"سڪوٺ هاے ݜعر نݜده"
276 subscribers
1 photo
328 videos
ارتباط با ما


@fariboorz_67
Download Telegram
خورشید بطن چشمانت
در جان شالیزار
طلوع می‌کند
وقتی که
در دامن چکامه‌ها
سروده ای از
باران می‌شوی
@puzzel

#فریبرز_مقدسی
#چامک
میان آغوشت
به زنجیر بکش تنم را
بگذار
وجب به وجب پیراهنت
وطنم باشد

@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
نگاهم
شعر می‌شود
وقتی شاه بیت چشمانت
عاشقانه‌ترین واژه‌ها را
در سطر
سطر دفتر دل
به بند می‌کشد
برای
تولد دوباره عشق
@puzzel

#فریبرز_مقدسی
#مخاطب_خاص_خواهر_مهربانم
#تولدت_پرتکرار
و عشق
این واژه لطیف
طناب داری شد
بر
سرخ رگ‌های احساس


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
نامت را
که تحریر می‌روم
از کلاویه های رقصان
سوته دل می‌نوازند
پروانه‌های مست

@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
بوی غارت می‌آید
از این روزهای خاکستری
سکوتی سکرآور
سایه انداخته است
بر خیالی سبز
که درد می‌زاید
پشت گلوگاه تنهایی

@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
آنگاه که باران
باصدای گوارا
عقده‌گشایی می‌کند
و آرام آرام
درچشمان درشت تو
فرو می‌رود
تنها یک شب
تنها برای یک شب
مرا
میان بازوانت
پناه بده
@puzzel

#فریبرز_مقدسی
حنجره ام
پر است از بغض پاییز
مانده‌ام
با خیال تو
و سایه‌ای که
مچاله می‌کند
جسم فانی ام را


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
در چکامه‌های شبانه‌ام
دیوار بلندیست
که مستانه
ماه می‌بافد
از خماری چشمان تو

@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
بوی شعر که می‌پیچد
از چشمانت
برسطر سطر واژه‌ها
باد
شاعر می‌شود
نسیم
شعر

@puzzel

#فریبرز_مقدسی
#چامک
انکار کن رفتنت را
تا شبی که
در قامت دلتنگ احساس
سرانگشتانم را
میان
تار موهایت می‌بافم

@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
در بامدادی برهنه
بر بستر
آرزوهای پلاسیده
می‌آیی
آنقدر دیر
که هیچ سیبی
روی گونه‌ام گل نمی‌کند


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
هر صبح
در کرختی اتفاقات
جغرافیایِ
حادثه خیز لب‌هایت
با تبسمی شیرین
شور زیستی تازه را
به جان می‌اندازد
در گستره‌ی
جهان بی‌رحم
@puzzel

#فریبرز_مقدسی
#چامک
به تپش می‌افتد
نبض زندگی
آنگاه که
لابه‌لای ارغوانی لب‌هایم
جوانه می‌زنی
برای شاعرانگی

@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
پریزاده یِ
کدام قصه‌ای
که چشمانت
ارتش احساس مرا
به اکتشاف وا می‌دارد
میان
شاعرانه‌های خاکستری

@puzzel

#فریبرز_مقدسی
#چامک
کدام شاعر
دریای چشمانت را
در ساحل قلب خود
می‌سراید
که اینجا
گلوی انتظار را
بر دار کشیده است
آه صندلی


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
می‌دانم
هیچ‌گاه
کشتی دلتنگ آرزوها
در ساحل آغوشت
پهلو نخواهد گرفت
اما
گاهی ای عشق
من و شعر
به هم‌دستی آیینه‌ها
غرق می‌شویم
در رویای
دوست داشتنت

@puzzel

#فریبرز_مقدسی
آنگاه که باران
باصدای گوارا
عقده‌گشایی می‌کند
و آرام آرام
درچشمان درشت تو
فرو می‌رود
تنها یک شب
تنها برای یک شب
مرا
میان بازوانت
پناه بده
@puzzel

#فریبرز_مقدسی
آنگاه که
پلک خسته غروب
فرمان سکوت می‌دهد
قطره قطره یادت را
باران می‌شوم
و سقوط می‌کنم
از چشم خسته مهتاب
بر تن سرد خیابان
@puzzel

#فریبرز_مقدسی
جمعه‌ها
سوره‌های دوست داشتنت
بر آسمان دلتنگی نازل می‌شود
تا بار دیگر
تسلی باشد
بر قلب‌ اندوهگین من
@puzzel

#فریبرز_مقدسی
شعرهایم
واژه واژه‌ی عشق اند
که در شب‌های نبودنت
جان می‌گیرند
تا تارک کبود زمین را
به سپیدها
پیوند زنند
@puzzel

#فریبرز_مقدسی