در زمان قاجاریه ، در کنار سفارت حکومت عثمانی در تهران ، مسجد کوچکی وجود داشت.
@rahenow🗿👈
امام جماعت آن #مسجد می گوید: شخص روضه خوانی را دیدم که هر روز صبح به مسجد می آمد و روضه حضرت زهرا (س) را میخواند و به خلیفه دوم و اهل سنت ناسزا می گفت...
و این درحالی بود که افراد سفارت و تبعه آن که سنّی بودند ،
برای نماز به آن مسجد می آمدند.
روزی به او گفتم:
تو به چه دلیل هر روز همین #روضه را می خوانی و همان ناسزا را تکرار می کنی؟
مگر روضه دیگری بلد نیستی؟!
او در پاسخ گفت:
بلدم؛ ولی من یک نفر بانی دارم که روزی پنج ریال به من می دهد و می گوید همین روضه را با این کیفیت بخوان.
از او خواستم مشخصات و نشانی بانی را به من بدهد...
فهمیدم که بانی یک کاسب مغازه دار است.
به سراغش رفتم و جریان را از او پرسیدم. او گفت: نه من بانی نیستم
شخصی روزی دو تومان به من می دهد تا در آن مسجد چنین روضه ای خوانده شود.
پنج ریال به آن روضه خوان می دهم و پانزده ریال را خودم برمی دارم.
باز جریان را پیگیری کردم، سرانجام با یازده واسطه!!!! معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان روزی ۲۵ تومان برای این روضه خوانی با این کیفیت مخصوص (برای ایجاد تفرقه بین ایران شیعی و حکومت #عثمانی سنی) داده میشود که پس از طی مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال برای آن روضه خوان بیچاره می ماند.
🖌منبع:
کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی به قلم محمدحسین محمدی
ومن در این فکر هستم که حدود ۲۰۰ سال پیش #انگلستان در چه فکرهایی بوده و ما در کشور عزیزمان چقدر 'دلال' فقط برای یک روضه داشته ایم و حالا...
#جنایات_انگلیس
#سیاست_روباه_پیر
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
امام جماعت آن #مسجد می گوید: شخص روضه خوانی را دیدم که هر روز صبح به مسجد می آمد و روضه حضرت زهرا (س) را میخواند و به خلیفه دوم و اهل سنت ناسزا می گفت...
و این درحالی بود که افراد سفارت و تبعه آن که سنّی بودند ،
برای نماز به آن مسجد می آمدند.
روزی به او گفتم:
تو به چه دلیل هر روز همین #روضه را می خوانی و همان ناسزا را تکرار می کنی؟
مگر روضه دیگری بلد نیستی؟!
او در پاسخ گفت:
بلدم؛ ولی من یک نفر بانی دارم که روزی پنج ریال به من می دهد و می گوید همین روضه را با این کیفیت بخوان.
از او خواستم مشخصات و نشانی بانی را به من بدهد...
فهمیدم که بانی یک کاسب مغازه دار است.
به سراغش رفتم و جریان را از او پرسیدم. او گفت: نه من بانی نیستم
شخصی روزی دو تومان به من می دهد تا در آن مسجد چنین روضه ای خوانده شود.
پنج ریال به آن روضه خوان می دهم و پانزده ریال را خودم برمی دارم.
باز جریان را پیگیری کردم، سرانجام با یازده واسطه!!!! معلوم شد که از طرف سفارت انگلستان روزی ۲۵ تومان برای این روضه خوانی با این کیفیت مخصوص (برای ایجاد تفرقه بین ایران شیعی و حکومت #عثمانی سنی) داده میشود که پس از طی مراحل و دست به دست گشتن، پنج ریال برای آن روضه خوان بیچاره می ماند.
🖌منبع:
کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی به قلم محمدحسین محمدی
ومن در این فکر هستم که حدود ۲۰۰ سال پیش #انگلستان در چه فکرهایی بوده و ما در کشور عزیزمان چقدر 'دلال' فقط برای یک روضه داشته ایم و حالا...
#جنایات_انگلیس
#سیاست_روباه_پیر
@rahenow🗿👈
تمام رنجهای مااز#جهالت آدمییست،
پس به جای همه ی مرگ برفلان گفتن هابهتراست، بگوییم؛ مرگ برجهالت انسان، بنابراین مهمترین وظیفه مادر این جهان بایدرفع #جهالت دردرجه اول ازخودمان وبعداطرافیان وهمنوعانمان باشد، تارنجهای آدمی پایان پذیرد.
واما آنهایی که میخواهند جهالت های گذشته رابه نام #دین ودانایی به خورد مردم دهند، ازخیانتکاران به حیات صادق بشر و بزرگترین مانع برای پیشرفت و کمال انسان هستند.کسیکه اهل علم واندیشه باشد دیگرنمی تواند ذهن پرسشگرخود را با تلقین #جهل و#خرافات به خودش آرام کند.
#خرافات
#اجتماعی
@rahenow🗿👈
پس به جای همه ی مرگ برفلان گفتن هابهتراست، بگوییم؛ مرگ برجهالت انسان، بنابراین مهمترین وظیفه مادر این جهان بایدرفع #جهالت دردرجه اول ازخودمان وبعداطرافیان وهمنوعانمان باشد، تارنجهای آدمی پایان پذیرد.
واما آنهایی که میخواهند جهالت های گذشته رابه نام #دین ودانایی به خورد مردم دهند، ازخیانتکاران به حیات صادق بشر و بزرگترین مانع برای پیشرفت و کمال انسان هستند.کسیکه اهل علم واندیشه باشد دیگرنمی تواند ذهن پرسشگرخود را با تلقین #جهل و#خرافات به خودش آرام کند.
#خرافات
#اجتماعی
@rahenow🗿👈
طنز تلخ
میگن وقتی که استالین میمرد،دو تا پاکت به خروشچف داد و گفت اینها رو باز نکن تا زمانیکه اوضاع حکومت خراب بشه ...اونوقت نامه ی شماره ی یک را باز کن و به اون عمل کن.ولی اگه واقعا وضعیت وخیم شد،نامه ی شماره ی دو را باز کن...بعد از مرگ استالین موقعیت خروشچف بدشد اونم نامه ی شماره ی یک روباز کرد.نوشته بود همه ی تقصیر ها رو بینداز گردن حکومت قبلی و گرد و خاک به پا کن.خروشچف دید نصیحت خوبیه ...گرد و خاکی به پا کرد و دوره ی استالین زدایی تو روسیه شروع شد که چند سال دوام داشت.ولی بالاخره این مسکن هم کارساز نبود و رفت سراغ نامه دوم ....نوشته شده بود:حالا دو تا نامه بنویس !
@rahenow🗿👈
میگن وقتی که استالین میمرد،دو تا پاکت به خروشچف داد و گفت اینها رو باز نکن تا زمانیکه اوضاع حکومت خراب بشه ...اونوقت نامه ی شماره ی یک را باز کن و به اون عمل کن.ولی اگه واقعا وضعیت وخیم شد،نامه ی شماره ی دو را باز کن...بعد از مرگ استالین موقعیت خروشچف بدشد اونم نامه ی شماره ی یک روباز کرد.نوشته بود همه ی تقصیر ها رو بینداز گردن حکومت قبلی و گرد و خاک به پا کن.خروشچف دید نصیحت خوبیه ...گرد و خاکی به پا کرد و دوره ی استالین زدایی تو روسیه شروع شد که چند سال دوام داشت.ولی بالاخره این مسکن هم کارساز نبود و رفت سراغ نامه دوم ....نوشته شده بود:حالا دو تا نامه بنویس !
@rahenow🗿👈
@rahenow
من در قفس هستم ، میله ها در درون من اند ،
هر کدام از ما پشت میله هایی زندگی می کنیم
که هر جا می رویم آن ها را به همراه می بریم ؛
من در تارهای آهنی ام پنهان هستم ،
من کوچه ی بن بستم ...!
من درگیر طولانی ترین و در عین حال
بی نویدترین عصیان روی زمین هستم ؛
علیه خودم ، علیه محدودیت و درماندگی خودم !
✍ فرانتس کافکا
@rahenow🗿👈
من در قفس هستم ، میله ها در درون من اند ،
هر کدام از ما پشت میله هایی زندگی می کنیم
که هر جا می رویم آن ها را به همراه می بریم ؛
من در تارهای آهنی ام پنهان هستم ،
من کوچه ی بن بستم ...!
من درگیر طولانی ترین و در عین حال
بی نویدترین عصیان روی زمین هستم ؛
علیه خودم ، علیه محدودیت و درماندگی خودم !
✍ فرانتس کافکا
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
دیروز دخترم از من پرسید که
"گرانش و جاذبه زمین از کجا می آید ؟"
او کودکی دو سال و نیمه است ...!
من می توانم در این باره
چیزهای بسیاری بگویم ،
چیزهایی که احتمالا او
درک نخواهد کرد ...
اما صادقانه ترین پاسخ
این است که من نمی دانم !
@rahenow🗿👈
چه می شد اگر من می گفتم
"گرانش و جاذبه از طرف خدا می آید !"
احتمالا این جواب ، حس زیرکی او را
خفه می کرد و به او یاد می داد چگونه
حس کنجکاوی و زیرکی خود را خفه کند ...!
✍ سم هریس
@rahenow🗿👈
دیروز دخترم از من پرسید که
"گرانش و جاذبه زمین از کجا می آید ؟"
او کودکی دو سال و نیمه است ...!
من می توانم در این باره
چیزهای بسیاری بگویم ،
چیزهایی که احتمالا او
درک نخواهد کرد ...
اما صادقانه ترین پاسخ
این است که من نمی دانم !
@rahenow🗿👈
چه می شد اگر من می گفتم
"گرانش و جاذبه از طرف خدا می آید !"
احتمالا این جواب ، حس زیرکی او را
خفه می کرد و به او یاد می داد چگونه
حس کنجکاوی و زیرکی خود را خفه کند ...!
✍ سم هریس
@rahenow🗿👈
از گوسفندی پرسیدند:
اگر تو گرگ بودی چه كار می كردی؟
گوسفند گفت:
من گرگ ها را به علف خوردن عادت می دادم تا دیگر به گوسفند های بی گناه حمله نكنند.
از گرگی هم پرسیدند:
اگر گوسفند بودی چه كار می كردی؟
گفت:
من به گوسفند ها می آموختم كه چه طور با دو پای عقبشان به سر گرگ ها بزنند و آن ها را بكشند.
ذات هیچ حیوانی را نمی توان عوض كرد
و آدم ها هم با پوشیدن لباس های رنگارنگ
ذاتشان تغییر نمیكند..
@rahenow🗿👈
اگر تو گرگ بودی چه كار می كردی؟
گوسفند گفت:
من گرگ ها را به علف خوردن عادت می دادم تا دیگر به گوسفند های بی گناه حمله نكنند.
از گرگی هم پرسیدند:
اگر گوسفند بودی چه كار می كردی؟
گفت:
من به گوسفند ها می آموختم كه چه طور با دو پای عقبشان به سر گرگ ها بزنند و آن ها را بكشند.
ذات هیچ حیوانی را نمی توان عوض كرد
و آدم ها هم با پوشیدن لباس های رنگارنگ
ذاتشان تغییر نمیكند..
@rahenow🗿👈
#بریده_ای_از_کتاب
افتخار به عظمت باستانی(یک کشور) تا آن حد مفید است که موجب تشویق و پیشرفت مادی و معنوی یک ملت در نبرد با آینده شود، نه اینکه او را خودپسند و متعصب بار بیاورد و به خواب غفلت ببرد .
کسی منکر ملیت، زبان و افتخارات گذشته ی ایران نمی باشد. تا همان اندازه که نسبت به زمان و مکان در مسیر تاریخی ، مقامی برای خود احراز کرده ایم اما تکرار و تاکید بر ملت چند هزار ساله یک قدم هم ما را جلو نمی برد.
#صادق_هدایت
#اشک_تمساح
@rahenow🗿👈
افتخار به عظمت باستانی(یک کشور) تا آن حد مفید است که موجب تشویق و پیشرفت مادی و معنوی یک ملت در نبرد با آینده شود، نه اینکه او را خودپسند و متعصب بار بیاورد و به خواب غفلت ببرد .
کسی منکر ملیت، زبان و افتخارات گذشته ی ایران نمی باشد. تا همان اندازه که نسبت به زمان و مکان در مسیر تاریخی ، مقامی برای خود احراز کرده ایم اما تکرار و تاکید بر ملت چند هزار ساله یک قدم هم ما را جلو نمی برد.
#صادق_هدایت
#اشک_تمساح
@rahenow🗿👈
سیمین بهبهانی :
بهشت جای دیگری نيست...
بهشت اول :
آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد
بهشت دوم :
دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد
بهشت سوم :
خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ،
تمام اسباب بازیهایش را به تو داد
بهشت چهارم :
معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش هم سنت شد تا یاد بگیری
بهشت پنجم :
آغوشی بود که هرگز در آغوشش نگرفتی
بهشت ششم :
دوستیست که روز ازدواجت در آغوشت کشید
و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند
آری بهشت همین حوالیست ...
مادرت را بنگر...
پدرت را ببین ..
خواهر یا برادرت را حس کن ..
دوستت را به یاد بیاور...
عشقت را از خاطرت بگذران...
"نگرانم برایت"
یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت...
بهشت را با همه قلبت حس کن ، همین نزدیکیست..
شاید همین الان از کنارت گذشت.
@rahenow🗿👈
بهشت جای دیگری نيست...
بهشت اول :
آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد
بهشت دوم :
دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد
بهشت سوم :
خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ،
تمام اسباب بازیهایش را به تو داد
بهشت چهارم :
معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش هم سنت شد تا یاد بگیری
بهشت پنجم :
آغوشی بود که هرگز در آغوشش نگرفتی
بهشت ششم :
دوستیست که روز ازدواجت در آغوشت کشید
و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند
آری بهشت همین حوالیست ...
مادرت را بنگر...
پدرت را ببین ..
خواهر یا برادرت را حس کن ..
دوستت را به یاد بیاور...
عشقت را از خاطرت بگذران...
"نگرانم برایت"
یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت...
بهشت را با همه قلبت حس کن ، همین نزدیکیست..
شاید همین الان از کنارت گذشت.
@rahenow🗿👈
#داستان_کوتاه
@rahenow🗿👈
داستان خنده دار ملانصرالدین و پرواز در آسمان
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
داستان خنده دار ملانصرالدین و پرواز در آسمان
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!
@rahenow🗿👈
#داستان_کوتاه
@rahenow🗿👈
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد …
یک پدر روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!
آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند.
#جرج_برناردشاو
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد …
یک پدر روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!
آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند.
#جرج_برناردشاو
@rahenow🗿👈
روزی یک بیخدا و یک مسلمان
از مسیری در حال عبور بودند....
در حین مسیر دختر بچه ای ۱۲ ساله را دیدند که با سبد پر از میوه مى خواهد از رودخانه عبور کند.
آن مرد بیخدا سبد میوه را بردوش و دست دخترک را در دست گرفت و از رودخانه عبور داد.
در ادامه مسیر؛ مرد مسلمان رو به مرد بیخدا کرد و گفت: د ردین ما لمس کردن بدن جنس مخالف عملی حرام است، مگر آنکه یکی از دو طرف به سن تکلیف نرسیده باشد و یا نسبتی بین آن دو باشد .
لمس جنس مخالف سبب طغیان شهوت و سقوط به ورطه گناه است و ......
مرد بیخدا کلام او را قطع کرد و گفت:
من آن دخترک را به آنسوی رودخانه بردم و رهایش کردم، تو هنوز در ذهنت رهایش نکردی؟!
" #ذهن_بیمار "درمانی ندارد...!
@rahenow🗿👈
از مسیری در حال عبور بودند....
در حین مسیر دختر بچه ای ۱۲ ساله را دیدند که با سبد پر از میوه مى خواهد از رودخانه عبور کند.
آن مرد بیخدا سبد میوه را بردوش و دست دخترک را در دست گرفت و از رودخانه عبور داد.
در ادامه مسیر؛ مرد مسلمان رو به مرد بیخدا کرد و گفت: د ردین ما لمس کردن بدن جنس مخالف عملی حرام است، مگر آنکه یکی از دو طرف به سن تکلیف نرسیده باشد و یا نسبتی بین آن دو باشد .
لمس جنس مخالف سبب طغیان شهوت و سقوط به ورطه گناه است و ......
مرد بیخدا کلام او را قطع کرد و گفت:
من آن دخترک را به آنسوی رودخانه بردم و رهایش کردم، تو هنوز در ذهنت رهایش نکردی؟!
" #ذهن_بیمار "درمانی ندارد...!
@rahenow🗿👈
#صمدبهرنگی :
حکایت عجیبی است داستان مرد داستان نویس و معلم کودکی ما که پایان زندگی اش با سرنوشت شخصیت اصلی مهم ترین و مشهورترین اثر داستانی اش گره می خورد، صمد عمی هم درست مثل ماهی سیاه کوچولو یک روز هوس دریا به سرش می زند و بهانه آب تنی در آراز راهی دریا می شود، بی خبر و ناگهانی و از آن روز به بعد کسی از وی خبری ندارد، بچه های روستاهای دورافتاده آذربایجان خیلی منتظر ماندند تا معلم اشان بیاید با کوله باری از کتاب و داستان هایی از دریایی که دیده است، اما او هیچوقت برنگشت. می گویند در گورستان امامیه تبریز مدفون شده است، گورستان غربتی های وطن که حتی از یک سنگ قبر و نشانی هم محروم اند این اولاد وطن و ناشناخته زیر سردترین خاک خفته اند.
اما برای من صمد همچنان در آراز جاری است، چرا که در رسم صمد سکون مترداف مرگ بود و صمد میانه ای با سکون و مرگ نداشت. بچه های روستاهای دورافتاده آذربایجان شاهد حرف های من هستند، همان هایی که فقط صمد سراغی از آنها می گرفت، همان هایی که صمد در طویله هایی که به کلاس درس تبدیل به آنها درس زندگی داد، همان هایی که بهتر از هرکس می دانند صمد چقدر معلم بود و معلم ماند و معلم زیست. کسی که به مرگ طبیعی، شهید شد، انترناسیونالیست بود اما وجب به وجب خاک وطن را زیر پا گذاشت تا قصه گوی بچه های سرزمین خود باشد. معلم بود، اما در عین حال یکی از منتقدترین افراد سیستم هم بود. اگرچه انسان شناس نبود اما یک تنه همت گماشت تا اساطیر آذربایجان را جمع آوری کند و کولی وار خاک آذربایجان را برای این کار زیرپا گذاشت، درست مثل برادران گریم آلمانی فولکولور آذربایجان را از ورطه فراموشی و نابودی نجات داد. بی شک صمد هانس کریستین اندرسن ایران است به خاطر تحولی که در ادبیات کودک به وجود آورد.
صمد هیولای تعهد بود که به قول شاملو کاش این هیولا هزار سر داشت که نداشت و یک سر و هزار سودا داشت، صمد وجدان بیدار یک فرهنگ تبعیدی بود، صمد یک تبعیدی بود تبعیدی زبان و اندیشه هنوز هم این آشناترین معلم کودکان از نظر سیستم بیگانه است، هیچ خیابان یا میدانی را به نام صمد نمی بینید، مجسمه ای از وی در اماکن عمومی موجود نیست، در کتاب های درسی کودکان نامی از وی برده نمی شود، برای صمد بزرگداشت گرفته نمی شود و در محافل رسمی از صمد اسم نمی برند، حتی سنگ قبر درست و حسابی هم ندارد و دوستدارانش نمی توانند در روز مرگ وی بر سر قبرش حاضر شوند به خاطر ملاحضات امنیتی!، با این حال ما با داستان های صمد بزرگ شده ایم و صمد برای ما واقعی ترین تصویر از سیمای یک معلم است.صمد روشنفکر بود، اما ادا و اطوار نداشت، در طویله های روستاها مشق زندگی می داد و آنچنان تاثیرگذار بود که سرشناس ترین روشنفکران پایتخت نشین هم برای دیدنش راهشان را به سمت تبریز کج می کردند. وقتی همه این تعاریف را در مورد صمد می خوانم، بالاخره کدام صمد؟ از نظر من همان صمد که به حق گفته اند اصلی ترین شاهکارش زندگی اش بود!
@rahenow🗿👈
حکایت عجیبی است داستان مرد داستان نویس و معلم کودکی ما که پایان زندگی اش با سرنوشت شخصیت اصلی مهم ترین و مشهورترین اثر داستانی اش گره می خورد، صمد عمی هم درست مثل ماهی سیاه کوچولو یک روز هوس دریا به سرش می زند و بهانه آب تنی در آراز راهی دریا می شود، بی خبر و ناگهانی و از آن روز به بعد کسی از وی خبری ندارد، بچه های روستاهای دورافتاده آذربایجان خیلی منتظر ماندند تا معلم اشان بیاید با کوله باری از کتاب و داستان هایی از دریایی که دیده است، اما او هیچوقت برنگشت. می گویند در گورستان امامیه تبریز مدفون شده است، گورستان غربتی های وطن که حتی از یک سنگ قبر و نشانی هم محروم اند این اولاد وطن و ناشناخته زیر سردترین خاک خفته اند.
اما برای من صمد همچنان در آراز جاری است، چرا که در رسم صمد سکون مترداف مرگ بود و صمد میانه ای با سکون و مرگ نداشت. بچه های روستاهای دورافتاده آذربایجان شاهد حرف های من هستند، همان هایی که فقط صمد سراغی از آنها می گرفت، همان هایی که صمد در طویله هایی که به کلاس درس تبدیل به آنها درس زندگی داد، همان هایی که بهتر از هرکس می دانند صمد چقدر معلم بود و معلم ماند و معلم زیست. کسی که به مرگ طبیعی، شهید شد، انترناسیونالیست بود اما وجب به وجب خاک وطن را زیر پا گذاشت تا قصه گوی بچه های سرزمین خود باشد. معلم بود، اما در عین حال یکی از منتقدترین افراد سیستم هم بود. اگرچه انسان شناس نبود اما یک تنه همت گماشت تا اساطیر آذربایجان را جمع آوری کند و کولی وار خاک آذربایجان را برای این کار زیرپا گذاشت، درست مثل برادران گریم آلمانی فولکولور آذربایجان را از ورطه فراموشی و نابودی نجات داد. بی شک صمد هانس کریستین اندرسن ایران است به خاطر تحولی که در ادبیات کودک به وجود آورد.
صمد هیولای تعهد بود که به قول شاملو کاش این هیولا هزار سر داشت که نداشت و یک سر و هزار سودا داشت، صمد وجدان بیدار یک فرهنگ تبعیدی بود، صمد یک تبعیدی بود تبعیدی زبان و اندیشه هنوز هم این آشناترین معلم کودکان از نظر سیستم بیگانه است، هیچ خیابان یا میدانی را به نام صمد نمی بینید، مجسمه ای از وی در اماکن عمومی موجود نیست، در کتاب های درسی کودکان نامی از وی برده نمی شود، برای صمد بزرگداشت گرفته نمی شود و در محافل رسمی از صمد اسم نمی برند، حتی سنگ قبر درست و حسابی هم ندارد و دوستدارانش نمی توانند در روز مرگ وی بر سر قبرش حاضر شوند به خاطر ملاحضات امنیتی!، با این حال ما با داستان های صمد بزرگ شده ایم و صمد برای ما واقعی ترین تصویر از سیمای یک معلم است.صمد روشنفکر بود، اما ادا و اطوار نداشت، در طویله های روستاها مشق زندگی می داد و آنچنان تاثیرگذار بود که سرشناس ترین روشنفکران پایتخت نشین هم برای دیدنش راهشان را به سمت تبریز کج می کردند. وقتی همه این تعاریف را در مورد صمد می خوانم، بالاخره کدام صمد؟ از نظر من همان صمد که به حق گفته اند اصلی ترین شاهکارش زندگی اش بود!
@rahenow🗿👈