا یک محتوا گرهخورده با رسانهی مبداء رسانهای خود پخش شوند. توییت که من میزنم باید با آدرس و نام منبع منتشر شود. کپی کردن و صرفا آوردن نام بدون لینک، انتشار و توزیع درست یک مطلب را مختل کرده و باعث ارتباطسازی نمیشود.
دوباره: وقتی مطلبی از شخصی یا رسانهای منتشر میشود، همان مطلب باید دست به دست در کل شبکه بگردد. اینگونه جایگاه آن شخص یا رسانه نیز در شبکه محفوظ و تقویت میشود.
مساله در اینجا چیست و چرا زنجیرهی انتشار یک مطلب مختل میشود؟
بدنهی رسانهای حزبالله اما در بسیاری موارد نسبتهای سازمانی(نهادهای انقلابی، نهادی حاکمیتی و ...) دارند. یعنی فعالیت رسانهایشان و یا خودشان ذیل یک سازمان مشغول فعالیت هستند. برای همین، فعالیتهای این بدنه در بسیاری از موارد بایستی شبیه به گزارش کار باشد: پای مطلب امضای فلان دستگاه خورده و آدرس فلان کانال و سایت درج شده باشد تا بتوانند به عنوان یک فعالیت، آن را در گزارش کاری خود رد کنند.
برای همین است وقتی که من مطلبی در سایت، کانال یا صفحهی خود میگذارم، با آدرس محل انتشار اولیه پخش نمیشود. هر دستگاه و سازمان، با کپی محتوا و درج آدرس و حتی لوگوی خود روی طرح، محتوا را منتشر میکند. محتوای خوب فارغ از «ارتباطسازی» پخش میشود.
(ـ۳)
شبکه، «مدیریتپذیر» نیست و نهایتا ما با یک راهبری مواجه هستیم. مدیریت، ویژهی مدلهای دیگری از ارتباط مثل «سازمان» است. اصرار نهادها به مدیریت و تحکم به عناصر فعال در شبکه ـ به هر دلیلی که هست ـ جایگاه و کارکرد شبکه را مختل میکند.
(ـ۴)
هیچکس از شبکه حذف نمیشود. حذف عناصر شبکه با فرض «اصلاح» و «مدیریت» آن نیز در بسیاری از موارد شبکه را متخلخل میکند و در میانمدت وزن خردهشبکهها را به هم میریزد و مسیر تقویت و گسترش آن را سد میکند.
https://t.me/joinchat/AAAAADwFq0Hwy4h55edyuA
ـ بخش اول ـ
(ـ۱)
قطعا یکی از اصلیترین دلایلش این است که مفهوم «شبکه» با مفاهیمی مثل «تشکل»، «سازمان» و «گروه» خلط شده است. به خصوص توسط رهبران و بدنهی میانی. برای همین ارتباطات این بدنه، سازماندهی غیرشبکهای پیدا میکند و نمیتوان انتظار داشت که کارکرد «شبکهای» داشته باشند.
«شبکه چیست؟»
این مهمترین سوالیست که انگیزهی نگاشتن این متن و احتمالا متنهای بعدی خواهد بود:
برای درک مفهوم شبکه، بهتر است ساختارهای دیگر ارتباطی را کمی توضیح دهم.
سازمان یکی از این ساختارهاست. ساختاری که هرمیشکل از بالای به پایین رشد میکند. در اینجا با یک رئیس و بدنهای که زیرمجموعه محسوب میشوند مواجهیم. در اینجا، اهداف، ماموریتها، برنامهها، گزینش و تمام مسائل مربوط به این ساختار از طریق رئیس و یا مدیر سازمان پیش میرود. از بالا به پایین. «هر چه رئیس بگوید» مهمترین فاکتور تعیین کارهاست.
تشکل چیست؟ تشکل مجموعهای از خردهسازمانهاست که ذیل یک موضوع و یا آرمان و شبهسازمان فعالیت میکنند. در اینجا با خردهسازمانهایی مواجه هستیم که هر کدام ماموریتی خرد در ذیل یک تشکیلات و تشکل دارند. تشکلهای دانشجویی نمونهای از این ساختار هستند که در دانشگاههای کشور شعبه دارند و با فعالیتهای متناسب با دانشگاه خود، ولی ذیل اهداف و آرمانهای تشکیلات، فعالیت میکنند.
گروه و تیم نیز جمعهایی هستند که به صورت کوتاهمدت و با ساختاری تخت تشکیل میشوند. هدف در گروهها در بسیاری موارد، تقویت و یا فعالیت منضبط ذیل یک عنوان است. مثلا گروه کتابخوانی، گروه کوهنوردی.
شبکه اما چیز دیگریست. مجموعهای از ارتباطها میان افراد مختلف، بدون حضور نشانههایی از ساختارهایی مثل سازمان و یا تشکل و گروه. شبکه، زنجیرهای پیوسته و پیچیده از ارتباطات هستند که ایجاد میشوند، پررنگ میشوند، کمرنگ میشوند و ممکن است از بین بروند. من در زندگی رسانهای و فضای جامعهی جدید، با افراد مختلفی ارتباط دارم.
آسمان شب را در نظر بگیرید. مجموعهای از ستارهها. میان اینها خطهایی بکشید. خطها نمایانگر ارتباط آنهاست. برخی ستارهها درشتتر و نورانیتر هستند. این ستارهها، به جهت ارتباط بیشتری که با دیگران دارند پرنورتر هستند و موثرتر. فاصله و خط میان دو ستاره گاه کوتاهتر، که نمایانگر ارتباط نزدیکتر دو ستاره است.
آسمان شب را جامعه و ستارهها را افراد جامعه ببینید. ما این را شبکه میدانیم.
(ـ۲)
شبکه وقتی تقویت میشود که زنجیرهی انتشار درست پیش رفته و منقطع نشود. اصولا یک خبر و یا یک محتوا گرهخورده با رسانهی مبداء رسانهای خود پخش شوند. توییت که من میزنم باید با آدرس و نام منبع منتشر شود. کپی کردن و صرفا آوردن نام بدون لینک، انتشار و توزیع درست یک مطلب را مختل کرده و باعث ارتباطسازی نمیشود.
دوباره: وقتی مطلبی از شخصی یا رسانهای منتشر میشود، همان مطلب باید دست به دست در کل شبکه بگردد. اینگونه جایگاه آن شخص یا رسانه نیز در شبکه محفوظ و تقویت میشود.
مساله در اینجا چیست و چرا زنجیرهی انتشار یک مطلب مختل میشود؟
بدنهی رسانهای حزبالله اما در بسیاری موارد نسبتهای سازمانی(نهادهای انقلابی، نهادی حاکمیتی و ...) دارند. یعنی فعالیت رسانهایشان و یا خودشان ذیل یک سازمان مشغول فعالیت هستند. برای همین، فعالیتهای این بدنه در بسیاری از موارد بایستی شبیه به گزارش کار باشد: پای مطلب امضای فلان دستگاه خورده و آدرس فلان کانال و سایت درج شده باشد تا بتوانند به عنوان یک فعالیت، آن را در گزارش کاری خود رد کنند.
برای همین است وقتی که من مطلبی در سایت، کانال یا صفحهی خود میگذارم، با آدرس محل انتشار اولیه پخش نمیشود. هر دستگاه و سازمان، با کپی محتوا و درج آدرس و حتی لوگوی خود روی طرح، محتوا را منتشر میکند. محتوای خوب فارغ از «ارتباطسازی» پخش میشود.
(ـ۳)
شبکه، «مدیریتپذیر» نیست و نهایتا ما با یک راهبری مواجه هستیم. مدیریت، ویژهی مدلهای دیگری از ارتباط مثل «سازمان» است. اصرار نهادها به مدیریت و تحکم به عناصر فعال در شبکه ـ به هر دلیلی که هست ـ جایگاه و کارکرد شبکه را مختل میکند.
(ـ۴)
هیچکس از شبکه حذف نمیشود. حذف عناصر شبکه با فرض «اصلاح» و «مدیریت» آن نیز در بسیاری از موارد شبکه را متخلخل میکند و در میانمدت وزن خردهشبکهها را به هم میریزد و مسیر تقویت و گسترش آن را سد میکند.
https://t.me/joinchat/AAAAADwFq0Hwy4h55edyuA
ادا و اطوار جدید قالیباف: #نواصولگرایی
ـ میزان استفاده از کسره و فتحه و اینا در بیانیهی قالیباف واقعا به معنای یک نواصولگرایی هست. ولی خب در همین حد جدید و بدیع. قطعایک جریان اجتماعی مثلِ آرزوی جریان نواصولگرایی، مبتنی بر یک گفتمان شکل میگیرد. قالیباف اما در این سالها از هر گفتمانی چیزی کنده است و به خود چسبانده و نهایتا با چنین گفتمانی اختلاطیای، جریانی التقاطی را شکل خواهد داد.
ـ وقتی از قالیباف صحبت میکنیم دقیقا داریم از یک پراگماتیست صحبت میکنیم. گفتمان یک پراگماتیست چه چیزی بیشتر از آنچه دارد که تا کنون عرضه شده است؟ یک عملگرا که البته در رسانه دور خورده است. کسی که توسط بدنه اطرافیانش ۱۲ سال بازی خورد و با این حجم خدمت، در رسانهها چهرهای شکستخورده مینمایاند. دوازده سال با بهترین کارها و پروژهها به مدیری تبدیل میشوی که به سهولت در یک هفتهی انتخابات، به بدترین وضعیت کشیده میشوی. انتخابات که سهل است، در تهران حتی مردم کرباسچی را مهمتر از قالیباف میدانند.[به زعم من]
ـ با قالیباف مخالفم؟ به هیچوجه. با اطرافیانش مشکل دارم؟ ابدا. من کلا با آدمهای بیهویت یا هویتهای مخدوش و چهلتکه هیچ مشکلی ندارم. هیچوقت. مساله اما این است که یک نفر تا کجا میتواند خطاهای مکرر داشته باشد و از یک سوراخ گزیده شود. چند بار اسم و تیپ و لباس عوض کند و لحناش را تغییر دهد؟
قالیباف مدیر خوبی بوده است؟ قطعا. زحمت میکشد؟ بله. نماز هم میخواند؟ قطعا. تازه ریش هم کمی داشته و الان بلندتر هم شده است. چه بهتر از این؟! اینها بس است؟ حتما بس است که در جایگاه رأس یک جریان سوال طرح میکند تا بدنه پاسخ دهند!
ـ نواصولگرایی، چه چیزی بیشتر از اصولگراییِ اصلاحطلب است؟ هیچ. چه چیزهای جدیدی بناست به هم بند زده شود تا یک چیز جدیدی شکل بگیرد؟ خیلی چیزها. جورش میکند و مبارکِ صاحبش.
برای قالیباف چه چیزی مهم است؟ خدمت. برایش چه کسی اهمیت دارد؟ رهبری. بنا دارد چه کند؟ ادای تکلیف. اما بلد نیست. همیشه ادا بوده و گوشهایی بسته برای شنیدن از کسانی که او را والا میخواهند نه با کلاس. مدیر میخواهند نه متفکر. اصیل میخواهند نه پیوندخورده با شریانهای التقاطی تفکری و نحلههای وابسته به غربزدهها.
ـ قالیباف علاقه دارد فعالیت سیاسی کند؟ خب بکند. دوست دارد با متنبافی و حرفبافی، جریانبافی کند؟ بسمالله. ولی هیچ جریان حقیقیای شکل نمیگیرد. چرا؟ چون هیچ گفتمانی نیست. هماکنون هم حتی طلیعهی یک تکرار و یک ادا شنیده میشود که از قالیباف بر نیامده است. مثل باقی اداها گروهی کپیاش کردهاند و به خورد قالیباف دادهاند.
امیدی ندارم که این مسیری که شروع شده، قالیباف بهتری در پی داشته باشد؟ شاید. بحث قالیباف نیست. بحث شکلگیری یک جریان براساس گفتمان است نه شخص.
https://t.me/joinchat/AAAAADwFq0Hwy4h55edyuA
ـ میزان استفاده از کسره و فتحه و اینا در بیانیهی قالیباف واقعا به معنای یک نواصولگرایی هست. ولی خب در همین حد جدید و بدیع. قطعایک جریان اجتماعی مثلِ آرزوی جریان نواصولگرایی، مبتنی بر یک گفتمان شکل میگیرد. قالیباف اما در این سالها از هر گفتمانی چیزی کنده است و به خود چسبانده و نهایتا با چنین گفتمانی اختلاطیای، جریانی التقاطی را شکل خواهد داد.
ـ وقتی از قالیباف صحبت میکنیم دقیقا داریم از یک پراگماتیست صحبت میکنیم. گفتمان یک پراگماتیست چه چیزی بیشتر از آنچه دارد که تا کنون عرضه شده است؟ یک عملگرا که البته در رسانه دور خورده است. کسی که توسط بدنه اطرافیانش ۱۲ سال بازی خورد و با این حجم خدمت، در رسانهها چهرهای شکستخورده مینمایاند. دوازده سال با بهترین کارها و پروژهها به مدیری تبدیل میشوی که به سهولت در یک هفتهی انتخابات، به بدترین وضعیت کشیده میشوی. انتخابات که سهل است، در تهران حتی مردم کرباسچی را مهمتر از قالیباف میدانند.[به زعم من]
ـ با قالیباف مخالفم؟ به هیچوجه. با اطرافیانش مشکل دارم؟ ابدا. من کلا با آدمهای بیهویت یا هویتهای مخدوش و چهلتکه هیچ مشکلی ندارم. هیچوقت. مساله اما این است که یک نفر تا کجا میتواند خطاهای مکرر داشته باشد و از یک سوراخ گزیده شود. چند بار اسم و تیپ و لباس عوض کند و لحناش را تغییر دهد؟
قالیباف مدیر خوبی بوده است؟ قطعا. زحمت میکشد؟ بله. نماز هم میخواند؟ قطعا. تازه ریش هم کمی داشته و الان بلندتر هم شده است. چه بهتر از این؟! اینها بس است؟ حتما بس است که در جایگاه رأس یک جریان سوال طرح میکند تا بدنه پاسخ دهند!
ـ نواصولگرایی، چه چیزی بیشتر از اصولگراییِ اصلاحطلب است؟ هیچ. چه چیزهای جدیدی بناست به هم بند زده شود تا یک چیز جدیدی شکل بگیرد؟ خیلی چیزها. جورش میکند و مبارکِ صاحبش.
برای قالیباف چه چیزی مهم است؟ خدمت. برایش چه کسی اهمیت دارد؟ رهبری. بنا دارد چه کند؟ ادای تکلیف. اما بلد نیست. همیشه ادا بوده و گوشهایی بسته برای شنیدن از کسانی که او را والا میخواهند نه با کلاس. مدیر میخواهند نه متفکر. اصیل میخواهند نه پیوندخورده با شریانهای التقاطی تفکری و نحلههای وابسته به غربزدهها.
ـ قالیباف علاقه دارد فعالیت سیاسی کند؟ خب بکند. دوست دارد با متنبافی و حرفبافی، جریانبافی کند؟ بسمالله. ولی هیچ جریان حقیقیای شکل نمیگیرد. چرا؟ چون هیچ گفتمانی نیست. هماکنون هم حتی طلیعهی یک تکرار و یک ادا شنیده میشود که از قالیباف بر نیامده است. مثل باقی اداها گروهی کپیاش کردهاند و به خورد قالیباف دادهاند.
امیدی ندارم که این مسیری که شروع شده، قالیباف بهتری در پی داشته باشد؟ شاید. بحث قالیباف نیست. بحث شکلگیری یک جریان براساس گفتمان است نه شخص.
https://t.me/joinchat/AAAAADwFq0Hwy4h55edyuA
ملت عزیز ما که مبارزان حقیقی و راستین ارزشهای اسلامی هستند، به خوبی دریافتهاند که «مبارزه» با «رفاهطلبی» سازگار نیست؛
و آنها که تصور میکنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانهاند.
و آنهایی هم که تصور میکنند سرمایهداران و مرفهان بیدرد با نصیحت و پند و اندرز متنبه میشوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک میکنند آب در هاون میکوبند.
بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحتطلبی، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقولهای است که هرگز با هم جمع نمیشوند.
و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.
فقرا و متدینین بیبضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند.
ما باید تمامتلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم.
مسئولین نظام ایرانِ انقلابی باید بدانند که عدهای از خدا بیخبر برای از بین بردن انقلاب هرکس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فوراً او را «کمونیست» و «التقاطی» میخوانند.
https://goo.gl/mvEAjy
از این اتهامات نباید ترسید. باید خدا را در نظر داشت، و تمام همّ و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید.
امریکا و استکبار در تمامی زمینهها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزهها و دانشگاهها مقدسنماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کردهام.
اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود میکنند. اینها با قیافهای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی دین معرفی میکنند. باید از شرّ اینها به خدا پناه بریم. و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هرچه روحانی و عالِم است حمله میکنند و اسلام آنها را اسلام امریکایی معرفی مینمایند راهی بس خطرناک را میپویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی میشود.
ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد.
امام خمینی(روحی فداه) _ ۲۹ تیر ۱۳۶۷
https://t.me/joinchat/AAAAADwFq0Hwy4h55edyuA
و آنها که تصور میکنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه داری و رفاه طلبی منافات ندارد با الفبای مبارزه بیگانهاند.
و آنهایی هم که تصور میکنند سرمایهداران و مرفهان بیدرد با نصیحت و پند و اندرز متنبه میشوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک میکنند آب در هاون میکوبند.
بحث مبارزه و رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحتطلبی، بحث دنیاخواهی و آخرتجویی دو مقولهای است که هرگز با هم جمع نمیشوند.
و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.
فقرا و متدینین بیبضاعت گردانندگان و برپادارندگان واقعی انقلابها هستند.
ما باید تمامتلاشمان را بنماییم تا به هر صورتی که ممکن است خط اصولی دفاع از مستضعفین را حفظ کنیم.
مسئولین نظام ایرانِ انقلابی باید بدانند که عدهای از خدا بیخبر برای از بین بردن انقلاب هرکس را که بخواهد برای فقرا و مستمندان کار کند و راه اسلام و انقلاب را بپیماید فوراً او را «کمونیست» و «التقاطی» میخوانند.
https://goo.gl/mvEAjy
از این اتهامات نباید ترسید. باید خدا را در نظر داشت، و تمام همّ و تلاش خود را در جهت رضایت خدا و کمک به فقرا به کار گرفت و از هیچ تهمتی نترسید.
امریکا و استکبار در تمامی زمینهها افرادی را برای شکست انقلاب اسلامی در آستین دارند، در حوزهها و دانشگاهها مقدسنماها را که خطر آنان را بارها و بارها گوشزد کردهام.
اینان با تزویرشان از درون محتوای انقلاب و اسلام را نابود میکنند. اینها با قیافهای حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بی دین معرفی میکنند. باید از شرّ اینها به خدا پناه بریم. و همچنین کسانی دیگر که بدون استثنا به هرچه روحانی و عالِم است حمله میکنند و اسلام آنها را اسلام امریکایی معرفی مینمایند راهی بس خطرناک را میپویند که خدای ناکرده به شکست اسلام ناب محمدی منتهی میشود.
ما برای احقاق حقوق فقرا در جوامع بشری تا آخرین قطره خون دفاع خواهیم کرد.
امام خمینی(روحی فداه) _ ۲۹ تیر ۱۳۶۷
https://t.me/joinchat/AAAAADwFq0Hwy4h55edyuA
Forwarded from مکتوبات
📝به بهانه حضور جدی تر جریان انقلابی در توئیتر و بعضی اقدامات ناشیانه اخیر | #سیدمحمدرضااصنافی
🔹دود پروژه امنیتی سازی یا امنیتی جلوه دادن توییتر فارسی اول به چشم حزب الهیها میرود
شبکه اجتماعی جای آشکارسازی اطلاعات پنهان نیست، در این جامعه هیچ فکت و ارجاعی جز به خود مجازی اعتباری ندارد
🔹اعتبار در شبکه به ارتباط است نه اطلاع، عوض کردن جای این دو فرصت ارتباطگیری در بستر شبکه را از ما میگیرد و روابط بهجای افقی عمودی شکل میگیرد و این یعنی مرگ ساختار شبکهای حزب الهیهای توییتر یعنی ما توانایی ارتباطگیری با بدنه جامعه را بیش از گذشته از دست میدهیم
🔹در این ساختار جدید تأثیرگذاری از ارتباط بازی به اطلاع بازی تغییر میکند و کسانی در این شبکه نود میشوند که اطلاع دارند یا ادا درمیآورند اطلاع دارند. توییتر جای ارتباطگیری است نه اطلاع پراکنی
🔹 مفهوم شبکه بیش از فنی اجتماعی است شبکه اجتماعی مثل توییتر بیش از اینکه توانایی خلق شبکه اجتماعی-انسانی داشته باشد توانایی توسعه آن را دارد. وقتی شبکه اجتماعی واقعی ما مختل است شبکهسازی مجازی خالهبازی است. توییتر روی یک شبکه واقعی ارتباطات سوار میشود و آن را ضریب میدهد و توسعه میدهد ولی توانایی خلق آن را بهسختی دارد
🔹گروه سازی را با شبکهسازی اشتباه گرفتیم؛ وقتی گروه سازی میکنیم تداخل گروهی پیش میآید و ناهماهنگی و ... ولی شبکهسازی اساساً امکان تداخل ندارد بلکه هر تجمعی اگر به شبکه وصل باشد سایز شبکه و قدرتش را بیشتر میکند
🔹گروه فرمان پذیر است و شبکه جریان پذیر
شبکه محصول ارتباط واقعی است و گروه محصول همباشی ایدئولوژیک، در گروه نود اصلی شبکه قبل از تشکیل شکل میگیرد و در شبکهسازی پس از بلوغ شبکه. شبکه محصول فرهنگ مشترک و گروه محصول منافع مشترک است
🔹شبکه در بستر زمان و گروه در بستر تصمیم شکل میگیرد. گروههایِ مبتنی بر تصمیم میخواهند ظرفیت بزرگ شبکه را برای بولتنهایشان هدر بدهند؛ نباید گذاشت!
@maktubat
🔹دود پروژه امنیتی سازی یا امنیتی جلوه دادن توییتر فارسی اول به چشم حزب الهیها میرود
شبکه اجتماعی جای آشکارسازی اطلاعات پنهان نیست، در این جامعه هیچ فکت و ارجاعی جز به خود مجازی اعتباری ندارد
🔹اعتبار در شبکه به ارتباط است نه اطلاع، عوض کردن جای این دو فرصت ارتباطگیری در بستر شبکه را از ما میگیرد و روابط بهجای افقی عمودی شکل میگیرد و این یعنی مرگ ساختار شبکهای حزب الهیهای توییتر یعنی ما توانایی ارتباطگیری با بدنه جامعه را بیش از گذشته از دست میدهیم
🔹در این ساختار جدید تأثیرگذاری از ارتباط بازی به اطلاع بازی تغییر میکند و کسانی در این شبکه نود میشوند که اطلاع دارند یا ادا درمیآورند اطلاع دارند. توییتر جای ارتباطگیری است نه اطلاع پراکنی
🔹 مفهوم شبکه بیش از فنی اجتماعی است شبکه اجتماعی مثل توییتر بیش از اینکه توانایی خلق شبکه اجتماعی-انسانی داشته باشد توانایی توسعه آن را دارد. وقتی شبکه اجتماعی واقعی ما مختل است شبکهسازی مجازی خالهبازی است. توییتر روی یک شبکه واقعی ارتباطات سوار میشود و آن را ضریب میدهد و توسعه میدهد ولی توانایی خلق آن را بهسختی دارد
🔹گروه سازی را با شبکهسازی اشتباه گرفتیم؛ وقتی گروه سازی میکنیم تداخل گروهی پیش میآید و ناهماهنگی و ... ولی شبکهسازی اساساً امکان تداخل ندارد بلکه هر تجمعی اگر به شبکه وصل باشد سایز شبکه و قدرتش را بیشتر میکند
🔹گروه فرمان پذیر است و شبکه جریان پذیر
شبکه محصول ارتباط واقعی است و گروه محصول همباشی ایدئولوژیک، در گروه نود اصلی شبکه قبل از تشکیل شکل میگیرد و در شبکهسازی پس از بلوغ شبکه. شبکه محصول فرهنگ مشترک و گروه محصول منافع مشترک است
🔹شبکه در بستر زمان و گروه در بستر تصمیم شکل میگیرد. گروههایِ مبتنی بر تصمیم میخواهند ظرفیت بزرگ شبکه را برای بولتنهایشان هدر بدهند؛ نباید گذاشت!
@maktubat
باز نشر یک مطلب قدیمی از وبلاگم به مناسبت روز جهانی مسجد:
»» در آمدی بر نقش مساجد و حسینیهها در وحدت دین و سیاست
سال اول هجرت، زمانی كه اولین مسجد ساخته شد، آن را پایگاه مسلمین قرار دادند تا به آیندگان بفهمانند كه دین و سیاستمان یكی است و وحدت آن دو، حتی در مظاهرشان یعنی دیوان و معبد نیز رعایت شده است. دیوان، كه دادگستری و دولت آن موقع بود، مركزش مسجد بود و معبد نیز، مسجد.
محل عبادت و مكان خاكسار شدن در برابر معبودی كه به تازگی پیامبرِ آخرین را برای هدایت بشر فرستاده بود و كنیسه و كلیسا را به مسجد، مبدل ساخته بود. این همزیستی و وحدت بین دستگاه حكومت و دستگاه عبادت، پیامهایی را به ما قرن بیست و یكمیها منتقل میسازد كه به مدد آن، میتوانیم در برابر خصم و مخالفِ عینیت سیاست و دیانت در اسلام، احتجاج كنیم و حجت آوریم.
ساختار فكری مسلمانان قرون ابتدایی نیز این بود. همان طور كه در همان اوايل امر، “دارالخلافه” مسجد بود و “دارالقضاء” نیز مسجد. مردم برای مهمترین اركان زندگی اجتماعیشان، یعنی قضاء و اجرا، به مسجد پناه میبردند؛ مسجدی كه پنج نوبت در آن نماز میگذاردند و به عبادت خالقشان میپرداختند. و حال همان مسجد، مأمن آرامش و نظم اجتماعیشان نیز بود.
در ادوار تاریخی، این اعتقاد و بنیان، با تلاشِ افزون بنی امیه و بنی عباس دگرگون شد و باعث شد تا دارالخلافه و مسجد جدای از یكدیگر به كار خود ادامه دهند. با این حال هنوز آن حالت وحدت تا حدودی حاكم بود. هنوز امت واحدهی اسلام، دستگاه حكومت و عبادت را یكی میخواست. هنوز هم مسجد بیش از آنی كه حاكمان میطلبیدند، در سیاست بود و سر رشتهی خیلی اتفاقات را میشد در مسجد جست.
ادامه در : http://ramezanali.ir/13
@ramezanali_ir
»» در آمدی بر نقش مساجد و حسینیهها در وحدت دین و سیاست
سال اول هجرت، زمانی كه اولین مسجد ساخته شد، آن را پایگاه مسلمین قرار دادند تا به آیندگان بفهمانند كه دین و سیاستمان یكی است و وحدت آن دو، حتی در مظاهرشان یعنی دیوان و معبد نیز رعایت شده است. دیوان، كه دادگستری و دولت آن موقع بود، مركزش مسجد بود و معبد نیز، مسجد.
محل عبادت و مكان خاكسار شدن در برابر معبودی كه به تازگی پیامبرِ آخرین را برای هدایت بشر فرستاده بود و كنیسه و كلیسا را به مسجد، مبدل ساخته بود. این همزیستی و وحدت بین دستگاه حكومت و دستگاه عبادت، پیامهایی را به ما قرن بیست و یكمیها منتقل میسازد كه به مدد آن، میتوانیم در برابر خصم و مخالفِ عینیت سیاست و دیانت در اسلام، احتجاج كنیم و حجت آوریم.
ساختار فكری مسلمانان قرون ابتدایی نیز این بود. همان طور كه در همان اوايل امر، “دارالخلافه” مسجد بود و “دارالقضاء” نیز مسجد. مردم برای مهمترین اركان زندگی اجتماعیشان، یعنی قضاء و اجرا، به مسجد پناه میبردند؛ مسجدی كه پنج نوبت در آن نماز میگذاردند و به عبادت خالقشان میپرداختند. و حال همان مسجد، مأمن آرامش و نظم اجتماعیشان نیز بود.
در ادوار تاریخی، این اعتقاد و بنیان، با تلاشِ افزون بنی امیه و بنی عباس دگرگون شد و باعث شد تا دارالخلافه و مسجد جدای از یكدیگر به كار خود ادامه دهند. با این حال هنوز آن حالت وحدت تا حدودی حاكم بود. هنوز امت واحدهی اسلام، دستگاه حكومت و عبادت را یكی میخواست. هنوز هم مسجد بیش از آنی كه حاكمان میطلبیدند، در سیاست بود و سر رشتهی خیلی اتفاقات را میشد در مسجد جست.
ادامه در : http://ramezanali.ir/13
@ramezanali_ir
اِنَّ اللّهَ عَز َّوَ جَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ يُقَدِّروا اَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النّاسِ كَيْلا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقيرِ فَقْرُهُ؛
خداوند عز و جل بر «پيشوايان عادل» واجب كرده كه سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر كنند تا فقير را، فقرش برآشفته نكند.
کافی، ج ۱، ص ۴۱۱، ح ۳
@ramezanali_ir
خداوند عز و جل بر «پيشوايان عادل» واجب كرده كه سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر كنند تا فقير را، فقرش برآشفته نكند.
کافی، ج ۱، ص ۴۱۱، ح ۳
@ramezanali_ir
جان دادن سخت است؛ اما به استناد روایات، محبین و شیعیان #امیرالمومنین در هنگام جان دادن مثل زنانی که محو جمال یوسف بودند و انگشتان خود را بریدند، جان میدهند و محو جمال امیرالمومنیناند.
استاد جاودان
@ramezanali_com
استاد جاودان
@ramezanali_com
در بارهی گسست اجتماعی
ساختار اجتماعی به شدت دچار گسست شده است. سالهاست. مقصر نظام است؟ قطعا در بخشی از آن نظام مقصر است. اما نظام در واقعیت یک مفهوم یکپارچه و مشخص نیست؛ به خصوص این روزها که تکهپارهبودن مسیرهای تصمیمگیری عیانتر میشود و افتراقها جدیتر خودشان رو نشان میدهند، صحبت از یک عینیت یکپارچه محال است. وضعیت به گونهایست که هر بخش آهنگ خودش را میزند و با همان نیز میرقصد.
اوضاع اجتماعی و روانِ اجتماع و روانِ جمعی به شدت به هم ریخته است؛ در این وضعیت، بسیاری از رفتارها(فردی و اجتماعی) نه لزوما بر اساس حساب و کتاب و نه حتی با پشتوانه احساساتِ انباشتشدهی منظم است. همه چیز غیرمنتظم است. این اتفاق منجر میشود که در رفتارهای فردی و جمعی نوعی از اختلاط و اغتشاش دیده شود.
قبلا نیز چنین رفتارهایی بوده است، اما اکنون بیشتر هم خورده و قاطیتر و متکثر شده است. شاید بتوان گفت که پیشتر، بیشتر فردی بودهاند. کسی که در عین حالی که عرق میخورد، نماز میخواند، دوستدختر دارد و در عین حال، پیادهروی اربعینش نیز ترک نمیشود. در نظر و اعتقاد، مخالف تبرج و نمایش جنسیت و بروز جنسی در انظار عمومی است و در فضای عمومی، بر خلاف اعتقادش، خودش عامل محسوب میشود.
مساله این است که این وضعیت اکنون به تکثیر رسیده و به امری عادی بدل شده است و صورت جمعی پیدا کرده است. مثلا جریانی ـ حداقل در ظاهر ـ مخالف خشونت است، ولی در اتفاقات اجتماعی خشونتورزی میکند. تعبیر نفاق در مورد این اتفاقات به نظر دقیق نمیتواند وضعیت را توضیح داده و توصیف کند و ممکن است باعث خطای تحلیل شود. نفاق نیست چون نفاق آگاهانه است. گسست اما حاصل وضعیت روان جمعی و اجتماعی و به هم ریختگیست. چیزی شبیه به زوال معنا و از دست رفتن نظم عقلایی که ترکیب امور متضاد روشنترین حاصلش است.
قطعا باید اینجا تاکید کنم داریم در مورد فضای اجتماعی صحبت میکنیم و نه لزوما کنشهای سیاسی که البته ممکن است متاثر از فضای اجتماعی باشد؛ اما گسست به نحویست که زنجیره ارتباط اجتماع و سیاست را هم مختل کرده و به سختی میشود ارتباطی بین ارزشهای اجتماعی شخص و کنشهای سیاسیاش پیدا کرد.
ramezanali.ir/1377
@ramezanali_com
ساختار اجتماعی به شدت دچار گسست شده است. سالهاست. مقصر نظام است؟ قطعا در بخشی از آن نظام مقصر است. اما نظام در واقعیت یک مفهوم یکپارچه و مشخص نیست؛ به خصوص این روزها که تکهپارهبودن مسیرهای تصمیمگیری عیانتر میشود و افتراقها جدیتر خودشان رو نشان میدهند، صحبت از یک عینیت یکپارچه محال است. وضعیت به گونهایست که هر بخش آهنگ خودش را میزند و با همان نیز میرقصد.
اوضاع اجتماعی و روانِ اجتماع و روانِ جمعی به شدت به هم ریخته است؛ در این وضعیت، بسیاری از رفتارها(فردی و اجتماعی) نه لزوما بر اساس حساب و کتاب و نه حتی با پشتوانه احساساتِ انباشتشدهی منظم است. همه چیز غیرمنتظم است. این اتفاق منجر میشود که در رفتارهای فردی و جمعی نوعی از اختلاط و اغتشاش دیده شود.
قبلا نیز چنین رفتارهایی بوده است، اما اکنون بیشتر هم خورده و قاطیتر و متکثر شده است. شاید بتوان گفت که پیشتر، بیشتر فردی بودهاند. کسی که در عین حالی که عرق میخورد، نماز میخواند، دوستدختر دارد و در عین حال، پیادهروی اربعینش نیز ترک نمیشود. در نظر و اعتقاد، مخالف تبرج و نمایش جنسیت و بروز جنسی در انظار عمومی است و در فضای عمومی، بر خلاف اعتقادش، خودش عامل محسوب میشود.
مساله این است که این وضعیت اکنون به تکثیر رسیده و به امری عادی بدل شده است و صورت جمعی پیدا کرده است. مثلا جریانی ـ حداقل در ظاهر ـ مخالف خشونت است، ولی در اتفاقات اجتماعی خشونتورزی میکند. تعبیر نفاق در مورد این اتفاقات به نظر دقیق نمیتواند وضعیت را توضیح داده و توصیف کند و ممکن است باعث خطای تحلیل شود. نفاق نیست چون نفاق آگاهانه است. گسست اما حاصل وضعیت روان جمعی و اجتماعی و به هم ریختگیست. چیزی شبیه به زوال معنا و از دست رفتن نظم عقلایی که ترکیب امور متضاد روشنترین حاصلش است.
قطعا باید اینجا تاکید کنم داریم در مورد فضای اجتماعی صحبت میکنیم و نه لزوما کنشهای سیاسی که البته ممکن است متاثر از فضای اجتماعی باشد؛ اما گسست به نحویست که زنجیره ارتباط اجتماع و سیاست را هم مختل کرده و به سختی میشود ارتباطی بین ارزشهای اجتماعی شخص و کنشهای سیاسیاش پیدا کرد.
ramezanali.ir/1377
@ramezanali_com
هابیل
در بارهی گسست اجتماعی
ساختار اجتماعی به شدت دچار گسست شده است. سالهاست. مقصر نظام است؟ قطعا در بخشی از آن نظام مقصر است. اما نظام در واقعیت یک مفهوم یکپارچه و مشخص نیست؛ به خصوص این روزها که تکهپارهبودن مسیرهای تصمیمگیری عیانتر میشود و افتراقها جدیتر خودشان رو نشان میدهند،…
مرگِ خبرگزاریها | رسانههای اجتماعی، کارگزاری خبر
ساختار هدایت و راهبری شورشهای اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبهگری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سالهاست به دست رسانه رخ میدهد. به تمامه، رسانه بدل به عنصرِ مهم تغییر در تمامی ابعاد یک ملت شده است. تغییر در زندگی، تغییر در مفاهیم و حتی در شیوهي تفکر و تصمیمگیری.
رسانشِ پیام، تعیین پیام، معناپردازی و یا معنازدایی از کلمات، تهی کردن اشخاص از ارادهها و شاید از همه مهمتر، فرآیندی برای تصمیمسازی در تمامی ابعاد زندگی از کارکردهای رسانه شده است. اگر تا دیروزی نه چندان گذشته، رسانه صرفا ابزار بود، اکنون زیست و دنیای دیگری در کنار ایجاد کرده است که قواعد، قوانین و مفاهیم خود را داراست و حیاتِ ثانویه، رقیبی دیگر برای زندگیهای عادی شده است.
رسانههای فراگیر مثل تلویزیون، اکنون اما رقیبهای خردی دارند که برای تلویزیون نیز تصمیمسازی ميکنند. رسانههای اجتماعی در بسترهای مختلفی مثل توئیتر، اینستاگرام، فیسبوک، گوگلپلاس، پینترست و مواردی از این دست، امکانِ حضور مردم در سطحی از حاکمیت را فراهم میکنند و بستری برای تصمیمسازی فراهم شده است که به تسهیلِ ابراز نگاه ملتهای مختلف در بستر جهانی نیز منتج میشود.
رسانههای رسمی این ویژگیها را دارند:
1) نیاز به پشتوانهی مالی و سرمایه دارند
2) در چهارچوبهای رسمی قابلیت نظارت شدید دارند
[تحت تاثیر عوامل و باندهای قدرت قرار میگیرند. قدرتها میتوانند موضوعات، انتشار و یا توزیع یک رسانه را محدود کنند.]
3) قابلیت شبکهسازی اجتماعی را ندارند
مساله در رسانههای اجتماعی اما شبکهست. در ردهبندیهای گروهها و اجتماعات و جمعها، ما با مدلهای مختلفی از نظمدهی مواجه هستیم. ساختارهای هرمی عمومیترین نحوه فهمِ ساختارمند از فعالیت جمعی است. شخصی به عنوان رئیس در بالای سازمان قرار دارد و به صورت هرمی تمامی افراد در ذیل ریاست تعریف میشوند.
رئیس اصولا تصمیمگیر است و مسیر تصمیمسازی در سازمان را نیز خود طراحی میکند و عملا اختیارات از ریاست به زیرمجموعه تنفیض میشود. تفویضی که نافیِ اختیارات ریاست نیز نیست.
در ساختار شبکهای که رسانههای ارتباطاتی مهمترین عنصرِ تولیدکننده و مقوم آن هستند، هیچ ریاست و مدیریتی متصور نیست. ساختار و نظمِ از بالا به پایین وجود ندارد. تمام افراد شبکه در تصمیمسازی و تصمیمگیری دخیل هستند. هیچ رتبهبندی و امتیازبندیِ تحکمیای در روند فعالیت آن وجود ندارد.
به صورت خلاصهتر، در مسیر تغییر و تبدیل سازمان رسانهای به کنش رسانهای هستیم؛ چنانکه طلیعهی تغییر ماهیت رسانههای اجتماعی از بستری برای صرفا تعاملات شخصی، به بستری برای فعالیت خبری و کارگزاریِ خبر است. هر روز بر این کارکرد افزوده شده و این وجه پر رنگتر میشود، چنان که میشود در نهایت تغییر ماهیت آن را دید. به بیانی دیگر، که به نظر میرسد مفهوم مدیریت و عاملیتِ خبر، در خبرگزاریها و سیستمهای خبری از فهمِ سنتی آن در حال فاصله گرفتن و از «سازمان» به «شبکه» در حال دگرگونیست. به عنوان مهمترین نمونهی شبکهای، توییتر با شعار «چه کار میکنید؟» در ابتدای شروع فعالیت، اکنون به شعار «چه چیزی در حال رخ دادن است؟» تغییر رویه داده است. تغییر از بیان وضعیت شخصی به بیان اتفاق و خبری در حال رخ دادن.
اگر سازمانهای خبری پیش از این قابل «مدیریت» بودند، اکنون به سمتی پیش میرویم که شبکههای خبری در بهترین حالت قابلیت «راهبردی» دارند و مدیریتپذیر نخواهند بود. به صورت عملی نیز تفاوتهایی که میان «شبکه» و «سازمان» وجود دارد نیز در اینجا به وقوع میپیوند.
[ارجاع به مطلب: چرا شبکهی فعالان حزبالله در فضای مجازی مختل است؟ | https://t.me/ramezanali_ir/200 ]
حتی کاربران میتوانند نسبت به دستکاری فنی یک رسانهی اجتماعی، که در نحوهی شبکهسازی و یا اثرگذاری رسانهای موثر باشد، به مدیریت آن اعتراض کنند و کمپین تشکیل دهند. اگرچه نمونهی مشخصی از به نتیجه رسیدن این اعتراضها نداریم، اما مسیر برای تمرینِ تاثیرگذاری بر ساختارهای مدیریت ابزارهای رسانهای باز است. چنان که در کمترین حالت میتواند منجر به کاهش محبوبیت یک ابزار در مقایسه با رقبایش باشد.
http://ramezanali.ir/1381
@ramezanali_com
ساختار هدایت و راهبری شورشهای اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبهگری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سالهاست به دست رسانه رخ میدهد. به تمامه، رسانه بدل به عنصرِ مهم تغییر در تمامی ابعاد یک ملت شده است. تغییر در زندگی، تغییر در مفاهیم و حتی در شیوهي تفکر و تصمیمگیری.
رسانشِ پیام، تعیین پیام، معناپردازی و یا معنازدایی از کلمات، تهی کردن اشخاص از ارادهها و شاید از همه مهمتر، فرآیندی برای تصمیمسازی در تمامی ابعاد زندگی از کارکردهای رسانه شده است. اگر تا دیروزی نه چندان گذشته، رسانه صرفا ابزار بود، اکنون زیست و دنیای دیگری در کنار ایجاد کرده است که قواعد، قوانین و مفاهیم خود را داراست و حیاتِ ثانویه، رقیبی دیگر برای زندگیهای عادی شده است.
رسانههای فراگیر مثل تلویزیون، اکنون اما رقیبهای خردی دارند که برای تلویزیون نیز تصمیمسازی ميکنند. رسانههای اجتماعی در بسترهای مختلفی مثل توئیتر، اینستاگرام، فیسبوک، گوگلپلاس، پینترست و مواردی از این دست، امکانِ حضور مردم در سطحی از حاکمیت را فراهم میکنند و بستری برای تصمیمسازی فراهم شده است که به تسهیلِ ابراز نگاه ملتهای مختلف در بستر جهانی نیز منتج میشود.
رسانههای رسمی این ویژگیها را دارند:
1) نیاز به پشتوانهی مالی و سرمایه دارند
2) در چهارچوبهای رسمی قابلیت نظارت شدید دارند
[تحت تاثیر عوامل و باندهای قدرت قرار میگیرند. قدرتها میتوانند موضوعات، انتشار و یا توزیع یک رسانه را محدود کنند.]
3) قابلیت شبکهسازی اجتماعی را ندارند
مساله در رسانههای اجتماعی اما شبکهست. در ردهبندیهای گروهها و اجتماعات و جمعها، ما با مدلهای مختلفی از نظمدهی مواجه هستیم. ساختارهای هرمی عمومیترین نحوه فهمِ ساختارمند از فعالیت جمعی است. شخصی به عنوان رئیس در بالای سازمان قرار دارد و به صورت هرمی تمامی افراد در ذیل ریاست تعریف میشوند.
رئیس اصولا تصمیمگیر است و مسیر تصمیمسازی در سازمان را نیز خود طراحی میکند و عملا اختیارات از ریاست به زیرمجموعه تنفیض میشود. تفویضی که نافیِ اختیارات ریاست نیز نیست.
در ساختار شبکهای که رسانههای ارتباطاتی مهمترین عنصرِ تولیدکننده و مقوم آن هستند، هیچ ریاست و مدیریتی متصور نیست. ساختار و نظمِ از بالا به پایین وجود ندارد. تمام افراد شبکه در تصمیمسازی و تصمیمگیری دخیل هستند. هیچ رتبهبندی و امتیازبندیِ تحکمیای در روند فعالیت آن وجود ندارد.
به صورت خلاصهتر، در مسیر تغییر و تبدیل سازمان رسانهای به کنش رسانهای هستیم؛ چنانکه طلیعهی تغییر ماهیت رسانههای اجتماعی از بستری برای صرفا تعاملات شخصی، به بستری برای فعالیت خبری و کارگزاریِ خبر است. هر روز بر این کارکرد افزوده شده و این وجه پر رنگتر میشود، چنان که میشود در نهایت تغییر ماهیت آن را دید. به بیانی دیگر، که به نظر میرسد مفهوم مدیریت و عاملیتِ خبر، در خبرگزاریها و سیستمهای خبری از فهمِ سنتی آن در حال فاصله گرفتن و از «سازمان» به «شبکه» در حال دگرگونیست. به عنوان مهمترین نمونهی شبکهای، توییتر با شعار «چه کار میکنید؟» در ابتدای شروع فعالیت، اکنون به شعار «چه چیزی در حال رخ دادن است؟» تغییر رویه داده است. تغییر از بیان وضعیت شخصی به بیان اتفاق و خبری در حال رخ دادن.
اگر سازمانهای خبری پیش از این قابل «مدیریت» بودند، اکنون به سمتی پیش میرویم که شبکههای خبری در بهترین حالت قابلیت «راهبردی» دارند و مدیریتپذیر نخواهند بود. به صورت عملی نیز تفاوتهایی که میان «شبکه» و «سازمان» وجود دارد نیز در اینجا به وقوع میپیوند.
[ارجاع به مطلب: چرا شبکهی فعالان حزبالله در فضای مجازی مختل است؟ | https://t.me/ramezanali_ir/200 ]
حتی کاربران میتوانند نسبت به دستکاری فنی یک رسانهی اجتماعی، که در نحوهی شبکهسازی و یا اثرگذاری رسانهای موثر باشد، به مدیریت آن اعتراض کنند و کمپین تشکیل دهند. اگرچه نمونهی مشخصی از به نتیجه رسیدن این اعتراضها نداریم، اما مسیر برای تمرینِ تاثیرگذاری بر ساختارهای مدیریت ابزارهای رسانهای باز است. چنان که در کمترین حالت میتواند منجر به کاهش محبوبیت یک ابزار در مقایسه با رقبایش باشد.
http://ramezanali.ir/1381
@ramezanali_com
نماز باران
در حدیث آمده: حضرت سلیمان با اصحاب خود برای نماز باران بیرون میرفت.
در راه، به مورچهای برخورد که یکی از پاهایش را به آسمان بلند کرده و میگوید: خدایا! ما مخلوقات ضعیف تو هستیم و از روزی تو بینیاز نیستیم، پس به سبب گناهان بنی آدم، ما را به هلاکت مرسان.
حضرت سلیمان -علیهالسلام- به اصحاب خود فرمود: برگردید! همانا بخاطر دعای غیر خودتان سیراب شدید!....
[من لا یحضرالفقیه، ج۱، ص۵۲۴]
@ramezanali_com
در حدیث آمده: حضرت سلیمان با اصحاب خود برای نماز باران بیرون میرفت.
در راه، به مورچهای برخورد که یکی از پاهایش را به آسمان بلند کرده و میگوید: خدایا! ما مخلوقات ضعیف تو هستیم و از روزی تو بینیاز نیستیم، پس به سبب گناهان بنی آدم، ما را به هلاکت مرسان.
حضرت سلیمان -علیهالسلام- به اصحاب خود فرمود: برگردید! همانا بخاطر دعای غیر خودتان سیراب شدید!....
[من لا یحضرالفقیه، ج۱، ص۵۲۴]
@ramezanali_com
این یادداشت را ۲۶ تیر ۹۰ نوشتهام. شاید خواندنش این روزها مفید باشد:
»» شکست ِ جمهوری اسلامی در مسئلهی حیا و حجاب
خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئلهی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شدهاند به «مسئلههای» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در میآیند. یعنی در سیر ِ تحول جمهوری اسلامی، ما در حال پشت سر گذاشتن مسئله بودن حجاب و عفاف و حجاب هستیم. چونان که دیگر برای بسیاری، با حیا بودن، محجبه بودن و عفت داشتن، اهمیتی ندارد و گاه حتا برعکس ِ اینها، یعنی بیحیایی و بی حجابی و بیعفتی، مایهای برای نشان دادن متمدن بودن شده است.
همچنان که میبینید جمهوری اسلامی، به سهولت به فیلمها و کتابهایی مجوز میدهد که بیحیایی و بیحجابی و بیعفتی را ترویج میکنند و جامعه را به سمت ِ فرهنگهای غیراسلامی سوق میدهید. تلویزیون جمهوری اسلامی فیلمها و سریالها و برنامههایی تولید میکند که حیازدایی میکند. روزنامهها و مجلهها و نشریاتی منتشر میشوند که بر خلاف فرهنگ اسلامی عکس میزنند و مطلب مینویسند. و جمهوری اسلامی، دستبسته است در این همه اتفاق و گاه تماشا میکند و گاه حتا در عین ِ حماقت، تشویق میکند.
تمام ِ قواعد ِ اجتماعی، یعنی تعریف ِ نوع ِ رابطهی بین ِ زن و مرد، تبیین ِ موضوع ازدواج و موضوع همسرداری و بسیاری موضوعاتی که پیوستگی ِ زیادی با موضوعات مرتبط با حیا و حجاب و عفاف دارد، به حیازدایی انجامیده است. بحثم نظری و تئوریک نیست. یعنی اینجا که دارم میگویم تعریف و تبیین، یعنی قول ِ مشهوری که به صورت عملی در جامعه ترویج میشود؛ وگرنه کتابهای زیاد ِ خوبی هستند که نوشته شدهاند و این مسئلهها را تبیین کردهاند و هیچگاه هم تبلیغ و ترویج نمیشوند. آنچه که از رسانههای عمومی و رسانههای مجوزدار ِ جمهوری اسلامی و گاه رسانههای ِ خود ِ جمهوری اسلامی در حال تبلیغ است، به صورت ِ کلی، به حیازدایی میپرازند.
روند اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، و اگر عقل و شرع، جای ِ عرفینگریهای ِ مسئولین را نگیرد، ما آیندهای بحرانی در پیش خواهیم داشت. آیندهای که در آن، هم وطنان و نزدیکان و فرزندانمان، توسط ِ رسانههای جمهوری اسلامی، به نحوی پرورش پیدا میکنند که … . آیندهای که در آن اباحیگری، عمومی شده است، آیندهای که دموکراسی (در مفهوم ِ غربیاش) و قواعدش، ارزش پنداشته میشوند، و مبنای ِ کنش و واکنش ِ ما، روشهای ِ پسندیده در این بسترها خواهند بود.
اینکه میبینیم که بدنهی مردمی ِ پاسدار ِ انقلاب اسلامی، در میانهی میدان، لازم میبیند که در «خیابانها» حضور پیدا کند و با نشان دادن ِ «کمیت ِ» خود، غائله را به نحوی نمایش دهد که «اکثریت ِ» مردم ِ ایران، مخالف ِ بیحجابی هستند و این مورد از رسانههای مختلف جمهوری اسلامی بارها و بارها نمایش داده بشود، نشاندهندهی غلبهی همین نگاه ِ «خوداکثریتپنداری، در خفای ِ مخالف است» و این خود نشاندهندهی آغاز ِ مرحلهی شکست ِ جمهوری اسلامیست در موضوعات یاد شده. یعنی شما به «تظاهرات» و «حضور در خیابانها» میآیید و میگویید حرف ِ «اکثریت ِ» مردم این است که ما میگوییم و بعدتر، فرصت ِ تظاهرات و حضور ِ در خیابانها را نیز به مخالفان ِ نظر ِ شما نمیدهید. این یعنی، شکست!
امیدوارم روند به همین شکل ادامه پیدا نکند.
http://ramezanali.ir/532/
@ramezanali_com
»» شکست ِ جمهوری اسلامی در مسئلهی حیا و حجاب
خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئلهی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شدهاند به «مسئلههای» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در میآیند. یعنی در سیر ِ تحول جمهوری اسلامی، ما در حال پشت سر گذاشتن مسئله بودن حجاب و عفاف و حجاب هستیم. چونان که دیگر برای بسیاری، با حیا بودن، محجبه بودن و عفت داشتن، اهمیتی ندارد و گاه حتا برعکس ِ اینها، یعنی بیحیایی و بی حجابی و بیعفتی، مایهای برای نشان دادن متمدن بودن شده است.
همچنان که میبینید جمهوری اسلامی، به سهولت به فیلمها و کتابهایی مجوز میدهد که بیحیایی و بیحجابی و بیعفتی را ترویج میکنند و جامعه را به سمت ِ فرهنگهای غیراسلامی سوق میدهید. تلویزیون جمهوری اسلامی فیلمها و سریالها و برنامههایی تولید میکند که حیازدایی میکند. روزنامهها و مجلهها و نشریاتی منتشر میشوند که بر خلاف فرهنگ اسلامی عکس میزنند و مطلب مینویسند. و جمهوری اسلامی، دستبسته است در این همه اتفاق و گاه تماشا میکند و گاه حتا در عین ِ حماقت، تشویق میکند.
تمام ِ قواعد ِ اجتماعی، یعنی تعریف ِ نوع ِ رابطهی بین ِ زن و مرد، تبیین ِ موضوع ازدواج و موضوع همسرداری و بسیاری موضوعاتی که پیوستگی ِ زیادی با موضوعات مرتبط با حیا و حجاب و عفاف دارد، به حیازدایی انجامیده است. بحثم نظری و تئوریک نیست. یعنی اینجا که دارم میگویم تعریف و تبیین، یعنی قول ِ مشهوری که به صورت عملی در جامعه ترویج میشود؛ وگرنه کتابهای زیاد ِ خوبی هستند که نوشته شدهاند و این مسئلهها را تبیین کردهاند و هیچگاه هم تبلیغ و ترویج نمیشوند. آنچه که از رسانههای عمومی و رسانههای مجوزدار ِ جمهوری اسلامی و گاه رسانههای ِ خود ِ جمهوری اسلامی در حال تبلیغ است، به صورت ِ کلی، به حیازدایی میپرازند.
روند اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، و اگر عقل و شرع، جای ِ عرفینگریهای ِ مسئولین را نگیرد، ما آیندهای بحرانی در پیش خواهیم داشت. آیندهای که در آن، هم وطنان و نزدیکان و فرزندانمان، توسط ِ رسانههای جمهوری اسلامی، به نحوی پرورش پیدا میکنند که … . آیندهای که در آن اباحیگری، عمومی شده است، آیندهای که دموکراسی (در مفهوم ِ غربیاش) و قواعدش، ارزش پنداشته میشوند، و مبنای ِ کنش و واکنش ِ ما، روشهای ِ پسندیده در این بسترها خواهند بود.
اینکه میبینیم که بدنهی مردمی ِ پاسدار ِ انقلاب اسلامی، در میانهی میدان، لازم میبیند که در «خیابانها» حضور پیدا کند و با نشان دادن ِ «کمیت ِ» خود، غائله را به نحوی نمایش دهد که «اکثریت ِ» مردم ِ ایران، مخالف ِ بیحجابی هستند و این مورد از رسانههای مختلف جمهوری اسلامی بارها و بارها نمایش داده بشود، نشاندهندهی غلبهی همین نگاه ِ «خوداکثریتپنداری، در خفای ِ مخالف است» و این خود نشاندهندهی آغاز ِ مرحلهی شکست ِ جمهوری اسلامیست در موضوعات یاد شده. یعنی شما به «تظاهرات» و «حضور در خیابانها» میآیید و میگویید حرف ِ «اکثریت ِ» مردم این است که ما میگوییم و بعدتر، فرصت ِ تظاهرات و حضور ِ در خیابانها را نیز به مخالفان ِ نظر ِ شما نمیدهید. این یعنی، شکست!
امیدوارم روند به همین شکل ادامه پیدا نکند.
http://ramezanali.ir/532/
@ramezanali_com
هابیل
شکست ِ جمهوری اسلامی در مسئلهی حیا و حجاب
خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئلهی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شدهاند به «مسئلههای» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در میآیند. یعنی…
ناظر به پست قبلی، ایضا یادداشت دیگری، ۲۶ تیر ۹۰ نوشته بودم که مناسب خوانش دو بارهی این روزهاست:
»» بیحجابی ِ در واکنش
فکر میکنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحلهای که دیگر تهران، رویهی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر میگذارند. پیشتر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقولهی حجاب، آغاز شده است. طلیعهی نمایانش، راهپیماییهایی بود که ساخته و برساختهی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه اینکه اجتماع، موافق ِ بیحجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایهی شرافت انسانی ِ خویش و مایهی آزادی و آزادگی خویش میدانند و آن را محدودیت برای چشمهای هرزهای میبینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزهگی تعریف میکنند. اما آنچه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزهپوشیِ در واکنش» است.
مسئلهی مهم در این میان اما بالا رفتن تبیست که شاید بتوان عنوان ِ «بیحجابی ِ در واکنش» و یا «هرزهپوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بیحجابی ِ در واکنش، به این معنا که بیحجابی، علت ِ تامهی کنشیست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِحجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آنچنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان میدهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف میکند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض میکند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس میکنند.
اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آنچه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بیحجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را میبینند که با لباسهای ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئیترین موارد نیز ایراد میگیرند و شخص را اجبار به تعهد میکنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل میکرد که دختر خالهاش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفتهاند و به او گفتهاند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری بردهاند و جلوی ِ کلانتری گفتهاند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفتهاند و تعهد.
نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزهپوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار میگیرد هرزهپوشی نیست. به خصوص در زمانهای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوششهای نامتعارف و گاه هرزهپوشی میکوبد. چه سریالها و فیلمهای خارجی که به بهانهی سرگرمسازی و مشغولسازی ِ مخاطب پخش میشوند و چه سریالها و فیلمهای سینمایی داخلی که در آنها پوششهایی استفاده میشود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آنها برخورد کند، به کمتر از زندان برای آنها راضی نمیشد! یا در بارهی شبکههای مختلف صدا و سیما که پوششهایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامههای شبکههای برونمرزی که هماکنون به لطف آنتنهای دیجیتال دیگر برونمرزی تلقی نمیشوند، پوششهایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچگاه بیان نشدهی گشت ارشاد همخوانی ندارد.
یا در صحنهی ورزش، مردم کسانی را میبینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار میگیرند که پوششهایی دارند که اگر چه متناسب با رشتهی ورزشیشان، اما نامتناسب است با آنچه که گشت ارشاد آنها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی میکند.
در این میانه و در میانهی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوششهایی میرود که صدای ِ رسمی آن را بد میشمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش میگذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادیهای شخصی با استفاده از قوهی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس میکند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همهی رفتار نیست. مجموعه دلایلیست که بر بستر واکنش قرار میگیرد. در بیانی سادهتر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقضنما، بدون اینکه نیازی ببینیم تا به بسترسازیهای فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش میکنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوششهای نامناسب میانجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی میشود.
http://ramezanali.ir/942/
@ramezanali_com
»» بیحجابی ِ در واکنش
فکر میکنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحلهای که دیگر تهران، رویهی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر میگذارند. پیشتر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقولهی حجاب، آغاز شده است. طلیعهی نمایانش، راهپیماییهایی بود که ساخته و برساختهی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه اینکه اجتماع، موافق ِ بیحجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایهی شرافت انسانی ِ خویش و مایهی آزادی و آزادگی خویش میدانند و آن را محدودیت برای چشمهای هرزهای میبینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزهگی تعریف میکنند. اما آنچه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزهپوشیِ در واکنش» است.
مسئلهی مهم در این میان اما بالا رفتن تبیست که شاید بتوان عنوان ِ «بیحجابی ِ در واکنش» و یا «هرزهپوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بیحجابی ِ در واکنش، به این معنا که بیحجابی، علت ِ تامهی کنشیست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِحجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آنچنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان میدهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف میکند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض میکند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس میکنند.
اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آنچه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بیحجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را میبینند که با لباسهای ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئیترین موارد نیز ایراد میگیرند و شخص را اجبار به تعهد میکنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل میکرد که دختر خالهاش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفتهاند و به او گفتهاند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری بردهاند و جلوی ِ کلانتری گفتهاند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفتهاند و تعهد.
نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزهپوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار میگیرد هرزهپوشی نیست. به خصوص در زمانهای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوششهای نامتعارف و گاه هرزهپوشی میکوبد. چه سریالها و فیلمهای خارجی که به بهانهی سرگرمسازی و مشغولسازی ِ مخاطب پخش میشوند و چه سریالها و فیلمهای سینمایی داخلی که در آنها پوششهایی استفاده میشود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آنها برخورد کند، به کمتر از زندان برای آنها راضی نمیشد! یا در بارهی شبکههای مختلف صدا و سیما که پوششهایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامههای شبکههای برونمرزی که هماکنون به لطف آنتنهای دیجیتال دیگر برونمرزی تلقی نمیشوند، پوششهایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچگاه بیان نشدهی گشت ارشاد همخوانی ندارد.
یا در صحنهی ورزش، مردم کسانی را میبینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار میگیرند که پوششهایی دارند که اگر چه متناسب با رشتهی ورزشیشان، اما نامتناسب است با آنچه که گشت ارشاد آنها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی میکند.
در این میانه و در میانهی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوششهایی میرود که صدای ِ رسمی آن را بد میشمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش میگذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادیهای شخصی با استفاده از قوهی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس میکند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همهی رفتار نیست. مجموعه دلایلیست که بر بستر واکنش قرار میگیرد. در بیانی سادهتر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقضنما، بدون اینکه نیازی ببینیم تا به بسترسازیهای فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش میکنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوششهای نامناسب میانجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی میشود.
http://ramezanali.ir/942/
@ramezanali_com
هابیل
بیحجابی ِ در واکنش
فکر میکنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحلهای که دیگر تهران، رویهی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر میگذارند. پیشتر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقولهی حجاب، آغاز شده است. طلیعهی نمایانش،…
فقط کاغذ در سطل انداخته شود
بر صورتِ همیشه غمانگیزت
هر روز صبح، تیغ بیاندازی
با دلخوشی به آنچه نمیدانی
انگشترِ عقیق بیاندازی
در صندوقِ قدیمی و آبی رنگ
پنجاه…نه! هزار بیاندازی
چون اسب سکهای، دل و وجدان را
با سکهای به کار بیاندازی
پشت در مصاحبهای شغلی
یک نعل توی جیب بیاندازی
ذکر دوشنبه روی لبت باشد
بر گردنت صلیب بیاندازی
آنجا که حرفی از تو نخواهد شد
با چند شعر، حرف بیاندازی
در کورهی نداری و بدبختی
هی تکههای برف بیاندازی
خود از برادران خودت باشی
خود را درون چاه بیاندازی
دستت به حاکمان نرسد اما
لیزر به چشم ماه بیاندازی
تمساحگونه چرتکه برداری
از چشم، چکه چکه بیاندازی
در خانه،رگ به رگ شوی از غیرت
در کوچه نیز، تکه بیاندازی
اینگونه میشود که تو مجبوری
خود را در آبشار بیاندازی
هر شعر را مچاله کنی در مشت
هر شعر را کنار بیاندازی
در سطلی از تناقض و بیرحمی
در سطلی از فنا شدنی محرز
سطلی که شعرهای تو در آن است
بر آن نوشته است: «فقط کاغذ»
یاسر قنبرلو
@ramezanali_com
بر صورتِ همیشه غمانگیزت
هر روز صبح، تیغ بیاندازی
با دلخوشی به آنچه نمیدانی
انگشترِ عقیق بیاندازی
در صندوقِ قدیمی و آبی رنگ
پنجاه…نه! هزار بیاندازی
چون اسب سکهای، دل و وجدان را
با سکهای به کار بیاندازی
پشت در مصاحبهای شغلی
یک نعل توی جیب بیاندازی
ذکر دوشنبه روی لبت باشد
بر گردنت صلیب بیاندازی
آنجا که حرفی از تو نخواهد شد
با چند شعر، حرف بیاندازی
در کورهی نداری و بدبختی
هی تکههای برف بیاندازی
خود از برادران خودت باشی
خود را درون چاه بیاندازی
دستت به حاکمان نرسد اما
لیزر به چشم ماه بیاندازی
تمساحگونه چرتکه برداری
از چشم، چکه چکه بیاندازی
در خانه،رگ به رگ شوی از غیرت
در کوچه نیز، تکه بیاندازی
اینگونه میشود که تو مجبوری
خود را در آبشار بیاندازی
هر شعر را مچاله کنی در مشت
هر شعر را کنار بیاندازی
در سطلی از تناقض و بیرحمی
در سطلی از فنا شدنی محرز
سطلی که شعرهای تو در آن است
بر آن نوشته است: «فقط کاغذ»
یاسر قنبرلو
@ramezanali_com