مانى
1.13K subscribers
521 photos
676 videos
158 files
2.06K links
Download Telegram
ارتباط موفق یعنی بتوانیم خصوصیات احساسی و روانی خود را به روشنی برای دیگری توصیف کنیم، یعنی به طور خاص قادر باشیم جنبه های منفی، موذیانه و ناجور شخصیت خود را برای شریک زندگی مان طوری توضیح دهیم که علاوه بر این که خوب درک مان کند، با ما همدردی هم بکند. شریک ماهر معشوق خود را به شیوه‌ای سنجیده، اطمینان بخش و مهربانانه، به دور از احساسات شدید یا بحث و جدل، با جنبه های ناسازگارانه‌ شخصیت خود آشنا می کند و زنگ خطر را برایش به صدا در می آورد (درست مثل راهنمای توری که جهانگردان را از مناطق پرخطر دور می کند) و این کار را به شیوه ای انجام می دهد که عزیزش وحشت نکند، بلکه بیشتر درکش کند و حتی بتواند او را بپذیرد و ضعف هایش را نادیده بگیرد.


ما به طور غریزی مهارت چنین گفت وگویی را نداریم، چرا که نمی توانیم مشکلات درون خودمان را درک کنیم، با آنها کنار بیاییم و از وجودشان شرمنده نباشيم. بنابراین در موقعیتی نیستیم که بتوانیم شخصیت خود را به شیوه‌ای سالم به کسی معرفی کنیم که دوستش داریم. بعضی وقت ها تمام روزمان را پای اینترنت تلف می کنیم، به فرد دیگری تمایل پیدا می کنیم، در گردابی از حسادت به همکار موفق مان گرفتار می‌شویم یا از تصمیم احمقانه و شهرت طلبانه سال گذشته خود احساس پشیمانی و نفرت می کنیم. گاهی وقت ها هم ترس از آینده لال مان می کند. خلاصه اوضاع خراب می شود. انگار همه امیدمان را از دست می دهیم و فکر می کنیم عمرمان را به کل تلف کرده ایم. احساسات ما چنان پیچیده و ناشناخته هستند که نمی توانیم هر روز آنها را طوری جلوی شریک زندگیمان پهن کنیم که او بتواند آن ها را با آرامش بفهمد و بزرگوارانه بپذیرد.


منبع:آگاهانه دوست داشتن
نوشته: مؤسسه مدرسه زندگی
@Psychonstruct
کودک زندگی را به عنوان موجودی ذاتا اجتماعی آغاز می کند: او فقط برای رهایی از تنش فریاد نمی‌کشد، صمیمیت هم می‌خواهد، به دنبال این نیست که فقط ارضا شود به دنبال برقراری رابطه است.

منبع: وینیکات
نويسنده: آدام فیلیپس
@Psychonstruct
بخشی از هر درمان موفق، درباره‌ی باز نویسی روایت هایی است که ما را تعریف و تبیین می کنند، معناهای جدید می سازند و پایان های متفاوتی را به تصویر می‌کشند؛ پاسخ احساسی، ادراکی و فیزیکی عادی ما به جهان هستی - که الگوی خاص ما برای رویارویی با شرایط تکرار شونده اند. از داستان های خودمان ساخته می شوند. شیوه‌ی حضور ما در دنیا نیز از داستان مایی که می خوانیم و برای مان نقل می‌شود، فیلم ها و اخبار، افسانه های خانوادگی، سرگذشت‌ها و استعاره ها، مطالب دینی یا افسانه‌های پریان نشأت می گیرد.ما خود آفریننده‌ی داستان، خواننده و شنونده‌ی آن هستیم. زندگی ما با این داستان‌ها آمیخته است و به آن‌ها پاسخ می‌دهد.

ذهن ما با این روایت ها شکل گرفته است. ما با استفاده از داستان ها روایت هایی که چند راوی دارند، رشد کرده‌ایم. مراقبان اولیه‌ی ما بااحساسات و عواطف و رفتارمان به قالب واژه ها، داستان های ما را ساخته‌اند و ما از این داستان ها استفاده کرده ایم تا به تجربیات مان معنای منطقی بدهیم.

بچه ها و والدین تجربیاتشان را برای هم نقل می کنند و با این کار به خاطرات خود سر و سامان می بخشند و آن را به عرصه‌ی اجتماع می‌برند. این امر به خویشتن ما کمک می کند تا با احساسات، رفتارها و دیگران پیوند برقرار کنیم. این داستان ها که چند راوی آن را نقل می کنند برای همه جوامع انسانی، از خانواده های دنیای غرب گرفته تا شکارچیان صحراهای کالاهاری مهم‌اند. هر چند فایده ها و عیوب خود را دارد. جنبه ی منفی آن این است که والدین داستان گو می توانند با انتقال ترس ها و نگرانی ها، پیش داوری ها و الگوهای محدود کننده شان نسبت به زندگی، بر فرزندشان تأثیر بگذارند و جنبه ی مثبت آن این است که روش های به خاطر سپاری بیان ارزش های مثبت، فرهنگ گروهی و هویت فردی را آموزش می دهد نه تنها کودک، داستان زندگی خود را با اولیاء خود می سازد، داستان‌های بسیار دیگری را نیز می شنود.

شاید فکر کنیم این کار تنها برای برقراری رابطه های عاطفی است ولی تکرار مداوم داستان ها به ساختارهایی در ذهن کودک کمک می کند که به او توانایی حل معنابخشی، مثبت اندیشی و خودتسکینی می دهد. جادوگرهای بدجنس به سزای خود می رسند، مشکلات حل می شوند و ما معنا جمله‌ی تا ابد به خوبی و خوشی زندگی کردن را یاد می گیریم.

منبع:چگونه عاقل بمانیم
نوشته: فیلیپا پری
@Psychonstruct
بارزترین خصیصه جماعت روانشناختی عبارت از این است که فارغ از این که افراد تشکیل دهنده آن چه کسانی باشند و شیوه زندگی، شغل، شخصیت یا میزان هوش شان با هم شباهت داشته باشد یا خیر، واقعیت تبدیل شدن شان به جماعت، به آن‌ها نوعی ذهن جمعی می بخشد که سبب می شود به گونه ای احساس کنند، بیندیشند و دست به کنش زنند که کاملا متفاوت است از زمانی که هر یک از آن‌ها در انزوا احساس می کند، می اندیشد و دست به کنش می زند.

احساسات و عقاید مشخصی هستند که شکل نمی گیرند یا به کنش تبدیل نمی شوند، مگر در شرایطی که افراد جماعتی را تشکیل دهند. جماعت روانشناختی موجودی موقتی است که از عناصری ناهمگون تشکیل شده که در یک لحظه درهم می آمیزند، همان گونه که سلول های تشکیل دهنده موجودی زنده با به هم پیوستن شان موجود جدیدی شکل می دهند که خصوصیاتی از خود نشان می‌دهند که با خصوصیات تک تک سلول‌ها تفاوت بسیار زیادی دارد.

منبع:روان‌شناسی توده‌ای و تحلیل اگو
نوشته:زیگموند فروید
@Psychonstruct
انسانی که شخصیت متعادل و نرمی دارد، می‌تواند در شرایط محقرانه نیز خشنود باشد، در حالی که کسی که شخصیتی آزمند، حسود و شریر دارد، با ثروت فراوان نیز خشنود نیست.
اما به خصوص آن کس که مدام از لذت شخصیت فوق‌العاده و ذهن برجسته‌ای برخوردار است، بیشتر لذت‌هایی را که عموم مردم در پی آنند، نه تنها زاید بلکه فقط مزاحم و آزار دهنده می‌یابد. از این رو سقراط هنگامی که چشمش به اشیاء تجملی افتاد که برای فروش چیده بودند گفت: چه فراوان است، آنچه بدان نیازی ندارم.

برگرفته از کتاب در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
@Psychonstruct
We meet ourselves time and again in a thousand disguises on the path of life.
#Carl_Jung

ما بارها و بارها خودمان را در هزار لباس مبدل در مسیر زندگی ملاقات می کنیم.
#کارل_یونگ

‏«روزها به استراحت، تنبلی کردن (که درست انجام دادن آن خودش هنری است) و دوستی می‌گذرد.»

‏- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
‏«بگذار تا تو را
‏آن‌گونه به یاد آرم
‏که چون وجود نداشتی بودی.»

‏- پابلو نرودا؛ فارسیِ بیژن الهی.
بیماران دارای مقاومت متوسط خشم و عذاب وجدان ناخودآگاه دارند که باعث مقاومت های ماژور و تمایل به مقاومت خود تنبیه گر عذاب وجدان می شود. تحمل اضطراب این بیماران مناسب و به صورت اضطراب عضلات مخطط و جداسازی عاطفه است. دفاع‌ها بیشتر ناهمساز با من هستند و کمتر همساز. این بیماران برای قفل گشایی ناخودآگاه نیاز به فشار دارند، اما نیاز به چالش محدود است. فهم فراروان شناسی ناخودآگاه به ما کمک می کند که اتحاد درمانی ناخودآگاه را فعال کنیم، تشخیص بدهیم و با آن همیار شويم. همه این بیماران معمولا به دوره های کوتاه ISTDP خوب پاسخ می دهند.


منبع: آنسوی مقاومت
نوشته: آلن عباس
اگر می توانید اضطراب را تحمّل کنید، تاب آوردن آن می تواند خیلی مفید باشد؛گاهی اضطراب نشانه ای برای رخ دادن اتّفاقی تازه است.
آدام‌ فیلیپس
تأویل صحیح در روان کاوی حاصل نمی شود مگر آنکه درمان جو مهارت های لازم برای بهره گرفتن از آن را کسب کند. این مهارت ها عبارت اند از پایش و تجربهٔ افکار و احساسات دربارهٔ جزءجزء زندگی آن گونه که اینجا-و-اکنون پدیدار می شوند. تأویل به هر یک از این احساسات نامی می دهد- درست در زمانی که تنها چیزی که از خودآگاهی غایب است، آن نام است.

بدین سان، تأویل شایسته هم تجارب پدیدار شونده را [ با نام بخشیدن به آنها] کامل می کند و هم به درمان جو برای پرورش مهارت های عملی فهم خویشتن یاری می رساند. با گذشت زمان، درمان جو ظرفیت تأویل تجارب خویش را خواهد یافت.

برگرفته از کتاب فروید نوشته جاناتان لیر