@rahenow🗿👈
هر گاه عیبی در من دیدی،به خودم خبر بده نه کسی دیگری...
چون تغییر آن دست من است!!!
کار اولت باعث پیشرفت و بهبودم میشود اما گزینه دوم غیبت است و مرا در تاریکی نگه میدارد...
چرا موقعی که چیز منفی در کسی می بینیم، جز خودش همه را خبر میدهیم؟؟؟
جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد :
"اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو"
بر خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان از بین برود!!!
نصیحت کن اما رسوا نکن!!!
سرزنش کن اما جریحه دار نکن!!!
@rahenow🗿👈
هر گاه عیبی در من دیدی،به خودم خبر بده نه کسی دیگری...
چون تغییر آن دست من است!!!
کار اولت باعث پیشرفت و بهبودم میشود اما گزینه دوم غیبت است و مرا در تاریکی نگه میدارد...
چرا موقعی که چیز منفی در کسی می بینیم، جز خودش همه را خبر میدهیم؟؟؟
جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد :
"اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو و گرنه با خود ما بگو"
بر خود تطبیقش دهیم تا غیبت از میانمان از بین برود!!!
نصیحت کن اما رسوا نکن!!!
سرزنش کن اما جریحه دار نکن!!!
@rahenow🗿👈
نام تو کذاب خواهم زد رقم
تا بمانی تا قیامت متهم
بعد ان ابلیس گفت آن گنج پاک
چون مرا روشن شد،از لعنت چه باک
لعنت آن توست رحمت آن تو
بنده آن توست قسمت آن تو
گر مرا لعن است قسمت،باک نیست
زهر هم باید،همه تریاک نیست
چون بدیدم خلق را لعنت طلب
لعنت برداشتم من بی ادب
این چنین باید طلب گر طالبی
تو نهء طالب به معنی غالبی
گرنمی یابی تو اورا روز و شب
نیست او گم،هست نقصان در طلب
@rahrnow🗿👈
تا بمانی تا قیامت متهم
بعد ان ابلیس گفت آن گنج پاک
چون مرا روشن شد،از لعنت چه باک
لعنت آن توست رحمت آن تو
بنده آن توست قسمت آن تو
گر مرا لعن است قسمت،باک نیست
زهر هم باید،همه تریاک نیست
چون بدیدم خلق را لعنت طلب
لعنت برداشتم من بی ادب
این چنین باید طلب گر طالبی
تو نهء طالب به معنی غالبی
گرنمی یابی تو اورا روز و شب
نیست او گم،هست نقصان در طلب
@rahrnow🗿👈
عطار میگه در جستجوی حقیقت مثل شیطان باشید و از نام ننگ و بدنامی نترسید رسیدن به حقیقت یک مطلب با ارزش تر از تهمت دیگران و از چشم آنها افتادنه و اگر میبینی که نمیتونی به حقیقت برسی دلیلش اینه که میترسی مورد تهمت دیگران قراربگیری و میخواهی که آبروت نره درحالی که رسیدن به حقیقت با ارزش تر از هر بدنامی و از چشم دیگران افتادنه.
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
نون به نرخ روز خور از گورخر پرسید :
تو سفیدی و راه راه سیاه داری یا سیاهی و راه راه سفید داری ؟؟
گورخر گفت :
تو اصولگرایی و هرازگاهی به اقتضای زمانه اصلاح طلب می شوی یا اصلاح طلبی و بسته به شرایط روز اصولگرا می شوی ؟؟
تو افراطگرایی و خود را داخل لیست امید جا کردی یا عضو لیست امید هستی و گاهی افراط میکنی ؟؟
تو آتئیستی و گاها متدین می شوی یا متدینی و بعضا برای کلاس کار آتئیست می شوی ؟؟
تو متحجری و گوز روشنفکرانه میزنی یا روشنفکری و گاهی اوقات تحجر می کنی ؟
و همینطور پرسید و پرسید و پرسید
دیگر هرگز از یک گورخر راجع به رنگ پوستش سوالی نمیکنم
( یه راست میبرمش اوین بند حیوانات )
@rahenow🗿👈
نون به نرخ روز خور از گورخر پرسید :
تو سفیدی و راه راه سیاه داری یا سیاهی و راه راه سفید داری ؟؟
گورخر گفت :
تو اصولگرایی و هرازگاهی به اقتضای زمانه اصلاح طلب می شوی یا اصلاح طلبی و بسته به شرایط روز اصولگرا می شوی ؟؟
تو افراطگرایی و خود را داخل لیست امید جا کردی یا عضو لیست امید هستی و گاهی افراط میکنی ؟؟
تو آتئیستی و گاها متدین می شوی یا متدینی و بعضا برای کلاس کار آتئیست می شوی ؟؟
تو متحجری و گوز روشنفکرانه میزنی یا روشنفکری و گاهی اوقات تحجر می کنی ؟
و همینطور پرسید و پرسید و پرسید
دیگر هرگز از یک گورخر راجع به رنگ پوستش سوالی نمیکنم
( یه راست میبرمش اوین بند حیوانات )
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_دوم
#صفحه11
@rahenow🗿👈
در آن زمان ژست والتر در منبر خصمانه بود، تا حدی که هرکسی متوجه می شد او دافعه دارد نه جاذبه. اعضای کلیسا برای رفتار جنگجویانه ی والتر به او تذکر داده بودند؛ اما او به همه حمله میکرد. همه او را به خاطر دیدگاه تند و صحبت های دینی اش نقد میکردند؛ اما او همیشه میگفت خادم خدا بودن، دشمنان بسیاری به همراه دارد و افرادی که در کلیسا کار می کنند هیچوقت نباید به خودشان اجازه دخالت در کار خداوند را بدهند.
یکشنبه ها درباره بی عفتی سخنرانی میکرد. او با گناه کنار نمی آمد و بی عفتی را از دید خدا گمراهی بزرگی می دانست و درباره ی این موضوع سخنان بیهوده می گفت و غوغا به پا میکرد. یکی از یکشنبه ها تا والتر شروع به موعظه کرد، مردی از بین جمع ایستاد و با تفنگش والتر را هدف گرفت و گفت: این سخنرانی را بهتر از سخنرانی های دیگرت اجرا کن چون ممکن است آخرین سخنرانی ات باشد و مطمئن شو که پروردگار تو را برای بی عفتی و زنایت می بخشد. اگر از دخترم و همسرم فاصله نگیری با دستان خودم به جهنم میفرستمت.
والتر موقعیت ناخوشایندش را تغییر داد و به حضار گفت که آن مرد سخت در اشتباه است و این والتر است که باید او را برای رفتار ظالمانه اش ببخشد. بسیاری از مردمی که در کلیسا بودند اشک ریختند و از پارسایی او متاثر شدند و از قداست و صبر او به وجد آمدند...
@rahenow🗿👈
#فصل_دوم
#صفحه11
@rahenow🗿👈
در آن زمان ژست والتر در منبر خصمانه بود، تا حدی که هرکسی متوجه می شد او دافعه دارد نه جاذبه. اعضای کلیسا برای رفتار جنگجویانه ی والتر به او تذکر داده بودند؛ اما او به همه حمله میکرد. همه او را به خاطر دیدگاه تند و صحبت های دینی اش نقد میکردند؛ اما او همیشه میگفت خادم خدا بودن، دشمنان بسیاری به همراه دارد و افرادی که در کلیسا کار می کنند هیچوقت نباید به خودشان اجازه دخالت در کار خداوند را بدهند.
یکشنبه ها درباره بی عفتی سخنرانی میکرد. او با گناه کنار نمی آمد و بی عفتی را از دید خدا گمراهی بزرگی می دانست و درباره ی این موضوع سخنان بیهوده می گفت و غوغا به پا میکرد. یکی از یکشنبه ها تا والتر شروع به موعظه کرد، مردی از بین جمع ایستاد و با تفنگش والتر را هدف گرفت و گفت: این سخنرانی را بهتر از سخنرانی های دیگرت اجرا کن چون ممکن است آخرین سخنرانی ات باشد و مطمئن شو که پروردگار تو را برای بی عفتی و زنایت می بخشد. اگر از دخترم و همسرم فاصله نگیری با دستان خودم به جهنم میفرستمت.
والتر موقعیت ناخوشایندش را تغییر داد و به حضار گفت که آن مرد سخت در اشتباه است و این والتر است که باید او را برای رفتار ظالمانه اش ببخشد. بسیاری از مردمی که در کلیسا بودند اشک ریختند و از پارسایی او متاثر شدند و از قداست و صبر او به وجد آمدند...
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_دوم
#صفحه12
@rahenow🗿👈
اما دوره ی والتر به سر آمده بود. روز بعد نامه ای ازطرف پدران خشمگین به اسقف اعظم کلیسا رسید با این مضمون که والتر را اخراج کنند و کسوت روحانیت را از او بگیرند. اسقف اعظم محاکمه ای برای والتر ترتیب داد. والتر موضوع را انکار کرد؛ اما شاکی دست پر آمده بود . آنها از والتر حین ارتکاب جرم عکس های رنگی واضحی گرفته بودند و نوار ضبط شده ای از همسر و دختر وحشت زده اش ارائه کردند. با وجود این همه مدرک، والتر باز هم اقرار نکرد.
والتر از کلیسا تبعید شد؛ اما اسقف اعظم عکس ها را برای حفظ امنیت نگه داشت. بدتر از اینکه همسرش گفت سرپرستی فرزندانشان را از او میگیرد و به خانه ی مادرش بر می گردد و طلاق میگیرد. تازه، گفت که در موسسه انکار خدا شاغل بوده است. والتر گیج شده بود؛ او همیشه فکرمیکرد مقامش از خودش و همسرش حفاظت می کند. و همسرش به او وفادار است. والتر برای نجات زندگی اش به دنبال راهی مذهبی بود؛ اما هیچ راهی وجود نداشت. به خیالش دشمنانش او را محاصره کرده بودند و راه نجاتی وجود نداشت. اواین اتفاق ها را کارهای شیطان تلقی میکرد. آیا واقعا چنین بود یا والتر بیشعور بود؟....
@rahenow🗿👈
#فصل_دوم
#صفحه12
@rahenow🗿👈
اما دوره ی والتر به سر آمده بود. روز بعد نامه ای ازطرف پدران خشمگین به اسقف اعظم کلیسا رسید با این مضمون که والتر را اخراج کنند و کسوت روحانیت را از او بگیرند. اسقف اعظم محاکمه ای برای والتر ترتیب داد. والتر موضوع را انکار کرد؛ اما شاکی دست پر آمده بود . آنها از والتر حین ارتکاب جرم عکس های رنگی واضحی گرفته بودند و نوار ضبط شده ای از همسر و دختر وحشت زده اش ارائه کردند. با وجود این همه مدرک، والتر باز هم اقرار نکرد.
والتر از کلیسا تبعید شد؛ اما اسقف اعظم عکس ها را برای حفظ امنیت نگه داشت. بدتر از اینکه همسرش گفت سرپرستی فرزندانشان را از او میگیرد و به خانه ی مادرش بر می گردد و طلاق میگیرد. تازه، گفت که در موسسه انکار خدا شاغل بوده است. والتر گیج شده بود؛ او همیشه فکرمیکرد مقامش از خودش و همسرش حفاظت می کند. و همسرش به او وفادار است. والتر برای نجات زندگی اش به دنبال راهی مذهبی بود؛ اما هیچ راهی وجود نداشت. به خیالش دشمنانش او را محاصره کرده بودند و راه نجاتی وجود نداشت. اواین اتفاق ها را کارهای شیطان تلقی میکرد. آیا واقعا چنین بود یا والتر بیشعور بود؟....
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_دوم
#صفحه13
@rahenow🗿👈
اسقف والتر را با من آشنا کرد من به او کمک کردم که اصل قداست و تقوا را ببیند و متوجه شود فردی مهربان متفکر دلسوز و مذهبی که خودش فکر میکند نیست؛ او فقط یک بیشعور مذهبی است. والتر فهمید گمراه شده است. باید خودش را متقاعد میکرد کارها و رفتارش نه تنها محترمانه نیست؛ بلکه ترور دیگران است. او دلبستگی اش به زنان کلیسا را با بهانه ی از تنهایی در آوردن آنها و کمک به سازگاری با همسرانش می پوشاند. بالاخره فهمید که او بزرگترین هدیه ی خدا به جامعه ی زنان یا هر شخص دیگری نیست. فهمید چقدر به مردم صدمه زده و از مسئولیت هایش سواستفاده کرده است. هیچوقت آن روز یادم نمی رود که به من نگاه کرد و گفت: پسرم، من واقعا بیشعورم. و اینجا بود که فهمیدم چقدر کارهایم در زمینه ی روان پزشکی بیشعوری موثر بوده است....
@rahenow🗿👈
#فصل_دوم
#صفحه13
@rahenow🗿👈
اسقف والتر را با من آشنا کرد من به او کمک کردم که اصل قداست و تقوا را ببیند و متوجه شود فردی مهربان متفکر دلسوز و مذهبی که خودش فکر میکند نیست؛ او فقط یک بیشعور مذهبی است. والتر فهمید گمراه شده است. باید خودش را متقاعد میکرد کارها و رفتارش نه تنها محترمانه نیست؛ بلکه ترور دیگران است. او دلبستگی اش به زنان کلیسا را با بهانه ی از تنهایی در آوردن آنها و کمک به سازگاری با همسرانش می پوشاند. بالاخره فهمید که او بزرگترین هدیه ی خدا به جامعه ی زنان یا هر شخص دیگری نیست. فهمید چقدر به مردم صدمه زده و از مسئولیت هایش سواستفاده کرده است. هیچوقت آن روز یادم نمی رود که به من نگاه کرد و گفت: پسرم، من واقعا بیشعورم. و اینجا بود که فهمیدم چقدر کارهایم در زمینه ی روان پزشکی بیشعوری موثر بوده است....
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_دوم
#صفحه14
@rahenow🗿👈
بعد ازچند ماه بحث و مشاوره والتر رضایت داد همسرش را طلاق بدهد. کلیسا را ترک کرد و بهترین درسی که گرفت این بود که مردم برای خدمت به او دنیا نیامده اند. او مجبور شد در همه رفتارهایش تجدید نظر کند.
والتر در حال حاضر ساربان شتر است و ادعا میکند که خدای واقعی را شناخته و معتقد است: اگر خدا سربازان مسئول بمباران عمومی و بیشعورها را می بخشد، پس او هم به عنوان بیشعور مذهبی خواهد بخشید. خدا قدرتمندترین نیرو در جهان است. اگر در حال حاضر از والتر تقاضای کمک و راهنمای کنید، او با شادی به شما میگوید: هیچ وقت از بیشعورها کمک نگیرید و نصیحتشان را گوش نکنید.
پایان داستان
@rahenow🗿👈
#فصل_دوم
#صفحه14
@rahenow🗿👈
بعد ازچند ماه بحث و مشاوره والتر رضایت داد همسرش را طلاق بدهد. کلیسا را ترک کرد و بهترین درسی که گرفت این بود که مردم برای خدمت به او دنیا نیامده اند. او مجبور شد در همه رفتارهایش تجدید نظر کند.
والتر در حال حاضر ساربان شتر است و ادعا میکند که خدای واقعی را شناخته و معتقد است: اگر خدا سربازان مسئول بمباران عمومی و بیشعورها را می بخشد، پس او هم به عنوان بیشعور مذهبی خواهد بخشید. خدا قدرتمندترین نیرو در جهان است. اگر در حال حاضر از والتر تقاضای کمک و راهنمای کنید، او با شادی به شما میگوید: هیچ وقت از بیشعورها کمک نگیرید و نصیحتشان را گوش نکنید.
پایان داستان
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_دوم
#صفحه15
@rahenow🗿👈
از این چند داستان چند نکته درباره ی بیشعوری می آموزیم. بیشعوری به فقیر یا ثروتمندی، مرد و زن، جوان و پیر ضربه می زند. هوشمندی یا حماقت محافظ خوبی در برابر بیشعوری نیست . بیشعوری بیماریست که به هرکس و در هر زمان بدون اخطار ضربه می زند. فردی یهویی که اخیرا به یک عمر بیشعوری اش پی برده است، می گوید: فرد بی ادب اگر موقعیت ایجاب کند، خجالت می کشدو رفتارش را تغییر میدهد؛ اما فرد بیشعور به دنبال موقعیت بعدی برای سواستفاده است.
من این داستان ها را به این دلیل انتخاب کردم تا انواع رفتار بیشعورها را به تصویر بکشم. بیشعورها رفتار مشابه و یکسانی ندارند و هر کدامشان منحصر به فردند. بیشعوری و مسیر درمانش پیچیده است. شاید بیشتر از یک کتاب برای شرح کامل مبحث بیشعوری لازم باشد...
@rahenow🗿👈
#فصل_دوم
#صفحه15
@rahenow🗿👈
از این چند داستان چند نکته درباره ی بیشعوری می آموزیم. بیشعوری به فقیر یا ثروتمندی، مرد و زن، جوان و پیر ضربه می زند. هوشمندی یا حماقت محافظ خوبی در برابر بیشعوری نیست . بیشعوری بیماریست که به هرکس و در هر زمان بدون اخطار ضربه می زند. فردی یهویی که اخیرا به یک عمر بیشعوری اش پی برده است، می گوید: فرد بی ادب اگر موقعیت ایجاب کند، خجالت می کشدو رفتارش را تغییر میدهد؛ اما فرد بیشعور به دنبال موقعیت بعدی برای سواستفاده است.
من این داستان ها را به این دلیل انتخاب کردم تا انواع رفتار بیشعورها را به تصویر بکشم. بیشعورها رفتار مشابه و یکسانی ندارند و هر کدامشان منحصر به فردند. بیشعوری و مسیر درمانش پیچیده است. شاید بیشتر از یک کتاب برای شرح کامل مبحث بیشعوری لازم باشد...
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_دوم
#صفحه16
@rahenow🗿👈
خصوصیات مشترکی بین بیشعورها وجود دارد:
۱-خودخواهی کورکورانه
۲-نفرت انگیزی بیش از حد
۳-خیرخواهی متکبرانه
۴-ضمیر ناخوداگاه نفوذناپذیر(حتی در جهنم نمی سوزد)
۵-قدرتمند شدن با ضربه زدن به دیگران
۶-دوری از صفات اصلی انسانی
۷-سواستفاده ظالمانه از آدم های احمق
در فصل های بعد این مباحث را بیشتر توضیح میدهم. بالاخره دیر یا زود روان پزشکتان دیر یا زود به شما می گوید: اگر احساس حقارت میکنید، طبیعی است خیلی نگران نباشید.
@rahenow🗿👈
#فصل_دوم
#صفحه16
@rahenow🗿👈
خصوصیات مشترکی بین بیشعورها وجود دارد:
۱-خودخواهی کورکورانه
۲-نفرت انگیزی بیش از حد
۳-خیرخواهی متکبرانه
۴-ضمیر ناخوداگاه نفوذناپذیر(حتی در جهنم نمی سوزد)
۵-قدرتمند شدن با ضربه زدن به دیگران
۶-دوری از صفات اصلی انسانی
۷-سواستفاده ظالمانه از آدم های احمق
در فصل های بعد این مباحث را بیشتر توضیح میدهم. بالاخره دیر یا زود روان پزشکتان دیر یا زود به شما می گوید: اگر احساس حقارت میکنید، طبیعی است خیلی نگران نباشید.
@rahenow🗿👈
✅تمرین ها
@rahenow🗿👈
۱- آیا این اشخاص کسی را به یاد شما می اندازند؟ شاید کسی باشد که هر روز صبح در آینه می بینید. چه ویژگی هایی به ذهنتتان می رسد؟ به نظرتان چه رفتار نفرت انگیزی انجام داده اید؟
۲-شاید به دفتر بزرگی برای ثبت مشاهده هایتان احتیاج دارید، شاید مایل باشید موضوع های دیگری را هم که به ذهنتان خطور می کند در دفتر ثبت کنید.
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
۱- آیا این اشخاص کسی را به یاد شما می اندازند؟ شاید کسی باشد که هر روز صبح در آینه می بینید. چه ویژگی هایی به ذهنتتان می رسد؟ به نظرتان چه رفتار نفرت انگیزی انجام داده اید؟
۲-شاید به دفتر بزرگی برای ثبت مشاهده هایتان احتیاج دارید، شاید مایل باشید موضوع های دیگری را هم که به ذهنتان خطور می کند در دفتر ثبت کنید.
@rahenow🗿👈
📚 گرسنه از آزادی می هراسد
*علی فتاحی
@rahenow🗿👈
آزادی همزاد آدمی است اما تلاش برای معاش همواره مانع آزادی خواهی بود، چرا که جماعات، نان آزادیخواه را قطع می کردند و گرسنگی، علت بردگی بود.
به همین سبب تا مردم گرسنه هستند تن به استبداد جمع می دهند اما وقتی تولید رو به فزونی گذارد و سد جوع تسهیل شد تدریجا آزادی خواهی رشد و نمو یافت.
از سوی دیگر چون صندوق پرداخت هزینه ها در ید جمع بود، فرد با جیره اعطایی دوام می آورد اما فرد تسلیم نشد و به انحا مختلف راه آزادی را کشف کرد.
در حقیقت جرم ریشه در آزادی خواهی داشت اما فقط زمانی که آزادیخواهی مثبت غیر ممکن بود از این نظر جرم و آزادی در جهت عکس قرار گرفتند و پیوست آن کوچکترین منهیات با مجازات های سخت مواجه بود.
ولی وقتی آزادی به قلمرو مباحات در آمد از جرایم کاسته شد و بجای مجازات، جبران جانشین گردید. بنابراین میان گرسنگی و آزادی و جرم تعامل شکل گرفت بطوریکه آزادی ،گرسنگی و جرم را به عقب راند و فرد حق وجود پیدا کرد.
با وجود این برای کسب آزادی راهی برای فرد باقی نبود الا استقلال اقتصادی تا خود گرسنگی خود را برطرف کند. در این صورت آزادی بازیافت شد و تاریخ زیر و زبر گردید اما در عین حال آنهایی که هنوز به کشف گنج آزادی نایل نشده اند چون قادر نبودند بر گرسنگی خود بی حمایت جماعت فایق شوند، سازی تازه تواختند و حیات پیشا آزادی را در ضمیر پنهان خود زنده نگاه داشتند.
این جماعت، ترسو ترین و خود پرست ترین آدمها بودند چون حاضر شدند از آزادی صرف نظر کنند تا شکمشان سیر شود. آنها از آزادی گریزان بودند و در پی کسانی برآمدند تا طوق بندگی را محکمتر به گردن آنها ببندند تا از گرسنگی نمیرند.
این جماعات سفله ترین انسانهایی بودند که مانع آزادی و بانی جیره بندی هستند آنها از یکسو، از تلاش می گریزند و از سوی دیگر طوق بندگی را با رضایت خاطر به گردن می آویزند تا فقط گرسنه نمانند. بنابراین تا ملتی گرسنه است از آزادی می هراسد!
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
*علی فتاحی
@rahenow🗿👈
آزادی همزاد آدمی است اما تلاش برای معاش همواره مانع آزادی خواهی بود، چرا که جماعات، نان آزادیخواه را قطع می کردند و گرسنگی، علت بردگی بود.
به همین سبب تا مردم گرسنه هستند تن به استبداد جمع می دهند اما وقتی تولید رو به فزونی گذارد و سد جوع تسهیل شد تدریجا آزادی خواهی رشد و نمو یافت.
از سوی دیگر چون صندوق پرداخت هزینه ها در ید جمع بود، فرد با جیره اعطایی دوام می آورد اما فرد تسلیم نشد و به انحا مختلف راه آزادی را کشف کرد.
در حقیقت جرم ریشه در آزادی خواهی داشت اما فقط زمانی که آزادیخواهی مثبت غیر ممکن بود از این نظر جرم و آزادی در جهت عکس قرار گرفتند و پیوست آن کوچکترین منهیات با مجازات های سخت مواجه بود.
ولی وقتی آزادی به قلمرو مباحات در آمد از جرایم کاسته شد و بجای مجازات، جبران جانشین گردید. بنابراین میان گرسنگی و آزادی و جرم تعامل شکل گرفت بطوریکه آزادی ،گرسنگی و جرم را به عقب راند و فرد حق وجود پیدا کرد.
با وجود این برای کسب آزادی راهی برای فرد باقی نبود الا استقلال اقتصادی تا خود گرسنگی خود را برطرف کند. در این صورت آزادی بازیافت شد و تاریخ زیر و زبر گردید اما در عین حال آنهایی که هنوز به کشف گنج آزادی نایل نشده اند چون قادر نبودند بر گرسنگی خود بی حمایت جماعت فایق شوند، سازی تازه تواختند و حیات پیشا آزادی را در ضمیر پنهان خود زنده نگاه داشتند.
این جماعت، ترسو ترین و خود پرست ترین آدمها بودند چون حاضر شدند از آزادی صرف نظر کنند تا شکمشان سیر شود. آنها از آزادی گریزان بودند و در پی کسانی برآمدند تا طوق بندگی را محکمتر به گردن آنها ببندند تا از گرسنگی نمیرند.
این جماعات سفله ترین انسانهایی بودند که مانع آزادی و بانی جیره بندی هستند آنها از یکسو، از تلاش می گریزند و از سوی دیگر طوق بندگی را با رضایت خاطر به گردن می آویزند تا فقط گرسنه نمانند. بنابراین تا ملتی گرسنه است از آزادی می هراسد!
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
اندیشیدن نه عقلورزیدن است نه استدلال کردن. آرنت اندیشیدن را نوعی کنش میداند. او در زندگی ذهن، واپسین اثرش که ناتمام ماند و پس از مرگاش به چاپ رسید، نوشت: «وقتی همه، بیفکرانه مقهور چیزی شدهاند که همه در حال انجاماش هستند و بدان باور دارند، کسانی که میاندیشند، از نهانگاه بیرون میآیند، چون امتناع آنها از همرنگ جماعت شدن، چشمگیر مینماید و در نتیجه ]اندیشیدن آنها[ نوعی کنش است. در موقعیتهای اضطراری، پالودن و پیراستن عناصر اندیشیدن، پیامدهای سیاسی مییابد (سقراط با روش قابلهگری پیامدهای دیدگاههای نسنجیده را بیرون میکشید و سپس نابودشان میکرد – ارزشها، آموزهها، نظریهها و حتا اعتقادات).»
اندیشیدن چگونه آغاز میشود؟ پاسخ آرنت چنین است: در تجربهی «عزلت مطلق». آرنت در کتاب زندگی ذهن میگوید،«آدمی که با روح خود هماهنگ نیست، جز جنگیدن با خویش چه گفتوگویی میتواند کرد؟ دقیقاً آن گفتوگویی را که وقتی ریچارد سومِ شکسپیر دور از دیگران است ما میشنویم.»
اندیشیدن، از نظر آرنت، یعنی داوری کردن؛ توانایی تشخیص میان خوب و بد. نخست، آرنت ارتباط میان اندیشیدن و داوری کردن را تنها در موقعیتهای اضطراری برقرار میکند؛ در آن موقعیتهای استثنایی که نظام ارزشی سنتی فروریخته و افراد باید به خود تکیه کنند و نظام ارزشهایی خودبنیاد بیافرینند. ولی آرنت از این نیز فراتر میرود و ارتباط میان اندیشیدن و داوری کردن را منحصر به موقعیت بحران نمیداند. با گسترش ارتباط میان آن دو، داوری کردن معنای توانایی قرار دادن خود به جای دیگری و از جانب و چشمانداز او اندیشیدن مییابد. اگر آیشمن میتوانست خود را به جای یهودیانی بگذارد که راهی آشویتس میکرد، به شرّ بودن رفتارش آگاه میشد و بدان مبادرت نمیکرد. توانایی برای اندیشیدن به نمایندگی دیگری را آرنت «ذهنیتِ گسترشیافته» میخواند.
در عصر قدیم، به ویژه، دین با ستونهای ستبری که تکیهگاهِ ایدهها و انگارههای خود میکرد، به آدمی مجال میداد که به رنج زیستن در این جهان معنا بخشد. مراد کارل مارکس از «دین افیون مردم است» آن نبود که دین مادهای مخدّر برای نیرنگ زدن به ذهن و جان آدمی است. مارکس رنج کشیدن بی هیچ توجیهی را فاقد معنا و مشروعیت میدانست و باور داشت در دوران قدیم، دین به رنج کشیدن آدمی در جهان و در نتیجه به خودِ جهان معنا و مشروعیت میبخشید. مارکس نوشت:
«دین نظریهی عمومی این جهان است، دانشنامهی آن، منطق آن در صورتی همهپسند، مایهی غرور و غیرت، جواز اخلاقی، یگانه مکمّل آن و بنیادِ کلّی کامگیری از این جهان و توجیه آن است… ریاضتکشی دینی هم نمودِ رنجکشیدنِ واقعی است هم اعتراضی علیه آن. دین، نالهی موجودِ سرکوبشده است، قلب جهانی بیقلب، همچنانکه روح وضعیتی بیروح. دین افیون مردم است.»
سالهای پایانی سدهی نوزدهم میلادی، حس عمیق سرخوردگی از به واقعیت پیوستن آرمانهای عصر روشنگری و بحران در پروژهی تجدد به اوج رسید. بحران اخلاقی در آشوبها و ستمگستریهای سیاسی و اجتماعی تجلی یافت. آرنت تنها اندیشمندی نبود که به ویرانگری این بحران باور داشت و در پی چارهای برای آن میگشت. کارل مارکس، فردریش نیچه و زیگموند فروید، سه اندیشمندی که «پیامبران بدگمانی» به ایدهآلهای عصر روشنگری خوانده شدهاند، پیش از آرنت، کوشیدند سرشت این بحران را بکاوند و دریابند. گرچه تبیین مارکس، نیچه و فروید از بحران مدرن، از بُن با یکدیگر تفاوت داشت ولی اضطراب از زوال اخلاقی روزگار مدرن، امری مشترک میان آنها بود. «از بازیهای روزگار یکی اینکه هر سه متفکر، بخشی از برنامهی کار خویش را عبارت از این میدانستند که ثابت کنند اخلاقیات امری پوچ و موهوم است. اگر کسی به ایشان گفته بود که تفکرشان ملهم و ناشی از دلمشغولیهای ژرف اخلاقی است، واکنشی جز تحقیر (از مارکس) و بیاعتنایی (از نیچه) و لبخندی تمسخرآمیز (از فروید) دریافت نمیکرد. با اینهمه، وجه مشترک هر سه، نهایتاً احساس اضطراب و هراس از تجزیه و پریشانی زندگی آدمیان (چنین گفت زرتشت، بخش دوم، پارهی 20) و غمخواری اخلاقی به حال آیندهی بشر بود. نقد مارکس از پیامدهای تقسیم کار و وحشت نیچه از اینکه تاریخ، قتلگاهی بیپایان، پر از پیمانشکنیها و خیانتها و کینخواهیهای زاییدهی خشم و حسد در نظر آید و تحلیل بدبینانهی فروید از اسباب و علل تمدن، همه نشانههای دلنگرانی مشترک ایشان دربارهی موجودی بود که روزگاری در گذشته “انسان یکپارچه و تمامعیار” نامیده شده بود. “ابرمرد” نیچه و “جامعهی بیطبقه”ی مارکس، هر دو برای وصول به چنین غایتی در آیینهی تصور نقش بسته بودند.»
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
اندیشیدن نه عقلورزیدن است نه استدلال کردن. آرنت اندیشیدن را نوعی کنش میداند. او در زندگی ذهن، واپسین اثرش که ناتمام ماند و پس از مرگاش به چاپ رسید، نوشت: «وقتی همه، بیفکرانه مقهور چیزی شدهاند که همه در حال انجاماش هستند و بدان باور دارند، کسانی که میاندیشند، از نهانگاه بیرون میآیند، چون امتناع آنها از همرنگ جماعت شدن، چشمگیر مینماید و در نتیجه ]اندیشیدن آنها[ نوعی کنش است. در موقعیتهای اضطراری، پالودن و پیراستن عناصر اندیشیدن، پیامدهای سیاسی مییابد (سقراط با روش قابلهگری پیامدهای دیدگاههای نسنجیده را بیرون میکشید و سپس نابودشان میکرد – ارزشها، آموزهها، نظریهها و حتا اعتقادات).»
اندیشیدن چگونه آغاز میشود؟ پاسخ آرنت چنین است: در تجربهی «عزلت مطلق». آرنت در کتاب زندگی ذهن میگوید،«آدمی که با روح خود هماهنگ نیست، جز جنگیدن با خویش چه گفتوگویی میتواند کرد؟ دقیقاً آن گفتوگویی را که وقتی ریچارد سومِ شکسپیر دور از دیگران است ما میشنویم.»
اندیشیدن، از نظر آرنت، یعنی داوری کردن؛ توانایی تشخیص میان خوب و بد. نخست، آرنت ارتباط میان اندیشیدن و داوری کردن را تنها در موقعیتهای اضطراری برقرار میکند؛ در آن موقعیتهای استثنایی که نظام ارزشی سنتی فروریخته و افراد باید به خود تکیه کنند و نظام ارزشهایی خودبنیاد بیافرینند. ولی آرنت از این نیز فراتر میرود و ارتباط میان اندیشیدن و داوری کردن را منحصر به موقعیت بحران نمیداند. با گسترش ارتباط میان آن دو، داوری کردن معنای توانایی قرار دادن خود به جای دیگری و از جانب و چشمانداز او اندیشیدن مییابد. اگر آیشمن میتوانست خود را به جای یهودیانی بگذارد که راهی آشویتس میکرد، به شرّ بودن رفتارش آگاه میشد و بدان مبادرت نمیکرد. توانایی برای اندیشیدن به نمایندگی دیگری را آرنت «ذهنیتِ گسترشیافته» میخواند.
در عصر قدیم، به ویژه، دین با ستونهای ستبری که تکیهگاهِ ایدهها و انگارههای خود میکرد، به آدمی مجال میداد که به رنج زیستن در این جهان معنا بخشد. مراد کارل مارکس از «دین افیون مردم است» آن نبود که دین مادهای مخدّر برای نیرنگ زدن به ذهن و جان آدمی است. مارکس رنج کشیدن بی هیچ توجیهی را فاقد معنا و مشروعیت میدانست و باور داشت در دوران قدیم، دین به رنج کشیدن آدمی در جهان و در نتیجه به خودِ جهان معنا و مشروعیت میبخشید. مارکس نوشت:
«دین نظریهی عمومی این جهان است، دانشنامهی آن، منطق آن در صورتی همهپسند، مایهی غرور و غیرت، جواز اخلاقی، یگانه مکمّل آن و بنیادِ کلّی کامگیری از این جهان و توجیه آن است… ریاضتکشی دینی هم نمودِ رنجکشیدنِ واقعی است هم اعتراضی علیه آن. دین، نالهی موجودِ سرکوبشده است، قلب جهانی بیقلب، همچنانکه روح وضعیتی بیروح. دین افیون مردم است.»
سالهای پایانی سدهی نوزدهم میلادی، حس عمیق سرخوردگی از به واقعیت پیوستن آرمانهای عصر روشنگری و بحران در پروژهی تجدد به اوج رسید. بحران اخلاقی در آشوبها و ستمگستریهای سیاسی و اجتماعی تجلی یافت. آرنت تنها اندیشمندی نبود که به ویرانگری این بحران باور داشت و در پی چارهای برای آن میگشت. کارل مارکس، فردریش نیچه و زیگموند فروید، سه اندیشمندی که «پیامبران بدگمانی» به ایدهآلهای عصر روشنگری خوانده شدهاند، پیش از آرنت، کوشیدند سرشت این بحران را بکاوند و دریابند. گرچه تبیین مارکس، نیچه و فروید از بحران مدرن، از بُن با یکدیگر تفاوت داشت ولی اضطراب از زوال اخلاقی روزگار مدرن، امری مشترک میان آنها بود. «از بازیهای روزگار یکی اینکه هر سه متفکر، بخشی از برنامهی کار خویش را عبارت از این میدانستند که ثابت کنند اخلاقیات امری پوچ و موهوم است. اگر کسی به ایشان گفته بود که تفکرشان ملهم و ناشی از دلمشغولیهای ژرف اخلاقی است، واکنشی جز تحقیر (از مارکس) و بیاعتنایی (از نیچه) و لبخندی تمسخرآمیز (از فروید) دریافت نمیکرد. با اینهمه، وجه مشترک هر سه، نهایتاً احساس اضطراب و هراس از تجزیه و پریشانی زندگی آدمیان (چنین گفت زرتشت، بخش دوم، پارهی 20) و غمخواری اخلاقی به حال آیندهی بشر بود. نقد مارکس از پیامدهای تقسیم کار و وحشت نیچه از اینکه تاریخ، قتلگاهی بیپایان، پر از پیمانشکنیها و خیانتها و کینخواهیهای زاییدهی خشم و حسد در نظر آید و تحلیل بدبینانهی فروید از اسباب و علل تمدن، همه نشانههای دلنگرانی مشترک ایشان دربارهی موجودی بود که روزگاری در گذشته “انسان یکپارچه و تمامعیار” نامیده شده بود. “ابرمرد” نیچه و “جامعهی بیطبقه”ی مارکس، هر دو برای وصول به چنین غایتی در آیینهی تصور نقش بسته بودند.»
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
نزدیک سپیده دم، خواب دید که خود را در یکی از رواق های کتابخانه " کلمانتین " پنهان کرده بود.
کتابداری با عینک دودی از او پرسید :
دنبال چه میگردی؟
هلادیک جواب داد : خدا.
کتابدار به او گفت : خدا در یکی از حروف یکی از صفحات یکی از چهارصد هزار جلد کتاب کتابخانه " کلمانتین " است . پدران من و پدران پدران من به دنبال آن حرف گشته اند. من از بس پی آن گشته ام کور شده ام.
عینک خود را برداشت، و هلادیک دید که چشمان او مرده اند.
مرگ و پرگار-« خورخه لوییس بورخس » - نویسنده و شاعر نابینای آرژانتینی - ترجمه: احمد میر علایی
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
نزدیک سپیده دم، خواب دید که خود را در یکی از رواق های کتابخانه " کلمانتین " پنهان کرده بود.
کتابداری با عینک دودی از او پرسید :
دنبال چه میگردی؟
هلادیک جواب داد : خدا.
کتابدار به او گفت : خدا در یکی از حروف یکی از صفحات یکی از چهارصد هزار جلد کتاب کتابخانه " کلمانتین " است . پدران من و پدران پدران من به دنبال آن حرف گشته اند. من از بس پی آن گشته ام کور شده ام.
عینک خود را برداشت، و هلادیک دید که چشمان او مرده اند.
مرگ و پرگار-« خورخه لوییس بورخس » - نویسنده و شاعر نابینای آرژانتینی - ترجمه: احمد میر علایی
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
#صمد_بهرنگی
#زندگی_آقای_چوخ_بختیار
هر اتفاقی که میخواهد بيفتد و هر بلايی که میخواهد نازل شود و هر آدمی که ميخواهد سر کار بياييد در هر صورت آقاي چوخ بختيار عين خيالش نيست به شرطی که زيانی به خود او نرسد و کاری به کارش نداشته باشند و چيزي از او کم نشود . از نظر آقای چوخ بختیار ریيسی خوب است که غيبت او را ناديده بگيرد و تملق او را به حساب خدمت صادقانهاش بگذارد ، زندگی آقای چوخ بختیار مثل حوض آرامی است که به هيچ قيمتی حاضر نيست سنگی در آن حوض انداخته شود . آدم سر به راهی است و نمیخواهد حتی با موری اختلاف پيدا کند ، صبح پا ميشود و همراه زن و بچه صبحانه ميخورد و بعد به اداره ميرود حتي با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و عليک گرمی ميکند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بیاستخوان به او بدهد
معتقد است که در اداره نبايد دردسر ايجاد کرد زیرا کار اداری يعنی پول درآوردن برای گذران زندگی پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرام او به هم نخورد ، او معتقد است شرف آنقدرها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئيس و وزير در بیفتی اما برای اينکه دیگران او را آدم بیشخصیت و پستی ندانند به جای شرف کلمۀ زندگی را ميگذارد که خودش را تبرئه کند ، او میترسد که مبادا بلايی سرش بيايد و زن و بچهاش بیسرپرست شوند
آقای چوخ بختيار خيلی رنج میبرد اما نه رنجی مثل گاليله و صادق هدايت رنج او این است که مثلا چرا فلانی ماشین خریده او نه يا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او يک طبقه و براي اينکه بتواند رشد کند وقت زاییدن زن رییس به خانهاش میرود و تحفهای میبرد ، پيش از ازدواجش گاهی پیکی هم ميزد اما بعدها زنش آن را هم قدغن کرد ، پولش را در بانک ملی ذخيره کرده تا یک پراید بخرد ، آقای چوخ بختيار به ظاهر هم وقت کتاب خواندن را ندارد و مذهب نیز بدون چون و چرایی قبول دارد و حتی حاضر نيست در جزيی ترين قسمت آن شک کند اما نمیدانم چرا فقط نوزده تا بيست و يک ماه رمضان نماز می خواند !!
آقاي چوخ بختيار را ما همه میشناسیم و ديدهایم ، او در همسايگی همۀ ما زندگی میکند و خود را آدم خوشبختی ميداند ...
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
#صمد_بهرنگی
#زندگی_آقای_چوخ_بختیار
هر اتفاقی که میخواهد بيفتد و هر بلايی که میخواهد نازل شود و هر آدمی که ميخواهد سر کار بياييد در هر صورت آقاي چوخ بختيار عين خيالش نيست به شرطی که زيانی به خود او نرسد و کاری به کارش نداشته باشند و چيزي از او کم نشود . از نظر آقای چوخ بختیار ریيسی خوب است که غيبت او را ناديده بگيرد و تملق او را به حساب خدمت صادقانهاش بگذارد ، زندگی آقای چوخ بختیار مثل حوض آرامی است که به هيچ قيمتی حاضر نيست سنگی در آن حوض انداخته شود . آدم سر به راهی است و نمیخواهد حتی با موری اختلاف پيدا کند ، صبح پا ميشود و همراه زن و بچه صبحانه ميخورد و بعد به اداره ميرود حتي با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و عليک گرمی ميکند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بیاستخوان به او بدهد
معتقد است که در اداره نبايد دردسر ايجاد کرد زیرا کار اداری يعنی پول درآوردن برای گذران زندگی پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرام او به هم نخورد ، او معتقد است شرف آنقدرها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئيس و وزير در بیفتی اما برای اينکه دیگران او را آدم بیشخصیت و پستی ندانند به جای شرف کلمۀ زندگی را ميگذارد که خودش را تبرئه کند ، او میترسد که مبادا بلايی سرش بيايد و زن و بچهاش بیسرپرست شوند
آقای چوخ بختيار خيلی رنج میبرد اما نه رنجی مثل گاليله و صادق هدايت رنج او این است که مثلا چرا فلانی ماشین خریده او نه يا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او يک طبقه و براي اينکه بتواند رشد کند وقت زاییدن زن رییس به خانهاش میرود و تحفهای میبرد ، پيش از ازدواجش گاهی پیکی هم ميزد اما بعدها زنش آن را هم قدغن کرد ، پولش را در بانک ملی ذخيره کرده تا یک پراید بخرد ، آقای چوخ بختيار به ظاهر هم وقت کتاب خواندن را ندارد و مذهب نیز بدون چون و چرایی قبول دارد و حتی حاضر نيست در جزيی ترين قسمت آن شک کند اما نمیدانم چرا فقط نوزده تا بيست و يک ماه رمضان نماز می خواند !!
آقاي چوخ بختيار را ما همه میشناسیم و ديدهایم ، او در همسايگی همۀ ما زندگی میکند و خود را آدم خوشبختی ميداند ...
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
حرف آخر☀
@rahenow🗿👈
این روزها شاهدیم که گروهها و احزاب اصلاح طلب-بلانسبت حاضرین-مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند که شورای سیاستگذاری ال است و بل، و یا عارف اینجوری و...☀
شماها جمبه قدرت ندارید. خدا زد پس کله مردم، مجلس، شوراها و ریاست جمهوری را تقدیم تان کردند. به عوض اینکه تلاش کنید خدمت کنید تا امثال من رویشان بشود- دو سال و4سال دیگه-از مردم خواهش کنند؛ بازهم به شما فرصت خدمت بدهند. افتادید به جان همدیگر.☀
نمی دانم ملت ایران تاوان کدام گناه را می دهد که نه می تواند به دلواپس اعتماد کند و نه این جماعت به اصطلاح اصلاح طلب چنگی به دل می زنند.☀
دوره قبل همه این مراکز(شورا ،مجلس وریاست جمهوری ) را داشتید؛ همین داستان را راه انداختید و مدام به جان هم افتادید.☀
برای من نه دوره احمدی نژاد نفعی داشت نه دوره اعتدال و اصلاحات. چون زیر صفرم. پایین تر از این دیگر نمی روم.☀
لطفا فرصت سوزی نکنید. متحد باشید و به هم کمک کنید. کاری نکنید که بگوییم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست و...☀
من فقط ماندم آنها که دم از گام چهارم می زنند گزارشی بدهند که تا حالا چه کرده اند که انتظار رای دوباره دارند. به خدا از دستتان خسته شده ایم.☀
باتقدیم احترام
مهدی جباری
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
این روزها شاهدیم که گروهها و احزاب اصلاح طلب-بلانسبت حاضرین-مثل سگ و گربه به جان هم افتاده اند که شورای سیاستگذاری ال است و بل، و یا عارف اینجوری و...☀
شماها جمبه قدرت ندارید. خدا زد پس کله مردم، مجلس، شوراها و ریاست جمهوری را تقدیم تان کردند. به عوض اینکه تلاش کنید خدمت کنید تا امثال من رویشان بشود- دو سال و4سال دیگه-از مردم خواهش کنند؛ بازهم به شما فرصت خدمت بدهند. افتادید به جان همدیگر.☀
نمی دانم ملت ایران تاوان کدام گناه را می دهد که نه می تواند به دلواپس اعتماد کند و نه این جماعت به اصطلاح اصلاح طلب چنگی به دل می زنند.☀
دوره قبل همه این مراکز(شورا ،مجلس وریاست جمهوری ) را داشتید؛ همین داستان را راه انداختید و مدام به جان هم افتادید.☀
برای من نه دوره احمدی نژاد نفعی داشت نه دوره اعتدال و اصلاحات. چون زیر صفرم. پایین تر از این دیگر نمی روم.☀
لطفا فرصت سوزی نکنید. متحد باشید و به هم کمک کنید. کاری نکنید که بگوییم بالاتر از سیاهی که رنگی نیست و...☀
من فقط ماندم آنها که دم از گام چهارم می زنند گزارشی بدهند که تا حالا چه کرده اند که انتظار رای دوباره دارند. به خدا از دستتان خسته شده ایم.☀
باتقدیم احترام
مهدی جباری
@rahenow🗿👈
در ایرانی_بودن نه فضیلتی است، نه رذیلتی
@rahenow🗿👈
در ایرانی بودن نه فضیلتی هست، نه رذیلتی. فضیلت و رذیلت فرع انتخاب است. ما به اختیار خود در این منطقه متولد نشدهایم. محل تولد، جنسیت، نژاد، رنگ، زبان و حتی دین و مذهبِ شناسنامهای هیچ فضیلت یا رذیلتی برای کسی نیست.
حداقل سه مسئلهی اصلی را به عنوان مشکلات کنونی ایران میتوان در نظر گرفت: جهل، دروغ و استبداد، که البته اختصاص به ایران هم ندارد.
مسئلهی اول در ایران مسئله ی جهل است. جامعه ی ما از دانش کافی در برابر مسائل گوناگونش برخوردار نیست. ام المصائب ما جهل است.
جملهی «هنر نزد ایرانیان است و بس» که هنوز هم برخی به آن قائلند، نماد کاملی از همین جهل همگانی است! اساساً چنین شعارها و رجزهایی زمانی بر زبان جاری می شود که گوینده اش نداند که در کجاست و در چه جهانی زندگی می کند.
کسانی که در ایران تصمیمات کلان را می گرفته اند افرادی بوده اند که دانش و کارشناسی لازم برای سمت عالی که در اختیار گرفته بودند نداشته اند و به عبارت دیگر جاهل بوده اند و هستند. بجز هیئت حاکمه، در دیگر طبقات هم جهل را میتوان عیناً دید، از حوزه های علمیه تا دانشگاه ها.
مسئلهی دوم مسئله ی دروغ از جنس مسائل اخلاقی است. در جامعهی ما ناراستی ابعاد گستردهای دارد. در حوزهی سیاست مردم بی اعتماد به دولتها هستند. هم دولت به مردم دروغ می گوید و هم مردم به دولت. یعنی مناسبات اجتماعی بر مبنای دروغ است.
مسئلهی سوم استبداد است. تاریخ ما تا وقتی که به یاد داریم با استبداد همراه بوده است. انقلاب سال ۱۳۵۷ هم که قرار بود آزادی را به ارمغان بیاورد، بعداً مشخص شد که تلقی زمامداران ما، آزادی خودشان بوده است و در نهایت استبدادی دیگر برقرار شد.
این سه مسئله در تعامل با همدیگر به بقای یکدیگر کمک می کنند.
موافق نیستم که این مسائل اختصاص به ایرانی بودن ما داشته باشد. همه کشورهای پیرامونی ما، یا حتی کشورهای جهان سومی یا در حال توسعه، به صورت اجمالی همین مشکلات را دارند. توسعه نیافتگی هم نشانهی مشکل معرفتی و جهل است و هم نشانهی مشکلات اخلاقی و از جمله عدم صداقت میتواند باشد و هم معمولاً به علت استبداد و بحران سیاسی است.
معتقد به راه حل ایرانی نیستم و فکر می کنم که باید راه حل علمی برای همهی مسايل پیدا شود و البته این راه حل بدون توجه به مسائل بومی و لمس مشکلات ایران میسر نخواهد بود.
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
@rahenow🗿👈
در ایرانی بودن نه فضیلتی هست، نه رذیلتی. فضیلت و رذیلت فرع انتخاب است. ما به اختیار خود در این منطقه متولد نشدهایم. محل تولد، جنسیت، نژاد، رنگ، زبان و حتی دین و مذهبِ شناسنامهای هیچ فضیلت یا رذیلتی برای کسی نیست.
حداقل سه مسئلهی اصلی را به عنوان مشکلات کنونی ایران میتوان در نظر گرفت: جهل، دروغ و استبداد، که البته اختصاص به ایران هم ندارد.
مسئلهی اول در ایران مسئله ی جهل است. جامعه ی ما از دانش کافی در برابر مسائل گوناگونش برخوردار نیست. ام المصائب ما جهل است.
جملهی «هنر نزد ایرانیان است و بس» که هنوز هم برخی به آن قائلند، نماد کاملی از همین جهل همگانی است! اساساً چنین شعارها و رجزهایی زمانی بر زبان جاری می شود که گوینده اش نداند که در کجاست و در چه جهانی زندگی می کند.
کسانی که در ایران تصمیمات کلان را می گرفته اند افرادی بوده اند که دانش و کارشناسی لازم برای سمت عالی که در اختیار گرفته بودند نداشته اند و به عبارت دیگر جاهل بوده اند و هستند. بجز هیئت حاکمه، در دیگر طبقات هم جهل را میتوان عیناً دید، از حوزه های علمیه تا دانشگاه ها.
مسئلهی دوم مسئله ی دروغ از جنس مسائل اخلاقی است. در جامعهی ما ناراستی ابعاد گستردهای دارد. در حوزهی سیاست مردم بی اعتماد به دولتها هستند. هم دولت به مردم دروغ می گوید و هم مردم به دولت. یعنی مناسبات اجتماعی بر مبنای دروغ است.
مسئلهی سوم استبداد است. تاریخ ما تا وقتی که به یاد داریم با استبداد همراه بوده است. انقلاب سال ۱۳۵۷ هم که قرار بود آزادی را به ارمغان بیاورد، بعداً مشخص شد که تلقی زمامداران ما، آزادی خودشان بوده است و در نهایت استبدادی دیگر برقرار شد.
این سه مسئله در تعامل با همدیگر به بقای یکدیگر کمک می کنند.
موافق نیستم که این مسائل اختصاص به ایرانی بودن ما داشته باشد. همه کشورهای پیرامونی ما، یا حتی کشورهای جهان سومی یا در حال توسعه، به صورت اجمالی همین مشکلات را دارند. توسعه نیافتگی هم نشانهی مشکل معرفتی و جهل است و هم نشانهی مشکلات اخلاقی و از جمله عدم صداقت میتواند باشد و هم معمولاً به علت استبداد و بحران سیاسی است.
معتقد به راه حل ایرانی نیستم و فکر می کنم که باید راه حل علمی برای همهی مسايل پیدا شود و البته این راه حل بدون توجه به مسائل بومی و لمس مشکلات ایران میسر نخواهد بود.
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعه یافتهای چون ژاپن نشان میدهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمیانجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل میشود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بیتفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل میگردد که همگان حضور آن را میپذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل میکنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسمهای دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار میزنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی مینالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز میشود و هر کدام از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنشگر غیراخلاقی میشویم؟
بهنظر میرسد که یکی از بهترین راهها در کنار لزوم آموزشهای تدریجی، حرفهای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانههای عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی میدهد؛ بهویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق میافتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنشهای مثبت نباید به شکل کلیگوییهای مبهم و کلیشههای مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازیشان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازهای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکههای اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسبهای منفی و گاه توهینآمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بیاخلاقیها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمیتواند خود را با پوشش نقابهای مثبت مستثنی کند)، باید بهطور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی میکنند؛ آنهم با ذکر مشخص کاری که انجام میشود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتارینگر میگذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه، در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبیهای عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبیها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنشهای زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛ مزاجی که خوبیها را دیگر برنمیتابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس میزند، به طنزپردازی در مورد آن میپردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد میکند.
دکتر محسن زندی؛ روان شناس.
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
تحقیقات مختلف علمی و نیز تجربیات کشورهای توسعه یافتهای چون ژاپن نشان میدهد که زوم کردن بیش از اندازه روی نقاط منفی و تاریک رفتاریِ یک جامعه و انتشار مداوم آنها، نه تنها به اصلاح آن رفتارهای ناپسند نمیانجامد؛ بلکه، پس از مدتی حتی به ضدّ خود تبدیل میشود، یعنی با ایجاد یک روحیه ی خنثی و بیتفاوت در میان بینندگان و شنوندگان، به یک #درماندگی_آموخته_شده تبدیل میگردد که همگان حضور آن را میپذیرند و به راحتی با آن کنار آمده و تحمل میکنند، و برای راحت کردن وجدان ناآسوده ی خود به خاطر این ناهماهنگی شناختی و تضاد درونی، دست به ساخت #مکانیسمهای دفاعی خام (مانند طنزپردازی، همرنگی با جماعت، انتساب به نظام سیاسی، نظام اداری و ... ) در مورد آن رفتار ناگوار میزنند تا بتوانند به راحتی مرتکب آن شوند.
پس راه اصلاح یک رفتار زشت یا غیراخلاقی چیست؟ چرا در جامعه ی ما همه از بی اخلاقی مینالیم و در عین حال هر روز دریغ از دیروز میشود و هر کدام از ما به موقع خودش تبدیل به یک کنشگر غیراخلاقی میشویم؟
بهنظر میرسد که یکی از بهترین راهها در کنار لزوم آموزشهای تدریجی، حرفهای و هنرمندانه از سنین پایه و نیز در رسانههای عمومی، پررنگ کردن مداوم نقاط مثبتی است که در آن جامعه روی میدهد؛ بهویژه نقاط مثبتی که در رخدادهای تلخ اتفاق میافتند. البته، پررنگ کردنِ مداومِ کنشهای مثبت نباید به شکل کلیگوییهای مبهم و کلیشههای مضحکی چون «هنر نزد ایرانیان است و بس»، «ایرانیان خون گرم و مهمان نوازند» و ... باشد؛ بلکه، باید دقیقاً و به طور خاص و عینی نشان داد که فلان فرد یا فلان قوم یا گروه و شهر، فلان کنش یا عادت خوب رفتاری را دارد؛ مثلاً شیوه ی مهمان نوازیشان دقیقا عبارت است از انجام رفتارهای الف و ب و ج و د.
به گمانم برای درمان معضلات تازهای چون تماشاچی بودن در حوادث (که یکی از مصادیق امروزین آن سلفی گرفتن است) و پر کردن شبکههای اجتماعی از این نقاط منفی و نثار سیل برچسبهای منفی و گاه توهینآمیز به این افراد (و به عبارتی، به خودمان؛ زیرا انواع فراوان این بیاخلاقیها گریبانگر همه ی ما شده است و کسی نمیتواند خود را با پوشش نقابهای مثبت مستثنی کند)، باید بهطور گسترده، پررنگ و پرحجم به انتشار نقاط مثبتی بپردازیم که در این حوادث در کنار نقاط منفی در حال رخ دادن هستند؛ یعنی افرادی که در میان همین تماشاچیان کارهای مثبت کوچک و بزرگ و حتی جانفشانی میکنند؛ آنهم با ذکر مشخص کاری که انجام میشود؛ با تمام جزئیات.
ده ها سال از تحقیقات روانشناسان رفتارینگر میگذرد که نشان داده اند #تقویت_مثبت و ارائه ی #الگوهای مثبت، عینی و قابل مشاهده هزاران برابر تأثیری بیشتر و ماندگارتری از تنبیه، در انواع و اقسام مختلفش، دارد. بیایید عادت تاریخی مان در پذیرش و ترجیح #تنبیه_و_تحقیر را ترک کنیم و تا آنجا که ممکن است به انتشار خوبیهای عینی و مشخصی که در حال رخ دادن هستند بپردازیم؛ حتی اگر نشان دادن کودک خردسالی باشد که در پارک مشغول دانه ریختن برای یک پرنده یا گربه است.
آنقدر باید خوبیها را گفت که کنش های خوب تبدیل به یک قاعده و اصل شود، و کنش زشت و نامطلوب، خود را مانند روغن روی آب نشان دهد و معده ی سالم جامعه آن را پس بزند؛ نه اینکه با انتشار مداوم و گسترده ی بدی ها، کنشهای زشت را تبدیل به #مزاج اصلی یک جامعه کنیم؛ مزاجی که خوبیها را دیگر برنمیتابد و اگر خوبی یا نکته ی مثبتی می بیند آن را به بهانه های مختلف پس میزند، به طنزپردازی در مورد آن میپردازد یا در نیت کنشگر تردید وارد میکند.
دکتر محسن زندی؛ روان شناس.
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.