مملکتی که رجال ندارد هیچ چیز ندارد
مخالفت من با دیکتاتوری این بود که
از خصائص دیکتاتوری یکی این است که
مملکت فاقد رجال،
دیکتاتور رجل منحصربه فرد باشد.
#محمد_مصدق
@rahenow
مخالفت من با دیکتاتوری این بود که
از خصائص دیکتاتوری یکی این است که
مملکت فاقد رجال،
دیکتاتور رجل منحصربه فرد باشد.
#محمد_مصدق
@rahenow
آزادی مطبوعات و اجتماعات و حقوق مالکیت و سایر حقوق بشری را مردم می توانند در قانون اساسی بخوانند ولی اگر دولت نخواهد نمی توانند از آنها استفاده ببرند و یا استفاده نمایند.
#محمد_مصدق
@rahenow
#محمد_مصدق
@rahenow
هر چه اوج می گیریم، چشم اندازمان گسترده تر می شود و گزینش ها و دوراهی ها و میانبرها را بهتر می بینیم و هر چه فرود بیاییم، چشم اندازمان را از دست می دهیم و هنگام فرود، درک و دریافتمان از گزینش های دیگر بر باد می رود. حواسمان پی جزئیات می رود.
#ریچارد_باخ
@rahenow
#ریچارد_باخ
@rahenow
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صبحت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
#سهراب_سپهری
@rahenow
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
#سهراب_سپهری
@rahenow
تنهایی آدم ها بزرگ است،
خیلی بزرگ،
شایدم به وسعت یک دریاست،
اما!
برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست...!
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow
خیلی بزرگ،
شایدم به وسعت یک دریاست،
اما!
برای پر کردنش
یک لیوان محبت کافیست...!
#گابریل_گارسیا_مارکز
@rahenow
@rahenow
برای فرزندانمان لالایی نخوانیم
تا بخوابند!
#کتاب بخوانیم تا بیدار شوند...
ملتی که کتاب نمی خواند باید تمام تاریخ را تجربه کند... ؛
برای فرزندانمان قصه هایی بگوییم
که بیدار شوند،
نه قصه هایی که به خواب فرو روند...؛
بیداری وجدان و خرد
دلنشین تر از خواب است
کتاب را درحالت عمودی بخوانید,نه افقی ..
کتاب رانخوانیدکه بخوابید ...
کتاب را بخوانیدکه بیدار شوید ...
بعضی کتاب هاقصه میگویندکه بخوابید ...
و بعضی کتاب هاقصه می گویندکه بیدار شویم ...
چقدرخواندن مهم نیست ...
چگونه خواندن مهم است ...
سعی نکنیدکه چندین کتاب را بخوانید ...
بلکه یک کتاب خوب را چندبار بخوانید ...
کتاب نردبان نوراست برای پرواز شما به #سرزمین روشنایی و آگاهی,نه تزیین کتابخانه ...
فقط بخوان و بخوان و بخوان, زیرا دانش نهفته درکتاب ها جان بسیاری ازانسان ها را نجات داده...
@rahenow
برای فرزندانمان لالایی نخوانیم
تا بخوابند!
#کتاب بخوانیم تا بیدار شوند...
ملتی که کتاب نمی خواند باید تمام تاریخ را تجربه کند... ؛
برای فرزندانمان قصه هایی بگوییم
که بیدار شوند،
نه قصه هایی که به خواب فرو روند...؛
بیداری وجدان و خرد
دلنشین تر از خواب است
کتاب را درحالت عمودی بخوانید,نه افقی ..
کتاب رانخوانیدکه بخوابید ...
کتاب را بخوانیدکه بیدار شوید ...
بعضی کتاب هاقصه میگویندکه بخوابید ...
و بعضی کتاب هاقصه می گویندکه بیدار شویم ...
چقدرخواندن مهم نیست ...
چگونه خواندن مهم است ...
سعی نکنیدکه چندین کتاب را بخوانید ...
بلکه یک کتاب خوب را چندبار بخوانید ...
کتاب نردبان نوراست برای پرواز شما به #سرزمین روشنایی و آگاهی,نه تزیین کتابخانه ...
فقط بخوان و بخوان و بخوان, زیرا دانش نهفته درکتاب ها جان بسیاری ازانسان ها را نجات داده...
@rahenow
🗣🗣🗣🗣
@rahenow
#داستان
پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایرهای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایرهای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»
فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «میتونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»
مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»
معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمیدونستم...، شرمندهام.»
مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت: «معلم مون امروز نمرهام رو کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!»
بیا اینقدر ساده به دیگران نمرههای پائین و منفی ندیم. بیا اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلطمون نشکنیم.
@rahenow
@rahenow
#داستان
پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین! بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه! مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه. دفتر رو برداشت و ورق زد. نمره نقاشیش ده شده بود! پسرک، مادرش رو کشیده بود، ولی با یک چشم! و بجای چشم دوم، دایرهای توپر و سیاه گذاشته بود! معلم هم دور اون، دایرهای قرمز کشیده بود و نوشته بود: «پسرم دقت کن!»
فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد. از مدیر پرسید: «میتونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟»
مدیر هم با لبخند گفت: «بله، لطفا منتظر باشید.»
معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد! مادر یک چشم بیشتر نداشت! معلم با صدائی لرزان گفت: «ببخشید، من نمیدونستم...، شرمندهام.»
مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت. اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت: «معلم مون امروز نمرهام رو کرد بیست!» زیرش هم نوشته: «گلم، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!»
بیا اینقدر ساده به دیگران نمرههای پائین و منفی ندیم. بیا اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلطمون نشکنیم.
@rahenow
🌸🌸
🌸
ﺭﺍﺳﺘﯽ!
ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﺕ ﮐﯿﺴـﺖ؟
ﮐﺠﺎﺳـﺖ؟
ﺻـﺪﻓﯽ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻧـﮥ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﺳﺖ؟!
ﯾﺎ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯِ ﺍَﺯﻝ ﻧﺎﭘﯿـﺪﺍﺳﺖ؟!!
#ﻗﻴﺼﺮ_ﺍﻣﻴﻦ_ﭘﻮﺭ
💠
🌸
ﺭﺍﺳﺘﯽ!
ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺍﺕ ﮐﯿﺴـﺖ؟
ﮐﺠﺎﺳـﺖ؟
ﺻـﺪﻓﯽ ﺩﺭ ﺩﺭﯾﺎ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻧـﮥ ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﺳﺖ؟!
ﯾﺎ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯِ ﺍَﺯﻝ ﻧﺎﭘﯿـﺪﺍﺳﺖ؟!!
#ﻗﻴﺼﺮ_ﺍﻣﻴﻦ_ﭘﻮﺭ
💠
گوهر عشقی مادر شهید ستار بهشتی، شب سه شنبه ۱۶ فروردین بر اثر فشارهای عدیده روحی، دچار حمله شدید عصبی شد و شبانه توسط دخترش سحر بهشتی به درمانگاه منتقل گردید. به علت وخامت حال مادر عشقی پزشک معالج، دستور به بستری وی در بیمارستان داده است.
گوهر عشقی عصر دیروز در بخش روانپزشکی بیمارستان رسول اکرم واقع در خیابان ستارخان، بستری شده و تحت مراقبت ویژه و درمان پزشکان معالج قرار دارد.
برای این زن دلیر و از جمله سمبل های مادران شجاع ایران که مقاومت را برایمان معنابخش کرده است، آرزوی تندرستی و بهبود عاجل داریم.
@rahenow
گوهر عشقی عصر دیروز در بخش روانپزشکی بیمارستان رسول اکرم واقع در خیابان ستارخان، بستری شده و تحت مراقبت ویژه و درمان پزشکان معالج قرار دارد.
برای این زن دلیر و از جمله سمبل های مادران شجاع ایران که مقاومت را برایمان معنابخش کرده است، آرزوی تندرستی و بهبود عاجل داریم.
@rahenow
دزدی نکن!
دروغ نگو!
کلاهبرداری هم نکن!
چون حکومتها تاب تحمل هیچ رقیبی را ندارند.
#ویلی_مویرر
@rahenow
دروغ نگو!
کلاهبرداری هم نکن!
چون حکومتها تاب تحمل هیچ رقیبی را ندارند.
#ویلی_مویرر
@rahenow
فرهنگ ایرانی میگوید:
میازار موری که دانه کش است.
که جان دارد و جان شیرین خوش است.
فردوسی
فرهنگ ایرانی میگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
سعدی
و من تابع چنین فرهنگی هستم که صلح و انسان دوستی پایه و اساس آن است.
نه دستورالعمل کشتار در آن است،نه قربانی و آزار و اذیت جانداران....
@rahenow
میازار موری که دانه کش است.
که جان دارد و جان شیرین خوش است.
فردوسی
فرهنگ ایرانی میگوید:
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
سعدی
و من تابع چنین فرهنگی هستم که صلح و انسان دوستی پایه و اساس آن است.
نه دستورالعمل کشتار در آن است،نه قربانی و آزار و اذیت جانداران....
@rahenow
@rahenow
"بوف کور" شناخته شده ترین اثر صادق هدایت نویسنده ی ایرانی ست ، بوف کور در سال ۱۳۱۵ در بمبئی به چاپ رسید ، کتاب بوف کور تا به حال از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی ، عربی و فرانسه ترجمه شده است .
کتاب با جملات مشهور و به یاد ماندنی آغاز میشود ، مانند ( در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد ) ؛ شخصیت های کتاب به نوبه ی خود بسیار جالب هستند ؛ مانند پیر مرد زیر درخت و آن دختری که با لباسی سیاه و چشمانی درشت به سمت پیرمرد قوزی شاخه گلی را گرفته است که دارای جذابیت ظاهری خاصی ست یا عمو و دختر عمو ( لکاته ) ، پیر مرد خنزر پنزری ، دایه و مرد قصاب و... که همه به هم مرتبط هستند .
در کلِ داستان بوف کور ، خواننده با یک نوعی بازی با زمان و مکان ، جابجایی شخصیت ها ، و همچنین شخصیت های سیال و نابهنجار ( نه از لحاظ اخلاقی بلکه نابهنجاری از نوع رفتاری ) و ابهام و تردید ، فضاهای رویا گونه ( فضاهای سوررئالیستی ) و امور شگفت و غریب در این داستان نقش بسزایی دارد و همین امر ، موجب سردرگمی و هیجان بیشتر خواننده می گردد.
داستان به دلیل تداخل زمانی و جاری بودن زمان های متوازی ، نه آغازی دارد و نه پایانی ، همه چیز در هم و مبهم است و در هر قسمت خواننده با فضاهای جدید و ابهام های ممتد روبروست .
@rahenow
"بوف کور" شناخته شده ترین اثر صادق هدایت نویسنده ی ایرانی ست ، بوف کور در سال ۱۳۱۵ در بمبئی به چاپ رسید ، کتاب بوف کور تا به حال از فارسی به چندین زبان از جمله انگلیسی ، عربی و فرانسه ترجمه شده است .
کتاب با جملات مشهور و به یاد ماندنی آغاز میشود ، مانند ( در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد ) ؛ شخصیت های کتاب به نوبه ی خود بسیار جالب هستند ؛ مانند پیر مرد زیر درخت و آن دختری که با لباسی سیاه و چشمانی درشت به سمت پیرمرد قوزی شاخه گلی را گرفته است که دارای جذابیت ظاهری خاصی ست یا عمو و دختر عمو ( لکاته ) ، پیر مرد خنزر پنزری ، دایه و مرد قصاب و... که همه به هم مرتبط هستند .
در کلِ داستان بوف کور ، خواننده با یک نوعی بازی با زمان و مکان ، جابجایی شخصیت ها ، و همچنین شخصیت های سیال و نابهنجار ( نه از لحاظ اخلاقی بلکه نابهنجاری از نوع رفتاری ) و ابهام و تردید ، فضاهای رویا گونه ( فضاهای سوررئالیستی ) و امور شگفت و غریب در این داستان نقش بسزایی دارد و همین امر ، موجب سردرگمی و هیجان بیشتر خواننده می گردد.
داستان به دلیل تداخل زمانی و جاری بودن زمان های متوازی ، نه آغازی دارد و نه پایانی ، همه چیز در هم و مبهم است و در هر قسمت خواننده با فضاهای جدید و ابهام های ممتد روبروست .
@rahenow
@rahenow👈
اگر حقیقتش را بخواهید ،
من حتی کشیش ها را هم نمی توانم تحمل بکنم ؛
هر کدام از این کشیش هایی که در آن
مدرسه هایی که من درس خواندم بودند ،
همه شان وقتی که می خواستند موعظه کنند ،
با چنان لحن آسمانی و مقدس مآبی شروع می کردند ،
که انگار جبرییل آیه آورده ...!
من نمی فهمم چرا این ها نمی توانند
مثل آدمیزاد حرف بزنند !
با همان لحن طبیعی ؛
وقتی که حرف می زنند ،
قیافه شان طوری است که انگار
حقه بازی از سر و صورتشان می بارد ...!
"جروم دیوید سالینجر / ناتور دشت"
@rahenow
اگر حقیقتش را بخواهید ،
من حتی کشیش ها را هم نمی توانم تحمل بکنم ؛
هر کدام از این کشیش هایی که در آن
مدرسه هایی که من درس خواندم بودند ،
همه شان وقتی که می خواستند موعظه کنند ،
با چنان لحن آسمانی و مقدس مآبی شروع می کردند ،
که انگار جبرییل آیه آورده ...!
من نمی فهمم چرا این ها نمی توانند
مثل آدمیزاد حرف بزنند !
با همان لحن طبیعی ؛
وقتی که حرف می زنند ،
قیافه شان طوری است که انگار
حقه بازی از سر و صورتشان می بارد ...!
"جروم دیوید سالینجر / ناتور دشت"
@rahenow