Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
یونگ : نظریه روان شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ
کارل گوستاو یونگ در ۲۶ ژوییه ۱۸۷۵ میلادی در سویس به جهان آمد و در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در زادگاه خود بدرود زندگی گفت. وی پس از دریافت درجه دکتری در پزشکی و تخصص در روان پزشکی کار خود را در بیمارستان روانی زوریخ آغاز نمود. چندی بعد با فروید و اوژن بلولر و پیرژانه ، روان پزشکان نامی آن زمان، آشنائی و همکاری پیدا کرد و بعد از جنگ جهانی دوم کرسی « روان شناسی طبی » را که بخاطر او در دانشگاه بال تأسیس یافته بود عهده دار گردید و از آن پس در شرق و غرب به مسافرت و سیر در آفاق و انفس و مطالعه و تحقیق فرهنگهای مختلف پرداخت و همه جا با احترام و تعظیم و تکریم روبرو شد. کارل یونگ در واقع یکی از بزرگترین اندیشمندان و محققان عصر حاضر است. او نه تنها در روان شناسی و روان پزشکی مقامی ارجمند دارد، بلکه در رشته های گوناگون دیگر نیز دارای تبحر و صاحب نظر است. کتابها و نوشته های دیگر او که فهرستی بالا بلند تشکیل می دهند در افکار و آراء گروهی از دانشمندان و پژوهندگان تأثیر فراوان داشته است. موشکافی های او درباره ی ویژگیهای شخصیت آدمی سبب شده است که نظریه ی تحلیلی بخوانند.
اختلاف نظر یونگ با فروید
آشنائی یونگ با فروید در سال ۱۹۰۶ میلادی نخست با مکاتبه آغازگردید. آنها چون افکار خود را بهم نزدیک یافتند از همان زمان به همکاری پرداختند، و این همکاری و دوستی تا آنجا کشید که فروید یونگ را برای ادامه و ترویج « روان کاوی » جانشین خود معرفی نمود. در سال ۱۹۰۹ این دو مرد دانشی به دعوت استانلی هال برای شرکت در مراسمی که بمناسبت بیستمین سال تأسیس دانشگاه کلارک برپا شده بود- به آمریکا رفتند و در آنجا سخنرانیهائی ایراد کردند.
سال بعد که « انجمن بین المللی روان کاوی » تأسیس یافت یونگ به سمت نخستین رئیس آن انجمن انتخاب گردید.
در ضمن جریان این امور یونگ و فروید اختلاف نظرهائی هم داشتند که بتدریج شدت می گرفت؛ بهمین جهت روابط آنها کم کم به سردی گرائید و سرانجام بسال ۱۹۱۴ بکلی قطع گردید. این قطع رابطه و همکاری به دلائل مختلف شخصی و علمی صورت گرفت. یکی از آن دلائل اهمیت استثنائی بود که فروید به غریزه جنسی می داد. یونگ در این باره می گوید: « نخستین دلیل قطع همکاری این بود که فروید روش تحقیق خود را با نظریه ای که درباره جنسیت داشت مخلوط و یکی می کرد، و این چیزی بود که نمی توانست مورد قبول من باشد ».
از آن پس یونگ به شرح و بیان نظریه ی روان کاوی و روش مخصوص روان درمانی خود- که نکات اصلی آن را قبل از همکاری با فروید بیان گذاشته بود و بنام « روان شناسی تحلیلی » معروف است- پرداخت. یکی از مهمترین اصولی که او را از فروید جدا می سازد این است که فروید آدمی را در میان دو قطب مخالف سرگردان می داند و راه امیدی به او نشان نمی دهد ، در صورتی که یونگ برعکس معتقد است به اینکه آدمی در طول زمان و در کشمکش زندگی راه کمال می پیماید و به ترقی و تعالی نائل می شود. نظریه ی یونگ از این رو کاملاً امید بخش است. فروید فقط به گذشته آدمی، یعنی به عوامل ناشی از غرایز و به آنچه در نخستین سالهای زندگی کسب گردیده است توجه دارد و معتقد است که این گذشته تا دم مرگ تکرار می شود. باری او آینده را نادیده می گیرد در صورتی که یونگ هم گذشته بالفعل شده، یعنی به وقوع پیوسته، و هم آینده ی بالقوه را، که امید می رود به وقوع بپیوندد، در چگونگی تشکیل و تحول شخصیت مؤثر می داند، و بخصوص برای آینده، برای هدفها و آرزوها و امیال و آمال و تأثیر شگرفی که در رفتار او دارند، اهمیت فراوان قائل است.
دیگر از اختلاف نظرهای یونگ و فروید این است که فروید لی بیدو را منحصراً عبارت از غریزه ی جنسی، یا لااقل قویترین عنصر تشکیل دهنده ی آن می پنداشت، و حال آنک هیونگ آن را به معنی وسیعتر نیروی زندگی به کار می برد و غریزه جنسی را در ردیف سایر غرائز و عناصری که تشکیل دهنده این نیرو هستند می داند: همه ی حرکات انعکاسی و خودبخودی البته ناشی از این نیرو هستند، ولی سایر فعالیت های بدنی و روانی، تفکر و تعقل، نیز به وسیله لی بیدو صورت می گیرند.
اختلاف نظر دیگر یونگ و فروید مربوط به شعور باطن یا ناخودآگاه است. یونگ هم مانند فروید به « ناخودآگاه » و تأثیر آن در رفتار، یعنی در شخصیت، بسیار اهمیت می دهد، با این فرق که او اولاً محتوی ناخودآگاه را، که فروید منحصراً عبارت از چیزهای ناپسندیده و نامقبول و واپس زده می پنداشت،
ادامه در لينك زير
قلم: http://ravanrahnama.ir/Jung
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
کارل گوستاو یونگ در ۲۶ ژوییه ۱۸۷۵ میلادی در سویس به جهان آمد و در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در زادگاه خود بدرود زندگی گفت. وی پس از دریافت درجه دکتری در پزشکی و تخصص در روان پزشکی کار خود را در بیمارستان روانی زوریخ آغاز نمود. چندی بعد با فروید و اوژن بلولر و پیرژانه ، روان پزشکان نامی آن زمان، آشنائی و همکاری پیدا کرد و بعد از جنگ جهانی دوم کرسی « روان شناسی طبی » را که بخاطر او در دانشگاه بال تأسیس یافته بود عهده دار گردید و از آن پس در شرق و غرب به مسافرت و سیر در آفاق و انفس و مطالعه و تحقیق فرهنگهای مختلف پرداخت و همه جا با احترام و تعظیم و تکریم روبرو شد. کارل یونگ در واقع یکی از بزرگترین اندیشمندان و محققان عصر حاضر است. او نه تنها در روان شناسی و روان پزشکی مقامی ارجمند دارد، بلکه در رشته های گوناگون دیگر نیز دارای تبحر و صاحب نظر است. کتابها و نوشته های دیگر او که فهرستی بالا بلند تشکیل می دهند در افکار و آراء گروهی از دانشمندان و پژوهندگان تأثیر فراوان داشته است. موشکافی های او درباره ی ویژگیهای شخصیت آدمی سبب شده است که نظریه ی تحلیلی بخوانند.
اختلاف نظر یونگ با فروید
آشنائی یونگ با فروید در سال ۱۹۰۶ میلادی نخست با مکاتبه آغازگردید. آنها چون افکار خود را بهم نزدیک یافتند از همان زمان به همکاری پرداختند، و این همکاری و دوستی تا آنجا کشید که فروید یونگ را برای ادامه و ترویج « روان کاوی » جانشین خود معرفی نمود. در سال ۱۹۰۹ این دو مرد دانشی به دعوت استانلی هال برای شرکت در مراسمی که بمناسبت بیستمین سال تأسیس دانشگاه کلارک برپا شده بود- به آمریکا رفتند و در آنجا سخنرانیهائی ایراد کردند.
سال بعد که « انجمن بین المللی روان کاوی » تأسیس یافت یونگ به سمت نخستین رئیس آن انجمن انتخاب گردید.
در ضمن جریان این امور یونگ و فروید اختلاف نظرهائی هم داشتند که بتدریج شدت می گرفت؛ بهمین جهت روابط آنها کم کم به سردی گرائید و سرانجام بسال ۱۹۱۴ بکلی قطع گردید. این قطع رابطه و همکاری به دلائل مختلف شخصی و علمی صورت گرفت. یکی از آن دلائل اهمیت استثنائی بود که فروید به غریزه جنسی می داد. یونگ در این باره می گوید: « نخستین دلیل قطع همکاری این بود که فروید روش تحقیق خود را با نظریه ای که درباره جنسیت داشت مخلوط و یکی می کرد، و این چیزی بود که نمی توانست مورد قبول من باشد ».
از آن پس یونگ به شرح و بیان نظریه ی روان کاوی و روش مخصوص روان درمانی خود- که نکات اصلی آن را قبل از همکاری با فروید بیان گذاشته بود و بنام « روان شناسی تحلیلی » معروف است- پرداخت. یکی از مهمترین اصولی که او را از فروید جدا می سازد این است که فروید آدمی را در میان دو قطب مخالف سرگردان می داند و راه امیدی به او نشان نمی دهد ، در صورتی که یونگ برعکس معتقد است به اینکه آدمی در طول زمان و در کشمکش زندگی راه کمال می پیماید و به ترقی و تعالی نائل می شود. نظریه ی یونگ از این رو کاملاً امید بخش است. فروید فقط به گذشته آدمی، یعنی به عوامل ناشی از غرایز و به آنچه در نخستین سالهای زندگی کسب گردیده است توجه دارد و معتقد است که این گذشته تا دم مرگ تکرار می شود. باری او آینده را نادیده می گیرد در صورتی که یونگ هم گذشته بالفعل شده، یعنی به وقوع پیوسته، و هم آینده ی بالقوه را، که امید می رود به وقوع بپیوندد، در چگونگی تشکیل و تحول شخصیت مؤثر می داند، و بخصوص برای آینده، برای هدفها و آرزوها و امیال و آمال و تأثیر شگرفی که در رفتار او دارند، اهمیت فراوان قائل است.
دیگر از اختلاف نظرهای یونگ و فروید این است که فروید لی بیدو را منحصراً عبارت از غریزه ی جنسی، یا لااقل قویترین عنصر تشکیل دهنده ی آن می پنداشت، و حال آنک هیونگ آن را به معنی وسیعتر نیروی زندگی به کار می برد و غریزه جنسی را در ردیف سایر غرائز و عناصری که تشکیل دهنده این نیرو هستند می داند: همه ی حرکات انعکاسی و خودبخودی البته ناشی از این نیرو هستند، ولی سایر فعالیت های بدنی و روانی، تفکر و تعقل، نیز به وسیله لی بیدو صورت می گیرند.
اختلاف نظر دیگر یونگ و فروید مربوط به شعور باطن یا ناخودآگاه است. یونگ هم مانند فروید به « ناخودآگاه » و تأثیر آن در رفتار، یعنی در شخصیت، بسیار اهمیت می دهد، با این فرق که او اولاً محتوی ناخودآگاه را، که فروید منحصراً عبارت از چیزهای ناپسندیده و نامقبول و واپس زده می پنداشت،
ادامه در لينك زير
قلم: http://ravanrahnama.ir/Jung
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر قرار بود ساز هاى دنيا رو با عينك #روانپزشكى نگاه كنم، قطعا ويولن روانپريش ترين آنها ميشد...
.
.
.
If I were about to #diagnose musical instruments via a psychiatric point of view, with no doubt, the #violin would be the most #psychotic one...
.
.
قلم: #مانى_منجمى | #manimonajemi #نگاه
آوا: #Samvel_Yervinyan
#نت_هفته_روانسازه
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
.
.
.
If I were about to #diagnose musical instruments via a psychiatric point of view, with no doubt, the #violin would be the most #psychotic one...
.
.
قلم: #مانى_منجمى | #manimonajemi #نگاه
آوا: #Samvel_Yervinyan
#نت_هفته_روانسازه
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Audio
.
اگر قرار بود ساز هاى دنيا رو با عينك #روانپزشكى نگاه كنم، قطعا ويولن روانپريش ترين آنها ميشد...
.
.
.
If I were about to #diagnose musical instruments via a psychiatric point of view, with no doubt, the #violin would be the most #psychotic one...
.
.
قلم: #مانى_منجمى | #manimonajemi #نگاه
آوا: #Samvel_Yervinyan
#نت_هفته_روانسازه
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
—
اگر قرار بود ساز هاى دنيا رو با عينك #روانپزشكى نگاه كنم، قطعا ويولن روانپريش ترين آنها ميشد...
.
.
.
If I were about to #diagnose musical instruments via a psychiatric point of view, with no doubt, the #violin would be the most #psychotic one...
.
.
قلم: #مانى_منجمى | #manimonajemi #نگاه
آوا: #Samvel_Yervinyan
#نت_هفته_روانسازه
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
—
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
طی پیشرفت و تحول این کار، من کاملاً مطمئن شدم که بسیار مهم است که بیمار صرفاً پذیرای تفسیر بعضی سازوکارهای درونیاش نباشد، بلکه به بینشی پایدار در مورد آنها دست پیدا کند – به خصوص در مورد مسیری که از طریق آن، بعضی احساسات یا تکانههای زودگذر بلافاصله با چیز دیگری جایگزین میشود. اگر این بینش به بیمار داده نشود، نمیتوان از تکرار آن جلوگیری کرد، و خیلی راحت همان سازوکار به صورت واکنشی خودکار در موقعیتهای آینده دوباره برقرار خواهد شد. از آنجایی که مقاومت ناخودآگاه قابل ملاحظهای در برابر این بینش وجود دارد، اغلب لازم میشود که تفسیر را بارها و بارها تکرار کنیم تا مستحکمتر شود.
#درمانگر: فکر میکنید اضطراب سازوکاری برای برخورد با خشم باشه؟ متوجه منظورم هستید؟ خشم همون لحظه تجربه نمیشه، چیزی که حس میشه بیشتر اضطرابه ... شرایطی بود که خشمِ شما رو برانگیخت، اما شما بلافاصله خشم رو حس نکردید ... و چیزی که شما بلافاصله حس کردید، اضطراب بود، متوجه هستید؟ خیلی مهمه که به این توجه کنیم: اینکه واکنش فوری، خشمه، اما سازوکاری که پیش میآد، اضطرابه ... و خشم به زیر کشیده میشه، اما بعداً بیرون میآد ... و شما با این خشم چه کردید؟ شما خواستید از کوره در برید، اما چی به سر اون خشم اومد؟ کجا رفت؟
قلم:قفل گشایی ناخوآگاه | حبیب دوانلو | عنایت خلیقی سیگارودی
نقش: #Healer | #Rene_Magritte
#saatchiart
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#درمانگر: فکر میکنید اضطراب سازوکاری برای برخورد با خشم باشه؟ متوجه منظورم هستید؟ خشم همون لحظه تجربه نمیشه، چیزی که حس میشه بیشتر اضطرابه ... شرایطی بود که خشمِ شما رو برانگیخت، اما شما بلافاصله خشم رو حس نکردید ... و چیزی که شما بلافاصله حس کردید، اضطراب بود، متوجه هستید؟ خیلی مهمه که به این توجه کنیم: اینکه واکنش فوری، خشمه، اما سازوکاری که پیش میآد، اضطرابه ... و خشم به زیر کشیده میشه، اما بعداً بیرون میآد ... و شما با این خشم چه کردید؟ شما خواستید از کوره در برید، اما چی به سر اون خشم اومد؟ کجا رفت؟
قلم:قفل گشایی ناخوآگاه | حبیب دوانلو | عنایت خلیقی سیگارودی
نقش: #Healer | #Rene_Magritte
#saatchiart
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
روانشناسها چنان راحت تجویز میکنند گذشته را کنار بگذارید! یا به گذشته فکر نکنید! که گاهی با خودم میاندیشم شاید آنها در دنیای ما و با عواطف انسانی زندگی نکردهاند. گذشته شامل لحظاتی است که ما آنها را دقیقه به دقیقه زندگی کردهایم، آنقدر که ناخودآگاه به حافظهمان چسبیدهاند و به شکل عضو ثابتی از زندگی درآمدهاند که بدون آن حافظه لنگ میزند! مثل این که از شما بخواهند معدهتان را درآورید و بدون آن زندگی کنید! نمیشود! چون حیاتتان بدان وابسته است.
قلم: #بیهوده | #کریستین_بوبن
ويزور: #saatchiart | #Martasyrco
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
قلم: #بیهوده | #کریستین_بوبن
ويزور: #saatchiart | #Martasyrco
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
ویلهلم رایش : تحلیل منش و درمان مواجهه سازی و غرقه سازی
ویلهلم رایش ، روانکاو اتریشی آمریکایی (۱۸۹۷ – ۱۹۵۷)، از زمینهسازان انقلاب جنسی در غرب به شمار میرود. نوشتههای او که بعضی از آنها را بارها تغییر داده بود، سویههایی میانرشتهای دارند. آثار او میان روانکاوی، جامعهشناسی و زیستشناسی سیر میکنند. او فرزند زمینداری یهودی بود و با تربیتی سخت پرورش یافت. در سن ۱۳ سالگی رابطه مخفیانه مادرش را با معلم سرخانهای برای پدر فاش کرد؛ موضوعی که کمی بعد باعث خودکشی مادر، ضربه روانی پدر و عذاب وجدان طولانی او شد.
نوجوانی رایش با آغاز فروپاشی امپراتوری اتریش و جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ همزمان بود. او پس از بازگشت از خدمت داوطلبانه در جبهه جنگ، نخست به تحصیل در رشته حقوق پرداخت، اما از سال ۱۹۱۸ تحصیل در رشته پزشکی را در وضع ناآرام شهر وین آغاز کرد و بعد به حلقه شاگردان زیگموند فروید راه یافت. او به پژوهش علمی درباره جنسیت و سه رساله درباره نظریه جنسیت از فروید بسیار علاقه داشت. فقر، درگیریهای خیابانی و غارت خانهها بخشی از زندگی روزمره آن سالها در وین بودند. رایش به زودی به این نتیجه رسید که بایست بزهکاری و اقدامهای ضد اجتماعی را نه به عنوان جنایت، بلکه بیماریهایی بنگرد که قابل پیشگیری و درمان هستند.
ویژگی متفاوت آثار ویلهلم رایش یافتن نگاهی فراگیر به وجود انسان بود. او میگفت که حتی یادآوری خاطرات با تأثیرهایی بر بدن همراه است. رایش تنها روانکاوی بود که به دلیل مواضع سیاسیاش در سال ۱۹۳۴ رسماً از آلمان اخراج و در سال ۱۹۳۹ از شهروندی آن نیز محروم شد و سپس به آمریکا مهاجرت کرد. اما در آنجا نیز به دلیل دیدگاههای سیاسی و روشهای علمیاش رایش به دو سال حبس و بنیاد حامی پژوهشهای او به پرداخت ۱۰ هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد. کتابهای او را به دستور دادگستری آمریکا سوزاندند و سرانجام خود او نیز در حبس درگذشت.
رایش تا آغاز دهه ۱۹۳۰ خود را متعلق به مکتب روانکاوی فروید میدانست. او در کتاب “کارکرد ارضای جنسی” درباره استادش مینویسد: «فروید چشمانی شعلهور از تیزبینی و هوشمندی داشت که با حالتی دوراندیشانه، اصیل و حقیقی به دنیا مینگریست. خوشحالم که دور از هر گونه انتقاد و اختلاف زودرس و سرشار از تعهد به موضوع تخصص او، زمانی طولانی را شاگردش بودم.»
ویلهلم رایش (Wilhelm Reich ، ۱۸۹۷-۱۹۵۷) بحث انگیزترین پیروان فروید و انسانی با استعداد بود که در اواخر عمر به روان پریشی دچار شد. وی فرضیات اولیه فروید را درباره سرکوبی غریزه جنسی پذیرفته و بسط داد. نظراتی که خود فروید در سالهای بعد از آنها دست کشید. به نظر وی مشکلات شخصیتی و روان نژندی، ناشی از عدم ارضای جنسی طبیعی است. به علت آنکه علائم روان نژندی قادر به تخلیه کامل انرژی جنسی نیستند، انرژی جمع شده در وجود فرد به عنوان تنش بدنی ظاهر می شود.
رایش باور داشت که انرژی جنسی می تواند به اضطراب بدل شده یا به شکل سادیسم و ستیزه جویی ظاهر شود. تخلیه کامل انرژی جنسی برای وی در درگیر شدن کامل فرد با فردی دیگر و آزادی تنش و فشار درونی معنی می شود. ادامه در لينك زير....
قلم: http://ravanrahnama.ir/wilhelm-reich
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ویلهلم رایش ، روانکاو اتریشی آمریکایی (۱۸۹۷ – ۱۹۵۷)، از زمینهسازان انقلاب جنسی در غرب به شمار میرود. نوشتههای او که بعضی از آنها را بارها تغییر داده بود، سویههایی میانرشتهای دارند. آثار او میان روانکاوی، جامعهشناسی و زیستشناسی سیر میکنند. او فرزند زمینداری یهودی بود و با تربیتی سخت پرورش یافت. در سن ۱۳ سالگی رابطه مخفیانه مادرش را با معلم سرخانهای برای پدر فاش کرد؛ موضوعی که کمی بعد باعث خودکشی مادر، ضربه روانی پدر و عذاب وجدان طولانی او شد.
نوجوانی رایش با آغاز فروپاشی امپراتوری اتریش و جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ همزمان بود. او پس از بازگشت از خدمت داوطلبانه در جبهه جنگ، نخست به تحصیل در رشته حقوق پرداخت، اما از سال ۱۹۱۸ تحصیل در رشته پزشکی را در وضع ناآرام شهر وین آغاز کرد و بعد به حلقه شاگردان زیگموند فروید راه یافت. او به پژوهش علمی درباره جنسیت و سه رساله درباره نظریه جنسیت از فروید بسیار علاقه داشت. فقر، درگیریهای خیابانی و غارت خانهها بخشی از زندگی روزمره آن سالها در وین بودند. رایش به زودی به این نتیجه رسید که بایست بزهکاری و اقدامهای ضد اجتماعی را نه به عنوان جنایت، بلکه بیماریهایی بنگرد که قابل پیشگیری و درمان هستند.
ویژگی متفاوت آثار ویلهلم رایش یافتن نگاهی فراگیر به وجود انسان بود. او میگفت که حتی یادآوری خاطرات با تأثیرهایی بر بدن همراه است. رایش تنها روانکاوی بود که به دلیل مواضع سیاسیاش در سال ۱۹۳۴ رسماً از آلمان اخراج و در سال ۱۹۳۹ از شهروندی آن نیز محروم شد و سپس به آمریکا مهاجرت کرد. اما در آنجا نیز به دلیل دیدگاههای سیاسی و روشهای علمیاش رایش به دو سال حبس و بنیاد حامی پژوهشهای او به پرداخت ۱۰ هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد. کتابهای او را به دستور دادگستری آمریکا سوزاندند و سرانجام خود او نیز در حبس درگذشت.
رایش تا آغاز دهه ۱۹۳۰ خود را متعلق به مکتب روانکاوی فروید میدانست. او در کتاب “کارکرد ارضای جنسی” درباره استادش مینویسد: «فروید چشمانی شعلهور از تیزبینی و هوشمندی داشت که با حالتی دوراندیشانه، اصیل و حقیقی به دنیا مینگریست. خوشحالم که دور از هر گونه انتقاد و اختلاف زودرس و سرشار از تعهد به موضوع تخصص او، زمانی طولانی را شاگردش بودم.»
ویلهلم رایش (Wilhelm Reich ، ۱۸۹۷-۱۹۵۷) بحث انگیزترین پیروان فروید و انسانی با استعداد بود که در اواخر عمر به روان پریشی دچار شد. وی فرضیات اولیه فروید را درباره سرکوبی غریزه جنسی پذیرفته و بسط داد. نظراتی که خود فروید در سالهای بعد از آنها دست کشید. به نظر وی مشکلات شخصیتی و روان نژندی، ناشی از عدم ارضای جنسی طبیعی است. به علت آنکه علائم روان نژندی قادر به تخلیه کامل انرژی جنسی نیستند، انرژی جمع شده در وجود فرد به عنوان تنش بدنی ظاهر می شود.
رایش باور داشت که انرژی جنسی می تواند به اضطراب بدل شده یا به شکل سادیسم و ستیزه جویی ظاهر شود. تخلیه کامل انرژی جنسی برای وی در درگیر شدن کامل فرد با فردی دیگر و آزادی تنش و فشار درونی معنی می شود. ادامه در لينك زير....
قلم: http://ravanrahnama.ir/wilhelm-reich
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچگاه دیگر هیچ چیز
جایش را
پر نخواهد کرد
نه موهای سیاهو
نه دندان های سفید
قلم: #حسین_پناهی
ويزور: #مانى_منجمى | #manimonajemi
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
چیزی جایی
که هیچگاه دیگر هیچ چیز
جایش را
پر نخواهد کرد
نه موهای سیاهو
نه دندان های سفید
قلم: #حسین_پناهی
ويزور: #مانى_منجمى | #manimonajemi
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دم را غنیمت شمردن و امروز را زندگی کردن...
سودا در سکوت و صبر جمیل...
ترجمه وصدا:ایمان فانی
#مدرسه_زندگي
@persianschooloflife
سودا در سکوت و صبر جمیل...
ترجمه وصدا:ایمان فانی
#مدرسه_زندگي
@persianschooloflife
دوگانگى تو ذات يك تجربه ى روانى عميقه
تو احتمالا احساس آزردگى و ملالِ بيشترى نسبت به محبوبت تجربه ميكنى تا يك رهگذر.
چون كه از نزديك بهت شليك شده و احتمالا زره روانى سبكترى در مقابل محبوب به تن دارى و يا شايد حتى عريان عريانى، و طبيعتا ميزان جراحت بالاتره!
تا اين زخم التيام پيدا كنه، احتمالا بارها و بارها بين قطبين بُرّانِ هيجانات، افكار و تصميمات متضاد در سفرى. تا اينكه "شايد" صلح مستولى شه و يه جايى او وسطا آروم بگيرى!
بعد روزهاو شايد سالها، اينكه تو با اين زخم چيكار كردى بيشتر از اينكه كى، كِى و چجورى بهت زخم زده اهميت پيدا ميكنه. اينه كه به قول #مولانا،
"گفتم بر چون متن ز آنچه تنیدی بگو"
——
قلم: #نگاه | #مغمور | #سه_نقطه
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
تو احتمالا احساس آزردگى و ملالِ بيشترى نسبت به محبوبت تجربه ميكنى تا يك رهگذر.
چون كه از نزديك بهت شليك شده و احتمالا زره روانى سبكترى در مقابل محبوب به تن دارى و يا شايد حتى عريان عريانى، و طبيعتا ميزان جراحت بالاتره!
تا اين زخم التيام پيدا كنه، احتمالا بارها و بارها بين قطبين بُرّانِ هيجانات، افكار و تصميمات متضاد در سفرى. تا اينكه "شايد" صلح مستولى شه و يه جايى او وسطا آروم بگيرى!
بعد روزهاو شايد سالها، اينكه تو با اين زخم چيكار كردى بيشتر از اينكه كى، كِى و چجورى بهت زخم زده اهميت پيدا ميكنه. اينه كه به قول #مولانا،
"گفتم بر چون متن ز آنچه تنیدی بگو"
——
قلم: #نگاه | #مغمور | #سه_نقطه
ويزور: #Alessio_Albi | #saatchiart
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
لئو تولستوی :«موسیقی، تندنویسی ِ احساسات است.»
#نت_هفته_روانسازه
١٥ قطعه به يادماندنى ويولن
فايل صوتى و كامل اين ويدئو را از كانال تلگرام #روانسازه دريافت كنيد.
| #مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
لئو تولستوی :«موسیقی، تندنویسی ِ احساسات است.»
#نت_هفته_روانسازه
١٥ قطعه به يادماندنى ويولن
فايل صوتى و كامل اين ويدئو را از كانال تلگرام #روانسازه دريافت كنيد.
| #مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Audio
.
لئو تولستوی :«موسیقی، تندنویسی ِ احساسات است.»
#نت_هفته_روانسازه
١٥ قطعه به يادماندنى ويولن
فايل صوتى و كامل اين ويدئو را از كانال تلگرام #روانسازه دريافت كنيد.
| #مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
لئو تولستوی :«موسیقی، تندنویسی ِ احساسات است.»
#نت_هفته_روانسازه
١٥ قطعه به يادماندنى ويولن
فايل صوتى و كامل اين ويدئو را از كانال تلگرام #روانسازه دريافت كنيد.
| #مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#استرنبرگ ، نظریه مثلث #عشق و نظریه قصه عشق (روایت عشق)
استرنبرگ را با سه نظریه می شناسند : عشق مثلثی یا سه وجهی ، هوش سه گانه و قصه عشق
عشق مثلثی یا مثلث عشق
رابرت جی استرنبرگ ارائه شده است. در سال ۱۹۸۷ استرنبرگ نظریهای ارائه داد که در آن عشق را به شکل یک مثلث تصور کرد. او میگوید که عشق مرکب ازسه بخش است: صمیمیت، شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد.
سه مولفه عشق در نظریه استرنبرگ
مولفه اول عشق: صمیمیت
هرچند این اصطلاح به تنهایی چندین معنی دارد، استرنبرگ آن را به عنوان احساساتی که نشانه نزدیک بودن است، در نظر گرفت. بنابراین صمیمیت جوهره عشق را تشکیل میدهد. استرنبرگ در تحقیقاتش به این نتیجه رسید که صمیمیت شامل ۱۰ عنصرمختلف در رابطه با شخص مورد علاقه است:
۱- میل به رفاه شخص مورد علاقه
۲- تجربه خوشحالی با او
۳- داشتن توجه زیاد به وی
۴- قادر به اتکاء به شخص مورد علاقه بودن در هنگام نیازمندی
۵- داشتن درک متقابل
۶- درمیان گذاشتن مسائل شخصی
۷- دریافت حمایت عاطفی
۸- ارائه حمایت عاطفی
۹- برقراری رابطه صمیمانه با فرد مورد علاقه
۱۰- و ارج نهادن به وی
بنابراین صمیمیت عبارت است از احساس محبت و اظهار آن، علاقه، مراقبت، مسئولیت، همدلی و غمخواری نسبت به فردی که شخص او را دوست دارد. صمیمیت جنبه هیجانی و عاطفی دارد و نوعی احساس گرمی، محبت، نزدیکی، مرتبط بودن و در قید و بند طرف مقابل بودن در فرد ایجاد میکند.
مولفه دوم عشق: شور و شوق (شهوت)
دومین مولفه شامل شور و اشتیاق که مبتنی بر انگیزشهای شهوانی و جذابیتهای جسمانی است و شامل اشتغالات ذهنی مثبت نسبت به معشوق است. این بعد جنبه انگیزشی دارد.
ادامه در لينك زير
قلم: http://ravanrahnama.ir/robert-sternberg/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
استرنبرگ را با سه نظریه می شناسند : عشق مثلثی یا سه وجهی ، هوش سه گانه و قصه عشق
عشق مثلثی یا مثلث عشق
رابرت جی استرنبرگ ارائه شده است. در سال ۱۹۸۷ استرنبرگ نظریهای ارائه داد که در آن عشق را به شکل یک مثلث تصور کرد. او میگوید که عشق مرکب ازسه بخش است: صمیمیت، شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد.
سه مولفه عشق در نظریه استرنبرگ
مولفه اول عشق: صمیمیت
هرچند این اصطلاح به تنهایی چندین معنی دارد، استرنبرگ آن را به عنوان احساساتی که نشانه نزدیک بودن است، در نظر گرفت. بنابراین صمیمیت جوهره عشق را تشکیل میدهد. استرنبرگ در تحقیقاتش به این نتیجه رسید که صمیمیت شامل ۱۰ عنصرمختلف در رابطه با شخص مورد علاقه است:
۱- میل به رفاه شخص مورد علاقه
۲- تجربه خوشحالی با او
۳- داشتن توجه زیاد به وی
۴- قادر به اتکاء به شخص مورد علاقه بودن در هنگام نیازمندی
۵- داشتن درک متقابل
۶- درمیان گذاشتن مسائل شخصی
۷- دریافت حمایت عاطفی
۸- ارائه حمایت عاطفی
۹- برقراری رابطه صمیمانه با فرد مورد علاقه
۱۰- و ارج نهادن به وی
بنابراین صمیمیت عبارت است از احساس محبت و اظهار آن، علاقه، مراقبت، مسئولیت، همدلی و غمخواری نسبت به فردی که شخص او را دوست دارد. صمیمیت جنبه هیجانی و عاطفی دارد و نوعی احساس گرمی، محبت، نزدیکی، مرتبط بودن و در قید و بند طرف مقابل بودن در فرد ایجاد میکند.
مولفه دوم عشق: شور و شوق (شهوت)
دومین مولفه شامل شور و اشتیاق که مبتنی بر انگیزشهای شهوانی و جذابیتهای جسمانی است و شامل اشتغالات ذهنی مثبت نسبت به معشوق است. این بعد جنبه انگیزشی دارد.
ادامه در لينك زير
قلم: http://ravanrahnama.ir/robert-sternberg/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
ميدونى، "تنهايى" عضو لاينفك, تكرارشونده و احتمالا لازمِ دوره هاى رنگارنگ يك زندگى انسانيه ... و با اينكه، عادت كردن بهش تلخ و تراژيكه...ولى از اون تراژيك تر اينه كه قلب كسى كنارت بِتپه و تو "هنوز" احساس تنهايى كنى...
———
Evidently, «loneliness» is an inseparable, and plausibly an essential recurring phase throughout a man’s lifetime and that’s true, acclimation to loneliness is bitter and tragic! However, more tragic than all is having a heart, beating right next to you and «still» feeling lonely.
قلم: #نگاه | #مغمور | #سه_نقطه
#مانى_منجمى #manimonajemi
نقش : #saatchiart
#ole_ahlberg
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#روانشناسى#روانپزشكى#علوم_اعصاب
#عصب_شناسى#پزشك#روانپزشك#روانشناس
#فلسفه#جامعه_شناسى#مشاوره#هنر #عكاسى #نقاشى #تئاتر #سينما #مجسمه_سازى #هنر_درمانى #تئاتر_درمانى #رواندرمانى #شخصيت #موسيقى #ادبيات
———
Evidently, «loneliness» is an inseparable, and plausibly an essential recurring phase throughout a man’s lifetime and that’s true, acclimation to loneliness is bitter and tragic! However, more tragic than all is having a heart, beating right next to you and «still» feeling lonely.
قلم: #نگاه | #مغمور | #سه_نقطه
#مانى_منجمى #manimonajemi
نقش : #saatchiart
#ole_ahlberg
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
#روانشناسى#روانپزشكى#علوم_اعصاب
#عصب_شناسى#پزشك#روانپزشك#روانشناس
#فلسفه#جامعه_شناسى#مشاوره#هنر #عكاسى #نقاشى #تئاتر #سينما #مجسمه_سازى #هنر_درمانى #تئاتر_درمانى #رواندرمانى #شخصيت #موسيقى #ادبيات
محسن نامجو - در رد و تمنای نوستالژی
تهران پادکست
فایل صوتی صحبت های محسن نامجو با عنوان « در رد و تمنای نوستالژی»
آه! گذشته ی زیبای پوسیده از درون!
تو را می جوییم ؟
یک ساعت و ده دقیقه ای که هدر نخواهد رفت.
این فایل رو گوش کنید راه دوری نمیره ، برای دوستان اهل فکرتون هم بفرستید
@psychonstruct
آه! گذشته ی زیبای پوسیده از درون!
تو را می جوییم ؟
یک ساعت و ده دقیقه ای که هدر نخواهد رفت.
این فایل رو گوش کنید راه دوری نمیره ، برای دوستان اهل فکرتون هم بفرستید
@psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
.
بدن #پدر
یکی از عواقب مهم غیبت پدر این است که پسرانشان از دسترسی به بدن آنها محروم میشوند.
بدن، پایه و اساس هویت است و هویت با دسترسی به بدن شروع به شکل گرفتن میکند. #هویت پسر در بدن پدرش ریشه دارد ... 🔺مادر پوشک فرزندش را عوض میکند، نوازشش میکند، کودک را تکان میدهد تا خوابش ببرد و برایش آواز میخواند. بطور خلاصه مادر با تماس مستقیم، کودک را به شیوههای مختلف از خود پُر و آکنده میسازد. ▫️پدر خیلی وقتها بیرون از این ماجرا باقی میماند و بلافاصله پس از بدنیا آمدن کودک، پدر کنار زده میشود. مادر، خود را مالک نوزاد میداند و به او میچسبد... 📢نتیجه :
پسر ارتباط مثبتی با بدن پدر نخواهد داشت و متوجه تفاوتهایی میان بدن خود و بدن مادرش (یا بدن زنان در حالت کلی) میشود.
در این مرحله داستان عاشقانه میان پسر و مادر به مبارزه برای قدرت تبدیل میشود و پسر جنگ در مقابل زنان را شروع میکند. در سطحی عمیق تر چنین مسالهیی موجب اختلال در دیدگاه پسر نسبت به بدن خودش میشود و باعث میشود لذتهای جسمانی را در خود سرکوب کند.
در ذهن چنین پسری مردان اجازه لمس کردن / نوازش / بوییدن / احساس کردن / خندیدن و گریه کردن را ندارند، چرا که اینها کارهایی است که مادرشان آن را انجام داده است.
پسر بالغ در این حالت بدنش را انکار میکند و حس نوشکفته جنسی خود را سرکوب ...
بعدها در روابط نزدیک، چنین پسری فقط روی لذت جنسی متمرکز میشود و نمیتواند به لذتهای عمیقتر روابط نزدیک دست یابد، چرا که میترسد بیش از اندازه مانند زنها عمل کند. نتیجه ترک پسران توسط پدران و سپردن آنها به مادران :
۱. ترس آنها از زنان و به طور خاص ترسشان از زن بودن
۲. ترس از بدن زنان و بدن خود در تمام طول زندگی
قلم: #گای_کارنو |#پدران_غایب
ويزور: #مانى_منجمى |#manimonajemi
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
بدن #پدر
یکی از عواقب مهم غیبت پدر این است که پسرانشان از دسترسی به بدن آنها محروم میشوند.
بدن، پایه و اساس هویت است و هویت با دسترسی به بدن شروع به شکل گرفتن میکند. #هویت پسر در بدن پدرش ریشه دارد ... 🔺مادر پوشک فرزندش را عوض میکند، نوازشش میکند، کودک را تکان میدهد تا خوابش ببرد و برایش آواز میخواند. بطور خلاصه مادر با تماس مستقیم، کودک را به شیوههای مختلف از خود پُر و آکنده میسازد. ▫️پدر خیلی وقتها بیرون از این ماجرا باقی میماند و بلافاصله پس از بدنیا آمدن کودک، پدر کنار زده میشود. مادر، خود را مالک نوزاد میداند و به او میچسبد... 📢نتیجه :
پسر ارتباط مثبتی با بدن پدر نخواهد داشت و متوجه تفاوتهایی میان بدن خود و بدن مادرش (یا بدن زنان در حالت کلی) میشود.
در این مرحله داستان عاشقانه میان پسر و مادر به مبارزه برای قدرت تبدیل میشود و پسر جنگ در مقابل زنان را شروع میکند. در سطحی عمیق تر چنین مسالهیی موجب اختلال در دیدگاه پسر نسبت به بدن خودش میشود و باعث میشود لذتهای جسمانی را در خود سرکوب کند.
در ذهن چنین پسری مردان اجازه لمس کردن / نوازش / بوییدن / احساس کردن / خندیدن و گریه کردن را ندارند، چرا که اینها کارهایی است که مادرشان آن را انجام داده است.
پسر بالغ در این حالت بدنش را انکار میکند و حس نوشکفته جنسی خود را سرکوب ...
بعدها در روابط نزدیک، چنین پسری فقط روی لذت جنسی متمرکز میشود و نمیتواند به لذتهای عمیقتر روابط نزدیک دست یابد، چرا که میترسد بیش از اندازه مانند زنها عمل کند. نتیجه ترک پسران توسط پدران و سپردن آنها به مادران :
۱. ترس آنها از زنان و به طور خاص ترسشان از زن بودن
۲. ترس از بدن زنان و بدن خود در تمام طول زندگی
قلم: #گای_کارنو |#پدران_غایب
ويزور: #مانى_منجمى |#manimonajemi
#نگاه #مغمور
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#ابتذال در اساس عبارت از این است که در آگاهی انسان، خواستن بر شناختن، کاملا غلبه کند. این وضع ممکن است به درجه ای برسد که شناخت، کاملا در خدمت اراده قرار گیرد. در نتیجه آن جا که اراده خدمتی را مطالبه نکند، یعنی انگیزه ای کوچک یا بزرگ وجود نداشته باشد، شناخت کاملا قطع می شود و در نتیجه، خلاء فکری مطلق ظاهر می گردد. خواستن بدون شناخت، عامیانه ترین و مبتذل ترین چیزی است که وجود دارد. هر کنده ی درخت، این گونه اراده دارد و دست کم هنگامی که بر زمین می افتد آن را نشان می دهد. وضعیت ابتذال این گونه بوجود می آید. در این وضع فقط ابزار حسی و عقل اندکی که برای درک داده های حسی لازم است فعال می مانند. در نتیجه انسان عامی همیشه آماده دریافت تاثیرات بیرونی است، یعنی هر حادثه ای را که در اطرافش رخ می دهد بی درنگ دریافت می کند، به طوری که آهسته ترین صدا و هر اتفاق ناچیز، توجه او را فورا جلب می کند، چنان که در حیوانات نیز چنین است. همه این وضعیت در چهره و ظاهر چنین انسانی نمایان می شود و نتیجه آن، قیافه ای مبتذل است و معمولا هر چه اراده ی حاکم بر شعور پست تر، خودمدارتر و به طور کلی بدتر باشد، قیافه ی آدمی نفرت انگیز تر است. قلم: #در_باب_حکمت_زندگی | #آرتور_شوپنهاور
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
نقش: #Ole_Ahlberg
#مانى_منجمى | #بهمن_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @psychonstruct
چه آتش ها/همايون شجريان
تورا گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب
@psychonstruct
@psychonstruct