Audio
🎼 شراب شعر چشمان تو
👤✍️ فریدون مشیری
🎤 محسن نامجو
🎻 احسان مطوری
📝تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
#موسیقی
@psychonstruct
👤✍️ فریدون مشیری
🎤 محسن نامجو
🎻 احسان مطوری
📝تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
#موسیقی
@psychonstruct
Forwarded from مانى (Psychonstruct (روان سازه))
#دربارهی_اسکیزوفرنی
مرد 35 ساله ای که روبرویم نشسته بود تصور می کرد من یک جراح مغز هستم چرا که مطمئن بود دستگاه عجیبی در سر او کار گذاشته بودند. او در مورد نحوه کارگذاشته شدن دستگاه در سرش توضیحی نداشت و حدس می زد که زمانی بدون اینکه متوجه شده باشد بیهوشش کرده اند و این دستگاه را سر او کار گذاشته اند او فشار دستگاه را در سرش احساس می کرد و چرخیدن پروانه خنک کننده آن هم برایش قابل حدس بود. بیمار معتقد بود که دشمنانش برای کنترل او چنین دستگاهی را در سرش کارگذاشته اند و از طریق آن مرتب به او پیام می دهند و گاهی او را اذیت می کنند. او صدای زنانی را می شنید که به او توهین می کردند و مسائل وقیحانه ای را به وی نسبت می دادند، گاهی از طریق دستگاه به او دستور می دادند که کاری انجام دهد و اگر تمرّد می کرد از طریق دستگاه به او شوک وارد می کردند. شدت این مسائل باعث شده بود که بیمار به دنبال جراح مغزی باشد که دستگاه را از سرش خارج کند. مشکلات بیمار 6-5 سالی بودکه شروع شده بودند. وی راننده تاکسی بود، در ابتدا بیماری باعث شده بود کارش را رها کند چون درگیری ذهنی با آزار و اذیت دستگاهی که به وجود آن معتقد بود او را راحت نمی گذاشت. تاکسی اش را فروخته بود و مدتی با خرج کردن پول آن امرار معاش کرده بود، سپس به همسرش بدبین شده بود که با کسانی که این دستگاه را در مغز او نصب کرده اند همدست است و درگیری هایی که ناشی این اعتقادات بدبینانه بود سبب طلاق همسرش شده بودند، بعد از آن بدبینی و سوءظن او معطوف به مادر پیرش شده بود و او را متهم به روابط جنسی با همسایگان می کرد. در این 6-5 سال بیمار به طور مستمر دچار افکار غیر منطقی بود که زندگی او را آشفته کرده بودند، او را از کار انداخته بودند، زندگی را به کام او و بستگانش تلخ کرده بودند و روز به روز او را ناتوان تر ساخته بودند. این بیمار مبتلا به بیماری «اسکیزوفرنی» بود، یک بیماری مغزی ناتوان کننده و اغلب پیشرونده که تفکرات فرد را مختل می کند. از جمله علائم شایع این بیماری همین عقاید غلط و غیر منطقی و در عین حال محکم آنهاست که به آنها هذیان می گوییم. مثلاً در بیمار مذکور اعتقادات بدبینانه اش در مورد بستگانش یک هذیان و اعتقادش به وجود دستگاه عجیب و غریب در مغزش یک هذیان دیگر بود. هذیان ها اشکال متنوعی دارند. برخی بیماران اعتقاد دارند که تحت تعقیب یا آزار و ستم افرادی هستند ، برخی خود را افراد مهم، استثنایی، فوق العاده، قدرتمند و ... می دانند، برخی خود را دارای روابط خاص با خدا و پیشوایان مذهبی می دانند، گروهی به تغییرات خاصی در بدن خود معتقدند مثلاً یکی از بیمارانم ادعا می کرد که باطری قلمی داخل چشمهایش وجود دارد ویک قوطی مثل قوطی شیر خشک در جمجمه اش قرار دارد، بعضی بیماران بدون دلیل منطقی همسر خود را به روابط با دیگران متهم می کنند ، برخی معتقدند که مردم در کوچه و خیابان راجع به آنها صحبت می کنند و حتی رسانه ها نیز برنامه هایی راجع به آنها یا خطاب به آنها پخش می کنند، عده ای هم اعتقاد دارند که کسانی افکار یا اعمال شان را کنترل می کنند.
قلم: #اسكيزوفرنى| #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
مرد 35 ساله ای که روبرویم نشسته بود تصور می کرد من یک جراح مغز هستم چرا که مطمئن بود دستگاه عجیبی در سر او کار گذاشته بودند. او در مورد نحوه کارگذاشته شدن دستگاه در سرش توضیحی نداشت و حدس می زد که زمانی بدون اینکه متوجه شده باشد بیهوشش کرده اند و این دستگاه را سر او کار گذاشته اند او فشار دستگاه را در سرش احساس می کرد و چرخیدن پروانه خنک کننده آن هم برایش قابل حدس بود. بیمار معتقد بود که دشمنانش برای کنترل او چنین دستگاهی را در سرش کارگذاشته اند و از طریق آن مرتب به او پیام می دهند و گاهی او را اذیت می کنند. او صدای زنانی را می شنید که به او توهین می کردند و مسائل وقیحانه ای را به وی نسبت می دادند، گاهی از طریق دستگاه به او دستور می دادند که کاری انجام دهد و اگر تمرّد می کرد از طریق دستگاه به او شوک وارد می کردند. شدت این مسائل باعث شده بود که بیمار به دنبال جراح مغزی باشد که دستگاه را از سرش خارج کند. مشکلات بیمار 6-5 سالی بودکه شروع شده بودند. وی راننده تاکسی بود، در ابتدا بیماری باعث شده بود کارش را رها کند چون درگیری ذهنی با آزار و اذیت دستگاهی که به وجود آن معتقد بود او را راحت نمی گذاشت. تاکسی اش را فروخته بود و مدتی با خرج کردن پول آن امرار معاش کرده بود، سپس به همسرش بدبین شده بود که با کسانی که این دستگاه را در مغز او نصب کرده اند همدست است و درگیری هایی که ناشی این اعتقادات بدبینانه بود سبب طلاق همسرش شده بودند، بعد از آن بدبینی و سوءظن او معطوف به مادر پیرش شده بود و او را متهم به روابط جنسی با همسایگان می کرد. در این 6-5 سال بیمار به طور مستمر دچار افکار غیر منطقی بود که زندگی او را آشفته کرده بودند، او را از کار انداخته بودند، زندگی را به کام او و بستگانش تلخ کرده بودند و روز به روز او را ناتوان تر ساخته بودند. این بیمار مبتلا به بیماری «اسکیزوفرنی» بود، یک بیماری مغزی ناتوان کننده و اغلب پیشرونده که تفکرات فرد را مختل می کند. از جمله علائم شایع این بیماری همین عقاید غلط و غیر منطقی و در عین حال محکم آنهاست که به آنها هذیان می گوییم. مثلاً در بیمار مذکور اعتقادات بدبینانه اش در مورد بستگانش یک هذیان و اعتقادش به وجود دستگاه عجیب و غریب در مغزش یک هذیان دیگر بود. هذیان ها اشکال متنوعی دارند. برخی بیماران اعتقاد دارند که تحت تعقیب یا آزار و ستم افرادی هستند ، برخی خود را افراد مهم، استثنایی، فوق العاده، قدرتمند و ... می دانند، برخی خود را دارای روابط خاص با خدا و پیشوایان مذهبی می دانند، گروهی به تغییرات خاصی در بدن خود معتقدند مثلاً یکی از بیمارانم ادعا می کرد که باطری قلمی داخل چشمهایش وجود دارد ویک قوطی مثل قوطی شیر خشک در جمجمه اش قرار دارد، بعضی بیماران بدون دلیل منطقی همسر خود را به روابط با دیگران متهم می کنند ، برخی معتقدند که مردم در کوچه و خیابان راجع به آنها صحبت می کنند و حتی رسانه ها نیز برنامه هایی راجع به آنها یا خطاب به آنها پخش می کنند، عده ای هم اعتقاد دارند که کسانی افکار یا اعمال شان را کنترل می کنند.
قلم: #اسكيزوفرنى| #دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک
#اسفند_٩٦
#روانسازه ائتلاف روان، فسلفه و هنر
Telegram
attach 📎