محسن نامجو - در رد و تمنای نوستالژی
تهران پادکست
فایل صوتی صحبت های محسن نامجو با عنوان « در رد و تمنای نوستالژی»
آه! گذشته ی زیبای پوسیده از درون!
تو را می جوییم ؟
یک ساعت و ده دقیقه ای که هدر نخواهد رفت.
این فایل رو گوش کنید راه دوری نمیره ، برای دوستان اهل فکرتون هم بفرستید
@psychonstruct
آه! گذشته ی زیبای پوسیده از درون!
تو را می جوییم ؟
یک ساعت و ده دقیقه ای که هدر نخواهد رفت.
این فایل رو گوش کنید راه دوری نمیره ، برای دوستان اهل فکرتون هم بفرستید
@psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
.
بدن #پدر
یکی از عواقب مهم غیبت پدر این است که پسرانشان از دسترسی به بدن آنها محروم میشوند.
بدن، پایه و اساس هویت است و هویت با دسترسی به بدن شروع به شکل گرفتن میکند. #هویت پسر در بدن پدرش ریشه دارد ... 🔺مادر پوشک فرزندش را عوض میکند، نوازشش میکند، کودک را تکان میدهد تا خوابش ببرد و برایش آواز میخواند. بطور خلاصه مادر با تماس مستقیم، کودک را به شیوههای مختلف از خود پُر و آکنده میسازد. ▫️پدر خیلی وقتها بیرون از این ماجرا باقی میماند و بلافاصله پس از بدنیا آمدن کودک، پدر کنار زده میشود. مادر، خود را مالک نوزاد میداند و به او میچسبد... 📢نتیجه :
پسر ارتباط مثبتی با بدن پدر نخواهد داشت و متوجه تفاوتهایی میان بدن خود و بدن مادرش (یا بدن زنان در حالت کلی) میشود.
در این مرحله داستان عاشقانه میان پسر و مادر به مبارزه برای قدرت تبدیل میشود و پسر جنگ در مقابل زنان را شروع میکند. در سطحی عمیق تر چنین مسالهیی موجب اختلال در دیدگاه پسر نسبت به بدن خودش میشود و باعث میشود لذتهای جسمانی را در خود سرکوب کند.
در ذهن چنین پسری مردان اجازه لمس کردن / نوازش / بوییدن / احساس کردن / خندیدن و گریه کردن را ندارند، چرا که اینها کارهایی است که مادرشان آن را انجام داده است.
پسر بالغ در این حالت بدنش را انکار میکند و حس نوشکفته جنسی خود را سرکوب ...
بعدها در روابط نزدیک، چنین پسری فقط روی لذت جنسی متمرکز میشود و نمیتواند به لذتهای عمیقتر روابط نزدیک دست یابد، چرا که میترسد بیش از اندازه مانند زنها عمل کند. نتیجه ترک پسران توسط پدران و سپردن آنها به مادران :
۱. ترس آنها از زنان و به طور خاص ترسشان از زن بودن
۲. ترس از بدن زنان و بدن خود در تمام طول زندگی
قلم: #گای_کارنو |#پدران_غایب
ويزور: #مانى_منجمى |#manimonajemi
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بدن #پدر
یکی از عواقب مهم غیبت پدر این است که پسرانشان از دسترسی به بدن آنها محروم میشوند.
بدن، پایه و اساس هویت است و هویت با دسترسی به بدن شروع به شکل گرفتن میکند. #هویت پسر در بدن پدرش ریشه دارد ... 🔺مادر پوشک فرزندش را عوض میکند، نوازشش میکند، کودک را تکان میدهد تا خوابش ببرد و برایش آواز میخواند. بطور خلاصه مادر با تماس مستقیم، کودک را به شیوههای مختلف از خود پُر و آکنده میسازد. ▫️پدر خیلی وقتها بیرون از این ماجرا باقی میماند و بلافاصله پس از بدنیا آمدن کودک، پدر کنار زده میشود. مادر، خود را مالک نوزاد میداند و به او میچسبد... 📢نتیجه :
پسر ارتباط مثبتی با بدن پدر نخواهد داشت و متوجه تفاوتهایی میان بدن خود و بدن مادرش (یا بدن زنان در حالت کلی) میشود.
در این مرحله داستان عاشقانه میان پسر و مادر به مبارزه برای قدرت تبدیل میشود و پسر جنگ در مقابل زنان را شروع میکند. در سطحی عمیق تر چنین مسالهیی موجب اختلال در دیدگاه پسر نسبت به بدن خودش میشود و باعث میشود لذتهای جسمانی را در خود سرکوب کند.
در ذهن چنین پسری مردان اجازه لمس کردن / نوازش / بوییدن / احساس کردن / خندیدن و گریه کردن را ندارند، چرا که اینها کارهایی است که مادرشان آن را انجام داده است.
پسر بالغ در این حالت بدنش را انکار میکند و حس نوشکفته جنسی خود را سرکوب ...
بعدها در روابط نزدیک، چنین پسری فقط روی لذت جنسی متمرکز میشود و نمیتواند به لذتهای عمیقتر روابط نزدیک دست یابد، چرا که میترسد بیش از اندازه مانند زنها عمل کند. نتیجه ترک پسران توسط پدران و سپردن آنها به مادران :
۱. ترس آنها از زنان و به طور خاص ترسشان از زن بودن
۲. ترس از بدن زنان و بدن خود در تمام طول زندگی
قلم: #گای_کارنو |#پدران_غایب
ويزور: #مانى_منجمى |#manimonajemi
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#ابتذال در اساس عبارت از این است که در آگاهی انسان، خواستن بر شناختن، کاملا غلبه کند. این وضع ممکن است به درجه ای برسد که شناخت، کاملا در خدمت اراده قرار گیرد. در نتیجه آن جا که اراده خدمتی را مطالبه نکند، یعنی انگیزه ای کوچک یا بزرگ وجود نداشته باشد، شناخت کاملا قطع می شود و در نتیجه، خلاء فکری مطلق ظاهر می گردد. خواستن بدون شناخت، عامیانه ترین و مبتذل ترین چیزی است که وجود دارد. هر کنده ی درخت، این گونه اراده دارد و دست کم هنگامی که بر زمین می افتد آن را نشان می دهد. وضعیت ابتذال این گونه بوجود می آید. در این وضع فقط ابزار حسی و عقل اندکی که برای درک داده های حسی لازم است فعال می مانند. در نتیجه انسان عامی همیشه آماده دریافت تاثیرات بیرونی است، یعنی هر حادثه ای را که در اطرافش رخ می دهد بی درنگ دریافت می کند، به طوری که آهسته ترین صدا و هر اتفاق ناچیز، توجه او را فورا جلب می کند، چنان که در حیوانات نیز چنین است. همه این وضعیت در چهره و ظاهر چنین انسانی نمایان می شود و نتیجه آن، قیافه ای مبتذل است و معمولا هر چه اراده ی حاکم بر شعور پست تر، خودمدارتر و به طور کلی بدتر باشد، قیافه ی آدمی نفرت انگیز تر است. قلم: #در_باب_حکمت_زندگی | #آرتور_شوپنهاور
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
چه آتش ها/همايون شجريان
تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب
@psychonstruct
@psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#چرا_از_زندگی_لذت_نمیبریم؟
زندگی، آمیزهای از تضادهاست. همزمان در آن هم وقایع خوشایند و لذت بخش و هم وقایع دردناک و رنجآور وجود دارند. مثل این که پای تلویزیون نشسته باشید و بتوانید به دهها شبکه تلویزیونی و ماهوارهای مختلف دسترسی پیدا کنید. امواج رادیویی، تلویزیون و شبکههای ماهوارهای، شما را انتخاب نمیکنند.
آنها «حضور دارند»، بدون تبعیض و بدون انتخاب. این شما هستید که تصمیم میگیرید که تصاویر کدام شبکه بر صفحه تلویزیون خانه شما ظاهر شود.
حال، سؤال این است که اگر در هر لحظه میتوانیم «برنامهای شاد و لذّت بخش» را بر صفحه تلویزیون زندگیمان داشته باشیم. پس چرا گاهی از زندگی لذّت نمیبریم و برنامههای لذتبخش را که به آنها دسترسی داریم از دست میدهیم؟ پاسخ این سؤال یک کلمه است: «طرحوارهها!»
«طرحوارهها» قراردادهای ذهنی ما هستند که ما «ناخودآگاه» به آنها مقیّد و متعّهد شدهایم و پای آنها را امضا کردهایم. این قراردادها «حق انتخاب طبیعی ما» را از ما میگیرند. چند نمونه از قراردادهایی که مانع از لذت بردن ما از زندگی می شوند را ذکر میکنم:
طرحواره 1- لذّت بردن از زندگی گناه است
در بعضی خانوادهها یا جامعهها، لذّت بردن را مترادف با گناه میدانند. خندیدن، شاد بودن، نشاط و لذّت را نشانه سبکسری، غفلت و زندگی پوچ میدانند. به خاطر میآورم فردی بسیار جدی را که هرگاه دیگران را در حال خندیدن میدید میگفت:
«آخر هر خنده، گریهای است.» او با چنین «طرحوارهای» که در ذهن خود داشت نه تنها خود از زندگی لذّت نمیبرد که مانع لذّت بردن اطرافیانش نیز میشد.
در فیلم سینمایی «ریش قرمز»، به کارگردانی «آکیروکوروساوا» دختر جوانی که زندگی شاد و رضایت بخشی داشت بدلیل پذیرش چنین طرحواره غلطی، انتظار عذاب الهی را میکشید. او اعتماد داشت شایستگی چنین لذّت و سعادتی را ندارد و تاوان سختی در انتظار اوست. وقتی زلزله آمد این زن جوان باور کرد که زلزله، تاوان زندگی شاد است و با این که زلزله به او و همسرش آسیب نزده بود او به این نتیجه رسید که زلزله نشانه، این است که دوران شادی به سر آمده است! بنابراین پیدرپی دست به انتخابهایی زد که حاصلش رنج و سختی بود! او میخواست تاوان گناه شادمانی را بپردازد!
طرحواره 2- رنج کشیدن، یک فضیلت است!
در بسیاری از داستانها و فیلمهای سینمایی، قهرمان قصّه پیدرپی رنج میکشد و در نهایت نیز در اوج ناکامی، قربانی روزگار جفاکار میشود! افراد زیادی این طرحواره را پذیرفتهاند که قهرمانان و افراد برجسته باید رنج بکشند و دچار تنهایی و ناکامی باشند. برای چنین افرادی، رنج بردن یک فضیلت است! گاهی افرادی به مطب من مراجعه میکنند که سال هاست در حال بازی کردنِ «نقش افسرده» هستند! جوانی را به خاطر میآورم که لباسِ سرتاپا سیاه میپوشید و موها و ریش خود را به طرز عجیبی آرایش میکرد. جملاتی «شبه فلسفی» و «شبهِ روشنفکرانه» راجع به «پوچی زندگی» حفظ کرده بود و با این ادعا که افسرده است و از زندگی سیر شده به سراغ روانپزشکان و روانشناسانِ زیادی رفته بود. تشخیصِ من این بود که این جناب دچارِ «پرستیژِ افسردگی» است! ادامه در كامنت بعدى
زندگی، آمیزهای از تضادهاست. همزمان در آن هم وقایع خوشایند و لذت بخش و هم وقایع دردناک و رنجآور وجود دارند. مثل این که پای تلویزیون نشسته باشید و بتوانید به دهها شبکه تلویزیونی و ماهوارهای مختلف دسترسی پیدا کنید. امواج رادیویی، تلویزیون و شبکههای ماهوارهای، شما را انتخاب نمیکنند.
آنها «حضور دارند»، بدون تبعیض و بدون انتخاب. این شما هستید که تصمیم میگیرید که تصاویر کدام شبکه بر صفحه تلویزیون خانه شما ظاهر شود.
حال، سؤال این است که اگر در هر لحظه میتوانیم «برنامهای شاد و لذّت بخش» را بر صفحه تلویزیون زندگیمان داشته باشیم. پس چرا گاهی از زندگی لذّت نمیبریم و برنامههای لذتبخش را که به آنها دسترسی داریم از دست میدهیم؟ پاسخ این سؤال یک کلمه است: «طرحوارهها!»
«طرحوارهها» قراردادهای ذهنی ما هستند که ما «ناخودآگاه» به آنها مقیّد و متعّهد شدهایم و پای آنها را امضا کردهایم. این قراردادها «حق انتخاب طبیعی ما» را از ما میگیرند. چند نمونه از قراردادهایی که مانع از لذت بردن ما از زندگی می شوند را ذکر میکنم:
طرحواره 1- لذّت بردن از زندگی گناه است
در بعضی خانوادهها یا جامعهها، لذّت بردن را مترادف با گناه میدانند. خندیدن، شاد بودن، نشاط و لذّت را نشانه سبکسری، غفلت و زندگی پوچ میدانند. به خاطر میآورم فردی بسیار جدی را که هرگاه دیگران را در حال خندیدن میدید میگفت:
«آخر هر خنده، گریهای است.» او با چنین «طرحوارهای» که در ذهن خود داشت نه تنها خود از زندگی لذّت نمیبرد که مانع لذّت بردن اطرافیانش نیز میشد.
در فیلم سینمایی «ریش قرمز»، به کارگردانی «آکیروکوروساوا» دختر جوانی که زندگی شاد و رضایت بخشی داشت بدلیل پذیرش چنین طرحواره غلطی، انتظار عذاب الهی را میکشید. او اعتماد داشت شایستگی چنین لذّت و سعادتی را ندارد و تاوان سختی در انتظار اوست. وقتی زلزله آمد این زن جوان باور کرد که زلزله، تاوان زندگی شاد است و با این که زلزله به او و همسرش آسیب نزده بود او به این نتیجه رسید که زلزله نشانه، این است که دوران شادی به سر آمده است! بنابراین پیدرپی دست به انتخابهایی زد که حاصلش رنج و سختی بود! او میخواست تاوان گناه شادمانی را بپردازد!
طرحواره 2- رنج کشیدن، یک فضیلت است!
در بسیاری از داستانها و فیلمهای سینمایی، قهرمان قصّه پیدرپی رنج میکشد و در نهایت نیز در اوج ناکامی، قربانی روزگار جفاکار میشود! افراد زیادی این طرحواره را پذیرفتهاند که قهرمانان و افراد برجسته باید رنج بکشند و دچار تنهایی و ناکامی باشند. برای چنین افرادی، رنج بردن یک فضیلت است! گاهی افرادی به مطب من مراجعه میکنند که سال هاست در حال بازی کردنِ «نقش افسرده» هستند! جوانی را به خاطر میآورم که لباسِ سرتاپا سیاه میپوشید و موها و ریش خود را به طرز عجیبی آرایش میکرد. جملاتی «شبه فلسفی» و «شبهِ روشنفکرانه» راجع به «پوچی زندگی» حفظ کرده بود و با این ادعا که افسرده است و از زندگی سیر شده به سراغ روانپزشکان و روانشناسانِ زیادی رفته بود. تشخیصِ من این بود که این جناب دچارِ «پرستیژِ افسردگی» است! ادامه در كامنت بعدى
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
در روانشناسی برای این افراد، اصطلاح «اریستوکراسیِ رنج» را به کار برده اند و «اریستوکراسی» به معنای «اشرافیّت» است. هم بازی این گروهِ «شبهِ افسرده» کسانی هستند که فریبِ نقش آنها را میخورند و سخت تلاش میکنند که «نجات دهنده» آنها باشند غافل از آنی که هرچه بیشتر برای نجاتِ آنها تلاش کنند آنها بیشتر نقش خود را باور میکنند! از کنار این «اشراف» باید با پوزخندی عبور کرد!
طرحواره 3- لذت بردن نیاز به شرایط ویژهای دارد!
افراد زیادی برای خودشان پیششرطهایی قرار دادهاند که تنها با برآورده شدن آن پیششرطها آنها میتوانند از زندگی لذّت ببرند! داشتن یک آپارتمان مجلّل، اتومبیلی گرانقیمت، ویلایی در ساحل دریا و امکان سفرهای رؤیایی برخی از این پیش شرطها هستند! در هر شرایط اقتصادی و اجتماعی، هرجا که باشیم و هرکس که باشیم، جهان زمینههایی برای لذّت بردن را برای ما فراهم کرده است امّا اغلب در حال فکر کردن به لذّت بردن از شرایطی هستیم که در دسترس ما نیستند. چند سال پیش مرد جوانی مراجع مطب من بود که از شرایط مالیاش ناراضی بود، مثلاً میگفت چند روز پیش که باران میبارید من و نامزدم مجبور بودیم زیر باران راه برویم و هر دو در حال غبطه خوردن به کسانی بودیم که با خیال راحت سوار بر ماشینهای شخصیشان درگذر بودند. مرد جوان نمیدانست چقدر از آن ماشین سواران در حسرتِ فضای عشقی بودند که بین آن دو نامزد جوان موج میزد و حاضر بودند کسی را داشته باشند که دست در دستِ او زیر باران قدم بزنند. این یکی در حسرت ِآن یکی، آن یکی در حسرتِ این یکی!
تا چنین طرحوارههایی بر ذهن ما حاکم باشند از زندگی لذّت نخواهیم برد. جلوی صفحه تلویزیون زندگی نشستهایم. میتوانیم برنامههای سرشار از زیبایی را برگزین یم و میتوانیم برنامههایی آکنده را رنج تماشا کنیم.
کنترل تلویزیون در دستِ ماست. هیچکس کانال را عوض نخواهد کرد، هرگز! گفتهاند: «انتخاب،حقِ شماست» امّا من میگویم: «انتخاب، وظیفه شماست!»
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
طرحواره 3- لذت بردن نیاز به شرایط ویژهای دارد!
افراد زیادی برای خودشان پیششرطهایی قرار دادهاند که تنها با برآورده شدن آن پیششرطها آنها میتوانند از زندگی لذّت ببرند! داشتن یک آپارتمان مجلّل، اتومبیلی گرانقیمت، ویلایی در ساحل دریا و امکان سفرهای رؤیایی برخی از این پیش شرطها هستند! در هر شرایط اقتصادی و اجتماعی، هرجا که باشیم و هرکس که باشیم، جهان زمینههایی برای لذّت بردن را برای ما فراهم کرده است امّا اغلب در حال فکر کردن به لذّت بردن از شرایطی هستیم که در دسترس ما نیستند. چند سال پیش مرد جوانی مراجع مطب من بود که از شرایط مالیاش ناراضی بود، مثلاً میگفت چند روز پیش که باران میبارید من و نامزدم مجبور بودیم زیر باران راه برویم و هر دو در حال غبطه خوردن به کسانی بودیم که با خیال راحت سوار بر ماشینهای شخصیشان درگذر بودند. مرد جوان نمیدانست چقدر از آن ماشین سواران در حسرتِ فضای عشقی بودند که بین آن دو نامزد جوان موج میزد و حاضر بودند کسی را داشته باشند که دست در دستِ او زیر باران قدم بزنند. این یکی در حسرت ِآن یکی، آن یکی در حسرتِ این یکی!
تا چنین طرحوارههایی بر ذهن ما حاکم باشند از زندگی لذّت نخواهیم برد. جلوی صفحه تلویزیون زندگی نشستهایم. میتوانیم برنامههای سرشار از زیبایی را برگزین یم و میتوانیم برنامههایی آکنده را رنج تماشا کنیم.
کنترل تلویزیون در دستِ ماست. هیچکس کانال را عوض نخواهد کرد، هرگز! گفتهاند: «انتخاب،حقِ شماست» امّا من میگویم: «انتخاب، وظیفه شماست!»
قلم: #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
.
افرادی که از تنهایی وحشت دارند, معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند: آنها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند; آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند; فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی ست, مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه, چیزی نیست که او بخواهد بلکه از سر ناچاری چنین می کند و رابطه حاصل از چنین شرایطی برای ادامه بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل
طنز تلخ ماجرا اینجاست: آنان که مایوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه اصیل هستند، درست همان هایی هستند که کمتر از هر کسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.
قلم: #اروین_یالوم
نقش: #Solitude | #Rene_Magritte
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
افرادی که از تنهایی وحشت دارند, معمولا می کوشند این وحشت را از طریق یک شیوه ی بین فردی تسکین دهند: آنها نیازمند حضور دیگرانند تا هستی خود را به اثبات برسانند; آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند یا آنکه می خواهند دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند; فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی ست, مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند. این دست انداختن به سوی هر رابطه, چیزی نیست که او بخواهد بلکه از سر ناچاری چنین می کند و رابطه حاصل از چنین شرایطی برای ادامه بقاست نه برای دستیابی به رشد و تکامل
طنز تلخ ماجرا اینجاست: آنان که مایوسانه نیازمند آرامش و لذت حاصل از یک رابطه اصیل هستند، درست همان هایی هستند که کمتر از هر کسی قادر به برقراری چنین ارتباطی هستند.
قلم: #اروین_یالوم
نقش: #Solitude | #Rene_Magritte
#saatchiart
#بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@persianschooloflife آيا در دوران مجردى اوضاع بهتر بود؟
ترجمه: پريسا ميرزاجانى
صدا: ايمان فانى
#روانشناسي
#مدرسه_زندگي
ترجمه: پريسا ميرزاجانى
صدا: ايمان فانى
#روانشناسي
#مدرسه_زندگي
Tanhai
Radio Fill
🎤 عباس کیارستمی از تنهایی میگوید
تنهایی که خیلیهایمان فکر میکنیم نمیشود از ان لذت برد نمیشود درونش شاد بوپ و نمیشود حال خوب داشت درونش
با خوانش شعری از احمد شاملو و صدای دلنشینش
@psychonstruct
تنهایی که خیلیهایمان فکر میکنیم نمیشود از ان لذت برد نمیشود درونش شاد بوپ و نمیشود حال خوب داشت درونش
با خوانش شعری از احمد شاملو و صدای دلنشینش
@psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماریا آبراموویچ که به مادر هنر پرفورمنس معروفه ، سال 2010 پرفورمنسی اجرا میکنه و به مدت 3 ماه روی یک صندلی میشینه تا با 10 هزار نفر فقط ارتباط چشمی و بدون کلام برقرار کنه تا اینکه شخصی روبروش قرار میگیره که عشق قدیمیش بوده و بعد از 22 سال باهاش روبرو میشه.
@Psychonstruct
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
چرا باید داروی اعصاب مصرف کنم؟
پس از تشخیص درست و انتخاب درست شیوه درمان یک اختلال #روانپزشکی، چگونگی پیگیری درمان مطرح میشود که خود یکی از معضلات دستیابی به پاسخ مناسب درمانی است. در اینجا منظور از درمان بیشتر نوع دارویی آن است. بسیاری از افراد شروعکننده درمان، قادر به ادامه مناسب آن نیستند. آنها ممکن است به دلایل متفاوتی این راه را ناتمام بگذارند؛ بیتابی در رسیدن سریع به بهبودی، عوارض جانبی داروها، باورهای ضد مصرف دارو، فشار اطرافیان برای قطع مصرف #دارو، عدم آموزش کافی در مورد چگونگی مصرف داروها و مقابله با عوارض آنها، مشکل بودن رعایت دقیق برنامه مصرف داروها، و ماهیت بیماری موجود که خود به بیانگیزگی فرد در ادامه درمان دامن میزند، از جمله این دلایل است. متن پیش رو برای پاسخگویی به پرسشهای احتمالی مصرفکنندگان داروهای روانپزشکی و ارائه کمکی در جهت بهبود تداوم مؤثر درمان دارویی تهیه شده است.
چرا باید دارو بخورم؟ چرا خودم به خودم کمک نکنم؟
البته که «کمک کردن به خود» خوب است. بدیهی است که در هر شرایطی فرد باید یاد بگیرد که چگونه به خود کمک کند. اما این که «کمک کردن به خود» دلیلی باشد بر پیگیری نکردن درمان دارویی و نخوردن دارویی که پزشک تجویز کرده، سفسطهای است در جهت «زیان رساندن به خود». هنگامی که درمان یک مشکل روانپزشکی با دارو به نتیجه میرسد، چه بسا مهمترین بخش «کمک کردن به خود»، همان مصرف دارو باشد.
و اما پاسخ این پرسش که چرا گاهی مصرف داروی اعصاب ضروری میشود؟ اصولاً پزشک هنگامی باید دارو تجویز کند که سود آن را بیش از عوارض جانبی آن بداند. پزشک آگاه و دلسوز به هنگام انتخاب شیوه درمان یک بیماری روانپزشکی، همه روشهای موجود را کنار هم میگذارد و در میان آنها دست به انتخاب میزند. وقتی انتخاب او تجویز دارو یا داروهایی است، این به آن معناست که او سودمندی مصرف آن دارو یا داروها را بیش از عوارض جانبی احتمالی آنها میداند؛ و بنابراین دلیل مصرف داروهای اعصاب این است: «مصرفشان سودمندتر ازعدم مصرف است، و تن ندادن به چنین درمانی عواقبی زیانبار دارد.» البته بدیهی است که مواردی هم وجود دارد که بهکارگیری درمان دارویی یا غیر دارویی سود یکسانی دارد یا درمان غیر دارویی ارجح است. تشخیص این موارد بر عهده پزشک است و اگر میخواهیم درمان مشکل خود را مطابق با نظری تخصصی پیش ببریم، باید نظر کارشناسی او را بر ایده سایر افراد (از جمله بر ایده خود، حتی اگر پزشک هستیم) ارجح بدانیم. ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
پس از تشخیص درست و انتخاب درست شیوه درمان یک اختلال #روانپزشکی، چگونگی پیگیری درمان مطرح میشود که خود یکی از معضلات دستیابی به پاسخ مناسب درمانی است. در اینجا منظور از درمان بیشتر نوع دارویی آن است. بسیاری از افراد شروعکننده درمان، قادر به ادامه مناسب آن نیستند. آنها ممکن است به دلایل متفاوتی این راه را ناتمام بگذارند؛ بیتابی در رسیدن سریع به بهبودی، عوارض جانبی داروها، باورهای ضد مصرف دارو، فشار اطرافیان برای قطع مصرف #دارو، عدم آموزش کافی در مورد چگونگی مصرف داروها و مقابله با عوارض آنها، مشکل بودن رعایت دقیق برنامه مصرف داروها، و ماهیت بیماری موجود که خود به بیانگیزگی فرد در ادامه درمان دامن میزند، از جمله این دلایل است. متن پیش رو برای پاسخگویی به پرسشهای احتمالی مصرفکنندگان داروهای روانپزشکی و ارائه کمکی در جهت بهبود تداوم مؤثر درمان دارویی تهیه شده است.
چرا باید دارو بخورم؟ چرا خودم به خودم کمک نکنم؟
البته که «کمک کردن به خود» خوب است. بدیهی است که در هر شرایطی فرد باید یاد بگیرد که چگونه به خود کمک کند. اما این که «کمک کردن به خود» دلیلی باشد بر پیگیری نکردن درمان دارویی و نخوردن دارویی که پزشک تجویز کرده، سفسطهای است در جهت «زیان رساندن به خود». هنگامی که درمان یک مشکل روانپزشکی با دارو به نتیجه میرسد، چه بسا مهمترین بخش «کمک کردن به خود»، همان مصرف دارو باشد.
و اما پاسخ این پرسش که چرا گاهی مصرف داروی اعصاب ضروری میشود؟ اصولاً پزشک هنگامی باید دارو تجویز کند که سود آن را بیش از عوارض جانبی آن بداند. پزشک آگاه و دلسوز به هنگام انتخاب شیوه درمان یک بیماری روانپزشکی، همه روشهای موجود را کنار هم میگذارد و در میان آنها دست به انتخاب میزند. وقتی انتخاب او تجویز دارو یا داروهایی است، این به آن معناست که او سودمندی مصرف آن دارو یا داروها را بیش از عوارض جانبی احتمالی آنها میداند؛ و بنابراین دلیل مصرف داروهای اعصاب این است: «مصرفشان سودمندتر ازعدم مصرف است، و تن ندادن به چنین درمانی عواقبی زیانبار دارد.» البته بدیهی است که مواردی هم وجود دارد که بهکارگیری درمان دارویی یا غیر دارویی سود یکسانی دارد یا درمان غیر دارویی ارجح است. تشخیص این موارد بر عهده پزشک است و اگر میخواهیم درمان مشکل خود را مطابق با نظری تخصصی پیش ببریم، باید نظر کارشناسی او را بر ایده سایر افراد (از جمله بر ایده خود، حتی اگر پزشک هستیم) ارجح بدانیم. ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
چه موقعی میتوان رواندرمانی را به جای دارو نشاند؟
این که درمان مناسب برای یک فرد شامل به کارگیری دارو، رواندرمانی، مشاوره، یا ابزارهای درمانی چون الکتروشوک است در ابتدا به نوع «تشخیص» بستگی دارد. بنابراین انتخاب نوع درمان موضوعی نیست که فرد پیش از مراجعه به پزشک، خود آن را تعیین کند و مثلاً بخواهد تنها از طریق رواندرمانی مشکل را حل کند. به طور مثال، در مورد بیماری افسردگی، ملاکهای خاصی برای تعیین شدت آن وجود دارد که بر آن اساس، پزشک میتواند انواع خفیف، متوسط و شدید را شناسایی کند. در موارد متوسط و به ویژه نوع شدید افسردگی، یا در موارد وجود نشانههای خاصی، تجویز دارو ضروری است؛ در حالی که در موارد خفیف میتوان رواندرمانی را درمان خط اول دانست. با این حال به جز تعیین شدت افسردگی، نکات تشخیصی تخصصی دیگری هم مطرح است که از آن جمله میتوان به تعیین دوقطبی بودن یا نبودن افسردگی اشاره کرد. در موارد دوقطبی، که البته باز هم علایم بیمار هنگام مراجعه به پزشک معمولاً همان علایم افسردگی است، درمان دارویی متفاوتی خط اول درمان را تشکیل میدهد. رواندرمانیها در درمان اختلالات متنوعی از جمله انواع اختلالات اضطرابی، شخصیتی، شبه جسمی و مصرف مواد کاربرد دارد، ولی باید توجه داشت که در هر موردی نظر تخصصی در انتخاب مؤثرترین شیوه درمان موضوع پیچیدهای است و نیازمند دانش و تجربه کافی.
چه مدت طول میکشد تا دارو اثر کند؟
زجر ناشی از علایم بیماری، گاه توان صبر کردن برای رسیدن به پاسخ درمانی مناسب را از فرد میگیرد. با این حال، باید دانست که دیدن اثرات درمانی کافی داروها، اغلب به گذشت چند هفته از مصرف آنها نیاز دارد. این زمان ممکن است گاه به کوتاهی دو هفته و گاه به درازی دو تا سه ماه باشد. موارد کمتری هم که به عنوان مقاوم به درمان شناخته میشود ممکن است نیاز به مدتی طولانیتر و مصرف تعداد بیشتری از داروها داشته باشد. راهکاری که معمولاً از سوی روانپزشک برای تحمل این زمان توسط بیمار اندیشیده میشود، تجویز داروهایی سریعالاثر برای تسکین موقتی برخی از علایم است تا بیمار بتواند این مدت انتظار را راحتتر سپری کند. پس از بهبودی نسبی، داروهای کمکی مذکور به تدریج قطع میشوند و دارو یا داروهای اصلی ادامه مییابند. بنابراین، برای آن که از مؤثر بودن یا نبودن یک رژیم دارویی مطمئن شویم، باید آن را با «مقدار کافی» و «مدت کافی» مصرف کرده باشیم و سپس در مورد اثربخشی آن به قضاوت بنشینیم. ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
این که درمان مناسب برای یک فرد شامل به کارگیری دارو، رواندرمانی، مشاوره، یا ابزارهای درمانی چون الکتروشوک است در ابتدا به نوع «تشخیص» بستگی دارد. بنابراین انتخاب نوع درمان موضوعی نیست که فرد پیش از مراجعه به پزشک، خود آن را تعیین کند و مثلاً بخواهد تنها از طریق رواندرمانی مشکل را حل کند. به طور مثال، در مورد بیماری افسردگی، ملاکهای خاصی برای تعیین شدت آن وجود دارد که بر آن اساس، پزشک میتواند انواع خفیف، متوسط و شدید را شناسایی کند. در موارد متوسط و به ویژه نوع شدید افسردگی، یا در موارد وجود نشانههای خاصی، تجویز دارو ضروری است؛ در حالی که در موارد خفیف میتوان رواندرمانی را درمان خط اول دانست. با این حال به جز تعیین شدت افسردگی، نکات تشخیصی تخصصی دیگری هم مطرح است که از آن جمله میتوان به تعیین دوقطبی بودن یا نبودن افسردگی اشاره کرد. در موارد دوقطبی، که البته باز هم علایم بیمار هنگام مراجعه به پزشک معمولاً همان علایم افسردگی است، درمان دارویی متفاوتی خط اول درمان را تشکیل میدهد. رواندرمانیها در درمان اختلالات متنوعی از جمله انواع اختلالات اضطرابی، شخصیتی، شبه جسمی و مصرف مواد کاربرد دارد، ولی باید توجه داشت که در هر موردی نظر تخصصی در انتخاب مؤثرترین شیوه درمان موضوع پیچیدهای است و نیازمند دانش و تجربه کافی.
چه مدت طول میکشد تا دارو اثر کند؟
زجر ناشی از علایم بیماری، گاه توان صبر کردن برای رسیدن به پاسخ درمانی مناسب را از فرد میگیرد. با این حال، باید دانست که دیدن اثرات درمانی کافی داروها، اغلب به گذشت چند هفته از مصرف آنها نیاز دارد. این زمان ممکن است گاه به کوتاهی دو هفته و گاه به درازی دو تا سه ماه باشد. موارد کمتری هم که به عنوان مقاوم به درمان شناخته میشود ممکن است نیاز به مدتی طولانیتر و مصرف تعداد بیشتری از داروها داشته باشد. راهکاری که معمولاً از سوی روانپزشک برای تحمل این زمان توسط بیمار اندیشیده میشود، تجویز داروهایی سریعالاثر برای تسکین موقتی برخی از علایم است تا بیمار بتواند این مدت انتظار را راحتتر سپری کند. پس از بهبودی نسبی، داروهای کمکی مذکور به تدریج قطع میشوند و دارو یا داروهای اصلی ادامه مییابند. بنابراین، برای آن که از مؤثر بودن یا نبودن یک رژیم دارویی مطمئن شویم، باید آن را با «مقدار کافی» و «مدت کافی» مصرف کرده باشیم و سپس در مورد اثربخشی آن به قضاوت بنشینیم. ادامه در پست بعدى
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
تا کی باید دارو بخورم؟
عموماً دو مرحله در درمان دارویی تعریف میشود. ابتدا مرحله درمان حاد و سپس دوره درمان نگهدارنده. درمان حاد به این معنی است که دارو برای کنترل علایم بیماری فعلی تجویز میشود و درمان نگهدارنده مربوط به زمانی است که درمان حاد به بهبودی بیمار منتهی شده است. به بیان دیگر، درمان نگهدارنده برای جلوگیری از عود بیماری در نظر گرفته میشود و بنابراین در مورد بیماریهایی به کار میرود که عود کننده است. این که به کارگیری درمان نگهدارنده لازم است یا نه، و اگر لازم است تا چه زمانی باید ادامه یابد، به عوامل مختلف و متنوعی وابسته است.
چرا وقتی نمیخواهم دارو بخورم، باز هم باید پیش روانپزشک بروم؟
به این پرسش پیش از این به نوعی پاسخ داده شد. پیش از انتخاب نوع درمان، تعیین «تشخیص» اهمیت دارد و «تشخیص» است که درمان مناسب را تعیین میکند. به عبارتی، تعیین مؤثرترین شیوه یا شیوههای درمان برای یک مشکل خاص روانپزشکی بر عهده پزشک است. البته در مواردی پزشک ممکن است بیش از یک شیوه درمانی را مناسب بداند و پیشنهاد کند و ارجحیت آشکاری میان آنها در نظر نگیرد.
چرا وقتی بیماری خفیفی دارم، دکتر داروی یک بیماری شدید را تجویز کرده؟
هر یک از داروهای مورد استفاده در روانپزشکی (و البته شاخههای دیگر طب) ممکن است کاربردهای متنوعی داشته باشد و مهم است که بدانیم حتی بعضی از متخصصان سایر رشتهها ممکن است با کارایی متنوع برخی از داروهای روانپزشکی آشنا نباشند. در واقع، کاربردهای همه داروها دقیقاً مطابق با نام مشهور دسته دارویی آنها نیست. به این ترتیب، فردی که به درستی تحت درمان با یک داروی ضد افسردگی برای درمان وسواس، یا یک داروی ضد تشنج برای درمان افسردگی (دوقطبی)، یا یک داروی ضد روانپریشی برای درمان تیک، و یا یک داروی خوابآور برای درمان دلشوره قرار گرفته، ممکن است پس از ابراز شگفتی فردی ناآگاه از این عدم تناسب ظاهری دارو با مورد مصرف آن، از ادامه درمان درست پشیمان شود و نسبت به دانش پزشک معالج خود تردید کند. در همین راستا باید به این نکته اشاره کرد که نوع داروی تجویز شده عموماً ارتباطی با شدت بیماری ندارد و همانطور که در بالا اشاره شد، به طور مثال، همان داروی ضد روانپریشی که برای درمان بیماری اسکیزوفرنیا تجویز میشود، با دوز متفاوتی در درمان تیک به کار میرود.
در برابر فشار اطرافیان برای قطع مصرف داروها چه کنم؟
گاهی فرد مصرف کننده داروهای روانپزشکی باید در چند جبهه بجنگد! یکی با افکار ضد درمان و ضد داروی خودش که او را بر علیه مصرف داروها نهیب میزند، و دیگر فشاری که دوستداران و اطرافیانش وارد میکنند. برای مدیریت مورد دوم، راهکارهایی به این شرح قابل اجراست: ۱) اصلاح باورهای نادرست اطرافیان بیمار در مورد روانپزشکی و داروهای اعصاب؛ ۲) اطلاعرسانی به این افراد و آموزش آنها در مورد بیماری روانپزشکی فرد مراجع و چگونگی درمان او از طریق دعوت بیمار از آنها برای شرکت در برخی از جلسات ویزیت؛ ۳) افزایش اعتماد به نفس فرد تحت درمان برای ایستادگی در برابر توصیههای نادرست دیگران، دفاع از شیوه درمانی که پی گرفته و حتی آموزش دادن او به اطرافیان در این زمینه؛ ۴) ارائه بروشورها یا کتابچههای آموزشی به اطرافیان بیمار؛ ۵) ارتباط همدلانه پزشک با نزدیکان بیمار که در جلسه ویزیت حاضر شدهاند، در جهت رفع نگرانیهای آنها و پیبردنشان به دانش و مهارت پزشک معالج.
پايان
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
عموماً دو مرحله در درمان دارویی تعریف میشود. ابتدا مرحله درمان حاد و سپس دوره درمان نگهدارنده. درمان حاد به این معنی است که دارو برای کنترل علایم بیماری فعلی تجویز میشود و درمان نگهدارنده مربوط به زمانی است که درمان حاد به بهبودی بیمار منتهی شده است. به بیان دیگر، درمان نگهدارنده برای جلوگیری از عود بیماری در نظر گرفته میشود و بنابراین در مورد بیماریهایی به کار میرود که عود کننده است. این که به کارگیری درمان نگهدارنده لازم است یا نه، و اگر لازم است تا چه زمانی باید ادامه یابد، به عوامل مختلف و متنوعی وابسته است.
چرا وقتی نمیخواهم دارو بخورم، باز هم باید پیش روانپزشک بروم؟
به این پرسش پیش از این به نوعی پاسخ داده شد. پیش از انتخاب نوع درمان، تعیین «تشخیص» اهمیت دارد و «تشخیص» است که درمان مناسب را تعیین میکند. به عبارتی، تعیین مؤثرترین شیوه یا شیوههای درمان برای یک مشکل خاص روانپزشکی بر عهده پزشک است. البته در مواردی پزشک ممکن است بیش از یک شیوه درمانی را مناسب بداند و پیشنهاد کند و ارجحیت آشکاری میان آنها در نظر نگیرد.
چرا وقتی بیماری خفیفی دارم، دکتر داروی یک بیماری شدید را تجویز کرده؟
هر یک از داروهای مورد استفاده در روانپزشکی (و البته شاخههای دیگر طب) ممکن است کاربردهای متنوعی داشته باشد و مهم است که بدانیم حتی بعضی از متخصصان سایر رشتهها ممکن است با کارایی متنوع برخی از داروهای روانپزشکی آشنا نباشند. در واقع، کاربردهای همه داروها دقیقاً مطابق با نام مشهور دسته دارویی آنها نیست. به این ترتیب، فردی که به درستی تحت درمان با یک داروی ضد افسردگی برای درمان وسواس، یا یک داروی ضد تشنج برای درمان افسردگی (دوقطبی)، یا یک داروی ضد روانپریشی برای درمان تیک، و یا یک داروی خوابآور برای درمان دلشوره قرار گرفته، ممکن است پس از ابراز شگفتی فردی ناآگاه از این عدم تناسب ظاهری دارو با مورد مصرف آن، از ادامه درمان درست پشیمان شود و نسبت به دانش پزشک معالج خود تردید کند. در همین راستا باید به این نکته اشاره کرد که نوع داروی تجویز شده عموماً ارتباطی با شدت بیماری ندارد و همانطور که در بالا اشاره شد، به طور مثال، همان داروی ضد روانپریشی که برای درمان بیماری اسکیزوفرنیا تجویز میشود، با دوز متفاوتی در درمان تیک به کار میرود.
در برابر فشار اطرافیان برای قطع مصرف داروها چه کنم؟
گاهی فرد مصرف کننده داروهای روانپزشکی باید در چند جبهه بجنگد! یکی با افکار ضد درمان و ضد داروی خودش که او را بر علیه مصرف داروها نهیب میزند، و دیگر فشاری که دوستداران و اطرافیانش وارد میکنند. برای مدیریت مورد دوم، راهکارهایی به این شرح قابل اجراست: ۱) اصلاح باورهای نادرست اطرافیان بیمار در مورد روانپزشکی و داروهای اعصاب؛ ۲) اطلاعرسانی به این افراد و آموزش آنها در مورد بیماری روانپزشکی فرد مراجع و چگونگی درمان او از طریق دعوت بیمار از آنها برای شرکت در برخی از جلسات ویزیت؛ ۳) افزایش اعتماد به نفس فرد تحت درمان برای ایستادگی در برابر توصیههای نادرست دیگران، دفاع از شیوه درمانی که پی گرفته و حتی آموزش دادن او به اطرافیان در این زمینه؛ ۴) ارائه بروشورها یا کتابچههای آموزشی به اطرافیان بیمار؛ ۵) ارتباط همدلانه پزشک با نزدیکان بیمار که در جلسه ویزیت حاضر شدهاند، در جهت رفع نگرانیهای آنها و پیبردنشان به دانش و مهارت پزشک معالج.
پايان
قلم: #دكتر_امير_شعبانى |#روانپزشك
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
ما #ایرانیها وقتی به مشکلی بر میخوریم، آسانترین راه را انتخاب میکنیم.
وقتی سر دو راهی ناگزیری قرار میگیریم راه سومی میسازیم که نه آن است و نه این!
راهی که بعداً اشکالات زیادی برایمان به بار خواهد آورد؛ زیرا این راه آسان را با زیر پا گذاشتن «اصول» پیدا کردهایم.
آنچه ما «#زرنگی» مینامیم در حقیقت بی انضباطی مطلق است، نادیده گرفتن اصول است!
مثلاً:
میان ماندن و توضیح دادن، رفتن را انتخاب میکنیم تا نمانده باشیم و توضیح دهیم!
میان #عشق و #نفرت بیتفاوتی را انتخاب میکنیم تا مجبور نباشیم با اصول احساسیمان وارد جنگ شویم.
قلم: #یادداشتهای_شهر_شلوغ | #فریدون_تنکابنی
نقش: #Keyvan_Heydari | #Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
وقتی سر دو راهی ناگزیری قرار میگیریم راه سومی میسازیم که نه آن است و نه این!
راهی که بعداً اشکالات زیادی برایمان به بار خواهد آورد؛ زیرا این راه آسان را با زیر پا گذاشتن «اصول» پیدا کردهایم.
آنچه ما «#زرنگی» مینامیم در حقیقت بی انضباطی مطلق است، نادیده گرفتن اصول است!
مثلاً:
میان ماندن و توضیح دادن، رفتن را انتخاب میکنیم تا نمانده باشیم و توضیح دهیم!
میان #عشق و #نفرت بیتفاوتی را انتخاب میکنیم تا مجبور نباشیم با اصول احساسیمان وارد جنگ شویم.
قلم: #یادداشتهای_شهر_شلوغ | #فریدون_تنکابنی
نقش: #Keyvan_Heydari | #Saatchiart
#بهمن_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Telegram
attach 📎