هیچ کس قطعه گمشده هیچ کس نیست:
تو قطعهای گمشده هستی، من قطعهای گمشده هستم، ما همگی قطعههایی گمشده هستیم و هیچ كس قطعه گمشده هیچ كس نیست (كه اگر بود، دیگر قطعهای گمشده باقی نمیماند!)؛ ما همه تنهاییم، اما ما قطعه خود هستیم؛ ماقطعه هیچكس نیستیم و هیچ كس نیز قطعه ما نیست. تو، تو هستی؛ من، من هستم و هیچ كس از آن دیگری نیست.
و تو به من میگویی:«آدم همیشه دنبال قطعهای گمشده است؛ هیچ آدمی را نمیتوان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند؛ فقط نوع قطعههاست كه فرق میكند، یكی به دنبال دوستی است، یكی در پی عشق؛ یكی مراد میجوید و یكی مرید! یكی همراه میخواهد و دیگری شریك زندگی، یكی هم قطعهای اسباب بازی! به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمیتواند زندگی كند. گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمیشوند، بلكه تغییر موضوع میدهند. حتی آن كه نمیخواهد آرزویی داشته باشد، آن كه آرزویش را از كف داده است، آن كه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است، اندیشهاش گرفتار آرزو است!»
و تو باز به من میگویی:« تمامی تلاشهای ما برای ما گریز از تنهایی است، از هراس تنهایی است؛ عشق، رفافت، شهرت طلبی و ... همه گونهای گریز از تنهایی است و شاید قویترین جذابیت وصال در همین باشد كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد كه روزی تنها خواهد ماند.»
تو گاهی خیال میكنی گمشده خود را باز یافتهای، اما بسیار زود در مییابی كه این باز یافتهات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست، یا قدری كوچكتر و آن گاه كه نمیتوانی محكم نگاهش داری، از دستت لیز میخورد و گم میشود. گاهی او را مییابی و مدت كوتاهی در خوشبختی وصال به سر میبری اما گاه او رشد میكند و از خلاء درون تو یا حتی خود تو بزرگتر میشود و دیگر در درونت نمیگنجد. آن گاه او بدل به قطعه گمشده یك نفر دیگر میشود و تو را برای جستن دایره خود ترك میكند و گاه نیز تو بزرگ میشوی و او كوچك باقی میماند و روزی ناگهان در مییابی كه «او» قطعه گمشده تو نبود، او لقمه دهان تو نبود. گاهی هم «او» را مییابی و این بار از ترس اینكه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود، سفت نگهش میداری، دو دستی به او میچسبی و ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له میشود.و من به تو می گویم: "در گریز از تنهایی و جداافتادگی به دوست داشتن پناه می بری و آنگاه كه دوست داشتن را بازیافتی، آن را با هراس از كف دادنش، از هراس تنهایی و جداافتادگی، رنج آورش می كنی و سرانجام نیز از دست می دهیش. احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن تنها می مانی و ته دلت حتی می ترسی كه قطعه ای را بیابی. تو از تنها ماندن می ترسی و از همین روی تنها می مانی.
#شل_سيلورستاين
قلم:#نگاه #مغمور
#manimonajemi
#مانى_منجمى
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
تو قطعهای گمشده هستی، من قطعهای گمشده هستم، ما همگی قطعههایی گمشده هستیم و هیچ كس قطعه گمشده هیچ كس نیست (كه اگر بود، دیگر قطعهای گمشده باقی نمیماند!)؛ ما همه تنهاییم، اما ما قطعه خود هستیم؛ ماقطعه هیچكس نیستیم و هیچ كس نیز قطعه ما نیست. تو، تو هستی؛ من، من هستم و هیچ كس از آن دیگری نیست.
و تو به من میگویی:«آدم همیشه دنبال قطعهای گمشده است؛ هیچ آدمی را نمیتوان یافت كه قطعه خود را جستجو نكند؛ فقط نوع قطعههاست كه فرق میكند، یكی به دنبال دوستی است، یكی در پی عشق؛ یكی مراد میجوید و یكی مرید! یكی همراه میخواهد و دیگری شریك زندگی، یكی هم قطعهای اسباب بازی! به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست كم بدون آرزوی یافتن آن نمیتواند زندگی كند. گستره این آرزو به اندازه زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمیشوند، بلكه تغییر موضوع میدهند. حتی آن كه نمیخواهد آرزویی داشته باشد، آن كه آرزویش را از كف داده است، آن كه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است، اندیشهاش گرفتار آرزو است!»
و تو باز به من میگویی:« تمامی تلاشهای ما برای ما گریز از تنهایی است، از هراس تنهایی است؛ عشق، رفافت، شهرت طلبی و ... همه گونهای گریز از تنهایی است و شاید قویترین جذابیت وصال در همین باشد كه آدمی در هنگام وصال هرگز گمان نمیبرد كه روزی تنها خواهد ماند.»
تو گاهی خیال میكنی گمشده خود را باز یافتهای، اما بسیار زود در مییابی كه این باز یافتهات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست، یا قدری كوچكتر و آن گاه كه نمیتوانی محكم نگاهش داری، از دستت لیز میخورد و گم میشود. گاهی او را مییابی و مدت كوتاهی در خوشبختی وصال به سر میبری اما گاه او رشد میكند و از خلاء درون تو یا حتی خود تو بزرگتر میشود و دیگر در درونت نمیگنجد. آن گاه او بدل به قطعه گمشده یك نفر دیگر میشود و تو را برای جستن دایره خود ترك میكند و گاه نیز تو بزرگ میشوی و او كوچك باقی میماند و روزی ناگهان در مییابی كه «او» قطعه گمشده تو نبود، او لقمه دهان تو نبود. گاهی هم «او» را مییابی و این بار از ترس اینكه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود، سفت نگهش میداری، دو دستی به او میچسبی و ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له میشود.و من به تو می گویم: "در گریز از تنهایی و جداافتادگی به دوست داشتن پناه می بری و آنگاه كه دوست داشتن را بازیافتی، آن را با هراس از كف دادنش، از هراس تنهایی و جداافتادگی، رنج آورش می كنی و سرانجام نیز از دست می دهیش. احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن تنها می مانی و ته دلت حتی می ترسی كه قطعه ای را بیابی. تو از تنها ماندن می ترسی و از همین روی تنها می مانی.
#شل_سيلورستاين
قلم:#نگاه #مغمور
#manimonajemi
#مانى_منجمى
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا بدون شك ما با شخص اشتباهى وارد رابطه ميشويم يا ازدواج ميكنيم؟
ويزور: #آلن_دو_باتن
ترجمه: #مانى_منجمى
#نگاه #مغمور
#manimonajemi
#مانى_منجمى
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ويزور: #آلن_دو_باتن
ترجمه: #مانى_منجمى
#نگاه #مغمور
#manimonajemi
#مانى_منجمى
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختر بودن فقط يك لِيبل اجتماعى، اعتقادى و يا حتى بيولوژيكه. "دخترانگى" اما يكى از جذاب ترين خصيصه هاى يك زن، كه هيچ ربطى به باكره بودن و چوب خط ناگزير زمان بر چهره و ....نداره. اين "دخترانگى" اگه هوشمندانه مراقبش نباشيم ميتونه زير چكمه هاى تبعيض، تنگ نظرى و قضاوت ها و اعتقادات پوسيده ى يك جامعه ى مرد سالار له شه!
اين كه از لحاظ سنى كهنسال يا جوان باشيم مهم نيست، مهم اينه كه در هر مرحله اى كه هستيم بتونيم دخترانگى مون رو از اين انگها و هجمه ها حراست كنيم و اجازه بديم آزادى رو با بند بند وجودش تنفس كنه و جوانه بزنه از ميان چنگال شفيره ى پوك و پوسيده ى سُنن مردسالارانه.
چيزى نمانده، تاريكى شفيره را باور نكن!
——
قلم: #نگاه #مغمور #مانى_منجمى
#mani Monajemi
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اين كه از لحاظ سنى كهنسال يا جوان باشيم مهم نيست، مهم اينه كه در هر مرحله اى كه هستيم بتونيم دخترانگى مون رو از اين انگها و هجمه ها حراست كنيم و اجازه بديم آزادى رو با بند بند وجودش تنفس كنه و جوانه بزنه از ميان چنگال شفيره ى پوك و پوسيده ى سُنن مردسالارانه.
چيزى نمانده، تاريكى شفيره را باور نكن!
——
قلم: #نگاه #مغمور #مانى_منجمى
#mani Monajemi
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Survival Guideline Narcissist .pdf
134.9 KB
راهنمايى زندگى با يك فرد خودشيفته
@Psychonstruct
@Psychonstruct
چه زمانی بره هایمان آرام میگیرند.pdf
5.4 MB
#بره_هایمان_چه_زمانی_آرام_میگیرند؟ #مقاله_هفته_روانسازه
قلم: #مانى_منجمى
#خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
قلم: #مانى_منجمى
#خرداد_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Demarczyk Ewa Tomaszów
🎼 TOMASZOW
👤✍️ Julian Tuwim
🎤 Ewa Demarczyk
📝 کاش هرگز تو را نمی دیدم
آن وقت
نه بغضی در گلویم بود
نه دلشدگی
و نه مشتی شعر... .
✍ واهه آرمن
@psychonstruct
👤✍️ Julian Tuwim
🎤 Ewa Demarczyk
📝 کاش هرگز تو را نمی دیدم
آن وقت
نه بغضی در گلویم بود
نه دلشدگی
و نه مشتی شعر... .
✍ واهه آرمن
@psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
روان_سازه_چرا_ما_خيانت_ميكنيم؟_هلن_فيشر.mp4
159 MB
چرا ما #خيانت ميكنيم؟
#infedility #ted #tedmed
#helen_fisher
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#infedility #ted #tedmed
#helen_fisher
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#Requeim_For_A_Dream
#Kate_Chruscicka
#مانى_منجمى | #مهر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#Kate_Chruscicka
#مانى_منجمى | #مهر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
#Requeim_For_A_Dream
#Kate_Chruscicka
#مانى_منجمى | #مهر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#Kate_Chruscicka
#مانى_منجمى | #مهر_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
اين فريم رو در آگوست ٢٠١٢، و در كنار يك رود در نزديكى كليساى بزرگ برلين گرفتم. اسم اين عكس و "داو" به معناى تختِ نرد گذاشتم.
اولين چيزى كه با مشاهده ى انقباض نامحسوس گلابِلار (خط اخم) چهره ى اين دختر ليتوانيايى و خسته انگشت غلطاندنش بر تار و پود چنگ به ذهنم رسيد همين كلمه بود كه راوى تحمّل تاوانى سنگين در داوِ زندگى اش بود!
سپس كلام سيمين دانشور در روانم زمزمه شد:
شاید این بلاها را سرم آوردی
که ببینی صبر ایوب دارم یا ندارم.
ندارم !
ندارم !
ندارم !
-----------------------
قلم: #مانى_منجمى #نگاه #مغمور #manimonajemi
#داو
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstrucِِt
اولين چيزى كه با مشاهده ى انقباض نامحسوس گلابِلار (خط اخم) چهره ى اين دختر ليتوانيايى و خسته انگشت غلطاندنش بر تار و پود چنگ به ذهنم رسيد همين كلمه بود كه راوى تحمّل تاوانى سنگين در داوِ زندگى اش بود!
سپس كلام سيمين دانشور در روانم زمزمه شد:
شاید این بلاها را سرم آوردی
که ببینی صبر ایوب دارم یا ندارم.
ندارم !
ندارم !
ندارم !
-----------------------
قلم: #مانى_منجمى #نگاه #مغمور #manimonajemi
#داو
#شهريور_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstrucِِt
.
يكى از قوانين بنيادين فيزيك اينه: كار مساويه نيرو ضربدر جابه جايى. يك عبارتى كه از اطرافيان چه در فضاى درمان چه خارج از اون ميشنوم اينه: من كه انقدر كار كردم، انرژى گذاشتم ولى چرا نشد!؟!؟ خوب با توجه به اين قانون فيزيك مهم نيست كه چند نيوتن انرژى مصرف كنى، تا جابه جايى انجام نشه يعنى "كار" انجام نشده!!!! خيلى از ماها در روابطمون، شغلمون، روند تحصيليمون و... كلى انرژى روانى، فيزيكى و مادّى مصرف ميكنيم ولى بازخورد مطلوبى برامون حاصل نميشه. چيكار ميشه كرد؟ به نظرم يكى از عواملى كه همراه اعمال نيرو لازمه، تعيين آلفا (زاويه) مناسب در اعمال نيرو هست. اين آلفا به نظرم همون هوشمندانه كنش داشتن در بافتارهاى مختلف زندگيه و به نظرم يكى از نمودهاى اين هوشمندى، رويكردى فلسفى است كه تو سال گذشته باهاش آشنا شدم به نام "بافتارگرايى عملكردى" يا Functional Contexualism.
يكى از اصول بنيادين اين فلسفه اينه كه هيچ كنش يا صفتى به ذات بد يا خوب نيست، بلكه بافتار ى كه اين كنش يا صفت در آن مورد استفاده قرار ميگيرد، شدّت و حِدّت اين كنش، شكل و ادبياتى كه ما آن را ابراز ميكنيم است كه نشان ميدهد اين صفت يا كنش، عملكردى(Functional) است و براى ما بازخورد مطلوبى دارد يا خير. يك مثال نسبتاً گويا استفاده از اسلحه در بافتار جنگى به منظور حراست از خانواده؛ ميتوانيم بگوييم كه اين كنش در اين بافتار خاص ميگنجد و عملكردى است ولى استفاده از همين از اسلحه در بافتار شهرى به منظور ايجاد هراس ميتواند براى شخص غيرعملكردى (dysfunctional) باشد و تبعات فردى و جمعى نامطلوبى به دنبال داشته باشد.
سخن كوتاه! تعيين آلفا يا همان زاويه ى مناسب براى اعمال كنش ميتواند با نگاه دقيق به بافتار (Context) و عملكرد مورد توّقع ما صورت گيرد. براى اين كار اولين قدم اينه كه از نگاه ارزش گذارانه (evaluative) به نگاه توصيفى (descriptive) روى بياريم و به اين بلوغ برسيم كه كنش خوب و كنش بد صفات گويايى براى توصيف اعمال پيچيده ى انسانى نيستند و به منظور اينكه در زمينه هاى مختلف بازخوردهاى مطلوب تر و بهينه ترى دريافت كنيم، نيازمند تحليل عملكردى رفتارهايمان (Functional Behavioral Analysis) قبل از اعمال نيرو هستيم، باشد كه رستگار شويم.
پ.ن اسم اين فريم تداوم خاطره است.
——
قلم: #مانى_منجمى #نگاه #مغمور #manimonajemi
#تداوم_خاطره
#خرداد_٩٤
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstrucِِt
يكى از قوانين بنيادين فيزيك اينه: كار مساويه نيرو ضربدر جابه جايى. يك عبارتى كه از اطرافيان چه در فضاى درمان چه خارج از اون ميشنوم اينه: من كه انقدر كار كردم، انرژى گذاشتم ولى چرا نشد!؟!؟ خوب با توجه به اين قانون فيزيك مهم نيست كه چند نيوتن انرژى مصرف كنى، تا جابه جايى انجام نشه يعنى "كار" انجام نشده!!!! خيلى از ماها در روابطمون، شغلمون، روند تحصيليمون و... كلى انرژى روانى، فيزيكى و مادّى مصرف ميكنيم ولى بازخورد مطلوبى برامون حاصل نميشه. چيكار ميشه كرد؟ به نظرم يكى از عواملى كه همراه اعمال نيرو لازمه، تعيين آلفا (زاويه) مناسب در اعمال نيرو هست. اين آلفا به نظرم همون هوشمندانه كنش داشتن در بافتارهاى مختلف زندگيه و به نظرم يكى از نمودهاى اين هوشمندى، رويكردى فلسفى است كه تو سال گذشته باهاش آشنا شدم به نام "بافتارگرايى عملكردى" يا Functional Contexualism.
يكى از اصول بنيادين اين فلسفه اينه كه هيچ كنش يا صفتى به ذات بد يا خوب نيست، بلكه بافتار ى كه اين كنش يا صفت در آن مورد استفاده قرار ميگيرد، شدّت و حِدّت اين كنش، شكل و ادبياتى كه ما آن را ابراز ميكنيم است كه نشان ميدهد اين صفت يا كنش، عملكردى(Functional) است و براى ما بازخورد مطلوبى دارد يا خير. يك مثال نسبتاً گويا استفاده از اسلحه در بافتار جنگى به منظور حراست از خانواده؛ ميتوانيم بگوييم كه اين كنش در اين بافتار خاص ميگنجد و عملكردى است ولى استفاده از همين از اسلحه در بافتار شهرى به منظور ايجاد هراس ميتواند براى شخص غيرعملكردى (dysfunctional) باشد و تبعات فردى و جمعى نامطلوبى به دنبال داشته باشد.
سخن كوتاه! تعيين آلفا يا همان زاويه ى مناسب براى اعمال كنش ميتواند با نگاه دقيق به بافتار (Context) و عملكرد مورد توّقع ما صورت گيرد. براى اين كار اولين قدم اينه كه از نگاه ارزش گذارانه (evaluative) به نگاه توصيفى (descriptive) روى بياريم و به اين بلوغ برسيم كه كنش خوب و كنش بد صفات گويايى براى توصيف اعمال پيچيده ى انسانى نيستند و به منظور اينكه در زمينه هاى مختلف بازخوردهاى مطلوب تر و بهينه ترى دريافت كنيم، نيازمند تحليل عملكردى رفتارهايمان (Functional Behavioral Analysis) قبل از اعمال نيرو هستيم، باشد كه رستگار شويم.
پ.ن اسم اين فريم تداوم خاطره است.
——
قلم: #مانى_منجمى #نگاه #مغمور #manimonajemi
#تداوم_خاطره
#خرداد_٩٤
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstrucِِt
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا رابطه ى جنسى حتى براى زوجهايي كه به هم #عشق ميورزند در طول زمان كمرنگ ميشود؟
#ted #tedmed #Esther_Perel
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#ted #tedmed #Esther_Perel
#مانى_منجمى | #شهريور_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
هوگو در مقدمه کتاب مینویسد: چند سال پیش نویسنده این کتاب به هنگام تماشا یابهتر بگوییم ضمن کاوش در کلیسای نتردام در یکی از زوایای تاریک برجهای آن کلمه ANATKH را که دستی عمیقاً بر یکی از دیوارها کنده بود مشاهده کرد... كسی که این کلمه را بر دیوار برج کلیسای نتردام نقش زده بود چندین قرن پیش از جهان رخت بربسته و نوشته او هم بدنبال وی ناپدید گردیده، پایان عمر کلیسا نیز بسیار نزدیک است.کتاب حاضر درباره سنگ نوشته مزبور به رشته تحریر در آمدهاست.
در پاریس قرن پانزدهم دختر کولی جوان و زیبایی بنام اسمرالدا به همراه بز باهوش خود جالی میرقصید و برنامه اجرا میکرد. کلود فرولو رییس شماسهای نتردام و راهبی که نفس شکنجهاش میدهد در نهان عاشق اسمرالدا شدهاست، او سعی میکند با کمک کازیمودو ناقوس زن گوژپشت و بدشکل نتردام اسمرالدا را برباید ولی با دخالت کاپیتان فوبوس دوشاتوپر ناکام میماند و کازیمودو دستگیر میشود. کازیمودو را در میدان اعدام با شلاق مجازات میکنند و تنها اسمرالدا که قلبی مهربان دارد به او کمک میکند و جرعهای آب به او میدهد: دخترک بدون اینکه سخنی بر زبان راند به محکوم نزدیک شد، گوژپشت میخواست به هر قیمتی شده خود را از وی کنار کشد. ولی دختر قمقمهای را که بر کمربند آویخته بود باز کرد و به آرامی آن را با لب سوزان مرد بینوا آشنا ساخت. در چشم شرربار و خشک گوژپشت اشکی حلقه زد و بر چهره نازیبای او فروغلطید. شاید این نخستین قطره اشکی بود که در سراسر زندگی از دیده فرو میریخت.
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct اپراى گوژپشت نتردام بر اساس رمان بينظير ويكتور هوگو را مشاهده كنيد👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
در پاریس قرن پانزدهم دختر کولی جوان و زیبایی بنام اسمرالدا به همراه بز باهوش خود جالی میرقصید و برنامه اجرا میکرد. کلود فرولو رییس شماسهای نتردام و راهبی که نفس شکنجهاش میدهد در نهان عاشق اسمرالدا شدهاست، او سعی میکند با کمک کازیمودو ناقوس زن گوژپشت و بدشکل نتردام اسمرالدا را برباید ولی با دخالت کاپیتان فوبوس دوشاتوپر ناکام میماند و کازیمودو دستگیر میشود. کازیمودو را در میدان اعدام با شلاق مجازات میکنند و تنها اسمرالدا که قلبی مهربان دارد به او کمک میکند و جرعهای آب به او میدهد: دخترک بدون اینکه سخنی بر زبان راند به محکوم نزدیک شد، گوژپشت میخواست به هر قیمتی شده خود را از وی کنار کشد. ولی دختر قمقمهای را که بر کمربند آویخته بود باز کرد و به آرامی آن را با لب سوزان مرد بینوا آشنا ساخت. در چشم شرربار و خشک گوژپشت اشکی حلقه زد و بر چهره نازیبای او فروغلطید. شاید این نخستین قطره اشکی بود که در سراسر زندگی از دیده فرو میریخت.
#مانی_منجمی #روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct اپراى گوژپشت نتردام بر اساس رمان بينظير ويكتور هوگو را مشاهده كنيد👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇