Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
اوتو رانک نظریه روانکاوی کلاسیک و فرضیه ضربه تولد
اوتو رانک (Otto Rank) در وین در یک خانواده سطح پایین متولد شد. پدرش مردی دائم الخمر و بی سواد بود و به همین دلیل رانک جوان تصمیم گرفت که خود را از قید وی آزاد کند. او نام خانوادگی خود را که «روزنفلد (Rosenfeld)» بود به رانک تغییر داد. از همان سال های جوانی برای یاری رساندن به مادر خود مجبور به کار بود، ولی در عین حال مطالعه را فراموش نکرد و از این طریق با فروید و کارهای او آشنا شد. آلفرد آدلر پزشک خانوادگی آنها بود و او اسباب آشنایی رانک جوان و فروید را فراهم کرد. در آن زمان رانک بیست و دو ساله بود و مقاله ای را که تحت عنوان «هنرمند» نوشته بود به فروید تقدیم داشت. این آشنایی موجب شد که فروید بدل به حامی و پدر خوانده او شده و رابطه ای را که رانک هرگز با پدر خود نداشت با او برقرار کند.
اوتو رانک به همراه هانس ساکز (Hans Sachs) افراد غیر پزشک محفل اولیه رونکاوان بودند. به کمک فروید بود که توانست در ۱۹۱۲ دکترای خود را از دانشگاه وین دریافت کند. دیگر روانکاوان، آشکارا به رابطه نزدیک آنها حسادت می ورزیدند و ارنست جونز در اثر خود تصویری مخدوش از علل گسسته شدن رابطه فروید و رانک به دست می دهد. از نظر فروید، رانک جانشینی ایده آل برای او بود. پسران وی این شایستگی را نداشتند و هر یک از یارانش نیز زمانی که به او پیوستند مردانی کامل بودند. اما رانک تنها کسی بود که فروید به او زندگی دوباره بخشیده بود.
جونز به دو جنبه که موجب جدایی این دو شد اشاره می کند. فرضیه ضربه تولد (Birth Trauma) و رویکرد درمانی متفاوت اوتو رانک .
زندگی همه ما با اولین جدایی شروع می شود و اضطراب مرتبط با آن مدلی را برای تمامی اضطراب های ما در طول عمر فراهم می کند. از دید رانک اساس زندگی بر رابطه میان مادر و کودک استوار است. در آن زمان این کلام طنینی متفاوت از نظریه غالب روانکاوی که به طور عمده بر رابطه میان پدر و کودک تأیید می کرد، داشت. فروید به مادر به عنوان موضوع علاقه جنسی و منشاء لذت کودک می نگریست. وی توجه کمی به رابطه حمایتی و تغذیه ای میان مادر و کودک نشان داد. برخی این را به عدم علاقه فروید در کنکاش نیازهای وابستگی خود به علت سلطه مادر قدرتمند و مسلط وی نسبت می دهند. از آن زمان که رانک نظریات خود را مطرح کرد، دیگر روانکاوان از قبیل وینیکات (Winnicott) و اریکسون نیز به رابطه میان مادر و کودک و تأثیر آن بر بهداشت روانی فرد توجه نشان دادند.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
اوتو رانک (Otto Rank) در وین در یک خانواده سطح پایین متولد شد. پدرش مردی دائم الخمر و بی سواد بود و به همین دلیل رانک جوان تصمیم گرفت که خود را از قید وی آزاد کند. او نام خانوادگی خود را که «روزنفلد (Rosenfeld)» بود به رانک تغییر داد. از همان سال های جوانی برای یاری رساندن به مادر خود مجبور به کار بود، ولی در عین حال مطالعه را فراموش نکرد و از این طریق با فروید و کارهای او آشنا شد. آلفرد آدلر پزشک خانوادگی آنها بود و او اسباب آشنایی رانک جوان و فروید را فراهم کرد. در آن زمان رانک بیست و دو ساله بود و مقاله ای را که تحت عنوان «هنرمند» نوشته بود به فروید تقدیم داشت. این آشنایی موجب شد که فروید بدل به حامی و پدر خوانده او شده و رابطه ای را که رانک هرگز با پدر خود نداشت با او برقرار کند.
اوتو رانک به همراه هانس ساکز (Hans Sachs) افراد غیر پزشک محفل اولیه رونکاوان بودند. به کمک فروید بود که توانست در ۱۹۱۲ دکترای خود را از دانشگاه وین دریافت کند. دیگر روانکاوان، آشکارا به رابطه نزدیک آنها حسادت می ورزیدند و ارنست جونز در اثر خود تصویری مخدوش از علل گسسته شدن رابطه فروید و رانک به دست می دهد. از نظر فروید، رانک جانشینی ایده آل برای او بود. پسران وی این شایستگی را نداشتند و هر یک از یارانش نیز زمانی که به او پیوستند مردانی کامل بودند. اما رانک تنها کسی بود که فروید به او زندگی دوباره بخشیده بود.
جونز به دو جنبه که موجب جدایی این دو شد اشاره می کند. فرضیه ضربه تولد (Birth Trauma) و رویکرد درمانی متفاوت اوتو رانک .
زندگی همه ما با اولین جدایی شروع می شود و اضطراب مرتبط با آن مدلی را برای تمامی اضطراب های ما در طول عمر فراهم می کند. از دید رانک اساس زندگی بر رابطه میان مادر و کودک استوار است. در آن زمان این کلام طنینی متفاوت از نظریه غالب روانکاوی که به طور عمده بر رابطه میان پدر و کودک تأیید می کرد، داشت. فروید به مادر به عنوان موضوع علاقه جنسی و منشاء لذت کودک می نگریست. وی توجه کمی به رابطه حمایتی و تغذیه ای میان مادر و کودک نشان داد. برخی این را به عدم علاقه فروید در کنکاش نیازهای وابستگی خود به علت سلطه مادر قدرتمند و مسلط وی نسبت می دهند. از آن زمان که رانک نظریات خود را مطرح کرد، دیگر روانکاوان از قبیل وینیکات (Winnicott) و اریکسون نیز به رابطه میان مادر و کودک و تأثیر آن بر بهداشت روانی فرد توجه نشان دادند.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
در یکی از اولین آثار خود «اسطوره تولد قهرمان (The myth of the Birth of the hero)»، اوتو رانک به موضوع تولد قهرمانانی چون گیلگمش (پادشاه بابل)، کارنا (قهرمان هندو)، کوروش، اودیپ، هرکول، پاریس، روموس و رومولوس (بنیانگذاران رم)، زیگفرید و لوهنگرین (قهرمانان ژرمن) و حتی موسی، بودا و مسیح اشاره می کند و زمینه غالبی را در زندگی همه این افراد مطرح می نماید. در همگی آنها شاه و ملکه و یاد خدا و خدابانویی وجود دارند که در راه بچه دار شدن آنها مانعی به چشم می خورد و بوسیله رویایی و یا پیش گویی پیر خردمندی از تولد کودک آگاه شده و پدر از آسیبی که از جانب وی متوجه او است بر حذر می شود. پس از تولد، کودک در صندوقچه ای یا جعبه ای بر آب رها شده و بوسیله حیوانات و یا افرادی از طبقه پایین نجات داده شده و بزرگ می شود. او در نهایت والدین حقیقی خود را پیدا کرده و از پدر انتقام گرفته و به افتخار می رسد.
به نظر اوتو رانک درک این اسطوره ها ساده است. در کودکی همه ما والدین خود را تقدیس می کنیم اما همچنان که بزرگ می شویم، در می یابیم که آنها آنگونه که می پنداشتیم نیستند. اسطوره بازتاب آرزوی همگی ما در مورد بازگشت به روزهای خوش گذشته و زمانی که والدین خود را کامل می دانستیم است. جعبه یا صندوق نماد رحم و آب نشان دهنده تولد است. افراد طبقه پایین و حیوانات نماد والدین ضعیفی که ارزش خود را برای ما از دست داده اند و شاه و ملکه بیانگر آنچه ما از والدین خود انتظار داریم هستند. انتقام بازتاب خشم ما نسبت به پدر و مادر است.
ما همگی با عزم و نیّتی در جهت رهایی از سلطه و اراده دیگران زاده می شویم و اراده خود را در جهت استقلال از والدین، دیگر مراجع قدرت و حتی غرایز خود به خدمت می گیریم.
اینکه چگونه برای رسیدن به استقلال تلاش کنیم سه نوع متفاوت شخصیت را شکل می دهد:
۱- شخصیت سازشکار (Adaptive): این افراد یاد گرفته اند که آنچه را که مجبورند «اراده» کنند. آنها از مراجع قدرت اطاعت کرده و هنجارهای اجتماعی را رعایت می کنند. این افراد مخلوقات منفعل و اسیر و دربند وظایف خود هستند.
۲- شخصیت روان نژند (Neurotic): این افراد اراده ای قوی تر از گروه اول دارند اما کاملاً درگیر و دربند نبرد بر علیه سلطه نیروهای درونی و بیرونی هستند. آنها حتی بر ضد تظاهر اراده خود می جنگند و در نتیجه چیزی برای آنها به منظور رهایی و آزادی باقی نمی ماند. در حقیقت این افراد در مورد آنکه اراده ای از خود نشان دهند در هراسند. با این وجود، آنها در مرتبه بالاتری از تکامل اخلاقی نسبت به گروه اول قرار دارند.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
به نظر اوتو رانک درک این اسطوره ها ساده است. در کودکی همه ما والدین خود را تقدیس می کنیم اما همچنان که بزرگ می شویم، در می یابیم که آنها آنگونه که می پنداشتیم نیستند. اسطوره بازتاب آرزوی همگی ما در مورد بازگشت به روزهای خوش گذشته و زمانی که والدین خود را کامل می دانستیم است. جعبه یا صندوق نماد رحم و آب نشان دهنده تولد است. افراد طبقه پایین و حیوانات نماد والدین ضعیفی که ارزش خود را برای ما از دست داده اند و شاه و ملکه بیانگر آنچه ما از والدین خود انتظار داریم هستند. انتقام بازتاب خشم ما نسبت به پدر و مادر است.
ما همگی با عزم و نیّتی در جهت رهایی از سلطه و اراده دیگران زاده می شویم و اراده خود را در جهت استقلال از والدین، دیگر مراجع قدرت و حتی غرایز خود به خدمت می گیریم.
اینکه چگونه برای رسیدن به استقلال تلاش کنیم سه نوع متفاوت شخصیت را شکل می دهد:
۱- شخصیت سازشکار (Adaptive): این افراد یاد گرفته اند که آنچه را که مجبورند «اراده» کنند. آنها از مراجع قدرت اطاعت کرده و هنجارهای اجتماعی را رعایت می کنند. این افراد مخلوقات منفعل و اسیر و دربند وظایف خود هستند.
۲- شخصیت روان نژند (Neurotic): این افراد اراده ای قوی تر از گروه اول دارند اما کاملاً درگیر و دربند نبرد بر علیه سلطه نیروهای درونی و بیرونی هستند. آنها حتی بر ضد تظاهر اراده خود می جنگند و در نتیجه چیزی برای آنها به منظور رهایی و آزادی باقی نمی ماند. در حقیقت این افراد در مورد آنکه اراده ای از خود نشان دهند در هراسند. با این وجود، آنها در مرتبه بالاتری از تکامل اخلاقی نسبت به گروه اول قرار دارند.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
ادامه در پست بعدى
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
۳- شخصیت خلاق (Productive): رانک آن را متعلق به هنرمندان و نوابغ می داند. این افراد به جای آنکه با خود بجنگند، خود را پذیرفته و اثبات می کنند و اراده خود را در جهت آفرینش به خدمت می گیرند.
مفاهیم همانندی – تفاوت (Likeness – Difference) و جدایی – اتحاد (Seperation – Union) هسته اصلی دیدگاه رانک را درباره رشد و تکامل فردی تشکیل می دهند. در اتحاد با دیگری به شباهتهای خود با دیگران پی می بریم و جدایی موجب آگاهی از هویت مستقل فردی ما می شود و فرصتی برای ما فراهم می گردد تا نیروهای درونی خود را کشف کنیم. این جنبه های متضاد در یک رابطه دیالکتیکی با یکدیگر قرار دارند. حرکت در یک سو تنها زمانی ممکن می شود که فرد از سوی دیگر رابطه اطمینان داشته باشد. قبل از به سوی دیگری رفتن باید از هویت فردی خود مطمئن باشیم و حرکت به سوی استقلال با تعلق داشتن به دیگران امکان می یابد.
اوتو رانک باور داشت که حرکت از اتحاد به سوی جدایی وابسته به نیروی اراده (Will) است. در تمایل به بودن با دیگری، هر فردی عمق نیاز به وابستگی و تعلق را در می یابد و در حرکت به سوی ناشناخته ها، یگانگی خود را اثبات می کنیم. برای رشد مناسب شخصیت، هر فردی باید بر نیروهایی که وی را از حرکت به سوی استقلال و فردیت باز می دارند غلبه کند. این نیروها در او احساس ترس و گناه بوجود می آورند. حرکت به سمت اتحاد باعث احساس گناه درباره نیاز به دیگری می شود و رفتن به سوی استقلال موجب سرزنش در مورد رها کردن دیگری می گردد.
هر چه از هویّت خود بی خبرتر باشیم ترس از امتزاج و نابودی در جریان برقراری رابطه با دیگری بیشتر ما را آزار می دهد. رانک به آن ترس از مرگ (Death Fear) می گوید. جدایی، ترس از رها شدگی و تنهایی را برای ما به ارمغان می آورد. پدیده ای که اوتو رانک به آن نام ترس از زندگی (Life Fear) می دهد.
ترس از ناشناخته ها در هر حرکت تازه ای در زندگی، بهایی است که باید برای رشد خود بپردازیم. این گسستگی و پیوستگی تا انتهای عمر با ما است. در هر حرکتی ما تولد دوباره خود را شاهد هستیم. هر فردی نیاز به یک رابطه عاشقانه دارد که در آن در عین به وحدت رسیدن با دیگری، استقلال و تمامیت انسانی دیگر را به رسمیت بشناسد.
عامل محرک اصلی در تئوری رانک، اراده است. اراده نیرویی خلاقانه است که قابل شکسته شدن به اجزای خود نیست. این یک علت اولیه است، نه وسیله ای برای تخلیه یا سد کردن انرژی غرایز و یا نیرویی در جهت نیل به قدرت، چنانکه فروید و آدلر می گفتند.
از نظر روش درمانی، تأکید فروید بیشتر بر تجزیه و تحلیل عقلانی گفته های بیمار بود. روانکاو لوح سفیدی بود که بیمار دنیای درون خود را بر آن رسم می کرد. از نظر فروید، هر چه درمانگر کم حرفتر و از نظر احساسی خنثی تر باشد این امر راحت تر صورت می پذیرد. ایهامی که از طریق بی تفاوتی روانکاو در ذهن بیمار بوجود می آید، موجب فرافکنی احساسات درونی او به سمت درمانگر می شود. اما رانک و فرنزی بر رابطه احساسی میان درمانگر و بیمار و تلطیف بیشتر جو درمانی تکیه کردند.
اساس درمان برطرف کردن سدهایی است که جلو تحقق اراده فرد را می گیرند. درمان رانکی درمانی محدود از نظر زمانی (Time – Limited) است که به بیمار تجربه تولد دوباره می دهد. او در رابطه با درمانگر مشکلات ارتباطی گذشته خود را تجربه کرده و با ترسها و نگرانی های خود به ویژه ترس از مرگ روبرو می شود. به بیمار کمک می شود که با تکیه بر نیروهای خود بر وابستگی به درمانگر غلبه کند و خود را به عنوان یک فرد بازیابد و در این مسیر بر ترس از زندگی نیز غلبه کند. کشمکش بیمار با درمانگر به عنوان تظاهری از نیروی مثبت حیات و نه مقاومتی که باید با آن مبارزه کرد، تلقی می شود.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
مفاهیم همانندی – تفاوت (Likeness – Difference) و جدایی – اتحاد (Seperation – Union) هسته اصلی دیدگاه رانک را درباره رشد و تکامل فردی تشکیل می دهند. در اتحاد با دیگری به شباهتهای خود با دیگران پی می بریم و جدایی موجب آگاهی از هویت مستقل فردی ما می شود و فرصتی برای ما فراهم می گردد تا نیروهای درونی خود را کشف کنیم. این جنبه های متضاد در یک رابطه دیالکتیکی با یکدیگر قرار دارند. حرکت در یک سو تنها زمانی ممکن می شود که فرد از سوی دیگر رابطه اطمینان داشته باشد. قبل از به سوی دیگری رفتن باید از هویت فردی خود مطمئن باشیم و حرکت به سوی استقلال با تعلق داشتن به دیگران امکان می یابد.
اوتو رانک باور داشت که حرکت از اتحاد به سوی جدایی وابسته به نیروی اراده (Will) است. در تمایل به بودن با دیگری، هر فردی عمق نیاز به وابستگی و تعلق را در می یابد و در حرکت به سوی ناشناخته ها، یگانگی خود را اثبات می کنیم. برای رشد مناسب شخصیت، هر فردی باید بر نیروهایی که وی را از حرکت به سوی استقلال و فردیت باز می دارند غلبه کند. این نیروها در او احساس ترس و گناه بوجود می آورند. حرکت به سمت اتحاد باعث احساس گناه درباره نیاز به دیگری می شود و رفتن به سوی استقلال موجب سرزنش در مورد رها کردن دیگری می گردد.
هر چه از هویّت خود بی خبرتر باشیم ترس از امتزاج و نابودی در جریان برقراری رابطه با دیگری بیشتر ما را آزار می دهد. رانک به آن ترس از مرگ (Death Fear) می گوید. جدایی، ترس از رها شدگی و تنهایی را برای ما به ارمغان می آورد. پدیده ای که اوتو رانک به آن نام ترس از زندگی (Life Fear) می دهد.
ترس از ناشناخته ها در هر حرکت تازه ای در زندگی، بهایی است که باید برای رشد خود بپردازیم. این گسستگی و پیوستگی تا انتهای عمر با ما است. در هر حرکتی ما تولد دوباره خود را شاهد هستیم. هر فردی نیاز به یک رابطه عاشقانه دارد که در آن در عین به وحدت رسیدن با دیگری، استقلال و تمامیت انسانی دیگر را به رسمیت بشناسد.
عامل محرک اصلی در تئوری رانک، اراده است. اراده نیرویی خلاقانه است که قابل شکسته شدن به اجزای خود نیست. این یک علت اولیه است، نه وسیله ای برای تخلیه یا سد کردن انرژی غرایز و یا نیرویی در جهت نیل به قدرت، چنانکه فروید و آدلر می گفتند.
از نظر روش درمانی، تأکید فروید بیشتر بر تجزیه و تحلیل عقلانی گفته های بیمار بود. روانکاو لوح سفیدی بود که بیمار دنیای درون خود را بر آن رسم می کرد. از نظر فروید، هر چه درمانگر کم حرفتر و از نظر احساسی خنثی تر باشد این امر راحت تر صورت می پذیرد. ایهامی که از طریق بی تفاوتی روانکاو در ذهن بیمار بوجود می آید، موجب فرافکنی احساسات درونی او به سمت درمانگر می شود. اما رانک و فرنزی بر رابطه احساسی میان درمانگر و بیمار و تلطیف بیشتر جو درمانی تکیه کردند.
اساس درمان برطرف کردن سدهایی است که جلو تحقق اراده فرد را می گیرند. درمان رانکی درمانی محدود از نظر زمانی (Time – Limited) است که به بیمار تجربه تولد دوباره می دهد. او در رابطه با درمانگر مشکلات ارتباطی گذشته خود را تجربه کرده و با ترسها و نگرانی های خود به ویژه ترس از مرگ روبرو می شود. به بیمار کمک می شود که با تکیه بر نیروهای خود بر وابستگی به درمانگر غلبه کند و خود را به عنوان یک فرد بازیابد و در این مسیر بر ترس از زندگی نیز غلبه کند. کشمکش بیمار با درمانگر به عنوان تظاهری از نیروی مثبت حیات و نه مقاومتی که باید با آن مبارزه کرد، تلقی می شود.
قلم:http://ravanrahnama.ir/otto-rank/
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
تفاوت های رشک و حسادت از نگاه #ملانی_کلاین
کلاین رشک را ابتدائی تر از حسادت می داند و نشان می دهد رشک یکی از ابتدایی ترین عواطف است.
حسادت مربوط به یک رابطه مثلثی ِ سه گانه است ، بنابراین متعلق به زمانی ست که افراد به طور مشخص از یکدیگر تمییز داده شده اند.
رشک مربوط به یک رابطه ی دوگانه است که فرد نسبت به شخص مورد نظر بعلت دارا بودن چیزی و یا کمیتی رشک می ورزد و در این رابطه ی دوگانه نیازی نیست شخص ِ دیگری وارد شود.
حسادت لزوما درباره ارتباط با کل شیء
Whole Object Relationship
رشک بصورت رابطه با جزء و پاره شیء
Part Object
با این حال رشک حتی تا مرحله ی ارتباط با مجموع و کل فرد ِ مورد نظر ادامه می یابد.
قلم: #هانا_سیگال | #مکتب_روانکاوی_ملانی_کلاين
نقش:#Jelousy | #Agnolo_Bronzino
#saatchiart
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
کلاین رشک را ابتدائی تر از حسادت می داند و نشان می دهد رشک یکی از ابتدایی ترین عواطف است.
حسادت مربوط به یک رابطه مثلثی ِ سه گانه است ، بنابراین متعلق به زمانی ست که افراد به طور مشخص از یکدیگر تمییز داده شده اند.
رشک مربوط به یک رابطه ی دوگانه است که فرد نسبت به شخص مورد نظر بعلت دارا بودن چیزی و یا کمیتی رشک می ورزد و در این رابطه ی دوگانه نیازی نیست شخص ِ دیگری وارد شود.
حسادت لزوما درباره ارتباط با کل شیء
Whole Object Relationship
رشک بصورت رابطه با جزء و پاره شیء
Part Object
با این حال رشک حتی تا مرحله ی ارتباط با مجموع و کل فرد ِ مورد نظر ادامه می یابد.
قلم: #هانا_سیگال | #مکتب_روانکاوی_ملانی_کلاين
نقش:#Jelousy | #Agnolo_Bronzino
#saatchiart
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
.
#دلبستگی_اشتباه
✔️آیا دلبسته ی افرادی می شوید که تعهدی به رابطه با شما ندارند؟
✔️آیا جذب افرادی می شوید که بی ثباتند و تکلیفشان با خودشان مشخص نیست، گویی لحظه ای با دست پس می زنند و لحظه ای با پا پیش می کشند؟
✔️آیا جذب افرادی می شوید که همواره برای دیگران نیز دلربایی می کنند؟
اگر پاسختان به سوالهای بالا مثبت است ممکن است طرحواره رهاشدگی/بی ثباتی( باور عمیقی که در دوران کودکی نسبت به خود، دیگران و دنیا در ذهن شکل گرفته)در ذهن شما شکل گرفته باشد.
رهاشدگی و روابط صمیمی
افراد با طرح واره رهاشدگی به دنبال شریک زندگی یا همسری نمی گردند که بتواند آنها را به یک رابطه ی باثبات و ایمن امیدوار کند. بلکه شما مجذوب کسی می شوید که شما را در دام بلاتکلیفی بین امیدواری و نا امیدی بیندازد.
احساس می کنید فردی را برای زندگی سالم پیدا کرده اید یا حداقل آن فرد روابط باثبات تری با شما دارد. اما این احساس خوشایند اولیه پس از چندی نقش بر آب می شود و شما پی می برید که در یک حلقه ی معیوب فعال سازی طرح واره هایتان گیر افتاده اید.
شما اکثرا به دنبال کسانی هستید که زیر بار تعهد برای ازدواج نمی روند و مطمئن نیستید که با شما می مانند. مثل اینکه زندگی عاشقانه ی بی ثبات برای شما آشناتر و راحت تر است چون در روابط قبلی شما نیز همین الگو حاکم بوده است. این بی ثباتی با دامن زدن به فرآیند جذابیت, طرح واره شما را فعال نگه می دارد.
به همین دلیلی علی رغم تمام مشکلات چنین رابطه ای بازهم با شور و هیجان آن را دنبال می کنید. انتخاب شریک زندگی یا همسری که واقعا خاطرخواه شما نیست حداقل به شما این اطمینان را می دهد که رها شدگی دوران کودکی تان ادامه دارد.
علائم خطر در رابطه عاطفی
اگر جذب افراد زیر میشوید مراقب باشید....
طرف مقابل شما به دلیل درگیری عاطفی با فردی دیگر, حاضر نیست زیر بار روابط متعهدانه ی دیرپا برود.
طرف مقابل همیشه در دسترس نیست که اوقاتی را با یکدیگر بگذرانید ( مثلا زیاد به مسافرت کاری و اداری می رود, محل تحصیلش در شهری دیگر است, محل کارش خیلی دور است یا به کار اعتیاد دارد)
طرف مقابل شما از لحاظ عاطفی, فردی بی ثبات است ( مثلا یک روز باشما خوب و یک روز بی تفاوت, معتاد است یا افسرده است, شغل ثابتی ندارد) و نمی تواند بر اساس اصول منطقی با شما رابطه ای عاطفی و پایدار برقرار کند.
طرف مقابل شما تنوع طلب است. دوست دارد در روابطش آزاد باشد, مایل است برای دیگران دلربایی کند.
طرفتان نسبت به شما دودل است. از نظر منطقی میل دارد با شما باشد, اما از نظر عاطفی میل چندانی ندارد یا اینکه لحظه ای عاشق دیوانه وار شماست و لحظه ای بعد از چشم او می افتید. مثل اینکه تکلیفش با خودش روشن نیست.
قلم: #یانگ_جفري
ويزور: #Alessisoabi| #Saatchiart
#مهر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#دلبستگی_اشتباه
✔️آیا دلبسته ی افرادی می شوید که تعهدی به رابطه با شما ندارند؟
✔️آیا جذب افرادی می شوید که بی ثباتند و تکلیفشان با خودشان مشخص نیست، گویی لحظه ای با دست پس می زنند و لحظه ای با پا پیش می کشند؟
✔️آیا جذب افرادی می شوید که همواره برای دیگران نیز دلربایی می کنند؟
اگر پاسختان به سوالهای بالا مثبت است ممکن است طرحواره رهاشدگی/بی ثباتی( باور عمیقی که در دوران کودکی نسبت به خود، دیگران و دنیا در ذهن شکل گرفته)در ذهن شما شکل گرفته باشد.
رهاشدگی و روابط صمیمی
افراد با طرح واره رهاشدگی به دنبال شریک زندگی یا همسری نمی گردند که بتواند آنها را به یک رابطه ی باثبات و ایمن امیدوار کند. بلکه شما مجذوب کسی می شوید که شما را در دام بلاتکلیفی بین امیدواری و نا امیدی بیندازد.
احساس می کنید فردی را برای زندگی سالم پیدا کرده اید یا حداقل آن فرد روابط باثبات تری با شما دارد. اما این احساس خوشایند اولیه پس از چندی نقش بر آب می شود و شما پی می برید که در یک حلقه ی معیوب فعال سازی طرح واره هایتان گیر افتاده اید.
شما اکثرا به دنبال کسانی هستید که زیر بار تعهد برای ازدواج نمی روند و مطمئن نیستید که با شما می مانند. مثل اینکه زندگی عاشقانه ی بی ثبات برای شما آشناتر و راحت تر است چون در روابط قبلی شما نیز همین الگو حاکم بوده است. این بی ثباتی با دامن زدن به فرآیند جذابیت, طرح واره شما را فعال نگه می دارد.
به همین دلیلی علی رغم تمام مشکلات چنین رابطه ای بازهم با شور و هیجان آن را دنبال می کنید. انتخاب شریک زندگی یا همسری که واقعا خاطرخواه شما نیست حداقل به شما این اطمینان را می دهد که رها شدگی دوران کودکی تان ادامه دارد.
علائم خطر در رابطه عاطفی
اگر جذب افراد زیر میشوید مراقب باشید....
طرف مقابل شما به دلیل درگیری عاطفی با فردی دیگر, حاضر نیست زیر بار روابط متعهدانه ی دیرپا برود.
طرف مقابل همیشه در دسترس نیست که اوقاتی را با یکدیگر بگذرانید ( مثلا زیاد به مسافرت کاری و اداری می رود, محل تحصیلش در شهری دیگر است, محل کارش خیلی دور است یا به کار اعتیاد دارد)
طرف مقابل شما از لحاظ عاطفی, فردی بی ثبات است ( مثلا یک روز باشما خوب و یک روز بی تفاوت, معتاد است یا افسرده است, شغل ثابتی ندارد) و نمی تواند بر اساس اصول منطقی با شما رابطه ای عاطفی و پایدار برقرار کند.
طرف مقابل شما تنوع طلب است. دوست دارد در روابطش آزاد باشد, مایل است برای دیگران دلربایی کند.
طرفتان نسبت به شما دودل است. از نظر منطقی میل دارد با شما باشد, اما از نظر عاطفی میل چندانی ندارد یا اینکه لحظه ای عاشق دیوانه وار شماست و لحظه ای بعد از چشم او می افتید. مثل اینکه تکلیفش با خودش روشن نیست.
قلم: #یانگ_جفري
ويزور: #Alessisoabi| #Saatchiart
#مهر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Bella Ciao (Goodbye Beautiful)
Tom Waits and Marc Ribot
Marc Ribot - "Bella Ciao (Goodbye Beautiful)" (feat. Tom Waits)
@Psychonstruct
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
مادرِ مرده عبارتی که توسط آندره گرین وارد ادبیات روانکاوی شد.
#مادر #مرده مادری نیست که در واقعیت مرده باشد, بواقع این عبارت به فقدان درونیِ نوع دوستی، گذشت و علاقمندی در فرد اشاره دارد که حاصل پرورش یافتن توسط مادری است که کارکردهای مادری اش نظیر از خودگذشتگی، بخشندگی، پرورش دادن، مراقبت کردن، کمک به ادامه بقا و تسکین دهندگی بطرز فاحشی ضعیف یا بکلی غایب است. چنین مادری بعنوان "یک شخص، زنده است" اما بعنوان یک مادر، مرده است و در بیمار حالات شدید دو سوگرایی را ایجاد می کند. آندره گرین چنین بیان می دارد که اگر یک مادر در واقعیت مرده باشد تکلیف فرد روشن است ، او می تواند با فقدان مادر خود فانتزی کند و با خود بگوید اگر بود اینگونه یا آنگونه می شد و در نهایت کنار بیاید. اما این مادر زنده است بنابراين از دو جهت یکی به دنیای بیرون به شخص مادر خشم دارد و دیگر اینکه به درون خود به مادر به عنوان ابژه ی درونی ..
قلم: #علی_درخشنده | زندگي نزيسته ات را زندگي كن | #رابرت_الكس_جانسون (روانكاو يونگي)
نقش: #Edvard_Munch| #Saatchiart
#The_Dead_Mother
#آبان_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
#مادر #مرده مادری نیست که در واقعیت مرده باشد, بواقع این عبارت به فقدان درونیِ نوع دوستی، گذشت و علاقمندی در فرد اشاره دارد که حاصل پرورش یافتن توسط مادری است که کارکردهای مادری اش نظیر از خودگذشتگی، بخشندگی، پرورش دادن، مراقبت کردن، کمک به ادامه بقا و تسکین دهندگی بطرز فاحشی ضعیف یا بکلی غایب است. چنین مادری بعنوان "یک شخص، زنده است" اما بعنوان یک مادر، مرده است و در بیمار حالات شدید دو سوگرایی را ایجاد می کند. آندره گرین چنین بیان می دارد که اگر یک مادر در واقعیت مرده باشد تکلیف فرد روشن است ، او می تواند با فقدان مادر خود فانتزی کند و با خود بگوید اگر بود اینگونه یا آنگونه می شد و در نهایت کنار بیاید. اما این مادر زنده است بنابراين از دو جهت یکی به دنیای بیرون به شخص مادر خشم دارد و دیگر اینکه به درون خود به مادر به عنوان ابژه ی درونی ..
قلم: #علی_درخشنده | زندگي نزيسته ات را زندگي كن | #رابرت_الكس_جانسون (روانكاو يونگي)
نقش: #Edvard_Munch| #Saatchiart
#The_Dead_Mother
#آبان_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
Forwarded from مانى (Mani Monajemi)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
يك قهرمان، پنهان در پشت هزار اسطوره و داستان...
نگاهى به نظريه جوزف كمپل درباره "اسطوره مادر" يا "اَبَرداستان"-Monomyth
ترجمه و آوا : #ايمان_فانى
#آبان_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
@persianschooloflife
يك قهرمان، پنهان در پشت هزار اسطوره و داستان...
نگاهى به نظريه جوزف كمپل درباره "اسطوره مادر" يا "اَبَرداستان"-Monomyth
ترجمه و آوا : #ايمان_فانى
#آبان_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
@persianschooloflife
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#نت_هفته_روانسازه
در دل هر گنهكارى كودكى پاك براى رهايي فرياد ميكند و در دل هر قديسى شيطان بزرگى پنجه ميكوبد... به داد شيندلر درونمون برسيم...
قلم: #مانى_منجمى
آوا: #Schindler_List | #John_Williams
#Adrian_Anantavan
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
در دل هر گنهكارى كودكى پاك براى رهايي فرياد ميكند و در دل هر قديسى شيطان بزرگى پنجه ميكوبد... به داد شيندلر درونمون برسيم...
قلم: #مانى_منجمى
آوا: #Schindler_List | #John_Williams
#Adrian_Anantavan
#مرداد_٩٨
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر @Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
افسردگی در قالب #انکار خود
افسردگی از انکار واکنشهای عاطفی شخص میگیرد. این انکار از کمک به ایجاد سازگاری کاملاً ضروری در دوران کودکی آغاز میشود و نشان دهندهٔ زخمی بسیار کهنه است. کودکان زیادی وجود دارند که از همان ابتدا برای تجربه کردن سادهترین احساسات همچون ناخوشنودی، خشم، درد، حتی گرسنگی- و البته لذت بردن از جسم خود- آزاد نبودهاند.بئاتریس، پنجاه و هشت ساله و دختر پدر و مادری که مُبلغ مذهبی بودند، مبتلا به افسردگی شدید بود و هیچ گاه نمیدانست گرسنه است یا نه.مادرش در دفترچه خاطرات خود با افتخار نوشته بود که بئاتریس در سه ماهگی آموخته بود گرسنگی خود را سرکوب کند و بدون گریستن منتظر شود تا به او غذا بدهند. نارضایتی و خشم موجب انگیخته شدن تردید و دو دلی در مادرش میشدند و درد فرزندانش او را مضطرب میساختند. لذت بردن فرزندانش از جسمشان به حسادت و شرم او دامن میزد و از خود او میپرسید: «دیگران چه فکر میکنند؟».
در چنین شرایطی است که کودک در نخستین روزهای زندگیاش میآموزد چه چیزی را نباید احساس کند.هرگاه ما کلیدهای درک زندگی خود را دور انداخته باشیم آنگاه بدون توجه به اینکه خودمان را روانپزشک یا صاحب مقامی در علوم دیگر و یا هر دو بدانیم علل افسردگی، آلام، بیماری و شفا برایمان ناشاخته باقی خواهند ماند. وقتی روانپزشکان با دهها سال تجربه، شجاعت روبهرویی با حقایق مربوط به خود را نداشته و در عوض وقت خود( و حتی وقت پدر و مادر خود) را صرف صحبت کردن درمورد «خانوادههای ناکارآمد» کردهاند، برای توضیح دادن «معجزه» شفا به خودشان، نیازمند مفاهیمی مانند «نیروی ماوراء» و یا خداوند خواهند بود.آنگاه مانند کسانی رفتار خواهند کرد که بدون پی بردن به اینکه قدم نخست را در مسیر اشتباه برداشتهاند با اعتقاد کامل سعی میکنند نقشهای را دنبال کنند. از آنجا که از همان ابتدا راه را گم کردهاند اعتقاد علمیشان به نقشه نتایج مورد انتظار را به آنها نمیدهد و آنها را به جایی که میخواهند نمیرساند.
قلم:در جستجوی کودک فراموش شده | #آلیس_میلر
نقش:#Ahkut_Maykut | #saatchiart
#آبان_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
افسردگی از انکار واکنشهای عاطفی شخص میگیرد. این انکار از کمک به ایجاد سازگاری کاملاً ضروری در دوران کودکی آغاز میشود و نشان دهندهٔ زخمی بسیار کهنه است. کودکان زیادی وجود دارند که از همان ابتدا برای تجربه کردن سادهترین احساسات همچون ناخوشنودی، خشم، درد، حتی گرسنگی- و البته لذت بردن از جسم خود- آزاد نبودهاند.بئاتریس، پنجاه و هشت ساله و دختر پدر و مادری که مُبلغ مذهبی بودند، مبتلا به افسردگی شدید بود و هیچ گاه نمیدانست گرسنه است یا نه.مادرش در دفترچه خاطرات خود با افتخار نوشته بود که بئاتریس در سه ماهگی آموخته بود گرسنگی خود را سرکوب کند و بدون گریستن منتظر شود تا به او غذا بدهند. نارضایتی و خشم موجب انگیخته شدن تردید و دو دلی در مادرش میشدند و درد فرزندانش او را مضطرب میساختند. لذت بردن فرزندانش از جسمشان به حسادت و شرم او دامن میزد و از خود او میپرسید: «دیگران چه فکر میکنند؟».
در چنین شرایطی است که کودک در نخستین روزهای زندگیاش میآموزد چه چیزی را نباید احساس کند.هرگاه ما کلیدهای درک زندگی خود را دور انداخته باشیم آنگاه بدون توجه به اینکه خودمان را روانپزشک یا صاحب مقامی در علوم دیگر و یا هر دو بدانیم علل افسردگی، آلام، بیماری و شفا برایمان ناشاخته باقی خواهند ماند. وقتی روانپزشکان با دهها سال تجربه، شجاعت روبهرویی با حقایق مربوط به خود را نداشته و در عوض وقت خود( و حتی وقت پدر و مادر خود) را صرف صحبت کردن درمورد «خانوادههای ناکارآمد» کردهاند، برای توضیح دادن «معجزه» شفا به خودشان، نیازمند مفاهیمی مانند «نیروی ماوراء» و یا خداوند خواهند بود.آنگاه مانند کسانی رفتار خواهند کرد که بدون پی بردن به اینکه قدم نخست را در مسیر اشتباه برداشتهاند با اعتقاد کامل سعی میکنند نقشهای را دنبال کنند. از آنجا که از همان ابتدا راه را گم کردهاند اعتقاد علمیشان به نقشه نتایج مورد انتظار را به آنها نمیدهد و آنها را به جایی که میخواهند نمیرساند.
قلم:در جستجوی کودک فراموش شده | #آلیس_میلر
نقش:#Ahkut_Maykut | #saatchiart
#آبان_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
روانشناسها چنان راحت تجویز میکنند گذشته را کنار بگذارید! یا به گذشته فکر نکنید! که گاهی با خودم میاندیشم شاید آنها در دنیای ما و با عواطف انسانی زندگی نکردهاند. گذشته شامل لحظاتی است که ما آنها را دقیقه به دقیقه زندگی کردهایم، آنقدر که ناخودآگاه به حافظهمان چسبیدهاند و به شکل عضو ثابتی از زندگی درآمدهاند که بدون آن حافظه لنگ میزند! مثل این که از شما بخواهند معدهتان را درآورید و بدون آن زندگی کنید! نمیشود! چون حیاتتان بدان وابسته است.
قلم: #بیهوده | #کریستین_بوبن
ويزور: #saatchiart | #Martasyrco
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
قلم: #بیهوده | #کریستین_بوبن
ويزور: #saatchiart | #Martasyrco
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
رخنه در ناهشیار
وظیفه درمانگر این است که بیمار را به جایی برساند که احساسات شدید سرکوب شده را تجربه کند، این احساسات را به سمت خود (درمانگر) هدایت کرده و از این طریق به بیمار اجازه دهد تا با این احساسات مواجه شود.
رخنه در ناهشیار، منجر به تجربه ای ویژه می شود که سرشار از احساسات پیچیده (خشم، احساس گناه، غم و احساسات عاشقانه) است که با شخصیت های مهمی در گذشته بیمار ارتباط دارند که درمانگر می تواند بر روی آنها کار کند. این کار، نگرشی مستقیم را در مورد نیروهای پویشی آسیب شناسی روانی ایجاد می کند که مسئول نشانه های بیمار و اختلالات خوی هستند، و منجر به رهایی از نشانه ها و تغییرات ساختاری چند بُعدی ناهشیار بیمار می شود.
ممکن است رخنه های متعدد و تکراری در ناهشیار ایجاد شود که مربوط به آسیب های چند لایه در کانون رنج های نوروتیک بیمار می شود.
قلم: #دوانلو
ويزور: #Connor_Harrington | #Saatchiar
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
وظیفه درمانگر این است که بیمار را به جایی برساند که احساسات شدید سرکوب شده را تجربه کند، این احساسات را به سمت خود (درمانگر) هدایت کرده و از این طریق به بیمار اجازه دهد تا با این احساسات مواجه شود.
رخنه در ناهشیار، منجر به تجربه ای ویژه می شود که سرشار از احساسات پیچیده (خشم، احساس گناه، غم و احساسات عاشقانه) است که با شخصیت های مهمی در گذشته بیمار ارتباط دارند که درمانگر می تواند بر روی آنها کار کند. این کار، نگرشی مستقیم را در مورد نیروهای پویشی آسیب شناسی روانی ایجاد می کند که مسئول نشانه های بیمار و اختلالات خوی هستند، و منجر به رهایی از نشانه ها و تغییرات ساختاری چند بُعدی ناهشیار بیمار می شود.
ممکن است رخنه های متعدد و تکراری در ناهشیار ایجاد شود که مربوط به آسیب های چند لایه در کانون رنج های نوروتیک بیمار می شود.
قلم: #دوانلو
ويزور: #Connor_Harrington | #Saatchiar
#آذر_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
Telegram
attach 📎
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
یونگ : نظریه روان شناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ
کارل گوستاو یونگ در ۲۶ ژوییه ۱۸۷۵ میلادی در سویس به جهان آمد و در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در زادگاه خود بدرود زندگی گفت. وی پس از دریافت درجه دکتری در پزشکی و تخصص در روان پزشکی کار خود را در بیمارستان روانی زوریخ آغاز نمود. چندی بعد با فروید و اوژن بلولر و پیرژانه ، روان پزشکان نامی آن زمان، آشنائی و همکاری پیدا کرد و بعد از جنگ جهانی دوم کرسی « روان شناسی طبی » را که بخاطر او در دانشگاه بال تأسیس یافته بود عهده دار گردید و از آن پس در شرق و غرب به مسافرت و سیر در آفاق و انفس و مطالعه و تحقیق فرهنگهای مختلف پرداخت و همه جا با احترام و تعظیم و تکریم روبرو شد. کارل یونگ در واقع یکی از بزرگترین اندیشمندان و محققان عصر حاضر است. او نه تنها در روان شناسی و روان پزشکی مقامی ارجمند دارد، بلکه در رشته های گوناگون دیگر نیز دارای تبحر و صاحب نظر است. کتابها و نوشته های دیگر او که فهرستی بالا بلند تشکیل می دهند در افکار و آراء گروهی از دانشمندان و پژوهندگان تأثیر فراوان داشته است. موشکافی های او درباره ی ویژگیهای شخصیت آدمی سبب شده است که نظریه ی تحلیلی بخوانند.
اختلاف نظر یونگ با فروید
آشنائی یونگ با فروید در سال ۱۹۰۶ میلادی نخست با مکاتبه آغازگردید. آنها چون افکار خود را بهم نزدیک یافتند از همان زمان به همکاری پرداختند، و این همکاری و دوستی تا آنجا کشید که فروید یونگ را برای ادامه و ترویج « روان کاوی » جانشین خود معرفی نمود. در سال ۱۹۰۹ این دو مرد دانشی به دعوت استانلی هال برای شرکت در مراسمی که بمناسبت بیستمین سال تأسیس دانشگاه کلارک برپا شده بود- به آمریکا رفتند و در آنجا سخنرانیهائی ایراد کردند.
سال بعد که « انجمن بین المللی روان کاوی » تأسیس یافت یونگ به سمت نخستین رئیس آن انجمن انتخاب گردید.
در ضمن جریان این امور یونگ و فروید اختلاف نظرهائی هم داشتند که بتدریج شدت می گرفت؛ بهمین جهت روابط آنها کم کم به سردی گرائید و سرانجام بسال ۱۹۱۴ بکلی قطع گردید. این قطع رابطه و همکاری به دلائل مختلف شخصی و علمی صورت گرفت. یکی از آن دلائل اهمیت استثنائی بود که فروید به غریزه جنسی می داد. یونگ در این باره می گوید: « نخستین دلیل قطع همکاری این بود که فروید روش تحقیق خود را با نظریه ای که درباره جنسیت داشت مخلوط و یکی می کرد، و این چیزی بود که نمی توانست مورد قبول من باشد ».
از آن پس یونگ به شرح و بیان نظریه ی روان کاوی و روش مخصوص روان درمانی خود- که نکات اصلی آن را قبل از همکاری با فروید بیان گذاشته بود و بنام « روان شناسی تحلیلی » معروف است- پرداخت. یکی از مهمترین اصولی که او را از فروید جدا می سازد این است که فروید آدمی را در میان دو قطب مخالف سرگردان می داند و راه امیدی به او نشان نمی دهد ، در صورتی که یونگ برعکس معتقد است به اینکه آدمی در طول زمان و در کشمکش زندگی راه کمال می پیماید و به ترقی و تعالی نائل می شود. نظریه ی یونگ از این رو کاملاً امید بخش است. فروید فقط به گذشته آدمی، یعنی به عوامل ناشی از غرایز و به آنچه در نخستین سالهای زندگی کسب گردیده است توجه دارد و معتقد است که این گذشته تا دم مرگ تکرار می شود. باری او آینده را نادیده می گیرد در صورتی که یونگ هم گذشته بالفعل شده، یعنی به وقوع پیوسته، و هم آینده ی بالقوه را، که امید می رود به وقوع بپیوندد، در چگونگی تشکیل و تحول شخصیت مؤثر می داند، و بخصوص برای آینده، برای هدفها و آرزوها و امیال و آمال و تأثیر شگرفی که در رفتار او دارند، اهمیت فراوان قائل است.
دیگر از اختلاف نظرهای یونگ و فروید این است که فروید لی بیدو را منحصراً عبارت از غریزه ی جنسی، یا لااقل قویترین عنصر تشکیل دهنده ی آن می پنداشت، و حال آنک هیونگ آن را به معنی وسیعتر نیروی زندگی به کار می برد و غریزه جنسی را در ردیف سایر غرائز و عناصری که تشکیل دهنده این نیرو هستند می داند: همه ی حرکات انعکاسی و خودبخودی البته ناشی از این نیرو هستند، ولی سایر فعالیت های بدنی و روانی، تفکر و تعقل، نیز به وسیله لی بیدو صورت می گیرند.
اختلاف نظر دیگر یونگ و فروید مربوط به شعور باطن یا ناخودآگاه است. یونگ هم مانند فروید به « ناخودآگاه » و تأثیر آن در رفتار، یعنی در شخصیت، بسیار اهمیت می دهد، با این فرق که او اولاً محتوی ناخودآگاه را، که فروید منحصراً عبارت از چیزهای ناپسندیده و نامقبول و واپس زده می پنداشت،
ادامه در لينك زير
قلم: http://ravanrahnama.ir/Jung
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct
کارل گوستاو یونگ در ۲۶ ژوییه ۱۸۷۵ میلادی در سویس به جهان آمد و در ۶ ژوئن ۱۹۶۱ در زادگاه خود بدرود زندگی گفت. وی پس از دریافت درجه دکتری در پزشکی و تخصص در روان پزشکی کار خود را در بیمارستان روانی زوریخ آغاز نمود. چندی بعد با فروید و اوژن بلولر و پیرژانه ، روان پزشکان نامی آن زمان، آشنائی و همکاری پیدا کرد و بعد از جنگ جهانی دوم کرسی « روان شناسی طبی » را که بخاطر او در دانشگاه بال تأسیس یافته بود عهده دار گردید و از آن پس در شرق و غرب به مسافرت و سیر در آفاق و انفس و مطالعه و تحقیق فرهنگهای مختلف پرداخت و همه جا با احترام و تعظیم و تکریم روبرو شد. کارل یونگ در واقع یکی از بزرگترین اندیشمندان و محققان عصر حاضر است. او نه تنها در روان شناسی و روان پزشکی مقامی ارجمند دارد، بلکه در رشته های گوناگون دیگر نیز دارای تبحر و صاحب نظر است. کتابها و نوشته های دیگر او که فهرستی بالا بلند تشکیل می دهند در افکار و آراء گروهی از دانشمندان و پژوهندگان تأثیر فراوان داشته است. موشکافی های او درباره ی ویژگیهای شخصیت آدمی سبب شده است که نظریه ی تحلیلی بخوانند.
اختلاف نظر یونگ با فروید
آشنائی یونگ با فروید در سال ۱۹۰۶ میلادی نخست با مکاتبه آغازگردید. آنها چون افکار خود را بهم نزدیک یافتند از همان زمان به همکاری پرداختند، و این همکاری و دوستی تا آنجا کشید که فروید یونگ را برای ادامه و ترویج « روان کاوی » جانشین خود معرفی نمود. در سال ۱۹۰۹ این دو مرد دانشی به دعوت استانلی هال برای شرکت در مراسمی که بمناسبت بیستمین سال تأسیس دانشگاه کلارک برپا شده بود- به آمریکا رفتند و در آنجا سخنرانیهائی ایراد کردند.
سال بعد که « انجمن بین المللی روان کاوی » تأسیس یافت یونگ به سمت نخستین رئیس آن انجمن انتخاب گردید.
در ضمن جریان این امور یونگ و فروید اختلاف نظرهائی هم داشتند که بتدریج شدت می گرفت؛ بهمین جهت روابط آنها کم کم به سردی گرائید و سرانجام بسال ۱۹۱۴ بکلی قطع گردید. این قطع رابطه و همکاری به دلائل مختلف شخصی و علمی صورت گرفت. یکی از آن دلائل اهمیت استثنائی بود که فروید به غریزه جنسی می داد. یونگ در این باره می گوید: « نخستین دلیل قطع همکاری این بود که فروید روش تحقیق خود را با نظریه ای که درباره جنسیت داشت مخلوط و یکی می کرد، و این چیزی بود که نمی توانست مورد قبول من باشد ».
از آن پس یونگ به شرح و بیان نظریه ی روان کاوی و روش مخصوص روان درمانی خود- که نکات اصلی آن را قبل از همکاری با فروید بیان گذاشته بود و بنام « روان شناسی تحلیلی » معروف است- پرداخت. یکی از مهمترین اصولی که او را از فروید جدا می سازد این است که فروید آدمی را در میان دو قطب مخالف سرگردان می داند و راه امیدی به او نشان نمی دهد ، در صورتی که یونگ برعکس معتقد است به اینکه آدمی در طول زمان و در کشمکش زندگی راه کمال می پیماید و به ترقی و تعالی نائل می شود. نظریه ی یونگ از این رو کاملاً امید بخش است. فروید فقط به گذشته آدمی، یعنی به عوامل ناشی از غرایز و به آنچه در نخستین سالهای زندگی کسب گردیده است توجه دارد و معتقد است که این گذشته تا دم مرگ تکرار می شود. باری او آینده را نادیده می گیرد در صورتی که یونگ هم گذشته بالفعل شده، یعنی به وقوع پیوسته، و هم آینده ی بالقوه را، که امید می رود به وقوع بپیوندد، در چگونگی تشکیل و تحول شخصیت مؤثر می داند، و بخصوص برای آینده، برای هدفها و آرزوها و امیال و آمال و تأثیر شگرفی که در رفتار او دارند، اهمیت فراوان قائل است.
دیگر از اختلاف نظرهای یونگ و فروید این است که فروید لی بیدو را منحصراً عبارت از غریزه ی جنسی، یا لااقل قویترین عنصر تشکیل دهنده ی آن می پنداشت، و حال آنک هیونگ آن را به معنی وسیعتر نیروی زندگی به کار می برد و غریزه جنسی را در ردیف سایر غرائز و عناصری که تشکیل دهنده این نیرو هستند می داند: همه ی حرکات انعکاسی و خودبخودی البته ناشی از این نیرو هستند، ولی سایر فعالیت های بدنی و روانی، تفکر و تعقل، نیز به وسیله لی بیدو صورت می گیرند.
اختلاف نظر دیگر یونگ و فروید مربوط به شعور باطن یا ناخودآگاه است. یونگ هم مانند فروید به « ناخودآگاه » و تأثیر آن در رفتار، یعنی در شخصیت، بسیار اهمیت می دهد، با این فرق که او اولاً محتوی ناخودآگاه را، که فروید منحصراً عبارت از چیزهای ناپسندیده و نامقبول و واپس زده می پنداشت،
ادامه در لينك زير
قلم: http://ravanrahnama.ir/Jung
#دى_٩٧
#روانسازه ائتلاف روان، فلسفه و هنر
@Psychonstruct