"سڪوٺ هاے ݜعر نݜده"
265 subscribers
1 photo
328 videos
ارتباط با ما


@fariboorz_67
Download Telegram
تو همان آفتابی
ک طلوعت هر صبح
پنجره ی خيال زندگی ام را
زر فام میکند ..
عاشقانه بتاب ای رویای من
من از آن توأم ..


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
ديدى ؛
آرام ،
آرام ،
آرام…

قلبهامان آرامگاهِ انـدوه شد...!؟


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
چشمهایت
پهلوی کدامین جزیره
لنگر انداخته اند
که اینجا
طوفانی ست
دریای چشم هایم


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
در کثرت دل

لای لای نگاه های لرزان
دلا رام م آرزوست



@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
صبح ب صبح
رایحه
دوست داشتنت را
نفس می کشم
نفس می کشم
و این عاشقانه ترین عطریست ک در جان و تن من می پیچد ..!


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
گل بوسه هایِ
غوطه ور
در لبانِ خوابناکَت را
ب کور چشمیِ
رقاصه یِ اعصار
خواهم بوسید

@puzzel

#فریبرز_مقدسی
سوار بر امواج خروشان عشق
در تعشقی وصف ناپذیر
و امتداد آه های ممتد
مغروق خواهم شد
میان امواج موهای تو



@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#سپکو
چنگ می زنم
ابریشم موهایت را
نقش زندگی می بندد
تار و پودم

@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#چامک
در میان قاب لبخندت
می چینم
گل واژه های سپید عشق را



@puzzel
#چامک
#فریبرز_مقدسی
سرخی گونه هایت

وام دار

لبهای من است


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
فاتحِ
سینه ی چاک چاکِ من است
سپاه مژگان تو


@puzzel
#چامک
#فریبرز_مقدسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کدامین باد
از گندمزار موهای تو عبور کرد
که اینگونه
موسیقی آشوبگر عشق
نواخته شد
در سکوت تب دار
تندبادها


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#سپکو
پیچیده در بغض سنگین
دریچه ی سیاه شب را
چنگ می زنم
ب هر روزنه از تو
تا نای گذر داشته باشم
بر سنگینی آونگها



@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#سپکو
کبود است
جای
جای دیدگانم
اشک را
به چشمان آسمان سپرده ام

@puzzel

نویسنده: #فریبرز_مقدسی
📜شعر: #چامک_چالش
🎨طراح: #هایکا_اسحاقی
تو را دوست خواهم داشت
تا هنگامی که آسمان
هر سپیده دم
سکه های طلایی خورشید را
از مشتهایش رها می‌کند



@puzzel
#فریبرز_مقدسی
حکم قضا بود
آوارگی زنی بی پناه
و این
خود دردی بود هزاران
در نفس لوامه ی
قاضی و قضا


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#سپکو
رعشه می اندازد
بر تن انتظارم
دهان گشاد پنجره ها


@puzzel
#چامک
#فریبرز_مقدسی
انتظار را
آه می کشم
بر پیچ و خم جاده ها
و از تار و پود احساسم
بالا می رود
پیچک انتظار


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#سپکو
در قاب معصومیتی خاک خورده
با گونه های متورم
از سیلی روزگار
روی دستان انتظار
تشییع خواهم کرد
تابوت رویاهای خاک گرفته را


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
#سپکو
حکایت آشنایی ست
سرمای پاییز و دستان بی‌کسِ من
پادشاهِ فصل ها
آنقدر ب تن تنهایی ام
زار میزند
که زندگی من
دیگر شوق
دستپاچه شدن ندارد!


@puzzel
#فریبرز_مقدسی
شب ک می شود
آماج خاطرات بی رحم
می تازد
بر حریر نازک و ملول دل

اگر دستم نرسد بر شب موهایت
یقیناً
شبی از همین شب ها ...
بند بند دل را از هم خواهد تاراند
حلاج اندوه !


@puzzel
#فریبرز_مقدسی